تخريب خانه مغز متفكر مشروطه در تبريز

خبرگزاري فارس: تبريز ـ خيابان ارتش جنوبي ـ كوچه صدر ـ بن بست ختايي‌ها ـ پلاك 50، خانه يكي از برجسته‌ترين شخصيت‌هاي نهضت مشروطه است كه به دليل بي‌توجهي به ميراث كهن، امروز به در آستانه تخريب قرار گرفته است.
به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز، صداي پاي اسبان، بوي باروت، فرياد مبارزه و آزاديخواهي فضاي اين خانه را پر كرده ‌است، خشت خشت ديوارها، نقش و نگار درها و پنجره‌هايش، همه بوي مبارزه مي‌دهد، اين‌ جا محله‌ي مشروطه‌خواهان است، محله‌اي كه از «صدر» تا ذيل آن، علم رشادت برافراشت و در برابر «ارتش» ظلم و جور و بيداد سلطنت‌طلبان و بيگانگان استوار ايستاد. اين‌ جا خانه‌ استقامت و ايستادگي يكي از اهالي معتمد آذربايجان در برابر زورگويي است، كانون هدايت و مديريت مبارزه، خانه‌ رشادت، خانه‌اي در يكي از محلات تاريخي و مشهور تبريز، خيابان ارتش‌جنوبي، كوچه صدر، علي مسيو. خانه علي مسيو در سال 1382 به شماره 9411 به ثبت ملي رسيده است و خانواده كاظم‌زاه در حال حاضر مالك اين اثر ملي هستند كه در گفتگو با خبرنگار فارس اعلام كردند با توجه به اينكه ديگر قادر به تامين منابع مالي براي نگهداري اين خانه نيستند، از مسئولان در اين راستا كمك خواستند. .......... تاريخچه .......... علي مسيو، يكي از نخستين بنيانگزاران و فعالان تاريخ جنبش كارگري ايران در مرحله اول يعني مرحله سوسيال دمكراسي انقلابي است. وي در پيدايش و رشد سازمان‌هاي متعدد اجتماعيون عاميون ايران نقش بارز تاريخي ايفا كرده و از پيشكسوتان آن محسوب مي‌شود، و در سال‌هاي انقلاب مشروطه با پايه‌گذاري مركز غيبي تبريز بود و خانه خيابان تبريز ـ خيابان ارتش جنوبي ـ كوچه صدر ـ بن‌بست ختايي‌ها ـ پلاك 50 منسوب به وي است.
علي مسيو يكي از بنيانگذاران دسته مجاهدان تبريز و از رهبران ايشان بوده و هميشه در سختي‌ها پاي مردانگي پيش گزارده و گره از كارها مي‌گشود. در تابستان 1287 هجري شمسي كه رحيم‌خان به تبريز آمد، علي مسيو چون خانه‌اش در زير پاي سواران وي بود از آنجا بيرون آمده و به محله اميرخيز نزد ستارخان رفت، رحيم‌خان خانه وي را به تاراج برد، پسر بزرگ علي مسيو حاجي خان نيز يكي از سردستگان مجاهدان مشروطه بوده است و در جنگ روس از پيشگامان و از اين رو در اين جنگ در غياب وي و پدرش علي مسيو كه در آن زمان درگذشته بود، دو پسر نوجوان علي مسيو به نام‌هاي حسن و قدير مورد غضب روس‌ها قرار گرفته و اعدام شدند. ....................... مشخصات فني بنا ....................... خانه شامل دو حياط با اتاق‌هاي جانبي در سه وجه حياط اندروني و در دو وجه حياط بيروني است. اين دو حياط به وسيله يك ورودي به هم ارتباط دارند و حياط اندروني با دو پله اختلاف سطح نسبت به حياط بيروني در ارتفاع بالاتري قرار گرفته است. بنا شامل دو طبقه بوده و از زيرزمين ضلع غربي به عنوان ورودي خانه همسايه استفاده مي‌شود كه پلان نامتقارني دارد. .................. نوع مالكيت بنا .................. مالكيت بنا شخصي است. ............ قدمت بنا ............ قاجاريه ........................................... نوع بهره‌برداري و خصوصيات بارز بنا ........................................... بنا در حال حاضر مسكوني است.
