انسان هایی با زندگی حیوانی
این تحقیق به بیان ارتباط بین باورها و شناخت های نادرست انسان از انسان و جهان هستی و کرامت انسانی، و اثرگذاری این باورها و شناخت های نادرست بر آسیب پذیری کرامت انسانی از منظر نهج البلاغه پرداخته است.
چکیدهاین تحقیق به بیان ارتباط بین باورها و شناخت های نادرست انسان از انسان و جهان هستی و کرامت انسانی، و اثرگذاری این باورها و شناخت های نادرست بر آسیب پذیری کرامت انسانی از منظر نهج البلاغه پرداخته است. جهل و ناآگاهی انسان از جایگاه خود در نظام آفرینش و پیامدهای سوء آن از قبیل گرایش به لذت های دنیوی و مشغول شدن به خوشی های آن و فراموش کردن و غفلت از هدف متعالی انسانی و پرداختن به یک زندگی شبه حیوانی و اثرگذاری آن در سقوط انسان از مقام والای کرامت انسانی، در این مقاله مورد پژوهش واقع شده است. همچنین رابطه بین باور و شناخت نادرست انسان از جهان هستی - مانند تصور حیات طبیعی محض یا نگاه استقلالی به آن و نیز نگاه بدبینانه به آن - و آسیب پذیری کرامت انسانی، مورد بررسی واقع شده است. کلیدواژگانانسان؛ جهان هستی؛ باور و شناخت نادرست؛ کرامت انسانی و آسیب شناسی آن؛ نهج البلاغهمقدمهاز میان تمامی مخلوقات الهی، تنها موجودی که به وصف کرامت ویژه توصیف شده، انسان است: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنىِ ءَادَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فىِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلىَ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلا» (اسراء، 70). این کرامت، برتری ها، امتیازات، ظرفیت ها و توانمندی هایی است که به صورت ذاتی و بالقوه در وجود انسان نهاده شده و رسالت انسان، به فعلیت رساندن آنها می باشد.
کرامت تکوینی برای انسان این فرصت را ایجاد می کند که از طریق به فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه، خود را به عالی ترین درجات کمال و فضایل شایسته انسانی برساند که همان کرامت اکتسابی می باشد و از طریق اراده و اختیار انسان حاصل خواهد شددر مسیر کرامت ویژه انسانی، موانع، آفات و آسیب هایی جدی وجود دارد که برخی به رفتار و عمل انسان برمی گردد و برخی دیگر جنبه شناختی و معرفتی دارد. آنچه که این نوشته به دنبال آن است، تبیین موانع شناختی و معرفتی کرامت انسان از دیدگاه نهج البلاغه می باشد. همچنین اینکه شناخت نادرست انسان از انسان و جهان هستی موجب آسیب پذیری کرامت انسانی می گردد، مورد تحقیق واقع شده است.در زمینه کرامت انسانی، تحقیقات زیادی صورت گرفته، ولی آنچه که کمتر به آن پرداخته شده، آسیب ها و موانع کرامت انسانی می باشد که انسان را از نیل به آن مقام ویژه و ممتاز بازمی دارد و نمی گذارد از استعدادها و قابلیت های ویژه خود در راستای رسیدن به اهداف عالی انسانی بهره ببرد.این تحقیق به دنبال آن است که با استفاده از کلمات امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه، رابطه بین باور و شناخت نادرست انسان از انسان و جهان هستی و آسیب پذیری کرامت انسانی را اثبات، و بیان کند که از دیدگاه نهج البلاغه باور و شناخت نادرست از جایگاه انسان در جهان هستی، موجب سقوط او از مقام بلند کرامت انسانی شده و مانع از این خواهد شد که از توانمندی های بالقوه وجود خود در راستای رسیدن به هدف متعالی انسانی بهره کافی ببرد.
