«مصاحبه» نزد زبان شناسان متقدّم عرب
در پژوهش حاضر کوشش شده است تا با روش تحلیلی- توصیفی سابقۀ مصاحبه و انواع آن از حیث انحصار و از حیث پیش بینیِ واژه ها، ضوابط مصاحبه و اَشکال آن و اهمیت و جایگاه مصاحبه تبیین شود.
چکیده«مصاحبه» در اصطلاح، همراهی دو واژه است که اکثراً عادت بر همراهی دارند و پیوند مفهومی بین آنها جریان دارد. در زبان شناسی معاصر از این مقوله با نام «روابط هم نشینی» یاد می شود؛ اما در نوشته های عالمان متقدم مانند سیبویه، ابن هشام، ابن عقیل، جاحظ و ابوهلال در این باره مطالب توجه برانگیزی یافت می شود.در پژوهش حاضر کوشش شده است تا با روش تحلیلی- توصیفی سابقۀ مصاحبه و انواع آن از حیث انحصار و از حیث پیش بینیِ واژه ها، ضوابط مصاحبه و اَشکال آن و اهمیت و جایگاه مصاحبه تبیین شود، همچنین اثر محیط و تطور زبان در پیدایش و تغییر مصاحبات دقت شود. زان پس انواع مصاحبه در قرآن در دو سطح مطالعه می شود: ابتدا در سطحِ اُسْلُوبِ اسمی که مشتمل بر سه بخش وصفی، اضافی و عطفی است و قسم اخیر، خود شامل مصاحبه عُکُوس و مُتَکاملات است. سپس در سطحِ اسلوبِ فعلی با دو بخشِ باهمایی بین فعل و اسم، فعل و حرف جرّ، که مختص و غیر مختص انواع آن هستند.کلیدواژه هااعجاز قرآن، مصاحبه لفظی، همـایی، روابط هم نشینی، سیاق، دلالت، بلاغتمقدمه«همـایی لفظی» در واقع تَرجَمَۀ اصطلاحات «الْمُصَاحَبَه، التَّلازُم، الإِقْتِرانُ اللَّفْظِی، الرَّصْفُ و النَّظْم، التَّضَام، قُیُودُ التَّوارُد» است که پژوهشگران مُعاصِر عرب از این اصطلاحات در تألیفات و نوشته های خود استفاده کرده اند؛ ولی چون کاربرد مصاحبه بر دیگر اصطلاحات غلبه دارد، ما در این نوشتار آن را گزینش کرده ایم.
همایی لفظی از نظریه هایی است که علمای مسلمان و نیز زبان شناسانِ عرب و ادیبان از آغاز به آن توجه داشتند و شاهد این مدعا نوشته ها و کتاب های آنهاست که با نام «فقه اللغه» یا «معاجم معانی» شناخته می شوندهمـایی لفظی یکی از پدیده های شایعِ زبانی است و در زبان عرب امر جدید و شگفت آوری نیست؛ زیرا مصاحبه لفظی در تمام زبان ها شایع است. این همـایی ناظر بر «دلالتِ ترکیب الفاظ بر معنای مطلوب» است، نه اینکه بر حوزۀ مفهوم لغوی متوقّف باشد و این بدان معنا نیست که برای رسیدن به معنای مطلوبِ ترکیب ها به معنی لغوی واژه ها نیاز نداریم؛ بلکه معنای لغوی واژه ها نقش اساسی و تعیین کننده در رسیدن به مقصود همراهی و تلازم واژه ها دارد.همراهی و ملازمت بین واژگان ضوابطی دارد که با آن مرادِ مصاحبه به دست می آید و مفهوم ترکیب ها نزد گوینده و شنونده پیش بینی می شود و فهمیدنی است.1. «مُصَاحَبَه» در لغت و اصطلاحپیش از هر سخنی لازم است مهم ترین واژۀ این نوشتار، در لغت و اصطلاح بررسی شود.1-1. «مُصَاحَبه» در لغتاین واژه از ریشۀ (ص. ح. ب) به معنای همراهی، ملازمت و جفت شدن بین دو چیز است. ابن فارس دربارۀ اصلِ مادّه آن می نویسد: «الصَّادُ وَالْحَاءُ وَالْبَاءُ أَصْلٌ وَاحِدٌ یَدُلُّ عَلَى مُقارَنة شَىْءٍ ومُقارَبَتِهِ مِن ذَلک الصَّاحِب...» (ابن فارس، بی تا، ج3، ص335) و در لسان العرب آمده: «وَکُلُّ مَا لازَمَ شَیْئاً فَقَدْ إِسْتَصْحَبَهُ...» (ابن منظور، بی تا، ج1، صص521-520).
