کاربردهای کنایه در قرآن کریم

یکی از صنایع لفظی و معیارهای زیبایی سخن، «کنایه» است که قرآن از آن بهره فراوان برده است و در موارد گوناگون و به انگیزه‌های متفاوت، تعابیر کنایی دارد.
چکیدهبیان صریح بعضی از معانی خوشایند نیست، ولی به وسیله کنایه،‌ همان معانی را می‌توان با اسلوبی مؤثّر و بلیغ بیان نمود. کنایه از تصریح بلیغ‌تر است، چراکه کنایه مانند ادّعای مفهومی است با ارائه دلیل. کنایه ذکر ملازم معنایی است تا ذهن مخاطب را از آنچه در کلام آمده، به آنچه نیامده منتقل کند. استفاده از کنایه در کلام علل گوناگونی دارد که از جمله آن‌ها می‌توان به رعایت ادب، تصویرگری، استدلال، تزیین سخن و یا جذابیّت بخشیدن به کلام اشاره کرد. قرآن به تمام قواعدی که به سخن، زیبایی و عمق می‌بخشد، توجّه نموده است. یکی از صنایع لفظی و معیارهای زیبایی سخن، «کنایه» است که قرآن از آن بهره فراوان برده است و در موارد گوناگون و به انگیزه‌های متفاوت، تعابیر کنایی دارد. در مقاله حاضر، به روش توصیفی ـ تحلیلی و با بررسی موردی 16 آیه از آیات قرآن کریم، کاربردهای مختلف این شیوه بیانی بررسی شده است. verses have been referred to. Books، publications and the internet have been the instruments of this researchنای لغوی آرزو و امید، به ذکر آیات و احادیثی که انواع آرزو را بیان فرموده، نیز افرادی که آرزوی آن‌ها در قرآن آمده، پرداخته شده است. ضمن پرداختن به آثار و نتایج آرزوهای مذموم و بیان آرزوهای بر‌تر، انواع متعلّقِ آرزو و آیات مربوط به هر یک ذکر شده است. در این تحقیق، ابزار مورد استفاده نشریّات، کُتُب و اینترنت می‌باشد.
 کلیدواژگانکنایه، کاربردهای کنایه، کنایه در قرآن مقدّمهعلم بیان به سه بخش کلّی تشبیه، مجاز و کنایه تقسیم می‌شود که ساده‌ترین طریق ادای مقصود، تشبیه است و کنایه از نظر تأثیر در بلاغت سخن، از سه مورد ذکر شده مؤثّر‌تر است و «ادیبان درباره اینکه کنایه از هر تصریحی رسا‌تر و شیوا‌تر است، اتّفاق نظر دارند» (جرجانی، 1368ق: 162). تعبیرات کنایی قرآن، زیبا و عمیق‌اَند و همراه با سایر محور‌ها، قرآن را زیبا‌ترین سخن نموده‌اند. با بررسی نحوه پیدایش کنایه‌ها، مشخّص می‌شود که ریشه بسیاری از آن‌ها، در آیات قرآنی و اعتقادات پیشینیان است؛ برای نمونه، «روزه حضرت مریم (س)» کنایه از «سکوت کردن و خاموش شدن» است؛ «لَن ترانی» گفتن، کنایه از «ناامید کردن» و «تابوت به دریا افکندن» کنایه از «ر‌ها کردن و به خود واگذاشتن» است. از ویژگی‌های اعجاز قرآن، ادبی بودن این کتاب آسمانی است، لذا شایسته است مطالعه ابعاد ادبی این کتاب آسمانی بیشتر مورد توجّه قرار گیرد. به همین منظور، در مقاله حاضر، به دنبال پاسخ بدین پرسش هستیم که جایگاه «کنایه» و انگیزه‌های به‌کارگیری آن، در قرآن کریم چیست؟ برای تحقّق این هدف، ابتدا کنایه را از لحاظ لغوی و اصطلاحی تعریف می‌کنیم. سپس ویژگی‌های آن را به تفصیل شرح می‌دهیم و در ‌نهایت، کاربردهای کنایه را در آیاتی از قرآن کریم بررسی می‌کنیم. لازم به ذکر است که کنایه در قرآن به صورت فراوان به کار رفته، ولی به خاطر محدودیّت حجم مقاله، به ذکر موارد شاخص بسنده می‌کنیم.
