تعریف و اهمیت محیط زیست
امروزه با وقوع بحران های زیست محیطی، نحوه نگرش به ارتباط بین انسان و طبیعت به یکی از چالش برانگیزترین مسائل در حوزه اخلاق زیست محیطی تبدیل شده است.
چکیدهامروزه با وقوع بحران های زیست محیطی، نحوه نگرش به ارتباط بین انسان و طبیعت به یکی از چالش برانگیزترین مسائل در حوزه اخلاق زیست محیطی تبدیل شده است. بدین خاطر بسیاری از اندیشمندان در تلاش اند راه حلی جامع برای فرارفت از بحران های خودساخته زیست محیطی بیابند. در این نوشتار برآنیم ضمن تبیین ابعاد گوناگون اخلاق زیست محیطی، به دو نحوه نگرش خاص نسبت به این موضوع بپردازیم: از سویی به طرح «نظریه گایا» که یکی از نظریات مطرح در علوم تجربی است، می پردازیم و از سوی دیگر به بررسی «قاعده بسیط الحقیقه» ملاصدرا به عنوان نظریه ای نوین جهت ارائه الهیات زیست محیطی خواهیم پرداخت. ازجمله نتایج این پژوهش، تحقق نظریه ای نوین با استفاده از قاعده فلسفی بسیط الحقیقه در حوزه اخلاق زیست محیطی خواهد بود.کلیدواژگانگایا؛ بسیط الحقیقه؛ اخلاق زیست محیطی؛ لاولاک؛ ملاصدرامقدمهشاید اساسیترین مشکلی که امروزه بشر با آن روبه روست، بحران زیست محیطی است. امروزه اهمیت طبیعت و محیط زیست صرفاً نزد دوست داران آن خلاصه نمیشود، بلکه همگان بر اهمیت و نقش حیاتی ای که طبیعت در زندگی بشر ایفا میکند، واقفاند. ازآنجاکه هستی پیکره واحد محسوب می گردد، آسیب به هر بخش، آسیب به کل این پیکره تلقی می گردد. بنابراین انسان باید بپذیرد که هر نوع خدشه و آسیبی که به طبیعت وارد میسازد، خود را یک قدم به نابودی نزدیکتر میکند.
اینجاست که این سؤالات و مسائل، ذهن هر پرسشگری را به خود مشغول میسازد: با وجود آنکه انسان از بحران زیست محیطی و نقش آن در زندگی خویش آگاهی دارد، چرا درصدد تجدیدنظر در طرحها و تصمیمهای خویش نمیباشد؟ جایگاه و نقش اندیشههای بشری در زایش بحرانهای زیست محیطی چگونه است؟ رابطه بحرانهای زیست محیطی و فلسفه چیست؟ آیا میتوان به حل این بحران از طریق فلسفه امیدوار بود؟ در صورت پاسخ مثبت به این سؤال، کدام فلسفه و با چه مؤلفهها و ویژگی هایی قادر به حل این بحران خواهد بود؟تعریف و اهمیت محیط زیستیکی از مبهم ترین اصطلاحات در حوزه اخلاق زیست محیطی، اصطلاح «محیط زیست» می باشد؛ به طوری که نه تنها تعریف این اصطلاح در قوانین بسیاری از کشورها با همدیگر متفاوت است، بلکه نظریه پردازان این حوزه نیز نتوانسته اند تعریفی جامع که همگان آن را به عنوان مرجع بپذیرند، ارائه دهند بنابراین اینکه محیط زیست چیست و محدوده و قلمرو آن تا کجاست، ازجمله مسائلی است که نمی توان تعریفی یگانه درباره آن ابراز داشت. اما صرف نظر از اختلاف در تعاریف، پذیرش بحران زیست محیطی به عنوان مسئله ای که همگان در آن هم عقیده اند، امری قطعی و پذیرفته است. برخی محیط زیست را به معنای نسبتی که یک موجود با موجود دیگر دارد، تعریف می کنند. در این باب بر اهمیت محیط به عنوان مجموعه ای از منابع تأکید می شود (بنسون، 1382، ص18).
