دهه 1360/ از بی ثباتی انقلاب اسلامی تا تثبیت جمهوری اسلامی

اگر انقلاب اسلامی تنها به حیات مردم مسلمان و وفادار ایران نائل می آمد،به دستاوردی مهم دست یافته بود چه رسد به این که باوجود ماندن به ساختن و عمران کشور نیز پرداخته است.
مقدمهتحولات پس از انقلاب را به صور مختلف، طیف بندی کرده اند. برخی، براساس سه دهه ای  که بر انقلاب گذشته است. برخی دیگر، بر پایه نسل های که پدید آمده اند و البته مبنای آن هم یک دهه است اما رویکردش با آن دیگری متفاوت است. دوره بحران داخلی،جنگ تحمیلی و پس از جنگ، از تقسیم بندی های بعدی است اما اغلب،دوره های پس از انقلاب اسلامی را به دوره بی ثباتی سیاسی - اجتماعی،تثبیت نظام جمهوری اسلامی،سازندگی و توسعه اقتصادی،اصلاحات و توسعه سیاسی و دوره عدالت و پیشرفت تفکیک کرده اند که بخش اعظم سه حادثه آن در دهه 1360 قرار می گیرد:دوره بی ثباتی سیاسی-اجتماعیگرچه پس از سقوط نظام پهلوی،نظام جدید مستقر شد اما این نظام تا مرحله تثبیت، راه درازی در پیش داشت.در این دوران،حاکمیت نظام تازه، ضعیف بود و نظام نو می کوشید از میان اقدامات براندازی خارجی و داخلی،مرحله گذار و دوره انتقال قدرت را از طریق کنار نهادن نهادهای قدیم و تأسیس نهادهای جدید، طی نماید.در این فضا،حتی در بین نیروهای حامی نظام بر سر سیاست ها و تاکتیک های اعمال قدرت و ...اختلاف افتاد و انقلاب در چنین شرایطی تنها با تکیه بر بینش رهبری امام خمینی(ره)، حمایت مردمی و قوت ایدئولوژی اسلام پیش می رفت.تصویر کلی پیش رو،تنها تنها شمایی کلی از آن را ارائه می کند.[1]در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و نیز،بلافاصله پس از پیروزی آن،چند جریان عمده در صحنه سیاسی کشور حضور داشتند که بخش قابل توجهی از حوادث دوره بی ثباتی سیاسی، معلول اقدامات آنان بود.
1- جریان التقاطی خواهان تغییر طلب با محوریت نهضت آزادی و حضور گروه های دیگری چون جنبش مسلمانان مبارز،جمعیت دفاع از حقوق بشر،حزب خلق مسلمان که خواهان استقرار اسلام دموکراتیک بودند 2- جریان التقاطی رادیکال با محوریت سازمان مجاهدین خلق و همراهی گروه فرقان،آرمان مستضعفین و جمعیت آزادی مردم ایران(جاما) که اسلام را با روش و منطق سوسیالیستی تفسیر می کردند.3[2]- جریان فقاهتی – ولایتی که در آن پیروان خط امام چون جامعه مدرسین،حزب جمهوری اسلامی،جامعه روحانیت مبارز،حزب مؤتلفه اسلامی،سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی فعال و در پی استقرار اسلام به تفسیر امام خمینی(ره) بودند.4- جریان های ملی گرا لیبرال که جبهه ملی شاخص آن به شمار می رفت.این جبهه که از بقای جبهه ملی دهه 1320 بود حزب ایران الهیار صالح،حزب ملت ایران داریوش فروهر،حزب مردم ایران محمد نخشب و ...در درون خود داشت.آن ها مخالف حاکمیت اسلام و موافق استقرار یک نظام دموکراتیک غرب گرا بودند.5- جریان های سوسیالیستی که حزب توده ،سازمان چریک های فدایی خلق ایران و سازمان پیکار از مهم ترین آن ها به شمار می آمدند.این گروه های علی رغم اختلاف نظر  شیوه برخورد با نظام جمهوری اسلام،برای حاکمیت کمونیسم در ایران تلاش می کردند.
