جنون کاخ سفید کی پایان می‌یابد؟

فیلیپ جیرالدی از آنز رویو؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر▬ هفته دیگری از وحشت در واشینگتن سپری شد. دانلد ترامپ در گردهمایی انتخاباتی در نبراسکا، در اظهارنظری که به‌ظاهر بداهه بود، اعلام کرد که ممکن است ادامه جنگ علیه ایران را بپذیرد، حتی اگر بهای آن حمله تلافی‌جویانه ایران و نابودی برخی شهرهای آمریکا باشد. او گفت: «این بهای کوچکی است برای حفظ امنیت جهان، برای حفظ امنیت کشورمان، و خیلی زود تمام می‌شود. بگذارید لس‌آنجلس را بزنند، بگذارید سن‌دیگو را بزنند.» جمعیت حامیان MAGA در نبراسکا این جمله را تشویق کردند؛ بدون آنکه بدانند جنگی که آن‌ها فکر می‌کنند «ضروری» است، هرگز ضرورتی نداشت. ایران نه سلاح هسته‌ای دارد و نه در حال توسعه آن است؛ نکته‌ای که خود سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا بارها تأیید کرده‌اند. پس چگونه می‌توان تهدیدی را که وجود ندارد، بهانه قربانی‌کردن شهرهای آمریکایی کرد؟آنچه خواهید خواند:|| زمینه و مسئله--اظهارنظر ترامپ در گردهمایی نبراسکا: --پذیرش ادامه جنگ حتی با --بهای نابودی شهرهای آمریکا--«بگذارید لس‌آنجلس را بزنند، بگذارید سن‌دیگو را بزنند»؛ --«این بهای کوچکی است»--استقبال جمعیت MAGA؛ --نکته کلیدی: --ایران سلاح هسته‌ای ندارد و در حال توسعه آن نیست--پرسش محوری: --چگونه تهدید ناموجود به بهانه قربانی‌کردن شهرها تبدیل می‌شود؟|| منطق وارونه امنیت ملی--«معامله خیالی»: --فرض دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و --توان نابودی شهرهای آمریکا--فروپاشی استدلال از سه جهت: --نبود سلاح هسته‌ای، --نبود توان رساندن آن، --تبدیل جنگ به تهدید واقعی--واکنش‌ها: --نیوسام («دیوانه و خطرناک»)، --گلوریا («ما هزینه قابل‌تحمل نیستیم»)
--دفاع کاخ سفید: --تفسیر برعکس جمله ترامپ؛ --تناقض در روایت رسمی|| خروج از عراق؛ پایان اشغال، آغاز ابهام--تکمیل خروج نیروها در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ --دلیل: --خارج‌کردن نیروها از برد موشک‌ها و پهپادهای کوتاه‌برد ایران--انتقال به اردن: --حفظ قابلیت مداخله؛ --مداخله از طریق تحریم و ابزارهای کم‌تحرک‌تر--الگو: --«خروج از جلو، ماندن در پشت»؛ --حضور راهبردی بدون حضور فیزیکی|| اسرائیل بزرگ و نفوذ عمیق--«دایره شرارت»: --ترامپ و --دوستانش در اسرائیل--اسرائیل: --مسلح به سلاح هسته‌ای؛ --متعهد به «اسرائیل بزرگ»؛ --حذف دشمنان بالقوه در آسیا و آفریقا--همکاری ترامپ با نتانیاهو: --باج‌خواهی یا --عشق؛ --اجماع «اسرائیل‌اول»ها در کنگره و رسانه--کنفرانس NatCon 2026 در --اورشلیم؛ --تمرکز بر تقویت حمایت آمریکا از اسرائیل--هدف: --ادغام