برخی دیگر اصطلاح محیط زیست را در گستره ای وسیع مورد تعریف قرار می دهند؛ آن چنان که آن را به یک منطقه محدود یا تمام یک سیاره و حتی به فضای خارجی که آن را احاطه کرده است، اطلاق می کنند (کیس، 1381، ج1، ص5)اگر بخواهیم جمع بندی ای از این تعاریف داشته باشیم، می بایست دو مؤلفه بنیادین این تعاریف را به عنوان وجوه اشتراک درنظر بگیریم: «انسان و وابستگی به فضای پیرامونی» و «انسان و فضایی که حیات در آن ساری و جاری است». با استفاده از تعاریف متفاوتی که از محیط زیست ارائه دادیم، اهمیت و نقش والای آن در رابطه با انسان به خوبی مشخص می گردد.ضرورت اخلاق زیست محیطیهرچند همه آنچه که در اهمیت و نقش محیط زیست گفته شد، خودبه خود ضرورت ایجاد نظامی اخلاقی را در مواجهه با انواع تهدیداتی که امروزه طبیعت از آن رنج می برد، بیان می کند، لکن اشاره به پاره ای از این تهدیدات، ضرورت ایجاد نظامی جامع و روشمند که پاسخ گوی حل این مخاطرات باشد را مضاعف می نماید. امروزه بشر به برکت فناوری و فناوری و بدون نگهداشت بسیاری از ضرورت های حیات خویش، به تخریب عمیقی در طبیعت همت گماشته است. این تهدید هنگامی بهتر درک می گردد که به مقیاس و محدوده این تخریب توجه نماییم.نگارنده برخلاف بسیاری از اندیشمندانی که معتقدند انسان با استفاده از این فناوری ها و سرعت عملی که دراین باره ایجاد کرده، «سطح کره زمین» (Bourdeau , 2004 , P.
9) را به مخاطره انداخته، مخالف است؛ چه اینکه امروزه شعاع حضور فیزیکی انسان و تکنولوژی انسانی از سطح کره زمین بسیار فراتر رفته و کرات دیگر نیز شاهد حضور وی می باشد مسائل زیست محیطی از قبیل از بین رفتن لایه ازن، گرم شدن کره خاکی و وجود گازهای سمی گلخانه ای را می توان صرفاً نمونه ای از بی رحمی های انسان معاصر نسبت به محیط زیست پیرامونی خویش قلمداد کرد (بنسون، 1382، ص1).واقعیت آن است که در کنار توسعه ای که بشر امروزی با تسلط بر منابع و نعمت های خدادادی برای همنوع خویش کسب نموده، «پیشرفت» محسوسی در این زمینه حاصل ننموده است[1]؛ پیشرفتی که از قرابت «علم» همراه با «اخلاق» و «معنویت» حاصل می گردد. امروزه مجامع بین المللی تلاش های خود را معطوف به صدور اعلامیه هایی نظیر «اعلامیه زمین» در سال 1922م در ریودوژانیرو، عقد معاهده «کاهش گازهای گلخانه ای» کیوتو یا برگزاری گردهمایی ها برای تصمیم گیری مانند «نشست سران جهان و رهبران ادیان» در مقر سازمان ملل متحد در سال 2000م یا «معاهده حفظ تنوع زیستی» در سال 1993م کرده اند (براون و همکاران، 1374، ص7).
ازاین رو پرسش اساسی این است که بشر با استفاده از همه امکاناتی که با غور در مسائل مادی و تکنولوژیک حاصل نموده، آیا می تواند مفری از این تنگناهای خودساخته بیابد؟ واقعیت این است که ریشه اصلی بحران های زیست محیطی را باید در معرفت شناسی و جهان بینی انسان جستجو نمود (محقق داماد، 1380، ص30-7) بنابراین حل بحران های زیست محیطی و دستیابی به زندگی پایدار نه در کنفرانس ها و خطابه های آتشین، که در دگردیسی فکری انسان باید دنبال گردد در این بین تلاش های فراوانی با رویکرد ارزش ذاتی طبیعت صورت گرفته که می توان به «نظریه گایا» اشاره نمود. هرچند بذرهای اولیه این نظریه در جهت ارزش ذاتی طبیعت صورت نگرفت، لکن نتایجی که از این رهگذر اخذ گردید، مورد توجه علاقه مندان به طبیعت قرار گرفت.نظریه گایاازجمله نظریاتی که زمین را از ارزش اخلاقی خاصی برخوردار می کند، اعتقاد به «گایا» است. این اصطلاح که در اصل یونانی (γη) و به معنای زمین[2] می باشد، در حوزه اخلاق زیست محیطی از اهمیت خاصی برخوردار است. جیمز لاولاک را باید تئوری پرداز این نظریه دانست. ایشان توجه ما را به این پرسش جلب می کند که آیا ماده زمین، هوا، اقیانوس ها و سطح خشکی ها، نظامی غول آسا و ارگانیسم زیستی واحدی را تشکیل نمی دهند؟ ایشان به همراه همکارانش برای این فرضیه کل نگر، شواهد علمی ارائه می دهد. لاولاک خود دراین باره می گوید: «به نظرمان رسید که زیست کره زمین قادر بود دست کم دمای سطح زمین و ترکیب جو را کنترل کند.
