سکوت مطلق یا انکار صریح
بزرگان شیعه، بر قطعیت وقوع و دلالت آن بر امامت و خلافت بلافصل علی(ع) تاکید کرده اند؛ اما نویسندگان اهلسنت مواضع متفاوتی گرفته اند.
ب) بسنده کردن به ذکر جزئیات مرتبط با غدیرگروه دوم از مورخان اهلسنت به گوشههایی از آنچه با غدیر خم مرتبط است، اشاره کردهاند. این تاریخنگاران، به ذکر حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه»، یا احتجاج و مناشده حضرت امیر(ع) با برخی صحابه در خصوص واقع شدن غدیر خم و مواردی از این دست، بسنده کردهاند، که عبارتاند از:- ابنقُتَیبه (ف2(ع)6ق) در کتاب المعارف، در فصل ذکر کسانی که به بیماری بَرَص (پیسی) مبتلا شدهاند، به احتجاج و مناشده علی(ع) با انَسبنمالک اشاره میکند و میگوید: «در چهره انسبن مالک، بیماری برص(پیسی) نمایان بود. گروهی گفتند: علی(ع) درباره این کلام رسول خدا(ص): (اللهم والِ مَن والاه وعادِ مَن عاداه)از او سؤال کرد. او [که شاهد بر این سخن در غدیر بود] گفت: من پیر شدم و این سخن را بهخاطر نمیآورم. علی(ع) فرمود: اگر دروغ گفته باشی، خداوند تو را به بیماری برص مبتلا کند که دستار (عِمامه) آن را پنهان نکند». (ابنقتیبه، 1(ص)(ص)2م، ص580).متأسفانه باید گفت: در چاپهای مصری کتاب، کلماتی که از ابومحمد ابنقتیبه نیست و در متن کتاب او وجود نداشته، بر آن افزوده شده است و پس از ذکر عبارت بالا، این جمله را گنجاندهاند: «ابومحمد [ابنقتیبه] گوید: برای این حکایت، اصلی نیست و آن حقیقت ندارد». (همان) البته علامه امینی در الغدیر، با استدلالات صائب خود، از ساختگی بودن عبارت اخیرِ کتاب، پرده برداشته و آن را رد کرده است. (ر.
ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص1(ص)2-1(ص)5)لازم به ذکر است، هرچند محققانی در صحت انتساب کتاب الامامه و السیاسه به ابنقتیبه تردید دارند، (رک: على بهرامیان، «الامامه و السیاسه»، دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد10، شماره: 3(ص)18) اما علامه امینی با استناد به این کتاب ابنقتیبه، به ذکر موضوع غدیر و بیعت نکردن برخی طوایف با ابوبکر، بهدلیل پایبندیشان به بیعت با امام علی(ع) در روز غدیر، اشاره کرده است. (امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص 6 و 201)- ابن عَبدالبَر قُرطُبی(ف465ق) در الاستیعاب فی معرفه الاصحاب از چند طریق (بُرَیده، ابوهُرَیره، جابر، بَراءبن عازِب و زیدبنارقَم) فقط به حدیث غدیر اشاره کرده و آورده است که حضرت نبی اکرم(ص) در روز غدیرخم فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِی مَوْلاهُ، اللهم وَالِ مَنْ وَالاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ. وی در ادامه میگوید: برخی از این صحابه بر جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِی مَوْلاهُ» چیزی نیفزودهاند. (ر.ک: ابن عبدالبر، 1(ص)(ص)2، ج3، ص10(ص)(ص)) همچنین پس از ذکر احادیث مؤاخات (برادری) و رایت (پرچم) و غدیر، درباره اعتبار آنها مىگوید: «تمام این روایات، اثارى ثابت شدهاند» (همان، ج3، ص1100)- ابن الشیخ بَلوِى مالکی(متوفاى حدود 605ق) در کتاب الف باء، غدیریه امام علی(ع) را روایت کرده و در جلد اول، صفحه 43(ص) مینویسد: «اما على(ع) جایگاهش بلند و شرفش عالی است.
او نخستین کسى است که اسلام را پذیرفت و همسر فاطمه :دختر پیغمبر است؛ و هنگامیکه بعضى از دشمنانش بر او فخر فروختند، با سرایش ابیاتى، مفاخر خود را بیان کرد و به حمزه، عموى خود، و جعفر، برادرش، افتخار نمود و سرود: محمدٌ النبی اخِى و صِنْوِى [..]». ابن الشیخ پس از ذکر بیتی که به موضوع ولایت و داستان غدیر اشاره دارد (فاوْجَبَ لِی وِلایَتَه عَلَیکُم * رَسُولُ اللهِ یَومَ غَدِیرِ خُم)، میگوید: «مراد از این شعر، سخن پیامبر است که فرمود: مَن کُنتُ مَولاه فعَلى مَولاه، اللهم والِ مَن وَالاه و عَادِ مَن عَاداه». (ر.ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج2، ص2(ع))- یاقوت حموی (ف626ق) که بر امیرمؤمنان على(ع) سخت متعصب بوده، در مُعجَم الادَباء، جلد 18، صفحه84 چاپ اخیر، حدیث غدیرخم را آورده است. (ر.ک: همان، ص6)- ابن ابیالحَدید(ف656ق) در بخشهای تاریخی شرح نهجالبلاغه، که حادثه غدیر را از منظر شیعیان بیان کرده است، (ر.ک: ابنابیالحدید، 1(ص)5(ص)م، ج2، ص5(ص) و ج5، ص8) به نقل از صحابه پیامبر(ص) فقط به ذکر حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فهَذا عَلی مَولاهُ» بسنده کرده (ر.ک: همان، ج3، ص208) و درباره داستان احتجاج علی(ع) با طلحه و زبیر و عایشه در جنگ جمل سخن گفته است. (ر.ک: همان، ج1(ع)، ص1(ع)4) ابنابیالحدید درباره داستان رَحْبه و گواهی دادن تنی چند از صحابه نسبتبه صدور حدیث غدیر از پیامبر(ص) و امتناع انسبنمالک و زیدبنارقم از اعتراف به آن، مطالبی آورده است. (ر.
