روایت عاشقی از زبان پرچمها
در یکی از واحدهای آپارتمانی مجتمع مسکونی نیمهویران، شاهدان خاموش استقامت این روزهای تلخ جنگ، غوغایی برپا بود؛ نه غوغای جنگ، که غوغای عشق!
خبرگزاری فارس_ تهران؛ اینجا در دلِ سکوتِ ساختمانهای نیمهویران، جایی که زخمِ جنگ هنوز بر تنِ شهر باقیست، پرچمهای ایران قصهای ناگفته را روایت میکنند. نه روایتی از جنسِ پارچه و نخ بلکه از جنسِ عشق؛ عشقی که در دستانِ لرزانِ پیرزنی که خاطره خونِ جوانانش را در رنگِ سرخِ پرچم میبیند.در دستانِ مادری که پرچم را بر سرِ اسباببازیِ کودکش نصب میکند تا او نیز در این دریایِ عشق شناور شود و در دستانِ امدادگری که پرچم را بر پیشانیِ خستهاش میکشد تا یادش نرود برایِ چه ایستاده است موج میزند.
برش و دوخت پرچم ایران
بچهها، بیخبر از هیاهوی اطراف، غرق در بازیهای کودکانهاند و سرخوشانه اصرار دارند که پرچمهای کوچک را بر سر اسباببازیهایشان نصب کنند. اما در دل خانه هر دستی به کاری مشغول است. طاقههای پارچه میآید بریده میشوند نخها در سوزن میروند؛ همگی در تلاشند برای تسهیل کار بانوانی که پشت چرخ خیاطی نشستهاند. اینجا چشمها خیره میشود به اقیانوس سرخ و سبز و سپید؛ رنگهای وطن!هر کس با قیچی و چرخ خیاطی خودش آمده، چند دستگاه هویه هم هست برای برش دادن؛ همه جمع شدهاند برای زنده نگه داشتن چیزی، چیزی که حتی ویرانی هم نتوانست از آنها بگیرد: برش و دوخت پرچم ایران.
اینجا پرچم ایران نه فقط پارچهای رنگی...
آنها که دستی به چرخ ندارند یا قیچیشان کُند است پرچمهای آماده را، بسته به اندازه در جعبههای گوناگون مرتب میکنند، شبیه آخرین نامههایی که باید به مقصد برسند؛ نامههای عشق به وطن.اینجا پرچم ایران نه فقط پارچهای رنگی، که تجسمی از روح وطن است؛ پرچمی گرچه گاهی با خون اما همیشه نمادی از ایستادگی.با آنکه دوختن پرچمها کاری ساده و روان به نظر میرسد اما نه از سر کنجکاوی نه از سر بغض از سر دلتنگی برای روزهای خوش میپرسم چرا این همه پرچم...
چه چیزی جز همین پرچم میماند؟
بانوی سالخوردهای که انگار همه درد و رنج این سرزمین را صبورانه تاب آورده، آرام لبخند میزند: دختر جان این پرچمها... اینها فقط پارچه نیستند.اینها همین خاک پاکی است که زیر پایمان است. اینها خون جوانانی است که برای همین رنگها جانشان را دادند. وقتی شبها صدای بمب و موشک میآید وقتی عزیزانت را از دست میدهی وقتی خانهات ویران میشود... چه چیزی جز همین پرچم میماند؟این پرچم تنها یادگار ماست. یادگار روزهای خوب، یادگار جوانانی که رفتند تا ما بمانیم. وقتی آن را در دست میگیری احساس میکنی تنها نیستی. احساس میکنی در رگهایت نه فقط خون که عشق به این سرزمین جاری است.
این خاک این وطن همیشه خواهد ماند
همین پرچم تسلی دل ماست وقتی صدای گریه بچهها را میشنوی. وقتی خودت هم میخواهی گریه کنی به همین پرچم نگاه میکنی. میدانی که این درد این ویرانی گذراست. اما این خاک این وطن همیشه خواهد ماند. ما برای همین پرچم برای همین وطن، نفس میکشیم. این عشق از ما حتی در دل ویرانی غرور میسازد. غروری که میگوید: ما ایرانی هستیم و این بزرگترین افتخار ماست.
ای در رگانم خون وطن
پیرزن لبی تر میکند و ادامه میدهد: از شب شهادت رهبری تا امشب، هر شب در تجمعات کوچک و بزرگ با در دست گرفتن همین پرچم فریاد بیعت با رهبری همراهی با اسلام و انقلاب را سر میدهیم. کاروانهای رژه خودرویی با همین پرچمها زینت میگیرند. بر فراز ساختمانهای ویران از جنگ همین پرچمها برافراشته میشوند. مغازهدارها و کاسبها اصلا همه بر سردرشان همین پرچم را نصب میکنند.بانوی جوانی دستش را به علامت اجازه بالا میبرد و میگوید: حتی امدادگران خسته از عملیات، پرچم را روی سرشان میکشند و قبل از خواب میگویند: ای در رگانم خون وطن.
ایران من...
همین امروز در خیابان انقلاب پرچمها نه فقط بر دستهای مردم که بر شانهها بر سرهایشان خودنمایی میکند و میگویند: دور از تو بادا اهرمن! از پنجره ساختمانهای هدف موشک دشمن از بانکها و سازمانها پرچم آویزان است. حتی روی پیکر شهدای جنگ، پرچم را میکشند و میخوانند: ای پرچمت ما را کفن.ناخودآگاه همه یکصدا، عاشقانه و پر غرور فریاد زدیم: ایران من... ایران من... ای عشق جاویدان من! #ایران #جنگ #جنگ_رمضان 08:36 - 17 فروردین 1405