پیشنهادی آمریکا-اسرائیل در پنتاگون؛ --تثبیت جایگاه «شریک» در مسائل دفاعی|| تقارن زمانی خطرناک و سناریوی پرچم دروغین--نتانیاهو: --انتخابات کنست ۲۷ اکتبر؛ --ترامپ: --انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر--هر دو در آستانه شکست سیاسی؛ --هر دو می‌توانند حادثه بزرگ را نجات‌دهنده ببینند--سناریوی پرچم دروغین: --حمله ساختگی به ایران، --پاسخ هسته‌ای «مشروع»--اشاره غیرمستقیم ترامپ به شهرهای هدف؛ --پرسش: --هشدار یا --آماده‌سازی؟|| افق و پرسش بنیادین--سناریوی تغییر از درون: --کنگره، دادگاه‌ها، ارتش؛ --نیازمند «شجاعت نهادی»--سناریوی تغییر از بیرون: --شکست انتخاباتی ترامپ و نتانیاهو--پرسش مشترک: --چه کسی مسئولیت را می‌پذیرد؟--پرسش بنیادین: --آیا دموکراسی می‌تواند در برابر پرچم دروغین مقاومت کند؟--وقتی رسانه‌ها، کنگره و نهادهای نظارتی همه در خدمت روایت رسمی باشند
▌▌ منطق وارونه امنیت ملی▬ این اظهارنظر، یک «معامله خیالی» را آشکار می‌کند: ترامپ فرض می‌گیرد که اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد، می‌تواند شهرهای آمریکا را نابود کند؛ و بنابراین، پذیرش این نابودی «بهای کوچکی» برای جلوگیری از آن است. اما این استدلال، از سه جهت فرو می‌ریزد. نخست، ایران سلاح هسته‌ای ندارد — نه اکنون و نه در برنامه توسعه. دوم، حتی اگر ایران سلاح هسته‌ای داشت، توانایی رساندن آن به خاک آمریکا را نداشت. سوم، و مهم‌تر از همه، جنگی که برای «جلوگیری» از این تهدید خیالی آغاز شده، خودش به یک تهدید واقعی برای امنیت آمریکا تبدیل شده است. این، همان منطق «وارونه‌ای» است که در تحلیل‌های پیشین دیدیم: در پرونده «جهان وارونه»، روایت پیش از واقعیت ساخته می‌شود؛ در پرونده «بی‌آدابی ابزاری»، ابزار خود را به هدف تبدیل می‌کند؛ در پرونده فعلی، «تهدید» پیش از «واقعیت» ساخته شده و سپس بهانه «قربانی‌کردن» می‌شود.▬ واکنش‌ها، شکاف میان روایت رسمی و واقعیت را آشکار کرد. گوین نیوسام، فرماندار دموکرات کالیفرنیا، در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «پس از فرستادن گارد ملی برای اشغال کالیفرنیا، دانلد ترامپ اکنون می‌گوید دشمنان خارجی ما باید لس‌آنجلس و سن‌دیگو را 'بزنند'. او دیوانه و خطرناک است.» تاد گلوریا، شهردار جمهوری‌خواه سن‌دیگو، افزود: «سن‌دیگو خسارت جانبی نیست. ما هزینه قابل‌تحمل نیستیم. و ما هرگز 'بهای کوچکی' نخواهیم بود. شهر ما را از لفاظی‌های جنگی بی‌پروای خود دور نگه دارید.» کاخ سفید، طبق معمول، از ترامپ دفاع کرد. استیون چونگ، مدیر ارتباطات، در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «هیاهوی رسانه‌ها درباره اظهارات رئیس‌جمهور ترامپ ریشه در واقعیت ندارد.