 1ـ پیشینه بحثمقاله‌های متعدّدی درباره کنایه نوشته شده که به اجمال آن‌ها را معرّفی می‌کنیم تا تمایز مقاله حاضر با آن‌ها مشخّص گردد در مقاله «کنایه در قرآن» از جعفر یعقوب (سال 1383)، مؤلّف به مقایسه ترجمه کنایه در آیاتی از قرآن، از چند مترجم مختلف پرداخته، امّا در مقاله حاضر، انگیزه‌ها و کاربردهای کنایه در قرآن بررسی شده است. در مقاله «کنایه و اسباب بلاغت آن» اثر غلامعبّاس رضایی (سال 1378)، به مواردی چون تعریف معنای لغوی و اصطلاحی کنایه، انواع کنایه و معرّفی کنایه تمثیلی پرداخته شده است. در مقاله «تفاوت کنایه با ضرب‌المثل» از آقای ذوالفقاری سال (1387)، پس از معرّفی کنایه و ضرب‌المثل، تفاوت کنایه با مجاز، استعاره و ضرب‌المثل شرح داده شده است و نویسنده، ملاک‌هایی ارائه کرده که به وسیله آن‌ها ضرب‌المثل و کنایه از هم تشخیص داده می‌شوند.  در مقاله «تطوّر تاریخی کنایه در ادب فارسی و عربی تا قرن هفتم هجری» از عبدالقادر پرویز به سال (1387)، بحثی درباره چگونگی پیدایش علم بیان شده، سپس به سابقه استعمال لفظ کنایه و تعریض اشاره شده است و در ادامه، کنایه از لحاظ لغوی و اصطلاحی تعریف شده است. در مقاله «جستاری در باب کنایه» اثر منصور میرزانیا سال (1373)، کنایه از لحاظ لغوی در سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی بررسی شده است. سپس به نمونه‌هایی از کنایه‌های فارسی اشاره و معنای حقیقی و مجازی آن‌ها معرّفی شده است.
 در مقاله «کنایه؛ نقّاشی زبان» اثر تقی وحیدیان به سال (1375) اصطلاح کنایه تعریف شده است و با استعاره و تمثیل مقایسه شده است سپس فرق کنایه و مجاز به صورت مفصّل شرح داده شده است و در ‌نهایت، به برخی از زیبایی‌های ادبی کنایه اشاره گردیده است. با توجّه به توضیح‌هایی که ذکر شد، مشخّص می‌گردد که مقاله حاضر تفاوتی اساسی با مقاله‌های مذکور دارد، چراکه در این مقاله پس از معرّفی کنایه، به کاربردهای آن در قرآن کریم پرداخته می‌شود که فقدان این مبحث در مقاله‌های مذکور مشخّص است. 2ـ تعاریف1ـ2) حقیقت و مجازپیش از پرداختن به تعریف کنایه، دانستن معنی حقیقت و مجاز ضروری می‌نماید. شمس قیس در کتاب المعجم حقیقت را چنین تعریف می‌کند: «حقیقت آن است که لفظ را بر معنی‌ای اطلاق کنند که واضع لغت، در اصل وضع، آن لفظ را به ازای آن معنی نهاده باشد؛ چنان‌که بگویی دست به شمشیر برد و پای فرار پیش نهاد که لفظ دست و پای در اصل وضع، به معنی خاصّ خودشان به‌کار رفته‌اند...» (رازی، 1335: 358).
 همچنین وی در تعریف مجاز می‌گوید: «مجاز آن است که از حقیقت درگذرند و لفظ را بر معنی‌ای اطلاق کنند که در اصل وضع نه برای آن نهاده باشد، لکن با حقیقت آن لفظ وجه علاقه‌ای دارد که بدان مناسبت مراد متکلّم را از آن اطلاق فهم توان کرد؛ چنان‌که بگویی: فلانی را بر تو دستی نیست و در دوستی تو پایی ندارد؛ یعنی او را بر تو «قدرتی و نعمتی» نیست و در دوستی «بی‌ثبات» می‌نماید، چون ملازمتی میان دست و قدرت، نیز پای و ثبات است، از این استعمال به قرینه ترکیب این الفاظ، معنی «قدرت» و «ثبات» معلوم می‌شود» (ه‌مان: 358) 2ـ2) کنایهکنایه در لغت به معنی «ترک تصریح» است و در اصطلاح، «آوردن لفظی است که غرض از آن، لازمه معنای دیگر است با جواز اراده لازم آن معنی» (سکّاکی، 1937م.: 170). به عبارت دیگر، «کنایه» آوردن ملازم یا یکی از ملازم‌های یک معنی است به جای خود آن معنی؛ یعنی آوردن ملازم یک معنی است به‌گونه‌ای که ابتدا معنی ملازم را دریابیم و آنگاه ذهن از معنی ملازم به معنی اصلی منتقل شود (ر. ک؛ جرجانی، 1368: 52)؛ مثلاً در عبارت کنایی «آشپزخانه آنان تمیز است و کنیزکان از رنج آشپزی و شستن دیگ‌ها شکایت نمی‌کنند»، لازمه پاکیزه بودن آشپزخانه‌ها، پخت نکردن و لازمه پخت نکردن، عدم پذیرایی از میهمانان و لازمه عدم پذیرایی «بخل» است.  پس می‌توان گفت: «کنایه، آوردن صورت ملموس یک معنی است به شرط آنکه ابتدا این صورت به ذهن برسد، سپس ذهن را به معنی اصلی‌خود متوجّه سازد» (فاضلی، 1365: 337).