همچنین رابطه بین باور و شناخت نادرست انسان از جهان هستی و آسیب پذیری کرامت انسانی، در این مقاله به تصویر کشیده شده استاین نوشته بر آن است که بیان کند از نگاه امیرالمؤمنین(ع) تصاویری از جهان هستی مانند تصویر حیات طبیعی محض و خلاصه کردن جهان هستی در محدوده امور طبیعی و نیز نگاه استقلالی به دنیا و درنظر گرفتن آن به عنوان یک هدف و نه وسیله ای برای رسیدن به هدف متعالی و نیز نگاه بدبینانه به دنیا - چنان که برخی فلاسفه دارند - مانع رسیدن انسان به مقام کرامت انسانی خواهد شد.تعریف «کرامت»کرامت از ریشه «کرم» گرفته شده است. انسان صاحب کرامت، به معنای کسی است که دارای اخلاق و افعال پسندیده باشد (ابن منظور، 1414، ماده «کرم»؛ راغب اصفهانی، 1412، ماده «کرم»). اما صاحب التحقیق فی کلمات القرآن، معنای اصلی آن را «عزت و تفوق» در نفس شیء می داند که نقطه مقابل ذلت و خواری است (مصطفوی، 1416، ماده «کرم»). کرامت، گاهی به خود خدا نسبت داده شده: «اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَم» (علق، 3)، گاهی به فرشتگان: «کِراماً کاتِبینَ» (انفطار، 11)، و گاهی به انسان: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَم» (اسراء،70).کرامت انسانکرامت انسانی به عنواننوع خاصی از کرامت که مخصوص انسان بوده و دیگر موجودات از آن بی بهره اند، کرامتی است که جامع بین کرامت طبیعی و کرامت فراطبیعی و ملکوتی است. استاد جوادی آملی معتقد است تنها انسان می تواند میان ملک و ملکوت جمع سالم کند و به تمام معنا مکرم باشد.
وی جنیان و فرشتگان را به دلیل فقدان چنین کرامت دوبعدی ای، شایسته خضوع در پیشگاه انسان مکرم می داند (جوادی آملی، 1390، ص328)1. کرامت تکوینی انسان: برتری ها، امتیازات و قابلیت هایی است که به هنگام آفرینش انسان، در وجود او نهاده شده و در واقع خالق این کرامت، خود خداست: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً» (اسراء، 14). خداوند چنین توانمندی هایی را در وجود او قرار داده و انسان، صرفاً قابل و پذیرای آن است و اگر بنا باشد کسی بر چنین کرامتی ستایش شود، خود خداوند است، نه انسان: «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ» (مؤمنون، 14). این کرامت، همگانی بوده و حتی غیر مؤمنان را نیز شامل می شود. به زعم علامه طباطبایی، این کرامت حتی مشرک و کافر و فاسق را نیز دربر می گیرد (طباطبایی، 1417، ج13، ص155).2. کرامت اکتسابی انسان: کرامتی است که انسان با سعی و تلاش خود، آن را به دست می آورد؛ از همین رو، تنها چنین کرامتی قابل تحسین و تکریم است. البته راه وصول به چنین کرامتی، برخورداری از کرامت تکوینی است؛ چه اینکه اگر آن قابلیت های ذاتی در وجود انسان نباشد، نیل به چنین کرامتی برایش امکان پذیر نخواهد بود. این کرامت، با ایمان و تقوا قرین و ملازم بوده و هر اندازه شخص از ایمان و تقوای بیشتری برخوردار باشد، به درجات بالاتری از مقام کرامت نائل خواهد شد: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» (حجرات، 13).
برخی حد نصاب کرامت انسان را همان کرامت اکتسابی می دانند و بدون آن، برای انسان کرامتی قائل نبوده (جوادی آملی، 1390، ص332-328) و محرومان از آن را مصداق «کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل» (اعراف، 179) و «شیاطین الانس و الجن» (انعام، 112) می دانند، نه مصداق «کَرَّمْنا» (جوادی آملی، 1386، ص7-4) برخی عرفا، محرومان از کرامت اکتسابی را حیوان ناطق و نسبت آنها را با انسان، نسبت جسد میت به انسان می دانند که تنها صورت او شبیه صورت انسان است (ابن عربی، بی تا، ج2، ص441و468). امام خمینی(ره) نیز انسان ها را به انسان های بالقوه و بالفعل تقسیم کرده و معتقد است تمام دعوت پیامبران برای این است که انسان بالقوه را انسان بالفعل کنند (امام خمینی، 1384، ص218).با این بیان، انسان تنها در صورتی برخوردار از کرامت است که به کرامت اکتسابی نائل شده باشد؛ در غیر این صورت، از کرامت بهره ای نخواهد داشت.باور و شناخت نادرست انسان نسبت به انسان1. اهمیت، ضرورت و جایگاه انسان شناسیمهم ترین دغدغه بشر در طول تاریخ بعد از خداشناسی، بحث و تحقیق در مورد شناخت انسان و کشف ابعاد وجودی و پی بردن به پیچیدگی های نظام آفرینش او می باشد که همیشه توجه فلاسفه، روان شناسان و جامعه شناسان را به خود جلب کرده است. تاکنون تحقیقات و تلاش های زیادی برای کشف ابعاد وجودی این موجود پیچیده و اسرارآمیز صورت گرفته، ولی هنوز زوایای پنهان وجود او - آن گونه که باید - کشف نشده است.