برخی نیز گفته اند: واژۀ «صاحِب» به معنای ملازم و همراه است، چه انسانى باشد یا حیوانى یا مکانى یا زمانى و فرقى نیست که مُصَاحَبَت و همراهى، جسمانى و با بدن باشد که اصل همین است، یا غیر مادیواژه مصاحبت در عرف بهکار نمىرود، مگر دربارۀ کسى که همراهى و ملازمت او زیاد باشد» (راغب اصفهانى، 1375ش، ج2، صص376-375). در المعجم الوسیط آمده: «صَاحَبَهُ مُصَاحَبَة، وصِحَاباً: رافَقَهُ؛ با او دوستی و رفاقت کرد، با او هم نشینی کرد. وإِسْتَصْحَبَ الشَّیْءَ لازَمَهُ؛ با آن چیز همراه شد و از آن دست بر نداشت، ملازم آن شد» (انیس، 1386ش، ج1، ص1080).1-2. «مصاحبه» در اصطلاحمصاحبه به شکل عام، «آمدن واژه ای در ملازمت و همراهی با واژه ای دیگر است» (عبدالعزیز،1410ق، ص11). یکی از تعریف های مقبول برای «مُصَاحَبَه»، گردهمـایی های معجمی برای دو کلمه یا بیشتر است که غالباً این عادت بر همراهی و تکرارِ وقوعِ آن واژه ها به همراه همدیگر و پیوند مفهومی آنها جریان دارد (محمد حلمی هلیل، 2000م، ج28، ص244).به کمک همـایی زبانی معمولاً حوزه و محدوده و معنای هر واژه ای شناخته می شود، برای مثال: در زبان عربی گفته می شود: «قَطِیعٌ مِنَ الغَنَمِ: گله ای از گوسفندان» و گفته نمی شود: «قَطِیعٌ مِنَ الطَّیْرِ»؛ بلکه گفته می شود: «سِرْبٌ مِنَ الطَّیرِ: دسته ای از پرندگان»؛ همچنین در مرگ شخص می گویند: «تَوَفَّی الرَّجُلُ: مرد جان داد»، ولی «تَوَفَّی الْحِمَارُ» صحیح نیست؛ بلکه بهجای آن «نَفَقَ الْحِمارُ» را به کار می برند و نیز گفته نمی شود: «نَفَقَ الرَّجُلُ» یا «نَفَقَ النَّباتُ».
کلمه «حَلِیب: شیر دوشیده» همواره همراهِ واژۀ «حامِض: ترشیده» می آید و همراهِ واژه «زَنِخ: گندیده» نمی آید (عبدالعزیز، 1409ق، ص143)2. «مصاحبه» نزد زبان شناسان متقدّم عرباگر چه در مباحث زبان شناسی مُعاصِر، بسیار بر موضوع هم نشینی واژه ها تأکید می شود؛ ولی این بدان معنا نیست که متقدّمان از این مسائل بی اطلاع بوده و بهره نداشتند. نویسنده کتاب «المُصَاحَبَة فِی التَّعْبِیرِ اللُّغَوِی» یادآور می شود که لغویون و اُدَباء به همـایی توجه داشتند و شاهد این مدّعا نوشته ها و مصنّفات آنها است که با عنوان «فقه اللُّغه»، «مَعاجِم المَعانی» یا «الفاظ کتابی» شناخته می شود و ادراک و تفحُّص علمی آنها با بهترین شیوه در نوشته های آنان نمایان است، هر چند که تألیفات خویش را به این اسم نام گذاری نکرده اند (عبد العزیز، 1410ق، ص60). اینک به دیدگاه برخی متقدّمان در این باب می پردازیم.2-1. جاحظ و همـایی لفظیاز عالمانی که به پدیدۀ مصاحبه پی برده و توجه داشته، عَمرو بن بحر «جاحظ» است. وی توجه کرده بود که برخی واژگان در مصاحبت واژگان معینی می آیند و در مصاحبت واژگان دیگری که با آنها هماهنگی و سازگاری ندارند، نمی آیند. جاحظ دربارۀ این همراهی به برخی از آنچه در قرآن کریم آمده است، استدلال می کند و می گوید: «خدای تعالی در قرآن «جُوع: گرسنگی» را جز در موضع عِقاب یا در موضع فقرِ شدید و ناتوانی ظاهری ذکر نکرده و همچنین «مَطَر: باران» درکاربرد قرآنی فقط در موضع انتقام آمده است».
وی سپس نمونه هایی از واژگانِ مُتلازم در قرآن کریم را ذکر می کند و می گوید: در قرآن معانی و مفاهیمی یافت می شود که گویی از هم جداشدنی نیستند، مانند: «الصَّلاة والزَّکاة، الجُوع والخَوف، الجَنَّة والنّار، الرَّغبَة والرَّهبَة، المُهاجِرینَ والأنصار، الجِنّ والإنس» (جاحظ، 2003م، ج1، ص20)2-2. سِیبَوَیْه و همـایی لفظیعلاوه بر جاحظ که با حس قوی و باریک اندیش خود پدیده همـایی را درک کرده بود، سیبویه نیز نقش همـایی را در درستی جمله از لحاظ دَلالَت، و قرار دادن واژه ای همراه با واژۀ متناسب و سازگار با خودش، و همچنین پرهیز از کنار هم آوردن واژگان ناسازگار باهم، تبیین کرده و این موضوع را در «الکتاب» آنجا که سخنش درباره استقامت و اِحاله از کلام است، با عنوان «الْمُسْتَقِیم الْکِذْب» نام گذاری کرده است. سیبویه کلام را به پنج نوع تقسیم می کند:1. مستقیمِ حَسَن، مانند: أَتَیْتُکَ أَمْسِ (دیروز نزدِ تو آمدم)، سَآتِیکَ غَداً (فردا نزدِ تو می آیم).2. مستقیمِ مُحال، مانند: سَآتِیکَ أَمْسِ؛ اگرچه ساختار جمله از لحاظ ترکیبی صحیح است؛ ولی از لحاظ مفهومی حرف مستقبل «سین» واردشده بر فعل که برای آینده به کار می رود، با «أمس؛ دیروز» هماهنگی ندارد.3. مستقیمِ کِذْب، مانند: حَمَلْتُ الْجَبَلَ (کوه را حمل کردم)، وشَرِبْتُ مَاءَ الْبَحْرِ (آّب دریا را نوشیدم).4. مستقیمِ قَبیح: هرگاه لفظ در غیر جایگاه خود بیاید، مانند: قَدْ زَیْداً رَأَیْتُ، وکَیْ زَیْداً یَأْتِیَکَ. دو حرف «قد» و «کَیْ» مختص به فعل هستند و نباید بین آنها و فعل، فاصله باشد.5. مُحالِ کِذْب، مانند: سَوْفَ أَشْرَبُ مَاءَ البَحْرِ أَمْسِ.
