چله‌ی عروج

ما یاد گرفتیم که محبتِ امام، جوری در دلِ مأموم ریشه می‌دواند که خودت هم نمی‌فهمی از کجا آغاز شده است. ما به واژه‌هایش وابسته شدیم؛ او که می‌آمد و حرف می‌زد، طوفان‌های دلمان آرام می‌گرفت.

پرده اول/ زهرِ سحری که جگر را سوزاند

سحرگاهِ بود؛ سفره‌ی سحر با عطرِ غذای خانگیِ پهن شده بود، اما چشم‌هایم طبق معمول این روزها به زیرنویس‌های شبکه‌ی خبر دوخته شده بود. با اولین واژه‌ای که خبر از شهادتِ "آقا" داد، زمان برایم ایستاد. لقمه در گلویم به زهرِ هلاهل بدل شد و قاشق از دستم افتاد. گویی تمامِ تلخیِ دنیا در آن لحظه در دهانم ریخت. اشکی که سرازیر شد، نه از سرِ ضعف، که برای وضو ساختن جهتِ هجرانی بزرگ بود. سفره را با تمامِ ناتمام‌ماندنش رها کردم و به مزارِ شهدا پناه بردم؛ آنجا که رفقای دیرینِ رهبرم به استقبالش صف کشیده بودند؛ تنها جایی که می‌شد میانِ استخوان‌های مطهرِ مردانِ خدا، کمی آرام گرفت.

پرده دوم/ در پناهِ مادر

نمی دانستم چه کار کنم. نمی دانستم چطور باید بر چنین داغی صبر پیشه کرد و آرام گرفت. بی‌تاب بودم. آفتاب که زد، به آغوشِ ریشه‌هایم پناه بردم؛ به خانه‌ی پدری. چشم های بابا خیسِ اشک بود و مادرم که همیشه او را زنی شجاع و محکم دیده بودم با گوشه روسری اشک‌های گوشه چشم‌های خسته‌اش را پاک می‌کرد.چشم‌های سرخِ پدر و گوشه‌ی روسریِ مادر که مُدام نمِ اشکش را می‌گرفت، قابِ مشترکِ این روزهای ایران بود. از مادرم پرسیدم: «چطور در رحلتِ امام (ره) تاب آوردید؟» و او مرا به سفری در زمان برد؛ به بهار ۶۸، میانِ سبزِ روشنِ شالیزار. کاری که همیشه عادت داشت برای آرام کردن ما بکند: «وقتی امام رحلت کردند، بهار بود و فصل کشاورزی. من توی بجار بودم(شالیزار) آن روز چند نفری هم یاور داشتیم (کسانی که در مزرعه برنج برای کار می‌آیند) همینطور در حال کار بودیم که دیدم پدرت از محل کار زودتر برگشت و به سمت بجار پیش من آمد. از دیدن پدرت شوکه شدم. فوری دست و پایم را تمیز کردم و آمدم لب مرز (باریکه بین دو شالیزار) ایستادم و پرسیدم: چی شده آقا؟ چرا اینقدر زود اومدی؟ هرچه می‌پرسیدم جواب نمی داد. در نهایت سرش را پایین انداخت و گفت: کارخونه رو تعطیل کردند... امام به رحمت خدا رفته ...»مادر می‌گفت: «وقتی این حرف را از دهان پدرت شنیدم دلم ریخت. اشک‌هایم بی‌امان بر گونه می‌پاشید و خودم افتادم توی زمین و به سر و سینه می‌کوبیدم. رفتن امام مثل رفتن پدر یک امت بود. آنقدر دردناک بود که تصور دنیای بدون امام برای ما خیلی سخت بود.»

پرده سوم/ ولایت؛ رشته‌ی تسبیحِ یک ملت

مادر تعریف می‌کرد که آن روز شالیزار را رها کردند و به رشت برگشتند؛ شهری که یک‌پارچه سیاه‌پوش و گریان بود. آن زمان نه ماهواره‌ای بود و نه فضای مجازی که ذهن‌ها را مسموم کند. به نظرش آن زمان مردم یک پارچه‌تر و متحدتر بودند. وقتی حضرت امام حرفی می‌زد مردم بدون چون و چرا می‌پذیرفتند. انگار پدر خانواده حرفی زده باشد. مردم با جان و دل اطاعات می‌کردند و این فقدان برایشان خیلی درناک بود. انگار پدر یک امت واحد رفته باشد و ما تنها مانده باشیم.مردم مطیعِ محضِ ولایت بودند؛ چون پدرِ خانواده را تماشا می‌کردند. اطاعت از امام، یک غریزه‌ی معنوی بود. آن فقدان، زخمی عمیق بود، اما یکدلیِ ملت، مرهمی شد تا کشتیِ انقلاب در تلاطمِ آن روزها غرق نشود.