[3]گروه های التقاطی،لیبرالی و سوسیالیستی با اشاره به عقاید سازمانی خود و اما در واقع،با تحریک قدرت های خارجی با بهانه کردن دفاع از حقوق اقلیت های نژادی و مذهبی،وارد مبارزه مسالمت آمیز و عمدتا قهرآمیز با نظام جمهوری اسلامی در دوره قبل و بعد از جنگ تحمیلی شدند و خسارت زیاد انسانی و فیزیکی بر جای نهادنداین گروه ها که هنوز بقایای آنان به ویژه در برخی از استان های مرزی حضور دارند به دلیل عدم حمایت همان مردمی که سنگ دفاع از آنان را به سینه می زدند،بی اثرشدند.دولت موقت با حکم نخست وزیری مهندس مهدی بارزگان در 15 بهمن 1357 پا به عرصه حیات نهاد تا بر اساس حکم امام به وظیفه اداره امور مملکت،رفراندوم تغییر نظام سیاسی و تصویب قانون اساسی بپردازد اما بارزگان علی رغم نهی امام، دولتی با عناصر التقاطی(نهضت آزادی) و لیبرالی(جبهه ملی) تشکیل داد که در اداره کشور به عدم دخالت روحانیون،برقراری رابطه با دولت آمریکا و نظایر آن باور داشتند این امر، همه گروه های با گرایش لیبرالیستی را علی رغم تفاوت های موجود،در جبهه بازرگان قرار داد.اغلب حامیان بازرگان،خواهان جمهوری دموکراتیک اسلامی یا جمهوری دموکراتیک خلق و تدوین قانون اساسی بدون اصل ولایت فقیه و برقراری رابطه با قدرت های استعماری،مخالف صدور انقلاب اسلامی،مخالف حمایت از نهضت های اسلامی و آزادی بخش و ...بودند.
[4]نیروهای انقلابی که در پی دیدار محرمانه بازرگان و دکتر ابراهیم یزدی(وزیر امور خارجه) با مقامات امنیتی و سیاسی آمریکا در الجزایر، دیگر امیدی به بازگشت دولت موقت به راه امام نمی دیدند،لانه حاسوسی آمریکا در ایران را به تصرف خود در آوردندبارزگان در اعتراض به این موضوع، در تاریخ 14 آبان 1358 استعفاء کرد و شورای انقلاب از سوی امام مسئول برگزاری همه پرسی قانون اساسی،انتخابات ریاست جمهوری و مجلس گردید.[5]گرچه شورای انقلاب به این سه وظیفه عمل کرد اما به درخواست امام در اقدام انقلابی برای رفاه حال مستضعفان ناتوان بود به آن دلیل که نیمی از اعضای شورای انقلاب،خط امامی نبودند و رئیس حمهور انتخاب شده نیز،در کنار آنان قرار داشت.رئیس جمهور ابوالحسن بنی صدر با انقلاب فرهنگی به مخالفت برخاست،به علاوه،دستوربمباران تجهیزات باقی مانده حمله آمریکایی ها به طبس را صادر کرد، با نخست وزیر شدن شهید رجایی مخالفت کرد و پس از انتخاب وی هم، به مخالفتش ادامه داد، در مقام فرماندهی جنگ،نتوانست مانع از تجاوز و ادامه پیشروی دشمن گردد و مهم تر از همه،چون بارزگان بلکه شدیدتر از آن،در صدد حذف نیروهای انقلابی از بدنه اجرایی کشور و دامن زدن به اختلافات داخلی برآمد تا این که در 30 خرداد 1360 عدم کفایت سیاسی او به تصویب مجلس رسید که منجر به میدان آمدن همه مخالفان نظام در حمایت از بنی صدر گردید.
