مستکبر و استکبار (با نگاهی به خطبه قاصعه)

با مروری بر خطبه قاصعه(خطبه292 نهج‌البلاغه) درمی‌یابیم که استکبارورزیدن، منش ابلیس و شیطان‌صفتان است و موجب تباهی اعمال و زیان دنیا و آخرت می‌شود.
با مروری بر خطبه قاصعه(خطبه292 نهج‌البلاغه) درمی‌یابیم که استکبارورزیدن، منش ابلیس و شیطان‌صفتان است و موجب تباهی اعمال و زیان دنیا و آخرت می‌شود. زمینه‌های تکبر در انسان‌ها وجود دارد و هر کسی به گونه‌ای به آن آزمایش می‌شود و خداوند با فراهم‌آوردن زمینه‌های گوناگون و آزمون‌های دشوار، اهل فروتنی را از گردن‌کشان جدا می‌کند تا هر یک به پاداش حقیقی اعمال و نیات خود دست یابد. بایستی با یاری جستن از خداوند با تکبر درونی و مستکبر بیرونی به مبارزه برخاست؛ چه این‌که همراهی و تسلیم در برابر استکبار، موجب می‌شود به آنان ملحق و در دنیا و آخرت خوار شویم.از قدیم گفته‌اند که "به اندازه بود باید نمود"! بنده ناچیزی چون بنده و جناب‌عالی را که فقر محضیم و جز احتیاج در انبان خود نیندوخته‌ایم با تکبر و خودبینی و خودبرتربینی چه کار؟ بزرگی برازنده خدای بزرگ است و بس! پس "ستایش خداوندى را سزاست که لباس عزّت و بزرگى پوشید و آن دو را براى خود انتخاب و از دیگر پدیده ها بازداشت. آن دو را مرز میان خود و دیگران قرار داده، آن دو را براى بزرگى و عظمت خویش برگزید.1تو گویی خداوند بر این تکبر، غیرت دارد که اَحَدی را با خود در آن شریک نمی‌کند! و لعنت می‌کند "آن کس را که در آرزوى عزّت و بزرگى با خدای به ستیزه برخیزد"2  او باب امتحان را باز کرد تا سره از ناسره جدا شده، مطیع از گردن‌فراز سوا گردد. حتی "فرشتگان مقرّب خود را آزمود و فروتنان را از گردن‌کشان جدا فرمود.
هرچند از آن‌چه در دل ها می‌گذرد و از اسرار نهان آن‌هاست آگاه بود، به فرشتگان فرمود: من بشرى را از گل و خاک مى آفرینم؛ آن‌گاه که آفرینش او به اتمام رسید، و روح در او دمیدم، براى او سجده کنید[اما وقتی امر به سجده بر آدم صادر شد،] فرشتگان همگی سجده کردند مگر ابلیس"3 که "به جهت خلقت آدم از خاک، فخر فروخت و با تعصب به اصل خود که از آتش است، [نافرمانی کرد].4 باری! راه از بیراهه هویداست؛ آن‌که راه خودبرتربینی را انتخاب کرد، بر کرسی درس ابلیس تلمذ کرده است؛ چرا که "شیطان دشمن خدا و پیشواى متعصّب ها و سرسلسله متکبّران است؛ همو که اساس عصبیّت را بنا نهاد، و در لباس کبریایى و عظمت با خدا درافتاد، لباس بزرگى بر تن کرد و پوشش تواضع و فروتنى را از تن در آورد.5به‌راستی آیا مشخص نیست که برنده و بازنده این درگیری کیست؟! لباس بزرگی تنها از آن خداست و اوست که بینی تعرض‌کنندگان به این مقام را به خاک خواهد مالید.
