از میدان تا تحریریه؛ خبرنگاران اصفهان از جنگ می‌گویند

از لحظه اصابت موشک‌ها تا ثبت اشک خانواده شهدا و همدلی مردم، خبرنگاران اصفهانی در خط مقدم روایت ایستادند؛ روز خبرنگار بهانه‌ای شد تا پای صحبت اهالی رسانه‌ای بنشینیم که خودشان به قلب خطر زدند و ماندگارترین قاب‌های میدان جنگ را به تصویر کشیدند.
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، جنگ، تنها در میدان نبرد اتفاق نمی‌افتد؛ گاهی در قاب دوربین یک عکاس، میان خطوط یک گزارش و پشت میکروفن یک خبرنگار هم ادامه پیدا می‌کند. در روزهای جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه، خبرنگاران، عکاسان و تصویربرداران اصفهانی در شرایطی متفاوت از روزهای عادی کاری خود، برای ثبت لحظه‌ها رفتند.از خیابان‌هایی که صدای انفجار در آن‌ها پیچیده بود تا خانه‌های داغداری که میزبان اشک خانواده شهدا شدند، خبرنگاران و عکاسان تلاش کردند روایت دقیقی از آنچه بر مردم گذشت ارائه دهند. برخی از آن‌ها میان آوار و دود به ثبت تصاویر پرداختند و برخی دیگر از همدلی، مقاومت و همراهی مردمی گفتند که در سخت‌ترین روزها کنار یکدیگر ایستادند.روز خبرنگار، فرصتی است برای شنیدن روایت کسانی که خودشان کمتر روایت می‌شوند. این بار، سراغ خبرنگاران، عکاسان و تصویربردارانی رفتیم که در جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه، در دل میدان حضور داشتند؛ کسانی که از میان دود، آوار، تشییع شهدا و اشک مردم، خبر را به دست مخاطب رساندند و امروز از آن روزها می‌گویند.

همدلی مردم، مهم‌ترین خبر جنگ بود

مهدی ستوده، خبرنگار خبرگزاری صداوسیمای مرکز اصفهان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس از اصفهان می‌گوید: وقتی از من می‌پرسند مهم‌ترین تصویری که از جنگ رمضان در ذهنم مانده چیست، برخلاف تصور همه، از انفجارها نمی‌گویم؛ از مردم می‌گویم.اولین گزارشی که از جنگ تهیه کردم، از یک تعویض‌روغنی در خیابان رباط بود. روی قفسه‌ها دو برچسب قیمت دیده می‌شد؛ یکی قبل از جنگ و دیگری بعد از آن. از صاحب مغازه پرسیدم چرا قیمت‌ها را یکسان نکرده است؟ جوابش هنوز در ذهنم مانده؛ گفت: «اگر امروز با قیمت جدید بفروشم، حق مردم را خورده‌ام» چند روز بعد در چهارراه بابلدشت، مغازه‌دار دیگری را دیدم که همان راه را انتخاب کرده بود. جمله‌ای گفت که هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم: «اگر قرار باشد از نگرانی مردم برای خودمان سرمایه بسازیم، این کاسبی برکت ندارد.» یکی از تأثیرگذارترین گزارش‌هایم، مجموعه‌ای بود که بیش از ۸۰ زندانی را به کار گرفته بود. وقتی با مسئول آنجا صحبت کردم، گفت: «این‌ها فقط یک فرصت می‌خواستند؛ اگر جامعه فرصت ندهد، دوباره به همان مسیر قبلی برمی‌گردند.» آنجا فهمیدم اشتغال، فقط حقوق گرفتن نیست؛ گاهی یعنی برگرداندن امید به یک خانواده.اما شاید احساسی‌ترین لحظه‌ای که ثبت کردم، مربوط به تعمیرکاری بود که اعلام کرده بود خودروهای آسیب‌دیده در جنگ را رایگان تعمیر می‌کند. وسط گفت‌وگو، دو پسرش جلو آمدند، دست پدرشان را بوسیدند و گفتند: «اگر امروز نان حلال می‌خوریم، از برکت همین دست‌هاست.» آن لحظه دوربینم هم نتوانست احساساتم را پنهان کند.اگر امروز بخواهم جنگ رمضان را در یک جمله خلاصه کنم، از موشک‌ها نمی‌گویم؛ از مردمی می‌گویم که در سخت‌ترین روزها، اجازه ندادند انسانیت شکست بخورد.

