بررسی نامه تاریخی حضرت امام به منتظری و پیامدهای آن
خبرگزاری فارس: حوادث سالهای ۶۵ تا ۶۸ و مسائل مربوط به انتخاب مرحوم منتظری به قائم مقامی رهبری و در نهایت عزل وی توسط امام راحل (ره)، یکی از پیپیده ترین گذرگاه های تاریخ انقلاب اسلامی است که پس از گذشت سالها هنوز محتاج بررسی و عبرت گزینی دلدادگان به انقلاب و امام راحل است.
به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس، سایت عصرامروز نوشت:خون دلی که پیر جماران بر اثر نفاق درونی عده ای در داخل انقلاب تحمل کرد و منجر به نگارش نامه پر سوز ششم فروردین ۶۸ شد حادثه ای است که با هر بار بازخوانی آن می توان نکات برجسته ای از سالوس نمایی عده ای را در همراهی ظاهری با انقلاب از آن استخراج نمود.آنچه از نظر می گذرانیم، بخشی از کتاب خاطره های آیه الله ری شهری است که در جلد چهارم خاطرات خود به دقت و تفصیل حال و هوای آن روزهارا به نگارش در آورده است.نامه تاریخی امام به آقای منتظری و پیامدهای آنمتن نامه ی امام خمینی به آقای منتظری که در صحیفه امام آمده ، بدین شرح است :بسم الله الرحمن الرحیمجناب آقای منتظری
با دلی پر خون و قلبی شکسته ، چند کلمه ای برایتان مینویسم تا مردم، روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته اید که نظر تو را شرعا بر نظر خود ، مقدم می دانم . خدا را در نظر میگیرم و مسایلی گوشزد می کنم . از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من ، به دست لیبرال ها و از کانال آنها به منافقین می سپارید ، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده ی نظام را از دست داده اید . شما در اکثر نامه ها و صحبت ها و موضع گیری هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به مقدری مطالبی که می گفتید، دیکته شده منافقین بود که من فایده ای برای جواب دادن به آنها نمی دیدم. مثلا در همین دفاعیه شما زا منافقین ، تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب ، محکوم به اعدام شده بودند را منافقین ، از دهان و قلم شما ، به الاف و الوف رساندند و می بینید که چه خدمت ارزنده ای به اسکتبار کرده اید . در مسئله ی مهدی هاشمی قاتل ، شما او را از همه متدینین ، متدین تر می دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است ، مرتب پیغام می دادید که او را نکشید . از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آ«ها را ندارم . شما از این پس ، وکیل من نمی باشید و به طلابی که پول برای شما می آورند ، بگوئید به قم ، منزل آقای پسندیده و یا در تهران ، به جماران مراجعه کنند .
بحمدالله از این پس ، شما مسئله مالی هم ندارید اگر شما نظر من را ، شرعا ، مقدم بر نظر خود می دانید – که مسلما منافقین صلاح نمی دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می شوید که آخرتتان خراب تر میکند با دلی شکسته و سینه ای گداخته از آتش بی مهری ها ، با اتکا به خداوند متعال ، به شما – که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می کنم . دیگر خود دانید :.
۱ – سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام، بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال ها نریزد.۲ – از آنجا که ساده لوح هستید و زود نحریک می شوید ، در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید . شاید خدا از سر تقصیرات خود بگذرد.۳ – دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین ، هر چه اسرار مملکت است را به رادیو های بیگانه دهند.۴ – نامه ها و سخنرانی های منافقین ، که به وسیله شما از رسانه های گروهی به مردم می رسید ، ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان – روحی له الفدا – و خون پاک شهدا اسلام و انقلاب گردید . برای اینکه در قعر جهنم نسوزید ، خود ، خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید . شاید خدا کمک تان کند.والله قسم ، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ، ولی در آن وقت ، شما را ساده لوح می دانستم که مدیر و مدبر نبودید ، ولی شخص بودید تحصیل کرده که مفید برای حوزه های علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید ، مسلما تکلیف دیگری دارم و می دانید که از تکلیف خود ، سر پیچی نمی کنم . والله قسم ، من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم ، ولی او را هم آدم خوبی می دانستم . والله قسم ، من رای به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد ، نظر دوستان رو پذیرفتم .
