بازخوانی جنایتهای آمریکا در خاورمیانه، بعد از 11 سپتامبر
در طی دوره طولانی جنگ سرد، ترس از گسترش کمونیسم ابزار سیاست خارجی آمریکا در منطقه بود، اما تحولی که بعد از حادثه یازده سپتامبر رخ داد این بود که تروریسم به دشمن درجه یک آمریکا بدل شد.
در طی دوره طولانی جنگ سرد، ترس از گسترش کمونیسم ابزار سیاست خارجی آمریکا در منطقه بود، اما تحولی که بعد از حادثه یازده سپتامبر رخ داد این بود که تروریسم به دشمن درجه یک آمریکا بدل شد. به بیان دیگر تروریست های مورد حمایت آمریکا در خاور میانه به دشمن نمادین سیاست خارجی این کشور تبدیل شدند. حمایت بیشتر از دیکتاتور ها در منطقه در دستور کار قرار گرفت و با اردو کشی وسیع نظامی، نفوذ بیشتر آمریکا در منطقه به وجود آمد. این مسئله تا به امروز ادامه داشته و در سالهای اخیر، با شکل گیری داعش وارد فاز نهایی خود شده است. لذا همه بازی را بایستی بهره برداری از یازده سپتامبر برای خلق دشمن جدیدی به نام تروریسم، برای حل مشکلات آمریکا در نظام بین الملل نامید.در حملات یازده سپتامبر، چهار حمله هماهنگ انتحاری با استفاده از چهار هواپیما، مرکز تجارت جهانی در نیویورک و ساختمان وزارت دفاع آمریکا را هدف قرار داد که در نتیجه آن حدود 3 هزار نفر کشته شدند. بعد از این حملات رویکرد آمریکا به شدت تغییر کرد و به اقداماتی روی آورد که از دیکتاتور ها و حکومت های فاشیست نیز انتظار نمی رفت. اردوکشی وسیع نظامی در سطح نظام بین الملل به راه افتاد و به اذعان مایکل اشتاینر، مشاور سیاسی گرهارد شرودر، صدراعظم وقت آلمان، (در نشریه اشپیگل) احتمال استفاده از سلاح اتمی نیز در دستور کار قرار گرفت.
تحت تاثیر این حادثه در همان ساعتهای اولیه به دلیل نفوذ لابی صهیونیسم در ارکان جامعه آمریکا، اولین تیرهای اتهام به سوی مسلمانان و اعراب نشانه رفت فضای آمریکا به شدت ضد اسلامی و به خصوص عربی شد. جورج بوش، اسلام و مسلمانان را متهم ساخت و حادثه 11 سپتامبر را «آغاز مجدد جنگهای صلیبی» نامید، هشت کشور جهان و 20 سازمان حامی تروریستها و مقصد مقابله معرفی شدند، که غالب آنها مسلمان بودند. لذا بایستی یازده سپتامبر را ابزار و وسیله ای برای برای سیاست های آمریکا، در انجام فجایع بزرگ تر مثل حمله به افغانستان و عراق که جان صدها هزار نفر را گرفت دانست.جنایات آمریکا بعد از 11 سپتامبرتا به امروز اختلاف نظرات در رابطه با مسببین حادثه 11 سپتامبر به عنوان یکی از بحثانگیزترین حادثههای قرن بیست و یکم در جریان بوده است. دولت آمریکا در تبیینهای اولیه از این واقعه، این حملات را طرح تروریستها برای مخدوش کردن امنیّت ملّی آمریکا جلوه داد و با این توجیه بستر جنگ با افغانستان و عراق را فراهم آورد؛ اما بررسی های مستقل روایت دیگری از حادثه دارد. کتابهای «دروغ بزرگ»، تألیف «تری میسان»، و «سیا و یازده سپتامبر» به قلم «آندراس فون بولو»، که هر دو در سال 2003 چاپ شدند را شاید بتوان اولین گامها در مخالفت با گزارشهای رسمی آمریکا در این موضوع دانست.
