ماهیت بیعت و نقش آن در مشروعیت حاکم اسلامی
«بیعت» یکی از مفاهیم شاخص در فرهنگ اسلامی است. نگاهی به بارزترین حوادث سیاسی ـ اجتماعی صدر اسلام با توجه به اندیشه و حجت های هر گروه، گویای نهادینه بودن باور وفاداری به بیعت در میان آن هاست.
شرایط بیعت از منظر روایاتبیعت در دو سوی خود، بیعت کننده و بیعت شونده، دارای شرایطی است که در روایات به آن اشاره شده است:1. قدرت و توانایی انجام مفاد بیعت: بیعت پذیر و بیعت کننده هر دو باید توانایی اجرای مفاد بیعت را داشته باشند. عبدالله بن عمر می گوید: ما با پیامبر خدا بیعت می کردیم که به سخنان او گوش دهیم و اطاعت کنیم. سپس پیامبر می فرمودند: در حد توانایی. (بخاری، 1410ق، ج5، احکام بیعت)2. بلوغ: امام حسین(ع) فرمودند: «پیامبر با هیچ نابالغی بیعت نکردند، جز من و حسن(ع)». (بخاری، 1410ق، ج5، احکام بیعت)3. اطاعت در غیر معصیت خدا: از انس نقل شده است که پیامبر فرمودند: «کسی که خدا را اطاعت نمی کند نباید اطاعت کرد.» (متقی هندی، بی تا، ج 6، ص67) امام حسین(ع) در پاسخ به عبدالله بن زبیر درباره بیعت با یزید فرمودند: «چگونه با یزید بیعت کنم، در حالیکه او گناه پیشه است؟» (اعثم کوفی، 1411، ج 5، ص12) همچنین در جایی دیگر فرمودند: «آدمی چون من با چون او بیعت نمی کند.» (مجلسی، 1403، ص325)4. اختیاری و آزادانه بودن: آزادانه بودن بیعت از شرایط عمومی بیعت بوده و از خلال سیره پیامبر اکرم(ص) و سایر ائمّه (طبق گزارش های تاریخی) قابل استفاده است. برای نمونه، حضرت علی(ع) می فرمایند: «برپاکنندگان جمل کسانی را به نبرد با من خواندند که همه آن ها در برابر من، به اطاعت گردن نهاده بودند و بدون اکراه و با رضایت کامل، با من بیعت کرده بودند.
» (سیدرضی، خ 172)امام در جواب پیشنهاد عمّار مبنی بر اینکه حال که مردم داوطلبانه و بدون اکراه با تو بیعت کرده اند، خوب است از اسامه بن زید و عبدالله بن عمر و دیگران دعوت کنیم که همانند سایر مردم عمل کنند، فرمودند: «ما نیازی به بیعت کسی نداریم که تمایلی به ما ندارد» (اعثم کوفی، 1411، ج2، ص441) همچنین در نقل قولی از محمّد حنفیه آمده است: پس از قتل عثمان، وقتی پدرم به دنبال اصرار فراوان مردم، بیعت را پذیرفتند فرمودند: «بیعت با من باید آشکارا و فقط با میل و رضایت افراد باشد.» (طبری، 1968، ج4، ص427) از این قبیل روایات که گویای اختیاری بودن بیعت در نظام سیاسی اسلام است، بسیار ذکر شده است. ماهیت بیعت و نقش آن در مشروعیت حاکم اسلامیمفهوم و ماهیت «بیعت» را می توان در دو حالت تصور کرد: (عمید زنجانی، 1368، ج 2، ص207)1. بیعت علت حقانیت و انشا کننده آن باشد؛ یعنی بوسیله بیعت، خلافت و امامت برای کسی ثابت شود و این عامل برای او صلاحیت حکومت و مشروعیت حکم رانی ایجاد کند. در این حالت، مشروعیت با مقبولیّت و بیعت مردمی برابر می شود. این حالت دیدگاهی است که بر دموکراسی های امروز مطابق است؛ یعنی مشروعیت با مقبولیّت مساوی است.2. بیعت نشانه حقانیت باشد؛ یعنی بیعت امّت برای امام حقانیت ایجاد نمی کند، بلکه وسیله ای است که امّت با آن فردی را که از سوی خدا منصوب شده و دارای شرایط لازم است شناسایی کرده، به وی قدرت مردمی می دهند. در این حالت، بیعت حقانیت ایجاد نمی کند.