 3ـ2) ویژگی‌های کنایه1ـ3ـ2) دوبعدی بودنیک معنی نزدیک یعنی تصویری که ملازم معنی مراد است، دیگر معنی دور یعنی خود معنی مراد دو یا چند بُعدی بودن یکی از عوامل مهمّ زیبایی‌آفرینی در کلام ادبی است. این خصلت در زبان خبری عیب است؛ زیرا در پیام‌رسانی اختلال پدید می‌آورد، امّا کلام ادبی، به‌ویژه شعر، زبان خبری نیست، بلکه زبان هنری است و این زبان هرچه ابعاد در آن بیشتر باشد، زیبا‌تر است. دو یا چند بُعدی بودن کلام، کاری خلاف روال عادی زبان و شگفت‌انگیز است. روال عادی زبان این است که یک لفظ بر یک معنی دلالت کند. در کنایه کلام یکی است، امّا دو معنی از آن برمی‌آید. اصولاً دو یا چند معنایی بودن خاصّ شعر و کلام ادبی است (وحیدیان، 1375: 58). 2ـ3ـ2) تصویرگرییعنی در کنایه به جای آنکه چیزی را بگویند، تصویر آن را نشان می‌دهند؛ «کنایه هم مانند سخن، مفهوم و پیامی دارد و هم مانند نقاشی، آن مفهوم و پیام را نشان می‌دهد. هم سخن است و هم نقاشی و مزایای هر دو را دارد. سخن، قدرت تفهیم و تفهّم دارد، امّا نمی‌تواند مفاهیم را نشان دهد، نقاشی نشان می‌دهد، امّا قدرت تفهیم و تفهّم ندارد، ولی کنایه هم بیان می‌کند و هم نشان می‌دهد. یکی از دلایل شیوایی کنایه، ارائه نمودن معانی در قالب صورت‌های عینی است که آن‌ها را به صورت امری ملموس و مشهود درآورده است و آشکارا به نمایش می‌گذارد و این رمز تأثیر عمیقی است که کلام کنایی بر مخاطب دارد، درحالی که کلام عادی و صریح از اجرای چنین نقشی عاجز است» (حسینی، 1413ق.: 754).
 3ـ3ـ2) ایجازهرچند از منظر علم معانی، ایجاز وقتی بلاغی است که به مقتضای حال باشد، امّا نوعی ایجاز وجود دارد که جنبه هنری دارد و ذاتاً زیباست، بی‌آنکه رابطه‌ای با اقتضای حال داشته باشد در کنایه ایجاز هنری وجود دارد؛ زیرا لفظ یکی است و معنا دو. در کلام عادی، هر لفظ بر یک معنی دلالت دارد، امّا در کنایه به سبب دوبُعدی بودن، لفظ بار معنایی دوگانه دارد. کنایه می‌تواند ما را از بیان الفاظ متعدّد بی‌نیاز نماید، بلکه در مواردی یک لفظ کنایی با ایجاز خود می‌تواند معنایی را القا کند که درصورت تصریح، الفاظ بسیاری باید عهده‌دار القای‌ همان معنا باشند. چنین نقش‌هایی را می‌توان به وضوح در کنایات بدیع قرآن سراغ گرفت؛ کنایه‌هایی که یا ترسیم‌کننده تصاویر گویا و رسا هستند و یا در ‌نهایت ادب، حکایت از اموری دارند که بیان مستقیم و عادی آن‌ها باعث تنفّر خاطر است. هرچند کنایه محدودیّت لفظی دارد، امّا معانی دقیق و جامع دارد که الفاظ حقیقی از ادای آن‌ها ناتوانند (ر. ک؛ قاسمی، 1386: 89ـ 88). 4ـ3ـ2) استدلالاهمیّت کنایه از آن جهت است که همیشه همراه با دلیل است و از همه مهم‌تر اینکه انسان‌ها معمولاً از تذکّر و نصیحت مستقیم گریزانند، حتّی در مقابل آن جبهه می‌گیرند، ولی آنچه می‌تواند از تلخی پند و اندرزهای مستقیم بکاهد و سبب گردد تا مواعظ و دستورهای اخلاقی با رغبت پذیرش شوند، ارائه آن‌ها در قالب کنایه است.
