معنای تهدید پنهان شیطان

دشمنی کردن در قالب دوستی و خیانت کردن با ابراز خیرخواهی، موفّقیّت بیشتری برای دشمنان به ارمغان می‌آورد، بی‌آنکه هزینه مالی و جانی در این مسیر صرف شود. نخستین موجودی که از این شیوه بهره جست، ابلیس بود.
چکیدهدشمنی کردن در قالب دوستی و خیانت کردن با ابراز خیرخواهی، موفّقیّت بیشتری برای دشمنان به ارمغان می‌آورد، بی‌آنکه هزینه مالی و جانی در این مسیر صرف شود. نخستین موجودی که از این شیوه بهره جست، ابلیس بود. دشمنی او از روی حسادت نسبت به مقام والای آدم سرچشمه می‌گیرد. گرچه شیطان بر انسان سلطه ندارد، امّا از ابزارهایی مانند نفس امّاره و اختیار انسان استفاده کرده است و با شیوه‌هایی همچون وسوسه، وعده‌های دروغ، تفرقه‌افکنی، اغفال، فسادانگیزی و مانند آن، آدمیان را به سوی گمراهی سوق می‌دهد.امّا اگر انسان مؤمن و باتقوا به خدا پناهنده شود و بر او توکّل نماید، از شرّ شیطان ایمن خواهد بود. در این نوشتار، ابتدا به معرّفی ابلیس و شیطان پرداخته شده است و آنگاه اهداف آنان از منظر قرآن تبیین شده است. در ادامه نیز روش‌ها و ابزارهای تهدید شیطان معرّفی، و در پایان، راهکارهای قرآن برای رهایی از این خطر برشمرده شده است.کلیدواژگانقرآن؛ تهدید پنهان؛ ابلیس؛ شیطان؛ انسانتهدیدهای ابلیس را می‌توان اوّلین و جدّی‌ترین تهدید پنهان و نرم1 قلمداد کرد؛ زیرا این تهدید همزمان با آغاز خلقت انسان است. زمانی که خداوند آدم را آفرید و به ملائکه دستور داد تا در مقابل او سجده کنند، ابلیس از این فرمان تمرّد کرد2. سپس او از روی خودخواهی و انتقام‌جویی تصمیم گرفت که انسان‌ها را گمراه کند (ر.ک؛ الأعراف/16ـ17؛ الحجر/39؛ الإسراء/ 62 و ص/82). او بر تهدید خود، به عزّت خداوند قَسَم یاد کرد3.
تاریخ عملکرد او تاکنون نشان می‌دهد که تهدید جدّی است، بلکه تا پایان عمر انسان و تا قیامت ادامه دارد4 (رک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1374، ج 19: 344). در این پژوهش تلاش شده است به پرسش‌های ذیل با استعانت از قرآن کریم پاسخ داده شود:1ـ تهدید پنهان شیطان در کدام ابعاد و با چه مؤلّفه‌هایی صورت می‌پذیرد؟2ـ ابزار تهدید شیطان در برابر انسان کدامند؟3ـ روش‌ها و اهداف شیطان در اعمال مقاصد تهدیدآمیز خود چیست؟4ـ قرآن مجید چه راهکارهایی برای مقابله با این تهدید پیش روی انسان قرار می‌دهد؟1ـ معنای تهدید پنهان شیطاندر تعریف مفهوم تهدید پنهان شیطان می‌توان گفت: مجموعه اقدام‌هایی است که شیطان به منظور تغییر در اعتقادات، ارزش‌های اخلاقی و الگوهای رفتاری انسان و در نهایت، نافرمانی او از دستورهای خداوند، از طریق فریب، وسوسه، تزیین و مانند آن انجام می‌دهد.2ـ ابلیس و شیطانواژه «شیطان» از مادّه «شطن» به معنای «بُعد یا دوری از خیر» است. همچنین به معنای «ریسمان طویل و مضطرب» نیز گفته شده است (ر.ک؛ طریحی، 1375، ج 6: 271ـ272). برخی معتقدند کلمه «شیطان» به موجود سرکش و متمرّد، اعمّ از انسان، جن و یا جنبندگان دیگر اطلاق می‌شود و به معنی روح شریر و دور از حق نیز آمده است. اینکه به ابلیس هم شیطان اطلاق شده، به خاطر فساد و شرارتی است که در او وجود دارد. همچنین واژه «إبلیس» از مادّه «بلس» به معنای «یأس و رانده از قرب و رحمت» آمده است (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1374، ج1: 191ـ193 و طیب، 1378، ج 8: 32).