بلکه امّت باید فرد صلاحیت دار را شناسایی کند و با بیعت، ولایت او را عینیت بخشد بنابراین تفسیر، اگر مردم در بیعت و شناخت امام اشتباه کرده باشند منتخب آن ها خلیفه و امام واقعی نیست و بیعت مردم و صرف منتخب بودن برای او صلاحیت ایجاد نخواهد کرد. بیعت در نظام سیاسی امامت، از نوع دوم یعنی نشانه حقانیت است (پیشگاهی فرد، 1389، ص130)در این زمینه، به طور عام، اعم از معصوم و غیر معصوم، دیدگاه های متفاوتی از جانب عالمان، به ویژه معاصران، ارائه شده است:نخست دیدگاه برخی از عالمان شیعه و سّنی که حتی درباره پیامبر و ائمّه معصوم: به تفکیک ولایت الهی و حق حاکمیت قایل شده و در نتیجه، بیعت و انتخاب عمومی را عامل ایجاد مشروعیت می دانند. (ر.ک: مزینانی، 1385، ص57-65 / سروش محلاّتی، 1378، ص405-420 / قاضی زاده، 1378، ص91 -115)دوم، نظر برخی دیگر از عالمان معاصر که بیعت را در طول حق الهی حاکمیت دانسته اند؛ به این معنا که در صورت نبود نص، امامت با بیعت منعقد می شود؛ ولی در صورت وجود نص، جایی برای انتخاب و بیعت نیست، مگر از باب تأکید بر نص. (ر.ک: منتظری، 1409، ج 1، ص51 و526)سوم، دیدگاه اساسی و فراگیر در میان متکلّمان و فقیهان شیعه و سنّی، که به حق حاکمیت غیر مشروط معصومان: از جانب پروردگار قایل اند.
(طوسی، 1406، ص334 / میرسید شریف، بی تا، ج 8، ص351 / فخررازی، 1986، ج 2، ص269) فخر رازی در این باره، ادعای اجماع کرده، می گوید: امّت اجماع کرده اند که نص از جانب پروردگار و پیامبرش نسبت به امامت شخصی، سبب مستقلی برای امام شدن اوست (فخر رازی، 1986، ج2، ص269)برخی از دلایلی که این دانشمندان بر دیدگاه خود ارائه کرده اند به این شرح است:1. اطلاق ادلّه ولایت: آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که در سطحی وسیع، بحث حاکمیت الله در مقابل حاکمیت طاغوت را مطرح کرده و علاوه بر این، درباره مصادیق انبیا نیز مأموریت و حق حاکمیت الهی ایشان را مطرح کرده است. از جمله این آیات، می توان به آیات ذیل اشاره کرد: «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَه إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَه مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً»(احزاب:36)؛ و هیچ مرد و زن مؤمنی را نسزد و شرعاً جایز نباشد و عقلاً روا نبود آن گاه که خدا و رسولش فرمانی را ( درباره آن ها ) صادر کنند برای آن ها اختیاری در کارشان باشد. و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند مسلّماً به گم راهی آشکاری در افتاده است. «النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنین َمِن ْأَنْفُسِهِمْ»(احزاب:6)؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛» «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقّ ِلِتَحْکُمَ بَیْن َالنَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ»(نساء: 105)؛ و همانا ما این کتاب را بر تو به حق (هدفی والا و عقلانی) فرو فرستادیم تا در میان مردم به آنچه خدا به تو نمایانده است داوری کنی.
(و نیز آیات: ص:26؛ هود:113؛ نساء:59 و 63؛ یونس:35 برای ملاحظه آیات بیشتر و تفصیل استدلال به آن ها، ر.ک: معرفت، 1377، ص119-122 / اراکی، بی تا، ص47-57)همان گونه که روشن است، تمامی آیات مزبور مطلق اند و هیچ قیدی ندارند و طبق این آیات، هیچ تردیدی نیست که مقتضای ادلّه ثبوت این ولایت برای معصومان:، آن است که ولایت از طرف خداوند برای ایشان قرار داده شده و بالفعل اعتبار گردیده است. اطلاق ادلّه اعتبار حق ولایت برای ایشان اقتضاء دارد که ثبوت ولایت، منوط و وابسته به چیز دیگری نباشد.پس یقیناً بیعت همه مسلمانان یا گروهی از آنان با نبی یا امام در ثبوت آن شرط نشده است. بدون شک، لازمه این ولایت، آن است که تصمیم گیری مناسب برای اداره امور مسلمانان به ولیّ امر تفویض شده باشد و معنایی برای ولایت امر جز اداره امور امّت متصور نیست، و حق و تکلیف اوست که در هر زمینه ای تصمیم مناسب بگیرد و بر هرچه روا و ناروا می داند امر و نهی کند. (مؤمن، بی تا، ص220-300 / همو، 1386، ص51-60)علاوه بر این، تاریخ بیعت ها در صدر اسلام و انعکاس آن در قرآن کریم (فتح: 18 و 10 / ممتحنه: 12) نیز به خوبی گویاست که بیعت با پیامبر(ص) به منزله انتخاب ایشان نبوده، بلکه نوعی اعلام آمادگی برای حمایت از اهداف متعالی نهضت رسول خدا(ص) و اطاعت از فرامین الهی ایشان است. انجام «بیعت رضوان» پس از صلح حدیبیه و در سال ششم هجرت نیز به خوبی دلالت می کند که این بیعت پس از استقرار کامل حکومت پیامبر(ص) اخذ شده است.