کنایه از حقیقت و تصریح بلیغ‌تر است و وجه ابلغیّت کنایه بر تصریح آن است که کنایه مانند ادّعای چیزی است با ارائه دلیل؛ زیرا در کنایه، انتقال از ملزوم است به لازم و وجود هر ملزومی گواه بر وجود لازم خود است، چه آنکه جدایی لازم از ملزوم محال است پس در کنایه مثل این است که استدلال شده بر وجود ملزوم از وجود لازم؛ مثلاً هرگاه بگوییم «زَیدٌ کَثِیرُ الرَّمَادِ» مثل این است که گفته‌ایم: «زَیدٌ مِضیَافٌ»؛ زیرا او «کَثِیرُ الرَّمَاد» است و معلوم است که دعوی حُکمی به اثبات یا سلب همراه با برهان، قوی‌تر از دعوی حُکمی بدون دلیل است. «وجه ابلغیّت کنایه به این نیست که در نقش معنی چیزی می‌افزاید، بلکه بدین است که برای اثبات معنی افاده تأکید می‌کند که خلاف آن چنین تأکیدی را ندارد، مثلاً فضیلت «کَثِیرُ الرَّمَاد» بر «کَثِیرُ القُرَی» به این نیست که دارای معانی بیشتر است، بلکه به واسطه تأکید آن است (ر. ک؛ تفتازانی، بی‌تا: 414ـ415). 5ـ3ـ2) غرابت و آشنایی‌زداییزبان شعر، زبانی است بدیع و شگفت، غریب و توجّه‌برانگیز، امّا زبان روزمرّه زبانی تکراری است، لذا بدان توجّه نداریم. کار شاعر آن است که از این سخن تکراری و عادی، کلامی بیافریند بدیع و شگفت‌انگیز؛ یعنی در زبان آشنایی‌زدایی کند، همانند ذوب کردن سکّه‌های فرسوده و ضرب کردن سکّه‌های بدیع با مصالح سکّه‌های فرسوده با ترفند کنایه (ر. ک؛ وحیدیان، 1375: 67). 6ـ3ـ2) مبالغهیکی از ویژگی‌های هنر، به‌ویژه ادبیّات، مبالغه است. وقتی امری بزرگ‌تر از آنچه است، نموده شود، تأثیر آن بر عقل و احساسات بیشتر خواهد بود.
در کنایه نیز با انتخاب ملازم‌های برجسته، هرچیزی بزرگ‌تر از حدّ متعارف نشان داده می‌شود 7ـ3ـ2) تعریضدر اصطلاح به کلامی گفته می‌شود که از محتوای آن معنای دیگری استنباط شود (ر. ک؛ تفتازانی، 1425ق.: 403)؛ برای نمونه، انسان نیازمند در اشاره به فقر خود و ترغیب مخاطب به بخشش چنین بگوید: «خدمت شما رسیده‌ام تا سلامی کنم و به سیمای کریمانه شما نگاه کنم». 8ـ3ـ2) تزیین سخنبسیاری از معانی را اگر با زبان عادی بیان کنیم، لذّت‌بخش نیست و‌گاه زشت می‌نماید، ولی‌ همان الفاظ را می‌توان از رهگذر کنایه به اسلوبی زیبا و مؤثّر بیان نمود. جای بسیاری از تعبیرات ناخوش و کلمات زشت را می‌توان از راه کنایه به کلمات و تعبیراتی داد که خواننده از شنیدن آن‌ها هیچ گونه امتناعی نداشته باشد؛ مانند «لَحِقَ بِاللَّطِیفِ الخَبِیرِ»، کنایه از مرگ، «سلیم» کنایه از مارگزیده، «بصیر» کنایه از نابینا، «مفازه» کنایه از مهلکه و «ابویحیی» کنایه از عزرائیل. شاید سهم عمده در استعمال کنایات در همین حوزه مفاهیمی باشد که بیان مستقیم و عادی آن‌ها مایه تنفّر خاطر است ر. ک؛ رضایی، 1378: 103). 9ـ3ـ2) جذّابیّت بخشیدن به کلامبرخی از ادیبان فرنگی عقیده دارند که اگر چیزی را به‌ همان نام که هست، یعنی به نام اصلی خودش، بنامیم، سه‌چهارم لذّت و زیبایی بیان را از میان می‌بریم؛ زیرا کوششی که ذهن برای ایجاد پیوند میان معانی و ارتباط اجزای سازنده خیال دارد، به این صورت از میان می‌رود و آن لذّتی که حاصل جستجوست، به صورت ناچیزی درمی‌آید (ر. ک؛ شفیعی کدکنی، 1366: 139).