جنگ از پشت لنز، چهره دیگری داشت

مهدی جانی‌پور، عکاس خبری خبرگزاری تسنیم در اصفهان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس از اصفهان، می‌گوید: جنگ برای من واژه ناآشنایی نیست؛ سال‌های دفاع مقدس را در جبهه‌های غرب و جنوب کشور تجربه کرده‌ام و صحنه‌های تلخ زیادی دیده‌ام اما جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، حال و هوای دیگری داشت.این جنگ با دفاع مقدس هشت‌ساله تفاوت‌های زیادی داشت؛ روزهایی که بیشتر از هر چیز، داغ خانواده‌ها و اشک مردم را دیدم.سال‌هاست دوربین به دست دارم اما برخی قاب‌ها هیچ‌وقت از ذهنم پاک نمی‌شود. در این روزها، هر جا که برای ثبت تصاویر حضور پیدا می‌کردم، با خانواده‌هایی روبه‌رو می‌شدم که عزیزانشان را از دست داده بودند. خانواده‌هایی که گاهی چند نفر از اعضای خود را در یک حادثه از دست داده بودند و این تلخی، سنگینی خاصی به فضای شهر داده بود.یکی از صحنه‌هایی که برای همیشه در خاطرم ماند، تشییع شهدایی بود که مردم برای بدرقه‌شان آمده بودند.وقتی از تفاوت این جنگ با سال‌های دفاع مقدس صحبت می‌کنم، یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها برایم، تعداد خانواده‌هایی است که در این حوادث داغدار شدند.در یک خانواده در محله هفتون، ۱۱ نفر شهید شدند و در نقاط دیگر نیز خانواده‌هایی بودند که چند عزیز خود را از دست دادند؛ دیدن این صحنه‌ها برای هیچ انسانی آسان نیست.اگر امروز بخواهم خاطرات این روزها را مرور کنم، بیشتر از هر چیز، چهره مردم در ذهنم می‌ماند؛ مردمی که با وجود غم و نگرانی، کنار هم ایستادند و اجازه ندادند سختی روزهای جنگ، امیدشان را از بین ببرد.امیدوارم دیگر هیچ خبرنگار و عکاسی مجبور نباشد چنین قاب‌هایی را ثبت کند.

مردم، ماندگارترین قاب جنگ بودند

مرضیه نادری، خبرنگار خبرگزاری صداوسیمای اصفهان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس از اصفهان می‌گوید: وقتی از من می‌پرسند تلخ‌ترین و ماندگارترین خبر دوران جنگ رمضان چه بود، از لحظه‌ای می‌گویم که خبر شهادت رهبر شهید به ما رسید.آن روز در صداوسیما بودیم و همه امیدوار بودیم خبری که از تهران رسیده، صحت نداشته باشد. سخت‌ترین بخش ماجرا برای من این بود که باید همان خبر را که باورکردنش برای خودمان دشوار بود، برای مردم روایت می‌کردیم.وقتی برای تهیه گزارش میان مردم رفتیم، صحنه‌هایی دیدم که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.بسیاری از مردم توان صحبت‌کردن نداشتند؛ اشک اجازه نمی‌داد حرف بزنند. می‌گفتند «ما یتیم شدیم» و از داغی حرف می‌زدند که برایشان شبیه ازدست‌دادن عزیزترین فرد زندگی‌شان بود. حضور جوانانی که با تمام وجود گریه می‌کردند و از ارادتشان به رهبر شهید می‌گفتند، یکی از ماندگارترین قاب‌های خبرنگاری من شد.در روزهای بعد، هر شب در تجمعات مردمی حضور داشتیم. چیزی که برایم پررنگ بود، حضور خستگی‌ناپذیر مردم و ارادتی بود که نسبت به کشور و پرچمشان نشان می‌دادند.در جنگ ۱۲ روزه، مسئول بسته «با مخاطبان» خبر ۲۰ اصفهان بودم؛ بخشی که مردم در آن تصاویر، فیلم‌ها، دل‌نوشته‌ها و مطالباتشان را برای ما ارسال می‌کردند. چیزی که برایم جالب بود، حجم بالای پیام‌هایی بود که مردم برای تشکر از نیروهای مسلح می‌فرستادند؛ از افراد مختلف با سن‌ها و ظاهرهای متفاوت که می‌خواستند حمایت و قدردانی خود را به گوش دیگران برسانند.اگر بخواهم مهم‌ترین تصویر این روزها را انتخاب کنم، از صحنه‌های جنگ نمی‌گویم؛ از مردمی می‌گویم که در سخت‌ترین شرایط کنار هم ایستادند.