در نگاه اول جو زمین ترفندی می نمود که کل نظام های زنده برای اجرای برخی عملیات لازم، جهت کنترل، دست به یکی کرده و آن را ابداع کرده اند این امر ما را به فرمول بندی فرضیه ای کشاند که ماده جاندار، هوا، اقیانوس ها و سطح زمین اجزای نظامی غول آسایند که قادر است دما، ترکیب هوا و دریا، PH خاک و مانند آنها را چنان کنترل کند که برای بقای زیست کره در بهترین حالت خود باشد. به نظر می رسید که این نظام رفتار ارگانیسمی واحد یا حتی موجودی زنده را نشان می دهد» (Lovelock and Epson, 1975, p.294) به عبارتی، این «کل سیاره زمین» است که زنده محسوب می شود و هریک از موجودات، همانند سلول های این موجود زنده هستند. بدین ترتیب، نه تنها موجودات از محیط سیاره خود تأثیر می پذیرند، بلکه به واسطه زنده بودن، بر این محیط نیز به گونه ای تأثیر می گذارند؛ آن چنان که فرایند حیات در کل سیاره همچنان استمرار یابد. گایا زمین را به عنوان یک اَبَر موجود زنده معرفی نموده است. وی چرخه مواد غذایی حاصل از خاک و سنگ را که براثر جویبارها و رودخانه ها به جریان می افتد، به گردش خون در بدن جانوران تشبیه می کند. در این تشبیه، رودخانه ها در حکم رگ ها، جنگل در حکم ریه و اقیانوس به مثابه قلب زمین معرفی می گردند. براساس این نظریه، تمام موجودات زنده دارای یک سیستم عصبی می باشند. کره زمین نیز دارای چنین سیستم عصبی ای است که به آن شبکه مغناطیسی می گویند که هم از درون خود و هم از طریق کیهان دائماً نیرو می گیرد.
اما آیا این نوع ارزیابی از وضعیت کره خاکی زمین همانند نشان اسطوره ای آن - یعنی گایا - تخیلی است یا شواهدی علمی دال بر آن وجود دارد؟ بر فرض وجود مؤیدات علمی، آیا همه دانشمندان روی آن اتفاق نظر دارند؟بررسی و نقدهرچند فرضیه گایا با استفاده از تعداد محدودی داده های شیمیایی و زیست شناسی توانسته است به اثبات شعورمندی و جانداری زمین بپردازد و از این بابت گامی صحیح و رو به جلو در اخلاق زیست محیطی تلقی می گردد، ولی باید توجه داشت که این فرضیه هم در حوزه قلمرو و هم در حوزه نگرش تک بعدی دارای آسیب های جدی است توضیح آنکه، از طرفی لاولاک نمی تواند این نظریه را به سایر کرات تعمیم دهد و این با توجه به حضور انسان در دیگر کرات و احتمال بروز فجایع زیست محیطی در کرات دیگر آن هم با ابزارآلات بسیار پیشرفته و قطعاً مخرب محتمل به نظر می رسد. در اواسط قرن بیستم که فناوری بشر هنوز به حدی نرسیده بود که سفر به کرات دیگر را جشن بگیرد و عملاً حضور در کرات دیگر به رؤیایی برای بشر تبدیل شده بود، چه کسی فکر می کرد که این رؤیا این قدر زود جامه عمل به خود پوشیده و انسان تولد خویش را در کرات دیگر جشن بگیرد.