ک: همان، ج2، ص288 و 28(ص) و ج4، ص(ع)4 و ج1(ص)، ص21(ع))- یُونِینِی(ف(ع)26ق) در ذَیل مِراه الزمان، وقتی از حوادث سال 6(ع)(ص) هجری سخن میگوید، به مضمون نوشته سلطان منصور سیفالدین قلاوون صالحی، خطاب به پسرش ولیعهد اشاره میکند که بخشی از آن کلام، گریزی به واقعه غدیر دارد او مینویسد: «هرصاحب علم وعمل باید بداند گفته پیامبر(ص) به همنامش [علی] (ع)را، آنگاه که او را تا اوج فخر بالا برد، که فرمود: هر کس من مولای اویم، على مولای اوست. پس هیچ مُلک روی زمین نیست، مگر اینکه این خطاب به آنجا رسیده است؛ و هیچ فرمانده لشکری نیست، مگر اینکه این مطلب شامل او هم میشود؛ و هیچ اقلیمی نیست، مگر اینکه این مطلب را قبول دارد و بدان عمل میکند؛ وهیچ منبری نیست، مگر اینکه خطیب آن منبر، دلیل این تقدم را بیان میکند». (یونینی، 1(ص)(ص)2م، ج4، ص50)- ابن الوَرْدی شافعی (ف(ع)4(ص)ق) در تَتِمه المُختصر فی اخبار البَشَر، معروف به تاریخ ابن الوردی (چاپ مصر)، با اشاره به برخی فضایل حضرت علی(ع)، فقط حدیث «مَن کُنتُ مَوْلَاهُ فعَلی مَوْلَاهُ» را ذکر کرده و درباره رویداد غدیر سخنی نگفته است. (ر.ک: ابنالوردی، 1(ص)(ص)6م، ج1، ص15(ع))- یافِعی (ف(ع)68ق) در کتاب مِراه الجِنان وعَبْره الیَقْظان فی معرفه ما یُعتَبَر مِن حوادث الزمان، وقتی از سال چهلم هجری سخن میگوید، به وفات حضرت علی(ع) در این سال اشاره میکند و ضمن بیان مناقب و فضایل بیبدیل آن حضرت، فقط حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه، اللهم والِ مَن والاه، وعَادِ مَن عاداه» را ذکر مینماید. (ر.
ک: یافعی، 1(ص)(ص)(ع)م، ج1، ص(ص)0)- محمدبناحمد فاسِی (ف832ق) در شِفاء الغَرام باخبار البَلَد الحَرام، هنگام ذکر آبراهه زیرزمینی مشهوری بهنام «خُم» میگوید: «خُم، مجرای آبی زیرزمینی مشهوری است که آن، غیر از خُمی است که پیامبر(ص) نزد غدیر (برکه) واقع در آن فرمود: مَن کُنتُ مَوْلَاهُ فعَلی مَوْلَاهُ؛ و آن در فضیلت علیبنابیطالب(ع) وارد شده است این خم، موضعی در جحفه است و میان آن و باب مکه - که محب طبری بدان اشاره کرده - به مسافت پرتاب دو تیر، فاصله است. والله اعلم». (تقی فاسی، 2000م، ج1، ص406) این سخن، بر معروف بودن غدیر خم و حدیث پیامبر(ص) نزد همه دلالت دارد.- نُوَیرى (متوفاى حدود 833ق) در نِهایه الارَب فى فنون الادب، در باب ذکر گزیدهای از فضایل علیبنابیطالب(ع)، با ذکر پنج تن از صحابه (بریده، ابوهریره، جابر، براءبنعازب و زیدبنارقم) از زبان حضرت رسول(ص) به حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلى مَولاه» در روز غدیر خم و نیز روایت (اللهم وَالِ مَن والاه، وعَادِ مَن عَاداه) بعضی از آن صحابه، اشاره میکند. (ر.
ک: نویری، 1423م، ج20، ص4)- ابن ضِیاءمَکی حنفی (ف854ق) در تاریخ مکه المُشرفه والمسجد الحرام والمدینه الشریفه والقبر الشریف همانند محمدبناحمد فاسی، در فصل ذکر چاههای مکه و اطراف آن، بههنگام سخن از چاهی بهنام «خُم» جهت دفع خطا و برای اینکه اشتباها خمِ معروف، به ذهن خواننده خطور نکند، به توضیحِ مطلب مبادرت میورزد و میگوید: «چاهی است در آبراههای زیرزمینی که بدان خُم میگویند و آن، غیر از خُمی است که روایت شده پیامبر(ص) فرمود: مَن کُنتُ مَوْلَاهُ فعَلی مَوْلَاهُ؛ زیرا این خُم، نزدیک جُحفه است» (ابنضیاء، 2004م، ص20(ص)). این مطلب، از شهرت واقعه غدیر خم و حدیث پیامبر(ص) حکایت دارد.- سُیُوطی (ف(ص)11ق) در تاریخ الخلفاء، با سلسله سندهای مختلف، حدیث غدیر مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه و تتمه آن (اللهم وَالِ مَن وَالاه وعَادِ مَن عَادَاه) را ذکر کرده، (ر.ک: سیوطی، 2004م، ص132) به احتجاج حضرت علی(ع) با برخی صحابه در روز رَحْبه اشاره میکند. (ر.ک: همان، ص132)- سَمهُودى شافعی(ف(ص)11ق) در جواهر العِقْدین فی فضل الشرفَین، حدیث غدیر را نقل نموده (ر.ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص15، 1(ع) و 2(ص)) و به مناشده علی(ع) در روز رحبه اشاره کرده است. (ر.ک: همان، ج1، ص16، 45، 48، 54 و 1(ع)6) همچنین در کتاب تاریخی خود با عنوان خُلاصه الوَفا باخبار دار المصطفى، که درباره مدینه منوره تألیف شده است، فصلی را به مساجد واقعشده در راهی که پیامبر(ص) در ایام حج و غیر آن به سوی مکه میپیموده، اختصاص داده است.
