نقش قوه خیال در وحی از دیدگاه ملاصدرا
برخی فیلسوفان اسلامی ازجمله فارابی و ملاصدرا با اعتقاد به وحی قدسی و الهی، به تبیین فلسفی وحی پرداخته اند. در تبیین فلسفی وحی، حقایق وحیانی به دو دسته حقایق کلی و حقایق جزئی قابل تقسیم است.
نقش قوه خیال در وحی از دیدگاه ملاصدرابه اعتقاد ملاصدرا نبی بعد از طی مراحل بندگی و کنار زدن حجاب های طبیعت، عقل او از چنان صفایی برخوردار می شود که بیشترین شباهت را به روح اعظم (عقل فعال) پیدا میکند. از نظر وی، نبی در این مرتبه قادر است بدون طی مراتب عقلانی و تأمل و تفکر و نیز بدون تعلیم بشری، به عقل فعال متصل شود و از علوم و معارفی آگاهی یابد که افراد بشر از دستیابی به آنها عاجزند، مگر به وسیله مشقت فکر و تحمل ریاضت در زمان طولانی. از نظر ملاصدرا میتوان گفت چنین انسان هایی دارای نفس قدسی (عقل قدسی)[5] (ابن سینا، 1375، ص337) هستند[6] (صدرالدین شیرازی، 1388، ص409-408).در اینجا بیان این نکته ضروری است که تنها یکی از راه های وصول به صور کلی حقایق، عبور از مرتبه تخیل است؛ ولی وصول به حقیقت به خصوص برای انبیا، راه های دیگری دارد که از جمله آنها القای معانی وحیانی است که توسط جعل الهی صورت میگیرد.
از نظر صدرا، نبی با رسیدن به این مرحله (عقل قدسی) و هنگام توجه به افق اعلی میتواند حقایق وحی را در مقام «قاب قوسین او ادنی» که مقام قرب و مقعد صدق و بالاترین مرتبه دریافت حقایق وحی است، مشاهده کند:«و چون روح نبوت به عالم آنان، جهان وحی الهی، و علم اعلای ربانی اتصال و پیوستگی پیدا نمود، کلام الهی را که اظهار نمودن حقایق به توسط مکالم
ملاصدرا در اینجا به اعلا مرتبه دریافت وحی اشاره کرده است که در آن نبی با رسیدن به مقام «قاب قوسین او ادنی» به مرتبه ای می رسد که بین او و خداوند هیچ واسطه ای نیست و بدون وساطت عقل فعال یا فرشته وحی، کلام الهی مستقیماً بر قلب وی القا می شود.اما ملاصدرا علاوه بر این مرتبه، به مراتب دیگری از دریافت وحی نیز اشاره کرده است (همو، 1363، ج1، ص301-299). یکی از مراتب آن است که نبی وحی را به واسطه صورت حقیقی فرشته وحی و بدون الفاظ و کلمات دریافت میکند. در این طریق، نبی به یک معرفت شهودی دست مییابد و حقیقت کلام الهی و فرشته وحی را مشاهده میکند. به عنوان نمونه، به استناد برخی روایات هنگامی که حقیقت وحی به واسطه صورت حقیقی جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد، عظمت جبرئیل به گونه ای بود که مغرب و مشرق را پر می کرد و باعث می شد پیامبر(ص) از این عظمت مدهوش گردد (طبرسی، بی تا، ج9، ص173؛ مجلسی، 1403، ج18، ص248).در پایین ترین مرتبه، نبی وحی را به وساطت صورت تمثل یافته فرشته وحی، در قالب الفاظ و اصوات دریافت میکند. به عنوان نمونه، در بعضی روایات آمده است که پیامبر(ص) جبرئیل را به صورت انسانی زیبا و به شکل دحیه کلبی مشاهده میکرد (سبزواری، 1362، ص394).از نظر ملاصدرا بعد از آنکه نبی کلام الهی و حقیقت وحی را به صورت کلی از عالم عقل دریافت کرد، صورت آنچه تعقل کرده و مشاهده نموده است، در عالم الواح قدری (عالم خیال) تمثل پیدا میکند و وی میتواند آن حقایق کلی را در آنجا به صورت جزئی و تفصیلی مشاهده کند.
