ابزارهای قدرت در قرن بیستویکم
از بنادر و تنگهها تا کابلهای زیردریایی و دادهبهاهتمام فیلوجامعهشناسی توأم با اقتباس آزاد از خبرنگاران مرکز مطالعات غربآسیا (The Cradle)▌▌ داغنکتهها:☼ نقشه اتحادها در غرب و جنوب آسیا، دیگر صرفاً بر اساس جغرافیا یا همراستایی مذهبی ترسیم نمیشود. نظم منطقهای جدید بر پایه فناوری، انرژی، بنادر، زنجیرههای تأمین و کابلهای ارتباطی شکل گرفته است.☼ چارچوب «I2U2» (هند، اسرائیل، امارات و آمریکا) نمونهای بارز از این دگرگونی است که فناوری اسرائیل، ظرفیت صنعتی و بازار هند، سرمایه و لجستیک امارات و قدرت سیاسی-راهبردی آمریکا را در هم میآمیزد.☼ «کریدور اقتصادی هند-غربآسیا-اروپا» (IMEC) که در اجلاس G۲۰ دهلی نو در سال ۲۰۲۳ رونمایی شد، قصد دارد هند، خلیجفارس و اروپا را از طریق بنادر، راهآهن، انرژی و زیرساختهای ارتباطی به هم متصل کند. بااینحال، نسلکُشی در غزه و عدم عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل، پایههای سیاسی آن را متزلزل ساخته است.☼ «کریدور اقتصادی چین-پاکستان» (CPEC) و «راه توسعه عراق» دو شبکه رقیب اما همپوشان هستند. CPEC، پاکستان را از طریق بندر گوادر به چین متصل میکند. راه توسعه عراق نیز با سرمایهگذاری ۱۷ میلیارد دلاری، قصد دارد خلیجفارس را از طریق عراق و ترکیه به اروپا متصل کند.☼ کشورهای منطقه بهجای انتخاب میان دو بلوک ثابت، بهدنبال حضور در «شبکههای چندگانه» هستند. عربستان هم در IMEC حضور دارد و هم با چین، روسیه، ترکیه و پاکستان روابط خود را عمیق کرده است. ترکیه نیز با سرمایهگذاری در راه توسعه عراق، جایگاه خود را بهعنوان پل زمینی خلیجفارس و اروپا تحکیم میبخشد. ☼ «سواحل سوریه و لبنان» در شرق مدیترانه، دیگر صرفاً میدان رویارویی نظامی نیستند. این سواحل، محل تلاقی مسیرهای بالقوه انرژی، حملونقل و ارتباطات بین خلیجفارس، مدیترانه و اروپا هستند. لبنان به پیوستن به کریدور IMEC (با محوریت اسرائیل) ابراز علاقه کرده، اما سوریه بهدلیل ویرانی جنگ و تحریمها، در معرض حاشیهنشینی قرار دارد.═══════☼═══════▬ نقشه اتحادها در غرب و جنوب آسیا، دیگر صرفاً بر اساس جغرافیا یا همراستایی مذهبی ترسیم نمیشود. در سالهای اخیر، نظم منطقهای جدیدی آغاز به شکلگیری کرده است که در آن، منافع امنیتی با فناوری، انرژی، بنادر، زنجیرههای تأمین و کابلهای ارتباطی گره خورده است. کنترل زیرساختهای فرامرزی، به اندازه توافقهای نظامی و سیاسی، به محور رقابت برای نفوذ تبدیل شده است. در قلب این دگرگونی، شبکهای از مشارکتها قرار دارد که اسرائیل، هند و امارات را به هم پیوند میدهد و توسط ایالات متحده از طریق چارچوب I2U2 پشتیبانی میشود. در کنار آن، مسیرهای دیگری نیز وجود دارند که منافع ترکیه، پاکستان، قطر و کشورهای حاشیه خلیجفارس را در پروژههایی چون «کریدور اقتصادی چین-پاکستان» (CPEC) و «راه توسعه عراق» گرد هم میآورند. منطقه به دو بلوک منسجم تقسیم نشده است و کشورهای درگیر نیز در همه مسائل، موضعی واحد ندارند. تحول مهمتر، حرکت از اتحادهای نظامی سنتی به سوی شبکههای نفوذ اقتصادی، فناورانه و امنیتی است که حول بنادر، راهآهن، انرژی و دادهها ساخته شدهاند.