خط بازرگان و بنی صدر در مسأله قومیت ها،استفاده از گروه های قومی وابسته به اجانب برای حفظ و گسترش قدرت حزبی بود و این امر،موجب قدرت گرفتن گروه هایی بود که بدون اعتقاد به آن ها در پی شریک شدن در قدرت بودند در حالی که راه امام در این زمینه روشن بود[6]در واقع،بر اساس مبانی اسلامی،امام خمینی(ره) تفاوتی بین قومیت ها قائل نبود، بلکه کرد، لر، فارس،ترک،عرب، عجم و ... را به رسمیت می شناسد و آنان را که برخی مرزنشین، برخی مابین و برخی مرکزنشین اند، به واسطه اعتقاد به خدا، به هم گره می زند و تفاوت شان را نه در نژاد، نه در رنگ، نه در قبیله و نه در زبان، بلکه در کم و زیادی تقوا الهی می نهد.[7]به باور او، در اسلام، ملی گرایی بی معنا است و در آن،قوم گرایی ارزشی ندارد و دقیقا ترویج قومیت، به دو دلیل مرتبط به اسلام، اول: ناآگاهی دوست از اسلام و دوم: آگاهی دشمن از ضعف های مسلمانان انجام می گیرد.برای رفع اولی، باید اهل قلم و بیان،" اسلام را به مردم معرفی کنند و بگویند اسلام برای ملیت خاصی نیست،"[8] و برای جبران دومی،" مسلمین باید هوشیار باشند که تحت تأثیر این تبلیغات واقع نشوند."[9] در نگاه امام تنها با آگاهی(وضعیت اول) مسلمانان می توانند از تأثیر تبلیغات دشمن رهایی یابند.(وضعیت دوم)عنصر آگاهی، وحدت بخش و عامل رجعت به سرشت درونی انسان کرد،لر، ترک، فارس و ...است و سازه های قومیت را تابع منفعت عمومی می سازد و هم او و هم این را در "ملت واحد"[10] گرد می آورد.
خلاصه این که: اسلام آگاهی می آفریند و آگاهی، محکم کننده اقوام می شود و این اتحاد به تولد و دوام ملتی می انجامدحق قومیت ها برای زیستن، گفتن و ...اما در سایه یک دولت واحد از نگاه امام، مستور نیست لذا: کردستانی ها حق دارند که به انتقاد از" زاغه نشینی"[11] ( تنگدستی) خویش بپردازند. بختیاری ها اجازه دارند از "حصیرنشینی"[12](تهیدستی) خود بنالند. به علاوه، قشقایی ها باید آب داشته باشند. بلوچ ها باید برق داشته باشند.آن ها نباید از مواهب الهی محروم بمانند.آن ها نباید از خدمات دولت بی نصیب بمانند.دولت باید، لرستان خراب را درست کند. دولت باید خوزستان خراب را درست کند.افزون بر تأکید آموزه های دینی بر مساعدت و معاونت با انسان و آدم، سوای از پوست و خون،نپرداختن به نیازها و نرسیدن به خواسته ها با دلیل و یا به بهانه آشکار و پنهان قومی، شورش می آفریند، بحران تولید می کند و کشور را بر باد می دهد.
[13]دوره تثبیت جمهوری اسلامیبا عزل بنی صدر و آغاز ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای(17 مهر 1360) و نخست وزیری میرحسین موسوی،انسجام سیاسی-اجتماعی خط امام، به تدریج رشد می یابد اما در این دوره ترورهای بسیاری روی داد از جمله:سوء قصد به جان آیت الله خامنه ای                6 تیر 1360انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری                   7 تیر 1360شهادت دکتر حسن آیت                               14 مرداد 1360شهادت باهنر و رجایی                                 8 شهریور 1360شهادت آیت الله قدوسی                               14 شهریور 1360شهادت آیت الله مدنی                      &nb
در عوض،در این دوره،ترورهای نظامی منافقین،نابسامانی های اقتصادی و به ویژه شکل گیری جناح بندی های درون خط امام تحت عنوان چپ و راست و جنگ تحمیلی از مهم ترین مشکلات نظام بود.گرچه اختلاف جناح های داخلی تحت تأثیر رهبری امام و دفاع مقدس چندان خطری برای انسجام سیاسی پدید نمی آورد اما این اختلاف اساسی، آثار اجتماعی به همراه داشت.عمده ترین اختلافات در زمینه مسائل مستحدثه ناشی از تشکیل حکومت چون مالکیت و محدوده آن،زمین و تقسیم بندی آن،انفال و ثروت های عمومی،پول، ارز و بانکداری،مالیات،تجارت داخلی و خارجی،مزارعه و مضاربه،اجاره و رهن،حدود و دیات،مسائل فرهنگی و برخورد با مجمسه سازی،موسیقی،تئاتر،سینما،محیط زیست،کنترل جمعیت،پیوند اعضای بدن،تغییر موضوعات حرام و حلال و توسیع و تضییق بعضی احکام در زمان و مکان های مختلف،مسائل حقوقی و تطبیق آن با احکام اسلام،نقش زن در جامعه اسلامی و میزان آن،حدود آزادی،ترسیم و تعیین حاکمیت ولایت فقیه از موضوعاتی بود که جناح ها متفاوت در باره آن می اندیشیدند.