ازاین رو فرشته را به صورتی غیر از آن صورتی که در عالم قضا مشاهده کرده بود، میبیند نبی بعد از مشاهده آن حقایق در عالم خیال میتواند با به کار بردن حواس ظاهری خود، به خصوص چشم و گوش که لطیف ترین و برترین حواس ظاهرند، آن حقایق را به صورت محسوس مشاهده کند. بنابراین میتواند فرشته وحی را به صورت محسوس مشاهده نماید و کلام او را که کلام الهی است، بشنود (صدرالدین شیرازی، 1362، ص36-35).البته از نظر صدرا صور خیالی ای که نبی در جریان دریافت وحی مشاهده میکند، صور خیالی صرف نیستند که هیچ حقیقت و مابازای خارجی نداشته باشند[7] (همان، ص35)؛ بلکه این صور برگرفته از حقایقی هستند که نبی اصل و واقعیت آنها را ابتدا در عالم عقل مشاهده میکند؛ سپس در عالم خیال توسط قوه خیال خود، قادر به ادراک خیالی آنها میشود و در نهایت نیز این صور از باطن نبی به حواس ظاهر او منتهی میشود و وی را قادر به رؤیت حسی آن صور می کند (همان، ص36). بنابراین این صور مانند صور خیالی که از طریق حواس به دست میآیند، نشئت گرفته از عالم طبیعت نیستند؛ بلکه از عوالم باطنی نشئت میگیرند.نقشی که ملاصدرا در اینجا برای قوه خیال قائل است، در مرحله بعد از شهود حقیقت وحی در عالم عقل می باشد. از نظر صدرا بعد از آنکه نبی به مرحله عقل قدسی رسید و حقایق وحیانی در جنبه ملکوتی نفس وی تابید، نفس نبی به عالم قدر علمی یا همان عالم خیال تنزل می کند و توسط قوه خیال خود به مشاهده حقایق مثالی و خیالی وحی در آن عالم میپردازد.
نبی بعد از مشاهده آن حقایق مثالی و خیالی قادر است آنها را در نفس خود ایجاد کند؛ زیرا از نظر صدرا صور خیالی، چه آنهایی که از طریق حواس به دست می آیند و چه آنهایی که از طریق اتصال به مبدأ تصویر و تمثیل (عالم خیال) به دست می آیند، قائم به نفساند و در نفس ایجاد میشوند (همو، 1387، ص201-200)بنابراین میتوان گفت از نظر ملاصدرا نفس ابتدا صور خیالی را در عالم خیال مشاهده میکند؛ سپس با الگوبرداری از آن صور، آنها را در نفس خود و در مرتبه خیال متصل ایجاد مینماید (ملایری، 1384، ص166). بعد از این مرحله، این صور خیالی در حواس ظاهری نبی نیز متمثل و منعکس میگردند و نبی میتواند آن صور خیالی را به صورت محسوس رؤیت کند.اگر بخواهیم در این تبیین ملاصدرا به نقش قوه خیال در وحی بپردازیم، بایستی گفت قوه خیال در اینجا تنها نقش ابزاری و واسطه ای دارد؛ آن هم در حد تبدیل حقایق کلی به صور خیالی و مثالی. در اینجا نقش اساسی را عقل قدسی پیامبر ایفا میکند و این عقل پیامبر است که با رسیدن به مرتبه عقل قدسی، حقیقت و عین حقایق وحیانی را از عالم عقل دریافت میکند. وظیفه قوه خیال در اینجا تنها آن است که حقایق رؤیت شده توسط عقل را به صور خیالی تبدیل می کند. ازاین رو نبی، فرشته یا همان عقل فعال را به صورت تمثل یافته مشاهده میکند و سخن او را به شکل صداها و حروف منظوم که قابل شنیدن است، میشنود، و عمل و کتاب او را به شکل نوشته ها و نقش هایی که با چشم حسی دیده میشود، مشاهده مینماید.