پس نمی تواند بر اصل حکومت گرفته شده باشد (ر.ک: سروش محلاّتی، 1378، ص405-422)2. ادلّه وجوب اطاعت از ولیّ: از لوازم ولایت امر و از لوازم این لازم، وجوب اطاعت ولیّ امر و اداره امور امّت بر اساس اراده و تشخیص اوست. بنابراین، اطاعت از معصومان: بدون هیچ قید و شرطی، حتی شرط بیعت، بر همه امّت واجب است که مهم ترین دلیل آن، آیه «أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ» است. (برای نمونه، ر.ک: فخر رازی،1420، ج 10، ص113 / ابوالفتوح رازی، 1408، ج 7، ص139) بنابراین، مقتضای ادلّه وجوب اطاعت، مانند اطلاق ادلّه ثبوت ولایت، آن است که بیعت هیچ گونه شرطیتی، نه در ثبوت اصل منصب ولایت و نه در وجوب اطاعت مردم از ائمّه اطهار: ندارد. بلکه پیامبر و ائمه، اولیای امور امّت اسلامی بوده و اطاعت از آنان بر امّت واجب است، هرچند هیچ بیعتی در میان نباشد.از ادلّه این ادعا، روایات متعددی است که از کتاب های علل الشرایع و نهج البلاغه نقل شده و در همه آن ها آمده است: راز سکوت امیرالمؤمنین(ع) در برابر خلفای سه گانه، کمی یاران و یا ضعف ایمان مسلمانان و یا تبعیت نکردن از رسول خدا(ص) بود. از جمله روایات این گروه، خطبه معروف «شقشقیه» است. (مؤمن، بی تا، ص220-300)بنابراین، عدم بیعت مردم با امام(ع) حق را از ایشان سلب نکرد تا تصور شود دیگر مجالی برای گرفتن حق الهی باقی نمانده بود، بلکه این حق، حق الهی و ثابت برای حضرت بود که بنا به عللی برای گرفتن آن قیام نکردند.
پس بیعت، نه شرط حدوث اصل ولایت و نه شرطی در وجوب اطاعت مردم از ایشان است البته اثر دیگری برای بیعت متصور است و آن اینکه لازمه بیعت و معنای آن، آمادگی بیعت کنندگان و حضور آنها برای امتثال اوامر ولیّ امر است و به سبب حضور افراد، برای ولیّ امر امکانی فراهم می شود تا به اعمال تصمیمات و اقامه آنچه به مصلحت امّت و اداره حکومت اسلامی است، بپردازد.سخن حضرت امیر(ع) در ذیل خطبه «شقشقیه» به همین نتیجه اشاره دارد. ایشان می فرمایند: «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمی کردند و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می ساختم و آخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب می کردم. آن گاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است.» ( سیدرضی، خ3) این قسمت از کلام امام(ع) در بردارنده دو نکته مهم است:اول. حضور افرادیکه به سبب یاری آن ها حجت بر ولیّ امر تمام می شود. حضور مردم موجب حصول قدرت بر ایجاد این اهداف می شود. در عبارات حضرت، از این معنا به «حضور حاضر و وجود ناصر» تعبیر شده است. اگرچه این کلام امام(ع)، پس از حکایت چگونگی بیعت مردم با ایشان برای خلافت آمده، ولی به طور ویژه، فایده حضور مردم را پس از بیعت، اجرای اوامر ولیّ امر ذکر کرده اند.دوم. در کلام امام آمده است: «اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود....
» حاصل مفاد این فقره آن است که خداوند متعال از علمای دین و در صدر آنان، از معصومان: پیمان گرفته است که در برابر ظلم ظالم و گرسنگی مظلوم ساکت ننشینند پس اگر این پیمان الهی و آن قدرت باهم جمع شوند حجت بر ولیّ امر تمام می شود و قیام به امر ولایت بر امام واجب می شود.در نهایت، به این نتیجه می رسیم که بیعت شرط فعلیت یافتن ولایت معصومان: نیست و دخالتی در وجوب اطاعت مردم از ایشان ندارد، بلکه مردم اگر بیعت هم نکنند بنابر ادلّه فراوان قطعی، اطاعت از معصومان: بر آن ها واجب است. فقط بیعت حجت را بر ولیّ امر تمام می کند تا اوامر الهی را اجرا نماید. (مؤمن، 1386، ص39 / نیز ر.ک: جوادی آملی، 1379، ص406)اما درباره غیر معصومان:، اهل سنّت علاوه بر نص، بیعت اهل حل و عقد را موجب حصول امامّت برای بیعت شونده دانسته اند. (فخر رازی، 1986، ج 2، ص268 / شریف، 1325، ج 8 ، ص351 / غزالی، 1409، ص149)اما در میان امامیه، این مسئله محل اختلاف است. برخی بر عدم تأثیر بیعت با غیر معصوم در امر ولایت نیز تأکید دارند و آن را همانند مسئله بیعت با معصوم می شمارند. (ر.ک: جوادی آملی، 1379، ص406 / اراکی، بی تا، ص341) برخی دیگر ولی با تفکیک میان معصوم و غیر معصوم، یا بیعت اهل حل و عقد را به عنوان عامل تعیین ولیّ پذیرفته اند (حسینی طهرانی، 1418، ج 3، ص181-200) و یا بیعت عمومی را در طول رضایت الهی قرار داده و آن را لازمه مشروعیت دانسته اند. (منتظری، ص493-511 / ر.