[14]جناح موسوم به چپ با تکیه بر فقه پویا و پذیرش بیشتر الزامات عصر جدید،حامی مداخله دولت در اقتصاد،ملی کردن تجارت خارجی،محدود کردن حدود مالکیت و کنترل سرمایه و سرمایه داران[15] و به تعبیری دخالت فراگیر حکومت بر ابعاد مختلف جامعه بود و عنصر ولایت مطلقه فقیه را راهگشای گره های اجتماعی می دید در مقابل،جناح راست با تکیه بر فقه سنتی،خواستار عدم مداخله گسترده دولت در اقتصاد و خواهان عدم کنترل تجارت خارجی و داخلی و چون به مالکیت خصوصی ایمان داشت،حاکمیت فراگیر دولت را برنمی تافت و به ویژه دخالت را در حوزه آزادی های اقتصادی،مالکیت و تجارت را نامشروع می دانست[16]امام خمینی(ره) از یک سو می کوشید اختلافات بین آن دو را کاهش دهد و آن ها را در جهت منافع ملی قرار دهد و از سوی دیگر،این اختلافات وی بر آن داشت تا نظرات فقهی خود را در باره حکومت و ولایت را شفاف مطرح سازد.به اعتقاد امام حکومت اسلامی، شعبه ای از ولایت مطلقه فقیه رسول الله است و ولایت فقیه واجد همان اختیارات رسول الله[17] است با این وجود،اختلافات همچنان ادامه داشت.در این دوره،عمدتا دولت(میرحسین موسوی)،مجلس(مجلس دوم و سوم) وقوه قضائیه(آیت الله موسوی اردبیلی) در اختیار جناح چپ و ریاست جمهوری و شورای نگهبان با جناح راست بود.اختلافات فقهی و سیاسی،به شکاف در نهادهای مدنی چون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی،اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان و جامعه روحانیت مبارز نیز انجامید.
 یکی از منازعات جناح چپ و راست،مقوله اقوام، مذاهب، کارگران،زنان و دنشجویان بودجناح چپ بیشتر از جناح راست،شعار اعطای آزادی های مدنی و مذهبی قومیت ها و اقلیت ها و دیگر طبقات اجتماعی را حتی فراتر از قانون اساسی سر می داد.این نگاه را در رویکرد جناح چپ به تصویب و اجرای لایحه اصلاحات ارضی( مصوب 1361 مجلس)،قانون کار برای تحقق عدالت اجتماعی در بین کارگران(مصوب 1366 مجلس) علی رغم مخالفت شورای نگهبان دید.[18]سیاست های جمعیتی و رفاهی این جناح به رشد جمعیتی در همه اقوام گردید.حمایت چپی ها از جنبش های اسلامی و گسترش روابط به کشورهای مسلمان سنی مذهب در همین راستا قابل فهم است.جنگ، در شرایطی تحمیل شد که ایران آمادگی دفاع از خود در مقابل دشمن را نداشت.به همین دلیل،در سال های اول جنگ، پیروزی با صدام بود گرچه صدام نتوانست به آرزویش در باره پیروزی سریع بر ایران دست یابد.از فتح خرمشهر تا پایان جنگ، اغلب دست برتر با ایران بود که در نهایت با پیروزی ایران به پایان رسید.در این جنگ،جهان با صدام بود و رزمندگان اسلام با توکل به خدا تا آخر ایستادند.جنگ تحمیلی، از وجوه مختلف قومی و مذهبی برخوردار است.به بیان دیگر،از دلایل آغاز جنگ،میل صدام حسین به دستیابی رهبری جهان عرب اهل تسنن بود.به علاوه،تلاش صدام برای الحاق خوزستان به عراق و تصرف جزایر تنب بزرگ،کوچک و ابوموسی با ادعای عربی و سنی بودن آن ها، صورت گرفت.