از خصوصيات بارز بنا ارتباط بين حياط‌هاي اندروني و بيروني است كه فقط توسط يك ديوار از هم جدا شده‌اند، در حالي كه در اكثر خانه‌هاي قديمي مابين حياط اندروني و بيروني يك فضاي معماري وجود دارد. ................................. تزئينات به كار رفته و نوع آن ................................. - تزئينات گچي بالاي پنجره‌ها كه به شكل گل و چهره انسان است. - وجود سنتوري آجري در بالاي پنجره‌ها. - تركيب گچ و آجر در نما. .............. زندگينامه .............. كربلايي علي مسيو ، فرزند حاج محمد باقر تبريزي است كه در شهر تبريز به دنيا آمد و رشد كرد، وي در محله نوبر تبريز زندگي مي‌كرد. علي مسيو يكي از برجسته‌ترين انقلابيون ايران در يك صد سال گذشته ‌است، مبارز و متفكري خردمند و فداكار كه به حق پيشواي گمنام انقلاب مشروطه به شمار مي‌آيد. درباره زندگي علي مسيو كم‌ترين اطلاعات نسبت به ديگر چهره‌هاي تاريخي وجود دارد. وي تنها فرزند خانواده‌اي با فرهنگ بود و پدرش به شغل بازرگاني اشتغال داشت، علي مسيو نيز مانند پدر بازرگان بود و در شهر تبريز مورد اعتماد شديد مردم و از احترام برخوردار بود. وي در عين حال روشنفكري مبارز و مطلع بود، به اروپا و عثماني سفر كرده بود و به زبان فرانسه تسلط داشت، مسافرت‌هاي متعدد وي به اتريش، قفقاز و استانبول، تماس با جهان نوين را برايش به ارمغان آورده بود، در تبريز كارخانه چيني‌سازي داير كرد و سعي در توسعه صنعت داشت.
علي مسيو با تاريخ اروپا به ويژه انقلاب كبير فرانسه آشنا بوده و زير و بم آن را مي‌شناخت، در صحبت‌هايش معمولا از تاريخ انقلاب فرانسه مثال مي‌آورد، رابطه وي با انقلابيون روس در قفقاز روشن و كتمان‌ناپذير است. علي مسيو در سفرهاي خود به قفقاز به ويژه در گرجستان، ماه‌ها در تفليس مي‌ماند تا با انقلابيون به تشريك مساعي و مشورت بپردازد. درباره شخصيت وي چنين نوشته شده‌است: «علي مسيو مرد پولاديني بوده و اعصاب وي از هيچ پيش آمد متأثر نمي‌شد، نام كميته حزب اجتماعيون عاميون را مركز غيبي گذاشته بود تا كسي به آساني دسترسي نداشته باشد، در سال‌هاي نخست (برقراري مشروطه و قيام تبريز) امنيت شهر را دسته‌هاي مجاهدان به عهده گرفته بودند و شبي نبود كه دسته‌هاي مجاهدان با فراش‌هاي قلعه بيگي‌ها تصادف‌هاي خونين نداشته باشند، معهذا وصول اين قبيل اخبار ابدا او را ناراحت نمي‌كرد... علي مسيو نه از تهديد مي‌ترسيد و نه تطميع او را رام مي‌كرد، شبي نبود كه چندان واقعه خونين اتفاق نيفتد و براي حل اين موضوع، نصف شب، در منزل وي را نكوبند، وي خواب نداشت و بي وقفه معضلات را حل مي‌كرد...» اين توصيف روحيات و عملكرد و اعتقادات مبارز فداكاري است كه در رويدادهاي انقلاب مشروطيت، به ويژه مرحله دوم آن نقش بي‌بديل و اساسي ايفا كرد.
