هرات باستان؛ شهر عارفان و شاعران بزرگ ادب پارسی
«سید میرزاحسین احسانی» فعال فرهنگی در سفری چند روزه به افغانستان از ولایتهای هرات، کابل، مزار و غزنی عبور کرده و مشاهدات خود را در قالب سفرنامه به رشته تحریر درآورده است.
به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، «سید میرزاحسین احسانی» فعال فرهنگی در سفر چند روزه خود به افغانستان به ولایتهای «هرات»، «کابل»، «مزار» و «غزنی» رفته و با نوشتن سفرنامه از حال و هوای خود در این منطقه گفته است.وی در سفرنامه افغانستان از خطرهای سفر به این کشور، افراد سودجوی بین راه، نامساعد بودن آسفالت مرزی بین ایران و افغانستان، صرافان پول به دست، جیببرها و متکدیان، رانندگان مسافرکش میگوید و در ادامه به شهر هرات به عنوان اولین مقصد گردشگری خود میرود.احسانی نوشت: سفر رفتن همیشه و هر کجا جذابیت خاص خود را دارد، بویژه اگر سفر به سرزمین پدری باشد که خاطرات گذشته انسان را زنده میکند. دیدار دوستان، اقوام، آشنایان، دوستان دوران کودکی و خویشاوندان جذابیت سفر را بیشتر میکند.اما سفر به افغانستان فرق میکند چرا که این منطقه تافته جدا بافته است و ترس و دلهره را با خود به همراه داشته و نگرانی و اضطراب جاذبه و شیرینی سفر به کام مسافر را تلخ میکند چرا که سفر به این دیار دل شیر میخواهد.خطرات زیادی در کمین مسافران نشسته و همواره آنها را تهدید میکنند. خطر مینهای کنار جادهای، خطرات تصادفات مرگ بار و بدتر از همه خطر گروگانگیری! تنها بخش از این خطرات است.تاریخ 13/3/1395 مقصد افغانستانبا این وجود دل به دریا میزنم و راه سرزمین پدری را در پیش میگیرم؛ عقربه ساعت 7 و 40 دقیقه صبح را نشان میدهد با همسر و بچههایم خداحافظی میکنم راهی ترمینال شده و آنجا سوار اتوبوسی میشوم که مقصدش «تایباد» است.
اتوبوس ساعت 8:25 دقیقه حرکت میکند و ساعت 12:10 دقیقه به تایباد میرسیم و آنجا رانندههای مسافرکش منتظر مسافران هستند و به محض پیاده شدن از اتوبوس چندین راننده به طرف ما میآیند و هرکدام اصرار دارند که با وی برویم و ما هم یکی از آنها را انتخاب کرده و به سوی مرز دوغارون حرکت میکنیمساعت 12:26 دقیقه ظهر به مرز «دغارون» میرسیم از ماشین پیاده شده و بلافاصله به سمت قسمت خروجی و جایی که به پاسپورتها مهر خروجی میزنند حرکت میکنیم.خوشبختانه بخش خروجی نسبت به قسمت ورودی تا حدودی خلوت است و چند دقیقه را در صف خروجی منتظر میمانیم. همزمان 2 اتوبوس از مسافرانی که از طریق اردوگاهها برای خروج ثبت نام کردهاند از راه میرسند تا به افغانستان بروند.اکثریت آنها را افراد مجرد تشکیل میدهند و در عینحال در میان آنها چند خانواده هم دیده میشود که به زندگی در مهاجرت پایان داده و عازم وطن شده تا در کشور خود زندگی کنند.قسمت خروجی آنها جدا است و سربازان باتوم به دست آنها را به صف میکنند تا مراحل اداری انجام شده و از جمهوری اسلامی ایران خارج شده و وارد افغانستان شوند.بالاخره پس از چند دقیقه انتظار پاسپورت من مهر خروجی را برخود میبیند. ساعت 12:55 دقیقه است و من از گمرگ جمهوری اسلامی خارج و به سوی گمرگ افغانستان پیاده حرکت میکنم.منطقه بسیار کوچک حایل بین 2 کشور بیش از اندازه خراب است و آسفالت را در خود نمیبیند و آسفالت قدیم هم از بین رفته و کسی هم به فکر آن نیست.