آیا نمى نگری که خدا به خاطر خودبزرگ‌بینى و استکبار، چگونه ابلیس را کوچک ساخت؟ و به سبب بلندپروازى‌اش او را خوار گردانید؟ تا آن‌جا که او را در دنیا مطرود و آتش جهنّم را در قیامت برایش او مهیّا فرمود؟"6تکبرزدایی از دل بندگان امتحان الهی استاما از حق نباید گذشت! در وجود همه ما آدمیان رگه‌هایی از تفرعن، عزت‌طلبی، تکبر و استکبار وجود دارد؛ و از این روست که دست‌کم بخشی از سختگیری خداوند در امتحاناتش تکبرزدایی از دل بندگان است! وگرنه برای خداوند که کاری نداشت؛ مثلا در آن امتحانِ فرشتگان "اگر اراده مى کرد، آدم علیه‌السّلام را از نورى که چشم ها را خیره کند و زیبایی‌اش عقل‌ها را مبهوت ساخته، عطر و پاکیزگى اش حس بویایى را تسخیر کند مى آفرید! و اگر چنین مى کرد، گردن ها در برابر آدم فروتنى مى کردند و آزمایش فرشتگان براى سجده آدم علیه‌السّلام آسان می‌بود! امّا خداوند، مخلوقات خود را با امورى که آگاهى ندارند آزمایش مى کند، تا بد و خوب تمیز داده شود،  تکبّر و خودپسندى را از آن‌ها زدوده، خود بزرگ‌بینى را از آنان دور کند
7اما شیطنت شیطان از هرکس سر زند، تفاوتی در فرجام آن نخواهد کرد؛ مهم این است که از آن‌چه خداوند درباره ابلیس انجام داد، عبرت بگیریم،8 چون استکبار و خودبرتربینی سم مهلکی است که اعمال فراوان و کوشش هاى مداوم را از بین برد"9 هر چند هزاران سال طول بکشد! چنان‌که ابلیس عبادت شش هزار ساله‌اش را با ساعتى تکبّر نابود کرد10 واین سرنوشت تمام متکبران است و هیچ کس تافته جدابافته نیست؛ "چگونه ممکن است پس از ابلیس، فرد دیگرى همان اشتباه را تکرار کند و سالم بماند؟! نه، هرگز! خداوند هیچ‌گاه انسانى را براى عملى وارد بهشت نمى کند که براى همان عمل فرشته اى را محروم سازد! فرمان خدا در آسمان و زمین یکسان است ، و بین خدا و خلق، دوستى خاصّى وجود ندارد که به خاطر آن، حرامى را که به جهانیان ابلاغ فرموده، حلال بدارد!11باری! شیطان به عنوان نخستین مخلوق مستکبر باب دشمنی با آدمیان را گشود؛ او بزرگ ترین مانع براى دیندارى، و زیانبارترین و آتش‌افروزترین فرد براى دنیاى ماست! شیطان از کسانى که دشمن سرسخت ما هستند و براى درهم‌شکستنشان کمر بسته ایم خطرناک تر است12 مردم! آتش خشم خود را بر ضد شیطان به کار گیرید و ارتباط خود را با او قطع کنید. به خدا سوگند، شیطان بر اصل و ریشه شما فخر فروخت، و بر حسب و نسب شما طعنه زد و عیب گرفت... پس شراره هاى تعصّب و کینه هاى جاهلى را در قلب خود خاموش سازید که تکبّر و خودپرستى در دل مسلمان از آفت هاى شیطان، غرورها، و کشش ها و وسوسه هاى اوست.
تاج تواضع و فروتنى را بر سر نهاده، تکبر و خودپسندى را زیر پا بگذارید؛ حلقه هاى زنجیر خودبزرگ‌بینى را از گردن باز کرده، تواضع و فروتنى را سنگر میان خود و شیطان و لشکریانش قرار دهید؛ زیرا شیطان از هر گروهى لشکریان و یارانى سواره و پیاده دارد همانا قابیل  نباشید که بر برادرش تکبّر کرد اما خدا او را برترى نداد! قابیل، خویشتن را بزرگ مى پنداشت و حسادت، او را به دشمنى واداشت، تعصّب آتش کینه را در دلش شعله ور کرد و شیطان باد کبر و غرور در دماغش دمید. اما سرانجام پشیمان شد، و خداوند، گناه قاتلان را تا روز قیامت بر گردن او نهاد.13تکبر، جایگاه رشد وسوسه‌های شیطانی است"پناه برخدا! پناه بر خدا از تکبّر و خودپسندى و  تفاخر جاهلى! که جایگاه بغض و کینه و رشدِ وسوسه هاى شیطانى است؛ چیزی که ملّت‌هاى گذشته، و امّت‌هاى پیشین را فریب داده است، تا آن‌جا که در تاریکى هاى جهالت فرو رفته، در پرتگاه هلاکت سقوط کردند، و به آسانى به همان جایى که شیطان مى خواست، کشانده شدند؛ استکبار و خودپسندى چیزى است که قلب هاى متکبّران را همانند کرده، تا قرن ها به تضاد و خونریزى گذراندند، و سینه ها از کینه ها تنگى گرفت.14تقلید کورکورانه خَلق و اطاعت بی‌چون و چرای از پیشینیان، ما را به همان چاهِ ویلی رهنمون می‌کند که آن‌ها را در آن هُل داد؛ پیشینیانی که به اصل و حسب خود مى نازیدند؛15 باید از آن‌چه بر ملّت هاى متکبّر گذشته، از کیفرها و عقوبت ها و سختگیرى ها، و ذلّت و خوارى فرود آمده عبرت گرفت.
از قبرها و خاکى که بر آن‌چه ره نهادند و زمین هایى که با پهلوها بر آن افتادند پند پذیرفت؛ از آثار زشتى که کبر و غرور در دل ها مى گذارد به خدا پناه برد؛ همان‌گونه که از حوادث سخت به او پناه مى بریم!16 باری "اگر خدا تکبّرورزیدن را اجازه مى فرمود، حتما به بندگان مخصوص خود از پیامبران و امامان علیهم‌السلام اجازه مى داد، در صورتى که خداى سبحان تکبّر و خودپسندى را نسبت به آنان ناپسند، و تواضع و فروتنى را براى آنان پسندید، که صورت بر زمین گذارده، آن را بر خاک مى مالند، و در برابر مؤمنان فروتنى مى کنند اولیایی که خود از قشر مستضعف جامعه بوده، خدا آن‌ها را با گرسنگى آزمود و به سختى و بلا مبتلاشان کرد؛ با ترس و بیم امتحانشان فرمود و با مشکلات فراوان، خالصشان گردانید.