زنده ياد احمد كسروي در ارزيابي انقلاب مشروطه و درباره مرحله دوم آن كه انديشه‌هاي دمكراتيسم بر ليبراليسم غلبه مي‌يابد، مي‌نويسد: «مرحله دوم انقلاب كه در آن دمكراتيسم نقش برجسته‌اي داشت... در تبريز دسته‌هاي فدايي پديد شد و كساني مانند ستارخان و باقرخان... بر راس اين دسته‌ها قرار داشتند، وي (ستارخان) در ايام مشروطيت عضو انجمن حقيقت كوي اميرخيز تبريز بود و اين انجمن كه در آن عناصر راديكال و داراي تمايلات سوسيال دموكراسي انقلابي شركت داشتند، اين مرد دلاور و ساده خلقي را چنان مجذوب آرمان‌هاي انقلابي ساخت كه بر تمام بقيه زندگي وي مهر و نشان خود را گذاشت ... در پيدايش و بسط پايداري تبريز و آذربايجان، سوسيال دموكرات‌هاي قفقاز و سازمان همت در باكو، نقش بزرگي خواه از جهت تعليم سياسي و تئوريك، خواه از جهت رساندن اسلحه و خواه از جهت اعزام داوطلبان رزمجو ايفا كردند.» و مي‌دانيم كه مركز غيبي به رهبري علي مسيو هسته اصلي ارتباط با سوسيال دموكراسي بود. ................................. ارتباطات فردي و اجتماعي ................................. انقلابي در قفقاز بود و پيوندهاي تشكيلاتي با گروه همت داشت. علي مسيو در عين حال ارتباطات شخصي نيز با نريمان نريمان اف بلشويك پرآوازه و همرزم لنين (نريمان اف ايراني تبار بود) داشت، نريمان اف در رشد حوزه‌هاي اجتماعيون ـ عاميون در قفقاز نقش بزرگي ايفا كرده‌ است.
اجتماعيون ـ عاميون در ايران و قفقاز شعبه‌هايي داشتند، در راه تشكيل سازمان سراسري آن در ايران، كربلايي علي مسيو به اتفاق دو پسرش و به همراهي حيدرخان عمو اوغلي و برخي ديگر مانند بشير قاسموف، حسين سرابي، سوچي ميرزا، قره داداش، تلاشي بسيار كرده و نقش اصلي را داشتند. در كتاب نهضت مشروطيت و نقش آزاديخواهان جهان، در مورد پيوندهاي مركز غيبي و همت چنين نگاشته شده است: «حزب سوسيال دمكرات (انقلابي) ايران كه اغلب به نام كميته غيبي خوانده مي‌شود از حزب همت الهام مي‌گرفت، اين حزب همكاري نزديك و موثري با مركز حزب در روسيه را آغاز كرد و همكاري آنها تا به آنجا رسيد كه لنين اعلاميه‌هاي خود را كه نام گولپن داشت از راه تبريز براي ياران خود و انقلابيون روسيه به آن كشور مي‌فرستاد.» در ادامه اين نوشته تصريح شده است: «علي مسيو با همكاري گروهي از ياران و همفكران خود مانند رسول صدقياني و حاج علي دوافروش، حوزه‌هاي اجتماعيون ـ عاميون را با نظم خاصي سازماندهي كرد و به علاوه با تلاش پيگيرانه وي مرامنامه سوسيال دموكرات‌هاي كارگري روسيه به فارسي ترجمه و در اختيار انقلابيون ايراني قرار گرفت كه بر مبناي آن مركز غيبي، دسته‌هاي مسلح مدافع انقلاب مشروطه به نام مجاهد و فدايي را به وجود آورد.»