سؤالات و ابهامات فراوانی در این حوزه وجود دارد که تا به حال کشف نشده و بدون جواب باقی مانده و حتی برخی صاحب نظران از یک نوع بحران در این زمینه رنج می برند به باور الکسیس کارل، نواحی وسیعی از دنیای درون انسان هنوز ناشناخته مانده و بیشتر پرسش های مطالعه کنندگان زندگی انسان، بدون پاسخ مانده است (کارل، 1354، ص4و6).این عجز و ناتوانی بشر ازآن روست که انسان، عصاره تمام هستی بوده و کل هستی در وجود او خلاصه شده است. به تعبیر استاد جوادی آملی، انسان، جامع ملکوت مجرد و ملک مادی است (جوادی آملی،1384، ج15، ص168). از همین رو، علامه جعفری هر انسان را قاره ای می داند که احتیاج به بررسی و اکتشافات مستقل دارد (جعفری، 1376، ج19، ص163).به همین خاطر مشاهده می شود بعد از قرن ها تحقیقات و مطالعات بر روی انسان، هنوز بسیاری از زوایای پنهان وجود او کشف نشده و به موازات رشد روزافزون علم در عرصه های مختلف انسان شناسی، مجهولات، ابهامات و سؤالات بی پاسخ نیز در این زمینه رو به فزونی است. انسان از نظر ملاصدرا، موجودی بینهایت است که مقام معلوم و معینی ندارد و برخلاف سایر ممکنات، از هویت خاص و مرتبه وجودی ثابتی برخوردار نیست و کلید معرفت حقایق، معرفت نفس انسانی است (صدرالدین شیرازی، 1981، ج8، ص343).بنابر آنچه بیان شد، می توان گفت آثار زیانبار جهل و باور غلط انسان نسبت به خود، بیش از همه چیز بوده و بدترین نوع جهالت میباشد.
ممکن است انسان به علوم و فنون و فناوریهای مختلف در مورد پدیدههای جهان هستی دست یافته باشد، اما از شناخت واقعی خود عاجز باشد؛ جهان را کشف کند، اما خودش، برای خود، مبهم، مجهول و کشف نشده باقی بماند کشف جهان با جهل به انسان، مشکل انسان را حل نخواهد کرد. امیرالمؤمنین(ع) ابراز تعجب و شگفتی میکند از کسی که دنبال گم شده خود است، اما خود را گم کرده و به دنبال آن نیست (تمیمی آمدی، 1366، ص233).آن حضرت انسان هایی را که از ضبط و حساب نفس واحد خود عاجز هستند، عاجز و ناتوان از ضبط و حساب دیگران که تعداد زیادی هستند، می داند (ابن ابی الحدید، 1404، ج20، ص331). انسان زمانی که شناخت صحیح از خود نداشته باشد، جایگاه و موقعیت اصلی خود را در عالم آفرینش نمیتواند دریابد، درد خود را نمیتواند تشخیص دهد و به تبع، از درمان آن نیز عاجز خواهد بود.دوائک فیـک و ما تشعر و دائک منـک و ما تنظراتحسب انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبرو انت الکتاب المبین الذی باحــرفه یظهـر المضمـر(علی بن ابی طالب(ع)، 1369، ص175)2.
