نمونه‌ای از نقد به شیوه استفهام در آیات قرآن

نقّادی و نقدپذیری در جامعه اسلامی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. انتقاد صحیح موجب شناخت نقاط قوّت و ضعف می‌شود و از این طریق به پیشرفت و اصلاح امور می‌انجامد.
4ـ هیچکس از نقد مبرّا نیستامامان معصوم (ع) با داشتن مقام عصمت و علم غیب با دیگران مشورت می‌کردند و گاه از آنان می‌خواستند از انتقاد فروگذار نکنند، کلام تاریخی و درخشان امیر مؤمنان(ع) گوشه‌ای از این خلق و خوی الهی را نشان می‌دهد: «پس مرا برای اطاعت کردنم از خدا و خوش‌رفتاری‌اَم با شما به ستودن نیکو ستایش نکنید و به خاطر حقوقی که باقی مانده است و از ادای آنها فارغ نگشته‌ام و واجبات که ناچار به اجرای آنها هستم، و با من سخنانی که با گردنکشان (برای خوشامد آنها) گفته می‌شود، مگویید، و آنچه را از مردم خشمگین (بر اثر خشم آنها) خودداری می‌کنند‌ و پنهان می‌نمایند، از من مپوشانید. درباره من گمان مبرید که اگر حقّی گفته شود، دشوار آید و نه گمان درخواستِ بزرگ نمودن خود را؛ زیرا کسی که سخن حق را که به او گفته می‌شود، یا دادگری و درستی را که به او پیشنهاد گردد، دشوار شمرد، عمل به حقّ و عدل بر او دشوارتر است».در پایان حضرت می‌فرماید: «فَلاَ تَکفُوا عَنِّی مَقَالَه بِحَقٍّ أَو مَشوِرَه بِعَدلٍ، فَإِنِّی لَستُ فِی نَفسِی بِفَوقٍ أَن أُخطِی، وَ لاَ آمَنَ ذَلِکَ مِن فِعلِی، اللهُ أَن یَکفِی اللهُ مِن نَفسِی مَا هُوَ أَملِکُ بِهِ مِنِّی» (نهج‌البلاغه/ خ 216). پس از گفتن حق یا رایزنی در عدالت باز مایستید که نه من برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر من تواناتر است.
وقتی طلحه و زبیر از ایشان گلایه کردند که چرا در کارها با ما رایزنی و مشورت نمی‌کنی؟ پاسخشان آن نبود که بدان نیازمند نیستم، بلکه فرمود: «فَأَمَّا مَا ذَکَرتُمَاهُ مِنَ الإِستِشَارَه بِکُمَا ... فَلَمَّا اَفَضَت إِلَیَّ نَظَرتُ فِی کِتَابِ اللهِ وَ سُنَّه رَسُولِهِ فَأَمضَیتُ مَا دَلاَّنِی عَلَیهِ وَ اتبَعتُهُ وَ لَم أَحتَجُّ إِلَی آرَائِکُمَا فِیهِ وَ لاَ رَأَیِ غَیرِکُمَا، وَ لَو وَقَعَ حُکمٌ لَیسَ فِی کِتَابِ اللهِ بَیَانُهُ وَ لانی السُّنَّه بُرهَانُهُ وَ احتیج إِلَی المُشَاوِرَه فِیهِ لِمُشَاوِرَتُکُمَا فِیهِ» (قرشی، 1381، ج 4: 112ـ111)؛ یعنی، امّا درباره مشورت با شما .... چون حکومت به من رسید، در کتاب خدا و سنّت پیامبر نگریستم و آنچه مرا بدان راهنمایی کردند، به اجرا گذاشتم و در آن زمینه برای شما و دیگران نیازمند نبودم (آری،) اگر حادثه‌ای رخ دهد که توضیح آن در کتاب خدا و دلیل آن در سنّت نباشد و به رایزنی نیاز داشته باشد، با شما مشورت خواهم کرد.حضرت علی (ع) به چنان آزادگی و وارستگی رسیده بود که اینگونه به دیگران میدان می‌داد، آزادانه حقایق را بازگویند و از تذکّر و نصیحت کردن و انتقاد نمودن اجتناب نکنند؛ زیرا کسی که بر حق می‌باشد و به دنبال احقاق حقّ افراد جامعه و مدافع حق‌جویان است، از «حق‌گویی» پروایی ندارد.پیام اصلی فرمایش مولی شاید همین باشد که امیرالمؤمنین (ع) در عین معصوم بودن، عملاً نشان می‏دهد که رفتار حاکم اسلامی و مناسبت‌های او با مردم باید چگونه و بر چه اصولی استوار گردد. رفتار و گفتار حضرت در تمام ابعاد، به‌ویژه شیوه حکمرانی، الگوست.