احمد كسروي در اين‌باره در اثر ارزشمند خود كه تاريخ مشروطه ايران نام دارد، نوشته ‌است: «در تبريز شادروان علي مسيو، حاج علي دوافروش و رسول صدقياني همان مرامنامه را به فارسي ترجمه و دسته مجاهدان را پديد آوردند ... كه رشته كارهاي دسته را در دست خود مي‌داشت و آن را راه مي‌برد.» علي مسيو بي‌شك از نبوغ خارق‌العاده‌اي در امر سازماندهي به ويژه فعاليت پنهانكاري برخوردار بود. مركز غيبي براي عضوگيري در بدو امر افرادي از روشنفكران آزادانديش و زحمتكشان مستعد را به خود جلب مي‌كرد و با آنها تماس انفرادي بر قرار مي‌ساخت و پس از آن، طي آزمايش‌هاي گوناگون، فرد مورد نظر را به حوزه‌ها (حوزه‌هاي خصوصي و عمومي) مرتبط مي‌كرد. ....................... شرايط مركز غيبي ....................... در تمام منابع تاريخي قيد شده كه مركز غيبي به شدت اصول كار پنهاني را رعايت مي‌كرد، در اين باره از جمله آمده‌ است كه مركز فعاليت اجتماعيون ـ عاميون ناشناخته و كاملا مخفي بود به طوري كه نام آن را مركز غيبي مي‌گفتند.
مركز غيبي به رهبري علي مسيو، جلسات و برنامه‌هايي را در راستاي انجام آموزش و تعليمات مهم تدارك مي‌ديدند، پس از مركز، مسئولان حوزه‌ها بودند كه هر يك ۷ تا ۱۱ نفر تحت مسئوليت در هر حوزه داشتند، اين اعضا مدت مديدي جز در تاريكي (براي اينكه شناخته نشوند) با يكديگر روبه‌رو نمي‌شدند، هر ۷ يا ۱۱ نفر دستور حزبي را از مسئول همان حوزه دريافت مي‌كردند، خطرناك‌ترين دستورات كميته مركزي بدون جزيي تخلف به موقع اجرا گذارده مي‌شد. ارتجاع شامل دربار، فئودال‌ها و روحانيوني كه از سفره فئودال‌ها تغذيه مي‌كردند اعضاي اجتماعيون ـ عاميون را، بي‌دين، منكر خدا، طبيعيون (ماترياليست) و بابي مي‌ناميدند و به اين وسيله قتل آنها را مجاز مي‌شمردند. در تبريز به لحاظ رويارويي عريان انقلاب و ضد انقلاب اين امر به وضوح ديده مي‌شد، گزمگان دولتي، فراش‌هاي محلات كه توسط فئودال‌ها و روحانيون وابسته به آن حمايت مي‌شدند، دستور اكيد داشتند اعضاي حزب به ويژه اعضاي مركز غيبي را دستگير، شكنجه و اعدام كنند.
در كتاب «علي مسيو، رهبر مركز غيبي تبريز» در اين باره دو نمونه جالب ذكر شده به اين مضمون كه: «... كريم نامي كه عضو حزب اجتماعيون ـ عاميون بود و در اجراي دستورات هيئت مركزي بي‌باك و متهور بود، در گردش شبانه از طرف دسته‌هاي فراش‌هاي محله گرفتار شد، فراش‌ها (او را) به پاتوق فراش‌باشي برده و در يك زيرزمين چهار ميخ كرده و روي بدن وي شمع‌هاي زيادي نصب و روشن كردند تا پايان سوختن شمع‌ها بازپرسي را ادامه داده و خواسته بودند كه اسرار حزب را فاش كند ولي وقتي موفقيت حاصل نكردند وي را قطعه قطعه كرده و به زندگي اين ميهن‌پرست خاتمه دادند. واقعه ديگر مربوط به حسن آقا (مبارز پرشور وابسته به مركز غيبي) است، پس از دستگيري، يك پاي وي را در قل و زنجير كرده و دست‌هاي وي را نيز بسته هر روز شلاق زده و از وي پول مي‌خواستند. يك روز فراش فكر تازه‌اي كرده از قوطي عقربي نزديك پاي زنداني انداخت و از زنداني پول خواست... بالاخره زنداني با پاي چپ خود با يك ضرب عقرب را كشت، فراش از اين عمل سخت عصبي شده و وي را به شلاق زياد زده و گفت، فلان فلان شده عقرب دولت را مي‌كشي... از اين قبيل اعمال وحشيانه يكي دو تا نبود، هر فردي از اين حزب كه به دست فراش‌ها مي‌افتاد سرنوشت مشابهي پيدا مي‌كرد.