▬ «چارچوب I2U2» یکی از آشکارترین نمونههای این دگرگونی است. این چارچوب که هند، اسرائیل، امارات و آمریکا را گرد هم میآورد، در ابتدا بهعنوان بستری برای همکاری در زمینه امنیت غذایی، انرژی پاک، فناوری، تجارت و سرمایهگذاری آغاز به کار کرد. در نخستین اجلاس رهبران این چهار کشور در سال ۲۰۲۲، بر سرمایهگذاری مشترک و ابتکارات حوزه آب، انرژی، حملونقل، فضا، بهداشت و امنیت غذایی تأکید شد. بااینحال، اهمیت I2U2 فراتر از پروژههای اعلامشده آن است. این چارچوب، فناوری اسرائیل، ظرفیت صنعتی و بازار هند، سرمایه و لجستیک امارات و قدرت سیاسی-راهبردی آمریکا را در هم میآمیزد. این شبکه، غرب آسیا را به اقیانوس هند و آرام متصل میکند و به اسرائیل، هند و امارات امکان میدهد تا مشارکتهایی فراتر از روابط دوجانبه سنتی خود ایجاد کنند. این گروهبندی، از فضای سیاسی ایجادشده توسط توافقهای ابراهیم نیز نشأت گرفته است. عادیسازی روابط امارات و اسرائیل، به واشنگتن بستری داد تا از طریق آن، سرمایه، نیروی کار و ظرفیت صنعتی هند را بهگونهای دقیقتر با بخش فناوری اسرائیل و مراکز لجستیکی خلیجفارس پیوند دهد. بااینحال، زبان اقتصادی این چارچوب، هدف راهبردی پنهان در پس آن را از بین نمیبرد. دفاع، دیگر به مرزها و ارتشهای متعارف محدود نیست و شامل تابآوری زنجیره تأمین، بنادر، زیرساختهای دیجیتال، امنیت سایبری و حفاظت از جریان انرژی و تجارت میشود.
▬ «منافع اقتصادی و امنیتی» با «همپوشانی» تا حدی در «جهانبینی سیاسی»، بهویژه در قبال «اسلام سیاسی و گروههای مسلح فراملی»، همراه است. بااینحال، انگیزههای هر کشور بهطور قابل توجهی متفاوت است. در مورد امارات، مقابله با اسلام سیاسی به بخش اصلی نگاه ابوظبی به امنیت ملی و منطقهای تبدیل شده است. «مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل» از یک «دکترین دینی-سیاسی اماراتی» سخن گفته است که «صلح» را بهعنوان یک «ارزش اسلامی» و مؤلفهای از «هویت ملی» معرفی میکند. ابوظبی این دکترین دولتی را علیه «اخوانالمسلمین» و جریانهای «سلفی» پیش میبرد. هند نیز از منظر امنیت داخلی و منطقهای به اسلام سیاسی و گروههای مسلح مینگرد. این نگاه، تا حد زیادی توسط مناقشه با پاکستان و اختلاف کشمیر شکل گرفته است. این امر، زمینه بیشتری را برای همکاری با اسرائیل و امارات، بهویژه در حوزه اطلاعات، امنیت سایبری، نظارت و فناوری نظامی فراهم کرده است. دولتهای متوالی اسرائیل، بهویژه دولتهای بهرهبری بنیامین نتانیاهو، از رویارویی با گروههای مسلح و تهدیدات نامتقارن برای بازاریابی اسرائیل بهعنوان یک «قدرت فناورانه و امنیتی» استفاده کردهاند که کشورهای منطقه میتوانند بر آن تکیه کنند. بااینحال، ایدئولوژی بهتنهایی نمیتواند این روابط را تبیین کند. هند لزوماً موضع اسرائیل در قبال ایران را ندارد و سیاست خارجی امارات نیز صرفاً از دهلی نو یا واشنگتن پیروی نمیکند. همپوشانی منافع، امکان پیشبرد مشارکتهای عملی را فراهم میآورد، حتی در جایی که کشورهای مشارکتکننده در سایر زمینهها از یکدیگر فاصله دارند.