حال سؤال این است که آیا بشر که با پیشرفت های متأخر خویش این چنین به جان طبیعت افتاده و بزرگ ترین آسیب ها را بر بدنه آن وارد ساخته، نباید از هم اکنون فکری به حال «اخلاق زیست محیطی گایاهای دیگر» نماید؟ آیا در قرن شانزدهم و هم زمان با اندیشه های دوره نوزایی حیات فکری غرب (که با ظهور فرانسیس بیکن آغازی نو را تجربه نمود)، اگر بشر به موازات پیشرفت در فناوری، اخلاق زیست محیطی را نیز چاشنی کار می کرد، هم اکنون مشکلی تحت عنوان بحران زیست محیطی را تجربه می نمود؟همچنان که صد سال پیش کمتر دانشمندی پیشرفت های فناورانه دنیای معاصر و مشکلات زیست محیطی ناشی از آن را پیش بینی می کرد، چه تضمینی وجود دارد که صد سال آینده بشر دامنه فناوری خویش را در ابعاد وسیع تر و با فناوری های مخرب تری در کره زمین و کرات دیگر گسترش ندهد؟ حال آیا نبایستی از هم اکنون اخلاق زیست محیطی مطمئن و با پشتوانه محکم تری را هم برای کره خاکی خویش و هم برای کرات دیگر تجویز نماییم؟ در واقع این نمونه برداری لاولاک در عین ارزشمندی زیستی، دارای ضعف استنکته دیگر در نگرش تک ساحته به این نظریه باید دنبال شود. در واقع اثبات شعورمندی گایا با نمونه برداری های محدود و آزمایشگاهی از بخش فیزیکال هستی انجام گرفته است.
این نظریه به فرض همراهی همه اندیشمندان علوم تجربی نیز دارای ایرادی بنیادین است؛ چه اینکه هستی از واقعیتی دوساحتی، یعنی فیزیک و متافیزیک تشکیل شده و درنظر نگرفتن این بخش بسیار عظیم و اساسی در تحقیقاتی که راجع به تبیین جهان صورت می گیرد، قطعاً اشتباه خواهد بوددر واقع دانشمندی همچون لاولاک که درصدد تبیین جهان است، می بایست خود را همانند پزشکی تصور کند که می خواهد راجع به بیماری یک انسان (چراکه جهان هم انسان کبیر است) دارو تجویز نماید. نظر ایشان در صورتی صائب است که علاوه بر آگاهی از جنبه فیزیکی فرد، از خلقیات، احساسات و عواطف و اندیشه های (بعد متافیزیکی) او نیز اطلاع داشته باشد؛ اما بدون درنظر داشتن بعد روحی افراد، نظر او حتی اگر صحیح هم باشد، از نقص هایی رنج می برد. درواقع این ایراد به همه دانشمندان حوزه علوم تجربی که خود را جای خدا (امانیسم) نشانده و ابزار علم تجربی را جایگزین وحی کرده اند، وارد است. لاولاک باید بداند بررسی جنبه فیزیکی محض موجودات، محدودنگری است. این نظریه به فرض بسط به سمت عالم گیری - یعنی تسخیر دیگر کهکشان ها - از نظامی بسته و محدود در حصار رنج می برد؛ چه اینکه عالم فیزیکال با وجود همه گستردگی اش، صرفاً مرتبه ای از واقعیت است (نصر، 1391، ص369). اندیشمند امروزی باید بداند هستی وجودی دولایه است و بخش بسیار محدودی از آن - یعنی «ماده» - در اختیار دانشمندان است.
پاسخ بسیاری از سؤالاتی که در حوزه اخلاق زیست محیطی مطرح می شود، در حوزه متافیزیک یافت می شود؛ درحالی که بشر قصد دارد «خود» و با ابزار «علم تجربی» (معیار نقد عالَم و آدم از قرن شانزدهم تا حال) به همه آنها پاسخ دهد در واقع تا زمانی که بشر بخواهد جهان را با این عینک و بدون نظرداشت موجودی خارج از دایره قدرت خود تفسیر کند، مشکلات زیست محیطی همچنان باقی خواهد ماند.زمینه های علمی ظهور نظریه گایالاولاک که خود شیمی دانی مطرح و از محققین ناسا به شمار می رود، با استفاده از برخی تحقیقات شیمیایی که از نظر علمی پذیرفته شده بودند، نظریه گایا را سامان دهی نمود. در واقع نظریه گایا خود از مقدمات و زمینه های علم شیمی و زیست شناسی بهره برده است که لاولاک با استفاده از آنها به نتایجی درخصوص شعورمندی کره زمین دست یافت. ایشان برپایه رفتارهای هموستاتیک(شرایطی که یک نظام می تواند در آن پایداری خود را حفظ کند) زمین به این نتیجه رسید که کره زمین دارای یک سری شرایط و مؤلفه های شیمیایی است که میزان آنها همیشه در حالت پایدار و ثابتی قرار دارد و همین امر شرایط زیست موجودات را فراهم می آورد؛ این شرایط عبارت است از:- ثبات میزان آمونیاک موجود در جو؛- ثبات ترکیب گازهای جوی طی میلیون ها سال؛- منظم بودن میزان نمک آب دریاها و اقیانوس ها؛- ثبات تراکم اکسیژن موجود در جو.لاولاک معتقد است در اعصار نخست هنگامی که خورشید سردتر از امروز بود، آمونیاک کره زمین را گرم نگه می داشت.