جمع شدن زمان آینده و گذشته صحیح نیست؛ بنابراین آمدن «سوف» و «أمس» با هم جایز نیست، همچنین نوشیدن تمام آب دریا ناممکن است (سیبویه، 2001م، ج1، صص26-25).2-3. ابوهلال و همـایی لفظیعالم دیگری که نظریۀ اقترانِ لفظی برای او حایز اهمیت است و در تألیفات خویش آن را نمایان کرده، صاحب کتاب «الفُرُوقُ اللُّغَوِیَّة» است. ابوهلال عسکری این کتاب را برای اثباتِ تفاوتِ واژگانِ به ظاهر مترادف و هم معنا نوشت که این امر از خلال منهج و روشی که در تفرقه بین مترادفات وضع کرده بود، بهخوبی مشاهده می شود. برای نمونه در جایی می نویسد: «فَأمَّا مَا یُعْرَفُ ِبهِ الفَرقُ بَینَ هذِهِ المَعَانِی وأَشباهِها فَأَشیاءٌ کَثِیرَة: 1- مِنها اختِلافُ ما یُستَعمَلُ عَلَیهِ اللَّفظانِ اللَّذان یُرادُ الفَرقُ بَینَ مَعنیهِما؛ 2- ومِنها اعتبارُ الحُرُوفِ الَّتِی تُعَدَّی بِها الأفعالُ ...» (عسکری، 1418ق، ص25). ابوهلال بر نمونه های دیگری نیز در تفرقه بین الفاظ مترادف اعتماد کرده است (عسکری، 1418ق، ص26). وی با توجه به دلیل اول و اختلاف آنچه که دو واژه دربارۀ آن به کار می روند، چنین گفته است که اختلاف عبارات و اسم ها موجب اختلاف در معانی و مفاهیم می شود (عسکری، 1418ق، ص22). در نتیجه عبارت، گاهی به قیدهای اختیاری معینی نیازمند و به عبارت دیگری شبیه می شود؛ ولی گزینش الفاظ، باعث تفاوت بین آن دو عبارت در معنی مراد خواهد شد.
عسکری این نظریه را در تفرقه بین دو واژه (العلم و المعرفة) آشکار می کند و می گوید: «اینکه زبان شناسان این دو واژه را به کار می برند، بر این دلالت می کند که بین آنها، در معنا تفاوت وجود دارد لفظ «معرفة» تمییز معلوم را از غیر آن افاده می کند؛ ولی لفظ «علم» به تنهایی آن معنا را نمی رساند؛ مگر اینکه با نوع دیگری از تخصیص در ذکرِ معلوم همراه باشد» (عسکری، 1418ق، ص26).ابوهلال سخن زُهرِی را در مصاحبت لفظِ «عارف» و «الله» خطا شمرده، معتقد است که همـایی، واژگان معینی را در هر سیاقی اقتضا می کند، پس ممکن است گفته شود: «زید عارف» ولی صحیح نیست که واژۀ «الله» عزّ و جلّ با واژه «عارف» وصف شود، آنگونه که زهری گفته است (عسکری، 1418ق، ص80). نیز با توجه به امر دوم که ذکر شد باز هم نظریۀ همـایی مشاهده می شود؛ زیرا حروف جری که افعال را متعدّی می کنند، باعث تفاوت در معنای کلمات و عبارات می شوند (عسکری، 1418ق، ص 26). در نتیجه همـایی حرف جر با فعل در معنی و مفهوم اثر می گذارد و ابوهلال در رابطه با این موضوع دو واژۀ «العفو و الغفران» را برای شاهد مثال ذکر کرده است: «فَکَالفَرْقِ بَیْنَ العَفْوِ وَالغُفْرانِ ذلک أَنَّکَ تَقُولُ: عَفَوْتُ عَنْهُ، فَیَقْتَضَی ذلک أَنَّکَ مَحَوْتَ الذَّمَّ َوالعِقابَ عَنْهُ وتَقُولُ غَفَرْتُ لَهُ فَیَقْتَضَی ذلک أَنَّکَ سَتَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ وَلَمْ تَفْضَحْهُ بِهِ» (عسکری، 1418ق، ص26).
درجایی دیگر آشکارا به اثر تعدّی در معنی و مفهوم تصریح کرده است و عبارت زیر را برای شاهد مثال می آورد: «هرگاه گفته شود: عفا عنه، اقتضا می کند که چیزی از آن ازاله شود و هرگاه گفته شود: غفر له، اقتضا می کند که چیزی برای آن اثبات شود» (عسکری، 1418ق، ص236)2-4. ابن هِشام و همـایی لفظیاین نحوی بزرگ عرب با توجه به اهداف نحوی، تلازم بین برخی ادوات در جملات عربی و همچنین بین ارکان آنها را ثابت کرده و دربارۀ تلازم بین فعل و فاعل نوشته است: «فعل و فاعل به مثابۀ کلمه واحدی هستند و سزاوار است که آن دو به همدیگر متصل باشند...» (ابن هشام، 1414ق، ص246). جملۀ مزبور از ابن هشام، بر تصاحُب و اتّصال بین فعل و فاعل تأکید می کند.2-5. ابن عقیل و همـایی لفظیاین نحوی مشهور دربارۀ تلازم حرفِ «فاء» با «أما» می گوید: «أَمّا» حرفِ تفصیل و قائم مقامِ اداتِ شرط و فعل شرط است. به همین جهت لازم است همیشه بعد از «أَمّا» حرفِ «فاء» جواب شرط بیاید، مانند: «أما زید فمنطلق» (ابن عقیل، 1421ق، ص293)، سپس به شعری از ابن مالک در الفیه استناد کرده است (ابن عقیل، 1421ق، ص293).3. انواع مصاحبه از حیث انحصارنویسندۀ کتاب «صناعة المعجم الحدیث» تَصاحُب و همراهی بین کلمات در سیاق های لغوی را به دوگونه تقسیم کرده است:3-1. همراهی مستقل (تصاحُبِ حُرّ): هنگامی که کلمه ای در همراهی کلمات غیر محدودی بیاید و امکان هم داشته باشد که در مواقع زیادی کلمات دیگر بتوانند جایگزین آن شوند، این نوع همراهی ایجاد می شود.
