غایت نظر مروجان اسلام رحمانی
قرائتهای اقتباسی از اسلامِ همخوان با مدرنیته در عرصههای سیاسی که توسط برخی نظریه پردازان سیاستپیشه مسلمان مطرح میشود افراد را ناچار از تحملِ مذهبی با شاخصهای لیبرالیسم می نمایاند و آنرا تنها راه زندگی بهتر معرفی می کند.
در آخرین دیداری که رهبر انقلاب در 20تیرماه 94 با دانشجویان داشتند از مفهوم «اسلام رحمانی» صحبت کردند که اولین بار بود رهبر انقلاب درباره آن ها صحبت کرده و به تحلیل آن پرداخته بود و به شدت در زمینة ترویج این قرائت لیبرالی از اسلام هشدار دادند.درست است که به کار بردن اسلام رحمانی لزوماً به معنی قرائت لیبرالی از اسلام نیست ولی از آنجایی که استفاده از این واژه تا حدود بسیار زیادی مفهوم نفی دیگر ابعاد اسلام را به دنبال دارد، میتوان به کار بردن آن را قائل بودن به قرائت لیبرالی از اسلام دانست؛ قرائتی که نقش دین را نهایتاً در حوزههای فردی میداند آن هم به دلیل آزادی فرد در انتخاب دین و نه به دلیل اصالت دین یا وحیانی بودن آن . قرائتی که نقش دین را در اداره جامعه به هیچ عنوان پذیرا نیست چراکه با اندیشه لیبرالی، دین در حوزه اجتماعی مانع آزادیها و خواستهای فردی دیگر افراد جامعه خواهد بود و اصل اساسی لیبرالیسم یعنی آزادی بیقید و شرط و خواست نفسانی انسانهای دیگر جامعه زیر سؤال میرود. لیبرالیسم هیچ باید و نبایدی را خارج از اراده فرد نمیپذیرد، حال آنکه در اسلام باید و نباید وجود دارد و مسلمان قائل به رعایت باید و نبایدهای آن و ملتزم به آن است.غایت نظر اشاعه دهندگان تفکر مذکور بهرهگیری و موجه جلوه دادن آزادیهای غربی و غربی شدن، نزدیک شدن به مدل نگاه کدخدا محور، دست کشیدن از آرمانها و روحیات انقلابی و در یک کلام قرارگیری در باشگاه شیطان بزرگ باشد.
قرائتهای اقتباسی از اسلامِ همخوان با مدرنیته در عرصههای سیاسی – اجتماعی که توسط برخی نظریه پردازان سیاستپیشه مسلمان مطرح میشود، افراد را ناچار از تحملِ مذهبی با شاخصهای لیبرالیسم مینمایاند و آنرا تنها مسیر زندگی بهتر معرفی میکند یکی از تئوریسین های اصلی جریان انحرافی اسلام رحمانی که اتفاقا از موسسین اسلام لیبرالی بود محسن کدیور است که نگاهی بشدت نقادانه نسبت به رفتار و کردار نظام اسلامی و مسئولان نظام دارد که اوج این جسارت و توهین خود را در کتاب الکترونیکی « ابتذال مرجعیت » به نمایش گذاشت . بهمین خاطر برای تنویر افکار عمومی در این مقاله برآنیم نگاه تنزل یافته و انحرافی وی را در مورد پدیدة « همجنس بازی » بررسی کنیم تا به عمق « ابتذال اسلام رحمانی » پی ببریم.محسن کدیور در سه دورة زمانی( از سال 85 تا 94) سه رویکرد متفاوت که توام با تعدیل و تقلیل و پذیرش این پدیده بوده است را اخذ کرده است. وی در تنزل اول، ابتدا به نفی مجازات و حد شرعی بر این پدیدة شوم می پردازد و سپس در گام بعدی معتقد با دادن حقوق عمومی و حق شهروندی به این افراد هم میشود. بنابراین به نظر می رسد با همین شیب سقوط و انحرافی که به پیش میرود احتمال اینکه در آینده ای نزدیک کاملا این پدیدة ضد دینی و شنیع را با قرائتی لیبرالی و اومانیستی رحمانیزه کند و فتوای حلال بودن آنرا صادر کند دور از ذهن نیست.