او به‌وضوح می‌گفت اگر ایران هسته‌ای متوقف نمی‌شد، شهرهای آمریکا تهدید می‌شدند. آمریکا به‌خاطر رئیس‌جمهور امن‌تر است. ایران نه هسته‌ای دارد، نه نیروی دریایی، نه نیروی هوایی، و نه پول.» اما نکته کلیدی این است: مدیر ارتباطات ترامپ، جمله او را «برعکس» تفسیر کرد — ادعا کرد رئیس‌جمهور «تهدید هسته‌ای ایران را متوقف کرده»، در حالی که خود ترامپ گفت «بگذارید شهرها را بزنند». این تناقض، نشان می‌دهد که حتی کاخ سفید هم نمی‌داند ترامپ چه گفته است — یا نمی‌خواهد بداند.▌▌ خروج از عراق: پایان یک اشغال، آغاز یک ابهام▬ در همین حال، در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶، ایالات متحده خروج نیروهای خود از عراق را تکمیل کرد — کشوری که ۲۳ سال آن را دفاکتو اشغال کرده بود. این خروج، پس از درخواست‌های مکرر دولت عراق انجام شد و به‌نظر می‌رسد دلیل آن، تمایل به خارج‌کردن نیروها از برد مؤثر موشک‌ها و پهپادهای کوتاه‌برد ایران است که به‌راحتی می‌توانند به عراق برسند. سربازان و خلبانان به اردن همسایه منتقل خواهند شد — یعنی همچنان به‌قدر کافی نزدیک خواهند بود تا در صورت «نافرمانی» عراقی‌ها، مداخله کنند. عراقی‌ها به‌خوبی می‌دانند که خروج سربازان آمریکایی به‌معنای پایان مداخله آمریکا نیست — مداخله‌ای که می‌تواند در نوک اسلحه باشد، اما می‌تواند از طریق تحریم‌ها و ابزارهای کم‌تحرک‌تر نیز اعمال شود.▬ این خروج، بازتابی از الگویی است که در تحلیل‌های پیشین دیدیم. در پرونده گرینلند، آمریکا نیازی به مالکیت زمین نداشت و فقط تعیین می‌کرد چه کسی وارد شود. در پرونده «جنگ سایه»، «انکارپذیری» روال جدید بود.
در پرونده خروج از عراق، آمریکا از «حضور فیزیکی» عقب‌نشینی می‌کند، اما «حضور راهبردی» را حفظ می‌کند — از طریق اردن، از طریق تحریم، و از طریق «نظارت از راه دور». این، «خروج از جلو، ماندن در پشت» است — همان الگویی که در پرونده افغانستان نیز دیدیم: خروج نیروها، اما حفظ «قابلیت بازگشت».▌▌ اسرائیل بزرگ و اشغال تدریجی آمریکا▬ پشت این «دیوانگی»، یک «دایره شرارت» قرار دارد: ترامپ و دوستانش در اسرائیل. اسرائیل متعهد به تبدیل‌شدن به «اسرائیل بزرگ» است و در همان حال، دشمنان بالقوه‌اش را در آسیا و آفریقا حذف می‌کند. و برخلاف ایران، اسرائیل واقعاً مسلح به سلاح هسته‌ای است — به‌لطف موادی که از ایالات متحده دزدید، پیش از آنکه رئیس‌جمهور جان اف کندی را — که تلاش کرد متوقفش کند — بکشد. و ترامپ نادان، هر کاری در توانش باشد انجام می‌دهد تا به بنیامین نتانیاهو برای انتخاب مجدد کمک کند — چه به‌دلیل باج‌خواهی، چه به‌دلیل عشق به او. به هر حال، ترامپ کاملاً با نتانیاهو یا هر جانشین او همکاری خواهد کرد، هر چه باشد. و همین‌طور، اجماع همیشگی برای انجام هر کاری برای خشنودکردن دولت یهود از سوی جمعیت معمول «اسرائیل‌اول»ها در کنگره، در رسانه‌های جریان اصلی، و در بنیادهایی که به پول و «احترام» ناشی از هم‌نشینی با محبوبان صهیونیسم وابسته شده‌اند، وجود خواهد داشت.