3ـ تفاوت شیطان و ابلیسابلیس، اسم شیطان خاصّی است که به واسطه نافرمانی، از درگاه خداوند رانده شد و شیطان یک مفهوم کلّی است به معنای موجود متمرّد و طغیانگر که ابلیس و دیگر شیاطین را از جنّ و انس و یا حتّی حیوانات شامل می‌گردد4ـ اهداف تهدید پنهان شیطانهدف اصلی شیطان، فریب دادن انسان برای نافرمانی از خداوند و گرایش به طاغوت است. این همان گمراهی آشکار است که برای آن قسم یاد کرده است (ص/82). اهداف دیگر شیطان مطابق آیات قرآن به قرار زیر است.4ـ1) کفر و ناسپاسیاز جمله اهداف شیطان تلاش برای ممانعت از سپاس‌گزاری انسان از نعمت‌های الهی است. شیطان در مقابل پروردگار ابراز می‌کند که بندگان تو را به گونه‌ای گمراه می‌کنم که بیشتر آنان شکرگزاری نخواهند کرد: ﴿لاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ﴾ (الأعراف/17). در آیه دیگر می‌فرماید: ﴿وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ﴾ (سبأ/13). این عبارت مطابق وعده شیطان است.در باب اینکه شیطان از کجا دانست که اکثر انسان‌ها ناسپاس خواهند شد، دو وجه قابل بیان است. یکی اینکه او چنین چیزی را حدس زد و این گمانه‌زنی درست از آب درآمده است (ر.ک؛ سبأ/20). وجه دیگر این است که نفس قوای زیادی دارد که تنها یکی از این قوا، یعنی قوّه عقلی، نفس را به عبادت و اطاعت خداوند فرامی‌خواند و بقیّه این قوای نوزده‌گانه، گرایش به لذّات جسمانی و شهوانی دارند، به‌ویژه که این قوا در ابتدای خلقت، کامل‌تر از قوّه عقل و دارای استیلای بیشتری هستند. امّا عقل در ابتدای خلقت در نهایت ضعف قرار دارد (ر.ک؛ فخر رازی، 1420ق.، ج 14: 216).
پس قوایی که انسان را از عبادت دور می‌کنند، هم از نظر قدرت در ابتـدای خلقت قوی‌ترند و هم از نظر تعداد بیشتر هستند بدیهی است که شیطان با علم به این ویژگی‌هاست که چنین ادّعایی می‌کند. برخی نیز گفته‌اند که شیطان این اخبار را از ملائکه شنیده بود (ر.ک؛ کاشانی، 1336، ج 4: 12)، یا اینکه آنها را در لـوح محفـوظ مشاهـده کرد (ر.ک؛ ارمی علوی، 1426، ج 9: 229). در هر صورت، به خاطر غفلت از نعمت‌های الهی است که مرتکب ناسپاسی می‌شوند.شیطان همچنین در مقابل مهم‌ترین اصول اعتقادی انسان قرار می‌گیرد و با گستاخی انسان را دعوت به کفر می‌کند و بعد هم بیزاری می‌جوید: ﴿کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنکَ﴾ (الحشر/16).او هر انسانی را به سوی کفر دعوت نموده است و برای اینکه دعوتش را بپذیرد، متاع‌های زندگی دنیا را در نظرش زینت داده است و روگردانی از حق را با وعده‌های دروغین و آرزوهای بی‌جا در نظر وی جلوه می‌دهد و او را گرفتار کفر می‌سازد، به طوری‌که در طول عمر از کفر خود ابراز خرسندی می‌کند تا مرگ فرارسد (ر.ک؛ طباطبائی، 1417ق.، ج 19: 214). گام‌های نخستین از طرف خود انسان برداشته می‌شود و اجازه ورود شیطان داده می‌شود. کسانی که دریچه‌های روح خود را به روی شیاطین ببندند، آنها قدرت عبور از آن را نخواهند داشت. آیات دیگر قرآن نیز شاهد این حقیقت است: ﴿إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ﴾ (النّحل/100).