در ابتدا نگاهی مختصر به مبانی هستی شناسی، انسان شناسی و روش شناسی اسلام رحمانی می افکنیم و سپس ابتذال اسلام رحمانی را در باب پدیدة همجنس بازی در اندیشة کدیور واکاوی می کنیمابعاد هستی شناسی، انسان شناسی و روش شناسی اسلام رحمانی1- بهشت پنداری جهان جهنمی؛ بعد هستی شناسی اسلام رحمانیدر بعد هستی شناسی اسلام رحمانی معتقد است که تمام عناصر موجود در جهان عناصری همسو با یکدیگرند و هیچ تضاد و تزاحمی در عالم نیست؛ یعنی جهان مانند بهشت است و نیازی به بغض و خط کشی خودی و غیر خودی نیست. اما واقعیت این است که در جهانی که بهشت نیست و تضاد فکری و ستیز عملی ویژگی برجسته آن است، راهی جز شناخت مصالح و مفاسد و شوق به مصالح و بغض نسبت به مفاسد وجود ندارد.2- اومانیسم؛ بعد انسان شناسی اسلام رحمانینگاه اسلامرحمانی به انسان یک نگاه اومانیستی است. در این نگرش انسان محور و مدار همه چیز و خالق همه ارزشها است. بر خلاف نگاه دین که «خداوند» را مدار و محور همهی ارزشها تلقی میکند و اگر به انسان حق تعیین سرنوشت میدهد، در محدودهای است که خداوند تعیین و مشخص کرده است. اومانیسم اول انسان را به جای خدا مینشاند و آنگاه وی را به گونهای تعریف میکند که کاملاً مادیگرایانه است. اندیشه اومانیسم انسان را همان «من طبیعی» میداند. بنابراین وقتی از حقوق انسان سخن میگوید، منظور فقط حقوق طبیعی یعنی حیات، آزادی و مالکیت است.
بنابراین اومانیسم به معنای«اصالت انسان» در برابر «اصالت خداوند» و «اصالت رای انسان» در برابر « اصالت وحی خداوند» زیر بنای انسان شناسی اسلام رحمانی است3- هرمنوتیک؛ بعد روش شناسی اسلام رحمانیغربیها مباحثی تحت عنوان هرمنوتیک در جمعهای روشنفکری مطرح کردند تا بتوانند تفسیرهای خود از اسلام و هر دین دیگری را انجام دهند و بدان مشروعیت ببخشند. امروزه تحت عنوان اسلام رحمانی میگویند که ما از اسلام فقط رحمانیتش را میفهمیم و غضبش را برداشت نمیکنیم و این برداشت ما از اسلام یک برداشت درست است. آنها میگویند هرکسی میتواند برداشت خودش را داشته باشد که از دل این نوع برداشتهای متنوع از اسلام بحث «صراط های مستقیم» بیرون آمد. هدف این بود که حس تعصب نسبت به دین و مقاومت بر ارزشهای دینی را بشکنند و همه نسبت به دین حالت تساهل و تسامح پیدا کنند.درحالیکه تعصب صحیح یعنی اینکه انسان متدین نسبت به مقدسات، باورها و آموزههای دینی احساس مسئولیت داشته باشد و از آنها دفاع کند. این ترفندی که تحت عنوان هرمنوتیک و برداشتهای متفاوت از دین و صراطهای مستقیم سالهاست شروع شده، بدان جا منجر شد که قرآنی در آمریکا چاپ شد که آیات جهاد قرآن را از آن حذف کردند و فقط آیات رحمانی را باقی گذاشتند.