تأثیرات عملی شناخت صحیح انسان از خودتأثیرات عملی شناخت صحیح انسان از خود عبارت است از:1 تأثیر آن در نوع نگرش انسان به پدیدههای جهان هستی و انسانها؛2. موجب شناخت نقاط قوت و ضعف خود شده و سطح انتظارات انسان از خویشتن به حد متعادل میرسد؛3. مقدمه خداشناسی است؛4. راه را برای خودسازی هموار میکند (شرفی، 1389، ص33)؛ چنان که الکسیس کارل فایده عملی خودشناسی را احیا و نوسازی خویشتن می داند (کارل، 1354، ص305)؛5. موجب میشود انسان به اشتباه «خودِ طبیعی و مجازی» را به عنوان «خودِ حقیقی» تصور نکرده و دچار ازخودبیگانگی نگردد؛6. موجب کشف استعدادها، ظرفیتها و اهداف متعالی انسان گردیده، او را به سمت به فعلیت رساندن آنها سوق میدهد؛7. شناخت صحیح انسان از خود، به معنای شناخت صحیح از موانع رشد و تعالی و کمال انسانی و نیل به مقام کرامت انسانی و از بین بردن آن موانع در وجود خود و دیگران میباشد؛8. زندگی را هدفمند کرده، انسان را از لغو و بیهودگی و احساس پوچی و بیمعنایی در زندگی نجات میدهد؛9. موجب میشود حقوق انسانی انسانهای دیگر و حق کرامت ویژه آنها مورد توجه قرار گرفته، از پایمال شدن آنها جلوگیری شود؛10. شناخت صحیح انسان، یعنی شناخت هدف اصلی آفرینش؛ انسان وقتی به این نتیجه رسید که تمام عالم هستی، با وجود همه عظمت و بزرگی، مقدمه انسان است، پی به عظمت وجودی این موجود برگزیده برده و مقام و منزلت واقعی او را بهتر درک خواهد کرد.
انسان وقتی خود و هدف و مقصد اصلی خویش را شناخت و جایگاه واقعی خود را در نظام آفرینش کشف کرد، دنیا و امورات آن، او را به خود مشغول نخواهد ساخت، بلکه تمام سعی و تلاش خود را برای نیل به هدف والای انسانی به کار خواهد گرفت: «لَا تَشْغَلُهُمْ عَنْهَا زِینَه مَتَاعٍ وَ لَا قُرَّه عَیْنٍ مِنْ وَلَدٍ وَ لَا مَال» (نهج البلاغه، خطبه199) چنین انسان هایی زرق و برق دنیا چشمانشان را خیره نکرده و جواهراتش آنها را نخواهد فریفت؛ چنان که به تعبیر آن حضرت، برخی فریفته این امور شدند: «وَ لَکِنَّهُمْ حَلِیَتِ الدُّنْیَا فِی أَعْیُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا» (همان، خطبه3).انسان اگر خود و دنیایی را که در آن زندگی می کند، شناخت، به هیچ وجه از فرزندان دنیا نخواهد گشت: «فَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَه وَ لَا تَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا» (همان، خطبه42)، و به دنبال آبادانی دنیا به قیمت خرابی آخرتش نخواهد بود؛ چنان که برخی دنیاخواهان به این بلا گرفتار شدند: «تَعْمُرُ دُنْیَاکَ بِخَرَابِ آخِرَتِک» (همان، نامه71). 3. جهل انسان به جایگاه خود در نظام آفرینش و پیامدهای آنجهل انسان به جایگاه خود در نظام آفرینش، بزرگ ترین ضربه را بر پیکره کرامت انسانی وارد کرده، موجب سقوط او از مقام «احسن تقویم» به «اسفل سافلین» خواهد شد.
جهل انسان به خود موجب می شود انسان با وجود اصیل و ذات و ماهیت اصلی خود کاملاً بیگانه گشته و چیز دیگر یا کس دیگری را «خود» پندارد (ازخودبیگانگی)؛ برای مثال، یک بعد از ابعاد وجود خود را تمام وجود خود تصور کرده و از ابعاد دیگر غافل باشد، یا انسان را موجودی کاملاً طبیعی تصور کند، یا تمام توجه او معطوف به نیازهای غریزی و حیوانی اش باشد و از بعد متعالی و الهی وجود خویش غافل گردد چنین انسانی ممکن است عمری را صرف پرورش و تقویت موجودی بکند که کاملاً بیگانه با وی می باشد. از نگاه امیرالمومنین(ع)، شناخت جایگاه انسان در نظام آفرینش، او را از هلاکت بازمی دارد: «مَا هَلَکَ مَن عَرفَ قَدرَهُ» (تمیمی آمدی، 1366، ص233).در نظر آن حضرت، جاهل به خود، جاهل و نادان محسوب میشود، گرچه عالم به تمامی علوم دنیا باشد: «الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ کَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلاً أَلَّا یَعْرِفَ قَدْرَهُ» (نهج البلاغه، خطبه103).