ک: کدیور، 1380) بیعت در سیره امیر مؤمنان(ع)با تأمل در سخنان حضرت علی(ع) نمایان است که بیشتر بیانات ایشان در موضوع بیعت، مربوط به آزادانه و اختیاری بودن بیعت مردم با ایشان و غالباً برای احتجاج با مخالفان است که به برخی از آن ها اشاره می گردد:ـ «مردم برای بیعت با من، همانند هجوم شتران تشنه در روز آبشان، که ساربان رهایشان کرده و بند از پایشان برداشته است، بر من هجوم آوردند، تا آنجا که گمان بردم یا مرا خواهند کشت، یا یکدیگر را » (سید رضی، خ54)ـ «شما مثل شتران تازه زا، که به سوی بچه هایشان می دوند، به سمت من هجوم آوردید و بیعت بیعت می گفتید. من دستم را بستم و شما آن را گشودید. من دستم را پس می کشیدم و شما آن را به سوی خود می کشیدید.» (همان، خ137)ـ در بیان بیعت طلحه و زبیر فرمودند: «نزدم آمدید و گفتید: دست بیعت دراز کن. گفتم: نه. گفتید: بلی. گفتم: نه. دستم را بستم، آن را گشودید. دستم را پس کشیدم، آن را پیش کشیدید، و همچون اشتران تشنه، که در روز آبشان به طرف آبشخورهایشان هجوم می برند، بر سر من هجوم آوردید. پس دستم را گشودم و شما آزادانه با من بیعت کردید و پیشاپیش شما (طلحه و زبیر) با اختیار و بدون هیچ گونه اجباری، با من بیعت کردند.» (طبرسی، 1413، ج1، ص375)ـ در نامه به مردم کوفه، هنگام عزیمت از مدینه به بصره فرمودند: «مردم نه از سر زور و اجبار، بلکه داوطلبانه و به اختیار با من بیعت کردند.
» ( سیدرضی، ن 1)ـ «پس از رحلت رسول خدا(ص) من خود را سزاوارترین مردم به این کار (خلافت) می دانستم، اما مردم بر ابوبکر توافق کردند و من هم پذیرفتم و فرمان بردم پس مرگ ابوبکر فرارسید و من فکر نمی کردم که او خلافت را از من بگرداند، لیکن عمر را گماشت و من باز پذیرفتم و فرمان بردم. عمر، که ضربت خورد، گمان می کردم که خلافت را از من بر نمی گرداند، اما او آن را در یک گروه شش نفره قرار داد که من یکی از آن ها بودم و عثمان را به خلافت گماشت و من پذیرفتم و فرمان بردم، تا آنکه عثمان کشته شد و مردم نزد من آمدند و همگی داوطلبانه و بدون اجبار با من بیعت کردند. (ابن اثیر، 1415، ج 4، ص106)این بیان حضرت ناظر به میزان تأکید و پای بندی ایشان به آزادانه بودن بیعت است؛ زیرا در شرایطی که خلفای متعدد خلافت را غصب و مردم سکوت کردند، ایشان اصراری بر حکومت اجباری نداشتند، تا زمانی که خود مردم آزادانه با ایشان بیعت کردند.ـ همچنین بعضی بیانات حضرت بیانگر اتمام حجت با مردم است؛ از جمله، وقتی انصار با مردم درباره بیعت با حضرت علی(ع) سخن می گفتند، مردم همگی یک صدا گفتند: با میل و رغبت او را می پذیریم. حضرت علی(ع) به آنان فرمودند: «به من بگویید این که گفتید با میل و رغبت او را می پذیریم، آیا این را یک وظیفه الهی برخود می دانید یا یک نظر شخصی است که شما دارید؟» گفتند: نه، وظیفه ای است که خداوند - عزّوجل - آن را در قبال تو، بر ما واجب گردانیده است.
(ابن اعثم کوفی، 1411ق، ج2، ص435)ـ در بیان بعضی آیات قرآن، به موضوع بیعت اشاره کرده اند؛ از جمله اینکه اصبغ بن نباته می گوید: نزد امیرالمؤمنین(ع) نشسته بودم که ابن کواء وارد شد و گفت ای امیرمؤمنان، مراد از «خانه ها» در این سخن خداوند - عزوجل - چیست؟ «وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوْاْ الْبُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَـکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُواْ الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا» (بقره: 189) علی(ع) فرمودند: «ماییم آن خانه هایی که خدا دستور داده است از درهای آن وارد شوند پس هر که با ما بیعت کند و به ولایت ما اقرار کند به این خانه ها از درهایشان وارد شده است و هر که از ما سرپیچی کند و دیگران را بر ما ترجیح دهد در واقع از پشت خانه ها وارد شده است.» (طبرسی، 1413، ج1، ص540)از مسئله وجوب اطاعت و لزوم وفاداری به مفاد بیعت که بگذریم، در کلمات حضرت درباره بیعت، چند نکته مهم وجود دارد که درک آن ها کمک شایانی به درک جایگاه بیعت در اندیشه سیاسی اسلام می کند:1. گفته شده برخی کلمات حضرت گویای آن است که بیعت مسلمانان می تواند مبنای مشروعیت و حقانیت ولایت سیاسی باشد. برای نمونه، در نامه 6 نهج البلاغه، خطاب به معاویه آمده است: «همان کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند با همان شرایط و کیفیت، با من بیعت کردند. بنابراین، نه آنکه حاضر بود اختیار فسخ دارد و نه آنکه غایب بود اجازه رد کردن دارد.