او در این فصل، از مسجدِ بعدِ جُحفه - که بهگمانش همان مسجد غدیر خم است - نام میبرد و پس از توضیحاتِ جغرافیایی درباره آن، به موضوع غدیر و نماز ظهر پیامبر(ص) در آن مکان، و ایراد جمله «اللهم مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه» از زبان مبارک رسول خدا(ص) پس از بالا بردن دست علی(ع) اشاره میکند (ر.ک: سمهودی، بیتا، ج2، ص484)- احمد بن یوسف قِرْمانى دمشقى (ف101(ص)ق) از جمله علمای راوی حدیث غدیردر قرن یازدهم، در کتاب اخبار الدوَل وآثار الاوَل فی التاریخ، به حدیث غدیر خم اشاره میکند. (ر.ک: قرمانی، 1(ص)(ص)2م، ج1، ص305)- ابوالعرفان صَبان شافعى مصرى (ف1206ق) در اسْعاف الراغبی نفى سیره المصطفى و فضائل اهل بیته الطاهرین - که در حاشیه نور الابصار شَبَلَنجی چاپ شده است - در صفحه153میگوید: «رسول خدا(ص) در روز غدیر خم فرمود: مَن کُنتُ مَولاه فعَلى مَولاه اللهم والِ مَن والاه وعادِ مَن عاداه وانصُر مَن نصَرَه واخْذُل مَن خذَلَه و ادِرِ الحَق معَه حیثُ دارَ، و این حدیث را سى نفر از صحابه از پیامبر(ص) روایت نمودهاند که بسیارى از طرق آن، صحیح یا حسَن است». (امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص145)- زَینِی دَحْلان مَکی شافعی (ف1304ق) در الفتوحات الاسلامیه جلد2، صفحه306، مینویسد: «عمر(رض) علىبنابیطالب و اهلبیت رسول خدا(ص) را دوست میداشت، که در این خصوص مطالب زیادی از او روایت شده؛ و از آن جمله است: هنگامی که پیامبر(ص) فرمود: مَن کُنتُ مَولاه فعَلى مَولاه، ابوبکر و عمر، گفتند: اى فرزند ابوطالب! مولاى هر مرد و زن مؤمن شدی».
(همان، ج1، ص282 و 283)- شهاب الدین سَلاوی (ف1315ق) در الاستقصَا لاخبار دُوَل المَغرب الاقصَى، با بیان اینکه فضایل و مناقب علی(ع) در عدالت و حسن سیرت، اجل از آن است که بتوان بدان احاطه یافت، به احادیث نبوی غدیر، اعطای پرچم، و حدیث منزلت اشاره میکند (سلاوی، بیتا، ج1، ص112)- شیخ یوسف نَبْهانى بیروتی (معاصر) در صفحه 113 کتاب خود الشرَف المُؤَبد لآل محمد، از طریق ابنابىشَیبه، از زیدبنیُثَیْع، به مناشده حضرت علی(ع) در روز رَحْبه اشاره میکند. (ر.ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص1(ع)1 و 1(ع)2)ج) سکوت مطلق یا انکار صریحدر برابر دو گروه نخست، برخی مورخان عامه، حادثه عظیم غدیر را ساخته و پرداخته ذهن شیعه دانسته و با دید تردید و انکار، به آن موضوع حساس تاریخی نگریستهاند. آنان انکار خود را یا صراحتاً بیان کردهاند یا در برابر آن سکوت اختیار نموده و حتی سطری از آن حادثه بزرگ در تاریخهای خود ننگاشتهاند.عدهای از آنان، علت بیان حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه» را از جانب پیامبر(ص) پایان دادن به انتقاد و بدگویی صحابه از علی(ع) در جریان برخوردهای قاطعانه او با همراهانش (سختگیرى حضرت در ممانعت از استفاده از مرکبهاى زکات و اقدام او در بازپسگیرى لباسهایى که در غیابش توزیع شده بود) و خنثی شدن توطئه تفرقهافکنی میان مسلمانان، ذکر کردهاند؛ که رد گفته آنان، قبلاً بیان شد.
علامه امینی، محقق گرانقدر و نگارنده کتاب شریف الغدیر، در صفحات نخستین این کتاب، بحثی عقلانی و علمی تحت عنوان «اهمیت غدیر در تاریخ» مطرح، و مورخان متعصب را بهشدت محکوم میکند و میگوید:اگر مورخی از روی تعصب جاهلانه، از بیان این داستان [غدیر] و حقایق وابسته به آن چشمپوشی کند، به اسلام و نبی مکرم(ص) خیانتی بزرگ کرده و هم در صفحات تاریخِ خود، جنایتی جبرانناپذیر مرتکب شده است؛ زیرا حدیث غدیر و آنچه که پیامبر گرامی ما در آن روز فرخنده و باشکوه ابلاغ کرده و آن صحنه تبلیغیای را که برپا نموده، مسئولیتی بوده است که بهفرمان وحی انجام شده و هیچ کس شک ندارد که روز غدیر، در تاریخ اسلام موجی ایجاد کرده است که هیچگاه از ارتعاشات آن کاسته نمیشود از اینجاست که میبینیم مورخین، نظر به حفظ حقایق تاریخ و ثبت حوادث بزرگ، به بررسی درباره حدیث غدیر و جمعآوری مأخذش همت گماشتهاند. (امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص5 و 6)علامه سخن خود را از علم تاریخ، به علم حدیث، تفسیر، عقیدهشناسی و لغتنامهنویسی میگستراند و به جایگاه و اهمیت غدیر در این علوم اشاره میکند.