▌▌ کنفرانس اورشلیم: نشانه‌ای از نفوذ عمیق▬ برای کسانی که هنوز از عمق نفوذ فعالان صهیونیست در پیکره سیاسی آمریکا آگاه نیستند، یک مقاله اخیر از مؤسسه کوئینسی — نوشته کلی ولاهوس، سردبیر Responsible Statecraft — جزئیات زشت چگونگی ایجاد و سپس خراب‌کردن یک جنبش محافظه‌کار را ارائه می‌دهد که در اصل به‌نظر می‌رسید از منافع آمریکا حمایت می‌کند، تا آن‌ها را به‌جای آن، به خدمت اسرائیل درآورد. او توصیف می‌کند: «کنفرانس سالانه NatCon 2026 که ظاهراً برای محافظه‌کاران آمریکایی در ۲۰۱۹ راه‌اندازی شد، این هفته در اورشلیم برگزار می‌شود و عمدتاً بر تقویت حمایت آمریکا از دولت یهود متمرکز است.» اگر اسرائیل موفق شود، ادغام پیشنهادی آمریکا-اسرائیل در پنتاگون را به ارمغان خواهد آورد و جایگاه خود را به‌عنوان «شریک» ایالات متحده در مسائل دفاعی و همچنین در سیاست خارجی تثبیت خواهد کرد. اشتباه نکنید: اسرائیل ما را خشک خواهد کرد و سپس لاشه ما را بدون حتی یک نگاه به عقب دور خواهد انداخت. این پایان کشور ما خواهد بود. رئیس‌جمهور دانلد ترامپ و سلفش جو بایدن، کارهای زیادی برای پیشبرد این فرآیند انجام داده‌اند و ما این چاله عمیق را که ما به‌عنوان مردمی که زمانی مغرور و مستقل بودیم، به‌زودی خود را در آن خواهیم یافت، مدیون آن‌ها و ترسوهای کنگره و رسانه‌ها هستیم.
▌▌ دو مضطر و یک چشم‌انداز خطرناک▬ آنچه این تحلیل را از یک «انتقاد صرف» به یک «هشدار» تبدیل می‌کند، تقارن زمانی است: نتانیاهو در ۲۷ اکتبر با انتخابات کنست روبه‌روست و ترامپ در ۳ نوامبر با انتخابات میان‌دوره‌ای. هر دو، در آستانه شکست سیاسی‌اند. و هر دو، می‌توانند «حادثه‌ای بزرگ» را به‌عنوان «نجات‌دهنده» ببینند. این تقارن، همان چیزی است که برخی تحلیلگران آن را «سناریوی پرچم دروغین» می‌نامند: یک حمله ساختگی که به ایران نسبت داده شود، و سپس «پاسخ هسته‌ای» اسرائیل — یا آمریکا — که «مشروع» جلوه کند. ترامپ در نبراسکا، به‌طور غیرمستقیم، به این سناریو اشاره کرد: «بگذارید لس‌آنجلس را بزنند، بگذارید سن‌دیگو را بزنند.» او شهرهایی را نام برد که می‌توانند هدف «پرچم دروغین» باشند — و سپس گفت «این بهای کوچکی است». پرسش این است: آیا او «هشدار» می‌داد، یا «آماده‌سازی» می‌کرد؟▬ این تحلیل، پل ارتباطی با پرونده‌های پیشین است. در پرونده «جنگ سایه»، دیدیم که «انکارپذیری» روال جدید است. در پرونده «بی‌آدابی ابزاری»، دیدیم که «ابزار» به «هدف» تبدیل می‌شود. در پرونده فعلی، «پرچم دروغین» به «ابزار بقای سیاسی» تبدیل می‌شود. و در هر سه، «واقعیت» قربانی «روایت» می‌شود. پرسش بنیادین این است: آیا «دموکراسی» می‌تواند در برابر «پرچم دروغین» مقاومت کند — وقتی «رسانه‌ها» و «کنگره» و «نهادهای نظارتی» همه در خدمت «روایت رسمی» باشند؟