مولوی چنین انسانهایی را به افرادی تشبیه میکند که مصالح ساختمانی و بنّا و کارگران را میبرند و با تمام زحمت و صرف هزینههای زیاد، خانه مسکونی را بر روی قطعه زمینی بنا میکنند و در مصالح و مهندسی آن، سنگ تمام گذاشته، چیزی کم نمیگذارند، اما روزی که میخواهند به آن خانه نقل مکان کنند، متوجه میشوند به جای قطعه زمین خود، قطعه زمین دیگری را ساخته و آباد کرده اند و قطعه زمین خودشان خرابه مانده است:در زمیـن مردمـان خانـه مکــن کار خود کن کار بیگانه مکنکیســت بیگانـه تن خاکــی تــو کز برای اوسـت غمناکـی توتا تو تن را چرب و شیرین میدهی گوهـر جان را نیابـی فربهـی(مولوی، 1383، ص192)3-1 خودفروشیانسان اگر جایگاه خود را در نظام آفرینش نداند، شأن و مقام خود را پایین آورده، به دست خود، نرخ و بهای خویش را پایین خواهد آورد. امیرالمومنین(ع) پایین ترین بهای انسان را بهشت دانسته، رضایت انسان به کمتر از آن را خسارت و فروختن خود به کمتر از قیمت واقعی می داند: «إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّه فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا» (نهج البلاغه، حکمت456). خودفروشی یعنی خود را به دنیا فروختن؛ به مقام دنیا، ثروت دنیا، شهوت دنیا، مقام دنیا، لذت دنیا و ...
که بدترین خسارت است: «وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَناً وَ مِمَّا لَکَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً» (همان، خطبه32)برخی انسان ها آن قدر شأن و منزلت خود را پایین می آورند که وجود خود را که اعجوبه آفرینش بوده و جهان با این عظمت پیش در آمد آفرینش این مخلوق شگفت انگیز می باشد، به پست ترین و کم ارزش ترین چیزها می فروشند. امیر مؤمنان(ع) چنین آدم هایی را احمق ترین انسان ها می داند: «مِنَ النّاسِ مَن یَبیعُ نَفسَهُ بِالدَّراهِم وَ الدَّنانیرِ وَ مِنَ النّاسِ مَن یَبیعُ نَفسَهُ بِأَحقَرِ الأَشیاءِ وَ أَهوَنِهَا ...وَ هؤلاءِ فِی الحَقیقَه أَحمَقُ النّاسِ» (ابن ابی الحدید، 1404، ج20، ص173).آن حضرت انسان ها را در این دنیا به دو گروه تقسیم می کند: گروه اول، کسانی که خود را به دنیا فروخته و موجب تباهی خود شدند، و گروه دوم کسانی که خود را خریدند و از قید و بند دنیا رها ساختند: «وَ النَّاسُ فِیهَا رَجُلَانِ رَجُلٌ بَاعَ فِیهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا» (نهج البلاغه، حکمت133). از دیدگاه آن حضرت، کسی که دنیا و موقعیت هایش در نظرش بزرگ جلوه کند، خود را به دنیا فروخته است: «مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ وَ کَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبِهِ آثَرَهَا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا وَ صَارَ عَبْداً لَها» (همان، خطبه160).کسانی که خود را به دنیا فروختند، طوق بندگی آن را به گردن آویخته و خود را از نعمت بزرگ و ارزشمند آزادی محروم ساختند.