برای نمونه کلمۀ «أصفر: زرد» برخلاف ارتباطی که در بعضی مواقع با کلمات معین مانند «رَمل: ماسه»، «لـَیْمون: میوه لیمو»، «وَجه: چهره» و .. دارد، گاهی وصف برای کلمات غیر محدودی است (مختار عمر، 1418ق، ص134).3-2. همراهی یکنواخت و ضابطه مند (تصاحُبِ مُنتَظِم)آن چنان که از شواهد و فرهنگ های لغت بر می آید هنگامی که همراهی برخی کلمات باهم تکرار شده باشد، تصاحب منتظم محقّق می شود و دراین گونه تصاحُب، امکان جایگزینی جزئی ازآن به جزئی دیگر و همچنین اضافۀ چیزی دیگر به آن وجود ندارد. ازاین گونه تصاحب در لغت عرب به فراوانی یافت می شود. برای مثال گفته می شود: «السَّلامُ عَلَیْکُم» ولی گفته نمی شود: «اَلْأَمانُ عَلَیْکُم»؛ همچنین دربارۀ «رمضان کریم» گفته نمی شود: «عید کریم»، «رمضان طَیِّب» و «رمضان سعید» (مختارعمر، 1418ق، صص135-134)4. انواع مصاحبه، (إقتِران) از حیث پیش بینیِ واژه هابرخی دیگر از زبان شناسان اقتران یا تصاحُب را به دو گونه دیگر برشمرده اند:4-1. اقترانِ عادی یا «رَصْفِ اعتیادی»نوعی مصاحبت است که شنونده، عادتاً معنا را از کلام می فهمد؛ یعنی چیدن و درکنار هم قرارگرفتن کلماتی که انسان به آنها عادت کرده است.
این نوع، در کلام عادی به کثرت یافت می شود (برکاوی،1411ق، ص53) و نزدِ شنونده پیش بینی می شود؛ زیرا متکلّمان بر هماهنگی و عرف و توافق دربارۀ معنی و مفهومِ یک لفظ، اعتماد می کنند؛ بنابراین وقتی متکلّم می گوید: «غُصن: شاخه»، مخاطب عادتاً کلمه «شجرة: درخت» را پیش بینی می کند و هنگامی که کلمه «خَرِیر: شُرشُر» را بشنود، کلمه «ماء: آب» منظورش است و هنگامی که «نَهِیق :عرعر» را بشنود کلمه «حِمار» را پیش بینی می کند و..(حسام الدین، 2000م، ص36).4-2. اِقترانِ غیر عادی یا «رَصْفِ بلیغ»این اقتران تصاحُبی است که برای مخاطب پیش بینی می شود و در اسلوب های خاص و نیز در برخی کتاب های ذی نفع موجود است (برکاوی، 1411ق، ص53). همراهیِ واژه ها نزد شنونده عادتاً انتظار نمی رود و در نتیجه شنونده معنا را نمی فهمد؛ زیرا به خصوصیّتِ نص و نوآوری یک نویسنده یا یک شاعر و میزان بلیغ بودنِ او مربوط می شود (حسام الدین، 2000م، ص37). همـایی غیر عادی، حالات ویژه ای دارد که به صورت اتفاقی ملاحظه و به گونه ای غیر طبیعی نمایان می شود. اهمیتِ این نوع بیشتر در مسائل ادبی است؛ زیرا از وسایل ادبی مؤثری است که نویسنده یا شاعر به خاطر آن به سختی و مشقت می افتد، هرچند بیان کردن نصّی کوچک یا بزرگ باشد. برخی از مسائل ممکن نیست با وسایل عادی برای ما روشن شود از این جهت، هنگامی که مطرح می شوند، فهمیدن آنها برای ما مشکل است و نمی توانیم به طور مستقیم به تجربۀ ویژه ای اعتماد کنیم (عبد العزیز، 1410ق، صص 53-52).
بنابراین در رصف بلیغ، عادتاً دو واژه ای که با هم سازگاری ندارند نباید کنار هم بیابند، مگر یکی از آنها در غیر معنای اصلی خود (معنای مَجازی) به کار رود سِیبَوَیْه به نقش مجاز در قبول چنین جملاتی با نام: «باب استعمال الفعل فی اللفظ لا فی المعنى لاتساعهم فی الکلام، والإیجاز والاختصار» اشاره کرده (سیبویه، 2001م، ج1، ص211) و برای آن نمونه های فراوانی ذکر کرده است، مانند: «أَکَلَتِ الارضُ کذا وکذا»، که واژه «أَکل» تناسبِ مُعجَمی با واژه «أرض» ندارد، پس در حقیقت مراد از آن معنای مجازی است. در نتیجه هرگاه «أکل» به همراه «ارض» بیاید مقصود از آن «أَصَابَ مِنْ خَیْرِهَا: از خیر آن (زمین) به دست آورد» خواهد بود. وی بیان کرده که این نوع از کلام فراوان است و شمارش پذیر نیست (سیبویه، 2001م، ج1، ص215-214).از لغویان عرب که به نقش مجاز در قبول این نوع رَصف (إقتِران غیر عادی) اشاره کرده اند، ابوهلال عسکری است. او در اکثر نمونه ها به اقترانِ غیرِ عادی اشاره کرده و برای مثال چنین آورده است که: «...می گویی: «تَغَطَّیْتُ بِالثِّیابِ: خود را با لباس پوشاندم» و نمی گویی «تَغَشَّیْتُ بِالثِّیابِ: خود را با لباس پوشاندم» و اگر واژه « الغشاء» در موضع «الغطاء» به کار رود، برای گستردگی و افزایش دامنه است» (عسکری، 1418ق، ص288).5. ضوابط مصاحبهدانستیم «مصاحبه» اقتران و همـایی واژه هاست؛ ولی تحقّق همـایی، به ضابطه هایی نیازمند است که در ادامه می آید.5-1.