او حتی نام شهرهای خرمشهر،آبادان و اهواز را به محمره،عبادان و احواز تغییر داد،در واقع،صدام به دنبال آن بود که با یکسره کردن کار ایران،ضمن جبران برخی ناکامی ها و بی عرضگی های اعراب و با تجدید خاطره تاریخی حمله مسلمانان به ایران در جنگ قادسیه،روند تحقیر تاریخی اعراب را به فراموشی بسپارداو از آن رو که معتقد بود به نمایندگی از اعراب با ایران عجم می جنگد در انتظار دریافت مستمر کمک های آنان بود.[19]در طول جنگ،عرب های ایرانی یکی از اقوامی بودند که بیشترین خسارت را تحمل کردند.آن ها کشته دادند،خانه های شان ویران شد و آواره گشتند، در حالی که صدام به آن ها وعده رهایی و نجات داده بود اما این جمهوری اسلامی بود که به دفاع از ارض و عرض آن پرداخت.[20]دومین قومی که آسیب های زیادی را صدام در جنگ هشت ساله بر آنان وارد ساخت کردها بودند. حادثه حلبچه مصداق بارز این ادعا به حساب می آید."در اسفند 1366 عملیات کربلای 10 با همکاری کردهای معارض عراقی و با موفقیت در شمال سلیمانیه انجام شدکه بخشی از کردستان عراق را از حاکمیت عراق خارج کرد.صدام و رهبران بعثی عراق در واکنش به این عملیات در 25 اسفند 1366 با قساوت تمام،شهر کرد نشین حلبچه و روستاهای اطراف آن را به دلیل همکاری با نیروهای ایران،بمباران شیمیایی کردند.در این فاجعه، پنج هزار غیرنظامی قربانی شدند.
پس از آن عراق به کار بردن مواد شیمیایی را انکار کرد اما در پی ارائه مدارک موثق از سوی ایران و بررسی کارشناسان اعزامی از طرف سازمان ملل،شورای امنیت برای نخستین بار در 9 اردیبهشت 1367 قطعنامه 612 را به اتفاق آراء تصویب کرداین قطعنامه ضمن محکوم کردن استفاده از سلاح های شیمیایی در کمال شگفتی هر دو طرف را از به کار بردن این سلاح ها منع کرد تا فشار افکار عمومی بر عراق کمتر شود."[21]  حمله مجدد عراق پس از پذیرش قطعنامه 598 به ایران دو قوم عرب و کرد را با مخاطرات تازه ای مواجه کرد.نیروهای عراقی در 31 تیر 1367 تهاجم جدید خود در جبهه جنوب را آغاز کردند و تا 30 کیلومتری خرمشهر را به اشغال خود در آوردند.مشابه این وضع در جبهه میانی نیز اتفاق افتاد اما مهم تر از آن دو پشتیبانی نیروهای عراق از حمله منافقین به ایران بود.منافقین در 3 مرداد 1367 دست به عملیاتی با نام  فروغ جاویدان زدند و از پنج محور کرند،اسلام آباد غرب وارد خاک ایران شدند و به کشتار مردم و نظامیان پرداختند اما در تنگه چارزبر در 40 کیلومتری باختران به محاصر در آمدند و پس از سه روز درگیری با صدها کشته مجبور به فرار گردیدند.در پی شکست منافقین و مواجهه نیروهای صدامی در مناطق میانه و جنوب،عراق طی نامه ای در 12 مرداد 1367 آتش بس پیشنهادی سازمان ملل را پذیرفت.[22]کردها نیز در جنگ، گاه به کمک های مؤثری دست زدند.در 1360 بارزانی ها در پاک سازی مناطق کردنشین از حزب دموکرات کردستان به کمک سپاه و ارتش آمدند.
در 1361 به این رویه ادامه دادنددر 1362 به همراه نیروهای ایرانی در عملیات والفجر 2 شرکت کردند و تا 1365 این همکاری ها ادامه یافت تا این که نیروهای کرد در تصرف شهر حلبچه به کمک نیروهای ایرانی آمدند.[23]به هر روی،جنگ، ایران انقلابی را برخلاف تصور صدام نه این که متزلزل نساخت بلکه به تثبیت آن انجامید به این دلیل مسائل مربوط به عزل آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری خللی در روند انقلاب اسلامی پدید نیاورد و حتی به نظام جمهوری اسلامی جرأت داد تا به بازنگری قانون اساسی بپردازد.در تغییرات قانون اساسی ، حذف نظام شورایی،تمرکز قدرت در قوه مجریه،حذف پست نخست وزیری،گنجاندن اصل ولایت مطلقه فقیه،اختصاصی اصلی به مجمع تشخیص مصلحت نظام و ... مورد توجه قرار گرفت اما تغییرات قابل توجهی نیز،به نفع اقلیت های دینی و قومی روی داد.از جمله:اقلیت های دینی(مسیحیان آشوری،مسیحیان کلدانی،ارامنه جنوب و شمال،زرتشتیان) در افزایش تعداد نمایندگان،حداکثر تا بیست نفر طی هر 10 سال و با در نظر گرفتن عوامل انسانی،سیاسی،جغرافیایی و نظایر آن شریک شدند.[24]نتیجههرگز نباید همه تحولات دهه 1360 را در آنچه برشمردیم،خلاصه کرد.آنچه به میان آمد، خلاصه ای و نشانه ای از چند حادثه انقلاب است.البته از زوایای دیگری هم می توان به این سال های طولانی نگریست اما از هر زاویه ای که به این وقایع بنگریم وجوه مشترکی را می بینیم که حکایت از برتری دستاوردهای موفق و مطابق با منافع ملی دارد.