▬ «هند» بهدلیل «جمعیت»، «اقتصاد» و «دسترسی جغرافیایی» خود، وزنهای استثنایی در این معادله دارد. جمعیت بیش از ۱٫۴ میلیاردی، بخش تولید و فناوری در حال گسترش، و دیاسپورای عظیم در سراسر خلیجفارس، دهلی نو را به بازیگری غیرقابل حذف در هرگونه تلاش برای بازسازماندهی تجارت میان آسیا و اروپا تبدیل کرده است. تحلیلی از «جروزالم پست» که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد، از ظهور یک «اتحاد هندو-ابراهیمی» سخن گفت که اسرائیل، امارات و هند را از طریق امنیت دریایی، پدافند موشکی، پهپادها، امنیت دادهها و مخالفت با «افراطگرایی اسلامی» به هم پیوند میدهد. بااینحال، اهمیت هند به نقش نظامی آن محدود نمیشود. حضور این کشور در خلیجفارس و روابط تجاری رو به رشد آن با امارات و عربستان، به دهلی نو امکان میدهد تا بخشی از تجارت آسیا را به مسیرهایی هدایت کند که لزوماً از کریدورهای سنتی (که در آن، پاکستان و ایران وزن بیشتری دارند) عبور نمیکنند. این موقعیت، به هند امکان «پوشش ریسک» (hedging) نیز میدهد. دهلی نو روابط انرژی و حملونقل خود با ایران (از جمله از طریق چابهار) را حفظ میکند و در عین حال، «کریدور اقتصادی هند-غربآسیا-اروپا» (IMEC) را با واشنگتن و شرکای منطقهای خود دنبال میکند. بنابراین، دهلی نو میتواند در سیستمهای رقیب نیز مشارکت کند، بدون آنکه از سیاست دیرینه خود یعنی «خودمختاری راهبردی» دست بردارد. این در حالیست که روابط امنیتی هند با اسرائیل همچنان در حال تعمیق است.
▬ «کریدور اقتصادی هند-غربآسیا-اروپا» (IMEC) که در اجلاس G۲۰ در دهلی نو در سال ۲۰۲۳ رونمایی شد، در نظر دارد هند، خلیجفارس و اروپا را از طریق بنادر، راهآهن و زیرساختهای انرژی و ارتباطی به هم متصل کند. این طرح، شامل یک اتصال ریلی، اتصال برق، زیرساخت هیدروژن پاک و کابلهای داده با سرعت بالا میشود. «اورسولا فون در لاین»، رئیسکمیسیون اروپا، در سال ۲۰۲۳ این کریدور را بهعنوان راهی برای تسریع تجارت میان هند و اروپا معرفی کرد و همزمان، اتصالات جدیدی را در حوزه انرژی و اقتصاد دیجیتال گشود. در سال ۲۰۲۵، کمیسیون اروپا بهطور جداگانه، «کریدور دیجیتال اتحادیه اروپا-آفریقا-هند» را در چارچوب گستردهتر IMEC پیش برد. این ابتکار، بر یک سیستم کابل زیردریایی به طول ۱۱٫۷۰۰ کیلومتر متمرکز است که اروپا و هند را از طریق مدیترانه، غرب آسیا و شرق آفریقا به هم متصل میکند. هدف اعلامشده آن، فراهمآوردن اتصالات دادهای امن و با ظرفیت بالا است. کریدورها بهطور فزایندهای به سیستمهای یکپارچهای تبدیل میشوند که کالاها، انرژی و دادهها را حمل میکنند. کشورهایی که قادر به تأمین یا تحتتأثیر قراردادن این شبکهها باشند، نوعی از قدرت راهبردی را به دست میآورند که زمانی عمدتاً با کنترل بنادر و تنگهها مرتبط بود. بااینحال، این پروژه همچنان در معرض سیاست و جنگ قرار دارد. IMEC به یک گذرگاه زمینی از طریق عربستان و اردن به بندر حیفا در اسرائیل وابسته است. نسلکُشی غزه و عدم عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل، پایههای سیاسی آن را متزلزل ساخته و پرسشهای فزایندهای را درباره امکانپذیری آن مطرح کرده است.