تربیت‌یافتگان قرآن، در عصری که روابط بین حاکم و مردم جز بر پایه ستم و استبداد نبود، سیستم حکومتی خویش را بر مردمی‏ترین شکل آن پی نهاده است و از شهروندان خود، هر کس و در هر پایه و موقعیّت اجتماعی باشند، با اصرار می‏طلبد که خطاهای حکومتی را ـ گرچه خود از آن بر کنار است ـ گوشزد کنندهمان گونه که امام علی (ع) در جای دیگر می‏فرماید: «هیچ شخصی، گرچه در پیشگاه حق، دارای منزلت بزرگ و در دینداری واجد پیشینه‏ای فضیلت‌بار باشد، برتر از این نیست که در ادای حقّی که خدا بر دوش او نهاده، کمک شود و هیچ کس، گرچه نزد دیگران خوار باشد و در نگاه‏ها حقیر آید، کمتر از این نیست که حاکم را در این راه یاری دهد، یا خود بر آن یاری باشد» (نهج‌البلاغه/ خ 216).برای ما انسان‌ها وجود غرایز، نفسانیّات، شهوات و منیّت‌ها امری قطعی و جدّی است. از این رو، همان‌گونه که انسان ندای باطن، وجدان و فطرت را برای نیک عمل کردن می‌شنود، با غرایز و خواهش‌های نفسانی از همان بدو کودکی سر و کار دارد و اینجاست که حتّی کسانی مانند یوسف پیامبر که از نگاه دینی معصوم است، پس از گذراندن آزمون‌های سخت و سربلندی در آن آزمون‌ها می‌گوید: ﴿وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَه بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ: من هرگز خودم را تبرئه نمى‏کنم، چراکه نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر مى‏کند، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است﴾ (یوسف/53).
وقتی امامان با وجود مقام عصمت دیگران را ترغیب به نقد سازنده و نصیحت نسبت به خودشان می‌کردند، می‌خواهند به مردم و پیروانشان بیاموزند هر فرد و جامعه برای پیشرفت و تکامل به نقد سازنده نیاز دارد انتقاد نسبت به خود ائمّه، علیهم‌السّلام، با وجود اینکه آن بزرگواران مصون از خطا و اشتباه بودند، سبب می‌شد آن بزرگواران در غالب پاسخ به نقد به توضیح و تشریح مسایل بپردازند و یاران و پیروان خود را راهنمایی کنند و نیز به مردم بیاموزند که نقد اگر با اصول و شرایط صحیح انجام شود، نسبت به هیچ کس کاری ناشایست نیست و به عنوان بهترین الگو نحوه برخورد با منتقدان را هم به همه آموختند. وقتی در جامعه اسلامی مردم بتوانند حتّی نسبت به امام خود نقد و نصیحت کنند، پس هیچ مقام دیگری از نقد مصون نخواهد بود.امام علی (ع) در زمان خلافت خود صراحتاً نسبت به خلفای قبل از خود انتقاد نمودند و به بیان برخی اشتباه آنها پرداختند. ایشان به عنوان داناترین فرد در زمان خود، اشتباهات خلفای قبل از خود را در میان مردم بیان کردند؛ زیرا هدف ایشان علاوه بر تربیت و هدایت مردم، تصحیح این اشتباهات و کاهش پیامدهای آن از جامعه مسلمین بود.