در واقع،با آن همه تحریم ها و نامهربانی ها،باقی ماندن انقلاب اسلامی،یک معجزه الهی استاگر انقلاب اسلامی تنها به حیات مردم مسلمان و وفادار ایران نائل می آمد،به دستاوردی مهم دست یافته بود چه رسد به این که علی رغم ماندن به ساختن و عمران کشور نیز پرداخته است. پی نوشت:[1] - غلامرضا خواجه سروی،رقابت سیاسی و ثبات سیاسی در جمهوری اسلامی ایران(تهران:مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1382)ص231-223.[2] - نصرالله حجازی،تحول ماهیت اجتماعی دولت در جمهوری اسلامی 1376-1357(پایان نامه)(تهران:دانشگاه تهران،1380)ص146-145.[3] - محمدی،تحلیلی بر انقلاب اسلامی،همان،ص144-142.[4] - عبدالعلی بازرگان،مشکلات و مسائل اولین سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان(تهران:مؤلف،1361)ص67-62.[5] - مهدی بازرگان،شورای انقلاب و دولت موقت(تهران:نهضت آزادی،1360)ص 203-197.[6] - روابط عمومی نخست وزیری،چگونگی انتخاب اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران و مکاتبات رجایی با بنی صدر(تهران:مؤلف،1360)ص35-23.[7] - امام خمینی(ره)، همان،ج7،ص254.(سخنرانی در دیدار با اعضای هیأت های بحرینی، کرد و پاسداران قائمیه در 12 تیر 1358).[8] - همان، ج4،ص32.(مصاحبه با امل در 16 آذر 1357).[9] - همان.[10] -همان،ص66.(مصاحبه با روزنامه صدای لوگزامبورگ در 21 آذر 1357).[11] - همان، ج6،ص 96.( سخنرانی در جمع گروهی از داش آموزان و دانشجویان سنندجی در 7 اردیبهشت 1358).[12] - همان.[13] - همان،ص97.
[14] - امام خمینی،صحیفه امام،ج  21(تهران:موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،1379)ص 176[15] - یاسر هاشمی،عبور از بحران؛کارنامه و خاطرات 1360 هاشمی رفسنجانی(تهران: معارف،1378)ص353.[16] - یحیی فوزی،تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی،ج2(تهران:عروج،1384)ص109- 103.[17] - امام خمینی،صحیفه امام،ج20،همان،ص 451.[18] - جلال الدین مدنی،حقوق اساسی در جمهوری اسلامی ایران،ج4(تهران:سروش،1366)ص 274.[19] - اسماعیل منصوری لاریجانی،تاریخ دفاع مقدس(تهران:اسلیمی،1380)ص54.[20] - نسرین مصفا و دیگران،تجاوز عراق به ایران و موضع گیری سازمان ملل متحد(تهران:دانشگاه تهران،1366)ص104-98.[21] -  شفیعی فر،همان،ص351.[22] - حسین اردستانی،تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق،ج3(تهران:مرکز تحقیقات و مطالعات جنگ،1384)ص318-312.[23]  علیرضا شیخ عطار،کردها و قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای(تهران:مرکز تحقیقات استراتژیک،1382)ص191-184.[24] - اصل 64 قانون اساسی.انتهای متن/.
مرتضی شیرودی
00:05 - 3 جولای 2017

35 بازدید


1 پاسخ