4ـ2) براندازیهدف دیگر شیطان گمراهی و نابودی نسل آدم است: ﴿لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه لأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إَلاَّ قَلِیلاً﴾ (الإسراء/62) «حنک» دو معنا دارد: یکی عبارت از دریافت کامل است و دیگری به معنای طنابی است که به گردن حیوان انداخته و او را می‌کشند. در معنای اوّل، شیطان می‌گوید آنها را با اغوا ریشه‌کن می‌کنم و در معنای دوم، یعنی آنها را به سمت گناه سوق می‌دهم (ر.ک؛ فخر رازی،1420، ج 21: 367). معنای دوم نیز نتیجه‌اش نابودی است.4ـ3) ترویج فحشا و منکر﴿لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ﴾ (النّور/21 و ر.ک؛ البقره/168). دشمنی آشکار شیطان این است که شما را به فساد، فحشا و ترویج آن دستور می‌دهد که البتّه به حدّ اجبار نمی‌رسد. از مصادیق این فساد، همان خوردن مال حرام و فساد مالی به شکل‌های مختلف آن مانند رباخواری، کم‌فروشی دزدی و سرقت اموال، خوردن مال یتیمان، انواع اختلاس‌های پیچیده و رانت‌خواری است. فساد در مسائل اخلاقی و جنسی که به دلیل قدرت غالب آن، ابزار خوبی برای بروز دشمنی شیطان خواهد بود که متأسّفانه نشانه‌های آن را از جمله بدحجابی و بی‌حجابی، روابط نامشروع جنسی و مانند آن در جوامع مختلف می‌بینیم.5ـ ابعاد تهدید پنهان شیطانتهدید پنهان و نرم شیطان در دو بُعد اساسی نظری و عملی صورت می‌گیرد. در بُعد نظری، شیطان در پی زایل‌سازی اعتقادات و باورهای انسان است تا پایبندی او به خداوند را سُست کند و راه را برای عملیات گمراه‌سازی بعدی هموار سازد.
بنیان و زیرساخت، ایمان هر انسان مؤمن، عبارت است از عقاید و بینشی که او نسبت به عالم هستی، مبداء و مقصد آن دارد اگر این باورها به سُستی گرایش پیدا کند، نوبت به تردید، نافرمانی و معاصی می‌رسد. به همین دلیل است که شیطان ابتدا همین نقطه را هدف قرار می‌دهد.امّا در بعد عملی، شیطان با سُست کردن معتقدات، راحت‌تر انسان را به مقصود شیطانی خودش دعوت می‌کند. انسانی که ایمان او ضعیف شده است، به آسانی به دام او می‌افتد و مطابق دستورهایش عمل می‌کند. به خداوند شرک می‌ورزد و از بندگان ضعیف و مانند خود درخواست کمک می‌نماید، مال‌اندوزی و دنیاگروی پیشه می‌کند و تحت تأثیر وسوسه‌های شیطان قرار گرفته است و به انواع گناهان آلوده می‌شود. خشم و شهوت چشم بصیرت او را کور می‌سازد و در نهایت، زیانکار در دنیا و آخرت می‌گردد.5ـ1) مؤلّفه‌های تهدید شیطان در ابعاد نظری و عملیدر بُعد نظری می‌توان به دو مؤلّفه شرک و کفر یا ناسپاسی، و در بُعد عملی به تکبّر، خودپسندی و حسادت اشاره کرد که این مؤلّفه‌ها از متن مقدّس قرآن به دست می‌آید. در بُعد نظری و مؤلّفه شرک، پذیرش سلطه شیطان از شاخص‌های بارز به شمار می‌رود: ﴿إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ﴾ (النّحل/100). سلطنت شیطان منحصر در کسانی است که او را ولیّ خود می‌گیرند تا او به دلخواه خود امور ایشان را تدبیر کند و نیز در کسانی است که به خدا شرک می‌ورزند و به جای خدا، شیطان را ولیّ خود می‌گیرند. در اینجا مراد از شرک، شرک در اطاعت است.