پرده چهارم/ جانشینِ بر حق؛ تجلیِ عشق در تداومِ درایت

مادر از روزهایی گفت که "آقا" آمد. اول با احترام به استقبالش رفتند چون او را مردِ سنگرهای دفاع مقدس می‌شناختند، اما با گذشتِ قریب به ۴۰ سال، آنچنان عاشقِ درایت و سواد و هیبتش شدند که دیگر بازگشت به عقب غیرممکن بود. مادرم می‌گفت: «مدتی بعد وقتی حضرت آقا به عنوان رهبر انتخاب شدند مردم یک دل و یک پارچه با ایشان بیعت کردند. چون ایشان را از زمان ریاست جمهوری می شناختند و دوستشان داشتند. وقتی هم که دلاوری‌ها و رشادت‌هایشان را در دفاع مقدس و جبهه‌ها دیدند ارادتشان به ایشان بیشتر شد. اما در دل گاهی فکر می‌کردیم که نمی توانیم حضرت آقا را مانند امام دوست داشته باشیم. اما در طی این حدود ۴۰ سال آنقدر عاشق حضرت آقا شدیم و درایت‌ها و سواد ایشان را دیدیم که یک لحظه هم نمی‌توانستیم به عقب برگردیم و به آن روزهای ابتدایی فکر کنیم.»ما یاد گرفتیم که محبتِ امام، جوری در دلِ مأموم ریشه می‌دواند که خودت هم نمی‌فهمی از کجا آغاز شده است. ما به واژه‌هایش وابسته شدیم؛ او که می‌آمد و حرف می‌زد، طوفان‌های دلمان آرام می‌گرفت.

پرده پنجم/ این مردمِ خوب

حالا در بحبوحه‌ی "جنگ رمضان"، وقتی شیطانِ بزرگ، رهبرِ حکیمِ ما را به آرزویش یعنی شهادت رساند، باز هم آغوش مادر پناهم شد. از مادرم می خواهم آرامم کند. هر روز و هفته از خاطراتش می پرسم. مادر باز برای اینکه آرامم کند می‌گوید: «یادت هست گفتم مردم قبلا متحد‌تر بودند؟ اما حالا با تمام تلاش‌های رسانه‌های معاند و دشمن برای تصویرسازی‌های غلط وقتی اجتماعات مردم را در طی این شب‌ها دیدم می توانم با اطمینان بگویم این مردم آگاه‌تر هم هستند. با وجودِ تمامِ خنجرهایی که رسانه‌های دشمن به فکر و ذهنِ جوانان می‌زنند، تجمعاتِ این شب‌ها نشان داد که ارادتِ این نسل، عمیق‌تر و صیقل‌خورده‌تر است.»

پرده ششم/ چه مبارک سحری

شبِ قدرِ سوم، کنار مزار شهیده "مرضیه نبوی‌نیا" نشسته بودم؛ همان پرستاری که در فتنه‌ی دی‌ماه، مثل رهبرمان با زبانِ روزه شهید شد. داشتم با مرضیه دردِ دل می‌کردم: «خوشا به حالت که رفتی و شهادتِ آقا را ندیدی... که ندیدی در این گیرودارِ جنگ چطور دخترانمان را در مدرسه شهید کردند...» که ناگهان مجریِ برنامه خبری را خواند که جانِ دوباره به کالبدم دمید: «سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.»آبِ سردی بود بر آتشِ وجودم. وقتی نامِ فرزندِ خلفِ آقا را شنیدم، شوقی وصف‌ناپذیر جانم را گرفت. خدا به گریه‌های ما، به بی‌آرامیِ این روزها رحم کرده بود.