▬ «CPEC» و «راه توسعه عراق» را نباید بهعنوان یک پروژه یا بخشهایی از یک اتحاد واحد بهرهبری ترکیه، پاکستان و عربستان در نظر گرفت. آنها به شبکههای متفاوتی تعلق دارند، اما هر یک به جلوگیری از انحصار یک مسیر واحد بر تجارت منطقهای کمک میکنند. CPEC بازوی پاکستانی «ابتکار کمربند-راه» (BRI) چین است و چین را از طریق بندر گوادر در دریای عربستان به پاکستان متصل میکند. دبیرخانه CPEC پاکستان، شبکهای از پروژههای بندری، منطقه آزاد، جادهای و لجستیکی را در اطراف گوادر فهرست کرده است. از جمله آنها، «بزرگراه شرقبی گوادر» است که برای اتصال بندر و منطقه آزاد آن به شبکه راههای ملی پاکستان ساخته شده است. «راه توسعه عراق» یک پروژه مجزاست، اما موقعیت این کشور میان خلیجفارس، ترکیه و اروپا، اهمیت ویژهای به آن میدهد. در آوریل ۲۰۲۴، عراق، ترکیه، قطر و امارات تفاهمنامهای را برای این پروژه امضا کردند. این پروژه برای اتصال «بندر بزرگ فاو» به مرز ترکیه، از طریق حدود ۱۲۰۰ کیلومتر جاده و راهآهن در سراسر عراق طراحی شده است. سرمایهگذاری برنامهریزیشده حدود ۱۷ میلیارد دلار است و اجرای آن به سه مرحله تقسیم شده است. وزارت حملونقل قطر میگوید که مرحله اول برای سال ۲۰۲۸ و مراحل بعدی برای ۲۰۳۳ و ۲۰۵۰ برنامهریزی شده است. بغداد، راه توسعه را بهعنوان یک کریدور تجاری شرق-غرب رقیب معرفی میکند که خلیجفارس را به اروپا متصل میکند. این مشارکت، هرگونه تلاش برای تقسیم رقابت به «اسرائیل، امارات و هند» در یک سو و «ترکیه، پاکستان و عربستان» در سوی دیگر را پیچیده میسازد. امارات در کنار ترکیه، قطر و عراق، بخشی از راه توسعه است.
▬ «ترکیه» جایگاه ویژهای در این معادله دارد. این کشور، عضو ناتو است و روابط اقتصادی آن، اروپا، روسیه، خلیجفارس و آسیای مرکزی را در بر میگیرد. نفوذ سیاسی و نظامی آن نیز از سوریه و عراق تا قفقاز گسترده است. برای آنکارا، راه توسعه، فرصتی برای تحکیم جایگاه خود بهعنوان «پل زمینی خلیجفارس و اروپا» فراهم میآورد. عربستان نیز بهسختی میتواند در یک بلوک ثابت جای گیرد. ریاض امضای IMEC است، اما روابط خود را با چین، روسیه، ترکیه و پاکستان نیز عمیق کرده است. عربستان تمایل چندانی به یک همراستایی منطقهای بسته نشان نمیدهد و ترجیح میدهد که موقعیت جغرافیایی و اقتصادی خود را به «اهرمی» در میان چندین مرکز قدرت تبدیل کند. کشورهای بزرگ منطقه، بهطور فزایندهای از انتخاب میان دو اردوگاه خودداری میکنند. آنها بهدنبال جایگاهی در شبکههای متعدد هستند و از یک مشارکت برای تقویت موقعیت چانهزنی خود در مشارکتی دیگر استفاده میکنند. این، کمتر یک «موازنه» پایدار و بیشتر یک «پوشش ریسک» دائمی است. یک راهآهن، سرمایهگذاری بندری، توافق دفاعی یا مشارکت انرژی ممکن است دو کشور را در یک پرونده به هم بپیوندد، در حالیکه آنها را در پروندهای دیگر در تقابل با یکدیگر قرار دهد.