در عصر حاضر لزوم وجود آمونیاک متفاوت، اما همان اندازه مهم است؛ چراکه ما معتقدیم آمونیاک،PH خاک را در حالت نزدیک بهA که مقدار بهینه ای برای فرایندهای زیستی است، نگه می دارد آمونیاک لازم است؛ زیرا براثر وجود ازت و مواد گوگردی در هوا و مقدار بسیار زیاد اکسیژن، میل به ترکیبی در آنها به وجود می آید که مواد اسیدی قوی تولید کنند. طوفان های تندری چندین تن اسید نیتریک تولید می کنند و اگر تنظیم کننده ای مانند آمونیاک وجود نداشت، خاک ترش می شد و برای بیشتر ارگانیسم ها محیط خصمانه و غیر قابل زیستی پدید می آمد (لاولاک و اپتن، 1383، ص157).وی به خوبی می داند که اگر فقط یک سال تولید آمونیاک مختل می شد، افت دما آن چنان شتاب فزاینده ای به خود می گرفت که حیات برای همیشه منقرض می گشت. همچنین لاولاک نیک می دانست که اگر مخلوطی از گازها در سیستمی مانند جو به حال خود رها شوند، سرانجام به وضعیت «حداکثر بی نظمی» خواهند رسید که در آن واکنش های دیگری روی نمی دهد. وی می دانست که فرایندهای حیاتی که ترکیبات غذایی را به مصرف می رسانند و ضایعات تولید می کنند، تمایل زیادی به ممانعت از موازنه شیمیایی و در نتیجه کاهش آنتروپی دارند (Lovelock and Margulis, 1974, p.12-22 ). در واقع وی اندازه گیری آنتروپی را آزمون بسیار جامعی برای بررسی وجود حیات در زمین تشخیص داد.از دیگر پیش زمینه های علمی گایا، تنظیم محتوای اکسیژن است.
لاولاک می گوید که یکی دیگر از باورهای ما آن است که یکی از دلایل و اهداف وجود مقدار کم اما معین متان در جو، تنظیم اکسیژن است در واقع متان محصول تخمیر بی هوازی در خاک و دریاست. مقداری از متان به استراتوسفر می رسد که در آنجا به کربن دی اکسید و آب اکسیده می شود و بدین ترتیب به منبع اصلی بخار آب هوای فوقانی تبدیل می شود. آب سپس به ارتفاع بالاتر یونوسفر صعود می کند و به اکسیژن و هیدروژن فتولیز می شود؛ اکسیژن فرود می آید و هیدروژن به فضا می گریزد.در واقع تولید متان شیوه ای از حمل هیدروژن از سطح زمین به لایه استراتوسفر در مقادیر کافی برای حفظ غلظت اکسیژن در جو تحتانی است. همچنین میانگین دمای سطح زمین با وجود افزایش عظیم مقدار تابش خورشیدی طی میلیون ها سال در محدوده 30-15 درجه سانتی گراد ثابت باقی مانده است. به راستی گایا چگونه چنین کاری را کرده است؟ (لاولاک و اپتن، 1383، ص158).مشاهده علمی دیگری که ذهن کنجکاو لاولاک را به خود جلب و او را به سوی ایده «زمین زنده» رهنمون ساخت، منظم بودن شوری آب دریاها و اقیانوس ها بود. سؤالی که دراین باره ذهن لاولاک را به خود مشغول نمود این بود که: چرا با وجود این همه فرسایش زمین طی اعصار و قرون متمادی که در نتیجه می بایست سطح شوری نمک به حدی باشد که امکان زیست در دریاها و اقیانوس ها به صفر برسد، اما هنوز غلظت نمک بسیار پایین تر از حد اشباع است؟ او با توجه به وجود سولفور به عنوان ماده ای که برای موجودات زنده نیاز است، به این معما پاسخ داد.