»همچنین پس از آنکه کسانی نظیر سعد بن ابی وقاص، محمّد بن مسلمه، حسّان بن ثابت و اسامه بن زید از بیعت او سرباز زدند، حضرت علی(ع) در خطبه ای فرمودند: ای مردم، شما با من بیعت کردید بر آنچه با مردمان پیش از من بیعت نمودید این بیعتی است عمومی که هر کس از آن سر باز زند از دین اسلام سر باز زده و راه دیگری جز راه مسلمانان پیموده است. (مفید، بی تا، ج1، ص257)ظاهر این عبارت آن است که زمام امر انتخاب ولیّ مسلمانان به دست مسلمانان است و از میان افراد حاضر، آنان که شایستگی انتخاب دارند اگر با کسی بیعت کردند او امام مسلمانان بوده و اطاعت از او لازم است و دیگران حق مخالفت ندارند. این مبحث از دو جهت بحث برانگیز است:اول اینکه - همان گونه که گفته شد - شیعه معتقد است: امامت و ولایت به نصب الهی است، و حال آنکه ظاهر این کلمات، بیعت مسلمانان را مبنای مشروعیت و حقانیت ولایت سیاسی امیرمؤمنان اعلام می دارد.دوم اینکه، خلفای سه گانه پیش از حضرت علی(ع) و بسیاری از خلفای پس از او با نوعی بیعت بر خلافت خود ادامه داده اند و با وجود این، همه باید مشروع و مقبول باشند، و حال آنکه در روایات فراوانی، این ولایت ها غاصبانه و طاغوتی خوانده شده است.در پاسخ به این شبهات، باید گفت: با توجه به این واقعیت که اعتقاد به نصب شرعی و الهی امام از مقولات تشیّع است، ظاهر این عبارت را حمل بر جدال احسن کرده اند.
در واقع، امام در مقابل کسانی که این همه روایات نبوی دالّ بر نصب ایشان به امامت و واقعه مهم غدیر خم را نادیده گرفته اند و سال ها ایشان را از حق شرعی خویش محروم ساخته اند، نمی توانستند با یادآوری ادّله نصب احتجاج کنند، بلکه تنها به وسیله استدلال جدلی با آن ها گفت وگو کردند؛ یعنی با مقبولات و مسلّمات آنان با آن ها مجادله کردند (واعظی، 1379، ص214) جان سخن ایشان در این استدلال، آن است که «کسانی که خلفای پیش از من را از طریق بیعت به خلافت سیاسی رساندند همان ها اکنون با من بیعت کرده اند اگر بیعت آنان از نظر شما مبنای مشروعیت سیاسی است، پس باید به ولایت سیاسی من نیز گردن نهید.» این بحث در بیشتر کتاب های کلامی درجه اول امامیه نیز منعکس شده و تحلیل های مختلفی - از جمله آنچه گذشت - درباره آن ارائه شده است. (ر. ک. طوسی، 1406، ص324-326 / شریف مرتضی، 1410، ج 2، ص149-158 / شیخ مفید 1413، ص250-254)دوم اینکه، از برخی عبارات حضرت در باب بیعت استفاده می شود که بیعت برای اعطای ولایت سیاسی، شأن گروه خاصی از مردم است و مربوط به تمام مردم نیست. برای مثال، خطاب به مردم فرمودند: «بیعت مربوط به شما نیست. بیعت از آن اصحاب بدر است. هرکسی را که آنان خلیفه کنند خلیفه مسلمانان می شود.» (بلاذری، بی تا، ج4، ص560)در نامه ششم نهج البلاغه خطاب به معاویه آمده است: انتخاب خلیفه تنها در شأن مهاجران و انصار است.
