‐جشنوارهی آقا رضای معصومه‐«رضا پناهِ معصومه»از وقتی چشم باز کردم ، همیشه با صدای اذون خوندنت از پشت بوم بیدار شدم . بعد از خوندن نماز با اون لبخند همیشگی ، میرفتی نون میگرفتی و میومدی بیدارم میکردی باهم صبحانه بخوریم تو همیشه بغلم میکردی ، بغضهامو میفهمیدی بدون اینکه کلمهای حرف بزنم ، برای خ…نمایش بیشتر