توجیه شان برای این اقدام این بود که زمان، زمانه تمدن است و زمانی که قرآن حرف از «قاتِلُوهُمْ حَتّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ» میزند زمانهای بوده است که اسلام مواجه با انسانهای وحشی و جاهل است؛ اما امروزه همه انسانها متمدن شده اند و درنتیجه آن دستورات اسلام مربوط به این زمان نیستابتذال اسلام رحمانی در سه گاممحسن کدیور از نئوسنتیهای شیعه است که به بررسی گرایش و کنش جنسی دوهمجنس نیز پرداخته است. البته وی چونان یک مرجع دینی!!! به پرسشها در این زمینه پاسخ گفته است و نوشتة مستقلی در این موضوع ندارد. کدیور در این مسئله از فراز و فرود و تغییر دیدگاه از یک نظریهی سازگار با فهم کاملا سنتی و اصیل تا تعدیل دیدگاه به یک نظریهی نئوسنتی برخوردار بوده است. وی، دست کم، سه رویکرد متفاوت در سه مرحله دربارهی مسئلهی گرایش و کنش جنسی دوهمجنس عرضه کرده است:1. در دورهی نخست، وی با رویکردی به کل سنتی بر این باور بود که گرایش و کنش جنسی دوهمجنس به لحاظ تکلیفی حرام و به لحاظ وضعی مستحق اشدّ مجازات (در برخی صور اعدام) است؛ وی حقوق این گروه را جزو حقوق بشر به شمار نیاورده، آنان را فاقد حقوق شهروندی میدانست (سال 85 تا 91)؛2. کدیور در مرحلهی دوم با یک گام تنزل می پذیرد که، اگرچه به لحاظ تکلیفی گرایش و کنش جنسی دوهمجنس را حرام میشمارد، به لحاظ وضعی آن را مستحق مجازات نمیشمارد. در این دوره وی همچنان حقوق این گروه را جزو حقوق بشر نمیشمارد و طبعا حقوق شهروندی این گروه را نیز نادیده میگیرد (تا اواسط سال 1392)؛3.
در مرحلهی سوم، اما، یک قدم پیش تر میرود و حقوق عمومی شهروندی این گروه را هم میپذیرد، اما همچنان ضمن حرام شمردن این عمل آن را جزو حقوق بشر نمیداند طبعا حقوق بشری مترتب بر آن را نیز قبول نمی کند (اواخر سال 1392 تا کنون).رویکردهای سه گانة اسلام رحمانی کدیور به همجنس بازیدر ادامه هر سه دیدگاه کدیور را گزارش و شرح میکنم.1- رویکرد اول و نفی کامل همجنس بازیکدیور در نخستین مواجههی خویش با این مقوله(1385)، زمانی که همچنان در ایران میزیست، در پاسخ به پرسشی دربارهی برخورد فقه در مورد انتخاب شریک جنسی، و به طور خاص نسبت به همجنس گرایان، این برخورد را قاطعانه تایید میکند و سه دلیل برای آن برمی شمارد:نخست با تکیه بر اعلامیهی جهانی حقوق بشر و دو میثاق پیوست آن، مدعی میشود که ارتباط جنسی با جنس موافق در این اسناد به رسمیت شناخته نشده است. از این رو، همجنس گرایی فاقد پشتوانهی اجماعی بین المللی به عنوان یکی از مصادیق حقوق بشر است.دو اینکه همجنس گرایی در نگاه او از اساس غیر عقلائی، غیر انسانی، و انحراف از مسیر صحیح بشری است.و سه اینکه گرایش و کنش جنسی با همجنس در همهی ادیان ابراهیمی از جمله اسلام به شدت نکوهش شده و از این رویه تحت عنوان رویهی قوم لوط در قرآن به شدت مذمت شده است. اتفاق علمای شیعه و سنی نیز بر حرمت شرعی و اشدّ مجازات همجنس گرایان است (کدیور، 1385)کدیور تاکید میکند که "رضایت طرفین در فعلی که نهی موکد شرعی دارد کارساز نیست….