لذا ارائه مطلبی در قالب کنایه، سبب ترک تصریح به آن است و در نتیجه، ذهن مخاطب برای یافتن معنای اصلی به تکاپو می‌افتد و این جستجوی ذهنی برای او خوشایند است 3) کنایه در قرآناعجاز بیانی قرآنکه مورد توافق متفکّران اسلامی است، به الفاظ و ظاهر قرآن مربوط می‌شود؛ زیرا قرآن افزون بر گستره فکر و تشریع بی‌مانند خود، با ظاهری زیبا با انسان سخن گفته است. متن قرآن نه شعر بود و نه نثر، بلکه برخاسته از کلمات زبان عربی، امّا بی‌بدیل و بی‌همتا بود، آن هم در دورانی که فصاحت و بلاغت عرب ظهوری بی‌مانند داشت و اعتراف بزرگانی چون ولید بن مغیره ـ امیر سخن‌سرای عرب ـ را در پی داشت که گفت: «قرآن نه شعر است و نه سحر، بلکه کلام خداست...؛ زیرا حلاوت و طراوتی دارد که بی‌مانند و بی‌نظیر است» (نیشابوری، 1343: 507). این کتاب آسمانی که به زبان عربی نازل شده، از همه زیبایی‌های کلام عربی از جمله «کنایه» استفاده کرده است. در قرآن تعبیرهای لطیف کنایی به صورت فراوان به کار رفته است» (احمدی، 1376: 76). علم بیان همچون بقیّه علوم زبان عربی، با ظهور اسلام و تنزیل قرآن کریم پیدا شد و با گذر زمان، در معنا، مفهوم یا حتّی نوع کاربرد و انواع و اقسام، تطوّر یافت تا به علمی دارای مبنا و اصول تبدیل شد. وقتی به قرآن کریم به عنوان خاستگاهی برای علم بیان توجّه شود، به آیاتی فراوان می‌توان استشهاد کرد، امّا در خصوص کنایه، آیه مبارکه ﴿وَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَه النِّسَاء أَوْ أَکْنَنتُمْ فِی أَنفُسِکُمْ عَلِمَ اللّهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ...
﴾ اصلیترین و بهترین مرجع است که علمای لغت و زبان‌شناسان از آن الهام گرفته‌اند و مبحث «کنایه» را بر آن استوار ساخته‌اند  با تأمّل در آیه شریفه، با دو لغت «کنایه» در فعل «اّکّنْتُمْ» و «تعریض» در فعل «عَرَّضْتُمْ» مواجه می‌شویم که در حیطه لغوی‌ همان معنایی را دارد که اصحاب معاجم از کنایه و تعریض در آثار خود بیان داشته‌اند، حتّی با معنای اصطلاحی آن در سطح وسیع سنخیّت و هماهنگی دارد. پس پیدایش، رشد و نموّ علم بیان از فضل قرآن کریم و پژوهش و تحقیق در این معجزه بزرگ پیامبر اکرم (ص) است (ر. ک؛ جرجانی، 1377: 67). قرآن و سنّت دینی پُر از نماد‌ها، مدل‌ها و تمثیل‌های حسّی است که برخی نماد‌ها شنیداری بوده؛ مثل ﴿وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ: و رعد، تسبیح و حمد او مى‏گوید...» (الرّعد/13) و بعضی تصویری؛ مثل: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاه فِیهَا مِصْبَاحٌ...: خداوند نور آسمان‌ها و زمین است. مَثَل نور خداوند همانند چراغدانى است که در آن چراغى (پُرفروغ) باشد.. ﴾ (النّور/ 35). در این آیه از «نور» به عنوان یک نماد حسّی تصویری استفاده شده است و به آن هم بسنده نکرده، بلکه زیبایی‌های هنری دیگری نیز آورده است: «خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مَثَل نور او چراغدانی است که در آن چراغی است، چراغ در بلور و آبگینه. آبگینه گویی ستاره‌ای تابناک است و از درخت مبارک زیتون برافروخته می‌شود. نزدیک است روغن آن خود بر افروخته شود و شعله کشد، هر چند که آتشی بر آن نخورد. نور در نور است» (مؤدّب، 1379: 270).