در واقع بخش عمده ای از سولفات دراثر شسته شدن خشکی به درون دریاها ریخته می شود که به شکل گاز بسیار بدبوی سولفید هیدروژن به خشکی برگردانده می شوداین همان تبیین رایجی بود که لاولاک را راضی نمی کرد؛ به ویژه آنکه اقیانوس ها بوی مشمئزکننده تخم مرغ گندیده نمی دهند. وی فهمیده بود که بسیاری از موجودات دریایی گاز سولفوردار دیگری موسوم به دی متیل سولفید آزاد می کنند. ایشان ضمن تحقیقات گسترده خویش فهمید که دی متیل سولفیدی که توسط جلبک های دریایی تولید می شود، ابرهایی را پدیدار می سازد که بارش آنها یون های سولفور را به موجودات ساکن خشکی می رساند. این بارش ها علاوه بر آنکه بر نرخ فرسایش خشکی می افزایند، جریان های غذایی بیشتری را برای استفاده جلبک ها به درون دریا می ریزند و سرانجام چرخه ای پدید می آید که همه از آن فایده می برند (همان، ص164-157؛ قویدل رحیمی، 1386، ص57). لاولاک با استفاده از دلایل فوق نتیجه گرفت که همه فعل و انفعالات شیمیایی گایا دال بر هوشمندی و ادراک این موجود عظیم الجثه است.اکوفمنیسمطرح نظریه گایا باعث ایجاد موجی از خوشحالی در میان طرف داران محیط زیست شد. اکوفمنیسم نظریه ای است که از پیوند بین فمنیسم و بوم شناسی ایجاد می گردد. طرف داران این جنبش اعتقاد دارند زن و زمین هردو دستخوش غارت و دستبردند، برهنه می گردند، مورد تجاوز قرار می گیرند و در واقع قربانی خشونت جنس خشن انسان هایی قرار می گیرند که آزمندانه و از سر طمع به زن و زمین نگاهی سوء دارند.
اینان معتقدند که همان برداشت های نادرستی که زن را همچون موجودی ظریف و آماده هرگونه تجاوز برای مرد می پندارد، درخصوص طبیعت به وسیله انسان های حریصی که پنداری جز منافع و مطامع خویش ندارند، دنبال می گردد (Warren, 1990, p125-146).با این رویکرد، طرح نظریه گایا از سوی جنبش فمنیسم مورد حمایت قرار گرفت. در واقع نگرش «جنسیتی» به طبیعت، ارمغان عصر پست مدرنیسم است که به همه چیز نگاه استکباری و ظالمانه ای دارد. کارولین مرچنت از اندیشمندان اخلاق زیست محیطی در اشاره ای نغز می گوید: «کسی به آسانی نمی تواند مادری را بکشد، او را بکاود و یا بدن او را تکه تکه کند» (Merchant, 1980, p.182). این اشاره مرچنت به گایاست که هر نوع دست اندازی به آن را ظلمی آشکار و نابخشودنی قلمداد می نماید.لاولاک ضمن توصیه جهت احترام به گایا و رعایت حقوقی که انسان ها در قبال او دارند، از فن سالاری قرن نوزدهم به شدت انتقاد کرده و ابراز می دارد که می بایست از اتخاذ تصمیماتی که در حوزه فناورانه، فنی و اجتماعی به گایا آسیب می زند، حذر نماییم. وی همچنین با انتقاد از نگرش حریصانه انسان در توجه به زمینی سازی کرات دیگر تأکید می کند که چنین ایده ای بسیار احمقانه است؛ چه اینکه ساخت خانه دوم برای بشر به وسیله کاربرد فناوری، نگرشی حریصانه از ناحیه انسان تلقی می گردد ( (Lovelock and Margulis, 1974, p.12-21.