17تدبیر خدا را بنگر که "بندگان متکبّر را با نزدیکان خود که در چشم آن‌ها ناتوانند مى آزماید؛ وقتى موسى بن عمران و برادرش هارون با جامه هاى پشمین بر تنشان، و چوب دستى در دستشان بر فرعون وارد شده، با او شرط کردند که اگر تسلیم پروردگار شود، حکومت و ملکش جاودانه بماند و عزّتش برقرار، فرعون رو به اطرافیان کرده، گفت: آیا از این دو نفر تعجّب نمى کنید که دوام عزّت و جاودانگى حکومتِ من را به خواسته هاى خود ربط مى دهند؟! در حالى که ایشان خودشان در فقر و بیچارگى به سر مى برند! اگر چنین است چرا دستبندهاى طلا به همراه ندارند؟" این سخن را فرعون براى بزرگ‌شمردن طلا و تحقیر پوشش پشمینه گفت آیا بر خدای قدیر سخت بود که انبیای خود را به زیورآلات گران‌سنگ مجهز کند؟هرگز! بدون تردید "اگر خداى سبحان اراده مى فرمود، هنگام بعثت پیامبران، درِ‌ گنج ها، معادن جواهر، و باغ‌های سرسبز را به روى پیامبران مى گشود و پرندگان آسمان و حیوانات وحشى زمین را همراه آنان به حرکت درمى آورد
امّا اگر این کار را مى کرد، آزمایش و امتحان مردم از بین رفته، پاداش و عذاب بى اثر مى شد؛ بشارت ها و هشدارهاى الاهى بى فایده مى بود، پاداش امتحان‌شدگان بر مؤمنان واجب نمى شد، ایمان‌آورندگان ثواب نیکوکاران را نمى یافتند، و واژه ها، معانى خود را از دست مى دادند! در صورتى که خداوند، پیامبران را با عزم و اراده قوى، گرچه با ظاهرى ساده و فقیر مبعوث کرد؛ با قناعتى که دل ها و چشم ها را پر سازد، هر چند فقر و ندارىِ ظاهرى آنان چشم و گوش ها را خیره سازد! اگر پیامبران الاهى، داراى چنان قدرتى بودند که مخالفت با آنان امکان نمى داشت؛ توانایى و عزّتى مى داشتند که هرگز مغلوب نمى شدند؛ سلطنت و حکومتى مى داشتند که همه چشم ها را خیره می‌کرد، از راه هاى دور بار سفر به سوى آنان مى بستند، اعتبار و ارزش خودشان در میان مردم اندک بود، اما متکبّران از روى ترس یا علاقه اى که به مادّیات داشتند در برابرشان سر فرود مى آوردند و تظاهر به ایمان مى کردند! در آن صورت نیّت هاى خالص پیدا نشده، اهداف غیر الاهى در ایمان مردم راه مى یافت و با انگیزه هاى گوناگون به سوى نیکى ها مى شتافتندامّا خداى سبحان اراده فرمود که پیروى از پیامبران، تصدیق کتب آسمانى، فروتنى در عبادت، تسلیم در برابر فرمان خدا و اطاعت محض فرمانبردارى، با نیّت خالص و تنها براى خدا صورت پذیرفته، اهداف غیرخدایى در آن راه نیابد، که هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگ‌تر باشد، ثواب و پاداش نیز بزرگ‌تر خواهد بود.
18برای نمونه، آیا تا کنون به حج و چرایی آن اندیشیده‌اید؟ "همانا خداوند سبحان، انسان هاى پیشین از آدم علیه‌السّلام تا آیندگان این جهان را با سنگ هایى در مکّه آزمایش کرد که نه زیان مى رسانند، نه نفعى دارند، نه مى بینند و نه مى شنوند! این سنگ ها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پایدارى مردم گردانید سپس کعبه را در سنگلاخ ترین مکان ها، بى گیاه ترین زمین ها، کم‌فاصله ترین درّه ها، در میان کوه هاى خشن، سنگریزه هاى فراوان و چشمه هاى کم‌آب و آبادى هاى از هم دور قرار داد؛ سرزمینی که نه شتر و نه اسب و گاو و گوسفند، هیچ‌کدام در آن  آسایش ندارد.سپس آدم علیه‌السلام و فرزندانش را فرمان داد که به سوى کعبه برگردند و آن را مرکز اجتماع و سرمنزل مقصود و باراندازشان گردانند، تا مردم با عشق و از صمیم قلب، به سرعت از میان فلات و دشت هاى دور و از درون شهرها، روستاها، درّه هاى عمیق و جزایر از هم پراکنده دریاها به مکّه روى آورند، شانه هاى خود را بجنبانند، و گرداگرد کعبه "لا اله الا اللّه" بر زبان جارى ساخته، در اطراف خانه طواف کرده، با موهاى آشفته و بدن هاى پر گرد و غبار در حرکت باشند. لباس هاى خود را که نشانه شخصیّت هر فرد است در آورده، با اصلاح‌نکردن موهاى سر، قیافه خود را تغییر دهند، که آزمونى بزرگ و امتحانى سخت و آزمایشى آشکار براى پاکسازى و خالص‌شدن است، که خداوند آن را سبب رحمت و رسیدن به بهشت قرار داد.