▬ «رقابت، شرق مدیترانه را نیز بازآفرینی میکند». سواحل سوریه و لبنان، دیگر صرفاً مکان رویارویی نظامی نیستند. آنها سرزمینی هستند که مسیرهای بالقوه انرژی، حملونقل و ارتباطات میان خلیجفارس، مدیترانه و اروپا در آنها تلاقی میکنند. برای اسرائیل، پیوندهای قویتر با خلیجفارس، هند و اروپا، نقشی جدید را برای شرق مدیترانه در شبکههای تجارت و انرژی تعیین میکند. برای ترکیه، هر کریدوری که خلیجفارس را به اروپا متصل کند و از خاک ترکیه عبور نکند، ارزش موقعیت جغرافیایی آنکارا را کاهش میدهد. در مقابل، «راه توسعه» به آنکارا نقش «پایانه و دروازه» ترافیک ورودی از خلیجفارس از طریق عراق را پیشنهاد میکند. لبنان و سوریه با این خطر روبرو هستند که از مرکز جغرافیای راهبردی به حاشیه شبکههای جدید حملونقل و سرمایهگذاری منتقل شوند. بنادر، جادهها، راهآهنها، اتصالات انرژی، شبکههای داده و ثبات سیاسی، همه برای تبدیل جغرافیا به قدرت اقتصادی ضروری هستند. بیروت، با وجود تناقضات سیاسی و امنیتی آشکار، به پیوستن به مسیر IMEC (با محوریت اسرائیل) ابراز علاقه کرده است. سوریه، بااینحال، همچنان توسط ویرانی جنگ، تحریمها و زیرساختهای پراکنده محدود شده است و هر دو کشور در معرض خطر حاشیهنشینی توسط کریدورهایی قرار دارند که در اطراف آنها ترسیم میشوند.
▌▌ جمعبندی تحلیلی▬ تحلیل ارائهشده، ابعاد گوناگون دگرگونی نظم منطقهای در غرب آسیا را آشکار میسازد. نقشه نوظهور، دو بلوک متضاد را بهمعنای قدیمی نشان نمیدهد. این نقشه، نشاندهنده گذار از اتحادهای صلب به شبکههای همپوشان است. اسرائیل، هند، امارات و آمریکا در جایی همکاری میکنند که فناوری، امنیت و تجارت تلاقی میکنند. ترکیه، پاکستان، قطر، عربستان و عراق نیز در شبکههای دیگری مشارکت دارند که مکرراً از شبکه اول عبور میکنند. رقابت آینده، فراتر از مرزها و نفوذ سیاسی، به کنترل جریان تجارت، انرژی و اطلاعات گسترش خواهد یافت. بنادر و تنگهها ابزارهای اصلی قدرت در قرن بیستم بودند. در قرن بیست و یکم، کابلهای زیردریایی، مراکز داده، سایبرهوش، سیستمهای امنیت سایبری، شبکههای ریلی و خطوط لوله هیدروژن به آنها پیوستهاند.▬ از منظر تحلیل ژئوپلیتیک، «چارچوب I2U2» و «کریدور IMEC» نشاندهنده تلاش غرب (بهویژه آمریکا) برای ایجاد شبکههای اقتصادی و فناورانهای است که بتواند «ابتکار کمربند-راه» چین و کریدورهای رقیب (همچون CPEC و راه توسعه عراق) را بهچالش بکشد. بااینحال، موفقیت IMEC به عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل (که در پی نسلکُشی غزه با تردید مواجه شده) وابسته است و این، «آسیبپذیری» پروژههای زیرساختی را در برابر «سیاست و جنگ» آشکار میسازد. از سوی دیگر، CPEC و راه توسعه عراق، اگرچه در شبکههای متفاوتی قرار دارند، اما هر دو، «وابستگیزدایی» از مسیرهای تحت کنترل غرب را دنبال میکنند و به کشورهای منطقه امکان «پوشش ریسک» میدهند.