سخنی از سر درد و رنجو و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه ، با مردمان عزیز دارم : من با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم ، هرچز چشم پوشی نکنم . من با خدای خود ، پیمان بستم که رضای او بر رضای مردم و دوستان ، مقدم دارم . اگر تمام جهان ، علیه من قیام کنند، دست از حق و حقیقت بر نمی دارم . من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می افتد ندارم . من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم . من بعد از خدا ، با مردم خوب و شریف و نجیب ، پیمان بسته ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان میگذارم . تاریخ اسلام ، پر است از اخیانت بزرگانش به اسلام . سعی کنند تحت تاثیر دروغ های دیکته شده ، که این روزها رادیو های بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش می کنند ، نگردند . از خدا می خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران ، صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد . ما همه راضی هستیم به رضایت او . از خود که چیزی نداریم . هر چه هست اوست . والسلامیکشنبه ۶/ ۱ / ۶۸"روح الله الموسوی الخمینیبررسی برکناری آقای منتظری در هیئت دولتصبح دوشنبه ۷/۱/۶۸ موضوع برکناری آقای منتظری از قائم مقام رهبری ، در هیئت دولت ، مطرح شد . مهندس میر حسین موسوی ، نخست وزیر ، گفت که امام فرموده اند عکس ها و آثار آقای منتظری ، از ادارات و ارگانها برداشته و محو شوند و در این رابطه بخشنامه ای به کلیه ارگان ها صادر شد.
در آن جلسه ، پس از آقای موسوی ، آقای محتشمی ، وزیر کشور ، مطالب تندی را بر ضد آقای منتظری مطرح کرد . سپس من در ای باره صحبت کردم .آقای دکتر فرهادی ، وزیر آموزش عالی ، گفت : "در مورد نمایندگی های آقای منتظری چه باید کرد ؟ در دانشگاه ها ، مسئله ی اسلام منهای روحانیت ، رواج خواهد یافت " . آقای مهاجرانی ، معاون نخست وزیر ، پیشنهاد کرد که برای این موضوع ، مردم باید توجه شوند. آقای سعیدی کیا ، وزیر راه و ترابری ، بر خلاف شماری از وزرا ، خصوصا آقای بهزاد نبوی ، وزیر صنایع سنگین – که تصور میکردند این اقدام ، مشکلات زیادی را به دنبال خواهد داشت – گفت : "کار خیلی سختی نیست".آقای سید محمد خاتمی ، وزیر ارشاد ، گفت : "کشاندن این مسئله به میان مردم ، فعلا مصلحت نیست ، خصوصا قبل از اینکه نظر امام معلوم شود که چیست ، ولی مسئولین و معاونین لازم است که توجیه شوند."آقای محتشمی وزی کشور گفت "آقای منتظری بعد از درس دیروز ، ظاهرا آمده تهران و یکی دو بار صریحا گفته که من از این انقلاب نیستم هر چه امام بگوید می پذیرم"تماس تلفنی با حاج احمد آقا پس از پایان جلسه هیئت دولت ، قبل از ظهر به وزارت خانه آمدم . خبردار شدم که جمعی ، شب گذشته خدمت حضرت امام رسیده اند تا امام را از ارسال نامه ی ۶/ ۱ / ۶۸ به آقای منتظری منصرف کنند. ضمن تماس تلفنی از حاج احمد آقا پرسیدم که جریان شب گذشته چه بوده؟
ایشان پاسخ دادند که :" آقایان [خامنه ای ، مشکینی ، هاشمی و امینی] می خواستند امام ، مسئله ی "سلب عدالت" را از نامه بردارد که ایشان نپذیرفتند."تفصیل ماجرا این است : عصر یکی شنبه ۶ / ۱ / ۶۸ ، دفتر امام از آیت الله خامنه ای و آقای هاشمی می خواهد که نامه ی یاد شده را به آقای منتظری در قم برسانند . همچنین مجلس خبرگان تشکیل شود و به دستور امام ، در خصوص عزل آقای منتظری تصمیم گیری نماید . لذا آیت الله خامنه ای ، آیت الله مشکینی ، آیت الله امینی ، آیت الله مومن ، آیت الله طاهری خرم آبادی در دفتر آیت الله هاشمی رفسنجانی ، جلسه ای را ترتیب می دهند که در این باره تصمیم گیری کنند .در آن جلسه ، جمع مذکور به ایننتیجه می رسند که ابلاغ چنین نامه ی تندی یه آقای منتظری و تشکیل مجلس خبرگان برای عزل ایشان ، مصلحت نیست ، لذا تصمیم می گیرند که خمت امام برسند و نظر خود را به امام بگویند. شب فروردین ۶۸ ، نامبرگان ، به استثناء آقایان مومن و طاهری ، خدمت امام می رسند و نظر خود را می گویند و از ایشان می خواهند که از ارسال نامه ای به آقای منتظری منصرف شود و به گفته ی حاج احمد آقا چناان که پیش از این اشاره شد لا اقل موضوع سلب عدالت را از نامه حذف کنند.اصرار امام به ارسال نامه