 اگر خداوند، خانه محترمش و مکان هاى انجام مراسم حج را، در میان باغ ها و نهرها، سرزمین هاى سبز و هموار و پردرخت و میوه، مناطقى آباد و داراى خانه ها و کاخ هاى بسیار، و آبادى هاى به هم پیوسته، در میان گندم‌زارها و باغ‌های خرّم و پر از گل و گیاه، داراى مناظرى زیبا و پر آب، در وسط باغستانى شادى‌آفرین و جادّه هاى آباد قرار مى داد، به همان اندازه که آزمایش ساده بود، پاداش نیز سبک تر مى شد! اگر پایه ها و بنیان کعبه، و سنگ هایى که در ساختمان آن به کار رفته از زمرّد سبز،  یاقوت سرخ و داراى نور و روشنایى بود، دل ها دیرتر به تردید مى افتاد و تلاش شیطان بر قلب ها کم‌تر اثر مى گذاشت، و وسوسه هاى پنهانى او در مردم کارگر نبوددر صورتى که خداوند، بندگان خود را با انواع سختى ها مى آزماید و با مشکلات زیاد به عبادت فراخوانده، به اقسام گرفتارى ها مبتلا مى سازد، تا کبر و خودپسندى را از دل هایشان خارج کرده، به جاى آن فروتنى آورد؛ درهاى فضل و رحمتش را به روى شان بگشاید و وسایل عفو و بخشش را به آسانى در اختیارشان گذارد.
19پناه برخدا! پناه بر خدا! از تعجیل در عقوبت و کیفر تکبر و ستم! از آینده دردناک ظلم و سر انجامِ زشتِ تکبّر و خودپسندى که کمین‌گاه ابلیس است؛ و این کارزاری است که احدی از آن در امان نیست؛ نه دانشمند به خاطر دانشش و نه فقیر به سبب لباس کهنه اش!20وقتی نگاهت را دریای بی‌انتهای الطاف خدا می‌کنی، چنین می‌فهمی که تمام شریعت حق، حتی صوم و صلات و زکات خدا هم تمرینی برای خاشع‌شدن و رهایی از تکبر است؛"خداوند بندگانش را با نماز و زکات و تلاش در روزه دارى حفظ کرده تا اعضا و جوارحشان آرام،  دیدگانشان خاشع، جان و روانشان فروتن، دل هاشان متواضع، کبر و خودپسندى از آنان رخت بربندد، چرا که در سجده، بهترین جاى صورت را به خاک مالیدن، فروتنى آورد، و گذاردن اعضای پُرارزش بدن بر زمین، اظهار کوچکى کردن است روزه‌گرفتن و چسبیدن شکم به پشت، عامل فروتنى است؛ پرداخت زکات، براى مصرف شدن میوه جات زمین و غیر آن، در جهت نیازمندی‌هاى فقرا و مستمندان است.
به آثار عبادات بنگرید که چگونه شاخه هاى درخت تکبّر را در هم شکسته، از روییدن کبر و خودپرستى جلوگیرى مى کند!21در احوال گذشتگان در برابر مستکبران تأمل باید کردراستی رابطه ما با مستکبران جهان چگونه است؟ آیا همچون گذشتگان ماست که "فرعون هاى زمانِشان آن‌ها را به بردگى کشانده، همواره بدترین شکنجه ها را بر آنان وارد کردند؛ انواع تلخى ها را به کامشان ریختند، که این دوران ذلّت و هلاکت و مغلوب بودن، تداوم یافت؛ نه راهى وجود داشت که سرپیچى کنند، و نه راه چاره اى که از خود دفاع نمایند، تا آن که خداوند، تلاش و استقامت و بردبارى در برابر ناملایمات آن‌ها را، در راه دوستى خود، و قدرت تحمّل ناراحتى ها را براى ترس از خویش، مشاهده فرمود آنان را از تنگناهاى بلا و سختى ها نجات داده، ذلّت آنان را به عزّت و بزرگوارى و ترس آن‌ها را به امنیّت تبدیل فرمود؛ آن‌ها را حاکم و زمامدار و پیشواى انسان‌ها قرار داد، و آن قدر کرامت و بزرگى از طرف خدا به آن‌ها رسید که خیال آن را نیز در سر نمى پروراندند.