5ـ1ـ1) هواپرستییکی دیگر از شاخص‌های بُعد نظری با مؤلّفه شرک، هواپرستی است: ﴿أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ﴾ (الجاثیّه/23) شخص هواپرست می‌داند خدایی دارد که باید او را بپرستد، لیکن به جای خدای سبحان، هوای خود را می‌پرستد. مؤثّرترین راه نفوذ شیطان هوی‌پرستی است، چراکه تا پایگاهی در درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد و پایگاه شیطان چیزی جز هواپرستی نیست. هواپرستی انسان را تا مرحله مبارزه با خدا پیش می‌برد، همان‌گونه که شیطان به چنین سرنوشت شومی گرفتار شد، و امر به سجده بر آدم را غیرحکیمانه پنداشت! گاهی یک لحظه هـواپرستی محصـول تمام عمر انسان و حسنات اعمال صالح او را بر باد می‌دهد (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1374، ج‌21: 265ـ266).برخی انسان‌ها خود و مصلحت خویش را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهند تا جایی که عباداتی از قبیل نماز، روزه و مانند آن را تا زمانی که مزاحم خواسته‌هایش نباشد، انجام می‌دهد. چنین کسی هوای خود را معبود حقیقی خود قرار داده است و بقیّه امور را نه هدف، بلکه وسیله قرار داده است. این عمل به جای عبادت، عادت است و بدین دلیل هوی گفته شده است که فرد را به سوی آتش متمایل می‌سازد (ر.ک؛ مغنیه، 1424، ج7: 29).5ـ1ـ2) خودداری از سجده در مقابل آدمسجده نکردن در مقابل آدم از شاخص‌های مشهور بُعد عملی تهدید ابلیس است. عامل اصلی این تمرّد، استکبار و خودپسندی ابلیس است: ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَه اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ﴾ (البقره/34 و ر.ک؛ الأعراف/11).
ابلیس با این تمرّد مرتکب سه تخلّف عملی، اخلاقی و اعتقادی شد تخلّف عملی او سرپیچی از سجده در مقابل آدم بود که در عمل، مخالف فرمان حق گردید و عاصی و متمرّد شد (الکهف/48). خلاف اخلاقی او استکبار نسبت به آدم بود. خلاف اعتقادی ابلیس، انکار عدل الهی بود، چون تصوّر می‌کرد امر خدا از روی مصلحت نیست. از کلام او استنباط می‌شود که به خدا نسبت جهل داده است (ر.ک؛ طیّب، 1378، ج 1: 509 ـ511).5ـ1ـ3) سعی در بیرون راندن آدم و حوّا از بهشتاز شاخص‌های بُعد عملی شیطان این است که نسبت به آدم حسادت ورزید و تلاش عملی خود را برای انتقام از او و فرزندانش از همان ابتدا آغاز کرد. یکی از این تلاش‌ها آن بود که با وسوسه و فریب آدم و حوّا، آنها را از مقام بهشتی که در آن قرار داشتند، ساقط کند: ﴿فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ﴾ (البقره/36 و ر.ک؛ الأعراف/ 27).5ـ1ـ4) مخالفت با مقام خلافت آدماین نیز از شاخص بارز ابلیس در بُعد عملی تهدید اوست. خداوند به ملائکه که ابلیس نیز در بین آنان بود، اعلام می‌کند که آدم را خلیفه خود در زمین قرار می‌دهد، امّا آنان مخالفت می‌کنند (ر.ک؛ البقره/30). مخالفت اوّلیّه به همه فرشتگان از جمله ابلیس که در این جمع قرار دارد، نسبت داده شده است، امّا وقتی که خداوند حقیقت امر را بر فرشتگان از طریق تعلیم اسماء به آدم آشکار ساخت، از سخن خود برگشتند و تسلیم امر خدا شدند. مسلّم این است که تنها ابلیس از مخالفت خود بازنگشت. همه قراین بعدی، از جمله سجده نکردن و فریب آدم، این نکته را تأیید می‌کند.