(همان، ص6-8)این گروه از تاریخنویسان اهلسنت که در قبال واقعه غدیر خم، رویکرد سکوت مطلق یا انکار صریح را درپیش گرفتهاند، عبارتاند از:- ابن هِشام مُعافِری (ف213ق)، تاریخ نگار معروف، در کتاب السیره النبویه، پس از توضیحاتی درباره حجهالوداع پیامبر اکرم(ع)، به ماموریت علی(ع) در نجران یمن که جهت جمعآوری زکات و جزیه بدانجا رفته بود و به پیوستن حضرت به رسول خدا(ص) برای ادای فریضه حج، اشاره کرده است؛ سپس از موضوع تصرف همراهان علی(ع) در جزیه اهل یمن (پارچههای بیتالمال) در غیاب او و بازپسگرفتن آن توسط مولا(ع) که به شکایت آنان از حضرت انجامیده، سخن گفته استسپس ابنهشام، به نقل از ابناسحاق، با ذکر سلسله سندی که به ابوسعید خُدْری میرسد، فقط به عبارت «ای مردم! از علی شکایت نکنید که بهخدا قسم، اودر ذات خدا، یا در راه خدا، سختتر و شدیدتر از آن است که از او شکایت شود»، که پیامبر(ص) در دفاع از علی(ع) ایراد فرمود، بسنده میکند. پس از آن، به ذکر خطبه رسول(ص) در حجهالوداع میپردازد و کلام خود را بدون هیچ اشارهای به حادثه غدیر و حدیث متواتر «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه» بهپایان میبرد. (ر.ک: ابنهشام، 1(ص)55م، ج2، ص602 - 604)ابنهشام، ضمن اینکه در خطبه حجهالوداع پیامبر(ص)، به حدیث غدیر اشارهای نداشته است، درباره داستان شکایت مردم و دفاع پیامبر(ص) نیز بیش از آنچه ذکر شد، چیزی ننوشته؛ و اشاره نکرده که این سخن پیامبر(ص) چه هنگام و در چه محلی بیان شده است.
- خلیفه بن خَیاط(ف240ق) در تاریخ خود که به تاریخ خلیفه بن خیاط مشهور است، با آنکه در ذکر وقایع سال دهم هجرت، به حجهالوداع اشاره کرده و از ماموریت خالدبنولید در نجران یمن سخن گفته است، اما از ذکر واقعه غدیر خم بهکلی صرفنظر کرده و از آن هیچ سخنی بهمیان نیاورده است (ر.ک: ابنخیاط، 13(ص)(ع)ق، ص(ص)4) این در حالی است که روش وى در برابر تمام وقایع، ذکر آن، و گاه بیان تفصیلی درباره موضوعات است؛ چنانکه درباره عمر پیامبر اکرم(ص) در تاریخ او با روایات متعدد اختلافی مواجه میشویم؛ (ر.ک: همان، ص(ص)5) ولی با کمال شگفتی درباره این قضیه سکوت اختیار نموده و به نوشتن چند سطر درباره حجهالوداع بسنده کرده است.- ابن جَریر طَبَرى (ف310ق)، مورخ و مفسر نامدار اهلسنت، هرچند در کتاب الولایه فى طُرُق حدیث الغدیر،[23] مفصلاً به اسناد حدیث غدیر پرداخته است، (ر.ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص152، 153 و 214) در تاریخ خود با عنوان تاریخ الرسُل والمُلُوک، همانند ابنهشام معافری، به موضوع حجهالوداع پرداخته است و فقط از داستان دفاع پیامبر(ص) از علی(ع) در برابر شکایت مردم که با عبارت «ای مردم! از علی شکایت مکنید. پس بهخدا سوگند که او در ذات خدا - یا در راه خدا - بسیارسخت و خشنتر از آن است که از او شکایت شود»، پایان پذیرفت، مطالبی نگاشته (ر.ک: طبری، 138(ع)، ج3، ص14(ع)-152) و در برابر خطیرترین موضوع تاریخى، یعنی حادثه غدیر، سکوت کامل اختیار کرده است.
این امر، برخلاف روش متداول اوست که قضایا و حوادث را بهتفصیل و به طرق متعدد گزارش میکند- ابن جَوزی حنبلی (ف5(ص)(ع) ق) در المُنتظَم فی تاریخ الامَم والمُلُوک به فرستاده شدن علی(ع) بهسوی اهل یمن برای دعوت آنان به اسلام، و پس از آن، جمعآوری زکات و جزیه آنها، و رسیدن حضرت به حجهالوداع اشاره میکند؛ اما از غدیر خم سخنی نمیگوید. (ر.ک: ابنجوزی، 1(ص)(ص)2م، ج1، ص150و151)البته علامه امینی به نقل از کتاب المناقب او مینویسد: «علمای سیره اتفاق نظر دارند که داستان غدیر، پس از بازگشت پیامبر(ص) از حجهالوداع، روز هیجدهم ذیحجه رخ داده و در آن روز، 120 هزار نفر[24] از صحابه، اعراب و ساکنان حومه مدینه و مکه - که با پیامبر در حج شرکت داشتند - همراه وی بودند و حدیث غدیر رااز او شنیدند و شاعران دراینباره اشعار بسیار سرودند». (امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص2(ص)6)ابنجوزی، همچنین نقل قول غیرمنصفانه خطیب بغدادی را درباره بیاعتباری مستدرک حاکم نیشابوری - که در صفحات گذشته بدان اشاره شد- را یادآور میشود. (ابنجوزی، 1(ص)(ص)2م، ج15، ص10(ص))- ابوالفداء (ف(ع)32ق) در المُختصر فی اخبار البَشَر، با اینکه از فرستاده شدن علی(ع) به فرمان پیامبر(ص) به یمن، و اخذ صدقات و جزیه اهل نجران، و همزمانی آن با حجهالوداع و رسیدن مولا علی(ع)به آن حج سخن میگوید، ولی به موضوع غدیر اشارهای نمیکند. (ر.