حرمت شرعی لواط و مساحقه و مجازات شدید مرتکبین آنها از احکام ثابت و دائمی شرعی است” وی حتی مدعی میشود که روشنفکران دینی نیز در این مسئله با اسلام سنتی دربارهی حرمت شرعی گرایش و کنش جنسی دوهمجنس و اصل مجازات آن (فارغ از نوع مجازات) هم داستانند. و در پایان تصریح میکند که "مسلمانی مطلقا همجنس گرائی را بر نمی تابد و از تمامی طرق موجه برای ریشه کن کردن این انحراف تأسف بار از جوامع انسانی کوشش می کند.”بعدها در اسفند سال 1391، شش سال پس از مواجههی نخست، کدیور یک بار دیگر در پاسخ به پرسشی در این زمینه که بعقیده طرفداران این گروه ها، همجنس گرایی، برپایهی گفتههای علوم جدید یک انحراف جنسی، بزه اجتماعی، یا بیماری نیست، و با این وصف آیا همچنان گرایش و کنش جنسی دو همجنس از دید اسلام حرام و گناه است، همان پاسخی را میدهد که سالها قبل داده بود. ضمن اینکه همجنس گرایی را با لواط یکی دانسته، تاکید میکند که از نگاه اسلام همجنس گرایی به لحاظ تکلیفی حرام موکد و در نتیجه گناه است و به لحاظ وضعی نیز مجازاتی شدید تر از زنا برای آن وجود دارد.
سپس دوباره بر این نکته تاکید میکند که اصل هر دو حکم تکلیفی و وضعی از احکام اجماعی/ اتفاقی مسلمانان است و تا کنون از هیچ فقیه شیعه یا سنی خلاف آن شنیده نشده است (کدیور، 1391) افزون بر این، وی مقدمهی سخن پرسش گرا را نیز به نقد میکشد و مدعی میشود که اولا انحراف جنسی، یا بزه اجتماعی، و یا بیماری نبودن همجنس گرایی یک امر اتفاقی علمی به رسمیت شناخته شده نیست، اما حتی اگر چنین میبود، یک نکتهی فنی فقهی به میان میآید که موضوع حکم شرعی چیست؟ "آیا تشخیص علوم تجربی ـ بر فرض تأیید بالاتفاق متخصصان فن ـ تمام موضوع حکم شرعی است؟ به این معنی که حکم شرعی دائر مدار موضوع شناسی علم تجربی است و هیچ امر دیگری در آن دخالت ندارد” وی با رد بدیهی بودن این امر، ادلهی اقامه شده بر آن را تمام نمیداند. از نگاه او تشخیص بالاتفاق عالمان علوم تجربی تمام موضوع حکم شرعی را تشکیل نمیدهد به این معنی که هیچ مصلحت یا مفسدهی دیگری در موضوع حکم شرعی دخالت نداشته باشد. از نظر کدیور، با وجود نهی صریح شرعی نمیتوان عملی را حتی اگر مورد توافق دانشمندان تجربی باشد، مجاز دانست. در بخش دیگری وی همچنان با یکی دانستن لواط و گرایش و کنش جنسی دوهمجنس، میگوید: "موضوع لواط در کتاب، سنت، و شریعت ارتباط جنسی دوهمجنس است، حتی اگر با رضایت کامل دو فرد بزرگسال صورت گرفته باشد، یعنی تاکنون در شرع همجنس گرایی امری متفاوت با همجنس بازی و لواط دانسته نشده است” .
