روایت رزمنده قزوینی از انهدام تانک‌های پیشرفته صدام

رزمنده آبیکی در خاطره‌ای از عملیات رمضان گفت: دشمن تانک‌های سنگین «تی-۷۲» را به میدان آورده بود و فرماندهان می‌گفتند آرپی‌جی بر زره آن‌ها اثری ندارد، اما رزمندگان با نهایت جسارت و با پرتاب نارنجک از فاصله نزدیک، سه دستگاه تانک را منهدم و ۱۰ تانک پیشرفته را به غنیمت گرفتند.
به گزارش خبرگزاری فارس از آبیک، در دوران هشت‌سالهٔ دفاع مقدس، ماجراهایی نهفته است که هر کدام گواه رشادت، ایثار و عشق به میهن هستند.یکی از این ماجراها، روایت خانواده‌ای است که چهار برادر دست در دست هم راهی جبهه‌های حق علیه باطل شدند و یکی از برادران، شربت شهادت را نوشید.رزمنده‌ای که با او گفت‌وگو کرده‌ایم همراه با سه برادر دیگرش، با قلبی سرشار از ایمان و اراده‌ای راسخ، به میدان نبرد قدم گذاشتند تا نام ایران را در تاریخ جاودانه سازند. داستان او، داستانِ عشق به میهن، وفاداری به انقلاب و ایستادگی در برابر ظلم است.سیدمجید خجسته‌روز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس می‌گوید: ایستاده بودم مقابل درِ سنگر، باد سردِ مهاباد صورتِ نوجوانی‌ام را نوازش می‌کرد. سال ۱۳۵۹ بود و من تازه ۱۶ ساله شده بودم. با توجه به اینکه جثه‌ام بزرگ بود، شناسنامه‌ام را دست‌کاری نکردم و توانستم خودم را به جبهه‌های غرب کشور برسانم و حدود ۴۵ ماه در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل حضور داشتم.من یک رزمنده و نیروی ساده بودم و در اصطلاح نظامی آن روزها ما را «تک‌بر» صدا می‌زدند؛ با همان غرور جوانی و عشقی که در سینه داشتیم. هنوز شاگردِ دومِ دبیرستان بودم، اما کتاب‌های درسم را با سلاح عوض کرده بودم. منطقه، صحنهٔ درگیری با گروه‌های ضدانقلاب بود و مهاباد حسّاسیت خاص خودش را داشت.

شهادت مظلومانهٔ همرزم

فضای آنجا با جبهه‌های جنوب فرق داشت. اینجا جنگ، نامحسوس و خیابانی بود. منافقین و گروه‌های دیگر نه با یونیفرم، که با لباس‌های شخصی در شهر تردد می‌کردند. جنگِ ما، یک جنگِ رو‌در‌روی کلاسیک نبود؛ جنگِ ترورهای ناگهانی و بمب‌گذاری‌های خیابانی بود. درست در همین فضای مملو از بی‌اعتمادی بود که یکی از مظلومانه‌ترین شهادت‌ها را از نزدیک دیدم: شهید دهقان‌نژاد.خاطرهٔ شهادت او تا همیشه در ذهنم حک شده است. آن روز، گروهی از منافقین با نقاب و لباس شخصی و به بهانهٔ درخواست کمک یا امداد، به نزدیکی‌های ما آمدند. قبل از اینکه کسی بتواند وضعیت را به درستی درک کند، صدای تیر بلند شد و او، آن رزمندهٔ جوان، بر زمین افتاد. هیچ درگیری سنگینی در نگرفت؛ فقط یک خیانت و یک ترور زیرکانه و مظلومانه. شهید دهقان‌نژاد نمونه‌ای از آن شهدای گمنام غرب کشور بود که واقعاً مظلومانه به شهادت رسید.رفاقت‌هایی که امروز به جرأت می‌گویم قابل مقایسه با هیچ رابطه‌ای در این زمانه نیست. آنجا، در سایهٔ سخت‌ترین شرایط، خالصانه‌ترین پیوندها بین رزمندگان شکل می‌گرفت. ما برای هم بیشتر از برادر بودیم. این احساسِ وظیفه تنها از فرمان حضرت امام (که خدا رحمتش کند) نشأت می‌گرفت که باید غائلهٔ کردستان حل می‌شد. این امر، یک ندای درونی بود.