ک: ابوالفداء، بیتا، ج1، ص150) با این حال، در بخش بیان برخی از فضایل حضرت(ع)، از حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه» و دیگر احادیث پیامبر(ص) در بیان منقبت مولا(ع) نام برده است (همان، ج1، ص181) - ابن خَلْدُون اشْبیلی (ف808ق)، از مورخان بنام و مطرح جهان اسلام، در العِبَر و دیوان المُبتَدَا والخَبَر، معروف به تاریخ ابنخلدون، ضمن بحث درباره مذاهب شیعه، در مورد حکم امامت، از زبان شیعیان به حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه» و تبریک خلیفه دوم اشاره میکند. (ر.ک: ابنخلدون، 1(ص)88م، ج1، ص246) او در بحث حجهالوداع، فقط به ذکر ماموریت علی(ع) برای جمعآوری جزیه مردم نجران یمن و بازگشت و پیوستن حضرت به رسول خدا(ص) و بهجای آوردن حج، بسنده کرده است. (ر.ک: همان، ج2، ص4(ع)(ص) و 480) عجیب این است که وی به موضوع حجهالوداع پرداخته؛ اما اشارهای گذرا به غدیر نداشته و از کنار آن، با کمال بیانصافی عبور کرده است؛ در حالی که خلیل شحاده (محقق کتاب)، پس از پایان موضوع حجهالوداع، در پاورقی به حدیث غدیر اشاره کرده و گفته است: «در اینجا حدیث غدیر ذکر نشده است؛ در حالی که مورخان و ارباب تفسیر، اجماع دارند که در راه بازگشت رسول خدا(ص)، از حجهالوداع بهسمت مدینه، جبرئیل امین بر ایشان نازل شد و آیه یاایهَا الرسُولُ بَلغْ ما انْزِلَ الَیْکَ من رَبکَ (مائده:6(ع)) را ابلاغ نمود و پیامبر(ص) به نصب علی پس از خود بهعنوان امیر و خلیفه مسلمین امر شد.
رسول خدا(ص) به کسانی که با او بودند، فرمان داد که در غدیر خم نزدیک جحفه توقف نمایند؛ و آن، روز هجدهم ذیحجه سال دهم هجرت بود[..]. (همان، ج2، ص480 و 481)وی سپس خطابه پیامبر(ص) را بهصورت نسبتاً مفصل ذکر میکند.نویسنده مقاله «داوری در اندیشههای ابن خلدون درباره امام علی(ع) و مسئله خلافت»، پس از تحلیل و بررسی بخش تاریخ صدر اسلام کتاب ابنخلدون (از بعثت تا رحلت رسول خدا(ص)) میگوید:استقرای تام در این زمینه، نشان از تحفظ و تقید ابنخلدون بر این نکات دارد که اولاً: در حد امکان، هیچ منقبت و فضیلتی را از علیبنابیطالب(ع) بهصراحت یا اشاره بیان نکند، مگر ناچار شود؛ و حتی در مواردی چون مباهله، که بدون ذکر منقبتی اختصاصی از آن حضرت قابل نقل نیست، بهکلی مسکوت مانده و فقط از آن (مباهله) نام برده است؛ ثانیاً در برخی موارد دیگر، مانند فتح خیبر، آنچه را که معجزه پیامبر(ص) است، نقل میکند و آنچه منقبت علی(ع) است، وامیگذارد [...]؛ ثالثاً در بیان عظمت مقام و مناقب صحابهای همچون ابوبکر و عمر - که ما نتوانستیم وجهی خاص برای آن بیابیم، جز اینکه رقیب سیاسی علیبنابیطالب(ع) محسوب میشدند - هرجا که فرصت و مجالی یافته، بهصراحت سخن گفته است. بدینسان بهنظر میرسد نحوه برخورد او با امام علی(ع)در بیان این بخش از تاریخ صدر اسلام، منصفانه و علمی نیست. (امه طلب، 1384، ص85 و 86، با تلخیص)همچنین در سخن پایانیاش تاکید میکند:ابنخلدون تعهد ویژهای به خلفا داشت [...].
وی آشکارا یکسونگرانه و بر اساس تعصب مذهبی (فقهی و کلامی) و نیز تعصب نسبتبه نظریه عصبیت خویش، به پالایش و سانسور تاریخ دست زده است [..]. وی در این روش، چنان جسورانه و باجرئت عمل کرده، که گویی در پی حذف کامل نقش و جایگاه علیبنابیطالب(ع) در عصر رسول خدا(ص) و خلفای سهگانه است[...]. با این حال، ابنخلدون درباره دوران خلافت آن حضرت، از بیان بسیاری از حقایق کوتاهی نکرده است؛ ولی در نهایت، بهدلیل همان تعصبات، نتوانسته به داوری خردمندانه بپردازد [...]. بنابراین، میتوان چنین نتیجه گرفت که یا ابنخلدون به دلایلی، از بیان حقایق عاجز است؛ و یا اصولا مورخی متعصب و غیرمنصف میباشد.» (همان، ص(ص)6، با تلخیص).- نورالدین حَلَبى شافعی(ف1044ق) در السیره الحَلَبیه، در کنار ذکر داستان یمن و دفاع پیامبر(ص) از علی(ع) در برابر شکایت برخی افراد از آن حضرت، (ر.ک: حلبی، 142(ع)ق، ج3، ص384) عقیده شیعیان (روافض به ادعای او) درباره حادثه غدیر را بیان میکند و متن کامل حدیث غدیر (مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه اللهم وَالِ مَن وَالاه وعَادِ مَن عَاداه، واحب مَن احبه، وابغُضْ مَن ابغَضَه، وانصُر مَن نصَرَه، واعِن مَن اعانَه، واخذُل مَن خذَله، وادِر الحَق معَه حَیثُ دارَ) را از دیدگاه آنان میآورد و مىگوید: شیعه معتقد است این حدیثى است صحیح که با سندهاى صحیح و حسَن روایت شده و به سخنان شککنندگان در صحت آن، مانند ابوداود و ابوحاتم رازی، اعتنا نمىشود. (ر.