امام پس از شنیدین سخنان آنان ، موافقت کردند که تا فردای آن روز ، نامه ی مذکور منتشر نشود . ظاهرا منتظر عکس العمل آقای منتظری بودند . به هر حال (به نظرم عصر ۷ / ۱ ۶۸ ) حاج احمد آقا ضمن تماس تلفنی با اینجانب گفت : "به آقای مشکینی بگوئید که امام با عدم انتشار [نامه ای ۶/ ۱ / ۶۸] موافقت کردند"همچنین حذف موضوع "سلب عدالت" از نامه ی ۶ / ۱ / ۶۸ گویا پس از گفتگوی آقایان با امام و تامل امام در پیامدهای اجتماعی این جمله بوده است . باری ، پس از این ماجرا ، امام تصمیم گرفتند در مورد عزل آقای منتظری ، خود اقدام کنند و نامه ی یاد شده را از طریق دفترشان برای آقای منتظری ارسال نمایند.چگونگی رسیدن نامه ی امام به آقای منتظری آقای منتظری در کتاب خاطراتش در کتاب خاطراتش درباره ی چگونگی رسیدن نامه ی ۶ / ۱ / ۶۸ به وی می گوید :"روز ۶ یا ۷ / ۱ / ۶۸ (تردید از من است) ، صبح زود که من برای درس به طرف حسینیه می رفتم ، آقای دری نجف آبادی که آن زمان در دفتر من بود به من گفت : "بناست از دفتر امام ، نامه ای برای شما فرستاده شود . بهتر است شما در درس چیزی نگویید . " گفتم : " من از نامه خبر ندارم تا بخواهم چیزی بگویم " معلوم شد که آقای نجف آبادی از نامه اطلاع داشته و من بی اطلاع بودم حالا ایشان از کجا خبر داشته ، نمی دانم . به همین جهت ، من منتظر بودم . نزدیک ظهر دیدم آقای محمد علی انصاری آمد منزل من و نامه ای را با تعجب زیاد خواندم و دیدم خیلی نامه ی تندی است"
آقای منتظری در ادامه مطالبی که گذشت ، متن نامه امام را نقل می کند و می گوید :"حدودا یکی دو ساعت بعد از ظهر ، آقای حاج شیخ عبدالله نوری از تهران وارد شد و گفت : " قرار بوده این نامه را در رادیو و تلویزیون بخوانند ... " و با حالت گریه ، متنی را از جیبشان در آوردند و گفتند : "من در ماشین این متن را نوشته ام که شما این مضمون را به امام بنویسید ". در حقیقت ، یک چیزی متظمن به اعتراف به گناه و همکاری با منافقین و و توبه نامه بود که می خواستند از من امضاء بگیرند.آقای دری هم متن مشابهی را آماده کرده بود . به خیال خود خودشان می خواستند بیت امام را راضی کنند تا نامه ی ایشان در رسانه ها پخش نشود ، من گفتم : "آخر ، این چه حرفی است که می زنید ؟ من گناهکار نیستم که توبه کنم . اعتراف به امر دروغ ، گناه است ... حالا که اصرار دارید ، من خود ، سر فرصت ، یک چیز مناسبی با فکر خودم مینویسم " . آنها رفتند و من به فکرِ خود نامه ۷ / ۱ را – که از رسانه ها منتشر شد – نوشتم و به وسیله ی آقای نوری برای دفتر امام فرستادم . "پاسخ آقای منتظری به نامه ی امامبسم الله الرحمان الرحیممحضر مبارک آیت الله العظمی امام خمینی – مدظله العالی
پس از سلام و تحنیت ، مرقوم ی شریفه ی مورخ ۶/ ۱ / ۶۸ واصل شد . ضمن تشکر از ارشادات و راهنمایی حضرتعالی به عرض می رساند ، مطمئن باشید همان طور که از آغاز مبارزه تا کنون در همه مراحل ، همچون سربازی فداکار و از خود گذشته و مطیع در کنار حضرتعالی و در مسیر اسلام و انقلاب بوده ام ، اینک نیز خود را ملزم به اطاعت و اجرای دستورات حضرتعالی می دانم ، زیرا بقا و ثبات نظام اسلامی مرهون اطاعت از مقام معظم رهبری و ارشادات حضرتعالی از خطرات مهمی گذشته و دشمنان زیادی همچون منافقین کوردل که دست شان به خون هزاران نفر از مردم و شخصیت های عزیز ما و از جمله فرزند عزیز خود من آغشته است و سایر جناح های مخالف و ضد انقلاب و سازش کار و لیبرال مآب های کج فکر را رسوا و از صحنه خارج نموده است . آیا جنایات هولناک و ضربات ناجوانمردانه ی این رو سیاهان کور دل ، به انقلاب و کشور و ملت عزیز و فدا کار ما فراموش شدنی است ؟ و اگر بلندگوهای آنان و رادیو های بیگانه خیال می کنند با جوسازی ها و نشر اکاذیب و شایعه پراکنی ها به نام اینجانب می توانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگی ملت ما رخنه کنند سخت در اشتباه اند.
