شهید ابوالقاسم نکوییدامغانی شهیدی که 13 سال مفقودالاثر بود
سرانجام شهید «ابوالقاسم نکوییدامغانی»، دلاور خستگیناپذیر در سن 17 سالگی در تاریخ بیست و سوم آذر 1360، در منطقه «شیاکوه» استان کردستان مفقودالاثر شد که بعد از 13 سال چشم انتظاری در سال 1373 پیکر پاک و مطهرش به آغوش گرم خانواده برگشت.
به گزارش خبرگزاری فارس از گرگان به نقل از معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان (پرونده فرهنگی شهدا)، «شهید ابوالقاسم نکوییدامغانی»، پنجم فروردین 1342، در شهرستان علیآبادکتول دیده به جهان گشود، پدرش «هوشنگ»، تعمیرکار خودرو بود و مادرش «معصومه» نام داشت، تا دوم راهنمایی درس خواند، او نیز تعمیرکار خودرو بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت، بیست و سوم آذر 1360، در گیلانغرب توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید، پیکر وی در منطقه بر جا ماند، مزار یاد بود او در گلزار شهدای امامزاده «الازمن» زادگاهش واقع است. شهید ابوالقاسم نکوییدامغانی فرزند هوشنگ نکوئی و مادر معصومه قاسمی در سال 1343 در خانوادهای مذهبی و متدین و دوستدار انقلاب اسلامی و امام خمینی در شهرستان علیآبادکتول دیده به جهان گشود. دوران کودکی ابوالقاسم دوران بیاد ماندنی و فراموشنشدنی برای ما بود او فردی آرام که در کارهای منزل کمک حال من بود و رابطه بسیار خوب با ما داشت شهید ابوالقاسم پس از طی دوران طفولیت وارد دبستان برای فراگیری علم و دانش شدند و این زمان پنج ساله را با موفقیت به پایان رساندند. ایشان بعد از اینکه از مدرسه به خانه میآمد اول تکالیف و مشق های مدرسه انجام و صرف غذا و زمانی کوتاه استراحت به مغازه مکانیکی پدر میرفت تا در کنار فراگیری علم در مدرسه فن مکانیکی هم در کنار پدر بیاموزد و شاگردانهای که از پدر در پایان هر روز میگرفت.
آنها را جمع میکرد و در زمان نیاز به مادر میداد تا کمک حال خرج خانه و دیگر موارد باشد، یادم است که مبلغ زیادی که جمع کرده بود به من داد و گفت: مادر جان این پولها را بگیر و برای خرید جهیزیه خواهرم استفاده کن علاقه خاصی به ما و خواهر و برادرانش داشت، شهید ابوالقاسم از همان کودکی علاقه خاصی به انجام فرائض دینی و اسلامی داشت. یادم است ماه مبارک رمضان بود و ایشان نیاز به آب و حمام داشت و ما در خانه حمام نداشتیم ایشان مقداری آب را بر آتش گرم کرد و با همان آب بدن خودش را شستشو و غسل کرد تا بتواند روزه روز ماه مبارک را انجام دهد. شهید ابوالقاسم تا کلاس دوم راهنمائی ادامه تحصیل داد و ترک تحصیل کرد تا در کنار پدر کمک حال او در مغازه باشد. آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی در بسیج محل ثبتنام کرد که بیشتر شبها را در مسجد به آموزش عقیدتی و نظامی و نگهبانی مراکز مهم شهر مثل نیروگاه، سپاه، منبع آب و ... و گشت شبانه در محل میگذراند. علاقه خاصی به ورزش به خصوص تکواندو داشت که چندین بار در مسابقات شهرستان شرکت کرد. با اوج انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در بیشتر تجمعات و راهپیماییها با توجه به نوجوان بودنش فعالیت خوبی داشت. رابطه اش با روحانیت و برادران پاسدار خیلی خوب بود او فردی با غیرت و دوستداشتنی بود و نسبت به کاری که به او سپرده میشد، احساس مسئولیت میکرد.
ارادت خاصی به امام خمینی داشت و هر زمان امام سخنرانی میکرد و او گوش میداد در بعضی جاها از سخنرانی او گریه میکرد و مظلومیت امام و انقلاب را میدید ناراحت میشد شهید ابوالقاسم با اسرار زیاد از خانواده برای رضایت دادن به جبهه را درخواست کرد با توجه به سن کم او دست رد به او زدند و از رفتن به جبهه او را منع کردند. هر چه در توان داشت که رضایت پدر و مادر کند انجام میداد بالاخره رضایت رفتن به جبهه را از والدین گرفت. با رفتن به بسیج برای ثبتنام اعزام به جبهه نرسیدن به سن کم مانع از اعزام شد. برای بار دوم با دست انداختن به داخل شناسنامه و تاریخ و تولد موفق به رفتن به جبهه شد که در این اعزام پدر هم اعزام شد که پدر و پسر روانه میدانهای نبرد حق علیه باطل شدند، احساس خاصی داشت از اینکه در کنار رزمندگان قرار دارد و میتواند قدمی در راه اسلام بر دارد. سرانجام این دلاور خستگیناپذیر در سن 17 سالگی در تاریخ بیست و سوم آذر 1360، در منطقه «شیاکوه» استان کردستان مفقودالاثر شد که بعد از 13 سال چشم انتظاری در سال 1373 پیکر پاک و مطهرش به آغوش گرم خانواده برگشت. با تشییع جنازه باشکوه در شهرستان علیآبادکتول در گلزار شهدای امامزاده «الازمن» در کناز دیگر شهدا آرمید یاد و یادش گرامی و مستدام باد. انتهای پیام/2307/.
20:10 - 30 دی 1397