صدای انفجارها آمد اما دوربین را زمین نگذاشتم

علی‌اکبر گشول، تصویربردار خبرگزاری تسنیم در اصفهان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس از اصفهان می‌گوید: کارکردن با دخترم شرایط خاصی دارد؛ باید هم پدر باشم و هم همکار. در مأموریت‌های سخت، همیشه بیشتر از هر چیزی نگران او هستم.یکی از روزهایی که برای تصویربرداری از یک محل آسیب‌دیده از حمله رفته بودیم، ناگهان انفجار رخ داد. زمین زیر پایمان لرزید و دخترم با نگرانی گفت: «بابا بشین».صدای انفجارها هنوز در گوشم مانده است. ترکش‌ها اطرافمان می‌ریخت اما آن لحظه بیشتر از خودم نگران دخترم بودم. وقتی دیدم روی زمین افتاده و من همچنان مشغول ثبت تصاویر هستم، احساس سختی داشتم اما می‌دانستم وظیفه ما روایت حقیقت است.خبرنگاری مسیر آسانی نیست؛ شاید از نظر مالی همیشه آن‌طور که باید جبران نشود اما من این راه را با عشق انتخاب کرده‌ام.

مردم پای مردم؛ پیوندی که با موشک از بین نمی‌رود

راضیه کشاورز، خبرنگار خبرگزاری ایمنا در اصفهان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، می‌گوید: هوا هنوز گرگ‌ومیش بود که خودم را به محل حادثه رساندم.دشمن جنایت‌کار با حمله به منازل مسکونی مردم، خسارت زیادی به بار آورده بود. هنوز گردوغبار از میان آهن‌های تاب‌خورده و بلوک‌های سیمانی فروریخته برمی‌خاست و صدای بیل‌های مکانیکی با ناله‌های بی‌صدای شهروندان گره‌خورده بود.​در میان این ویرانی‌ها، مرد میان‌سالی که مغازه کلیدسازی‌اش زیر آوار مانده بود، با بغضی در گلو گفت: «من لحظه حمله اینجا نبودم؛ اما آدمیزاد با این مغازه نون حلال می‌خورد.دشمنان ما با دین و کشور ما مشکل دارند؛ مگر کلیدسازی و سوپری مرکز نظامی است که از سر کینه‌توزی می‌زنند؟ آمریکا و اسرائیل خون‌خوار این را می‌گویند کمک؟ آوار کردن خانه مردم؟ من که چیزی ندارم، اما ترقه‌بازی‌های آخر سالشان ناشی از ناامیدی است.» ​یکی از آسیب‌دیدگان نیز از آن شب سخت گفت: «خواب بودیم که ناگهان صدای مهیبی آمد؛ شیشه‌های اتاق یک‌باره روی سرمان ریخت. مادرم از شدت شوک دچار لکنت‌زبان شد و همه‌جا پر از دود و غبار بود تا اینکه نیروهای امدادی رسیدند و ما را نجات دادند.» ​اما روایت اصلی اینجا، حضور بی‌ادعای کسانی بود که از دل آتش و آوار عبور می‌کردند. یکی از نیروهای جهادی با چهره‌ای خسته گفت: «وقتی آمدیم، ساکنان خانه‌ها بسیار مضطرب بودند.دختربچه‌ای را دیدم که عروسک نیم‌سوخته‌اش را بغل کرده بود و هق‌هق می‌زد. تا توانستیم دلداری‌شان دادیم و شیشه‌ها را کنار زدیم؛ واقعاً دیدن این صحنه‌ها سخت است اما مردم ما پای همدیگر ایستاده‌اند.»

قاب امید، میان آوار ماندگار شد

خدیجه نادری، عکاس خبری خبرگزاری مهر در اصفهان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس می‌گوید: تلخ‌ترین قابی که از جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه در ذهنم مانده، مربوط به تشییع یکی از شهداست؛ خانواده‌ای که هم‌زمان با ورود تابوت عزیزشان، با فریاد و اشک او را بدرقه می‌کردند. از میان همه عکس‌هایی که در آن روزها ثبت کردم، آن فریم برایم بیش از هر تصویر دیگری بار عاطفی داشت.عکاسی از جنگ، شیرینی ندارد. در تمام روزهایی که برای ثبت تصاویر در محل حوادث حاضر می‌شدم، با خانواده‌هایی روبه‌رو بودم که عزیزانشان را از دست داده بودند و ثبت این صحنه‌ها برای هر عکاسی دشوار است.در کنار تلخی‌ها، تصویری از یک دختربچه در محله هفتون ثبت کردم که برایم معنای دیگری داشت. خانه این خانواده بر اثر موج انفجار آسیب دیده بود و تنها یک روز از حادثه می‌گذشت اما نگاه آن کودک برایم نماد امید و ایستادگی بود. احساس کردم در میان همه ویرانی‌ها، آینده را می‌توان در چشمان او دید.در بسیاری از محل‌های حادثه، دقایقی پس از وقوع انفجار حاضر می‌شدم و با وجود احتمال تکرار حملات، تلاش می‌کردم لحظه‌ها را ثبت کنم.باور دارم عکس‌ها بخشی از حافظه تاریخی یک ملت هستند و سال‌ها بعد همین تصاویر، روایتگر آنچه بر مردم گذشته است، خواهند بود.