حزب اجتماعيون ـ عاميون از دادن تلفات جاني و مالي مضايقه نكرده و خدمات غيرقابل شرح و توصيف انجام داده ‌است، با نهايت تأثر بايد بدانيم، صدي نود اين فداييان حقيقي راه آزادي نابود شدند و چراغ خانوادگي آنها به كلي خاموش شد، براي مثال مرحوم علي مسيو و يوسف خز دوز و شيخ سليم، حسين خان باغبان و محمد صادق چرندابي و موسي خان... بايد دانست اكثر خانواده‌هاي اين شهداي راه آزادي هم تلف شدند. .............................. نحوه فعاليت مركز غيبي .............................. مركز غيبي به رهبري علي مسيو، مبتكر ايجاد و تربيت واحدهاي مسلح خلقي در دفاع از انقلاب مشروطيت بود، چهره‌هايي چون ستارخان در اثر اين ابتكار بدل به قهرمانان انقلاب شدند. احمد كسروي در تاريخ مشروطه ايران، منظره دل انگيز و تاريخي تشكيل دسته‌هاي مسلح توده‌اي را چنين ترسيم كرده‌ است: «شهر به يك باره دگرگون شده و گفتگوي همه از تفنگ خريدن و مشق سربازي كردن و آماده جنگ و جان فشاني كردن شده بود، هر روز هنگام پسين بازارها بسته و چيت فروش، مسگر و هر چه كه مي‌بودي به خانه‌هاي خود مي‌شتافتند و رخت ديگر كرده، تفنگ برداشته و آهنگ سربازخانه كوي خود مي‌كردند (مركز غيبي با ابتكار مستقيم علي مسيو در هر محله و كوي تبريز مركز تربيت و آموزش تشكيل داده بود) چون از كوچه‌ها گذشتي، پياپي اين شعر از زبان بچگان شنيدي كه، دولت مشروطه ما زنده و جاويد باد ملت مشتاق ايران زنده و جاويد باد...»
هسته‌هاي اصلي نيروي مسلح توده‌اي مدافع انقلاب كه مركز غيبي آن را رهبري مي‌كرد را كارگران، تهيدستان شهر، خرده بورژوازي و دهقانان تشكيل مي‌دادند، در اين دوران كه اوج فعاليت مركز غيبي و شخص علي مسيو است، ما شاهد كارداني، كارايي، هوشياري و خردمندي وي هستيم، چنين نمونه انقلابيوني به لحاظ تاريخي در جهان انگشت شمار هستند. در اين زمان نفوذ معنوي مركز غيبي در ميان مردم فوق‌العاده بود، تشكيلات منظم و درايت رهبري اجتماعيون، عاميون به ويژه شخص علي مسيو سبب اعتبار و كاميابي‌هاي بسيار بود، مجموعه قيام تبريز در دست مركز غيبي بود، اين واقعيت را كسروي در كتاب خود چنين بيان كرده: «در بيرون (يعني ظاهراً") حاج ميزا حسن مجتهد و ديگر ملايان و برخي بازرگانان در انجمن (تبريز) نشسته و سررشته‌دار شمرده مي‌شدند ولي آنان را آن شايستگي نمي‌بود و در نهان رشته جنبش را آن انجمن نهاني (مركز غيبيمي‌داشت). نفوذ و اعتبار مركز غيبي به ميزان زيادي مرهون تلاش خستگي‌ناپذير صداقت و فراست رزمنده بي‌باك توده‌هاي زحمت‌كش، علي مسيو بود، پنهان‌كاري در حدي رعايت مي‌شد كه حتي افرادي نظير باقرخان سالار ملي از كم و كيف مركز غيبي و تشكيلات با اينكه خود تحت نفوذ آن بودند، اطلاع نداشتند.