اما چنان که قبلاً نیز اشاره شد، وحی نازل شده بر پیامبران تنها احکام کلی و عقلانی را دربر نمیگیرد؛ بلکه در بسیاری از موارد احکام جزئی و مسائل و حوادث خاص و شخصی را نیز دربر میگیرد ملاصدرا همانند شیخ اشراق در تبیین جزئیات وحی از عالم مثال (خیال) بهره میگیرد و معتقد است نبی از طریق قوه متخیله قوی خود قادر است از طریق اتصال به عالم خیال، صور خیالی و صور جزئی وحیانی را مشاهده کند:«و اما خصلت دوم (نبی) این است که قوه متخیله وی آن چنان قوی باشد، تا بدان حد که در عالم بیداری عالم غیب را به چشم باطن خویش مشاهده کند و صور مثالیه غایب از انظار مردم در برابر او متمثل گردد و اصوات و کلمات و جملات محسوسه را از ناحیه عالم ملکوت اوسط (عالم خیال) در مقام و مرتبه "هور قلیا"[8] (سهروردی، 1385، ج2، ص588) و یا غیر از این مرتبه به گوش خویش بشنود.و این شخص آن صورتی را که مشاهده میکند، ملکی است حامل وحی (به نام جبرئیل و یا به نام دیگری) و آنچه را میشنود از دهان آن ملک، خود کلامی است منظوم و ساخته و پرداخته از ناحیه خداوند و یا کتابی است در صحیفه و اوراقی، و مقام، مقامی است مختص به شخص نبی» (صدرالدین شیرازی، 1388، ص409).اما ملاصدرا تبیین خود را در حد مشاهده عالم مثال متوقف نکرده و معتقد است نبی بعد از مشاهده حقایق مثالی و خیالی در عالم مثال، آنها را در نفس خود ایجاد میکند (همو، 1990، ج7، ص25؛ 1383، ج2، ص201-200).
بنابراین قادر است این صور مثالی را تا حد حواس تنزل دهد و صورت محسوس فرشته وحی را ببیند و صدایش را بشنودبا بیان این مطلب میتوان به نقش دیگر قوه خیال در وحی پی برد که آن، نقش اساسی این قوه در مشاهده حقایق جزئی وحیانی در عالم مثال است. بنابراین قوه خیال علاوه بر نقش ابزاری که قبلاً ایفا میکرد، در اینجا نقش اساسی ای را برعهده دارد که عبارت است از مشاهده حضوری حقایق جزئی و مثالی در عالم خیال. بنابراین همان گونه که قوه تعقل، اعیان حقایق کلی وحیانی را مشاهده میکرد و وجود عینی مفیض وحی را با همه حقایق مندرج در او به علم حضوری درمییافت، در اینجا نیز قوه خیال، اعیان حقایق جزئی را مشاهده میکند و همه حقایق گذشته و آینده را به علم حضوری درمی یابد.البته تفاوت این دو قوه در آن است که قوه تعقل حقایق کلی را از عالم عقل، قوه تخیل حقایق جزئی را از عالم خیال دریافت میکند. بنابراین متوجه میشویم که صدرا نقش اساسی و مهمی را به قوه خیال محول کرده و آن، مشاهده حضوری حقایق جزئی وحی در عالم خیال منفصل یا عالم مثل معلقه است.وجوه اشتراک و اختلاف دیدگاه فارابی و ملاصدرا در تبیین وحی و نقش قوه خیال در آنیک. وجوه اشتراکدر مقایسه دیدگاه این دو فیلسوف مسلمان درباره وحی، نکات ذیل شایان توجه است:1. به طورکلی وحی از دیدگاه آنها به دو قسم وحی در امور کلی و وحی در امور جزئی تقسیم میشود. وحی در امور کلی از طریق قوه تعقل، و وحی در امور جزئی از طریق قوه تخیل به دست میآید.2.