حال این سؤال مطرح می شود که آیا بیعت همه مردم با حاکم ضرورت دارد تا حکومت او مشروعیت یابد؟ یا بیعت اکثریت کافی است؟ یا بیعت تعدادی از افراد که حاکم واجد شرایط بتواند با همکاری آن ها قدرت را به دست گیرد یا بیعت اهل حل و عقد لازم است؟ برخی از فقهای معاصر بیان حضرت را ناظر به شرایطی دانسته اند که امکان دریافت آراء همه مردم فراهم نبوده، ولی در شرایطی که امکان آن باشد باید رأی همه دریافت شوداما نکته مهم این است که بیانات حضرت را بر شرایط خاص حمل کردن، نیازمند دلیل است. از این رو، باید به صورت یک احتمال مطرح شود. عده ای معتقدند: همین که عده ای از مردم با انجام وظیفه خویش، در جهت حمایت از حاکم واجد شرایط، زمینه تحقق حکومتش را فراهم کنند. کافی است، حتی اگر آن عده اکثریت نباشند. فقط در این صورت مشکل کارآمدی وعدم همکاری عموم مردم پیش می آید.ولی چنانچه حاکم مشروع بتواند با عده اندکی حکومت تشکیل دهد باید چنین کند. احتمال دیگری که مطرح شده است چون رضایت اهل حل و عقد، که بزرگان قوم بوده اند، معمولاً رضایت عمومی را در پی دارد، از این نظر، کافی دانسته شده است. اما این احتمال نیز مبهم است؛ زیرا بیعت اهل حل و عقد لزوماً رضایت عمومی را به همراه ندارد.
(احسان پور، 1386، ص99)مسئله دیگر این است که باید جایگاه بدریون را در تاریخ بررسی کرد و دید آیا در سیره رسول خدا بدریون جایگاه خاص و ویژه ای داشته اند، به گونه ای که آنان را تا حدی متمایز کند که رأی و نظر آنان بر دیگران رجحان داشته باشد؟ با نگاهی به آیات قرآن و روایات، درمی یابیم که اصحاب رسول خدا(ص) مانند دیگر مؤمنان تا زمانی که مطیع خدا و رسول او باشند نزد خداوند مأجور و محترم اند و به خودی خود، امتیاز ویژه ای ندارند و برای هر انسانی تا زمان مرگ احتمال لغزش وجود دارد و خداوند غیر از معصومان کس دیگری را از لغزش در امان ندانسته است علاّمه طباطبایی نیز ذیل آیه 1 سوره ممتحنه در بیان روایاتی که بدریون را از مجازات مصون دانسته، به این موضوع اشاره نموده و این روایات را جعلی دانسته است. (طباطبائی، 1417، ج19، ص237) برخی نیز احتمال داده اند که با توجه به بقای بدریون بر عدالت و دفاع از حق یا وقوف و اطلاع ایشان بر موازین اسلام و اهداف پیامبر اکرم(ص) امام(ع) چنین پیشنهادی را مطرح کرده اند. (منتظری، 1409، ج 1، ص558)نکته ای که منطقی تر به نظر می رسد اینکه استناد امام به بیعت مهاجران و انصار در واقع، استدلال جدلی و به آن سبب بود که مخالفانشان را - که بیعت خلفای قبل را به استناد همان شیوه مشروع می دانستند - قانع کنند. در واقع، شیوه پذیرفته شده در بیعت، بیعت مهاجران و انصار بوده است. (جعفریان،1380، ص28)نکته دیگری که در بیانات امام علی(ع) وجود دارد لزوم وفای به بیعت است.
ایشان در بیانی می فرمایند: «مردم تا وقتی بیعت نکرده اند اختیار دارند و موظف به اطاعت از کسی نیستند، ولی اگر بیعت کردند دیگر اختیاری ندارند و موظّف به پی روی از حاکم هستند» (سیدرضی، خ173) در جامعه اسلامی ، اقلیتی که با حاکم بیعت نکرده اند چنانچه کناره گیری آنان ضرری متوجه حکومت نکند و اقدام عملی علیه حکومت نداشته باشند حقوقشان محفوظ است. اما اگر اقدامات عملی علیه حکومت انجام دهند با برخورد حاکمیت روبه رو خواهند شد. امام علی(ع) برخی از افراد مانند سعد بن ابی وقاص یا اسامه بن زید را به علت بیعت نکردن به حال خود واگذشتند. اما افرادی مانند معاویه، که بیعت نکردن آنان اقدامات عملی بر ضد حکومت امام را به دنبال داشت هیچ گاه پذیرفته نشدند و مورد سرزنش و توبیخ قرار داشتند. (احسان پور، 1386، ص99) بیعت در سیره سایر معصومان:پس از حضرت علی(ع) برخی امامان دیگر نیز به نوعی با مسئله بیعت با حاکمان ظالم مواجه بودند. اما با عنایت به اینکه اگر بیعت می کردند شرعاً موظّف به اطاعت می شدند حتی در مواقعی که برای مصلحت جامعه با حاکم ظالم بیعت می کردند، حاضر به نقض عهد نمی شدند.