آن حضرت انسان ها را از چنین معامله ای برحذر داشته و آزادی از تمام قید و بندها را حق طبیعی هر انسانی می داند: «لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّا» (همان، نامه31)؛ همان چیزی که رسالت اصلی تمامی پیامبران، به ویژه پیامبر خاتم(ص) بوده است: «یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلَالَ الَّتىِ کاَنَتْ عَلَیْهِم » (اعراف، 157) 3-2. لذت گرایییکی دیگر از پیامدهای جهل انسان به جایگاه خود در نظام آفرینش، لذت گرایی در دنیا و فراموش کردن هدف متعالی انسانی خود می باشد. مکتب فکری لذت گرایی معتقد است انسان هر چیزی و هر کاری را براساس لذت و لذتگرایی برمیگزیند که آغاز و فرجام زندگی سعادتمندانه به شمار میرود (رهنمایی، 1388، ص208). در واقع انسان صرفاً به دنبال لذتهای دنیوی است. در این مکتب، انسان رسالتی جز لذت بردن از دنیا ندارد و از انسان دارای کمالات و فضایل و انسانی که اهل ایثار، شهامت، گذشت، جود، سخاوت و کرم باشد، خبری نیست؛ از انسانی که با استفاده از عمر محدود دنیوی خود، بتواند به اوج انسانیت رسیده و تجلی و نمایان گر صفات کمال الهی باشد، خبری نیست؛ تنها با انسانی سر و کار داریم که هیچ همّ و غمی جز فکر کردن به لذت و شهوت و خوش گذرانی و عیش دنیوی ندارد.این نتیجه جهل و ناآگاهی انسان از مقام خویش است که جهان با این عظمت، پیش درآمد او بوده و برای وی تدارک دیده شده است.
آیا همه اینها برای آن است که انسان چند صباحی در این دنیا خوش گذرانی کند و همه چیز تمام شود؟! اگر هم قرار است انسان صرفاً دنبال لذت باشد، چرا فقط به فکر لذتهای آنی و زودگذر باشد؟ چرا به فکر لذتهای ابدی و آن جهانی که پایدارتر و ماندگارتر است، نباشد؟!در نگاه امیرالمومنین(ع)، لذتی که آتش و عذاب درپی داشته باشد، اصلاً لذت محسوب نمی شود؛ در واقع هر لذتی کمتر از لذت بهشتی، پست و کم ارزش تلقی می شود: «مَا خَیْرٌ بِخَیْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّه وَ کُلُّ نَعِیمٍ دُونَ الْجَنَّه فَهُوَ مَحْقُورٌ وَ کُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِیَه» (نهج البلاغه، حکمت 387).چقدر فاصله است بین مکتب لذت گرایی که از انسانیت، چیزی جز لذت نمی فهمد و مکتب علوی که اصلاً توجهی به لذت های فانی و زودگذر دنیا ندارد و به خاطر ناپایداری، آنها را شایسته دل بستگی انسان نمی داند: «مَا لِعَلِیٍّ وَ لِنَعِیمٍ یَفْنَى وَ لَذَّه لَا تَبْقَی» (همان، خطبه223).3-3. انسان هایی با زندگی حیوانیزندگی برخی انسان ها با یک زندگی حیوانی تناسب بیشتری دارد؛ یعنی همان اهداف و اغراضی را دنبال میکنند که حیوانات به دنبال آن هستند. انسانی که تمام همت و تلاش او برخورداری از لذتهای غریزی صرف، مثل خوردن و آشامیدن باشد - «یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعام» (محمد، 12) - زندگی او یک زندگی حیوانی بیش نبوده و با کرامت انسانی فرسنگ ها فاصله دارد.
امیرالمؤمنین(ع) مقام انسان را بالاتر از آن میداند که مثل حیوانات، فقط به فکر خوردن باشد و شأن و منزلتی غیر از آن نداشته باشد:«أَتَمْتَلِئُ السَّائِمَه مِنْ رِعْیِهَا فَتَبْرُکَ وَ تَشْبَعُ الرَّبِیضَه مِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ وَ یَأْکُلُ عَلِیٌّ مِنْ زَادِهِ فَیَهْجَعَ قَرَّتْ إِذاً عَیْنُهُ إِذَا اقْتَدَى بَعْدَ السِّنِینَ الْمُتَطَاوِلَه بِالْبَهِیمَه الْهَامِلَه وَ السَّائِمَه الْمَرْعِیَّه؛ آیا شتر شکم را به چرا انباشته است و اینک به قرارگاه خود مى رود یا آن گوسفند از علف اشباع گشته و اینک به آغل خود روى مى نهد، آیا على نیز سیر شده و اینک از تلاش باز ایستاده است؟ اگر على پس از سالیان دراز به آن گوسفند یا شتر رهاشده در علفزار، شباهت یافته باشد، چشمش روشن باد» (نهج البلاغه، نامه 45)آن حضرت انسان را برتر از آن می داند که به پر کردن شکم خود مشغول بوده و از هدف متعالی انسانی بازماند:«فَمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنِی أَکْلُ الطَّیِّبَاتِ کَالْبَهِیمَه الْمَرْبُوطَه هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَه شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَکْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا یُرَادُ بِهَا؛ مرا نیافریده اند تا خوردنی هاى گوارا سرگرمم سازد، چون چارپاى بسته که به علف پردازد، یا آنکه واگذارده است و خاکروبه ها را به هم زند و شکم را از علف هاى آن پر سازد، و از آنچه بر سرش آرند، غفلت دارد» (همان).