 پس اندیشه کنید که چگونه بودند آن‌گاه که وحدت اجتماعى داشتند، خواسته هاى آنان یکى، قلب هاى آنان یکسان، و دست هاى آنان مددکار یکدیگر، شمشیرها یارى‌کننده، نگاه ها به یک‌سو دوخته و اراده ها واحد و همسو بود! آیا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند؟ و رهبر و پیشواى همه دنیا نشدند؟ پس به پایان کار آن‌ها نیز بنگرید! در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگى روى آورده، مهربانى و دوستى آنان از بین رفته، سخن ها و دل هایشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزب ها و گروه ها پیوستند، خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورده، نعمت هاى فراوان شیرین را از آن‌ها گرفته، داستان آن‌ها در میان شما عبرت‌انگیز باقى ماند
از حالات زندگى فرزندان اسماعیل و فرزندان اسحاق پیامبر، فرزندان اسراییل "یعقوب" (که درود بر آنان باد) عبرت گیرید، راستى چقدر حالات ملّت‌ها با هم یکسان و در صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است! در احوالات آن‌ها روزگارى که از هم جدا و پراکنده بودند اندیشه کنید؛ زمانى که پادشاهان کسرى و قیصر بر آنان حکومت مى کردند و آن‌ها را از سرزمین هاى آباد، از کناره هاى دجله و فرات و از محیط‌هاى سرسبز و خرّم دور کرده، به صحراهاى کم‌گیاه، و بى آب و علف، محل وزش بادها، و سرزمین هایى که زندگى در آن‌جاها مشکل بود تبعید کردند، آنان را در مکان هاى نامناسب، مسکین و فقیر، همنشین شتران ساختند؛ خانه هاشان پست ترین خانه‌ ها، و سرزمین زندگیشان خشک ترین بیابان ها بود؛ نه دعوت حقّى وجود داشت که به آن روى آورده، پناهنده شوند، و نه سایه محبّتى وجود داشت که در عزّت آن زندگى کنندحالات آنان دگرگون و قدرت آنان پراکنده و جمعیّت انبوهشان متفرّق بود. در بلایى سخت، و در جهالتى فراگیر فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور، و بت ها را پرستش مى کردند؛ قطع رابطه با خویشاوندان، و غارتگرى هاى پیاپى در میانشان رواج یافته بود.
22تکبر در برابر مستکبر، تواضع استاما همین تکبر مذموم چنان‌چه در برابر مستکبری صورت بگیرد، در منطق امیرالمؤمنین(ع) عین تواضع است؛ اواخر عمر مبارکش بود که فرمود:"آگاه باشید! خداوند مرا به جنگ با سرکشان تجاوزکار، پیمان‌شکنان و فسادکنندگان در زمین فرمان داد؛ با ناکثانِ پیمان‌شکن جنگیدم؛ با قاسطینِ تجاوزکار جهاد کردم و مارقینِ خارج‌شده از دین را خوار و زبون ساختم؛ بانگ صاعقه اى قلبِ رهبر خوارج را به تپش آورده، سینه اش را لرزاند و کارش را ساخت اکنون تنها اندکى از سرکشان و ستمگران باقى مانده‌اند، که اگر خداوند مرا باقى گذارد با حمله دیگرى نابودشان خواهم کرد و حکومت حق را در سراسر کشور اسلامى ـ‌جز مناطق پراکنده و دوردست‌ـ پایدار خواهم کرد!23راست می‌گفت؛ او اگر عمرش کفاف می‌داد، به خوبی توان این کار را داشت؛ او در خردسالى، بزرگان عرب را به خاک افکنده و شجاعان دو قبیله معروف "ربیعه" و "مضر" را در هم شکسته بود!24  او از کسانى بود که در راه خدا از هیچ سرزنشى نمى ترسند؛ کسانى که سیماى آن‌ها سیماى صدّیقان، و سخنانشان، سخنان نیکان است، شب‌زنده‌داران و روشنى‌بخشان روزند، به دامن قرآن پناه برده، سنّت هاى خدا و رسولش را زنده مى کنند؛ نه تکبّر و خودپسندى دارند و نه بر کسى برترى مى جویند؛ نه خیانتکارند و نه در زمین فساد مى کنند؛ قلب هایشان در بهشت، و پیکرهایشان در این دنیا سرگرم اعمال پسندیده است.
25مستکبر با معجزه هم ایمان نمی‌آورداما از مظلومیت یک رهبر صالح آن است که با مردمی مستکبر روبه‌رو شود! مردمی که از حق گریزانند و متکبرانه در برابر حق صف می‌کشند! به این خاطره از امیرالمؤمنین(ع) توجه کنید:"من با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بودم آن‌گاه که سران قریش نزد او آمدند و گفتند:"اى محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم تو ادّعاى بزرگى کردى که هیچ‌یک از پدران و خاندانت نکردند، ما از تو معجزه اى مى خواهیم، اگر پاسخ مثبت داده، انجام دهى، مى دانیم که تو پیامبر و فرستاده خدایى، و اگر از انجام آن سر باز زنى، خواهیم دانست که ساحر و دروغگویى! پس پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: شما چه مى خواهید؟" گفتند: این درخت را بخوان تا از ریشه کنده شود و در پیش تو بایستد" پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: خداوند بر همه چیز تواناست حال اگر خداوند این کار را بکند آیا ایمان مى آورید؟ و به حق شهادت مى دهید؟"گفتند: آرى! پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: من به زودى نشانتان مى دهم آن‌چه را که درخواست کردید، و البته به خوبی و بهتر از هر کس مى دانم که شما به خیر و نیکى باز نخواهید گشت! زیرا در میان شما کسى است که کشته شده و در چاه "بدر" دفن خواهد شد و کسى است  که جنگ احزاب را تدارک خواهد کرد! سپس به درخت اشاره کرد و فرمود: اى درخت! اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارى و مى دانى من پیامبر خدایم، از زمین با ریشه هایت درآى و به فرمان خدا در پیش روى من قرار گیر.