با توجّه به جایگاه وسیع زبان تمثیلی در دین و ناگزیری از عنصر «کنایه» و نماد در آن، زبان قرآن افزون بر سطوح و ظواهر، دارای هسته معنایی نیز می‌باشد که اصل همین است؛ همان‌گونه که از حضرت امام صادق (ع) روایت شده است: «عبارت‌های آن بر عوام، اشارت‌های آن بر خواص، لطایف آن برای دوستان و حقایق آن برای رسولان است» (زرکشی، 1415ق: 255). 4ـ کاربردهای کنایه در قرآن کریمبه سبب فراوانی کاربرد کنایه در قرآن، بررسی همه آن‌ها در یک مقاله ممکن نیست، لذا به بررسی موردی 16 آیه از آیات قرآن کریم می‌پردازیم و برای این کار، آیاتی را انتخاب کردیم که کنایه در آن‌ها با انگیزه‌های مختلف به کار رفته است. 1ـ4) ﴿هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَه وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفًا... ﴾ (الأعراف/ 189)؛ «او خدایی است که همه شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار او بیاساید و چون با او خلوت کرد، باری سبک برداشت» (فولادوند، 1415ق.). این آیه، مَثَلی است که برای بنی‌آدم زده شده، به خاطر رفتارشان و اینکه عهد ازلی خود را شکستند و به آیات خدا ظلم کردند (طباطبائی، 1363: 488). ابتدا می‌فرماید که خداوند همه شما را از یک نفر آفرید؛ یعنی «نَفْسٍ واحِدَه». در این آیه «نَفْسٍ واحِدَه» کنایه از حضرت آدم است و این برای «بیان عظمت قدرت خداوند» است که نسل بشر را تنها از یک نفر به وجود آورده است.
همچنین در این آیه از «انجام عمل زناشویی» میان آدم و حوّا، با لفظ «تَغَشَّی» یاد شده که به معنای پوشانیدن و انجام دادن کاری در خلوت است این یک تعبیر کنایی است که به منظور «رعایت ادب» و پرهیز از بیان لفظ صریح آورده شده است. در قرآن کریم از عمل زناشویی تعبیرهای کنایی دیگری هم آمده است، از جمله: ﴿أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَه الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِکُمْ... فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ... ﴾ (البقره/ 187)، ﴿... أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء... ﴾ (النّساء/ 43). در دو آیه مذکور، سه کنایه به کار رفته است. الفاظ «الرَّفْثُ»، «باشِرُوهُنَّ» و «لامَسْتُمُ»، که به صورت کنایی درباره رابطه زناشویی به کار رفته است، چرا که آشکارا و با صراحت گفتن آن‌ها به دور از ادب و شرم‌انگیز است. 2ـ4) ﴿وَفُرُشٍ مَّرْفُوعَه﴾ (الواقعه/ 34)؛ «و آن‌ها راست زنانی والامقام» (معزّی، 1372). «فُرُشٍ» بر وزن «عُنُق» جمع فراش است و در اصل به معنای هر گونه بستری است که می‌گسترانند (ر. ک؛ قرشی، 1371، ج 5: 161). امّا در این آیه با توجّه به کلمه «مَرْفُوعَه»، «فُرُشٍ» به معنای بانوانی است که در عقل و زیبایی به درجه بالایی رسیده‌اند (ر. ک؛ ه‌مان، ج10: 521). پیش‌تر ذکر کردیم که اگر چیزی را به‌ همان نام که هست، یعنی به اسم اصلی خود نام ببریم، سه‌چهارم لذّت و زیبایی بیان را از میان می‌بریم؛ زیرا کوششی که ذهن برای ایجاد پیوند میان معانی و ارتباط اجزای سازنده خیال دارد، به این صورت از میان می‌رود و آن لذّتی که حاصل جستجوست، به صورت ناچیزی درمی‌آید، لذا هدف از کنایه در این آیه می‌تواند «جذّابیت بخشیدن به کلام» باشد.