سازگاری واژه ها در همـایی (توافقیّتِ مصاحبه)مقصود از توافقیّت مصاحبه، هماهنگی و سازگاری برخی از کلمات با برخی دیگر است و این توافقیّت و انطباق و سازگاری بر معلومات زبانی ما متّکی است (حسام الدین، 1405ق، ص258) در این باره محمد هیکل در «مجلۀ عالم الفکر» گوید: قیود نحوی و دَلالی، همـایی را متمایز و مشخص نمی کند؛ بلکه صرفاً ناظر بر قابلیت تجمّع و به کارگیری و خصوصیت زبانی است (محمد حلمی هلیل، 2000م، ص245).برای نمونه کلمه «شاهِق: بلند، مرتفع» همراه کلمه «رَجُل» توافقیت ندارد؛ بلکه همراه کلمه دیگری مانند «جَبَل» هماهنگی و سازگاری دارد، پس می گوییم: «جَبَلٌ شاهِقٌ: کوه مرتفع و بلند»؛ اما کلمه «طَوِیل» همراه کلمه «رَجُل» توافقیّت دارد، پس می گوییم: «رَجُلٌ طَوِیلٌ» (حسام الدین،2000م، ج1، ص37).5-2. حوزه و محدودۀ همـایی (مَدَی الْمُصاحبه)منظور از محدودۀ مصاحبه آن است که کلمۀ منظور در چه سطح و چه اندازه با کلمات دیگر هماهنگ و سازگار می شود و در خلال کلمات دیگر می آید و آیا آمدن کلمۀ منظور در خلال کلمات دیگر زیاد دیده می شود یا متوسط و یا کم (عبد العزیز،1410ق، ص27). ازاین لحاظ هرکلمه ای میانگین خاصی دارد که در مصاحبت با کلمات دیگر می آید و این مصاحبت و ملازمت در خلال کلمات دیگر متفاوت است (عبدالعزیز، 1409ق، ص142). ممکن است کلمات از لحاظ میانگینِ مصاحبت با کلمات دیگر به صورت های زیر بیایند:5-2-1.
کلمات دارای میانگین کبیرکلمه یا کلماتی است که حوزۀ مصاحبت و ملازمت آنها با کلمات دیگر زیاد است و دایرۀ هماهنگی برخی کلمات با برخی دیگر وسعت بیشتری دارد و در ترکیب های مختلف به کار می رود (حسام الدین، 1405ق، ص258) نمونة کلماتی که میانگین کبیر دارند، واژة «اهل» است که به واژه های مختلفی اضافه می شود و می توان گفت: «أهل البیت»، «اهل الکهف»، «اهل العدل»، «اهل التوحید» و...(عبدالعزیز، 1409ق، ص143) و همچنین کلمه «جَیِّد» ممکن است همراه هر کلمه ای به کار برده شود (عبدالعزیز، 1410ق، ص42).5-2-2. کلمات دارای میانگین ضعیفاین نوع میانگین، آمدن قیدها را به صورت قاطع بر کلمه ای که با آن مقترن است واجب می کند (صالح حسنین، 2005م، ص82). مانند کلمه «أشْقَرّ: بسیار سرخ و متمایل به زرد بودن»، که فقط با واژه «بنت» همراه می شود و می گوییم: «أَلْبِنْتُ شَقْراءُ»؛ ولی نمی توان گفت: «الفُسْتانُ أَشْقَرُّ» یا «الْوَلَدُ أَشْقَرُّ» (صالح حسنین، 2005م، ص82). یا مانند وصفِ فاسدشدن که برای هر نوع خوراک، صفت خاصی مقرون می شود. از این رو می گوییم: «لَحمٌ فاسِدٌ: گوشت خراب و فاسد»، «لَبَنٌ حامِضٌ: شیرِ تُرشیده» و «بَیْضٌ مُمَشَّشٌ: تخم مرغ گندیده» و گفته نمی شود: « لَحْمٌ حامِضٌ» یا «لَبَنٌ مُمَشَّش» (عبدالعزیز، 1409ق، ص143).صوت حیوانات نیز از واژه هایی است که میانگین ضعیف دارد و اختصاصی هستند؛ مثلاً گفته می شود: «زَأَرَ الْأَسَدُ: شیر غرّش کرد»، «عَوَی الذِّئْبُ: گرگ زوزه کشید»، « نَبَحَ الْکَلْبُ: سگ پارس کرد»، «ماءَتِ القِطَّة: گربه میومیو کرد» و« نَهَقَ الْحِمارُ: الاغ عرعر کرد» و...