 سوگند به پیامبرى که خدا او را به حق مبعوث کرد، درخت با ریشه هایش از زمین کنده شده، پیش آمد که با صداى شدید چونان به هم خوردن بال پرندگان، یا به هم خوردن شاخه هاى درختان، جلو آمد و در پیش روى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایستاد که برخى از شاخه هاى بلند خود را بر روى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و بعضى دیگر را روى من انداخت و من در طرف راست پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایستاده بودم، وقتى سران قریش این منظره را مشاهده کردند، مستکبرانه گفتند: به درخت فرمان ده نصفش جلوتر آید، و نصف دیگر در جاى خود بماند" پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمان دادنیمى از درخت با وضعى شگفت آور و صدایى سخت به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نزدیک شد، گویا مى خواست دور آن حضرت بپیچد! امّا سران قریش از روى کفر و سرکشى گفتند: فرمان ده این نصف بازگردد و به نیم دیگر ملحق شود، و به صورت اول در آید. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم دستور داد و چنان شد. من گفتم: لا اله الا اللّه، اى رسول خدا! من نخستین کسى هستم که به تو ایمان آوردم، و نخستین فردى هستم اقرار مى کنم که درخت با فرمان خدا براى تصدیق نبوّت و بزرگداشت دعوت رسالت، آن‌چه را خواستى انجام داد.
 امّا سران قریش همگى گفتند: او ساحرى است دروغگو، که سحرى شگفت‌آور دارد و سخت بامهارت است" و خطاب به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم گفتند: آیا نبوّت تو را کسى جز امثال على علیه‌السّلام باور مى کند؟"26 حال تصدیق می‌کنید که عقوبت‌هایی که خداوند برای مستکبران مقرر کرده، سزاور آنان است؟!27 پی‌نوشت‌ها1 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ  خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُمَا حِمًى وَ حَرَماً عَلَى غَیْرِهِ وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ .2. وَ جَعَلَ اللَّعْنَه عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِکَ مَلَائِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ لِیَمِیزَ الْمُتَوَاضِعِینَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ.3. إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَه کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِیسَ.4. اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِیَّه فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تَعَصَّبَ عَلَیْهِ لِأَصْلِهِ5. فَعَدُوُّ اللهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِیَّه وَ نَازَعَ اللهَ رِدَاءَ الْجَبْرِیَّه وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ6. أَ لَا [یَرَوْنَ ] تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللهُ بِتَکَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الْآخِرَه سَعِیراً.7. وَ لَوْ أَرَادَ اللهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ یَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِیَاؤُهُ وَ یَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِیبٍ یَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَه وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِیهِ عَلَى الْمَلَائِکَه وَ لَکِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْیِیزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلِاسْتِکْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلَاءِ مِنْهُمْ .8. فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللهِ بِإِبْلِیسَ.9. إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ.10.
وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللهَ سِتَّه آلَافِ سَنَه .. عَنْ کِبْرِ سَاعَه وَاحِدَه11. فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَى اللهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ کَلَّا مَا کَانَ اللهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّه بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً إِنَّ حُکْمَهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَیْنَ اللهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَه فِی إِبَاحَه حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِینَ .12.  فَأَصْبَحَ أَعْظَمَ فِی دِینِکُمْ حَرْجاً وَ أَوْرَى فِی دُنْیَاکُمْ قَدْحاً مِنَ الَّذِینَ أَصْبَحْتُمْ لَهُمْ مُنَاصِبِینَ وَ عَلَیْهِمْ مُتَأَلِّبِینَ13.  فَاجْعَلُوا عَلَیْهِ حَدَّکُمْ وَ لَهُ جِدَّکُمْ فَلَعَمْرُ اللهِ لَقَدْ فَخَرَ عَلَى أَصْلِکُمْ وَ وَقَعَ فِی حَسَبِکُمْ وَ دَفَعَ فِی نَسَبِکُمْ ... فَأَطْفِئُوا مَا کَمَنَ فِی قُلُوبِکُمْ مِنْ نِیرَانِ الْعَصَبِیَّه وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِیَّه فَإِنَّمَا تِلْکَ الْحَمِیَّه تَکُونُ فِی الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّیْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُءُوسِکُمْ وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِکُمْ وَ خَلْعَ التَّکَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِکُمْ وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَه بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ عَدُوِّکُمْ إِبْلِیسَ  وَ جُنُودِهِ فَإِنَّ لَهُ مِنْ کُلِّ أُمَّه جُنُوداً وَ أَعْوَاناً وَ رَجِلًا [رَجْلًا] وَ فُرْسَاناً وَ لَا تَکُونُوا کَالْمُتَکَبِّرِ عَلَى ابْنِ أُمِّهِ مِنْ غَیْرِ مَا فَضْلٍ جَعَلَهُ اللهُ فِیهِ سِوَى مَا أَلْحَقَتِ الْعَظَمَه بِنَفْسِهِ مِنْ عَدَاوَه الْحَسَدِ [الْحَسَبِ ] وَ قَدَحَتِ الْحَمِیَّه فِی قَلْبِهِ مِنْ نَارِ الْغَضَبِ وَ نَفَخَ الشَّیْطَانُ فِی أَنْفِهِ مِنْ رِیحِ الْکِبْرِ الَّذِی أَعْقَبَهُ اللهُ بِهِ النَّدَامَه وَ أَلْزَمَهُ آثَامَ الْقَاتِلِینَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه14.