پرده هفتم/ بیعتی فراتر از تصویر

مادر می‌گوید: «فاطمه جان، من به این مردم غبطه می‌خورم. ما سال ۶۸ آقا را خوب می‌شناختیم، اما این مردم، بدون آنکه تصویر و صدایِ رهبرِ سوم را زیاد شنیده باشند، چنان مطیعانه بیعت کردند که نشان از اصالتِ این قوم دارد.» حالا می‌دانم که زمین از حجتِ خدا خالی نمی‌ماند. اطمینان دارم خونی که از رهبرِ شهیدم بر زمین ریخت، نگهبانِ این کشتی است. او که ۴۰ سال از طوفان‌ها حراست کرد، فرزندِ صالحی را پرورده که امروز سکان‌دارِ سوم است. ایمان دارم که آن پیرِ فرزانه‌ای که قریب به ۴۰ سال، در سهمگین‌ترین طوفان‌ها، فتنه‌ها و جنگ‌های سخت و نرم، نگهبانِ این مرز و بوم بود، در خلوتِ خود فرزندِ خلفی را برای چنین روزِ مبادایی پرورده است. او که خود استادِ دوراندیشی بود، نیک می‌دانست که سکان را به چه دستانی بسپارد.
امروز ۴۰ روز است که جسمِ مطهرِ رهبرِ شهیدمان در میانِ ما نیست، اما سایه‌ی بلندِ حضورش را بیش از هر زمان دیگری بر سرِ این کشتی احساس می‌کنیم. او از بلندای ملکوت، به ما، به خدمه‌ی این کشتی و به سربازانی که چهل شبانه‌روز است پلک روی هم نگذاشته‌اند، لبخند می‌زند.۴۰ روز گذشت؛ نه در انزوا و سوگواری، که در ایستادگی و مشقِ مقاومت. رهبر شهیدمان به ما آموخت که چگونه در میانه‌ی آتش، جهان‌بین و بصیر باشیم. اگرچه داغِ او تا ابد در سینه‌هایمان تازه است، اما آرامشِ امروزمان ریشه در خونی دارد که زنده است و می‌جوشد. ما با همان صلابتی که او یادمان داد، پشتِ سرِ رهبرِ جدیدمان ایستاده‌ایم تا ثابت کنیم "ایستادگی"، تنها درسی است که هرگز از یاد نخواهیم برد. این مسیر، تا طلوعِ خورشیدِ عُظمی، با قدرتی دوچندان ادامه خواهد داشت.
16:02 - 20 فروردین 1405
امام و رهبری
روایت روز
گیلان

9 بازنشر18 واکنش
127٫3k بازدید



12 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌Omid Jjjjjj‌
@Omid_12345678920 فروردین 1405
در پاسخ به
اینترنت وصل کنید#

تصویر نمایه‌ی ‌فاطمه صحرائی‌
@Doustdar_Velayat20 فروردین 1405
در پاسخ به
دانستن حقایق حق مسلم مردم ایرانست.با حمایت از این پویش، مشخص خواهدشد شروط واقعی آتش‌بس با دشمن آمریکایی-صهیونی که بصورت رسمی به میانجی و‌طرف آمریکایی اعلام شده‌است چیست؟#جنگ #جنگ_رمضان #مرگ_بر_اسرائیل #مرگ_بر_آمریکا‎@Ghalibaf https://farsnews.ir/Doustdar_Velayat/1775712579428049943
تصویر نمایه‌ی ‌فاطمه صحرائی‌
فاطمه صحرائی