و راجع به تعیین اینجانب به عنوان قائم مقام رهبری ، خود من از اول ، مخالف بودم و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینی بار مسئولیت ، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین اینجانب ، به مصلحت نبوده است و اکنون نیز عدم آمادگی خود را صریحا اعلام میکنم و از حضرتعالی تقاضا می کنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آینده اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند . و به من اجازه بفرمائید همچون گذشته ، یک طلبه کوچک و حقیر در حوزه ی علمیه به تدریس و فعالیت های علمی و خدمت به اسلام و انقلاب ، زیر سایه رهبری حکیمانه ی حضرتعالی ، اشتغال داشته باشم و اگر اشتباهات و ضعف هایی که لازمه ی طبیعت انسان است ، رخ داده باشد ، ان شاء الله با رهبری های حضرتعالی مرتفع گردد. و از همه برادران و خواهران عزیز و علاقمند تقاضا می کنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبری و خبرگان ، جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب را نمی خواهند."۷ / ۱ / ۶۸ حسینعلی منتظریآخرین نامه ی امام به آقای منتظریجناب حجت الاسلام و المسلمین آقاى منتظرى- دامت افاضاته
با سلام و آرزوى موفقیت براى شما، همان طور که نوشتهاید رهبرى نظام جمهورى اسلامى کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیرى است که تحملى بیش از طاقت شما مىخواهد. و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و در این زمینه هر دو مثل هم فکر مىکردیم. ولى خبرگان به این نتیجه رسیده بودند؛ و من هم نمىخواستم در محدوده قانونى آنها دخالت کنم. از اینکه عدم آمادگى خود را براى پست قائم مقامى رهبرى اعلام کردهاید پس از قبول، صمیمانه از شما تشکر مىنمایم.همه مىدانند که شما حاصل عمر من بودهاید؛ و من به شما شدیداً علاقهمندم. براى اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد، به شما نصیحت مىکنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید؛ و از رفت و آمد مخالفین نظام، که به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامى خود را جا مىزنند، جداً جلوگیرى کنید. من این تذکر را در قضیه «مهدى هاشمى» «۱» هم به شما دادم. من صلاح شما و انقلاب را در این مىبینم که شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند. از پخش دروغهاى رادیو بیگانه متأثر نباشید. مردم ما شما را خوب مىشناسند، و حیلههاى دشمن را هم خوب درک کردهاند که با نسبتِ هر چیزى به مقامات ایران کینه خود را به اسلام نشان مىدهند.
طلاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامهها، و رادیو- تلویزیون، باید براى مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلى است که مقدم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم. جنابعالى ان شاء اللَّه با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مىبخشید. و السلام علیکم۸ / ۱ / ۶۸ روح الله الموسوی الخمینینامه امام خطاب به نمایندگان مجلسپس از برکناری آقای منتظری ، طبعا زمزمه هایی به طرفداری از ایشان ، در میان برخی از شخصیت های سیاسی مطرح می شد . امام خمینی ، اقدامی سنجیده و بر پایه ی مطالعه دو ساله در جهت حفظ نظام بوده ، در نامه ای خطاب به نماینگان مجلس شورای اسلامی و وزیران نوشتند:خدمت فرزندان عزیز ، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و وزرای محترم – دامت افاضاتهمبا سلامشنیدم در جریان امر حضرت آقای منتظری نیستید و نمیدانید قضیه از چه قرار است. همینقدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیهها و پیغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضیه بدین جا ختم نگردد، ولی متأسفانه موفق نشداز طرف دیگر وظیفۀ شرعی اقتضا میکرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد. لذا با دلی پرخون حاصل عمرم را برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم.ان شاء الله خواهران و برادران ، در آینده ، تا اندازه ای روشن خواهند شد. سفارش این موضوع ، لازم نیست که در دفاع از اسلام و نظام ، شوخی بردار نیست و در صورت تخطی هر کس در هر موقعیت بلافاصله به مردم معرفی خواهد شد .
توفیق همگان را از خداون متعال خواستارم . والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته۲۶ / ۱ / ۶۸ روح الله الموسوی الخمینیانتهای پیام/
09:37 - 7 دی 1390