تقابل راهبردی غرب با جمهوری اسلامی ایران و ضرورت هوشیاری مسئولان
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، ایالات متحده آمریکا و بریتانیا با شکستی بنیادین در هژمونی منطقهای خود مواجه شدند. این تحول عظیم، منافع کلان و راهبردی این دو کشور را بهشدت تحت تأثیر قرار داد و خسارات سنگینی بر زیرساختهای اقتصادی آنان وارد ساخت که آثار آن همچنان در معادلات مالی و نفوذ بینالمللیشان مشهود است.اکنون پس از گذشت نزدیک به نیم قرن اعمال فشار، تحریمهای ظالمانه و جنگ نرم، این قدرتهای استعماری با رویکردی پیچیدهتر به دنبال بازپسگیری سلطه مطلق بر منابع انرژی و ذخایر نفتی ایران هستند. هدف آنان، بازگشت به دوران پیش از انقلاب است؛ با این تفاوت که این بار قصد دارند ریسک هرگونه مقاومت مردمی را به صفر برسانند.در همین راستا، پروژه «خلع سلاح ایران» به عنوان پیششرطی برای فروپاشی اقتدار ملی دنبال میشود.هدف از این اقدام، بیدفاع کردن مرزها برای نفوذ جریانهای تکفیری و تروریستی همچون داعش است؛ نیروهایی که سالها در سوریه و عراق برای تهدید تمامیت ارضی ایران آموزش دیدهاند. هدف نهایی این راهبرد، جایگزینی حاکمیت ملی با جریانهای دستنشانده است تا بدون کمترین مزاحمت از سوی ملت، منابع ثروت ملی ایران را به یغما ببرند.در این میان، اگر متولیان و مسئولان اجرایی کشور، تصور کنند که مسیر رفاه و توسعه از مجرای توافق و سازش با آمریکا میگذرد، دچار خطای محاسباتی عمیقی شدهاند. چنین نگرشی، محصول توهمات القا شده توسط جنگ رسانهای و فضای مجازی در دهههای اخیر است که سعی دارد واقعیتهای دشمنی استکبار را پنهان سازد. واقعیت این است که وعده «گلستان شدن کشور» در سایه توافق با دشمن، سرابی بیش نیستتنها راهبرد اصولی و واقعبینانه برای برونرفت از چالشها را در ادامه گزارش می خوانید
تنها راهبرد اصولی و واقعبینانه برای برونرفت از چالشهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، درک پیوستگی این مشکلات با موجودیت رژیم صهیونیستی به عنوان بازوی اجرایی استکبار در منطقه است. ریشهکن شدن این غده سرطانی، نقطه عطف ثبات و شکوفایی ایران و منطقه خواهد بود. از این رو، بر مسئولان نظام فرض است که تمام توان و ظرفیتهای دیپلماتیک، نظامی و اقتصادی خود را بر محور نابودی کامل این رژیم منحوس متمرکز کرده و از هدررفت انرژی ملی در مسیرهای فرعی و بیپشتوانه پرهیز نمایند.
14:27 - 26 فروردین 1405