در كتاب «ديدار هم رزم ستارخان» صحنه‌اي جالب از ابتكارات علي مسيو قيد شده به اين مضمون كه، «باقرخان يكي از فرماندهان برجسته قيام تبريز و همرزم ستارخان، اصرار داشت كميته سري را ببيند، ولي علي مسيو حاضر نمي‌شد تا اينكه شبي دست به صحنه‌سازي مي‌زند ـ وي (علي مسيو) چند تن را با عمامه و ريش و قيافه‌هاي ديگر آراسته و در يك زيرزمين مي‌نشاند و باقرخان را از راهروي تاريك گذرانده و اجازه مي‌دهد كه فقط در آستانه آن محل بنشيند و بدون يك كلمه حرف زدن يك فنجان چائي بخورد و زود بلند شود، در واقع بدان وسيله وي را مجذوب و مرعوب كميته سري (مركز غيبي) كه سازمان مرموز و معمايي شده بود مي‌كند و بر مي‌گرداند.» در تمام دوران مقاومت و پايداري تبريز، مال و جان سكنه شهر توسط دسته‌هاي مسلح وابسته به مركز غيبي حفاظت مي‌شد و در واقع علي مسيو فرمانده محبوب و مورد اعتماد شهر بود. درستكاري، دلاوري و شرافت وي زبانزد مردم كوچه و بازار بود.
كريم طاهرزاده بهزاد در كتاب خود، يكي از نخستين سخنراني‌هاي علي مسيو براي اعضاي اجتماعيون ـ عاميون را درج كرده ‌است و آورده است: «به ما خبر دادند كه در محله ارمنستان، با رمز مخصوصي (پارول حزبي) همديگر را ببينيم، مطابق دستور مي‌بايستي از هر گروه فقط دو نفر انتخاب و حاضر بشوند، ساعت مقرر در محله ارمنستان در يك سالن بزرگي، حاضر شده مطابق معمول، در تاريكي مطلق، شخص ناشناسي براي حضار صحبت كرد و با اين بيت آغاز سخن كرد: نديدي كه چون گربه عاجز شود برآرد به چنگال چشم پلنگ، و گفت ما از خطر نمي‌ترسيم، چون مستغرق در خطريم ما كه اسلحه برداشته‌ايم مثل مستبدان ميل نداريم كسي را بدون تقصير بكشيم، ما وظيفه سنگيني به عهده گرفته‌ايم... اين وظيفه را انجام خواهيم داد. دشمنان ما خيلي قوي هستند ولي ايمان به كارهاي خودشان ندارند و بر عكس ما ظاهرا خيلي ضعيف بوده ولي از روي ايمان اقدام مي‌كنيم.»
«اي هم مسلكان عزيز بايد بدانيد در چه راه پر خطري قدم گذاشته‌ايد. براي هموار كردن شاهراه آزادي بايد جان نثار كرد... اگر كساني در ميان شما هستند كه از جان يا ثروت خود مي‌ترسند، فورا بايد استعفا بدهند، زيرا كار، كار پر خطري است. ممكن است به شما ماموريت‌هاي پرخطري داده شود. انجام اين ماموريت‌ها اجباري است. در صورت مسامحه يا ارفاق يا هر فكري كه منتهي به عدم انجام وظيفه باشد، مسامحه كار محسوب و سخت مجازات خواهيد شد... شماها براي خوردن و آشاميدن و عيش و نوش دعوت نشده‌ايد بلكه براي گرفتن حق حيات و آزادي خودتان در ميدان جانبازي قدم گذاشته‌ايد.» «ملت ايران چند صد سال است كه اسير است، شماها دور هم جمع شده‌ايد كه زنجير اسارت را پاره كنيد... ناطق سپس از جريان انقلاب كبير فرانسه شرحي داده و به سخنان خود خاتمه داد و حضار متفرق شدند، بعدها فهميد سخنران مرحوم علي مسيو بوده ‌است.»
