از میهمانان قدیمی‌مان دلجویی کنیم!

ماجرا اینقدر دردناک است که از بازخوانی این رویداد، آن هم در قالب چند جمله که پشت سر هم قرار گرفته‌اند هم حالمان ناخوش می‌شود و چه بسا دوست داریم از پرداختن به ادامه ماجرا فرار کنیم.
به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از پارسینه،‌ تجاوز نوجوانی کم سن و سال به دختر بچه‌ای که سنش از عروسک بازی فراتر نرفته؛ تا همینجای کار هم برای مرثیه سر دادن کافی است، چه برسد که اوضاع از این هم وخیم تر شده باشد.از انتشار خبر حادثه شومی که در ورامین به وقوع پیوسته، ساعت ها می‌گذرد اما اگر روزها، هفته ها، ماه ها و حتی سالها از این رویداد بگذرد هم بعید است داغ این فاجعه سرد شود و درد ناشی از آن التیام یابد. فاجعه ای که تجاوز یک نوجوان که به سن قانون نرسیده، در قیاس با قتل دخترکی که مورد تجاوز قرار گرفته (با ضربات چاقو)، تلاش برای از بین بردن جسد با اسید و در انتها، همفکری با یکی از همسالان برای یافتن راهی که جسد نابود شود، تلخی کمتری دارد!ماجرا اینقدر دردناک است که از بازخوانی این رویداد، آن هم در قالب چند جمله که پشت سر هم قرار گرفته اند هم حالمان ناخوش می‌شود و چه بسا دوست داریم از پرداختن به ادامه ماجرا فرار کنیم. اما مگر می‌شود؟مگر ممکن است روایت چنین فاجعه ای را بشنویم و بخوانیم و برایمان این سوال پیش نیاید که چه عواملی دست به دست هم داده اند تا چنین فاجعه ای رقم بخورد؟ آن هم فاجعه ای با چنین ابعاد تکان دهنده ای که اگر در آن سوی گیتی نیز رخ داده بود، محال بود تلخی های آن از خاطرمان پاک شود.این در حالی است که ابعاد فاجعه رقم خورده محدود به خود فاجعه هم نیست چراکه قاتل جوانی با هویت ایرانی و دختر بچه زجر کشیده، از اتباع افغانستان بوده است.
نوجوان و نونهالی که هر دو زاده این سرزمین بوده‌اند و بی تدبیری های ما، اهالی این سرزمین در فرجامشان بسیار پر رنگ است آنقدر که قادر نیستیم حتی مقصر را شناسایی کرده و بغضمان را برسر او خالی کنیم.یک سمت ماجرا دخترکی است که تصور رنج رفته بر او چشمانمان را پر می‌کند و سمت دیگر پسرکی که در سن و سال کم آنچنان هراس آور جنایت کرده که ترس در دلمان رخنه می‌کند. داستانی هولناک که به سرعت در شبکه های اجتماعی در حال دست به دست شدن است و واکنش های فراوانی به دنبال داشته.از جمله این واکنش ها، اعتراضات فراوان اتباع افغانستان، چه در کشورمان و چه در خاک افغانستان است؛ اعتراضاتی که گاه رنگ و بوی قومیتی نیز به خود می‌گیرد و البته تا حدودی طبیعی است چراکه پیشتر مواردی از خشونت در جامعه مان رخ داده که نقش اول آن اتباع این کشور بوده‌اند و به همین دلیل، شماری از هموطنانمان آن را دستمایه طرح اعتراضات و گلایه هایی نسبت به حضور این مهاجران در کشورمان قرار داده اند.رویکردی که ممکن بود با برعکس بودن تابعیت قاتل و مقتول در جنایت هولناک اخیر، تکرار شده و حتی ابعاد وسیع تری به خود بگیرد اما بی شک مورد تایید بسیاری از هموطنانمان نیست. به ویژه آنکه می‌دانیم دختر زجرکشیده حادثه ورامین، خیلی بیشتر از آنکه شهروند افغانستان به شمار آید، شهروند کشورمان محسوب می‌شده چراکه در ایران دیده به جهان گشوده، در این آب و خاک رشد کرده و در ادامه مسیر، در مدارس این کشور به تحصیل می‌پرداخت و رشد می‌کرد.
نونهالی که حالا فقدانش موجب شده برخی در صدد تسویه حساب های سیاسی خود برآمده و بر طبل اختلاف ایرانیان و افغانستانی ها بکوبند اینجاست که می‌بایست در سوگ وی به گونه ای عمل کنیم که هم نشان دهیم خواستار یافتن علت وقوع چنین فاجعه ای هستیم، هم مانع از شیطنت برخی بدخواهان شویم و هم ثابت کنیم موافق رویکرد آنهایی نیستیم که با رقم خوردن یک حادثه به دست اتباع افغانستان در کشورمان، علیه ایشان موضع گیری می‌کنند و خشک و تر را با هم می‌سوزانند. انتهای پیام/.
ستایش
09:42 - 29 فروردین 1395

1 بازنشر
5 بازدید




1 پاسخ