در مورد وجه اشتراک دوم دو فیلسوف میتوان گفت هردو به یک اندازه برای قوه خیال در وحی نقش قائل شده اند3. درباره نقش قوه خیال در وحی کلی تقریباً هم فارابی و هم صدرا بر نقش ابزاری قوه خیال تأکید میکنند؛ یعنی نقش واسطه ای آن در تبدیل حقایق کلی به صور خیالی و محسوس.4. درباره نقش قوه خیال در وحی جزئی نیز میتوان گفت هردوی آنها نقش اساسی ای برای آن قائل شدهاند.دو. وجوه اختلافدر اینجا ذکر این نکته ضروری است که بین این دو فیلسوف تفاوت هایی در منشأ و نحوه دریافت دو نوع وحی کلی و جزئی وجود دارد؛ به این بیان که:1. فارابی معتقد است نبی از طریق طی مراحل عقلانی و رسیدن به مرتبه عقل مستفاد، قادر است به عقل فعال متصل شود و حقایق کلی وحی را از آن دریافت کند. پس میتوان گفت فارابی در دریافت حقایق کلی وحیانی فرقی بین نبی و فیلسوف قائل نیست؛ چراکه فیلسوف هم مانند نبی قادر است از طریق طی مراحل عقلانی و رسیدن به مرتبه عقل مستفاد، به عقل فعال متصل شود و حقایق کلی را در آنجا مشاهده کند. لکن ملاصدرا معتقد است کمال قوه تعقل نبی در رسیدن به عقل مستفاد نیست؛ بلکه نبی به درجه بالاتری از قوه تعقل، یعنی عقل قدسی میرسد (همو، 1388، ص409). بنابراین ملاصدرا با قائل شدن به عقل قدسی برای پیامبران[9] (همان، ص511)، آنها را از فیلسوفان جدا می کند.2. ملاصدرا با فارابی در منشأ دریافت حقایق جزئی وحیانی مخالف است.
صدرا به این علت که حقایق جزئی نمی توانند نزد عقل فعال تحقق داشته باشند، جایگاه آنها را در عالم خیال میداند و معتقد است که نبی آنها را هنگام اتصال به عالم خیال از طریق قوه خیالش شهود می کند (همان، ص409)3. در مقایسه دیدگاه این دو فیلسوف درباره نقشی که برای قوه خیال قائل هستند، بایستی به طور جداگانه دیدگاه آنها را درباره وحی جزئی مقایسه کنیم.فارابی از نقش قوه خیال در دریافت وحی کلی به محاکات تعبیر میکند و معتقد است بعد از اینکه قوه ناطقه نبی با طی مراحل عقلانی و اتصال با عقل فعال، معقولات را از آن دریافت کرد، قوه خیال شروع به محاکات گری از این معقولات میکند و با این کار آنها را به صور خیالی و محسوس تبدیل میکند. فارابی درباره اینکه آیا قوه خیال این صور خیالی را ابداع میکند یا اینکه آنها را از جای دیگری میآورد، نظری ابراز نکرده است.اما با توجه به آنچه از تبیین ملاصدرا در این مورد فهمیده شد، میتوان گفت از نظر وی قوه خیال هنگام تبدیل این معقولات و صور کلی به صور خیالی، حقایق خیالی و مثالی، آنها را در عالم خیال منفصل مشاهده میکند؛ سپس با الگوبرداری از این حقایق خیالی، آنها را در عالم نفس خود (خیال متصل) ایجاد میکند. بدین طریق صدرا سعی میکند با تکیه بر عالم خیال منفصل نشان دهد که صور جزئی رؤیت شده توسط نفس انبیا خیال پردازی های واهی و بی قاعده قوه خیال نیستند، بلکه اموری عینی، حقیقی و خارجی اند که در عالم خیال منفصل موجودند.
فارابی در باب نقش قوه خیال در وحی جزئی معتقد است همان گونه که قوه ناطقه نبی با اتصال به عقل فعال میتواند حقایق کلی وحیانی را از او دریافت کند، قوه خیال نبی نیز قادر است با اتصال به عقل فعال حقایق جزئی را از آن دریافت کند در واقع می توان گفت او فرقی بین منشأ دریافت حقایق کلی و جزئی وحیانی قائل نیست؛ درحالی که ملاصدرا برای حقایق جزئی منشأ دیگری به نام عالم خیال منفصل قرار می دهد و بدین طریق در تبیین وحی جزئی از آن عالم استفاده میکند. در جمع بندی مقایسه دیدگاه هر دو فیلسوف درباره نقش قوه خیال در وحی بایستی گفت تقریباً هردو به یک اندازه برای قوه خیال در وحی نقش قائل شده اند. بنابراین درباره فرضیه هایی که در مقدمه این نوشتار به عنوان دیدگاه این دو فیلسوف درباره نقش قوه خیال در وحی مطرح شده بود، باید گفت ناظر به دیدگاه این دو فیلسوف درباره بخشی از وحی بوده است؛ یعنی در فرضیه ای که به عنوان دیدگاه فارابی مطرح شده بود، به نقش اساسی قوه خیال در دریافت حقایق جزئی وحی اشاره شده بود. در فرضیه ای نیز که به عنوان دیدگاه ملاصدرا بیان شد، به نقش ابزاری آن قوه در وحی کلی اشاره شده بود.اما همان گونه که گذشت، صدرا برای قوه خیال در وحی جزئی نقش اساسی قائل است. در هر صورت اهمیت و نقشی را که صدرا برای قوه تعقل در وحی قائل شده، بیش از قوه خیال است و آن اهمیتی را که صدرا برای عقل نبی قائل شده است، فارابی بدان قائل نیست.