 3ـ4) ﴿إِنَّ هَذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَه وَلِیَ نَعْجَهوَاحِدَه فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ﴾ (ص/ 23) این برادر من است و او نود و نُه میش دارد و من یکی بیش ندارم، امّا او اصرار می‌کند که این یکی را هم به من واگذار و در سخن بر من غلبه کرده است» (مکارم شیرازی، 1373: 476). کلمه «نَعْجَه» از لحاظ لفظی به معنای «می‌ش» است (ر. ک؛ قرشی، 1371، ج 7: 82)، ولی در این آیه، کنایه از «همسر» آمده است، عادت عرب‌ها این بوده که به اسم زن تصریح نکنند. در قرآن کریم نیز به نام هیچ زنی جز حضرت مریم (س) تصریح نشده است (ر. ک؛ سیوطی، 1386: 274). لذا هدف از آوردن کنایه در این آیه، «ایجاد غرابت و آشنایی‌زدایی» است. 4ـ4) ﴿مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَه کَانَا یَأْکُلاَنِ الطَّعَامَ... ﴾ (المائده/ 75)؛ «مسیح فرزند مریم فقط فرستاده خدا بود. پیش از وی نیز فرستادگان دیگری بودند و مادرش زن بسیار راستگویی بود که هر دو غذا می‌خوردند...» (مکارم شیرازی، 1373: 455). این آیه اعتقاد مسیحیان مبنی بر الوهیّت حضرت عیسی (ع) را باطل می‌کند. عقیده عمومی مسیحیان بر این بود که حضرت عیسی (ع) فرزند خدا و به یک معنی، خود خدا است که برای بازخرید گناهان بشریّت آمده است. پس از آن برای تأیید این سخن، عبارت «وَاُمُّهُ صِدَّیقَه» را می‌آورد. اشاره به اینکه کسی که دارای مادر است، چگونه می‌تواند خدا باشد (ر. ک؛ ه‌مان، ج 5، 1386: 54). بعد از آن به یکی دیگر از دلایل نفی ربوبیّت مسیح (ع) یعنی «کَانَا یَاکُلَانِ الطَّعامَ» اشاره می‌کند.
در این آیه، «کَانَا یَاکُلَانِ الطَّعامَ» (خوردن غذا)، کنایه از «قضای حاجت» است که برای «رعایت ادب» به صورت کنایی به کار رفته است 5ـ4) ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاه فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَینِ وَإِن کُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ وَإِن کُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنکُم مِّنَ الْغَائِطِ... ﴾ (المائده/ 6)؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که به نماز می‌ایستید، صورت و دست‌ها را تا آرنج بشویید و سر و پا‌ها را تا مفصل مسح کنید و اگر جُنُب باشید، خود را بشویید و اگر بیمار یا مسافر باشید یا یکی از شما از محل پستی (گود) آمده» (مکارم شیرازی، 1373: 109). در این آیه، حُکم کسانی که دسترسی به آب ندارند تا غسل کنند یا بدن خود را بشویند، گفته شده است. دو مورد از آن‌ها بیمار یا مسافر است که بردن نام آن‌ها به این منظور بوده که آدم بیمار یا مسافر نمی‌تواند بدن خود را با آب بشوید و یا اصلاً دسترسی به آب پیدا نمی‌کند. اینگونه افراد اگر حدث اصغر یا اکبر طبق جمله «اوْ جَاءَ اَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الغَائِطِ» برای آن‌ها پیش آید، باید وضو بگیرند یا غسل یا تیمّم کنند (طباطبائی، 1383: 282).  «غائط» در لغت به زمین گودی اطلاق می‌شده که برای قضای حاجت به آنجا می‌رفتند (ابن‌منظور اندلسی، 1414ق.، ج 7: 365)؛ در این آیه، «آمدن از زمین گود»، کنایه از «بروز حدث» است که برای «رعایت ادب» به صورت کنایه، به کار رفته است (ر. ک؛ حسینی شیرازی، 1423ق.: 120). مراجعقرآن کریم.