کافی است که گفته شود «زَأرَ» پس با این کلمه، «الأسد» شناخته می شود یا گفته شود «نَبَحَ» که با آن، «کلب» شناخته می شود (عبدالعزیز، 2005م، ص143)5-2-3. کلمات دارای میانگین متوسطیعنی کلماتی که از لحاظ حوزۀ مقارنت و هماهنگی در حدِّ متوسط قرار دارند، مانند فعل «مَاتَ» که اِقتران و همراهی را با کلمات «انسان»، «نبات» و «حیوان» می پذیرد (عبدالعزیز، 2005م، ص82)؛ لذا می توان گفت: «ماتَ الْحِمارُ» و «ماتَتِ الزَّهْرَة: گُل از بین رفت » (حسام الدین، 1405ق، ص258) و اما اقتران و همراهی را با جَمادات نمی پذیرد. در نتیجه گفته نمی شود: «ماتَ المَنْزِلُ» یا «ماتَ الکُرْسِی» (صالح حسنین، 2005م، ص83).5-3. بَسامَدِ همـایی (تواتریتِ مصاحبه)همـایی های زبانی نوعی از تواترِ متلازم برای بعضی از کلمات است که امکان تغییر و تبدیل در آن ممکن نیست. لازم به ذکر است که دربارۀ آن، رابطۀ قواعد زبانی موجود نیست و تنها به اتّفاقِ متکلمینِ زبان واصطلاحات آنها بستگی دارد. این نوع از تواترِ متلازم بین واژگان، در همۀ زبان ها شناخته شده است (حسام الدین، 2000م، ص37). نمونه آن در زبان عربی بوفور یافت می شود، مانند: «طَافَ حَوْلَ الْکَعْبَة» و «سَعَی بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَة» (حسام الدین، 2000م، ص37). چنانچه می بینید فعل «طاف» همیشه با کعبه و فعل «سعی» همواره با صفا و مروه می آید و این همـایی، طبقِ قاعده خاصی نیست.6.
ساختارها و صورت های «مصاحبه»همان طور که معلوم شد مصاحبه به معنای «تَتابُعِ دو کلمه» است (صالح حسنین، 2005م، ص81)، یعنی دو کلمه به صورت پی درپی بیایند و غالباً تناسب و هماهنگی بین آن دوکلمه برقرار باشد این تتابع و پی در پی آمدن به صورت های ذیل می تواند باشد (عبد العزیز، 1410ق، ص88):6-1. صفت و موصوفمانند: «القُوَی الْعَامِلَة: نیروی فعّال» و «الحَرْبُ البَارِدَة: جنگ سرد» ( عوض حیدر، 1419ق، ص163).6-2. مضاف و مضاف الیهمانند: «صَدیقُ السُّوءِ: دوست شرور» و «أهْل الذِّکْرِ: دانایان».6-3. معطوف و معطوف علیهمانند: «السَّماءُ والأرض»، «یُحْیِی و یُمِیتُ».6-4. فعل و فاعلمانند: «نَبَحَ الْکَلْبُ»، «مَاءَتِ الْقِطَّة».6-5. فعل و مفعولمانند: «تَشُنُّ سُلْطَاتُ الْإحْتِلالِ حَمْلَة إعْتِقالاتٍ: قدرت های اشغالگر از هر سو حملاتِ دستگیری را آغاز کردند».6-6. فعل و متعلقشمانند: «تَمْشِی عَلَی إِسْتِحْیَاءٍ» (قصص:25)؛ با حالت شرم و حیا گام برمىداشت.6-7. تضاد (عُکُوس)مانند: الشرق و الغرب، الکثیر و القلیل، الاعمی و البصیر، الغنی و الفقیر.6-8. مترادفاتالفاظی که در دَلالت، متقارب و به هم نزدیک هستند، مانند: المستقر و المقام، البث و الحزن، یَحفَظُ و یَرعَی.6-9. مکمّل ها (مُتَکامِلات)مانند: السَّماء والأرض، الحَیَوان والنَّبات، الحَدِید والنَّار، الحاضِر والمُستَقبَل، الوَرَقَة والقلم (عبد العزیز، 1410ق، ص88).7.
نیاز به «مصاحبه» در الفاظ مبـهمبا تأمّل در ویژگی الفاظ درمی یابیم که هرگاه معنای واژه در ابهام فرو رفت، آن زمان احتیاج به واژه ای خواهد داشت تا در مصاحبت آن بیاید و دلالتش را روشن کند؛ بنابراین واژگان مبهم، نیاز ضروری به الفاظ دیگر دارند تا مُلازِم آنها شوند و در اثر این همـایی ابهامشان بر طرف شود، مانند واژة «مُعَدَّل»، که معنایش آشکار نمی شود جز در مصاحبت با واژگان دیگربراین اساس گفته می شود: «مُعَدَّلُ التَّضَخُّمِ فی البِلادِ: میانگین تَوَرُّم در کشورها»، «مُعَدَّلُ التَّنْمِیَة یَزدادُ فی البِلادِ: میانگین رشد در کشورها بالا رفت»، و «مُعَدَّلُ الأعمارِ فی إسرائیل یَصِلُ 9/78 عاماً: میانگین عُمر در إسرائیل به 9/78 سال رسید» و «مُعَدَّلُ البِطالة إرتَفَعَ فی الآوِنَة الأخِیرة: میانگین بیکاری در مدت های اخیر بالا رفت». نمونۀ دیگر، دَلالتِ واژه «مَشرُوع» است که با واژه های دیگر روشن می شود: «مَشرُوعٌ تِجارِیٌّ: پروژه بازرگانی» و «مَشرُوعٌ إستِثمارِیٌّ: پروژه سرمایه گذاری». نیز درباره به کارگیری واژه «عَمَلِیَّة»، باید گفت: «عَمَلِیَّة جَراحِیَّة: عملِ جراحی» و «عَمَلِیَّة فِدائِیَّة: عملیات جان فدایی». یا دربارۀ واژه «حَملَة» گفته می شود: «حَمْلَة التَّوعِیَّة الدِّینِیَّة بِوَزارة الأوقاف: تبلیغات بیداری اسلامی سازمان اوقاف»، و «الحَمْلَة القَومِیَّة ضِدُّ شَلَلِ الْأَطْفالِ: نهضتِ ملّی مبارزه با فلج اطفال» و «الحَمْلَة الفَرَنسِیۀُ عَلی مصر: تهاجم فرانسه به مصر». نیز در واژه «یوم» گفته می شود: یوم الجُمُعة، یوم العید، یوم القیامة، یوم البعث و...