فَاللهَ اللهَ فِی کِبْرِ الْحَمِیَّه وَ فَخْرِ الْجَاهِلِیَّه فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَئَانِ وَ مَنَافِخُ الشَّیْطَانِ الَّتِی خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِیَه وَ الْقُرُونَ الْخَالِیَه حَتَّى أَعْنَقُوا فِی حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ وَ مَهَاوِی ضَلَالَتِهِ ذُلُلًا عَنْ سِیَاقِهِ سُلُساً فِی قِیَادِهِ أَمْراً تَشَابَهَتِ الْقُلُوبُ فِیهِ وَ تَتَابَعَتِ الْقُرُونُ عَلَیْهِ وَ کِبْراً تَضَایَقَتِ الصُّدُورُ بِهِ 15. أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَه سَادَاتِکُمْ وَ کُبَرَائِکُمْ الَّذِینَ تَکَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ.16. فَاعْتَبِرُوا بِمَا أَصَابَ الْأُمَمَ الْمُسْتَکْبِرِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنْ بَأْسِ اللهِ وَ صَوْلَاتِهِ وَ وَقَائِعِهِ وَ مَثُلَاتِهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَثَاوِی خُدُودِهِمْ وَ مَصَارِعِ جُنُوبِهِمْ وَ اسْتَعِیذُوا بِاللهِ مِنْ لَوَاقِحِ الْکِبْرِ کَمَا تَسْتَعِیذُونَهُ مِنْ طَوَارِقِ الدَّهْرِ.17. فَلَوْ رَخَّصَ اللهُ فِی الْکِبْرِ لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِیهِ لِخَاصَّه أَنْبِیَائِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ وَ لَکِنَّهُ سُبْحَانَهُ کَرَّهَ إِلَیْهِمُ التَّکَابُرَ وَ رَضِیَ لَهُمُ التَّوَاضُعَ فَأَلْصَقُوا بِالْأَرْضِ خُدُودَهُمْ وَ عَفَّرُوا فِی التُّرَابِ وُجُوهَهُمْ وَ خَفَضُوا أَجْنِحَتَهُمْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ کَانُوا قَوْماًمُسْتَضْعَفِینَ قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللهُ بِالْمَخْمَصَه وَ ابْتَلَاهُمْ بِالْمَجْهَدَه وَ امْتَحَنَهُمْ بِالْمَخَاوِفِ وَ مَخَضَهُمْ [مَحَّصَهُمْ ] بِالْمَکَارِهِ.18.
وَ لَقَدْ دَخَلَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ أَخُوهُ هَارُونُ ع عَلَى فِرْعَوْنَ وَ عَلَیْهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ وَ بِأَیْدِیهِمَا الْعِصِیُّ فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْکِهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ فَقَالَ أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ هَذَیْنِ یَشْرِطَانِ لِی دَوَامَ الْعِزِّ وَ بَقَاءَ الْمُلْکِ وَ هُمَا بِمَا تَرَوْنَ مِنْ حَالِ الْفَقْرِ وَ الذُّلِّ فَهَلَّا أُلْقِیَ عَلَیْهِمَا أَسَاوِرَه مِنْ ذَهَبٍ إِعْظَاماً لِلذَّهَبِ وَ جَمْعِهِ وَ احْتِقَاراً لِلصُّوفِ وَ لُبْسِهِ وَ لَوْ أَرَادَ اللهُ سُبْحَانَهُ لِأَنْبِیَائِهِ حَیْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ یَفْتَحَ لَهُمْ کُنُوزَ الذِّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْیَانِ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ یَحْشُرَ مَعَهُمْ طُیُورَ السَّمَاءِ وَ وُحُوشَ الْأَرَضِینَ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ وَ اضْمَحَلَّتِ الْأَنْبَاءُ وَ لَمَا وَجَبَ لِلْقَابِلِینَ أُجُورُ الْمُبْتَلَیْنَ وَ لَا اسْتَحَقَّ الْمُؤْمِنُونَ ثَوَابَ الْمُحْسِنِینَ وَ لَا لَزِمَتِ الْأَسْمَاءُ مَعَانِیَهَا وَ لَکِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِی قُوَّه فِی عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَه فِیمَا  تَرَى الْأَعْیُنُ مِنْ حَالاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَه تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُیُونَ غِنًى وَ خَصَاصَه تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى وَ لَوْ کَانَتِ الْأَنْبِیَاءُ أَهْلَ قُوَّه لَا تُرَامُ وَ عِزَّه لَا تُضَامُ وَ مُلْکٍ تُمَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَیْهِ عُقَدُ الرِّحَالِ لَکَانَ ذَلِکَ أَهْوَنَ عَلَى الْخَلْقِ فِی الِاعْتِبَارِ وَ أَبْعَدَ لَهُمْ [مِنَ ] فِی الِاسْتِکْبَارِ وَ لَآمَنُوا عَنْ رَهْبَه قَاهِرَه لَهُمْ أَوْ رَغْبَه مَائِلَه بِهِمْ فَکَانَتِ النِّیَّاتُ مُشْتَرَکَه وَ الْحَسَنَاتُ مُقْتَسَمَه وَ لَکِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ الِاتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَ التَّصْدِیقُ بِکُتُبِهِ وَ الْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَ الِاسْتِکَانَه لِأَمْرِهِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ أُمُوراً لَهُ خَاصَّه لَا تَشُوبُهَا [یَشُوبُهَا] مِنْ غَیْرِهَا شَائِبَه وَ کُلَّمَا کَانَتِ الْبَلْوَى وَ الِاخْتِبَارُ أَعْظَمَ کَانَتِ الْمَثُوبَه وَ الْجَزَاءُ أَجْزَلَ 19.