ترجمه الهی قمشه‌ای، صفّارزاده، طبری، فولادوند، قرشی، معزّی و مکارم شیرازی ابن‌منظور، محمّد بن ‌مکرم. (1414ق.). لسان‌العرب. چاپ 3. بیروت: دار صادر. حمدی، حبیب‌الله. (1376). زیبا‌ترین سخن. تهران: مؤسّسه فرهنگی اندیشه معاصر. تفتازانی، سعدالدّین. (بی‌تا). المُطَوَّل. قم: مکتبه الدّاوری. جرجانی، عبدالقاهر. (1368). دلائل الإعجاز فی القرآن. مشهد: آستان قدس رضوی. جرجانی، حسین بن حسن. (1377). جلاء الأذهان و جلاء الأحزان. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. حسینی، جعفر. (1413ق.). أسالیب البیان فی القرآن. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. حسینی شیرازی، محمّد. (1423ق.). تبیین القرآن. چاپ 2. بیروت: دار العلوم. رازی، شمس قیس. (1335ق.). المعجم فی معاییر الأشعار العجم. تصحیح محمّد بن عبدالوّهاب قزوینی. تهران: دانشگاه تهران. رضایی، غلامعبّاس. (1378). «کنایه و اسباب بلاغت آن». مجلّه زبان و ادبیّات دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران. دوره 150. شماره 0. صص 104ـ99. زمخشری، محمود. (1407ق.). الکشّاف عن حقایق غوامض التّنزیل. 4 جلد. چاپ 3. بیروت: دار الکُتُب العلمیّه. زرکشی، بدرالدّین. (1415ق.). البرهان فی علوم القرآن. بیروت: دار المعرفه. سکّاکی، یوسف بن أبی‌بکر. (1937م.). مفتاح العلوم. بیروت: دار الکُتُب العلمیّه. سیوطی، جلال‌الدّین. (1386). الإتقان فی علوم القرآن. ترجمه محمّد دشتی. قم: دانشکده اصول‌الدّین. شفیعی کدکنی، محمّدرضا. (1366). صور خیال در شعر فارسی. چ 3.
تهران: آگاه طالقانی، محمود. (1362). تفسیر پرتوی از قرآن. چاپ 4. تهران: شرکت سهامی. طباطبائی، محمّدحسین. (1363). تفسیر المیزان. ترجمه محمّدباقر موسوی. قم: دفتر انتشارات اسلامی. طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن. (1380). تفسیر مجمع البیان. ترجمه محمّد رازی. تهران: انتشارات فراهانی. عبدالقادر، پریز. (1387). «تطوّر تاریخی کنایه در ادب فارسی و عربی تا قرن هفتم هجری». فصلنامه زبان و ادبیّات فارسی. شماره 38. صص 90ـ67فاضلی، محمّد. (1365). دراسه و نقد فی مسائل بلاغیّه هامه. تهران: مؤسّسه مطالعات فرهنگی. قاسمی، حمیدمحمّد. (1386). «جلوه‌هایی از هنر تصویرآفرینی در قرآن». صحیفه مبین. شماره 40. صص 75ـ59. قرشی، علی‌اکبر. (1377). تفسیر أحسن الحدیث. چاپ 3. تهران: بنیاد بعثت. ــــــــــــــــ. (1371). قاموس قرآن. چاپ 6. تهران: دار الکُتُب الإسلامیّه. گنابادی، محمّد. (1408ق.). تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده. چاپ 2. بیروت: مؤسّسه الأعلمی للمطبوعات. مغنیه، محمّدجواد. (1424ق.). تفسیر الکاشف. تهران: دار الکُتُب الإسلامیّه. مکارم شیرازی ناصر. (1421 ق.). الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل. چاپ اوّل. قم: مدرسه امام علی بن أبی طالب. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران. (1386). تفسیر نمونه. ج 5. تهران: دار المکتب الإسلامی. مؤدّب، سیّدرضا. (1379). اعجاز قرآن. بی‌جا: أحسن الحدیث. نیشابوری، حاکم. (1343ق.). مستدرک عَلَی الصحیحین. هند: بی‌نا. نیشابوری، محمود بن ابوالحسن. (1415ق.).
تفسیر ایجاز البیان تحقیق حنیف ‌بن‌حسن. بیروت: دار العرب الإسلامی. وحیدیان کامیار، تقی. (1375). «کنایه؛ نقّاشی زبان». مجلّه فرهنگستان. شماره 8. صص 69ـ55. نویسنده: روح‌الله نصیری: استادیار دانشگاه اصفهان، اصفهان فصلنامه سراج منیر شماره 14 ادامه دارد....
قرآن کریم
06:32 - 13 مرداد 1395

245 بازدید



1 پاسخ