وی نبی و فیلسوف را در کمال قوه تعقل یکسان میداند؛ ولی صدرا با توجه به اینکه نظریه فارابی در این مورد مستلزم تنزل مقام نبی و یکسان دانستن مقام او با مقام فیلسوف است، مقام برتری به عنوان عقل قدسی برای قوه تعقل نبی درنظر میگیرد که برای دیگر افراد قابل دستیابی نیستنتیجهدر تحلیل فلسفی ای که از فارابی و ملاصدرا مشاهده شد، هردو بر نقش مهم قوه خیال در دریافت حقایق جزئی وحی تأکید کرده اند. اما تحلیل فارابی در این مورد از یک نارسایی برخوردار است؛ زیرا از نظر او قوه خیال هم مانند قوه ناطقه قادر است به عقل فعال متصل شود و حقایق جزئی را از آن دریافت کند؛ درحالی که می دانیم حقایق جزئی نزد عقول عالیه که عالم بر کلیات هستند، نمیتواند تحقق داشته باشد. اما ملاصدرا با قائل شدن به عالم دیگری به نام عالم خیال، این نارسایی را برطرف کرده است. از نظر او نبی این حقایق جزئی وحی را در عالم خیال مشاهده میکند. اما با وجود اختلاف ملاصدرا و فارابی در مورد منشأ و مبدأ حقایق جزئی وحی، هردو بر ماورایی و الهی بودن وحی و همچنین نقش قابلی قوه خیال در دریافت این حقایق از آن منشأ تأکید دارند.در واقع با وجود اینکه هردو معتقدند پیامبر نقش اساسی در قابلیت و دریافت وحی دارد و با ارتقا و کمال در هر دو قوه ناطقه و خیال به دریافت وحی نائل می شود، ولی هیچ کدام برای او نقش فاعلی به این معنا که خود تولیدکننده وحی باشد، قائل نیستند.
به طورکلی میتوان گفت در دیدگاه فارابی و ملاصدرا از نقش قوه خیال در جهت اثبات الهی و ماوراءالطبیعی بودن وحی استفاده شده استپی نوشت:[5]. عقل قدسی، مرتبه دیگری غیر از مرتبه عقل هیولانی، بالملکه، بالفعل و مستفاد می باشد که مخصوص نبی است. این مفهوم اولین بار توسط ابن سینا برای تمایز نهادن بین وحی و سایر معارف مطرح شده است.[6]. «فله (نبی) خصائص ثلاث. اما الاولی فهی أن یصفو نفسه فی قوتها النظریه صفاء تکون شدیده الشّبه بالروح الاعظم فیتصل به متی أراد من غیر کثیر تعمّل و تفکّر حتی یفیض علیه علوم اللدنیّه من غیر توسط تعلیم بشری ... و من شدید الحدس کثیره کماً و کیفأً سریع الاتصال بعالم الملکوت یدرک بحسه بحسبه اکثر المعلومات فی زمان قلیل ادراکاً شریفاً نوریاً سمیّت نفسه قدسیّه».[7]. «و هذا الامر المتمثل لیس مجرد صور الخیالیه، لا وجود لها فی الخارج الذهن ...».[8]. «هور قلیا» از اصطلاحات شیخ اشراق و نام شهر یا مقامی از مقامات عالم مثال (خیال منفصل) است.[9]. ذکر این نکته لازم است که براساس نظر صدرا، این نوع هدایت از طریق اتصال با وحی و عقل قدسی، بر همه انبیا ساری و جاری است. صدرا در اشراق 9 از مشهد 5 شواهد الربوبیه در مبحث انقطاع نبوت می نویسد: «خدای متعال پس از ذکر نام عده ای از انبیا میفرماید: "اولئک الذی هدی الله"؛ اینان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده». تفسیر صدرا به صراحت نشان می دهد که هدایت الهی و اتصال به عقل قدسی به طور یکسان به همه انبیا تعلق می گیرد (صدرالدین شیرازی، 1388، ص511).
