امپراتوری فروپاشیده آمریکا در دود و مه بحران های داخلی
ایالات متحده همزمان با اعتراضات خیابانی، قطعی گسترده برق و گاز، تلفات انسانی ناشی از سرما، لغو هزاران پرواز، رشد بیخانمانی و بحران مزمن خشونت مسلحانه، میلیاردها دلار را خارج از مرزهایش هزینه میکند؛ شکافی عمیق میان واقعیت زندگی شهروندان و اولویتهای دولت.
گروه دیدهبان غرب: آخرین موج سرمای شدید در آمریکا، که از ایالتهای مرکزی تا شرق این کشور را دربر گرفت، تنها یک پدیده جوی نبود؛ بلکه ویترینی فشرده از مجموعه بحرانهایی شد که سالهاست زیر پوست جامعه آمریکا جریان دارد. در عرض چند روز، خبر کشتهشدن دهها نفر بر اثر سرما، قطع برق صدها هزار مشترک، اختلال در تأمین گاز، لغو و تأخیر دهها هزار پرواز و اعلام وضعیت اضطراری در چندین ایالت، بار دیگر ضعف ساختاری مدیریت بحران در ایالات متحده را آشکار کرد.این نخستینبار نیست. اما تکرار مداوم این الگو نشان میدهد مشکل، «حادثه» نیست؛ مسئله، ساختار است. فروپاشی زیرساخت انرژیقطع برق گسترده در جریان طوفان زمستانی اخیر، میلیونها آمریکایی را ساعتها و حتی روزها بدون گرمایش رها کرد. در برخی ایالتها، شبکه برق بهدلیل افزایش مصرف و فرسودگی زیرساختها از کار افتاد و شرکتهای انرژی، ناتوان از پاسخگویی، تنها به صدور اطلاعیه بسنده کردند. این در حالی است که آمریکا یکی از پرهزینهترین سیستمهای انرژی جهان را دارد، اما سرمایهگذاری در نوسازی شبکه برق سالهاست قربانی سودمحوری و خصوصیسازی شده است.در کنار برق، بحران گاز نیز خودنمایی کرد. اختلال در خطوط انتقال و افزایش تقاضا باعث شد برخی مناطق با کاهش فشار گاز یا قطع موقت آن روبهرو شوند. برای خانوادههایی که در سرمای شدید به گرمایش وابستهاند، این نه یک ناراحتی، بلکه تهدیدی مستقیم برای جان بود. مرگ تعدادی از شهروندان بر اثر هیپوترمی، نتیجه مستقیم همین ناتوانی در تأمین انرژی پایدار است.
بحران حملونقل و فلجشدن کشورهمزمان با فروپاشی انرژی، سیستم حملونقل هوایی آمریکا نیز از کار افتاد. دهها هزار پرواز لغو یا با تأخیرهای طولانی مواجه شدند. فرودگاهها مملو از مسافرانی بود که ساعتها و گاه روزها سرگردان ماندند. این اختلال، تنها نتیجه شرایط جوی نبود؛ بلکه محصول سیستم حملونقلی است که بهجای تابآوری در بحران، بر حداکثر بهرهوری در شرایط عادی طراحی شده است.لغو پروازها، زنجیره تأمین، تجارت و زندگی روزمره میلیونها نفر را مختل کرد. اما این بحران هم، مانند موارد مشابه گذشته، بهسرعت از تیترهای اصلی کنار رفت؛ بیآنکه پرسشی جدی درباره مسئولیت ساختاری دولت و شرکتها مطرح شود.