همچنین شاید کدیور هم بداند که یکی از مهمترین عللی که تاکنون حقوق افرادی که دارای گرایش و کنش جنسی به همجنس هستند نتوانسته وارد اعلامیهی جهانی حقوق بشر شود، مخالفت های روسیه، چین، برخی کشورهای اسلامی، است با این وصف، چنین حقوقی اکنون در حد بیانیه با امضای بیش از90 کشور مورد تاکید و تایید سازمان ملل قرار گرفته است .افزون بر این که خود سازمان ملل نیز تبعیض جنسیتی میان کارکنان خویش را به کل ملغی کرده است. اکنون زمینهها در حال فراهم شدن است تا به زودی حقوق گروههای همجنس باز به مثابهی حقوق بشر به رسمیت شناخته شود.2- رویکرد دوم و نفی مجازات شرعی همجنس بازیجالب این جا است که کدیور تنها چند ماه پس از چنین رویکرد سنتی ای در خصوص گرایش و کنش جنسی دوهمجنس، در آغاز سال 1392 بارها در خصوص این پدیده مورد پرسش قرار گرفت و مجبور شد چندین بار نظریه اش را در این زمینه تعدیل کند. در دورهی دوم کدیور بر آن میشود که همجنس گرایی اگرچه به لحاظ تکلیفی حرام است، به لحاظ وضعی مجازاتی ندارد.
در بهار سال 1392 در پاسخ به چیستی دلایل زشتی همجنس گرایی غیر از حکم فقهی، با اندکی نرمش از موضع قبلی، حالت تدافعی گرفته و به جای پاسخ به پرسش، پرسش دیگری را مطرح میکند که: "بحث اصلی در این است که همجنس گرایی انحراف از طبیعت انسانی و مسبوق به برخی نارساییها در دوران کودکی و امری اکتسابی و در نهایت نوعی بیماری است یا امری طبیعی و غریزی و خدادادی است که باید آنرا به رسمیت شناخت" (کدیور، 1392)اما کمی بعدتر در تابستان همین سال در پاسخ به نامه جوانی که از گرایش جنسی خویش به همجنس خبر میدهد و میخواهد حکم اسلام را بداند، ضمن اینکه همچنان ممنوعیت و حرمت تکلیفی ارتباط جنسی با جنس موافق را از مسلمات دینی میشمارد اما در خصوص حکم وضعی همجنس گرایی، آن را، چه بیماری باشد، چه امر طبیعی، قابل مجازات نمیداند و خود تاکید میکند که " این نکتهی تازهای است که به نکات پیش گفته میافزایم" ( کدیور، 1392) اما در عین حال همچنان بر آن است که حقوق این گروه جزوی از حقوق بشر نیست و حقوق شهروندی این افراد را نیز نادیده میگیرد.بنابراین کدیور در دیدگاه دوم خویش حکم وضعی مجازات را بر همجنس گرایی بار نمیداند. دیدگاه وی مبتنی بر این است که این عمل یا بیماری است و یا امری طبیعی و غریزی که به ادعای وی بیمار یا امور طبیعی/غریزی مشمول مجازات یا حتی نکوهش نمیشوند.
3- رویکرد سوم و پذیرش حقوق شهروندی عمومی همجنس بازانکدیور در دورهی سوم ضمن اینکه همچنان گرایش و کنش جنسی دوهمجنس را حرام میداند، افزون بر مجازات نداشتن این امر، میپذیرد که این گروه از حقوق شهروندی عمومی (مانند حق تحصیل و شغل) برخوردارند یا حتی مطابق قانون در اموری که اخلاق عمومی را نقض نکنند با دیگران برابرند(کدیور، 1392) اما بر این نکته نیز اصرار دارد که در فرضی که جامعه این کار را برای اخلاق عمومی مضر بداند میتواند محدودیتهایی برای آن قرار دهد، اما همچنان اصرار دارد تا حقوق این گروه را جزو حقوق بشر نشمارد و در نتیجه حقوق شهروندی مترتب بر آن را نیز نپذیرد.نکتهی قابل ذکر و نقد اینکه براساس دیدگاه کدیور هر آنچه جزو حقوق بشر باشد، اسلام با آن موافق است؛ یعنی تمام موضوعات حقوق بشری محقق موضوعات شرعی بوده و حکم اسلام با آن سازگار خواهد بود. اما لازم به ذکر است که حقوق بشر حقوقی هستند که برپایة قرائتی لیبرالی و اومانیستی « اصالت انسان » و « اصالت رای انسان» وضع شده است که در بسیاری از موارد با حکم خداوند و به اعتباری دیگر با « اصالت خداوند» و « اصالت وحی خداوند » در تضاد است.همچنین شاید کدیور هم بداند که یکی از مهمترین عللی که تاکنون حقوق افرادی که دارای گرایش و کنش جنسی به همجنس هستند نتوانسته وارد اعلامیهی جهانی حقوق بشر شود، مخالفت های روسیه، چین، برخی کشورهای اسلامی، است. با این وصف، چنین حقوقی اکنون در حد بیانیه با امضای بیش از90 کشور مورد تاکید و تایید سازمان ملل قرار گرفته است .
