از مصیبت تا ظهور؛ وقتی بنده‌هایِ دل‌سوخته، معنای «ندبه» را می‌فهمند

ما همیشه با نگاهی سرشار از امید و ایمان،ایران را سرزمینِ وعده‌ی الهی و خانه امام زمان (عج) می‌دانستیم.در محاسبات قلبی ما،پیوندی ناگسستنی میان ولایت و انتظار وجود داشت؛پیوندی که در آن،رهبری را که جان‌بر کفِ حق بود،نزدیک‌ترین حلقه به کانون نور،یعنی حضرت صاحب‌الامر (عج) می‌دیدیم.در ذهنِ جمعی ما،تصویرِ
روز ظهور با حضور ایشان عجین شده بود؛گویی پرچمِ اقتدار،از دست رهبری که از جانِ خود بیش از هر چیز،عاشقِ مقتدای خویش بود،به دست مبارکِ مولا می‌رسید.اما گویی تقدیر الهی،مسیر دیگری را برای آزمونِ این عشق برگزیده بود.برای آنکه جامعه‌ی اسلامی و این سرزمینِ موعود،از هر وابستگیِ دنیوی و حتی عاطفی،تهی شود
و تنها و تنها«ظهور»را طلب کند،باید بهایی سنگین پرداخت.بهایی که در آن،عزیزترینِ جان‌هاونزدیک‌ترینِ حلقه‌هافداشد.خونِ این ایثار،همان خونِ رهبری بود که برای آماده‌سازیِ این خاک،خود را وقفِ غایتِ بزرگ‌تر کرد.امروز که نگاه می‌کنیم،می‌بینیم چقدربه دوران ظهور نزدیک‌تر شده‌ایم؛امانه با آن محاسباتِ پیشین
،بلکه با رهایی از تمام وابستگی‌ها.اکنون وقتی به سراغ«دعای ندبه»می‌رویم.معنای عباراتی که زمانی تنها با زبان می‌خواندیم،دررگ‌هایمان جاریست.حالا دیگروقتی می‌گوییم«لیت شعری این استقرت بک النوی؟»معنایش رابا تمام جان درک می‌کنیم.اکنون،بندگانی هستیم که از میان آتش این مصیبت،تنها به سوی او چشم دوخته‌ایم.
05:03 - 4 اردیبهشت 1405