رابطه ميان علي مسيو و حيدرخان عمو اوغلي بسيار عميق بود، آنها در مسائل خطير با يكديگر مشورت مي‌كردند. حيدرخان همواره در زماني‌كه در تبريز بود، در كنار علي مسيو قرار داشت و در جريان پايين كشيدن پرچم‌هاي سپيد در تبريز به ‌وسيله ستارخان مبتكر و مشوق اصلي علي مسيو بود. بارها خانه و اموال وي به دست دولت و فئودال‌ها و يا فتواي روحانيون درباري غارت شد، خانواده وي صدمات بسيار ديدند (دو پسر او اعدام شد كه در سطور آينده به آن مي‌پردازيم) ارتجاع از وي به عنوان مغز متفكر و طراح دفاع قهرمانانه تبريز نفرت داشت، با پول دربار، عده‌اي از روحانيون وابسته به فئودال‌ها اطلاعيه و يا نامه‌هاي سرگشاده‌اي را عليه علي مسيو و مركز غيبي تهيه و منتشر مي‌ساختند. كوشش مي‌شد، با شايعه پراكني، دروغ و افترا، نفوذ و اعتبار وي را در نزد توده‌هاي مردم در هم بشكنند. يكي از اين اعلاميه‌ها را كسروي در تاريخ مشروطه ايران درج كرده كه بخشي از آن چنين است: «اي برادران هوشمند و اي معتقدان قرآن مبين، چشم عبرت گشوده راه غيرت پيموده... حالا آن حميت ملت پرستي و غيرت وطن‌داري شما را چه شده كه اسير پنج و شش نفر قفقازي (اعضاي اجتماعيون ـ عاميون) خانه به دوش شده... اينها هر گاه ژوليك و جيب‌بر نبوده مكاني معين مي‌كردند... مقصد از مشروطه شرح لمعه و شرايع خواندن و شرع انور را جاري نمودن است... و چاي تلخ فروختن نيست كه تو بداني و توهين حضرات آقايان علما و سادات را مگر در مشروطه طبيعي مذهبان (ماترياليست‌ها) و در قانون مفسدان واجب مي‌دانند.
اين يك نمونه از تلاش ارتجاع براي مقابله با مركز غيبي و رهبر آن علي مسيو است. اتفاقا آنها كه در اينگونه ورق پاره‌ها علي مسيو و انقلابيون را لامذهب و بي وطن مي‌ناميدند، خود با پول دربار روسيه تزاري و ديپلمات‌هاي انگليسي به خيانت به وطن مشغول بودند. ......................... حمله روس به ايران ......................... همين مرتجعان با ورود قشون تزار به تبريز به همكاري با آنها پرداخته و در دستگيري انقلابيون به ويژه خانواده علي مسيو از هيچ رذالتي كوتاهي نكردند، توضيح اينكه بر اثر سلسله رويدادهايي با توافق روسيه تزاري و امپرياليسم انگلستان واحدهاي نظامي ارتش تزار از مرز ايران گذشته و به سوي تبريز حركت كردند. انقلابيون تحت شرايط دشواري با پا درمياني برخي مجبور به ترك شهر و مهاجرت شدند، در برخي منابع تاريخي گفته مي‌شود كه علي مسيو در اين دوره به مرگ طبيعي درگذشته ‌است. چگونگي مرگ وي روشن نيست. ارتش روسيه تزاري با همكاري انگليس و نيز با توافق دربار خائن قاجار به تبريز رسيده و وارد شهر شدند، با ورود سربازان تزار، عده‌اي از رهبران و فرماندهان قيام تبريز و مسئولان حوزه‌هاي اجتماعيون ـ عاميون دستگير شدند، دشمن براي انتقام از انقلاب مشروطه و مردم ايران عده‌اي را محكوم به مرگ كرد.