از این رو، امام حسین(ع) با توجه به پیمان صلح امام حسن(ع) با معاویه و بیعتی که با او کرده بودند، به مبارزه علنی با معاویه برنخاستند، با اینکه در نامه ای به معاویه نوشتند: «و انی و الله، ما اعرف افضل من جهادک، فان افعل فان قربه الیربی (سمعانی، 1408، ج3، ص153) در همان حال، به خاطر بیعت و پیمان مصالحه، زمینه اجتماعی چنین قیامی را فراهم نمی دیدند از این رو، در جواب حجر بن عدی، که ایشان را به قیام علیه معاویه دعوت کرده بود، فرمودند: «انا قد بایعنا و عاهدنا و لا سبیل الی نقض بیعتنا.» (دینوری، 1409، ص22)در میان ائمّه اطهار: پس از امام حسین(ع) تا زمان امام رضا(ع)، به صورت جدّی مبحث «بیعت» مطرح نبود. در زمان امام رضا(ع) به سبب فشاری که مأمون برای بیعت به ایشان آورد، این مسأله دوباره مطرح شد. محمّد بن عرفه می گوید: به امام رضا(ع) گفتم: ای پسر پیامبر خدا(ص) چه چیزی شما را به پذیرش ولایت عهدی واداشت. فرمود: «همان چیزی که جدّم امیرالمؤمنین را به پذیرش عضویت در شورای عمر واداشت. (صدوق، بی تا، ج 2، ص141)شیخ صدوق به نقل از ابی صلت هروی آورده است که امام رضا(ع) در پاسخ به تهدید مأمون که گفت: اگر ولایت عهدی را نپذیری تو را به آن مجبور می سازم و چنانچه زیر بار نروی گردنت را می زنم، فرمودند: «خداوند - عزوجل - مرا نهی فرموده از اینکه با دست خود، خویش را به کشتن دهم. پس حال که چنین است، می پذیرم.» (صدوق، 1417، ص125) نتیجه گیری1.
با تأملی به قرآن و روایات، می توان گفت: بیعت با رهبر از نگاه اسلام، در واقع، انشای نوعی معامله و قراردادی شرعی است که بیعت کننده متعهد می شود در برابر تأمین نیازهای مادی و معنوی او توسط رهبر، تا پای جان در راه اجرای خواسته های رهبر از وی اطاعت کند2. حقیقت بیعت یک رابطه اخلاقی، حقوقی و سیاسی خاص بین مردم و رهبر سیاسی آن هاست و مفاد آن را تعهد بر اطاعت و پی روی مردم از رهبرشان تشکیل می دهد. به بیان دیگر، بیعت نوعی عقد یا پیمان شرعی است و مشمول قانون کلی (اوفوا بالعقود) است و بر این اساس وفا به بیعت امام عادل، واجب بوده و شکستن آن حرام است، مگر آنکه بیعت پذیر اجازه فسخ بیعت دهد یا بیعت کننده ضمن بیعت، مجاز بودن به فسخ بیعت را شرط کند. همین وفاداری در خصوص بیعت پذیر نیز الزامی بوده و عمل کردن او به شروط بیعت واجب و نقض شروط توسط وی حرام است.3. حاکم در نظام اسلامی، مجری اوامر پروردگار عالم است و پذیرش بیعت تنها برای این منظور معنا و مفهوم دارد. با این بینش، رفتار سیاسی شهروندان نیز رنگ عبادی به خود می گیرد و انتخاب حاکم تکلیف شرعی محسوب می شود و در شرایط گوناگون محکوم به یکی از احکام پنج گانه است.4. از آیات قرآن به خوبی برمی آید که حق ولایت پیامبر و ائمّه معصومان: امری مستند به بیعت نیست، بلکه از جانب پروردگار به ایشان عطا شده است.
استناد حضرت علی(ع) در مقام بحث با مخالفان، به موضوعاتی مانند شورای مهاجران و انصار و بیعت عمومی مردم و مانند آن را نمی توان بدون قید و شرط و به صورت مطلق ارزیابی کرد، بلکه این موضوعات را باید در کنار دیگر دیدگاه ها و عملکرد آن حضرت، به ویژه تاکید همیشگی بر حقانیت واولویت خود برای خلافت و نیز مواضع صریح نسبت به واگذاری حکومت به خلفای پیشین از طریق شورا و بیعت، مطمح نظر قرار داد5. با نگاهی به احادیثی که کیفیت بیعت مسلمانان با پیامبر خدا(ص) و حضرت علی(ع) را بیان کرده اند، می توان گفت: چگونگی بیعت در نظام اسلامی، بستگی به سنّت و فرهنگ جامعه در انعقاد این پیمان دارد. بنابراین، همچنان که امام خمینی(ره) هم تصریح کرده، در عصر حاضر، که سنّت های گذشته در ارتباط با بیعت با رهبر منسوخ گردیده است، این پیمان می تواند از طریق همه پرسی یا نمایندگان مردم منعقد شود و احکام بیعت بر آن مترتب گردد.مراجع1. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث والاثر، بیروت، المکتبه الاسلامیه، بی تا.2. ابن اعثم کوفی، ابومحمّد احمد، الفتوح، بیروت، دارالاضواء، 1411 ق.3. ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمّد، مقدمه، مراجعه: زکار سهیل، تحقیق: شحاده خلیل، بیروت، دارالفکر، بی تا.4. ابن منظور، محمّد بن مکرم، لسان العرب، قم، ادب الحوزه، 1363.5. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق محمّدجعفر یاحقی و محمّدمهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1408ق.6.