نه ایران و نه افغانستان زیرا هیچ یک از 2 کشور به آن منطقه احساس تعلق نکرده و به فکر آسفالت آن نیستند افغانستان که چندان امکانات ندارد و ایران هم اهمیت نمیدهد مثل طفل 2 مادر که از گرسنگی جان میدهد.گاری به دستان زیادی چون گرگهای گرسنه در کمین نشستهاند تا طمعه خویش را شکار کند و هر یک به سوی مسافری حملهور شده و ساکها و چمدانهای آنها را گرفته، بار گاری و فرغون خویش میکنند و برای اینکه مسافران را راضی کنند تا قبول کند که بار خویش را به آنها بسپارند قیمتهای بسیار پایینی چون 500 تومان و هزار تومان پیشنهاد میدهند.اما وقتی به مقصد رسیدند دبه میکنند و رقمهای بسیار بالا طلب میکنند و هزار بهانه جور میکنند تا پول زیادی از این مسافر بخت برگشته بگیرند.به چشم خود شاهد بودم از مسافری که هزار تومان طی کرده بود مبلغ سی هزار تومان گرفت و این کار هر روز و هر ساعت و هر دقیقه تکرار میشود و صدای مسافر هم به جایی نمیرسد، جایی برای شکایت نیست و کسی هم فکر ساماندهی این وضعیت نیست و در اولین گام قدم نهادن به سرزمین پدری کام مسافر را تلخ میکنند.ورود به خاک افغانستاناز منطقه حائل گذشته و وارد گمرگ افغانستان میشوم تا پاسپورتم را مهر اجازه ورود بزنم بوی مطبوع آبگوشت وطنی در سالن پیچیده است و من با مأمور خروجی شوخی میکنم عجب آبگوشتی دارید و ما را هم مهمان کنید.
با لبخند پاسخ میدهد که چه فایده ما که به موقع نمیتوانیم ناهار بخوریم و مسافران پشت سر هم از راه می رسند و مجبورم اینجا نشسته و پاسپورتها را مهر اجازه ورود بزنمپاسپورتم را تحویل داده و انگشتم را بر روی دستگاه انگشتنگاری فشار میدهم بعد از اخذ اجازه ورودم پاسپورتم را گرفته و وارد خاک افغانستان میشوم اونجا چند دسته آدم انتظار شما را میکشند.صرافان پول به دستافراد زیادی بستههای پول افغانی و تومان در دست دارند و به مسافران پیشنهاد تبدیل و صرف پول میکنند که در میان آنها تعداد کلاهبرداران نیز کم نیستند.ممکن است اسکناس قلابی به شما بدهند و یا در حین شمارش پول با شگردهای خاص و تر دستی به پول مسافران دستبرد بزنند و یا پول شما را زیر قیمت بخرند که لازم است مسافران هوشیار باشند تا در دام آنها نیفتند.لب مرز شلوغ است و ازدحام جمعیت زیاد که این مسأله فرصت خوبی را برای جیب برها فراهم میکنند و در آن گیر و دار که مسافران حواسشان به وسایلشان نیست، شکار جیببرها شده و پول، موبایل و یا پاسپورت خود را ازدست بدهند.به محض ورود گداهای زیادی اطراف شما جمع میشوند و تضاقای کمک میکنند و آنجا تشخصیص برای مسافران سخت است که چه کسی نیازمند و مستحق است و چه کسی شیاد!سیمکارت فروشانافرادی هم آنجا به خرید و فروش سیمکارتهای ایرانی و افغانستانی مشغول هستند و سیمکارتهای اعتباری همراه اول و ایرانسل را با قیمت خوبی خریداری میکنند که امکان دارد، بعضا مورد سواستفاده قرار گیرند.
مسافرانی که از ایران وارد افغانستان شدهاند برای تماس با دوستانشان سیم کارتهای افغانستانی میخرندرانندههای مسافرکشتعدادی زیادی راننده و مسافرکش با ماشینهایشان آنجا منتظر هستند و از مسافران دعوت میکنند تا با آنها عازم هرات شوند بستگی به شانس و زرنگی مسافر دارد که چگونه رانندهای را پیدا کند و با چی قیمتی؟نمایندگی بدون مجوزدر قسمتی از مرز دکّه کهنه و فرسودهای وجود دارد که دو سه نفری آنجا نشستهاند و خود را نماینده صنف رانندهها میخوانند و همان گاری بدستان و فرغون به دستان شیاد با نمایندگی خود خوانده و بدون مجوز ارتباط دارند.آنها به مسافران توصیه میکنند تا ماشین رانندههای متفرقه را سوار نشوند که ممکن است در مسیر راه مسافران را لخت کرده و اموالشان را بگیرند و حتما باید با ماشینهای نمایندگی آنها مسافرت کنند تا جان و مالشان در امان باشند.مسافران هم که از خدا سلامت و ایمن بودن را میخواهند در دام آنها گرفتار میشوند. نمایندگی هم کرایه زیادتر میگیرند و هم از بار مسافران کرایه گزافی طلب میکنند و مسافر هم ناچار به پرداخت است. لازم است مسئولان مرزی فکری به حال این نا بسامانیهای موجود در مرز کرده و به آنها سامان بخشند.من هم در تور نمایندگی افتاده و سوار ماشین آنها شدم و به مقصد هرات حرکت کردیم هوا گرم است و شیشههای ماشین را باز گذاشتیم و بادهای تند و سوزان همراه با گرد و غبار صورتهای ما را آزار میدهد.