افزون بر این که خود سازمان ملل نیز تبعیض جنسیتی میان کارکنان خویش را به کل ملغی کرده است اکنون زمینهها در حال فراهم شدن است تا به زودی حقوق گروههای همجنس باز به مثابهی حقوق بشر به رسمیت شناخته شود. سوالی که اینجا مطرح میشود این است که هم اکنون یکی از دلایل امتناع وی از پذیرفتن کامل حقوق همجنس بازان، مورد شناسایی قرار نگرفتن حقوق این افراد در حقوق بشر است. بنابراین اگر در آینده، حقوق بشر، شناسایی این افراد و گروههای همجنس باز را بپذیرید آیا کدیور که معتقد به اصالت حقوق بشر است باز رای به حلال بودن این پدیده شوم و رد حکم خداوند می دهد؟پذیرفتن همجنس بازی بعنوان یک سبک زندگیکدیور در دوران و رویکرد اول( 1385) نقد گرایش و کنش جنسی دوهمجنس به مثابهی سبک زندگی را اینگونه پاسخ میدهد:"دربارهی همجنسگرایی به عنوان «سبک زندگی»:الف. در عرف بین المللی به کارگیری هریک از حقوق بشر منوط به چند شرط است از جمله عدم ضرر به دیگران و عدم اختلال در سلامت، اخلاق، امنیت و نظم عمومی.ب. در حد اطلاع من عنوان «سبک زندگی» در حقوق یا فقه به خودی خود حریمی برای کسی ایجاد نمیکند، به عبارت دیگر تنها تا جایی قابل احترام است که به ضرر به غیر یا اختلال درسلامت، اخلاق، امنیت و نظم عمومی منجر نشود.ج. روابط جنسی توام با خشونت یا خودکشی دسته جمعی یا تجاوز دسته جمعی یا رد و بدل کردن همسر یا قربانی کردن فرزند در پیشگاه خدایان یا عدم استحمام … به عنوان «سبک زندگی» مطلقا پذیرفته نیست.د.
پذیرش همجنسگرایی به عنوان «سبک زندگی» زمانی که احتمال اضرار به مفعول وبه ویژه اختلال در اخلاق عمومی به شکل قوی از جانب اکثر پیروان ادیان ابراهیمی مطرح میشود با مانع جدی مواجه است” .اما کدیور این بار در رویکرد دوم و سوم خود با یک پله تنزل تلویحا همجنس گرایی را به مثابهی یک سبک زندگی میپذیرد، اما همچنان مانند دورههای پیشین ضمن یکی شمردن گرایش و کنش جنسی دوهمجنس با لواط، تاکید میکند که " این امر باعث نمیشود که همین روابط جنسی را در گذشته سبک زندگی ندانیم. لواط کاران در گذشته و حال نیز با همین نگاه سبک زندگی متفاوتی داشتهاند… بالاخره در این سبک زندگی رابطهی جنسی با جنس موافق هست. حکم شرعی آن چیست؟.” و در جای دیگری اصرار دارد بر اینکه "همجنسگرایی مطلقا پدیدهای مدرن نیست. در گذشته هم وجود داشته است. در متون فلسفی یونان باستان به صراحت از آن صحبت شده است. در زمان ظهور اسلام و قبل از آن هم پدیدیدهای کاملا شناخته شده بوده است. در آن زمان تجاوز به نوجوان یا کودک همجنس با ارتباط جنسی دو بالغ همجنس متمایز بوده است، اما اسلام هر دو را صریحا محکوم و مردود شمرده است.” .کدیور این بار در پاسخ به پرسشی در باب جمع میان همجنس گرایی و مسلمانی میگوید: "هرکس تا زمانی که خود را مسلمان میداند، شهادتین را بر زبان جاری کرده و به برخی از تعالیم دینی عمل میکند مسلمان است. ارتکاب فعل حرام باعث ابطال مسلمانی نیست. مسلمان ممکن است صالح یا گناهکار باشد. همجنسگرا نیز از این قاعده مستثنی نیست .