اراکی، محسن، نظریه الحکم فی الاسلام، قم، مجمع الفکر الاسلامی، بی تا7. آصفی، محمّد، تحلیل فقهی بیعت، نشریه کیهان اندیشه، ش51، سال 13.8. بازرگان، مهدی، آخرت و خدا، هدف بعثت انبیاء، مؤسسه خدماتی فرهنگی رسا، بی تا.9. بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دار ابن کثیر،1410 ق.10. بلاذری، انساب الاشراف، بی جا، بی تا.11. پیشگاهی فرد، زهرا، «حضرت علی و نقش آرای عمومی در شکل گیری نظام سیاسی آرمانی تشیع»، نشریه شیعه شناسی، ش31، 1389.12. جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف للایجی، تصحیح بدرالدین نعسانی، افست قم، الشریف الرضی، 1325ق.13. جعفریان، رسول، تاریخ تحوّل دولت وخلافت از برآمدن اسلام تا برافتادن سفیانیان، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، 1377.14. جعفریان، رسول، تاریخ و سیره سیاسی امیرالمؤمنین(ع)، قم، دلیل ما،1380.15. جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه: ولایت، فقاهت و عدالت، قم، اسراء، 1379.16. حائری، مهدی، حکمت و حکومت، لندن، 1994.17. حسینی طهرانی، محمّد حسین، ولایه الفقیه فی حکومه الاسلام، بیروت، دارالمحجه البیضاء، 1418.18. دینوری، ابوحنیف احمد بن داود، الاخبار الطول، قم، منشورات الشریف الرضی، 1409 ق.19. رازی، فخرالدین، الاربعین فی اصول الدین، قاهره، مکتبه الکلیات الازهریه، 1986.20. سروش محلاّتی، محمّد، دین و دولت در اندیشه ی اسلامی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.21. سمعانی، ابوسعد بن محمد، انساب الاشراف، بیروت، دارالجنان، 1408ق.22.
شریف مرتضی، الشافی فی الامامه، ت سیدعبدالزهراء حسینی، تهران، مؤسسه الصادق(ع)، 1410ق23. شیخ مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، بی جا، بی تا.24. شیخ مفید، محمد بن نعمان، الفصول المختاره، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، 1413ق.25. صدوق، محمّد بن علی، امالی، قم، موسسه البعثه،1417 ق.26. صدوق، محمّد بن علی، عیون اخبارالرضا، تهران، منشورات جهان، [بی تا].27. طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات ، 1417.28. طبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج علی اهل اللجاج، قم، اسوه،1413 ق.29. طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، قاهره، دارالمعارف، 1968م.30. طوسی، ابوجعفر، الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، بیروت، دارالاضواء، 1406.31. عمید زنجانی، عباسعلی، امامت از دیدگاه نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1368.32. غزالی، ابوحامد، الاقتصاد فی الاعتقاد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1409.33. فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، بیروت، داراحیاء التراث، 1420.34. قاضی زاده، کاظم، ولایت فقیه و حکومت اسلامی در منظر امام خمینی، تهران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378.35. قمی، علی ابن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق موسوی جزایری، طیب، قم، دارالکتاب، 1363.36. کدیور، محسن، نظریه های دولت در فقه شیعه، تهران، نشر نی، 1380.37. کلینی، محمّد بن یعقوب، الکافی، بی جا، بی تا.38. مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه،1403 ق.39.
محمّدی ری شهری، محمّد، دانشنامه قرآن و حدیث، تهران،139040. مزینانی، محمّد صادق، نشریه ی حکومت اسلامی، ش 42، صص 28-65.41. مطهّری، حمیدرضا، بیعت و کارکردهای آن در عصر جاهلی و صدر اسلام، نشریه تاریخ اسلام، ش16، 1382.42. معرفت، محمّد هادی، ولایت فقیه، قم، یاران، 1377.43. منتظری، حسینعلی، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، قم، المرکز العالمی للدراسات الاسلامیه، 1409ق.44. مؤمن قمی، محمّد، الولایه الالهیه الاسلامیه او الحکومه الاسلامیه، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین، بی تا.45. مؤمن قمی، محمّد، «بیعت (1): ادلّه بیعت در قرآن»، مجله ی فقه اهل بیت، ش15، پائیز 1386.46. سیدرضی، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، قم، دارالهجره، [بی تا].47. واعظی، احمد، «میزان انطباق بیعت با دموکراسی در نگاه امام علی(ع)»، اندیشه حوزه، ش4.48. هندی، علاءالدین علی المتقی، کنزالعمّال فی سنن الاقوال والافعال، حلب، مکتبه التراث الاسلامی.نویسندگان:محمود احمدنژاد: استادیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه اصفهان نعمت داورپناه: دانشجوی کارشناسی ارشدفصلنامه شیعه شناسی شماره 50انتهای متن./.
05:24 - 16 آبان 1396