خانه علي مسيو غارت شد و دو فرزند ۱۸ و ۱۶ ساله وي دستگير شدند، در روز دهم دي ماه ۱۲90 خورشيدي (روز عاشوراي ۱۳۳۰ قمري) تبريز در سكوت پر اندوهي به سر مي‌برد، هشت تن از بازداشت شدگان كه دو فرزند علي مسيو نيز در ميان آنها بودند در محاصره سربازان روسيه تزاري به سوي ميدان اعدام برده مي‌شدند، ثقه الاسلام، شيخ سليم ضيا العلما، محمد قلي‌خان، صادق الملك، آقامحمد ابراهيم و حسن پسر ۱۸ ساله علي مسيو و برادر ۱۶ ساله وي قدير جزو اعدام شدگان بودند. عده‌اي از ميهن‌پرستان و انقلابيون شريف ايران در چنگال سربازان بيگانه در شهر و زادگاه خودشان به سوي مرگ روان بودند.
كسروي در تاريخ هجده ساله آذربايجان صحنه را چنين توصيف كرده است: «هنگامه دل‌گداز بس سختي مي‌بود... مرگ سياه يك سو و غم و درماندگي كشور يك سو، خدا مي‌داند چه دل سوخته‌اي در آن ساعت مي‌داشتند، ثقه الاسلام به همگي دل مي‌داد و از هراس و غم ايشان مي‌كاست... چون خواستند دار زنند نخست شيخ سليم (از مسئولين اجتماعيون ـ عاميون) بيچاره خواست سخني گويد افسر دژخوي روسي سيلي و مشت به رويش زده خاموشش گردانيد. دژخيمان ريسمان به گردنش انداختند و كرسي را از زير پايش كشيدند، دوم نوبت ثقه الاسلام بود، شادروان همچنان بي‌پروا مي‌ايستاد... بالاي كرسي رفت. سوم ضيا العلما را خواندند... به روسي با افسر سخن آغاز كرده مي‌گفت ما چه گناه كرده‌ايم... آيا كوشيدن در راه كشور خود گناه است؟ دژخيمان دست وي را از پشت بستند و با زور بالاي كرسي بردند، چهارم صادق الملك را خواندند.
پنجم آقا محمدابراهيم را پيش آوردند، وي با پاي خود بالاي كرسي رفت و ريسمان را به گردن انداخت، ششم قلي‌خان كه پيرمردي بود را پيش خواندند، هفتم نوبت حسن بود (پسر ۱۸ ساله مسيو) جوان دلير بالاي كرسي با آواز بلند داد زد: «زنده باد ايران»، «زنده باد مشروطه» و پس از او نوبت قدير پسر شانزده ساله رسيد و وي را نيز (با توجه به كينه‌اي كه به علي مسيو داشتند) بالاي كرسي برده ريسمان به گردنش انداختند، به اين ترتيب ارتجاع با همدستي نظاميان تجاوزگر خارجي، انتقام خود را از انقلاب گرفت به خصوص كينه حيواني نسبت به علي مسيو با اعدام دو نوجوان بي‌گناه او به خوبي هويدا است، زندگي و مبارزه علي مسيو، خاطره نازدودني پايداري تبريز در انقلاب مشروطه يعني سرچشمه تاريخ معاصر ايران است .
--------------------------------------------------------- گزارش از مريم عباسي، خبرنگار فارس در تبريز --------------------------------------------------------- انتهاي پيام/ج10
09:06 - 15 مهر 1388

1 بازدید




1 پاسخ