▌▌ افق: دو خروج از بحران▬ پرسش بنیادین این است: آیا این «دیوانگی» پایان خواهد یافت؟ پاسخ، بسته به دو سناریو است. سناریوی اول: «تغییر از درون» — کنگره، دادگاه‌ها، یا ارتش، ترامپ را از ادامه مسیر بازمی‌دارند. این سناریو، نیازمند «شجاعت نهادی» است — چیزی که تا کنون در کنگره دیده نشده، و در دادگاه‌ها نیز بعید به نظر می‌رسد. سناریوی دوم: «تغییر از بیرون» — شکست انتخاباتی ترامپ و نتانیاهو، که می‌تواند مسیر را تغییر دهد. اما این سناریو، تا نوامبر و اکتبر صبر می‌خواهد — و در این فاصله، «حادثه بزرگ» می‌تواند همه چیز را تغییر دهد. در هر دو سناریو، یک «پرسش مشترک» وجود دارد: چه کسی «مسئولیت» را می‌پذیرد؟ اگر ترامپ «شهرها را قربانی کند»، چه کسی «پاسخگو» خواهد بود؟ اگر نتانیاهو «پرچم دروغین» بزند، چه کسی «محکوم» خواهد کرد؟ این پرسش‌ها، پرسش‌های «پس از بحران» نیستند؛ پرسش‌های «در بحران» هستند. و پاسخ به آن‌ها، آینده «دموکراسی» — نه فقط در آمریکا، بلکه در جهان — را تعیین خواهد کرد.▬ ▬ ▬پرسش این نیست که آیا ترامپ «دیوانه» است؛ مسأله آن است که چرا این «بی‌پروایی» او، در یک نظام دموکراتیک، به «سیاست رسمی» تبدیل شده است. تناقض مرکزی این است: نظامی که برای «حفاظت از شهروندان» ساخته شده، می‌تواند به «ابزار قربانی‌کردن آن‌ها» تبدیل شود — و همین، آن را از «دموکراسی» به «دماگوژی» نزدیک می‌کند. پرسش برای ایران روشن است: در این «وارونگی»، ایران کجای معادله می‌ایستد — در سمت کسانی که «قربانی» می‌کنند، یا در سمت کسانی که «مقاومت» می‌کنند؟
▌▌ جمع‌بندی تحلیلیلایه توصیفی (عینی): ترامپ در گردهمایی نبراسکا اعلام کرد که ممکن است ادامه جنگ علیه ایران را بپذیرد، حتی اگر بهای آن نابودی برخی شهرهای آمریکا باشد: «بگذارید لس‌آنجلس را بزنند، بگذارید سن‌دیگو را بزنند. این بهای کوچکی است.» جمعیت MAGA این جمله را تشویق کردند. گوین نیوسام، فرماندار کالیفرنیا، او را «دیوانه و خطرناک» خواند. تاد گلوریا، شهردار جمهوری‌خواه سن‌دیگو، گفت: «ما هزینه قابل‌تحمل نیستیم.» استیون چونگ، مدیر ارتباطات کاخ سفید، جمله ترامپ را «برعکس» تفسیر کرد و ادعا کرد رئیس‌جمهور «تهدید هسته‌ای ایران را متوقف کرده». در ۳۰ سپتامبر، ایالات متحده خروج نیروهای خود از عراق را تکمیل کرد — پایان ۲۳ سال اشغال دفاکتو. در همان هفته، کنفرانس NatCon 2026 در اورشلیم برگزار شد، نه در واشینگتن.لایه تحلیلی (رابطه‌مند): اظهارنظر ترامپ یک «معامله خیالی» را آشکار می‌کند: او فرض می‌گیرد که اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد، می‌تواند شهرهای آمریکا را نابود کند؛ و بنابراین، پذیرش این نابودی «بهای کوچکی» است. اما این استدلال از سه جهت فرو می‌ریزد: ایران سلاح هسته‌ای ندارد؛ توانایی رساندن آن به خاک آمریکا را ندارد؛ و جنگی که برای «جلوگیری» از این تهدید خیالی آغاز شده، خودش به یک تهدید واقعی تبدیل شده است. خروج از عراق، الگوی «خروج از جلو، ماندن در پشت» را نشان می‌دهد: آمریکا از «حضور فیزیکی» عقب‌نشینی می‌کند، اما «حضور راهبردی» را از طریق اردن، تحریم، و «نظارت از راه دور» حفظ می‌کند. کنفرانس NatCon در اورشلیم، نشانه‌ای از نفوذ عمیق لابی اسرائیل است — که به‌دنبال «ادغام آمریکا-اسرائیل» در پنتاگون است.
