خشونت سازمانیافته علیه زنان در اردوگاه سلطنتطلبان
در ماههای اخیر، جریان اپوزیسیون و بهویژه سلطنتطلبان بار دیگر چهره واقعی خود را در مواجهه با منتقدان زن نشان دادهاند؛ از حمله مستقیم به کریستین امانپور تا توهین و تهمت علیه گلشیفته فراهانی و ادبیات جنسی علیه زنان منتقد، الگویی شکل گرفته که نه استثنا بلکه قاعده رفتاری این جریان است.
گروه دیدهبان غرب: ماجرا از کنفرانس امنیتی مونیخ آغاز شد؛ جایی که کریستین امانپور در گفتوگو با رضا پهلوی درباره فحاشی گسترده هواداران سلطنتطلب سؤال کرد. پهلوی مدعی شد این حسابها وابسته به جمهوری اسلامی هستند و هواداران واقعی او چنین رفتاری ندارند. اما تنها چند روز بعد، در یک برنامه عمومی، گروهی از سلطنتطلبان با فحاشی و حمله لفظی مستقیم به امانپور، این ادعا را در میدان عمل رد کردند. تصویر واضح بود؛ همان نیروهایی که وجودشان انکار میشد، در برابر دوربینها ظاهر شدند.در ادامه، شاهین نجفی خطاب به امانپور اعلام کرد از این پس در هر جلسهای با ایرانیها با برخورد مواجه خواهد شد. جملهای که در افکار عمومی بهعنوان تهدید تعبیر شد؛ تهدید علیه خبرنگاری که صرفاً یک پرسش حرفهای مطرح کرده بود. حمله حیثیتی به گلشیفته فراهانیموج تخریب تنها متوجه امانپور نماند. گلشیفته فراهانی نیز پس از اعلام مواضعی علیه ترامپ، هدف حملات سازمانیافته جریان سلطنتطلب قرار گرفت. اما آنچه رخ داد نقد سیاسی نبود؛ تخریب شخصیتی بود.در ویدئویی که از احسان کرمی منتشر شده، او مدعی میشود پدر گلشیفته در کودکی مورد آزار قرار گرفته و همین مسئله موجب شکلگیری دیدگاه چپ در او شده و حالا دخترش نیز به همان دلیل گرایش چپ دارد. طرح چنین ادعایی بدون هیچ سندی، چیزی جز توهین و تهمت به یک خانواده نیست. این سطح از سقوط اخلاقی نشان میدهد وقتی منطق استدلال تهی میشود، تخریب شخصیت جای آن را میگیرد.حمله به گلشیفته نه بهخاطر موضعی ضدایرانی، بلکه صرفاً بهدلیل مخالفت با ترامپ بود؛ یعنی معیار حمله نه منافع ایران، بلکه همسویی یا عدم همسویی با گفتمان مطلوب سلطنتطلبان است.
ادبیات جنسی و تحقیر زناندر نمونهای دیگر، علی کریمی که خود را حامی زنزندگیآزادی معرفی میکند، در فایل صوتی منتشرشده با ادبیاتی جنسی علیه یک زن سخن گفت. واکنشها نشان داد مسئله صرفاً یک لغزش لفظی نیست، بلکه بازتاب نوعی فرهنگ سیاسی است که زن را ابزار تخریب میبیند.الگوی مشترک در تمام این موارد روشن است؛ هر زن یا مرد منتقدی که از چارچوب مطلوب سلطنتطلبان خارج شود، با موجی از حمله هماهنگ مواجه میشود. از خبرنگار بینالمللی تا بازیگر و فعال سیاسی، همه در صورت زاویه داشتن، به هدف عملیات تخریبی تبدیل میشوند.
فضای حذف و مرگهای پرسشبرانگیزدر کنار این فضای تهدید و تخریب، برخی حوادث تلخ مانند قتل سه نفر از مخالفان جمهوری اسلامی که مخالف سلطنتطلبان نیز بودند نیز پرسشهای جدی ایجاد کرده است. برای مثال انتشار خبر کشف پیکر محسن احمدی پور یکی از اعضای انجمن خانوادههای پرواز PS752 در کانادا که از منتقدان پهلوی شناخته میشد، بر نگرانیها افزود. هرچند جزئیات قضایی این پرونده در اختیار افکار عمومی نیست، اما همزمانی فضای تخریب و ارعاب با چنین رخدادهایی، حساسیتها را افزایش داده است و این پرسش را برمیانگیزد که چگونه تمام این ها اتفاقی است؟وقتی در یک جریان سیاسی، منتقد داخلی بهسرعت به مزدور و نفوذی تقلیل داده میشود و فضای حمله و حذف عادیسازی میشود، طبیعی است که افکار عمومی نسبت به امنیت مخالفان درونجریانی نگران شود.
ادعای دموکراسی در سایه منطق حذفجریان اپوزیسیون و بهویژه سلطنتطلبان خود را پرچمدار آزادی و دموکراسی معرفی میکنند، اما رفتار میدانی آنان تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهد. این جریان حتی با همجبههایهای سابق خود نیز مدارا ندارد و کوچکترین زاویه را با موجسازی و فحاشی پاسخ میدهد.در قاموس آنان، منتقد یا باید مطیع باشد یا حذف شود. خبرنگاری که سؤال میپرسد تهدید میشود، بازیگری که موضع مستقل میگیرد هدف تهمت قرار میگیرد، و فعال سیاسی که زاویه پیدا میکند با سیل برچسبها روبهرو میشود. این منطق، منطق آزادی نیست؛ منطق ارعاب است.
واقعیت آن است که جریانی که تحمل پرسش ندارد و با تخریب شخصیت و فحاشی پاسخ میدهد، نهتنها نسبتی با دموکراسی ندارد بلکه در عمل الگویی از اقتدارگرایی عریان را بازتولید میکند. مدعیان آزادی که در برابر کوچکترین نقد به خشونت کلامی متوسل میشوند، تصویری ارائه میدهند که از رفتارهای فاشیستی فاصلهای ندارد. این همان چهرهای است که امروز بیش از هر زمان دیگری عریان شده است.
برای دنبالکردن تحلیلها و گزارشهای مرتبط با حوزه غربشناسی، رسانه های معاند، پهلوی، اپوزیسیون و گروهکهای ضدانقلاب به صفحه «دیدهبان غرب» مراجعه کنید. 18:05 - 3 اسفند 1404