از آیات قرآن برمی‌آید که ابلیس قبل از به وجود آمدن صحنه خلقت آدم و سجده ملائکه، کافر بود5 و سجده نکردن و مخالفت ظاهری او ناشی از مخالفتی بوده که در باطن مکتوم داشته است (رک؛ طباطبائی، 1417ق.، ج1: 118). برخی مفسّران عبارت ﴿إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾ (البقره/30) را چنین بیان کرده‌اند که منظور از آنچه نمی‌دانید، همان وجود ابلـیس در میان ملائـکه است که از جنس آنـان نیست (ر.ک؛ ابن‌کثیر، 1419ق.، ج1: 125).6ـ ابزارهای شیطان6ـ1) نفس امّارهعامل قریب نفوذ شیطان در اندیشه آدمی، نفس امّاره اوست. خدای سبحان همین وسوسه منسوب به شیطان را در بعضی از آیات شریفه به نفس امّاره انسان منسوب می‌سازد:﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ﴾ (ق/16). این اِسناد نشان می‌دهد که اگرچه راه نفوذ شیطان، اندیشه انسان است، امّا محور اندیشه‌های شیطانی، نفس امّاره آدمی است (ر.ک؛ جوادی آملی، 1381، ج 3: 393ـ403).وسوسه نفس همان خیالات شیطانی و خطورات قلبی و هواهای نفسانی است (ر.ک؛ طیّب، 1378، ج 12: 245). علمای اخلاق برای نفس سه حالت یا مرحله قائل هستند که در قرآن نیز به آنها تصریح شده است:مرحله نخست، «نفس امّاره» (ر.ک؛ یوسف /53) یا نفس سرکش است که انسان را به گناه فرمان می‌دهد و به هر سو می‌کشاند و به همین دلیل، به آن امّاره ـ یعنی بسیار امرکننده ـ گفته‌اند. مرحلهدوم، «نفس لوّامه» است (ر.ک؛ القیامه/ 1ـ2) که پس از تعلیم و تربیت و مجاهدت، انسان به آن دست می‌یابد.
در این مرحله ممکن است بر اثر طغیان غرایز، گهگاه مرتکب خلاف‌هایی بشود، امّا به زودی پشیمان می‌گردد و به ملامت و سرزنش خویش می‌پردازد سپس تصمیم بر جبران گناه می‌گیرد و دل و جان را با آب توبه می‌شوید. مرحله سوم، ﴿نفس مطمئنّه﴾ است (الفجر/ 27ـ30) و آن مرحله‌ای است که پس از تصفیه، تهذیب و تربیت کامل، انسان به مرحله‌ای می‌رسد که غرایز سرکش در برابر او رام می‌شوند (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1374، ج ‌9: 438).6ـ2) اختیار انسانبا توجّه به بیان قرآن و سخنان معصومان، بالاترین درجه اختیار در میان مخلوقات به انسان داده شده است. شیطان نیز با همین ابزاری که به کمک آن و با راهنمایی پیامبران می‌توان به سعادت رسید، به اغوای انسان می‌پردازد و راه را بر او مشتبه می‌سازد تا به جای اطاعت از فرمان الهی و تقرّب به او، در خدمت شیطان قرار، و از خالق خویش فاصله گیرد. آیات قرآن به خوبی نشان می‌دهد که شیطان از اختیار انسان سوء استفاده کرده است و او را فریب داده است و انسان نیز با اختیار خویش دعوت شیطان را پذیرفته است: ﴿وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم﴾ (ابراهیم/ 22). همچنین از آیات قرآن استفاده می‌شود که وسوسه‌های شیطان، هرگز اختیار را از انسان نمی‌گیرد، بلکه او یک دعوت‌کننده بیش نیست (النّحل/100). تسلّط نداشتن شیطان هم مورد تأیید خداوند است (الحجر/42) و هم خود شیطان به آن اقرار دارد (ابراهیم/22).
7ـ روش‌های شیطانشیطان در گمراه ساختن آدمی از کوچکترین امور آغاز می‌کند و گام‌به‌گام پیش می‌رود تا به اهداف خود دست یابد برخی از این روش‌ها چنین است:7ـ1) وسوسهشیوه معمول شیطان برای گمراه ساختن انسان، وسوسه است. وسوسه به معنی حدیث نفس و با صدای آهسته به سوی چیزی دعوت کردن آمده است. او گاهی نصیحت و خیرخواهی به نظر انسان می‌آورد، ولی گاهی معنا را با صوت خفی به او القا می‌کند (ر.ک؛ قرشی، 1371، ج 7: 220). قرآن در خصوص وسوسه شدن آدم و حوّا می‌فرماید: ﴿فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَه إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ﴾ (الأعراف/ 20؛ ر.ک؛ طه/120). شیطان در صدد وسوسه آدم و حوّا برآمد و برای رسیدن به این مقصود، انواع دام‌ها را بر سر راه آنان گسترد. نخست به وسوسه کردن آنان مشغول شد تا لباس‌های اطاعت و بندگی خدا را از تـن آنان بیرون کند و عورت آنها را که پنهان بود، آشکار سازد. برای رسیدن به این هدف، بهترین راه را این دید که از عشق و علاقه ذاتی انسان به تکامل و زندگی جاویدان، استفاده کند و هم عذر و بهانه‌ای برای مخالفت فرمان خدا برای آنان بتراشد. آدم که نمی‌توانست باور کند کسی این چنین قسم دروغی یاد کند و چنین دام‌هایی بر سر راه او بگذارد، سرانجام تسلیم فریب شیطان شد (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1374، ج 6: 116ـ117).