لایه تفسیری (معنایی): آنچه این تحلیل را از «انتقاد صرف» به «هشدار» تبدیل می‌کند، تقارن زمانی است: نتانیاهو در ۲۷ اکتبر با انتخابات کنست روبه‌روست و ترامپ در ۳ نوامبر با انتخابات میان‌دوره‌ای. هر دو، در آستانه شکست سیاسی‌اند. و هر دو، می‌توانند «حادثه‌ای بزرگ» را به‌عنوان «نجات‌دهنده» ببینند. ترامپ در نبراسکا، به‌طور غیرمستقیم، به این سناریو اشاره کرد: «بگذارید لس‌آنجلس را بزنند، بگذارید سن‌دیگو را بزنند.» او شهرهایی را نام برد که می‌توانند هدف «پرچم دروغین» باشند. پرسش این است: آیا او هشدار می‌داد، یا آماده‌سازی می‌کرد؟ این تحلیل، پل ارتباطی با پرونده‌های پیشین است: در جنگ سایه، انکارپذیری روال جدید بود؛ در بی‌آدابی ابزاری، ابزار به هدف تبدیل می‌شد؛ در پرونده فعلی، پرچم دروغین به ابزار بقای سیاسی تبدیل می‌شود. در همه این موارد، واقعیت قربانی روایت می‌شود.لایه آینده‌نگر (سناریو): سه سناریو شکل می‌گیرد. سناریوی محتمل: «حادثه بزرگ» پیش از انتخابات، یک «پرچم دروغین» که به ایران نسبت داده شود و «پاسخ هسته‌ای» را «مشروع» جلوه دهد. سناریوی جایگزین: تغییر از درون، کنگره، دادگاه‌ها، یا ارتش، ترامپ را از ادامه مسیر بازمی‌دارند. سناریوی سوم: تغییر از بیرون، شکست انتخاباتی ترامپ و نتانیاهو، که می‌تواند مسیر را تغییر دهد. در هر سه سناریو، یک پرسش مشترک وجود دارد: چه کسی مسئولیت را می‌پذیرد؟ برای ایران، درس روشن است: در این وارونگی، ایران باید دو کار انجام دهد، نخست، آمادگی دفاعی در برابر پرچم دروغین احتمالی؛ دوم، افشای روایت از طریق کانال‌های دیپلماتیک و رسانه‌ای. اگر ایران در این فضا منفعل بماند، در موقعیت قربانی روایت قرار می‌گیرد؛ اگر فعال باشد، می‌تواند روایت رسمی را به چالش بکشد.
▌▌ نکات کلیدیآیا ترامپ «دیوانه» است؟ فراتر، مسأله آن است که چرا این «بی‌پروایی» او، در یک نظام دموکراتیک، به «سیاست رسمی» تبدیل شده است. تناقض مرکزی این است: نظامی که برای «حفاظت از شهروندان» ساخته شده، می‌تواند به «ابزار قربانی‌کردن آن‌ها» تبدیل شود. ترامپ در نبراسکا گفت: «بگذارید لس‌آنجلس را بزنند، بگذارید سن‌دیگو را بزنند. این بهای کوچکی است.» این جمله، یک «معامله خیالی» را آشکار می‌کند: ایران نه سلاح هسته‌ای دارد و نه در حال توسعه آن است؛ نکته‌ای که خود اطلاعات آمریکا تأیید کرده. پس چگونه می‌توان تهدیدی را که وجود ندارد، بهانه قربانی‌کردن شهرهای آمریکایی کرد؟ تقارن زمانی، هشداردهنده است: نتانیاهو در ۲۷ اکتبر با انتخابات کنست روبه‌روست و ترامپ در ۳ نوامبر با انتخابات میان‌دوره‌ای. هر دو، در آستانه شکست سیاسی‌اند. و هر دو، می‌توانند «حادثه‌ای بزرگ» را به‌عنوان «نجات‌دهنده» ببینند. کنفرانس NatCon در اورشلیم (نه در واشینگتن) نشانه‌ای از نفوذ عمیق لابی اسرائیل است که به‌دنبال «ادغام آمریکا-اسرائیل» در پنتاگون است. خروج از عراق، الگوی «خروج از جلو، ماندن در پشت» را نشان می‌دهد. پرسش باز این است: آیا «دموکراسی» می‌تواند در برابر «پرچم دروغین» مقاومت کند؛ وقتی «رسانه‌ها» و «کنگره» و «نهادهای نظارتی» همه در خدمت «روایت رسمی» باشند؟
23:03 - 18 مهر 1405

13٫1k بازدید