آن حضرت بعد از بیان رسالت پیامبر(ص) که مانند پزشکی دوره گرد، میگردد تا بیماران را پیدا کرده و درمان کند، برخی بیماران روحی را که از نور حکمت و علم بهرهای نداشته و دنبال زندگی طبیعی و حیوانی خود هستند، به چهارپایان تشبیه می کند: «فَهُمْ فِی ذَلِکَ کَالْأَنْعَامِ السَّائِمَه وَ الصُّخُورِ الْقَاسِیَه» (همان، خطبه108) همچنین در جایی دیگر، بعد از تقسیم انسانها به سه گروه دانایان شناسنده خدا، آموزندگانی که در راه رستگاری کوشا هستند و فرومایگان رونده به چپ و راست که در هم می آمیزند و پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به سویی خیزند و از نور دانش بی بهره اند، گروه سوم را به حیوانات چرنده تشبیه می کند: «سَلِسَ الْقِیَادِ لِلشَّهْوَه أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ أَقْرَبُ شَیْ ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَه» (همان، حکمت 147).امام خمینی(ره)، انسان را در بدو آفرینش، حیوان بالفعل میداند که به اداره شهوت و غضب خود میپردازد و اگر تحت تربیت مربی و معلمی قرار نگیرد، یک حیوان عجیب و غریبی خواهد شد که در مقام حیوانیت، از همه قویتر و کاملتر خواهد شد و جز پیروی از هوای نفس، شأن دیگری نداشته و هیچ کدام از اخلاق فاضله و اعمال صالحه در او بروز نخواهد کرد؛ بلکه فطرت الهی او نیز خاموش گردیده، تمام مراتب حق، زیر پای هواهای نفسانی پایمان گردیده و در عالم آخرت، خود را جز حیوان یا شیطان، چیز دیگری نیابد و از انسان و انسانیت یادی نکند (امام خمینی، 1375، ص169-168).
انسانهایی که هدفی جز تأمین نیازهای غریزی و حیوانی خویش ندارند، هزاران سال هم در دنیا زندگی کنند، ذرهای از مقام انسانیت و کرامت انسانی را درک نخواهند کرد و هرچه بیشتر عمر کنند، به حیوانیت نزدیکتر خواهند شد؛ زیرا تمام وجود انسان را در حیوانیت و نیازهای حیوانی خلاصه کردهاند چنین انسانهایی، در نگاه امیرالمومنین(ع) مردگانی هستند که میان زندهها زندگی میکنند: «وَ ذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ» (نهج البلاغه، خطبه87)؛ چه اینکه از دید آن حضرت تمامی انسان هایی که قلب دارند، اهل درک و اندیشه نیستند: «وَ مَا کُلُّ ذِی قَلْبٍ بِلَبِیبٍ وَ لَا کُلُّ ذِی سَمْعٍ بِسَمِیعٍ وَ لَا کُلُّ نَاظِرٍ بِبَصِیر» (همان، خطبه88).آن حضرت برخی انسان ها را اشباحی می داند که از روح انسانی تهی بوده و مانند نابینایانی هستند که از دیدن حقیقت محرومند: «مَا لِی أَرَاکُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ وَ نُسَّاکاً بِلَا صَلَاحٍ وَ تُجَّاراً بِلَا أَرْبَاحٍ وَ أَیْقَاظاً نُوَّماً وَ شُهُوداً غُیَّباً وَ نَاظِرَه عَمْیَاءَ وَ سَامِعَه صَمَّاءَ وَ نَاطِقَه بَکْمَاء» (همان، خطبه108)، و ازآنجاکه کاملاً بیگانه و بریده از خدا - اصل و ریشه وجودشان - هستند، از ظاهری انسانی، اما قلبی حیوانی برخوردارند: «فَالصُّورَه صُورَه إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ» (همان)؛ در واقع به تعبیر شهید مطهری، دچار مسخ روحی و معنوی شده و تبدیل به حیوانی گشته اند که در عالم حیوانی، به آن بدی و کثافت وجود نداشته باشد: «بَلْ هُمْ أَضَل» (اعراف، 179).