برخی مفسّران معتقدند ما از چگونگی وسوسه شیطان آگاه نیستیم، بلکه از پیامبر(ص) یا امام معصوم(ع) دریافته‌ایم که اغوای به بدی در شکلی واقع می‌شود که تکیه بر نقطه‌ضعف فطری انسان دارد (رک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 3: 1269).امروزه نیز شیطان به همین گونه در فرزندان آدم القا می‌کند که به جمع‌آوری پول و ثروت بپردازد، چرا که این مال و ثروت است که موجب رفاه و آسایش انسان می‌شود. به همین سبب، می‌بینیم که اکثـر انسان‌ها فریب چنین دسیسه‌هایی می‌خورند و تمام نیروی آنها صرف جمع‌آوری مال و مقام دنیوی می‌شود. در مقابل، خداوند می‌فرماید مال و ثروتی که انسان جمع می‌کند، موجب ماندگاری او نخواهد شد (الهمزه/2ـ3). پس شیطان همان‌گونه که آدم و حوّا را با حیله و نیرنگ جاودان ماندن، از مقام برتری که داشت، به زیر کشاند، فرزندان او را نیز با همین شگـرد از رسیـدن به خدا بازمی‌دارد.7ـ2) غافل کردناگر شیطان بتواند کسی را غافل کند، دیگر رنج تزیین و ایجاد جهل مرکّب را متحمّل نمی‌شود (ر.ک؛ جوادی آملی، 1381، ج 3: 393ـ403). تحت نفوذ شیطان قرار گرفتن، برابر با خروج از مقامات الهی و محرومیّت از آنهاست (ر.ک؛ قرائتی، 1383، ج 1: 97). شیطان بر این باور بود که خداوند به خاطر آدم، او را گمراه ساخته است و او نیز فرزندان آدم را با اغفال خود گمراه کرده است و از این روی، انتقام‌جویی خواهد کرد: ﴿قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ﴾ (الحجر/39).این معنایی است که از جمله ﴿أَغْوَیْنَاهُمْ کَمَا غَوَیْنَا﴾ (القصص/63) نیز استفاده می‌شود.
خدای تعالی اقدام او را انکار نکرد، بلکه در آیه ﴿یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَیَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ﴾ (البقره/26)، به آن تصریح نموده استمنظور از اغوای شیطان از سوی خداوند متعال، اغوا و اضلال ابتدایی نیست، بلکه به عنوان مجازات است و جمله ﴿وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی﴾ هم آن را افاده می‌کند (ر.ک؛ طباطبائی، 1417ق.، ج 12: 162). خداوند کسی را گمراه نمی‌کند، لیکن اگر کسی با اراده خود راه انحراف را برگزیند، خدا او را به حال خود رها می‌سازد و این رها کردن بزرگترین کیفر و قهر الهی است. ابلیس نیز چون با اراده خود تکبّر و لجاجت کرد، خداوند او را به حال خود رها کرد (ر.ک؛ قرائتی، 1383، ج 4: 460).7ـ3) وعده دروغیکی دیگر ازشیوه‌های شیطان در راستای رسیدن به اهداف خود فریب دادن انسان‌ها و وعده‌های دروغین اوست. انسان‌ها گاهی به وعده‌ها دلخوش هستند و به آنها اعتماد می‌کنند. امّا مهم این است که این وعده از ناحیه چه کسی و به چه منظوری داده می‌شود. گاهی این خداوند است که به قصد بصیرت‌افزایی و هدایت افراد بشر وعده می‌دهد. البتّه او وعده‌های راستین می‌دهد که هیچ تخلّفی در آن نیست: ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ﴾ (آل‌عمران /9). امّا گاهی وعده‌دهنده شیطان است که با هدف گمراه‌سازی، وعده‌هایی می‌دهد که فریب و دروغ است. قرآن اطمینان می‌دهد که شیطان با وعـده‌های دروغ به سراغ شما می‌آید: ﴿مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًاً﴾ (النّساء/120 و الإسراء/64).