ک: همان، ج3، ص384)او روایت شیعیان را درباره داستان رَحْبه و گواهی دادن تنی چند از صحابه و امتناع برخی دیگر نسبتبه صحت صدور حدیث غدیر از پیامبر(ص) میآورد (ر.ک: همان، ج3، ص384 و 385) در پایان سخن، با اشاره به کتاب خود بهنام القول المطاع فی الرد على اهل الابتداع، که بهگفته او، خلاصه الصواعق المحرقه ابنحجر هیثمی است، با ذکر دلایل چهارگانه (تناقضگویی شیعه در باب تواتر احادیث دال بر امامت و آحاد بودن احادیث مخالف آن، مولا بهمعنای آقا و سرور، تواتر نقل مبنی بر عدم تعیین خلیفه بههنگام وفات پیامبر(ص)، و عدم احتجاج علی(ع) و عباس و دیگر صحابه به حدیث غدیر) و نقل اقوال کسانی مانند حسن مثنی و نَوَوی، به رد عقاید شیعه در باب مفاد حدیث غدیر و دلالت آن بر امامت علی(ع) پرداخته است. (ر.ک: همان، ج3، ص385-38(ع))- عِصامی مَکی (ف1111ق) - که با تناقضگوییهای او درباره غدیر در کتابش سِمْط النجُوم العَوالی فی انباء الاوائل والتوالی مواجهیم - از کسانی است که با وجود اشاره به حدیث مَن کُنتُ مَوْلَاهُ فعَلِى مَوْلَاهُ (ر.ک: عصامی، 1(ص)(ص)8م، ج2، ص30) و ذکر آن در بخش احادیث پیامبر(ص) در شأن علی(ع)و ذکر کرامات و مناقب حضرت، (ر.ک: همان، ج3، ص25-83 و ج4، ص15(ص)-162) نهایتاً در حدیث غدیر تردید کرده و صراحتاً منکر صحت آن شده است.
او ضمن نگارش حوادث سال نخست هجری، از جحفه و غدیر خم سخن به میان میآورد و به واقعه غدیر اعتراف میکند و میگوید:و غدیر خم در سه مایلی جحفه در سمت چپ راه واقع شده است، که چشمهای در این غدیر میریزد و پیرامون آن، درختان بههمپیچیده و انبوهی است و آن جای پردرخت، خُم نامیده میشود و در این غدیر است که پیامبر(ص) در خطبهای فرمود: مَن کُنتُ مَوْلَاهُ فعَلِى مَوْلَاهُ، اللهُم والِ من وَالَاهُ تا آخر آن، و آن بههنگام بازگشت حضرت از حجهالوداع در روز هشتم ذیالحجه الحرام بوده است. (همان، ج2، ص30)جای بسی شگفت است که وی در ذکر حوادث سال دهم هجرت، به حجهالوداع اشاره داشته، ولی از غدیر و حدیث ولایت، هیچ نگفته است. (ر.ک: همان، ج2، ص305-30(ع))وی روایت تاریخ دمشق ابنعساکر را که از زبان حسن مثنی در رد ادعای شیعه [رافضیها از دیدگاه او] مبنی بر ولایت و خلافت علی(ع) آمده است، نقل میکند. (ر.ک: همان، ج2، ص341) عصامی، افزون بر توهین و تحقیرهای زشت و بیشرمانه نسبتبه شیعیان، قاطعانه حدیث غدیر را از اخبار آحاد دانسته است و آن را قابل اطمینان نمیداند (ر.ک: همان، ج2، ص3(ع)4) او با انکار و رد و تضعیف بسیاری از احادیث که درباره فضایل و مناقب امیرمؤمنان(ع) از زبان پیامبر مکرم اسلام(ص) بیان شدهاند، مانند حدیث منزلت و غدیر و طائر، (ر.ک: همان، ج2، ص3(ع)0-385) نهایت بیانصافی علمی خود را نمایان میکند.در پاسخ به برخی ادعاهای او باید گفت:1. حدیث غدیر بهطور قطع از اخبار متواتر بوده، از شهرتی بسیار برخوردار است.
میتوان گفت که این حدیث، از حد تواتر نیز گذشته و قطعی بودن ماجرای آن چنان است که به گفته ضیاءالدین مُقبلی (ف1108ق)، اگر حدیث غدیر مسلم نباشد، هیچ امر روشن و مسلمی در اسلام وجود ندارد! (رک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص306 و 30(ع)) اگر در این گونه احادیث مستند و متواتر، شک و تردید راه یابد، پس به کدامین خبر و حدیث میتوان به دیده صحت و اعتبار نگریست؟!2. بسیاری از احادیثی که بر مناقب امیر مؤمنان(ع) دلالت دارند و او آنها را از اخبار باطل، کذب و ضعیف میداند، تماماً از احادیثیاند که علمای طراز اول اهلسنت آن را پذیرفتهاند.میرزامحمد بدخشی در نزل الابرار، صفحه 21 چنین میگوید: «حدیث غدیر، حدیث صحیح مشهوری است که در صحت آن هیچ کس خدشه نمیکند؛ مگر متعصب مخالف حق، که کلام وی اعتباری ندارد». (همان، ج1، ص30(ص))دکتر عبدالفتاح عبدالمقصود، از علمای معاصر اهلسنت و از نامهای آشنا در عرصه تاریخ اسلام و مؤلف کتاب الامام علی بن ابیطالب، در تقریظ خود بر کتاب الغدیر مینویسد: «حدیث غدیر، یقیناً حقیقتی است که دستخوش باطل نمیشود؛ چونان روشنایی روز، درخشان است؛ و از حقایق وحیانیای است که از سینه پیامبر(ص) پراکنده شده تا ارزش دستپرورده، برادر و برگزیده خود را در میان امتش معلوم سازد».
(امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج6، صص«و، ز»)در پایان سخن عرض میکنیم که همیشه انکار یک چیز، دلیل نبود یا سُقمان امر نیست؛ و همانگونه که نابخردانی هستند که منکر وجود خداوند متعالاند و بر باطل خود لجاجت و اصرار میورزند و این در حالی است که عقیده آنان، نهتنها هیچ خلل و نقصی به ساحت قدس الهی وارد نمیسازد، بلکه برعکس، سبب محرومیت خود آنان از منبع نورانی لایزال باری تعالی میشود، منکران غدیر نیز در چهارچوب چنین حکمی قرار خواهند داشتآنچه ذکر شد، اشارهای بود گذرا به موضعگیریهای متفاوت اکثر کتابهای تاریخی اهلسنت، در برابر درخشش افتاب غدیر.نتیجه گیریواقعه غدیر خم، از مسلمات انکارناپذیر تاریخ صدر اسلام است؛ تا جایی که درتمام منابع دست اول شیعه، و غالب منابع معتبر حدیث، تاریخ، سیره، تفسیر، فقه و ادب اهلسنت، به آن اشاره و پرداخته شده است.
