وضعیت خود انتقادی در ساحت سیاست ورزی ایران

اصلاحات هیچ گاه حاضر نشده انتقادات درونی را پذیرا باشد و به اشتباهات خود اعتراف کند، و در مقام رفع اشکالات برآید؛ این همان امری است که نسل جدید اصلاح طلب نیز به آن اذعان داشته است.
مسئله انتقاد یکی از اساسی ترین ملزومات در جامعه و در میان جریانهای فعال در عرصه خصوصا جریانات سیاسی کشور می باشد. در نقد است که نقاط قوت و ضعف مشخص و مواضع روشن تر میشود. نقد ممکن است به دو شیوه صورت گیرد گاهی یک جریانی توسط عوامل بیرون از آن جریان نقد میشود و گاهی این انتقاد از طرف نیروها و عناصر داخلی یک جریان برای پویایی بیشتر صورت میگیرد که از آن به خود انتقادی تعبیر میشود. به همان میزان که انتقاد از خود آثار و برکاتی را به همراه دارد، فرار از خودانتقادی رکود یک تشکل و جریان را در پی خواهد داشت چراکه بستن چشم بر روی واقعیت ها و ضعف های موجود موجب انسداد و تصلب در گروه می شود لذا خودانتقادی پیش شرطی برای روند و تحرک در میان یک جریان می باشد که تاثیر آن به مراتب بیشتر از انتقاد از بیرون است و این مستلزم شجاعتی در میان نفرات یک گروه و جریان می باشد که بتوانند بدون واهمه از تبعات انتقاد به این امر بپردازند.
ترس از خود انتقادی امری است که میتوان مصداق بارز آن را در جریان اصلاحات مشاهده نمود. جریان اصلاحات هیچ گاه حاضر نشده انتقادات درونی را پذیرا باشد و به اشتباهات خود اعتراف کرده و در مقام رفع اشکالات برآید این همان امری است که نسل جدید اصلاح طلب نیز به آن اذعان داشته و معتقدند که نسل قبل و پدر خواندگان این جریان در رفتار و عمل خود دچار اشتباهاتی هستند که اگر درصدد رفع اشتباهات خود برنیاید صدمه و ضربه اصلی به نسل جدید و آینده اصلاحات وارد خواهد آمد. لذا تاکید دارند که جریان اصلاحات به خصوص در حوزه عملکردی خود نیاز به یک بازنگری جدی و اساسی دارد. این تصلب در جریان اصلاحات به اندازه ای است که حتی حاضر به پذیرش جوانان منتقد در درون خود نیستند نمونه بارز آن را میتوان در تشکیل حزب ندا(نسل دوم اصلاح طلبان) مشاهده نمود چرا که با هدف نقد درون گروهی پا به عرصه گذاشته اند همانطور که صادق خرازی نیز (که محوریت حزب ندا با اوست) در تشریح مانیفست این حزب میگوید:« ما در مقطعی قرار داریم که هم باید به نقد تجربه اصلاحات بپردازیم و هم اینکه چیستی و چرایی پایان اصلاحات و پدیده افراط را بررسی کنیم. پس از 24 خرداد باورمان بر این است که زمان مناسب برای آنکه با نقد هوشمندانه علاوه بر تبیین اصالت اندیشه اصلاح‌طلبی و نقد خردمندانه از رفتارها و هنجارها، روند اصلاحات را به احیای مجدد رهنمون سازیم و اصلاحات پوست‌اندازی کند فرا رسیده است. »[1
با توجه به اهداف بیان شده، زمزمه های تشکیل این حزب از همان آغاز با واکنش پیشکسوتان اصلاح طلب همراه بوده است تا جاییکه به دلیل مخالفت با عنوان نسل دوم اصلاح طلبان نام حزب را به ندای ایرانیان تغییر دادند. عمده اصلاح طلبان در برابر حزب ندا جبهه گیری کرده و با تشکیل آن مخالفت کردند از جمله محمد خاتمی در واکنش به ایجاد تشکل ندا و تصریح آنان بر نو اصلاح‌طلبی گفته است:«یادآور شده بودم، این‌طور تلقی نشود که اصلاح‌طلبی بد بوده است و حالا قرار است اصلاح‌طلبی خوب ایجاد شود، اما متاسفانه این شائبه ایجاد شده که باید اصلاح کنند و انشاءالله دارند اصلاح می‌کنند!!»[2] همچنین محسن صفایی‌فراهانی از اعضای مرکزیت حزب منحله مشارکت گفته است:« ... اصلاحات، نیاز به بازنگری ندارد و از مشی سیاسی خاصی برخوردار است»[3] صادق خرازی در خصوص حملات اصلاح طلبان به این حزب نو پا میگوید: «برخی این چند روز بر تشکل نوبنیاد ندا که فرزند خود اصلاحات است تاختند . بدون آنکه بخوانند و بدانند تیغ بر چهره های جوان آن کشیدند . آنچنان صحبت کردند که گویی سند مالکیت اصلاحات به نام آنهاست. جوانان با انگیزه را از خودتان نرانید . اینها بازوان اصلاحات بوده و هستند. اگر نقدی بر سخنی هست آن را با صدای بلند و با منطق و استدلال پاسخ دهید.»[4]