▬ از منظر تحلیل راهبردی، «هند» بهعنوان «وزنه استثنایی» در این معادله، توانایی «مشارکت در سیستمهای رقیب» را بدون «انصراف از خودمختاری راهبردی» دارد. این ویژگی، هند را به «بازیگری کلیدی» در هر دو شبکه I2U2 و کریدورهای رقیب تبدیل کرده است. «ترکیه» نیز با «سرمایهگذاری در راه توسعه عراق»، در تلاش است تا «جایگاه خود را بهعنوان پل زمینی خلیجفارس و اروپا» تحکیم بخشد و از «حاشیهنشینی» در شبکههای جدید جلوگیری کند. «سوریه و لبنان» اما در معرض خطر «حاشیهنشینی» قرار دارند؛ سوریه بهدلیل جنگ و تحریمها و لبنان بهدلیل تناقضات سیاسی داخلی و وابستگی به مسیرهای تحت کنترل اسرائیل.▬ در سطح کلانتر، این مقاله نشان میدهد که «نظم منطقهای جدید» بر پایه «شبکههای چندگانه» و «پوشش ریسک» (hedging) شکل گرفته است و کشورهای منطقه بهجای انتخاب میان دو بلوک ثابت، بهدنبال جایگاهی در شبکههای متعدد هستند. این «پوشش ریسک دائمی»، اگرچه از «درگیری مستقیم نظامی» جلوگیری میکند، اما «ثبات پایدار» را نیز دشوار میسازد. آینده غرب آسیا، نه تنها توسط قدرت نظامی، بلکه توسط «توانایی کشورها» در تبدیل خود به «گرههایی ضروری» در این سیستمهای جدید (بنادر، راهآهن، کابلهای داده و انرژی) تعیین خواهد شد. کشورهایی که نتوانند خود را بهعنوان «گرههای کلیدی» در این شبکهها تثبیت کنند، در معرض «حاشیهنشینی» و «افول قدرت منطقهای» قرار خواهند گرفت.
▌▌ نکته کلیدی▬ «نظم منطقهای جدید» در غرب آسیا، دیگر بر اساس «اتحادهای نظامی صلب» تعریف نمیشود، بلکه بر پایه «شبکههای همپوشان اقتصادی، فناورانه و امنیتی» شکل گرفته است. «چارچوب I2U2» و «کریدور IMEC» در یک سو، و «CPEC» و «راه توسعه عراق» در سوی دیگر، نمونههایی از این شبکههای رقیب اما همپوشان هستند. کشورهای منطقه، بهجای انتخاب میان دو اردوگاه، بهدنبال «جایگاهی در شبکههای متعدد» هستند تا از طریق «پوشش ریسک»، «اهرم» خود را در برابر قدرتهای بزرگ افزایش دهند.☼ «هند» با «جمعیت ۱٫۴ میلیاردی»، «اقتصاد رو به رشد» و «حضور گسترده در خلیجفارس»، به «وزنه استثنایی» در این معادله تبدیل شده است. دهلی نو میتواند همزمان در «I2U2» و «IMEC» و نیز در «روابط انرژی و حملونقل با ایران» (از جمله چابهار) مشارکت کند و از این طریق، «خودمختاری راهبردی» خود را حفظ کند. «ترکیه» نیز با «سرمایهگذاری در راه توسعه عراق»، در تلاش است تا «جایگاه خود را بهعنوان پل زمینی خلیجفارس و اروپا» تحکیم بخشد. «عربستان» نیز در «IMEC» حضور دارد، اما همزمان روابط خود را با چین، روسیه، ترکیه و پاکستان عمیق کرده است.☼ «سوریه و لبنان» در معرض خطر «حاشیهنشینی» در این شبکههای جدید قرار دارند. سوریه بهدلیل «ویرانی جنگ، تحریمها و زیرساختهای پراکنده» و لبنان بهدلیل «تناقضات سیاسی داخلی» و «ابراز علاقه به پیوستن به کریدور IMEC»، در موقعیتی آسیبپذیر قرار گرفتهاند. «کنترل بنادر، راهآهن، کابلهای داده، انرژی و زنجیرههای تأمین» به «ابزارهای اصلی قدرت» در قرن بیست و یکم تبدیل شده است. کشورهایی که نتوانند خود را بهعنوان «گرههای کلیدی» در این شبکهها تثبیت کنند، در معرض افول قدرت منطقهای قرار خواهند گرفت.
08:47 - 29 مرداد 1405