روشهای نقد در قرآن و نهج‌البلاغه1ـ نقد به شیوه حکمت، موعظه حسنه و جدال احسنخداوند در قرآن خطاب به پیامبر (ص) می‌فرماید: ﴿اُدْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهوَالْمَوْعِظَهالْحَسَنَه وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ: با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت از همگان بهتر مى‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است و او به هدایت‏یافتگان داناتر است﴾ (النّحل/125) خلیل بن احمد مى‏گوید: «وعظ تذکّر و یادآورى سخنى است که با خیر و خوبى همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد» (فراهیدی، 1410ق.، ج ‏2: 228).«جدال» به معنای گفتگوى با نزاع و ستیزه و چیرگى بر یکدیگر است (ر.ک؛ راغب اصفهانی، 1412ق.: 189) و «حکمت» یعنى به حق رسیدن با علم و عقل (ر.ک؛ همان: 249). علاّمه طباطبائی در تعریف «حکمت» و «جدال» چنین نوشته‌اند: «مراد از حکمت (و خدا داناتر است) حجّتى است که حق را نتیجه دهد، آن هم طورى نتیجه دهد که هیچ شکّ و ابهامى در آن نماند و موعظه عبارت از بیانى است که نفس شنونده را نرم و قلب او را به دقّت درآورد و آن بیانى خواهد بود که آنچه مایه صلاح حال شنونده است، از مطالب عبرت‏آور که آثار پسندیده و ثناى جمیل دیگر آن را در پى دارد، دارا باشد.
نیز جدال عبارت است از دلیلى که صرفاً براى منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع مى‏کند، به کار برود، بدون اینکه خاصیّت روشنگرى حق را داشته باشد، بلکه عبارت است از اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایى و یا او و همه مردم قبول دارند، بگیریم و با همان ادّعای او را رد کنیم» (طباطبائی، 1417ق، ج ‏12: 534).2ـ انتقاد بدون توهین و کلام ناشایست انجام شودنقد اصولی و صحیح موجب نمایاندن محاسن و معایب فرد و جامعه است، لذا برای پیشرفت فرد و جامعه سودمند است، امّا براى اجراى آن نباید پا از حدود شرع بیرون گذاشت و در حقیقت، نباید برای انجام چنین کار سودمندی به واجبات شرعی بی‌اعتنا بود و مرتکب محرّمات شد. یکى از محرّمات که احتمال انجام آن در حین انتقاد زیاد است، بدزبانى و دشنام‏گویى است که منتقد مى‏پندارد چون حق با اوست، مى‏تواند از هر زبانى و واژگانى استفاده کند. منطق قرآن و دستور خداوند متعال به موسى و هارون‏، علیهما‌السّلام، باید در این زمینه راهنماى هر مسلمانى باشد: ﴿فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى‏: امّا به نرمى با او سخن بگویید، شاید متذکّر شود یا (از خدا) بترسد﴾ (طه/44).قرآن کریم حتّى دشنام دادن به مشرکان را درست نمى‏شمارد و مؤمنان را کسانى مى‏داند که از هرگونه لغوى دورى مى‏گزینند و نیز حتّى به جاهلان پاسخى در خور و مسالمت‏آمیز مى‏دهند:﴿وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ...
: (به معبود) کسانى که غیر خدا را مى‏خوانند، دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى (ظلم و) جهل خدا را دشنام دهند﴾(الأنعام/ 108)؛ ﴿وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ: و آنها که از لغو و بیهودگى رویگردانند»(المؤمنون/3)؛﴿وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا: بندگان (خاصّ خداوند) رحمان کسانى هستند که با آرامش و بى‏تکبّر بر زمین راه مى‏روند و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مى‏گویند (و با بى‏اعتنایى و بزرگوارى مى‏گذرند)﴾(الفرقان/63)هدف از نقد، اصلاح و پیشرفت فرد و جامعه است و یک منتقد زمانی می‌تواند به این هدف دست یابد که با کلام شایسته و از روی ادب و لطف با مخاطب برخورد نماید و از این طریق، خیرخواهی خود را نشان دهد تا کلام و رفتارش در دل و جان مخاطب نفوذ کند و تأثیر مطلوب ایجاد نماید، حال آنکه دشنام‏گویى مانع از نفوذ و سدّ راه همدلى است. اگر هم کمترین امکان تأثیرى در میان باشد، دشنام دادن و بدگویى آن ‏را از میان مى‏برد. از این ‏رو، در منظومه فکرى امام على (‏ع) جایى براى دشنام دادن وجود ندارد و ایشان روا نمى‏دارد که مسلمانى دهان خود را بدان بیالاید.حضرت چون در جنگ صفّین دید که یارانش به لشکریان معاویه دشنام مى‏دهند، آنان را از این کار برحذر داشت و فرمود: «من خوش ندارم شما دشنامگو باشید، لیک اگر کرده‏هاى آنان را بازگویید و حالشان را فرا یاد آرید، به صواب نزدیکتر بُوَد و در عذرخواهى رساتر» (نهج‏البلاغه/ خ 206).