پس از آن، محققانی دیگر، تبیینهای رسمی دولت آمریکا را از زاویههای دید متفاوت به چالش گرفته و بر آنها خط بطلان کشیدهاند؛ با آنکه این اندیشمندان از لحاظ نگاههای تخصصی به شدت با یکدیگر متفاوت بوده و تخصصهایی از علوم و جغرافیای سیاسی تا علوم فیزیک و مهندسی و حتّی فیلمبرداری داشتهاند، همگی آنها در یک نتیجه به اتفاق نظر رسیدهاند: دولت آمریکا در گزارش شرح واقعه صادق نبوده استبا رد اظهارات مقامات رسمی آمریکا که پوچی آن دیگر آشکار شده است، تنها دو سازمان در تمام این سیاره وجود دارند که تخصص، ابزار و همینطور حفاظتهای سیاسی لازم را برای اجرای 11 سپتامبر و همچنین پوشاندن حقایق آن دارند. این دو سازمان سرویسهای اطلاعاتی سیا و موساد هستند. اما تنها موساد انگیزه و دلایل موجه و کافی برای این اقدام را بنابر دستورالعملهای نئوکان ها داشته است، زیرا نیازی ضروری وجود داشته است تا اتفاقی نظیر حادثه پرل هاربور با هدف برانگیختن اذهان و آرای مردم آمریکا و همسو سازی آنها با جنگ از پیش برنامهریزی شده که هدف نهایی آن نابودی دشمنان اسرائیل بوده است، مجدداً اتفاق بیفتد.یکی از تبعات اولیه حملات یازده سپتامبر حمله به افغانستان بود، اقدامی که اولین گام در جهت اهداف نوین آمریکا محسوب می شد و با تبلیغات گسترده رسانه ای بستر های آن آماده شده بود. لذا آمریکایی ها با دست آویزی به نام 11 سپتامبر شرایط محیطی هدف بزرگتر خود یعنی نظم نوین جهانی و ایجاد خاورمیانه مطلوب را فراهم ساختند.
در این پروسه اولین گام افغانستان بود، در عین اینکه در روش های آنها از لفاظی های دوران قبل خبری نبود و جنگ افروزی به سیاست رسمی آنها تبدیل شده بودقبل از یازده سپتامبر، دولت آمریکا به موجب قوانین بین المللی نمیتوانست به این دلیل که ممکن است در آینده از سوی کشوری مورد حمله قرار بگیرد بر علیه آنها اقدام نظامی کند، اما بوش معتقد بود، نباید منتظر شد تا دشمن علیه آمریکا عملیات تروریستی انجام دهد؛ نیروهای نظامی آمریکا حق دارد تا علیه کشورهایی که ممکن است سلاحهای کشتار جمعی جهت انجام عملیات تروریستی علیه آمریکا استفاده کند، بسیج شود و آنها را شکست دهد.این قاعده در جنگ با عراق نمود پیدا کرد و ایالات متحده تنها با این بهانه که عراق به طور بالقوه برای آمریکا خطرناک است و می تواند در آینده برای این کشور تهدیداتی را خلق کند، به این کشور حمله کرد و آنجا را به اشغال درآورد. بدین معنا که آمریکا جنگ علیه عراق را با توجه به متغیرها و ویژگیهای جدید سیاست خارجی خود یعنی جنگ پیش گیرانه آغاز نمود. علاوه براین با حادثه 11 سپتامبر آمریکا سعی دارد و با خلق و ایجاد دشمن جدیدی به نام تروریسم، زمینه برای بهره برداری امریکا از این دشمن، برای حل مشکلات خود در نظام بین الملل فراهم آمد. اگر در دوران جنگ سرد، شوروی و اقمار آن، به عنوان دشمن، بودند، این بار خاور میانه و تروریست های خود پروده آمریکا این نقش را ایفا می کنند.
لشکرکشی آمریکا به منطقه خاورمیانه و تلاش برای گسترش جنگ خاورمیانهبوش در سخنرانی سالانه اش در کنگره به تاریخ 29 ژانویه 2002 از «محور شرارت» سخن گفت و اضافه کرد که «من منتظر وقوع وقایع نخواهم ماند من در شرایطی که خطر لحظه به لحظه نزدیک میشود، به نظاره نخواهم ایستاد. آمریکا اجازه نخواهد داد تا خطرناکترین رژیمها با مخربترین سلاحها جهان ما را تهدید کنند.» این عبارات حتی میتوانست به آن معنی باشد که آمریکا قبل از این که یک دولت متخاصم قادر به دستیابی به سلاح ممنوعه باشد، علیه آن دولت دست به اقدام خواهد زد. [1] این راهبرد جدید در 20 سپتامبر 2002 در سندی موسوم به «راهبرد امنیت ملی آمریکا» توسط دولت بوش انتشار یافت.اما زمانی که سلاحهای کشتار جمعی مورد ادعای ایالاتمتحده که تصور میشد صدام پنهان کرده است، پیدا نشد و واقع معلوم شد که چنین سلاحی وجود نداشته است، دولت بوش به لفاظی درباب توسعه دموکراسی به عنوان دلیل جنگ با رژیم صدام متوسل شد. بوش در سخنرانی نوامبر سال 2003 لندن با اشاره به اصول ویدرو ویلسون گفت: ایده آلیسم ویلسون، راهنمای دو کشور بریتانیا و آمریکا در عراق است تا ماموریت مشترک خود در جنگ عراق را پیش ببرند. او مدعی بود که کشورهای خاورمیانه در حال حاضر دموکراتیک نیستند و تمایلی هم به این پروسه ندارند .... حال ما در تعقیب مسیر متفاوتی در راستای استراتژی آزادی برای خاورمیانه هستیم.