ارائه راه حلحال که زوایای گوناگون فرضیه گایا بررسی گردید، این سؤال جدی پیش می آید که جیمز لاولاک می بایست به جای «توصیه اخلاقی به رعایت حقوق گایا»، پاسخی مقنِع و درخور برای این سؤال پیدا نماید که به راستی با کدام پروتکل رسمی یا توصیه اخلاقی می توان از حضور انسان در کرات دیگر جلوگیری نمود؟ به فرض ایجاد چنین مانعی، آیا منطقی است انسان را از حضور در کرات دیگر که شاید برکاتی هم برای وی به ارمغان بیاورد، برحذر داشت؟ بی شک پاسخ به این دو سؤال راهی نوین فراروی اندیشندان حوزه اخلاق زیست محیطی خواهد گذاشت در این بخش با ذکر مقدمه ای کوتاه اما مفید، به بررسی این دو سؤال خواهیم پرداخت. اعتقاد ما بر آن است که بخشی از تباهی محیط زیست امروزی نتیجه آرا و افکار فلسفی اندیشمندانی است که در شکل دهی فرهنگ و اخلاقیات مردم زمان خود تأثیر بسزایی داشته اند. به یقین تا زمانی که نپذیریم بخش عمده ای از بحران های زیست محیطی ریشه در تفکرات فلسفی ای دارد که امانسیم و سپس محصول این تفکر، یعنی انقلاب صنعتی قرن هجدهم پدید آورده، راه نجاتی برای رهایی از این مسئله وجود ندارد. جامعه انسانی، پیشرفت و توسعه خود را بر مبنای دیدگاه های فلسفی و مبانی نظری ای قرار داد؛ کشورهای غربی نیز به عنوان پیشگامان در عمل به این نظریات، رشد و توسعه خود را مبتنی بر آن دنبال کردند.
این دوره را می توان دوره استیلا و سلطه انسان بر طبیعت به منظور تولید هرچه بیشتر ثروت و رفاه برای انسان تعریف نمود که در اصطلاح فرهنگی «مدرنیته» نام گذاری شده است (عابدی سروستانی و همکاران، 1391، ص21) ازجمله پیامدهای این پیشرفت، جدایی انسان از طبیعت و حتی دشمنی وی با طبیعت بوده است. انسان مدرنیته، طبیعت را ابزاری برای نیل به مقاصد دنیوی خویش می دانست و خود را با غروری زائدالوصف که نتیجه قدرت فناوری بود، به مثابه اَبرمرد و اربابی می دانست که می بایست برای ایجاد مدینه ای فاضله به جراحی طبیعت دست زند. بنابراین ارزش و جایگاه طبیعت معلول نوع نگرشی است که انسان به هستی دارد. زاویه دید یک فیلسوف سکولار با یک فیلسوف الهی به هستی، مسائلی را با خود به همراه میآورد که طبیعت و محیط زیست را درگیر خود خواهد کرد.به نظر می رسد با این مقدمه کوتاه، اکنون بتوانیم به ارائه راه حل بپردازیم. ما بر این باوریم که حکمت متعالیه که قواعد و اصول اساسی آن ریشه در دین اسلام دارد، از ظرفیت بسیار بالایی برای حل بحرانهای زیست محیطی برخوردار است. یکی از این قواعد فلسفی، طرح قاعده بسیط الحقیقه است. این قاعده فلسفی با نگرش کل گرایانه ای که به هستی دارد، راه حل جدیدی را در حوزه مسائل زیست محیطی عرضه میکند.
همچون نظریه لاولاک که گایا را موجودی زنده معرفی می کند، در بینش ملاصدرا نیز نه تنها زمین، بلکه کل کیهان با همه مراتب فیزیکال و متافیزیکال خود از ویژگی حیات، علم و ادراک برخودار است و در یک کلام به عنوان «کیهان زنده» معرفی می گردد طبیعت صدرایی موجودی تسبیح گوی است؛ موجودی که با علم به خالق، خویش لحظهای از ذکرگویی باز نایستاده است:- «و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم ...» (اسرا، 44).- «کل قد علم صلاته و تسبیحه» (نور، 41).- «والنجم و الشجر یسجدان» (الرحمن، 6).چنین رویکردی به طبیعت که شایسته است «همه جان پنداری» نامیده شود، از مسائلی است که میتواند شعاع اندیشه اندیشمندان اخلاق زیست محیطی را با گستره نوینی آشنا سازد؛ رویکردی که علاوه بر تأثیرگذاری طبیعت بر اخلاقیات، عواطف، فکر و خیال آدمی، بر نحوه خاص مواجهه انسان با طبیعت تأکید میکند. در این صورت علم زیست محیطی همانند سایر علوم تجربی از سامانی الهی برخوردار می گردد؛ چراکه در این صورت به جهان آفرینش به عنوان موجودی مرده و بدون ادراک نگریسته نمیشود، بلکه آن را خلقت الهی دانسته که انسان مأمور و مسئول حفظ آن است، نه چونان موجودی بی رحم که درصدد کسب منافع و مطامع مادی خویش میباشد (جوادی آملی، 1386، ص108). ملاصدرا با آگاهی کامل از نگرش خاص دینی به طبیعت و محیط زیست، تلاش میکند ضمن حفظ این خصائص قرآنی در فلسفه خویش، آن را با بیانی عقلی و استدلالی آمیخته سازد.پی نوشت:[1].