حاصل مراجعه و استناد نگارنده به حدود سی منبع معتبر از منابع تاریخی اهلسنت، آن است که مورخان اهلسنت در مواجهه با موضوع غدیر، رویکردهای سهگانهای در پیش گرفتهاند:گروه نخست، وقوع غدیر را پذیرفتهاند؛ ولی آنگونه که شیعه به آن پرداخته و به روایات متعدد کاملی از خطبه غدیر پیامبر(ص) و چگونگی وقوع آن حادثه در اثبات امامت و خلافت علی(ع) تمسک جسته است، به موضوع غدیر عنایت نداشتهاند؛گروه دوم از تاریخنگاران اهلسنت، به بیان پارهای از جزئیات مربوط به غدیر، مانند حدیث «مَن کنتُ مولاه فعلی مولاه» یا احتجاج و مناشده حضرت امیر(ع) با برخی صحابه در ارتباط با حادثه غدیر بسنده کردهاند؛گروه سوم در مواجهه با غدیر، از در تردید و انکار وارد شده و آن حادثه عظیم و خطیر را بهوضوح رد کرده یا درباره آن سخن نگفتهاند، که بهنظر میرسد کتمان و انکار این گروه، بر پایه تعصبات بیجا و منفعتطلبیهای شخصی، قومی و فرقهای بنا شده استپی نوشت:[23]. کتابی با عنوان «فضائل على بن ابى طالب(ع) و کتاب الولایه» از طبری، که متن عربى بخشهاى اندک به جاى مانده از اصل کتاب مذکور است، با مقدمه و تصحیح حجه الاسلام رسول جعفریان از سوى نشر دلیل (13(ع)(ص)ش) چاپ شده است.24. درباره عدد واقعی جمعیت حاضر در غدیر، ر.
ک: به مقالات: سیدجلال امام، «بررسى تعداد جمعیت حاضر در غدیر»، تاریخ در آیینه پژوهش، زمستان 1386، ش 16، ص5-42؛ و حسین احمدی حسینآبادی، «نقد یک مقاله و پاسخ نقد (تعداد جمعیت حاضر در غدیر)»، تاریخ در آیینه پژوهش، زمستان 138(ع)، ش18، ص5-46مراجعفهرست مطالب1. قرآن کریم.2. ابناثیر، ابوالحسن علیبن ابیالکرم محمدبن محمدبنعبد الکریمبن عبدالواحد شیبانی جزری عزالدین، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، محقق: علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415هـ/1(ص)(ص)4م.3. ابنجوزی، جمالالدین ابوالفرج عبدالرحمنبن علیبن محمد، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، محقق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1412هـ/1(ص)(ص)2م.4. ابنحجر عسقلانی، ابوالفضل احمدبن علیبن محمدبن احمد، الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق: عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415هـ..5. ـــــــــــــــــــــــ ، تهذیب التهذیب، هند، مطبعه دائره المعارف النظامیه، 1326 هـ .6. ابنخلدون، عبدالرحمنبن محمدبن محمد ابن خلدون ابوزید ولیالدین حضرمی اشبیلی، تاریخ ابنخلدون، محقق: خلیل شحاده، چاپ دوم، بیروت، دار الفکر، 1408هـ/1(ص)88م.7. ابنخلکان، ابوالعباس شمسالدین احمدبن محمدبن ابراهیمبن ابیبکر برمکی اربلی، وفیات الاعیان وانباء ابناء الزمان، محقق: د. احسان عباس، جزء5، بیروت، دار صادر، 1(ص)(ص)4م.8.
ابنضیاء، محمدبن احمدبن الضیاء محمد قرشی عمری مکی حنفی بهاءالدین ابوالبقاء، تاریخ مکه المشرفه والمسجد الحرام والمدینه الشریفه والقبر الشریف، محقق: علاء ابراهیم، ایمن نصر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1424هـ/2004م9. ابنعبدالبر، ابوعمر یوسفبن عبداللهبن محمدبن عبدالبربن عاصم نمری قرطبی، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، محقق: علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1412هـ/1(ص)(ص)2م.10. ابنعساکر، ابوالقاسم علیبن الحسنبن هبهالله، تاریخ دمشق، محقق: عمروبنغرامه العمروی، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، 1415هـ/1(ص)(ص)5م.11. ابنعماد، عبدالحیبن احمدبن محمدابن عماد عَکری حنبلی ابوالفلاح، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، محقق: محمود الارناؤوط، دمشق - بیروت، دار ابنکثیر، 1406هـ/1(ص)86م.12. ابنقتیبه، ابومحمد عبداللهبن مسلمبن قتیبه الدینوری، المعارف، تحقیق: ثروت عکاشه، چاپ دوم، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب، 1(ص)(ص)2م.13. ابنکثیر، ابوالفداء اسماعیلبنعمربن کثیر قرشی بصری دمشقی، البدایه والنهایه، محقق: علی شیری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408هـ/1(ص)88م.14. ابنالوردی، عمربن مظفربن عمربن محمدبن ابیالفوارس ابوحفص زینالدینبن الوردی معری کندی، تتمه المختصر فی اخبار البشر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 141(ع)هـ/1(ص)(ص)6م.15.