ما به صورت مستمری دشمنان اصلاحات را به چالش خواهیم کشید و با متحدان و حامیان حملات تروریستی مقابله خواهیم کرد ما انتظار استانداردهای بالایی از دوستانمان در منطقه داریم و به مسئولیتهایمان در افغانستان و عراق عمل خواهیم کرد و کارهای خود را در رابطه با دموکراسی به اتمام خواهیم رساند. [2] زمانی که بوش در لندن درخصوص دوره جدید پیشروی ایالاتمتحده صحبت میکرد، نزدیک به شش ماه از "بیم و هراس" آغاز حمله ارتش آمریکا به عراق، گذشته بود، این در حالی بود که اولین سئوالات در رابطه با علل شروع جنگ آن هم به خاطر سلاحهای کشتار جمعی که ادعا میشد صدام حسین آنرا مخفی کرده ولی هیچ وقت کشف نشد بالا گرفت.اما در عراق، بعد از اینکه هیچگونه سند و مدرکی دال بر وجود و تولید سلاح های هسته ای در عراق بدست نیامد، با تداوم اشغال و اقدامات تروریستی این کشور دچار نا امنی و بی ثباتی شد و پایه های وضعیت فعلی این کشور نهاده شد. اما دشمنی آمریکا با عراق و مردم عراق زمانی شدیدتر شد که سیاست های جایگزین در عراق و تلاش برای رور کار آمدن حکومتی منطبق بر الگوهای امریکایی در این کشور بعد از انتخابات عراق و پیروزی چشمگیر شیعیان، با چالش اساسی روبرو شد. طوری که امروز عراق در چنگال تروریست ها و سیاست های آمریکا وضعیت روشنی ندارد و مقامات ایالاتمتحده بعد از یازده سپتامبر اینطور تبلیغ می کردند که این کشور در حال حاضر درگیر جنگ جهانی چهارم است.
ادامه بهره برداری از سیاست تروریست پروریرویه آمریکا در بهره برداری از تروریسم، با اشکالی بسیار پیچیدهتر بعد از 11 سپتامبر ادامه دارد چرا که تحت تاثیر سیاست های آمریکا و غرب امروز ترور و ناامنی به پدیده مسلط در منطقه غرب آسیا تبدیل شده و تروریستها و اقدامات تروریستی آنها به ابزار سیاستهای غرب بدل شدهاند. چشمانداز صلح و ثبات این منطقه بیش از هر زمان دیگری تیره شده و خطر تجزیه، بسیاری از کشورهای منطقه را تهدید میکند.شکل دهی به گروه تروریستی القاعده برای مقابله با ارتش سرخ شوروی در جنگ افغانستان، به عنوان نقطه آغازین تروریست پروری برای بازیهای استعماری استمرار داشته و امروز به نا امنی و بی ثباتی کل منطقه غرب آسیا (خاور میانه) انجامیده است. ثبات و امنیت کشور های عراق و سوریه از دست رفته و چشم انداز روشنی برای تمامیت این کشور ها قابل تصور نیست. موج ترور و وحشت بسیاری از کشور های منطقه را فرا گرفته است. ترور های سازمان های یافته و برنامه ریزی شده ای از کویت و عربستان و لیبی و تونس فراتر رفته و در برخی کشور های اروپایی نیز گزارش شده است.
اما همه این مصائب، ورای موجودیت گروه تروریستی داعش، ریشه در سیاست تروریست پروری کشورهای غربی، طلایه داران و قهرمانان فعلی مبارزه با داعش دارد، در حالی که استراتژی تروریست پروری و تبلیغ مبارزه قهرمان گونه با تروریست ها از جانب غرب، در چهارچوب سیاست کلی "ویران کردن و دوباره ساختن" خاورمیانه قرار گرفته و این سیاست، به سیاست مسلط غرب در منطقه بدل شده است شکی وجود ندارد که در رابطه با گروههای تروریستی و نسخه امروزین آن داعش برنامه ریزی فوق العادهای صورت گرفته و امروز خاورمیانه و بسیاری از کشورهای مسلمان اسیر سیاست غربیها شدهاند. این سیستم طوری طراحی شده که کشورهای غربی در مقام قهرمان مبارزه با افراط و ترور در منطقه معرفی شدهاند. اما اهداف و منافع آنها در همین ناامنی و ترور قرار دارد. اما کشورهای غربی از جمله آمریکا که خود از عوامل ایجاد گروه تروریستی داعش به حساب میآیند به یقین تحت تاثیر بازگشت تروریستهای سفر کرده به سوریه و عراق و سایر کشورهای اسلامی قرار خواهد گرفت. این مسئله هم اکنون نیز خود را نشان داده است و بروز حملات تروریستی در برخی از کشور های اروپایی نشان می دهد این مرحله آغاز شده است.پی نوشت:احمدی، کوروش، تقابل بین واقعیت ژئوپولیتیکی و رژیم حقوقی حاکم بر توسل به زور، روندهای بین المللی، به اهتمام: محمد جواد ظریف و مصطفی زهرانی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، بهار 1384، ص121.George W.
00:10 - 13 September 2015