ورودی شهر هرات سربازان زیادی مشغول بازرسی خودروها هستند زیرا «محمد اشرف غنی» رئیس جمهور افغانستان برای افتتاح سد سلما وارد هرات شده است و به همین دلیل تدابیر امنیتی تشدید گردیده و در خیابانهای شهر نیز گشتهای پلیس و سربازان زیادی دیده میشوندساعت 3:45 عصر به هرات شهر عارفان و شاعران بزرگ ادب پارسی میرسم و بلافاصله با یک تاکسی مستقیماً به منزل برادر زنم که در هرات ساکن است میروم.وی عضو تیم ملی ووشوی افغانستان است و به تازگی از مسابقات سهجانبه پاکستان بازگشته است.باهم از معضلات ورزش افغانستان و عدم رسیدگی به ملی پوشان ورزشکار صحبت میکنیم و اینکه بر اثر اختلاف میان کمیته ملی المپیک و ریاست تربیت بدنی ملی پوشان صدمات زیادی دیدهاند و حتی برای اعزام به مسابقات خارج از کشور مجبور میشوند که هزینههای سفر را خود شان بپردازند.کسی به فکر ملی پوشان نیست آنها هرکدام ساز خودشان را مینوازند.قرار است نخست وزیر هند نیز برای افتتاح این سد به هرات بیاید به همین دلیل روز شنبه 15 خرداد را در هرات تعطیل عمومی اعلام کرده است و در اکثر جادههای شهر مقررات منع عبور و مرور برقرار است.مردم امیدوار هستند که با افتتاح این سد مشکل کمبود برق برطرف شود. برخلاف همسایه جنوبیمان که فقط انتحاری و مواد منفجره به کشور افغانستان صادر میکند کشور هندوستان کمکهای زیادی در بازسازی افغانستان کرده و دانشجویان زیادی را هم بورسیه داده تا در هندوستان در رشتههای مختلف به تحصیل بپردازند.
علی رغم محدودیت عبور و مرور روز شنبه سری به شهر میزنم و اول به زیارت «عبدالله الواحد» مشهور به سلطان آقا از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) میرومآنجا آرامگاه بسیاری از نامآوران و بزرگان شهر هرات است از جمله آرامگاه «سعادت ملوک تابش هروی» شاعر معاصر افغانستانی و در آرامگاه وی تعدادی از آثار مکتوب وی نیز به چشم میخورد.در داخل حرم سلطان آقا کتابخانهای نیز موجود است که کتابهای گوناگون با موضوعات مختلف در آن قرار دارد و به زایرین هدیه میدهند.بعد از زیارت و خواندن فاتحه به داخل شهر و گشت و گذار به خیابانهای شهر هرات میپردازم تا تغییرات احتمالی را مشاهده کنم.شهر هرات نسبت چند سال قبل از لحاظ توسعه و باز سازی تفاوت چندان چشمگیری نداشته است و این عمارتها و شرکتهایی شخصی است که با تلفیقی از معماری افغانستانی، ایرانی و هندی قد برافراشته و جلوهگری میکند و چشم عابران را به خود جلب میکند.اتفاقات مثبت دیگر در این شهر یکی رفع مشکل کمبود برق است که خوشبختانه در این چند روزی که در هرات هستم قطعی برق ندیدم و دیگر فراوانی انواع میوه فصل با قیمت مناسب است که خوشبختانه گاریهای مملو از انواع میوه و سایر محصولات کشاورزی در عرض خیابانهای شهر خودنمایی میکنند.عصرشنبه 15/3/95 رئیس جمهور به کابل و نخست وزیر هند به کشورش بازگشته است و محدودیت های عبور و مرور کم شده به همین دلیل یکشنبه شانزدهم جوزا تصمیم گرفتم از مکان های دیدنی شهر بازدید کنم.
هرات مکانهای دیدنی زیادی دارد: «ارگ»، «مسجد جامع»، «پل مالان»، «آرامگاه خواجه عبدالله انصاری»، «خواجه غلطان»، «آرامگاه فخر رازی»، «باغ ملت» و «تخت ظفر»به دلیل نداشتن وسیله شخصی و کمبود وقت نمیتوانم از همه اینها بازدید کنم لذا تخت ظفر و باغ ملت را انتخاب میکنم.تخت ظفر پارک تفریحی بزرگ و خوش آب وهوایی است که در کنار تپههای شمال شهر احداث شده و ما را به یاد «کوهسنگی» در مشهد میاندازد و از فراز تپه میشود همه شهر را تماشا کرد.مردم هرات اعیاد و تعطیلات خود را در این پارک و باغ ملت میگذرانند. باغ ملت نیز پارک جنگلی زیبا در نزدیکی تخت ظفر است و درختان میوه مثل انگور و زردآلو نیز در آن به چشم میخورد.اگر مسافری به هرات بیاید و از این مکانها دیدن نکند، نصف عمرشان در فنا است.انتهای پیام/ح.
16:17 - 18 خرداد 1395