خلاصه اینکه در رفع ابهام الفاظ و غُمُوض و پیچیدگی هایی که در این نوع از کلمات رایج است، همـایی نقش محوری و مهم را ایفا می کند8. اهمیت مصاحبهدر بحث از اهمیت مصاحبه بیشتر از سایر جوانب، نقش همـایی در تحدید و تعیین دَلالَتِ کلمات ظاهر می شود. برای مثال واژه «أهل» به معنای «أُسْرَة الرَّجُلِ أَوْ قَرابَتِهِ: خانوادۀ مرد یا نزدیکان او» است؛ ولی همین واژه از طریق همایی های لفظی، دلالت های دیگری را کسب می کند (حسام الدین، 2000م، ج1، ص36). گاه واژه «أهل» با واژه «بیت» اِقتران و همراهی پیدا می کند و از «أهل البیت» نتیجه دیگری حاصل می شود و بر چیز دیگری دَلالَت می کند وآن قَرابت و خویشاوندی پیامبر(ص) است.گاه واژه «أهل» با کلمه «الکتاب» مقترن و همراه می شود و می گوییم «أهل الکتاب». در نتیجه دلالت جدیدی را به دست می آورد و آن «یهود و نصاری» هستند. گاه با کلمه «مدینه» مصاحبت می کند، و می گوییم: «أهل المدینة» که دلالت دیگری کسب کرده و مقصود از آن ساکنان مدینه پیامبر(ص) است.به نمونه دیگری توجه کنید؛ کلمه «الکُرسِی» با مصاحبت های مختلف، دَلالت های متعدّدی پیدا می کند و از دلالتِ معروف خود خارج می شود.
دلالت معروف و اولیه، همان چیزی است که روی آن می نشینند؛ اما با واژه های هم نشین، معانی متفاوتی می یابد که در جملات زیر دیده می شود: «قَبِلَ صَدِیقِی کُرْسِیّاً جامِعِیّاً: دوستم یک مَنصِب دانشگاهی پذیرفت»، «أصبَحَ صَدِیقِی أُسْتاذَ کُرسِیّ: دوستم صاحب مدرکِ دانشگاهی شد» و «حَکَمَتِ المَحکَمَة عَلَی المُتَّهَمِ بِالکُرسِیِّ الکَهرَبائِیّ: دادگاه متهم را به صندلی الکتریکی محکوم کرد» «کرسی» در مثال اول به معنای مقام و پست دانشگاهی، درمثال دوم به معنای مدرک دانشگاهی، و در مثال سوم به معنای ابزاری برای اعدام کردن است (صالح حسنین، 2005م، صص 82-81). با توجه به نمونه های مذکور، اهمیت همـایی در تحدید و تشخیص دَلالَت و مفهوم آشکار شد و شکّی نیست که در تشخیص و تعیین معنای کلمات، همـایی نقش بسزایی دارد (بَرْکاوِی، 1411ق، ص53).بر اساس آنچه گفته شد، تأکید می کنیم که هرگاه متکلّم، قواعد گزینش بین کلمات را مراعات نکند، انحرافات دَلالی از آن حاصل می شود. برای نمونه اگر بگوییم: «الماءُ هَشٌّ: آبِ شُل»، همـایی «ماء» با «هَشّ» خارج از قانون همـایی زبانی است و منجر به تباهی معنا می شود، همچنین هرگاه از عبارت «تَجَوَّلَتِ الزَّهْرَة فِی الصَّحْراءِ: گُل در صحرا گشت زنی کرد» معنای مجازی قصد نشود، موجب انحراف در دلالت خواهد بود (صالح حسنین، 2005م، ص117). برای برقراری مُلازمت و همراهی صحیح بین دو واژه چاره ای نیست، جز اینکه به تناسب و سازگاری آن دو توجه شود.
در دو جمله «أرکَبَ الکَلبُ: سگ سواری داد» و «أرکَبَ الفَرَسُ: اسب سواری داد» دقت کنید که از لحاظِ نحوی سالم هستند؛ ولی جمله اول به سببِ فسادِ تلازُم بین سگ و عمل سواری صحیح نیست؛ چون عمل سواری، با اسب ملازمت دارد نه با سگ (عبدالعزیز، 1410ق، ص44)نتیجه بحث آنکه همـایی و «مصاحبه»، در تمییز دادن بین مفاهیم کمک شایانی می کند و با آن می توان واژگان هماهنگ و سازگار با هم و همچنین واژگان ناهماهنگ و ناسازگار را مشخّص و معیَّن کرد.مراجعقرآن کریم(ترجمۀ حسین انصاریان)ابن اثیر، ضیاءالدین (1411ق)، المثل السائر فی أدب الکاتب و الشاعر، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: مکتبه عصریه (صیدا).ابن حنبل، احمد (1404ق)، المسند، تحقیق: احمد محمد شاکر، مصر: دار المعارف.ابن عاشور، محمدبن طاهر (بی تا)، التحریر و التنویر، بیروت: مؤسسه التاریخ.ابوهلال عسکری (1418ق)، الفروق اللغویة (الفروق فی اللغة)، تحقیق: محمد ابراهیم سلیم، قاهره: دارالعلم و الثقافة، چاپ دوم.سیبویه، ابوبشر عمرو بن عثمان بن قنبر (بی تا)، الکتاب، تحقیق: عبدالسلام هارون، بیروت: دارالجیل.ابن فارس، احمد (بی تا)، معجم مقاییس اللّغة، مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم: مکتب الأعلام الإسلامی.ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو (1419ق)، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت: دارالکتب العلمیة.ابن منظور، محمد بن مکرم (بی تا)، لسان العرب، بیروت: دار صادر، چاپ سوم.
اندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف (1420ق)، البحر المحیط فى التفسیر، بیروت: دارالفکرأبی العز حنفی، علی (1414ق)، شرح عقیده طحاویه، تحقیق: شیخ محمد ناصرالدین البانی، ریاض: المکتب الإسلامی، چاپ دوم.ابن هشام، عبدالله بن یوسف (1414ق)، شرح قطر الندی و بل الصدی، تحقیق: یوسف البقاعی، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم.أنیس، ابراهیم (1980م)، دلالة الألفاظ، قاهره: مکتبة الأنجلو المصریة، چاپ چهارم.انیس، ابراهیم، عبدالحلیم منتصر و دیگران (1386ش)، المعجم الوسیط، ترجمه: محمد بندر ریگی، تهران: اسلامی، چاپ دوم.آلوسی، سید محمود شکری (1415ق)، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم و السَّبع المَثانی، بیروت: دارالکتب العلمیه، بی چا.بخاری، محمد بن اسماعیل (بی تا)، صحیح بخاری، ریاض: مرکز دراسات و إعلام، بی چا.برکاوی، عبدالفتّاح عبد العلیم (1411ق)، دلالة السیاق بین التراث و علم اللغة الحدیث، قاهره: دارالمنار.بشر، کمال (1987م)، دور الکلمة فی اللغة، قاهره: مکتبة الشباب.ثعالبی، ابومنصور (1985م)، ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دارالمعارف، بی چا.جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر (2003م)، البیان و التبیین، تحقیق و شرح: عبدالسلام هارون، بیروت: دارالمعرفه.حسام الدین، کریم زکی (1405ق)، التعبیر الاصطلاحی، قاهره: مکتبة الأنجلوالمصریه.--- (2000م)، التحلیل الدلالی إجرائاته و مناهجه، قاهره: دارغریب، بی چا.
حسن جبل، محمد (2004م)، الدلالات القرآنیّة فی مفردات القرآن للراغب الأصفهانی، قاهره: بی نا، چاپ دومحسینى شاه عبدالعظیمى، حسین، (1363 ش)، تفسیر اثنا عشرى، تهران: میقات، بی چا.خسروانى، على رضا (1390ق)، تفسیر خسروى، تهران: انتشارات اسلامیه.داود، محمد محمد (1423ق)، القرآن الکریم و تفاعل المعانی، قاهره: دار غریب.--- (2003م)، حرب الکلمات فی الغزو الأمریکی، للعراق، قاهره: دارالغریب.راغب اصفهانى، حسین بن محمد بن فضل (1375ش)، المفردات فی غریب القرآن (مفردات الفاظ قرآن)، ترجمه و تحقیق: دکتر سید غلامرضا خسروی حسینی، تهران: مرتضوی، چاپ دوم.زُحَیلى،وَهبَة بن مصطفى (1418ق)، التفسیر المنیر فى العقیدة و الشریعة و المنهج، بیروت: دارالفکر المعاصر، بی چا.زمخشری، محمودبن عمر (1389ش)، الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون ِالأقاویل فی وجوه التأویل، ترجمه: مسعود ابن هشام، تهران: ققنوس.--- (بی تا)، أساس البلاغة، بیروت: دار صادر.سامرایی، ابراهیم (1987م)، فقه اللغة المقارن، بیروت: دارالعلم للملایین، چاپ چهارم.سِجِستانی، ابوداود سلیمان بن اشعث (بی تا)، السُّنَن، تصحیح: مُحیی الدین عبدالحمید، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی چا.سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن (1392ش)، الإتقان فی علوم القرآن، ترجمه: محمود طیب حسینی، قم: اصول الدین، چاپ پنجم.--- (1400ق)، المزهر فی علوم اللغة، تحقیق: محمد احمد جاد المولی و محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دار الفکر.
سیبویه، ابی بشر عمرو بن عثمان بن قنبر (2001م)، الکتاب، تحقیق: عبد السلام هارون، بیروت: دار الجیلشاهین، عبد الصبور (1405ق)، فی التطور اللغوی، بیروت: مؤسسه رساله، چاپ دوم.صالح حسنین، صلاح الدین (2005م)، الدلالة و النحو، قاهره: بی نا.طباطبایی، محمد حسین (1374ش)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: سید محمد باقر موسوى همدانى، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیه، بی چا.طبرسی، فضل بن حسن (1360ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه: علی کرمی، تهران: فراهانی، بی چا.عبد العزیز، محمد حسن (1410ق)، المصاحبة فی التعبیر اللغوی، قاهره: دارالفکر العربی.---(1409ق)، مدخل الی علم اللغة، قاهره: بی نا، چاپ دوم.ابن عقیل، بهاءالدین (1421ق)، شرح علی الفیة ابن مالک، قاهره: مکتبة الخانجی، چاپ پنجم.علی حزة، وصیف (1422ق)، القول الرشید فی عقیدة التوحید، قاهره: دارالألبانی.عوض حیدر، فرید (1419ق)، محاضرات فی قضایا اللغة العربیة، قاهره: دارالعلم.فیروز آبادى، محمد بن یعقوب (1415ق)، القاموس المحیط، بیروت: دارالکتب العلمیة.قرائتى، محسن (1383ش)، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن.قُرطُبِی، محمد بن احمد (1946م)، الجامع لأحکام القرآن، قاهره: دارالکتب المصریه، بی چا.کُرد، محمد (2003م)، تطوّر الألفاظ و التراکیب و المعانی، قاهره: دارالغریب.محمد حلمی هلیل، محمد (2000م)، مجله عالم الفکر، شماره 3، قاهره: بی نا، بی چا.
مختار عمر، احمد (1418ق)، صناعة المعجم الحدیث، قاهره: عالم الکتبمکارم شیرازى، ناصر (1374ش)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الإسلامیة. وافی، علی عبد الواحد (1997م)، علم اللغة، قاهره: دارالفکر العربی، چاپ دوم.نویسندگان:زهره اخوان مقدم، خضر پاک نیّتدو فصلنامه پژوهش های زبانشناختی قرآن – پاییز و زمستان 1395.ادامه دارد... .
05:08 - 9 خرداد 1397