در واقع، نهج‌البلاغه و قرآن هر دو دستور می‌دهند که مسلمانان حتّی در برابر دشمن، اصول ادب و عفّت کلام را حفظ کنند، چراکه با دشنام نمی‌توان گمراهان را به سوی حقّ سوق داد، بلکه به عکس، دشنام موجب لجاجت بیشتر دشمن خواهد شد بنابراین، باید با منطق، برهان و نزاکت اخلاقی، افراد را به سوی خوبی‌ها و درستی‌ها جذب نمود.3) انتقاد با ارایه راه حلانتقادهای قرآن با ارایه راه حل همراه هستند؛ یعنی وقتی در مورد امری انتقاد صورت می‌گیرد، راه حل هم برای اصلاح و بهبود ارایه می‌شود؛ برای نمونه وقتی حضرت لوط به قوم خود به‌خاطر عمل ناشایست ایشان انتقاد می‌کند و آنها را از آن گناه منع می‌کند، راه حلّ مناسب هم به ایشان پیشنهاد می‌کند، چنان‌که حضرت لوط به قوم خود می‌فرماید: ﴿... إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَه مَا سَبَقَکُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ * أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَتَأْتُونَ فِی نَادِیکُمُ الْمُنکَرَ ...: شما عمل بسیار زشتى انجام مى‏دهید که هیچ یک از مردم جهان پیش از شما آن را انجام نداده است!* آیا شما به سراغ مردان مى‏روید و راه (تداوم نسل انسان) را قطع مى‏کنید و در مجلس خود اعمال ناپسند انجام مى‏دهید؟!﴾ (العنکبوت /29ـ28)؛ ﴿وَجَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِن قَبْلُ کَانُواْ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنکُمْ رَجُلٌ رَّشِیدٌ: قوم او (به قصد مزاحمت میهمانان) به سرعت به سراغ او آمدند و قبلاً کارهاى بد انجام مى‏دادند، گفت: اى قوم من! اینها دختران منند.
براى شما پاکیزه‏ترند! (با آنها ازدواج کنید و از زشتکارى چشم بپوشید!) از خدا بترسید و مرا در مورد میهمانانم رسوا نسازید! آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد؟!﴾(هود/78)مرحوم علاّمه طباطبائی در مورد گفتگویی که میان لوط (ع) و قوم او صورت گرفته، نوشته‌اند: «وقتى لوط (ع) دید که قوم همگى بر سوء قصد علیه میهمانان یک‌دست شده‏اند و صرف موعظه و یا خشونت در گفتار، آنان را از آنچه مى‏خواهند، منصرف نمى‏کند، تصمیم گرفت آنها را از این راه فحشاء بازدارد و منظور ایشان را از راه حلال تأمین کند، از طریقى که گناهى بر آن مترتّب نمى‏شود و آن مسأله ازدواج است. لذادختران خود را به آنان عرضه کرد و ازدواج با آنان را برایشان ترجیح داد و گفت: «ازدواج با این دختران، پاکیزه‏تر است و یا این دختران پاکیزه‏ترند» و اگر جمله﴿هؤُلاءِ بَناتِی﴾را مقیّد کرد به قید﴿هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ﴾براى این بود که بفهماند منظور لوط (ع) از عرضه کردن دختران خود این بوده که مردم با آنها ازدواج کنند نه اینکه از راه زنا شهوات خود را تسکین دهند» (طباطبائی، 1417ق.، ج10: 505). بهتر است همیشه انتقاد با ارایه راه حلّ مناسب همراه باشد تا به اصلاح و بهبود امور تسریع ببخشد و در حقیقت، براى جلوگیرى از منکرات باید ابتدا راه‌هاى معروف را باز کرد و به مردم نشان داد.