ترس از خود انتقادی در میان جریان اصلاحات به اندازه ای پیشرفت کرده که نه تنها در بدنه این جریان کسی حق نقد جریان و عملکرد اعضا را ندارد بلکه در مراتب بالاتر ، کسی حق نقد کردن روسای این جریان را نیز ندارد، روسایی که عملکرد و رفتار آنها تاثیر به سزایی در سرنوشت بد این جریان داشته و خواهد داشت. کسی حق ندارد خاتمی را به دلیل اشتباهاتی که جریان اصلاحات را به وضعیت کنونی دچار ساخته نقد کند، اصلاح طلبان راضی به کنار گذاشتن خاتمی نمیشوند حتی اگر خاتمی آنها را با خود به چاه ندانم کاریهایی چون فتنه 88 ببرد و راضی به سقوط همراه وی هستند ؛ همین مسئله است که هزینه سنگینی را به جریان اصلاحات وارد آورده و این جریان را دچار انسداد نموده است. لذا آنچه که از رفتار اصلاح طلبان حاصل میشود واهمه آنها از نگاه انتقادی و بازخوانی عملکرد خود توسط افرادی از درون این جریان است چراکه آن را به ضرر خود می بینند زیرا نقد عملکرد، بازخوانی رفتار تک تک عناصر این جریان را به همراه خواهد داشت افرادی که با اعمال خود سبب خروج از دایره نظام شده اند و هزینه های گزافی را برای جریان اصلاحات مترتب نموده اند.
اما در آن سوی قضیه اصولگرایان قرار دارند که رفتاری برعکس اصلاح طلبان داشته و دارند. با نگاهی اجمالی به رفتار اصولگرایان میتوان خود انتقادی در میان این جریان را به وضوح مشاهده کرد. چهره های شاخص اصولگرا همواره در برابر اشتباهات، رفتار یکدیگر را بدون توجه به چارچوبهای حزبی و گروهی به بوته نقد می کشانند. در موارد گوناگون از جمله پس از انتخابات 92 اصولگرایان با انتقاد درون گروهی در صدد رفع اشکالات عملکردی خود برآمده و در جلسات مختلف این مسئله را به بحث و بررسی گذاشته اند.
در سایر موارد نیز شاهد انتقادات چهره های شاخص اصولگرا از عملکرد یکدیگر بوده ایم. انتقادات روسای سه قوه از یکدیگر در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد نمونه بارز خود انتقادی در میان اصولگرایان می باشد. در همین راستا غلامرضا مصباحی مقدم با اشاره به این مسئله نمونه انتقاد درون گروهی در میان جریان اصولگرایان را مجلس اصولگرا ذکر می‌کند که زمینه استیضاح رییس جمهور اصولگرا(احمدی‌نژاد) را مهیا ساخت. وی در این رابطه میگوید: «جالب این است که همین رسانه‌های اصلاح طلب در طول یک سال اخیر مرتب به مجلس نهم حمله می‌کنند که چرا شما در مقابل کجروی‌های دولت احمدی‌نژاد ایستادگی نکردید؟ چرا سوال نکردید؟ چرا برخورد نکردید؟ البته اگر چشمشان را به واقعیت‌ها نبسته باشند همین مجلس بود که رئیس جمهور را به مجلس فرا خواند. حتی دو بار فراخواند. سوال از رئیس جمهور را که در تاریخ انقلاب بی‌سابقه بود، از احمدی‌نژاد انجام داد. حتی بعد از آن 11 روز خانه نشینی، مقدمات استیضاح رییس جمهور هم در این مجلس فراهم شد.»[5]
حمید رسایی نیز با اشاره به همین مسئله میگوید: «خوشبختانه جریان اصولگرایی از روز اول این ویژگی و شاخصه را در خود داشته که نسبت به هر نوع انحرافی در هر رده‌ و جایگاهی واکنش نشان دهد. تا آنجا که با وجود این که شخص رییس جمهور توانسته در بسیاری از مواقع با عمل به شاخص‌های اصولگرایی کارنامه درخشانی از خود به جای بگذارد اما شاهدیم که همین رییس جمهور با این کارنامه و معدل بالای اصولگرایی وقتی اطرافیان صد در صد مورد حمایتش مواضع غلطی را انتخاب می‌کند، مورد نقد حامیانش قرار می‌گیرد.»[6] لذا می بینیم که اصولگرایان در مقام انتقاد از خودی ملاحظه سمت و جایگاه فرد را نکرده و حتی حاضر به استیضاح و کنار گذاشتن رئیس جمهور میشوند چراکه منافع جریان اصولگرایی را در اولویت قرار داده و این اصل را پذیرفته اند که انتقاد، از انحرافات و انشعابات جلوگیری میکند و چه بسا انتقاد درونی بهتر از انتقاد بیرونی میتواند به شناسایی نقاط ضعف و پیشرفت و سیال بودن یک جریان کمک کند و این به نفع اصولگرایی است. پی نوشت ها :[1]http://www.siasatrooz.ir/vdccssq4.2bqo08laa2.html[2] همان[3] همان [4]http://www.afkarnews.ir/vdcc44q1x2bqps8.ala2.html [5]http://icana.ir/Fa/News/266188[6]http://javony.com/1389/08/08/19233/ * سعیده پزشکیمنبع: برهانانتهای متن/
اصلاح‌طلبان
01:00 - 29 بهمن 1393

0 بازدید




1 پاسخ