پشت دوربین، وسط انفجار ایستادیم

زهرا گشول، خبرنگار خبرگزاری تسنیم در اصفهان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، می‌گوید: تلخ‌ترین و ماندگارترین خاطره کاری‌ام مربوط به روزهای جنگ رمضان است؛ روزی که همراه پدرم برای تهیه گزارش از دستگاه‌های خدمات‌رسان رفته بودیم و در میانه کار، ناگهان صدای انفجار همه چیز را تغییر داد.در آن لحظه همه چیز آرام بود و پدرم مشغول ضبط تصاویر بود که سکوت با صدای انفجار موشک‌ها شکسته شد.زمین زیر پایمان می‌لرزید و در چند لحظه حدود ۱۰ تا ۱۵ موشک به محوطه‌ای که در آن حضور داشتیم اصابت کرد. ترکش‌ها پراکنده شد، غبار همه‌جا را گرفت و ترس تمام وجودم را فراگرفت.اما در میان آن دود و انفجار، تصویری دیدم که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ پدرم بدون اینکه حتی یک‌قدم عقب برود، همچنان پشت دوربین ایستاده بود و صحنه‌ها را ثبت می‌کرد. آنجا فهمیدم خبرنگاری فقط نوشتن و گزارش‌دادن نیست؛ گاهی یعنی ایستادن در سخت‌ترین لحظه‌ها برای ثبت حقیقت.جنگ رمضان برای من فقط یک خاطره تلخ نبود؛ لحظه‌ای بود که معنای واقعی خبرنگاری را فهمیدم. ما در دل حمله ایستادیم تا اتفاقاتی را ثبت کنیم که نباید فراموش شوند؛ چون باور دارم حقیقت حتی پشت دود و آتش هم خاموش نمی‌شود.

عروسک‌های روی آوار، تلخ‌ترین قاب جنگ بود

کاظم قانع، عکاس خبری خبرگزاری ایرنا در اصفهان در گفت‌وگو با فارس می‌گوید: جنگ، چه ۱۲ روزه و چه جنگ رمضان، برای من هیچ خاطره شیرینی نداشت.برای تهیه گزارش از محل حمله هوایی به منطقه خانه اصفهان، ساعت سه تا چهار بعدازظهر و پس از پایان بخش زیادی از عملیات نیروهای امدادی و امنیتی به محل حادثه رفتم تا مزاحم فعالیت آن‌ها نباشم.وقتی وارد منطقه شدم، با محله‌ای روبه‌رو شدم که به تلی از خاک تبدیل شده بود.حجم تخریب برایم باورکردنی نبود؛ نه‌تنها محل اصابت، بلکه خانه‌های اطراف نیز تا شعاع چندصد متری بر اثر استفاده از سلاح سنگین آسیب دیده بودند.تلخ‌ترین صحنه‌ای که دیدم، عروسک‌ها و اسباب‌بازی‌های چهار کودک شهیدی بود که روی تلی از خاک باقی مانده بودند.دیدن آن عروسک‌ها، بهت و اندوه عجیبی در دل هر انسانی ایجاد می‌کرد و این پرسش را برایم زنده می‌کرد که چگونه منطقه‌ای مسکونی و خانواده‌های غیرنظامی هدف چنین حمله‌ای قرار گرفته‌اند.خاطره دیگری که هرگز از ذهنم پاک نمی‌شود، مربوط به حمله هوایی به محدوده استانداری اصفهان است. همان روز، حوالی ساعت ۳ بعدازظهر، تجمع مردمی در میدان امام(ره) در حال برگزاری بود.هم‌زمان با وقوع حمله، انتظار می‌رفت مردم محل را ترک کنند و به دنبال پناهگاه باشند، اما آنچه از پشت لنز دوربین دیدم، تصویر دیگری بود.دود، گردوغبار و صدای انفجار فضای میدان را فرا گرفته بود، اما مردم به جای عقب‌نشینی، با شعار «الله‌اکبر» به این حمله پاسخ دادند و حضور خود را پررنگ‌تر از قبل نشان دادند.شاید نتوان این صحنه را یک خاطره شیرین نامید، اما برای من تصویری ماندگار از مقاومت مردم بود.
08:07 - 17 مرداد 1405
استان ها
اصفهان

2 بازنشر9 واکنش
22٫5 هزار بازدید