4ـ نقد در غالب داستان‌های قرآن و بیان سرنوشت گذشتگانتعدادی از آیات و سوره‌های قرآنی به بیان سرگذشت انبیاء و اقوام گذشته می‌پردازند و از این طریق، نکات آموزنده و تربیتی فراوانی را برای هدایت مردم و نشان دادن خوبی‌ها و بدی‌ها ارایه می‌دهند قرآن کریم برخی از قصّه‌های خودرا ﴿أَحْسَنَ الْقَصَصِ﴾ (یوسف/3) و از خود به ﴿أَحْسَنَ الْحَدِیثِ﴾ (الزّمر/23) یاد کرده است: ﴿وَکُلاًّ نَّقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَکَ وَجَاءَکَ فِی هَذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَه وَذِکْرَى لِلْمُؤْمِنِینَ: ما از هر یک از سرگذشت‌هاى انبیاء براى تو بازگو کردیم تا به وسیله آن، قلبت را آرامش بخشیم و اراده‏ات قوى گردد و در این (اخبار و سرگذشت‌ها،) براى تو حقّ و براى مؤمنان موعظه و تذکّر آمده است﴾(هود/120).با توجّه به اینکه تاریخ آزمایشگاه مسایل گوناگون زندگى بشر است و آنچه را که انسان در ذهن خود با دلایل عقلى ترسیم مى‏کند، در صفحات تاریخ به صورت عینى بازمى‏یابد، نقش تاریخ را در نشان دادن واقعیّات زندگى به خوبى مى‏توان درک کرد. انسان با چشم خود در صفحات تاریخ، شکست مرگبارى را مى‏بیند که دامن یک قوم و ملّت را بر اثر اختلاف و پراکندگى مى‏گیرد و همین گونه پیروزى درخشان قوم دیگر را که در سایه اتّحاد و همبستگى به دست می‌آید. تاریخ با زبان بى‏زبانی نتایج قطعى و غیر قابل انکار مکتب‌ها، روش‌ها و برنامه‏هاى هر قوم و گروهى را بازگو می‌کند. داستان‌هاى پیشینیان مجموعه‏اى است از پرارزشترین تجربیّات آنها و مى‏دانیم که محصول زندگى چیزى جز تجربه نیست.
 تاریخ آیینه‏اى است که تمام قامت جوامع انسانى را در خود منعکس مى‏سازد؛ زشتی‌ها، زیبایی‌ها، کامیابی‌ها، ناکامی‌ها، پیروزی‌ها، شکست‌ها و عوامل هر یک از این امور را بیان می‌کند به همین دلیل مطالعه تاریخ گذشتگان، عمر انسان را ـ درست به اندازه عمر آنها ـ طولانى مى‏کند، چرا که مجموعه تجربیّات دوران عمر آنها را در اختیار انسان مى‏گذارد. على (ع) به فرزند برومندش چنین مى‏گوید: «فرزندم! من هرچند عمر پیشینیان را یکجا نداشته‏ام، ولى در اعمال آنها نظر افکندم، در اخبارشان اندیشه نمودم و در آثار ایشان به سیر و سیاحت پرداختم، آن‌چنان که گویى همچون یکى از آنها شدم، بلکه گویى من به خاطر آنچه از تجربیّات تاریخ آنان دریافته‏ام، با اوّلین و آخرین آنها عمر کرده‏ام» (نهج‌البلاغه/ ن 31).نقد به شیوه داستان در قرآنبرای نمونه به قسمتی از داستان حضرت ابراهیم (ع) و قوم ایشان که در قرآن ذکر شده، اشاره می‌شود: ﴿وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَکُنَّا بِه عَالِمِینَ * إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنتُمْ لَهَا عَاکِفُونَ * قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِینَ قَالَ لَقَدْ کُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُکُمْ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ﴾( الأنبیاء/ 54ـ51).در این آیات حضرت ابراهیم (ع) به نقد عقیده و عملکرد عمو و قوم او در مورد پرستش بتها پرداختند. پدیده‌ای که در این داستان مورد نقد قرار گرفته، شرک و بُت‌پرستی است.