وعده‌های شیطان عبارت است از وسوسه‌هایی که او بدون واسطه می‌کند، برخلاف آرزومند ساختن که از نتایج وسوسه است و منظور از آن، هر امر خیالی است که قوّه وهم از آن لذّت می‌برد به همین دلیل بود که خدای تعالی تمنّی و یا به عبارت دیگر، استفاده از آرزوهای دروغین بشر را غرور نخواند، بلکه وعده شیطان را غرور خواند (ر.ک؛ طباطبائی، 1417ق.، ج5: 85).آری، هم خدا و هم شیطان وعده داده‌اند، ولی وعده الهی راست است: ﴿وَلَن یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ﴾ (الحج/47)، ولی وعده‌های شیطان جز دروغ و فریب چیز دیگری نیست: ﴿مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًاً﴾ (النّساء/120 و الإسراء/64). نشانه وعده‌های دروغین شیطان، دعوت به تنگ‌نظری و فساد است. گاهی شیطان وعده فقر می‌دهد: ﴿الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ﴾ (البقره/268). امّا وعده الهی به مغفرت، فضل و بخشش است: ﴿وَاللّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَه مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ﴾ (البقره/268). معنای اینکه شیطان وعده فقر به انسان می‌دهد، این است که انسان را با وسوسه خود تحریک می‌کند تا برای اموال دنیا، حریص، بخیل و مشغول مشاجره گردد. همچنین از انفاق در راه خدا بترسد که مبادا تهیدستی دامنگیر او شود (ر.ک؛ نجفی خمینی، 1398، ج 2: 156).7ـ4) آسان‌سازی گناهانجلوه دادن و آسان‌سازی و کوچک‌نمایی گناهان بزرگ و زمینه‌سازی برای ارتکاب آن از طریق ظاهر کردن کار زشت در نمایی زیبا، همراه با ایجاد آرزوهای طولانی انسان، از روش‌های مرموز شیطان است: ﴿إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ﴾ (محمّد/ 25).
کلمه «تسویل» به معنای جلوه دادن چیزی است که نفس آدمی حریص بر آن است، به گونه‌ای که زشتی‌هایش هم در نظر زیبا شود (رک؛ طباطبائی، 1417ق.، ج 18: 241). بنابراین، ﴿سَوَّلَ لَهُمْ﴾ یا به معنای زیباسازی زشتی‌ها و وارونه نمایاندن واقعیّت‌هاست و یا به معنای «تسهیل» و آسان‌سازی است؛ یعنی شیطان راه انحراف را برای انسان آسان جلوه می‌دهد و ﴿أَمْلی﴾ یا به معنای مهلت دادن و یا به معنای امداد و یاری رساندن است.پی‌نوشت‌ها1ـ در واقع، مجموعه تحوّلاتی که دگرگونی فرهنگی و اعتقادی و رفتاری را در پی داشته باشد، تهدید نرم است. گاهی تهدید را همان بیان و به کارگیری ابزار، به قصد آسیب رساندن، نابود کردن یا تنبّه دادن دیگران از روی انتقام یا ارعاب دانسته‌اند (ر.ک؛ افتخاری، 1385: 8ـ40).2ـ ﴿فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ* فَسَجَدَ الْمَلَائِکَه کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ*إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ﴾ (ص/72ـ74).3ـ ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ﴾ (ص/82).4ـ ﴿قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ*قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ*إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ﴾ (ص/79ـ81).5ـ ﴿کانَ مِنَ الْکافِرِینَ﴾ (البقره/34).مراجعقرآن کریم.آلوسی، سیّد محمود. (1415ق.). روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم. تحقیق علی عبدالباری عطیّه. چاپ اوّل. بیروت: دارالکتب العلمیّه.ابن‌بابویه قمی، محمّد بن علی. (1376).  الأمالی (للصّدوق). چاپ ششم. تهران: کتابچی.ابن‌جوزی، ابوالفرج عبدالرّحمن. (1422ق.). زاد المسیر فی علم التّفسیر. تحقیق عبدالرّزاق المهدی. چاپ اوّل. بیروت: دار الکتاب العربی.ابن‌کثیر، اسماعیل. (1419ق.).