مراجع- ابن سینا، حسین بن عبدالله، النفس من کتاب الشفاء، تحقیق آیت الله حسن زاده آملی، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1375- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت: دار القلم، بی تا.- سبزواری، ملاهادی، اسرار الحکم، تهران: المکتبه الاسلامیه، 1362.- سهروردی، شهاب الدین، مجموعه مصنفات، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی، 1385.- شیرازی، قطب الدین، شرح حکمه الاشراق، قم: بیدار، بی تا.- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، تفسیر قرآن کریم، تصحیح محمد خواجوی، قم: بیدار، 1363.- ـــــــــــــــــ ، الحکمه المتعالیه فی اسفار العقلیه الاربعه، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1990م.- ـــــــــــــــــ ، الحکمه المتعالیه فی اسفار العقلیه الاربعه، ترجمه محمد خواجوی، ج2، چ2، تهران: مولی، 1383.- ـــــــــــــــــ ، شواهد الربوبیه فی منهاج السلوکیه، چ5، قم: بوستان کتاب، 1388.- ـــــــــــــــــ ، مفاتیح الغیب، ترجمه محمد خواجوی، چ4، تهران: مولی، 1387.- ـــــــــــــــــ ، مفاتیح الغیب، تصحیص محمد خواجوی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1362.- صلیبا، جمیل، فرهنگ فلسفی، ترجمه منوچهر صانعی دره بیدی، تهران: حکمت، 1366.- طبرسی، امین الاسلام، مجمع البیان فی علوم القرآن، تهران: ناصر خسرو، بی تا.- فارابی، ابونصر، سیاسه المدینه، ترجمه سید جعفر سجادی، چ3، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371.
- ـــــــــــــ ، السیاسه المدنیه، تحقیق الدکتور فوزی متری نجار، بیروت: افست دانشگاه الزهرا، 1366- ـــــــــــــ ، المله و نصوص اخری، تصحیح محسن ملک شاهی، چ22، بیروت: دار المشرق، 1991م.- ـــــــــــــ ، اندیشه های اهل مدینه فاضله، ترجمه و شرح از سید جعفر سجادی، بی جا: شورای عالی فرهنگ و هنر و مرکز مطالعات و هماهنگی فرهنگی، بی تا.- ـــــــــــــ ، تحصیل السعاده و التنبیه علی السبیل السعاده، ترجمه علی اکبر جابری مقدم، قم: دار الهدی، 1384.- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الابرار(ع)، بیروت: مؤسسه الوفاء، 1403ق.- مدکور، ابراهیم، درباره فلسفه اسلامی روش و تطبیق آن، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: امیرکبیر، 1360.- مطهری، مرتضی، وحی و نبوت، ترجمه گروهی از مترجمان، قم: مهدیه، 1379.- مفتونی، نادیا، «بررسی مقایسه ای وحی و نبوت نزد فارابی و ابن سینا»، حکمت سینوی، شماره 39، بهار و تابستان 1387.- مفید، محمد بن نعمان، شرح عقائد صدوق، قم: مکتبه الداوری، بی تا.- ملایری، موسی، تبیین فلسفی وحی از فارابی تا ملاصدرا، قم: کتاب طه، 1384.نویسندگان:اعلی تورانی: دانشیار گروه فلسفه دانشگاه الزهرا(س) معصومه رهبری: کارشناس ارشد فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه الزهرا(س)دو فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره 31انتهای متن/.
05:45 - 8 فروردین 1396