نمونه‌ای از نقد به شیوه داستان در نهج‌البلاغهحضرت علی (ع) در خطبه‌ای که به «قاصعه» معروف است، در غالب بیان داستان سجده نکردن ابلیس به حضرت آدم (ع)، به نقد تکبّر و خودبرتربینی پرداختند که ریشه بسیاری از گناهان است امام علی (ع) ضمن بیان این داستان، به تحلیل عملکرد ابلیس و بیان علل نافرمانی او از خداوند پرداختند: «وَ هِىَ تَتَضَمَّنُ ذَمَّ اِبْلیسَ لَعْنَهُ اللّهُ عَلَى اسْتِکْبارِهِ وَ تَرْکِهِ السُّجُودَ لِآدَمَ عَلَیْهِ‌السَّلاَمُ، وَ أَنَّهُ اَوَّلُ مَنْ اَظْهَرَ الْعَصَبِیَّه وَ تَبِعَ الْحَمِیَّه، وَ تَحْذِیرَ النّاسِ مِنْ سُلُوکِ طَریقَتِهِ». این خطبه حاوى مذمّت ابلیس ملعون به خاطر استکبار و ترک سجودش نسبت به آدم، علیه‌السّلام، است و اینکه او اوّلین کسى است که بر عدم پذیرش حق اصرار ورزید و پیرو خودخواهى شد و این خطبه مردم را از پیروى راه او برحذر مى‌دارد.5ـ نقد از طریق ایجاد پرسشیکی از شیوه‌های قرآنی برای بیان حقیقت و آگاه کردن مخاطب، شیوه استفهام و طرح پرسش است. این شیوه مخاطب را به تأمّل و اندیشیدن دعوت می‌کند و موجب می‌شود تا او در باورهای خود یک بازنگری داشته باشد. استفهام در ادبیّات عرب به استفهام‌های تقریری، انکاری، توبیخی و مانند آن تقسیم می‌شود که هر یک از آنها با توجّه به مخاطب و هدف مطرح شدن امری به کار می‌رود. به کار بردن این شیوه موجب می‌شود تا مخاطب باورهای خود را مورد تردید قرار دهد یا به حقیقت‌هایی اقرار کند. خداوند در قرآن با ایجاد سؤال، آمادگی پذیرش مطلبی را در مخاطب به وجود می‌آورد تا او بتواند به ‌درستی مطلب مورد نظر را تجزیه و تحلیل کند.
در این روش، مخاطب با سؤال رو‌به‌رو می‌شود، درباره موضوع سؤال به فکر فرومی‌رود و زمینه اصلاح نیّت یا اصلاح هدف را از انجام عمل برای خود فراهم می‌کند لذا این روش در نقد نقش مهمّی دارد.نمونه‌ای از نقد به شیوه استفهام در آیات قرآن﴿یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِی إِبْرَاهِیمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّورَاه وَالإنجِیلُ إِلاَّ مِن بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ: اى اهل کتاب! چرا درباره ابراهیم گفتگو و نزاع مى‏کنید (و هر کدام، او را پیرو آیین خود معرّفى مى‏نمایید)؟! در حالى که تورات و انجیل، بعد از او نازل شده است! آیا اندیشه نمى‏کنید؟!﴾ (آل‌عمران/65). در این آیه، خداوند ادّعای نادرست اهل کتاب در مورد ابراهیم (ع) را به شیوه استفهام مورد نقد قرار می‌دهد و آنگاه با بیان علّت اشتباه بودن ادّعای آنها، ایشان را به تعقّل دعوت می‌فرماید.نمونه‌ای از نقد به شیوه استفهام و پرسش در نهج‌البلاغهاین شیوه در انتقادهای مطرح شده در نهج‌البلاغه نیز دیده می‌شود؛ از جمله امام علی (ع) در پاسخ کسانی که حضرت را به خاطر تقسیم مساوی و عادلانه بیت‌المال مورد اعتراض قرار می‌دادند، چنین فرمودند: «آیا دستور مى‏دهید مرا که یارى بطلبم به ظلم و ستم بر کسی که زمامدار او شده‏ام؟ سوگند به خدا این کار را نمى‏کنم، مادام که شب و روز دهر مختلف و ستاره‏اى در آسمان (با قوّه جاذبه) ستاره‏اى را قصد مى‏نماید...» (فیض‏الإسلام اصفهانی، 1351، ج 2: 391). بنابراین، ما می‌توانیم یکباره با اندیشه‌های نادرست مخاطبان خود برخورد نکنیم، بلکه با ایجاد سؤال او را به سمت باورهای درست هدایت کنیم.