به اعتقاد وی، اگر خصایص اخلاقی و روانی یک انسان، خصایص اخلاقی یک درنده گردد، چنین شخصی روحش حقیقتاً مسخ و تبدیل به یک حیوان شده است (مطهری، 1385، ص24-25)مراجع- قرآن کریم.- نهج البلاغه، نسخه صبحی صالح، قم: دار الهجره، بی تا.- ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، قم: انتشارات کتابخانه مرعشی، 1404ق.- ابن عربی، محی الدین، الفتوحات المکیه، بیروت: دار صادر، بی تا.- ابن منظور، مکرم، لسان العرب، چ3، بیروت: دار الفکر ـ دار صادر، 1414ق.- امام خمینی، سید روح الله، شرح چهل حدیث، چ32، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1384.- ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شرح چهل حدیث، چ8، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1375.- تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1366.- توماس، هنری و توماس دانالی، ماجراهای جاودان در فلسفه، ترجمه دکتر احمد شهسا، چ2، تهران: ققنوس، 1350.- جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، چ7، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376.- ــــــــــــــــــ ، فلسفه و هدف زندگی، چ4، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار علامه جعفری، 1385.- جوادی آملی، عبدالله، «امام خمینی و کرامت انسان»، کرامت انسان (نشریه همایش بین المللی امام خمینی و قلمرو دین [کرامت انسان])، شماره1، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1386.- ـــــــــــــــــــ ، تفسیر موضوعی قرآن، ج15، چ2، قم: اسراء، 1384.
- ـــــــــــــــــــ ، صورت و سیرت انسان در قرآن، چ7، قم: اسراء، 1390- حافظ، شمسالدین محمد بن بهاءالدّین، دیوان حافظ، تصحیح و حواشی علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی، چ2، تهران: نشر آروین، 1373.- راسل، برتراند، مفهوم نسبیت انشتین، چ4، تهران: امیرکبیر، 1343.- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دمشق - بیروت: دار العلم -الدارالشامیه،1412ق.- رهنمایی، سید احمد، درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت، چ2، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1388.- سعدی، مشرف بن مصلح، بوستان سعدی، تصحیح و حواشی استاد عبدالعظیم قریب و دکتر یحیی قریب، تهران: روزبهان، 1384.- شرفی، محمدرضا، جوان و بحران هویت، تهران: سروش، 1389.- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه، چ3، بیروت: دار احیاء التراث، 1981م.- طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چ4، قم: انتشارات اسماعیلیان، 1417ق.- علی بن ابی طالب(ع)، دیوان امام علی(ع)، چ2، قم: پیام اسلام، 1369.- فروخ، عمر، عقاید فلسفی ابوالعلاء فیلسوف معره، ترجمه حسین خدیوجم، تهران: فیروزه، 1381.- کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه اسماعیل سعادت و منوچهر بزرگمهر، چ3، تهران: سروش، 1380. - کارل، الکسیس، انسان موجود ناشناخته، ترجمه پرویز دبیری، تهران: شرکت افست، 1354.- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، 1404ق.- مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران: انتشارات وزارت ارشاد، 1416ق.
- مطهری، مرتضی، انسان کامل، چ3، تهران: صدرا، 1385- ـــــــــــــــ ، سیری در نهج البلاغه، چ3، تهران: صدرا، 1384.- مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، چ9، بی جا: نشر علم، 1383.- نصری، عبدالله، فلسفه آفرینش، قم: نشر معارف، 1382.- هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، چ4، تهران: مکتبه الاسلامیه، 1358.نویسندگانصمد بهروز: استادیار دانشکده الهیات دانشگاه تبریزعبدالله نصری: دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطباییدو فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره 33ادامه دارد....
00:05 - 17 شهریور 1396