خانوادهٔ شهیدپرور

خوشبختانه خانواده‌ای داشتم که این ندای درونی را درک می‌کرد؛ خانواده‌ای شهیدپرور که الحمدالله راه فرزندانش را تأیید می‌کرد. حتی ما چهار برادر هم‌زمان در جبهه حاضر بودیم و این خود گواهی بر این فرهنگ ایثار بود.وقتی به آن سال‌ها برمی‌گردم، تصویر چهره‌های هم‌رزمانم بیشتر از هر صحنهٔ نبردی در ذهنم نقش بسته است. این را با اطمینان می‌گویم: آن رفاقت‌های خالصانه اصلاً قابل وصف با کلمات امروزی نیست. گنجینه‌ای است که فقط در قلب کسانی که آنجا بودند زنده است.از این رزمنده پرسیدم آنچه در آن شرایط دشوار امید و توان به شما می‌داد، چه بود؟ پاسخ داد که چند چیز بود: اول: نیت و انگیزه. نیتِ اول ما مبارزه برای نابودی دشمن بود و در درجهٔ دوم، شهادت در راه خدا قرار داشت. این آرزو در دل همهٔ ما بود، اگرچه توفیقش برای من مقدر نشد.دوم: اخلاص فرماندهان. اینجا باید به خاطره‌ای فراموش‌نشدنی از فرماندهٔ لشکرمان، شهید زین‌الدین اشاره کنم. این خاطره عینِ حقیقت است و خودم به چشم دیدم: شب‌ها، موقعی که همه فکر می‌کردند ایشان مشغول برنامه‌ریزی است، روی سرش چفیه می‌انداخت و مخفیانه به سرویس‌های بهداشتی اردوگاه سرکشی می‌کرد و خودش شخصاً آن‌ها را تمیز می‌کرد. این «اخلاص» در عمل بود. فرماندهانی از این دست، الگوهای واقعی ما بودند.سوم: رهبری با عمل، نه حرف. تشابهِ جنگِ هشت‌ساله با نبرد ۱۲ روزهٔ رژیم منحوسِ اسرائیل، در همین نکته نهفته است. فرمانده‌ها در درجهٔ اول با نیروهایشان بسیار خالص بودند. آن‌ها همیشه در عملیات‌ها در صفِ اول حضور داشتند. در جنگِ ۱۲ روزه نیز این‌گونه بود.
چهارم: همراهی مردم. وقتی جنگِ ۱۲ روزه شروع شد، در بازرسی‌های شهر و کنترل محله‌ها شرکت می‌کردیم. این «احساسِ مسوولیت در قبال هموطنان» و یک «عرق میهنی-اسلامی» بود که هم در بچه‌های قدیمی و هم جدید وجود داشت. این حس که اگر خطری از خارج یا داخل کشور را تهدید کند، برای دفاع بلند خواهیم شد.

از مهاباد تا رمضان

اکنون که ۶۰ ساله هستم، وقتی به نسلِ امروز می‌نگرم این پرسش در ذهنم نقش می‌بندد: «نسل امروز چیست و کجای این میدان قرار دارد؟» پاسخم واضح است: نسلِ امروز باید در صحنه باشد. خونِ شهیدان تنها یک یادبود نیست؛ این خون‌ها بر دوشِ ما مسوولیت می‌آفرینند. آن‌ها به ما وظیفه می‌دهند تا حمایت کنیم، پیرو راهشان باشیم و خاطراتشان را زنده نگه داریم تا برای همیشه تداعی‌بخشِ آن ایثارها باشد.

ساقط کردن تانک با نارنجک

یکی از آن خاطرات که هرگز از یادم نمی‌رود، مربوط به عملیاتِ رمضان در سال ۱۳۶۰ است؛ مرحلهٔ پایانیِ این عملیات که دشمن با تمامِ قوا پاتک زد.آن روز، دشمن تانک‌های سنگینِ «تی-۷۲» را به میدان آورده بود. این غول‌های زرهی کابوس میدان نبرد بودند. مهم‌ترین سلاحِ ضدتانک ما آرپی‌جی بود که فرماندهان می‌گفتند بر روی زرهٔ این تانک‌ها اثری ندارد. گویی تنها نقطه‌ضعفِ این هیولای فولادین، «بیچاره کردن» آن با روشی بود که مرگ را به کام رزمنده می‌چشاند: روشی انتحاری با نارنجک.در آن شرایط سخت، چیزی که شکست را به پیروزی تبدیل کرد، ایثار بی‌نظیر رزمندگان بود. بچه‌ها داوطلب شدند. آرپی‌جی‌ها را کنار گذاشتند و نقشه‌ای کشیدند که نیاز به نهایتِ جسارت داشت. سه نفر با همکاری یکدیگر عمل می‌کردند: دو نفر با تیراندازی به سمت دیدِ تانک سعی می‌کردند توجه تانک را منحرف کنند و تانک را از مسیر خارج سازند. در این حین، نفرِ سوم خود را به بغلِ تانک می‌رساند، دریچهٔ آن را باز می‌کرد و نارنجک را به داخل محفظهٔ خدمه پرتاب می‌کرد. صدای انفجار درونِ تانک، پایانِ کارِ آن هیولا بود.چندین بار این صحنهٔ حماسی تکرار شد. سه دستگاه از این تانک‌ها به همین ترتیب منهدم شدند. شجاعتِ آن جوانان، ترس را به شگفتی تبدیل کرد. روحیهٔ دشمن درهم شکست و در نهایت حدوداً ۱۰ دستگاه از آن تانک‌های پیشرفته را به‌طور سالم به غنیمت گرفتیم. این پیروزی حاصلِ خودگذشتگی بود.
این خاطره تنها یک داستان جنگی نیست؛ یک مدرسه است؛ مدرسه‌ای که در آن درس می‌دهند وقتی منطقِ سلاح‌های مادی به پایان می‌رسد، منطقِ ایمان و ایثار آغاز می‌شود. این همان درسی است که نسلِ امروز باید بیاموزد: مسوولیت در قبال شهدا تنها با حضور در صحنه و ادامه دادنِ راهشان با ابزارِ زمانِ خود ادا می‌شود.ان‌شاءالله که خداوند توفیق دهد تا همهٔ ما در این راه ثابت‌قدم باشیم و ادامه‌دهندهٔ راهِ شهدا باشیم.
به گزارش فارس، سیدعباس خجسته‌روزبرادرِ شهیدِ این رزمندهٔ آبیکی است که در بیست‌وششم بهمن ۱۳۶۴ در سنِ ۲۶ سالگی در فاوِ عراق بر اثر اصابتِ ترکش به سر به شهادت رسید. مزارِ او در گلزارِ شهدای شهرِ آبیک قرار دارد.#رزمنده #دفاع_مقدس #جنگ_تحمیلی
07:52 - 27 سپتامبر 2025
حماسه و مقاومت
استان ها
قزوین

2 بازنشر
7203 بازدید