@Doustdar_Velayat  •  20 فروردین 1405

اعلام عمومی شروط ۱۰گانه آتش‌بس با آمریکا
مطالبه

انتشار دقیق و‌ کامل شروط ۱۰گانه مربوط به آتش‌بس با طرف آمریکایی

باتوجه به اعلام آتش‌بس درشرایطی که حملات کوبنده و‌ غرورآفرین نیروهای مسلح، به‌ویژه نیروی هوافضای سپاه پاسداران، باعث استیصال و درمعرض نابودی قرارگرفتن رژیم غاصب صهیونیستی شده‌بود و بادرنظرگرفتن صحبت رسمی سخنگوی کاخ سفید و‌ معاون رییس‌جمهور آمریکای جنایتکار درخصوص مفاد شروط اعلامی ایران که به‌نظر با آنچه تاکنون ازسوی سخنگوی وزارت امورخارجه اطلاع‌رسانی شده‌است تفاوت‌های اساسی دارد، درراستای ابهام‌زدایی و احترام به مردم جان‌فدا که همیشه در خیابان حضور داشته، حمایت خود را به بهترین‌شکل از میدان انجام داده‌اند، لازمست دقیقا متنی که به طرف میانجی‌گر و همچنین طرف آمریکایی ارسال شده‌است ازسوی وزارت امورخارجه منتشر شود تا ابهام‌ موجود برطرف‌شده، مردم بدانند چرا آتش‌بس اعلام شده‌است و مذاکرات با طرف آمریکایی بر چه مبنایی انجام خواهدشد. این‌حق مسلم و‌طبیعی یکایک ‌مردم‌ ایرانست.

وزیر امور خارجه، سخنگوی امور خارجه، رئیس جمهور، شورایعالی امنیت ملی ، وزارت امور خارجه، رئیس جمهور محترم، وزیر امور خارجه ، دبیر شورای عالی امنیت ملی

1000
پیگیری از مسئول مربوطه
10٬000
پیگیری از عالی ترین مسئول

تصویر نمایه‌ی ‌حامد‌
@hamed_am20 فروردین 1405
در پاسخ به
شهادتت مبارک.با شهادتت انقلاب همواره اوج می گیرد.

@AYATMORADI20 فروردین 1405
در پاسخ به
لبیک یا خامنه ای

تصویر نمایه‌ی ‌حق پژوه‌
@ommateemam20 فروردین 1405
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعا .لعنت بر تمام کسانیکه شرایط قتل را فراهم …نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی ‌کورش عروج‌
@Koorosh_Orooj20 فروردین 1405
در پاسخ به
رضوان الله تعالی علیهرحمت و خشنودی خداوند رحمان و کریم بر شهید امام سید علی خامنه ایی عزیزمان بادرضوان الله تعالی عليهم جميعاًرحمت و خشنودی خداوند رحمان و کریم بر همه شهدای عزیزمان باداللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْشهادت اجر خوبان جهان استخدایا اجر این خوبان …نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی ‌فرزند ایران‌
@FarzandIrann20 فروردین 1405
از کودکی محبتی داشتم بدون شناخت ،گذشت بالغ شدم و اسلام را پیش گرفتم ،مرجع تقلیدم را رهبرم انتخاب کردم تا به شناختش نزدیکتر شدماز راه و منش و حرف و رفتارشان اسلام و مسلمان بودن را آموختم ،خداشناسی را نیز اموختمقسمتم شد در حسینیه در عزاداری حضرت زهرا هم جوار ایشان اشک بریزم و ببینم آن مرد میدان راو…نمایش بیشتر

@user170910157819925839620 فروردین 1405
در پاسخ به
کجایی مرد بزرگ ببینی باز پزشکیان و قالبیباف تن به مذاکره دادن برای دفعه سوم و حزب الله لبنان هم ول کردن به امان خدا.

تصویر نمایه‌ی ‌امین مقدم‌
@draminmoghadam20 فروردین 1405
در پاسخ به
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعا .

تصویر نمایه‌ی ‌بورس ایران‌
@Burse9920 فروردین 1405
در پاسخ به و
T
Trader1

@Trader1  •  20 اسفند 1404

تقدیر و تشکر

بیعت فعالین بازار سرمایه با رهبری

لبیک یا خامنه ای باتوجه به بیعت آحاد افراد و اقشار جامعه با رهبر سوم انقلاب،لازم دانستم به عنوان یکی از فعالین با سابقه بازار سرمایه و عضو کوچکی از جامعه چهل میلیونی سهامداران ایران،بیعت خود را با رهبر انقلاب اعلام کنم و این پویش با حمایت تمام سهامداران بورس ایران،یک اعلام بیعت با رهبر عزیزمان باشد. بی شک فعالین بازار سرمایه نقش مهمی در تولید و تامین مالی تولید کشور دارند و طبق فرمایشات رهبر شهید،باید پس از اتمام این جنگ تحمیلی به فکر بازسازی و تقویت تولید داخلی با کمک سرمایه های سرمایه گذاران بورس باشیم.

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه

@yektahemati199820 فروردین 1405
در پاسخ به
داغت نمیشه باورم