بیخانمانی در ثروتمندترین کشوردر کنار این بحرانها، معضل بیخانمانی همچنان یکی از عمیقترین زخمهای اجتماعی آمریکا است. صدها هزار نفر، در کشوری با بزرگترین اقتصاد جهان، بدون سرپناه ثابت زندگی میکنند. در زمستانهای سخت، این افراد بیش از دیگران در معرض مرگ قرار میگیرند؛ اما حتی این تلفات نیز بهندرت به بحران ملی تبدیل میشود.بیخانمانی در آمریکا نتیجه مستقیم سیاستهای اقتصادی است که مسکن را به کالایی سرمایهای تبدیل کرده و حمایت اجتماعی را تضعیف کردهاند. در حالی که بودجههای کلان نظامی تصویب میشود، تأمین سرپناه برای شهروندان، به مسئلهای حاشیهای بدل شده است.امنیتی که تضمین نمیشودهمزمان، بحران تیراندازیهای مسلحانه همچنان جان آمریکاییها را میگیرد. تیراندازیهای جمعی به بخشی از اخبار روزمره تبدیل شدهاند؛ تا جایی که شوک اولیه خود را از دست دادهاند. مدارس، خیابانها و مراکز عمومی، دیگر فضاهای امن محسوب نمیشوند.دولت آمریکا، علیرغم آمار بالای تلفات، یا نمیخواهد یا نمیتواند کنترل مؤثری بر مالکیت سلاح اعمال کند. لابیهای قدرتمند اسلحه، سیاستگذاری را فلج کردهاند و امنیت عمومی قربانی ملاحظات سیاسی و اقتصادی شده است.
اولویتهایی که در خارج از مرزهاستدر چنین شرایطی، پرسش اساسی این است: چرا دولتی که در حل بحرانهای داخلی خود ناتوان است، میلیاردها دلار را صرف مداخلات خارجی میکند؟ از آمریکای لاتین، از ونزوئلا و کوبا، تا مناطق دورافتادهای چون گرینلند، و از آنجا تا قلب غرب آسیا و ایران، آمریکا هزینههای هنگفتی برای حضور نظامی، فشار سیاسی و بیثباتسازی خرج میکند.این هزینهها عمدتاً در خدمت منافع مجتمعهای نظامی–صنعتی، لابیهای خاص و متحدانی مانند رژیم صهیونیستی است. اما در زندگی روزمره شهروند آمریکایی، اثر مثبتی ندارد؛ نه برق پایدارتر شده، نه مسکن ارزانتر، نه امنیت بیشتر.رسانههایی که بحران را قاب میکنندنقش رسانهها در این میان تعیینکننده است. رسانههای جریان اصلی آمریکا، بحرانهای داخلی را اغلب بهصورت پراکنده، موقتی و بدون ریشهیابی ساختاری پوشش میدهند. در مقابل، کوچکترین مشکل در کشورهای مستقل، به بحرانی عظیم و تهدیدی جهانی تبدیل میشود.این دوگانهسازی رسانهای، به شکلگیری روایتی کمک میکند که در آن، آمریکا همواره «مدیر بحران» است، حتی زمانی که خود در مرکز بحران قرار دارد. نتیجه، افکار عمومیای است که کمتر از آنچه باید، درباره اولویتهای واقعی دولتش پرسش میکند.
امپراتوری گرفتار در تناقضآمریکا امروز بیش از هر زمان دیگر، اسیر تناقض میان ادعا و واقعیت است. کشوری که خود را رهبر جهان میداند، در تأمین برق، گاز، مسکن و امنیت شهروندانش مانده است. دولتی که از حقوق بشر سخن میگوید، از مهار خشونت داخلی عاجز است. و رسانههایی که مدعی شفافیتاند، ترجیح میدهند بحرانهای داخلی را کوچک و بحرانهای دیگران را بزرگ نشان دهند.این مسیر، نهتنها جامعه آمریکا را فرسوده میکند، بلکه مشروعیت جهانی آن را نیز زیر سؤال میبرد. امپراتوریای که خانهاش در مه بحران فرو رفته، نمیتواند نقش منجی برای دیگران بازی کند.
برای دنبالکردن تحلیلها و گزارشهای مرتبط با حوزه غربشناسی، رسانه های معاند، پهلوی، اپوزیسیون و گروهکهای ضدانقلاب به صفحه «دیدهبان غرب» مراجعه کنید. 18:02 - 8 بهمن 1404