20. فَاللهَ اللهَ فِی عَاجِلِ الْبَغْیِ وَ آجِلِ وَخَامَه الظُّلْمِ وَ سُوءِ عَاقِبَه الْکِبْرِ فَإِنَّهَا مَصْیَدَه إِبْلِیسَ الْعُظْمَى وَ مَکِیدَتُهُ الْکُبْرَى الَّتِی تُسَاوِرُ قُلُوبَ الرِّجَالِ مُسَاوَرَه السُّمُومِ الْقَاتِلَه فَمَا تُکْدِی أَبَداً وَ لَا تُشْوِی أَحَداً لَا عَالِماً لِعِلْمِهِ وَ لَا مُقِلًّا فِی طِمْرِهِ.21. وَ عَنْ ذَلِکَ مَا حَرَسَ اللهُ عِبَادَهُ الْمُؤْمِنِینَ بِالصَّلَوَاتِ وَ الزَّکَوَاتِ وَ مُجَاهَدَه الصِّیَامِ فِی الْأَیَّامِ الْمَفْرُوضَاتِ تَسْکِیناً لِأَطْرَافِهِمْ وَ تَخْشِیعاً لِأَبْصَارِهِمْ وَ تَذْلِیلًا لِنُفُوسِهِمْ وَ تَخْفِیضاً لِقُلُوبِهِمْ وَ إِذْهَاباً لِلْخُیَلَاءِ عَنْهُمْ وَ لِمَا فِی ذَلِکَ مِنْ تَعْفِیرِ عِتَاقِ الْوُجُوهِ بِالتُّرَابِ تَوَاضُعاً وَ الْتِصَاقِ کَرَائِمِ الْجَوَارِحِ بِالْأَرْضِ تَصَاغُراً وَ لُحُوقِ الْبُطُونِ بِالْمُتُونِ مِنَ الصِّیَامِ تَذَلُّلًا مَعَ مَا فِی الزَّکَاه مِنْ صَرْفِ ثَمَرَاتِ الْأَرْضِ وَ غَیْرِ ذَلِکَ إِلَى أَهْلِ الْمَسْکَنَه وَ الْفَقْرِانْظُرُوا إِلَى مَا فِی هَذِهِ الْأَفْعَالِ مِنْ قَمْعِ نَوَاجِمِ الْفَخْرِ وَ قَدْعِ طَوَالِعِ الْکِبْرِ.22.
23. أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِیَ اللهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْیِ وَ النَّکْثِ وَ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ  فَأَمَّا النَّاکِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ وَ أَمَّا الْمَارِقَه فَقَدْ دَوَّخْتُ وَ أَمَّا شَیْطَانُ الرَّدْهَه فَقَدْ کُفِیتُهُ بِصَعْقَه سُمِعَتْ لَهَا وَجْبَه قَلْبِهِ وَ رَجَّه صَدْرِهِ وَ بَقِیَتْ بَقِیَّه مِنْ أَهْلِ الْبَغْیِ وَ لَئِنْ أَذِنَ اللهُ فِی الْکَرَّه عَلَیْهِمْ لَأُدِیلَنَّ مِنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَشَذَّرُ فِی أَطْرَافِ الْبِلَادِ تَشَذُّراً.24. أَنَا وَضَعْتُ فِی الصِّغَرِ بِکَلَاکِلِ الْعَرَبِ وَ کَسَرْتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبِیعَه وَ مُضَرَ.25. وَ إِنِّی لَمِنْ قَوْمٍ لَا تَأْخُذُهُمْ فِی اللهِ لَوْمَه لَائِمٍ سِیمَاهُمْ سِیمَا الصِّدِّیقِینَ وَ کَلَامُهُمْ کَلَامُ الْأَبْرَارِ عُمَّارُ اللَّیْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ مُتَمَسِّکُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ یُحْیُونَ سُنَنَ اللهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ لَا یَسْتَکْبِرُونَ وَ لَا یَعْلُونَ وَ لَا یَغُلُّونَ وَ لَا یُفْسِدُونَ قُلُوبُهُمْ فِی الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِی الْعَمَل .26.
آدرس‌های ذکر شده از نهج البلاغه بر اساس نسخه صبحی‌صالح و ترجمه احادیث نهج البلاغه از استاد محمد دشتی است که با اندکی تصرف جهت روانی نوشتار آورده شده استنویسنده:حسین فلاح‌زاده ابرقوییفصلنامه فرهنگ پویا شماره 34انتهای متن/.
نهج‌البلاغه
02:08 - 18 شهریور 1396

28 بازدید




1 پاسخ