بین دو اصطلاح «توسعه» و «پیشرفت» تفاوت عمیق ارزشی و محتوایی وجود دارد معمولاً استعمال اصطلاح توسعه معطوف به امور مادی است؛ درحالی که اصطلاح پیشرفت در کنار توجه به مسائل مادی، از بار ارزشی و معنوی بهره می برد. شاید از بنیادی ترین مؤلفه های اصطلاح پیشرفت بتوان «امید به زندگی» و «اخلاق مداری» را نام برد. این درحالی است که در مفهوم توسعه با وجود ادعای در خدمت بودن علم برای بشر، عملاً زندگی انسان با انواع مخاطرات نوین که ارمغان عصر پست مدرنیسم است، تهدید می شود.[2]. Earth.مراجع- قرآن کریم.- آشتیانی، سید جلال الدین، شرح مقدمه قیصریبر فصوص الحکم، قم: بوستان کتاب، 1380.- براون، بستر و همکاران، وضعیت جهان، ترجمه عبدالحسین وهاب زاده، مشهد: جهاد دانشگاهی، 1374.- بنسون، جان، اخلاق محیط زیست: مقدمات و مقالات، ترجمه عبدالحسین وهاب زاده ، مشهد: جهاد دانشگاهی، 1382.- جوادی آملی، عبدالله، انسان و محیط زیست، قم: اسرا، 1386.- خورسندیان، محمدعلی، «علم موجودات مادی و علم به موجودات مادی از نظر ملاصدرا»، اندیشه دینی، شماره 23، 1386.- شریف، زهرا، «تبیین قاعده بسیط الحقیقه و دو ساحت مختلف از آن در مکتب صدرایی»، پژوهش های فلسفی کلامی، شماره44-43، بهار و تابستان1389.- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، سه رساله فلسفی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1364.- ـــــــــــــــــ ، شواهد الربوبیه، ترجمه و تفسیر جواد مصلح، چ4، تهران: 1385.
- ــــــــــــــــ ، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1981م- عابدی سروستانی، احمد و همکاران، مبانی و رهیافت های اخلاق زیست محیطی، تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران، 1391.- قویدل رحیمی، یوسف، «نظریه گایا و شکل گیری نظریه های نو در علوم طبیعی»، مجله محیط شناسی، سال سی و سه، شماره 41، 1386.- کیس ، الکساندر، مقدمه ای بر حقوق بین الملل محیط زیست، ترجمه محمدحسن حسینی، ج1، تهران: آگاه، 1381.- لاولاک، جیمز و سیدنی اپتن، «در جست و جوی گایا»، ترجمه هادی غبرایی، مجموعه مقالات: کتاب اخلاق زیست محیطی، ج2، اثر لوئی پویمان، تهران: 1383.- محقق داماد، سید مصطفی، «الهیات محیط زیست»، نامه فرهنگستان علوم، سال ششم، شماره 17، 1380.- مدرس زنوزی، آقا علی، بدایع الحکم، قم: الزهرا، 1376. - مولوی، جلال الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، تصحیح قوام الدین خرمشاهی، تهران: دوستان، 1386.- نصر، سید حسین، دین و نظم طبیعت، ترجمه انشاالله رحمتی، چ4، تهران: نشر نی، 1391.- نوری، ملاعلی، التعلیقات علی مفاتیح الغیب، تهران: مؤسسه تحقیقات و مطالعات فرهنگی، 1378.- Bourdeau, P, “The man – nature relationship and environmental ethics”, journal of Environmental Radioactivity, No.72, 2004.- Lovelock, James and Sidney Epson, “ The Quest for Gaia”, New Science 65, Oxford press, 1975.- Lovelock, J.E & L.
Margulis, “Homeostatic tendencies of the earth's atmosphere”, Origins ofLife,No1, 1974.- Lovelock, J.E, Gaia as seen through the Atmosphere, Atmospheric Environment, 6, 1972.- Merchant, Carolyn, “Francis Bacon and the vexations, of art”, The British journal for the history of Science, 1980.- Warren, Karen.J, “The Power and The Promise of Ecological Feminism”, Environmental Ethics journal, Vol 12, 1990نویسندگان:محمد بیدهندی: دانشگاه اصفهان محسن شیراوند: دانش آموخته دکتری فلسفه اخلاق دانشگاه اصفهاندو فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره 33ادامه دارد....
01:17 - 21 آذر 1396