نتیجه‌گیرینقد و انتقاد دارای مبانی دینی است و از نظر دین اسلام امری پسندیده است نقد در صورتی که مبتنی بر اصول و روشهای صحیح صورت پذیرد، موجب پیشرفت و تکامل فرد و جامعه می‌شود. با مراجعه به قرآن مجید و کلام امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه و بررسی انتقادهای صورت گرفته می‌توانیم به اصول و روشهای نقد صحیح و عالمانه پی ببریم. در صورتی که در انتقادهای خود به این اصول و روشها پایبند باشیم، می‌توانیم شاهد نتایج سودمند نقد در جامعه باشیم.مراجعقرآن کریم.اسلامی، سیّد حسن. (1383). اخلاق نقد. چاپ اوّل. قم: دفتر نشر معارف.ابن‌فارس، احمد. (1410ق.). مقاییس اللّغه. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.ابن‌منظور، محمّد بن مکرم. (1414ق.). لسان العرب. چاپ سوم. بیروت: دار صادر.پاینده، ابوالقاسم. (1382). نهج الفصاحه. تهران: دنیای دانش.تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمّد. (1366). غررالحکم و دررالکلم. قم: دفتر تبلیغات.حرّ عاملی، محمّد بن حسن. (1401ق.). وسائل الشّیعه. بی‌جا: بی‌نا.موسوی خمینی (ره)، امام روح‌الله. (1372). صحیفه نور. تهران: تصویرگران.دلشاد تهرانی، مصطفی. (1372). اخلاق حرفه‌ای. تهران: نشر دریا.دهخدا، علی اکبر. (بی‌تا). لغتنامه. قم: ارزشمند.ذاکری، مصطفی. (1388). «اصول نتایج و گونه‌های نقد». عیار نقد. به کوشش علی اوجبی. چاپ اوّل. تهران: مؤسّسه خانه کتاب.راغب اصفهانی، حسین بن محمّد. (1412ق.). المفردات فی غریب القرآن. دمشق: دار العلم الشّامیه.زبیدی، مرتضی. (1414ق.). تاج العروس. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.شریفی، احمد حسین.
(1391) آیین زندگی اخلاق کاربردی. قم: دفتر نشر معارف.شهیدی، سیّد جعفر. (1378). ترجمه نهج البلاغه. تهران: انتشارات علمی فرهنگی.طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (1417ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. چاپ پنجم. قم: دفتر انتشارات اسلامی.طریحی، فخرالدّین. (1375). مجمع البحرین. چاپ سوم. تهران: کتاب‌فروشی مرتضوی.فرامرز قراملکی، احمد. (1388). «نقد در ترازوی اخلاق». عیار نقد. به کوشش علی اوجبی. چاپ اوّل. تهران: مؤسّسه خانه کتاب.فراهیدی، خلیل بن احمد. (1410ق.). العین. چاپ دوم. قم: هجرت.فیض کاشانی، ملاّ محسن. (1386). المحجّه البیضاء. بی‌جا.فیض‌الاسلام اصفهانی، علینقی. (1351). ترجمه و شرح نهج‌البلاغه. تهران: انتشارات فقیه.قرائتی، محسن. (1383). تفسیر نور. تهران: مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن.قرشی، باقر شریف. (1381). موسوعه الإمام علیّ بن أبی‌طالب. قم: مؤسّسه الکوثر للمعارف الإسلامیّه.کلینی، محمّد بن یعقوب. (1407ق.). الکافی. تهران: دارالکتب الإسلامی.مجلسی، محمّدباقر. (1403ق.). بحار‌الأنوار. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.محمّدی ری‌شهری‌، محمّد. (1386). میزان الحکمه. قم: سازمان چاپ و نشر.مکارم شیرازی، ناصر و دیگران. (1374). تفسیر نمونه. تهران: دارالکُتُب الإسلامیّه.مطهّری، مرتضی. (1372). استاد مطهّری و روشنفکران. تهران: صدرا.ــــــــــــــــ . (1362). اسلام و مقتضیّات زمان. تهران: صدرا.معین، محمّد. (1386). فرهنگ معین. 4 ج. چاپ دوم. تهران: انتشارات زرّین.نرم‌افزار حدیث ولایت. بیانات و مکتوبات مقام معظّم رهبری (مدّ ضلّه العالی).
نویسندگان:محمد شعبانپور: استادیار دانشگاه علامه طباطبایی فرشته کوئینی: کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطباییفصلنامه سراج منیر شماره 15انتهای متن/
نهج‌البلاغه
06:47 - 2 آبان 1395

22 بازدید




1 پاسخ