(کدیور، 1392)حال با مقایسهی این پاسخ با پاسخ وی در دورهی اول که میگفت: " مسلمانی مطلقا همجنس گرائی را بر نمیتابد و از تمامی طرق موجه برای ریشه کن کردن این انحراف تأسف بار از جوامع انسانی کوشش می کند”، میبینیم که یک قدم تنزل و سقوط استاز این رو، اگر کدیور پایبند به دیدگاه خویش باشد که گفته است یک سبک زندگی خاص در حقوق یا فقه اسلامی تا جایی قابل احترام است که به ضرر به غیر یا اختلال درسلامت، اخلاق، امنیت و نظم عمومی منجر نشود، با فرض اینکه اگر سبک زندگی همجنس گرایانه بتواند با حمایت و تبلیغ جریانهای فاسد و شبکه های حامی قدرت، ثروت و شهوت بعنوان یک سبک زندگی غیرمضر در میان مردم مسلمان و میان ملتها نهادینه شود آیا دلیلی بر پذیرش این پدیده توسط اسلام می شود؟نتیجه گیریعمده افرادی که با آگاهی از اسلام رحمانی صحبت می کنند کسانی هستند که دل خوشی از مشی انقلاب اسلامی در ابعاد مبارزه با استکبار، دفاع از مظلومان و مستضعفان و پیشه کردن عدالت و مفاهیمی از این قبیل ندارند و با طرح مفاهیمی همچون اسلام رحمانی در حال عقده گشایی هستند.
از سالها پیش عدهای در دنیای اسلام پروژهای را رقم زدند تا اسلام را به وجه باطنی آن تقلیل دهند و منحصر کنند، به عنوان مثال پروفسور سیدحسین نصر حدود دوازده سال پیش کتابی با عنوان «قلب اسلام» منتشر کرد که در مقدمه و مؤخره آن تصریح کرده؛ از نظر من قلب اسلام، اسلام قلبی است یعنی همان اسلام باطنی! یا کدیورکه اسلام رحمانی را چارچوب بندی کرد یا سروش که به پلورالیسم دینی و تجربه گرایی دینی معتقد است ونهایتا همین پروژه معنویت «ملکیان» که داعیه چنین عنوانی را نیز دارد رسماً، آشکارا و آگاهانه از دین فاصله میگیرد و تصریح میکند که دین متافیزیک سنگین و مناسک زیادی دارد و معمولاً به خشونت ختم میشود ما به جای دین و پروژه دینورزی میخواهیم از پروژه معنویتورزی حمایت کنیممنابع:کدیور، محسن:(1385). پرسش و پاسخ حقوق بشر و روشنفکری دینی (3)(1391). لواط و دو مقدمهی همجنسگرائی(1392). باز هم همجنس گرائی(1392). حقوق اقلیت جنسی و سبک زندگی؟(1392). روابط جنسی زن با همجنس(1392). احکام تکلیفی و وضعی همجنسگرائی(1392). جمع مسلمانی و همجنسگرایی؟(1386). بازشناسی حق عقل، شرط لازم سازگاری دین و حقوق بشر.پایگاه بصیرت.نویسنده: حسن خدادیانتهای متن..
00:40 - 14 بهمن 1394