تفسیر القرآن العظیم تحقیق محمّدحسین شمس‌الدّین. چاپ اوّل. بیروت: دار الکتب العلمیّه.ارمی علوی، محمّدامین بن عبدالله. (1426ق.). تفسیر حدائق الرّوح و الرّیحان فی روابی علوم القرآن. تحقیـق هاشـم بن محمّدعلی مهدی. چاپ دوم. بیروت: دار طـوق النّجاه.افتخاری، اصغر. (1385). کالبدشکافی تهدید. دانشکده و پژوهشکده فرماندهی و ستاد و علوم دفاعی. تهران: انتشارات سپاه.جوادی آملی، عبدالله. (1381). تسنیم. ج 3. چاپ اوّل. قم: مؤسّسه انتشاراتی اسراء.حسینی همدانی، سیّد محمّد. (1404ق.). انوار درخشان. چاپ اوّل. تحقیق محمّدباقر بهبودی. تهران: کتابفروشی لطفی.زمخشری، محمود. (1407ق.). الکشّاف عن حقائق غوامض التّنزیل. چاپ سوم. بیروت: دار الکتاب العربی.شاذلی، سیّد بن قطب. (1412ق.). فی ظلال القرآن. چاپ هفدهم. بیروت ـ قاهره: دارالشّروق.طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (1417ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. چاپ پنجم. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم.طبرسی، فضل بن حسن. (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. چاپ سوم. تهران: انتشارات ناصر خسرو.طبری، ابوجعفر محمّدبن جریر. (1412ق.). جامع البیان فی تفسیر القرآن. چاپ اوّل. بیروت: دار المعرفه.طریحی، فخرالدّین، (1375). مجمع البحرین. تحقیق سیّد احمد حسینی. چاپ سوم. تهران: کتابفروشی مرتضوی.طوسی، محمّدبن حسن. (بی‌تا). التّبیان فی تفسیر القرآن. تحقیق احمد قصیر عاملی. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.طیّب، سیّد عبدالحسین. (1378). أطیب البیان فی تفسیر القرآن. چاپ دوم. تهران: انتشارات اسلام.
فخر رازی، محمّد (1420ق.). مفاتیح الغیب. چاپ سوم. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.قرائتی، محسن. (1383). تفسیر نور. چاپ یازدهم. تهران: مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن.قـرشی، سیّد علی‌اکبر. (1371). قاموس قرآن. چاپ ششم. تهران: دارالکتب الإسلامیّه.قرطبی، محمّد بن احمد. (1364). الجامع لأحکام القرآن. چاپ اوّل. تهران: انتشارات ناصر خسرو.قمی مشهدی، محمّدبن محمّدرضا. (1368). تفسیر کنز الدّقائق و بحر الغرائب. تحقیـق حسین درگاهی. چاپ اوّل. تهران: سازمان چاپ و انتشـارات وزارت ارشاد اسلامی.کاشانی، ملاّ فتح‌الله. (1336). تفسیر منهج الصّادقین فی إلزام المخالفین. چاپ سوم. تهران: کتابفروشی محمّدحسن علمی.مجلسی، محمّدباقر. (1403ق.). بحار الأنوار. چاپ دوم. بیروت: دار إحیاء التّراث العربی.مدرّسی، سیّد محمّدتقی. (1419ق.). مِن هُدَی القرآن. چاپ اوّل. تهران: دار محبّی الحسین.مغنیه، محمّدجـواد. (1424ق.). تفسیر الکاشف. چاپ اوّل. تهران: دار الکتـب الإسلامیّه.مکارم شیرازی، ناصر و دیگران. (1374). تفسیر نمونه. چاپ اوّل. تهران: دارالکتب الإسلامیّه.موسوی سبزواری، سیّد عبدالأعلی. (1409ق.). مواهب الرّحمن فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسّسه اهل بیت(ع).نویسنده:عبدالعلی شُکر: استادیار دانشگاه شیرازفصلنامه معارف قرآنی شماره 18ادامه دارد....
شیطان و قرآن
04:15 - 20 دی 1395

167 بازدید




1 پاسخ