ابنهشام، عبدالملکبن هشامبن ایوب الحمیری المعافری ابومحمد جمالالدین، السیره النبویه لابن هشام، تحقیق: مصطفى السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ الشلبی، چاپ دوم، مصر، شرکه مکتبه و مطبعه مصطفى البابی الحلبی و اولاده بمصر، 13(ع)5هـ/1(ص)55م16. ابوالفتح شهرستانى، محمدبن عبدالکریم بن ابىبکر احمد، الملل و النحل، مؤسسه الحلبی، بیتا.17. ابوالفداء، عمادالدین اسماعیلبن علیبن محمودبن محمدبن عمربن شاهنشاهبن ایوب الملک المؤید صاحب حماه، المختصر فی اخبار البشر مصر، المطبعه الحسینیه المصریه، بیتا.18. اسد علیزاده، اکبر، «حدیث غدیر، ولایت یا محبت؟»، مجله مبلغان، شماره 26، اسفند 1380.19. امه طلب، مصطفی، «داوری در اندیشههای ابنخلدون درباره امام علی(ع) و مسئله خلافت»، فصلنامه مشکوه، شماره 8(ع)، تابستان 1384.20. امینی، علامه عبدالحسین احمد نجفی، الغدیر فی الکتاب والسنه و الادب، چاپ چهارم، بیروت، دارالکتاب العربی، 13(ص)(ع) ه/1(ص)(ع)(ع)م.21. تقی فاسی، محمدبن احمدبن علی تقیالدین ابوالطیب مکی حسنی فاسی، شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1421هـ/2000م.22. جهانیپور، یاسر، «حدیث غدیر در منابع روایی اهلسنت، بخش اول»، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره (ع)5، پاییز 138(ع).23. ـــــــــــــــــــــــ ، «حدیث غدیر در منابع روایی اهلسنت، بخش دوم»، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره (ع)(ص)، پاییز 1388.24. حسینی مقدم، د.
سیدعسکری، «غدیر از منظر عالمان اهلسنت»، فصلنامه شیعهشناسی، شماره 21 بهار 138(ع)25. حلبی، علیبن ابراهیمبن احمد حلبی شافعی ابوالفرج نورالدینبن برهان الدین، السیره الحلبیه (انسان العیون فی سیره الامین المامون)، چاپ دوم، بیروت، دار الکتب العلمیه، 142(ع)هـ..26. خطیب بغدادی، ابوبکر احمدبن علیبن ثابتبن احمدبن مهدی، تاریخ بغداد، المحقق: د. بشار عواد معروف، بیروت، دار الغرب الاسلامی، 1422هـ/2002م.27. خلیفهبنخیاط، ابوعمرو خلیفه بن خیاطبن خلیفه شیبانی عصفری بصری، تاریخ خلیفه بن خیاط، محقق: د. اکرم ضیاء العمری، چاپ دوم، دمشق، بیروت، دار القلم، مؤسسه الرساله، 13(ص)(ع)هـ.ق.28. دیلمی، ارشاد القلوب الی الصواب، قم، شریف رضی، 1412ق.29. ذهبی، شمسالدین ابوعبدالله محمدبن احمدبن عثمانبن قَایْماز، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، محقق: عمر عبدالسلام التدمری، چاپ دوم، بیروت، دار الکتاب العربی، 1413هـ/1(ص)(ص)3م.30. ـــــــــــــــــــــــ ، تذکره الحفاظ، بیروت، دار الکتب العلمیه، 141(ص)هـ/1(ص)(ص)8م.31. سلاوی، شهابالدین ابوالعباس احمدبن خالدبن محمد ناصری درعی جعفری سلاوی، الاستقصَا لاخبار دُوَل المَغرب الاقصَى، محقق: جعفر الناصری و محمد الناصری، المغرب، دار الکتاب - الدار البیضاء، بیتا.32. سمهودی، علیبن عبداللهبن احمد حسنی، خلاصه الوفا باخبار دار المصطفى، دراسه و تحقیق: د. محمد الامین محمد محمود احمد الجکینی، بیجا، بینا، بیتا.33.
سیدکباری، سیدعلیرضا، «علامه امینی، غواص غدیر»، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره 2، اردیبهشت 13(ع)634. سیوطی، عبدالرحمنبن ابیبکر جلالالدین، تاریخ الخلفاء، محقق: حمدی الدمرداش، مکتبه نزار مصطفى الباز، 1425هـ/2004م.35. طبری، محمدبن جریربن یزیدبن کثیربن غالب آملی ابوجعفر، تاریخ الطبری - تاریخ الرسل والملوک، وصله تاریخ الطبری (از عریببنسعد قرطبی)، چاپ دوم، بیروت، دار التراث، 138(ع)هـ..36. عصامی، عبدالملکبن حسینبن عبدالملک مکی، سمط النجوم العوالی فی انباء الاوائل والتوالی، محقق: عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دار الکتب العلمیه، 141(ص)هـ/1(ص)(ص)8م.37. قرمانی، احمدبنیوسف، اخبار الدول وآثار الاول فی التاریخ، دراسه و تحقیق: د. فهمی سعد و د. احمد حطیط، بیروت، عالم الکتب، 1412هـ/1(ص)(ص)2م.38. قندوزی، حافظ شیخ سلیمانبنابراهیم حنفی، ینابیع الموده لذوی القربى، تحقیق: سیدعلی جمال اشرف حسینی، قم، دار الاسوه، 1416هـ..39. مددی، حمید و محمدحسین حاجعلی، «غدیر از دیدگاه اهلسنت»، مربیان، شماره 2(ص)، پاییز 138(ع).40. مدنی، سیدمحمود، «نقد دیدگاههای اهلسنت درباره حدیث غدیر»، فصلنامه علوم حدیث، ش(ع)، بهار 13(ع)(ع).41. مقریزی، احمدبنعلیبن عبدالقادر ابوالعباس حسینی عبیدی تقیالدین، المواعظ والاعتبار بذکر الخطط و الآثار، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418هـ..42.
نویری، احمدبن عبدالوهاببن محمدبن عبدالدائم قرشی تیمی بکری شهابالدین، نهایه الارب فی فنون الادب، قاهره، دارالکتب والوثائق القومیه، 1423هـ.43. یافعی، ابومحمد عفیفالدین عبداللهبن اسعدبن علیبن سلیمان، مراه الجنان وعبره الیقظان فی معرفه ما یعتبر من حوادث الزمان، وضع حواشیه: خلیل المنصور، بیروت، دارالکتب العلمیه، 141(ع)هـ/1(ص)(ص)(ع)م. یونینی، قطبالدین ابوالفتح موسىبن محمد، ذیل مراه الزمان، چاپ دوم، قاهره، دار الکتاب الاسلامی، 1413هـ/1(ص)(ص)2منویسنده:سیدمرتضی حسینیفصلنامه شیعه شناسی شماره 48انتهای متن/.
05:16 - 17 مرداد 1395