منبعشناسی معروف ترین کتاب تاریخی جنگ جمل
یکی از متون کهن تاریخی شیعه که جایگاه مهمی در تاریخنگاری شیعه دارد و طی چند سال گذشته تصحیح شده، کتاب الجمل تألیف شیخ مفید است.
بخش دومروایات معنعن (بدون ذکر منبع)
این بخش شامل گزارشهایی که در ابتدای آن نام یکی از نویسندگانی آمده که شیخ مفید به تألیفات آنان تصریح کرده است، مانند ابومخنف، واقدی، نصر بن مزاحم، ابوحذیفه قرشی و ثقفی، نمیباشد؛ بلکه شامل روایاتی است که شیخ مفید آنها را بدون ذکر منبع آورده است.
هرچند بسیار مشکل مینماید تا بهدرستی و با اطمینان منبع مورد استفاده شیخ مفید را در تمام موارد بهدست داد، اما با ارائه دلایل و کمک قرائن، بخش قابل توجهی امکانپذیر است. پیش از ورود باید متذکر دو نکته مهم بود؛ نخست اینکه، بهطور قطع شیخ مطلبی را بهصورت شفاهی در کتاب خود نیاورده است و هرچه هست، از منابع مکتوب است. (1) دوم اینکه، شیخ در دو جا تصریح کرده که من از کتابهای افرادی چون ابومخنف، ابناسحاق، واقدی، نصر بن مزاحم، ثقفی، ابوحذیفه قرشی، مدائنی و امثال آنان که درباره مقتل عثمان و جنگ جمل تألیف داشتهاند، استفاده کردهام که برای اختصار، سندها را حذف و به مصنفات اکتفا کردهام. (2) بنابراین بنابر قاعده کلی که خود شیخ بهدست داده این است که روایاتی که بهصورت حذف منبع آمده، باید یکی از منابع مذکور باشد. بااینحال سعی بر آن است تا منابع این روایات با کمک قرائن و شواهد شناسایی شوند.
راوندی (د. 298 ق و غیر مشهور 245 و 250 ق)
ابوالحسین احمد بن یحیی بن اسحاق راوندی، فیلسوف و متکلم اهل مرو رود خراسان و ساکن بغداد. در ابتدا از متکلمان معتزلی بود؛ ولی بعدها مخالف آنان شد. درباره او قضاوتهای مختلف، بلکه متضاد شده که برخی آنها را تهمتی بیش ندانستهاند. (3) مشهور گفتهاند که در سیوشش سالگی به سال 298 ق درگذشت؛ ولی سالهای 245 و 250 ق در سن چهلسالگی نیز گفته شده است. وی نزدیک به 114 کتاب نوشت؛ ازجمله فضیحة المعتزله، کتاب التاج، کتاب الزمرده. (4)
شیخ ذیل بیان آرای معتزله، مطلبی درباره اعتقاد ابوالهذیل علاف معتزلی نقل کرده، که احمد بن یحیی راوندی نقل کرده که ابوالهذیل تا پایان عمر بر اعتقاد خود درباره دو گروه باقی مانده بود. (5) این مطلب به احتمال زیاد باید از کتاب فضایح المعتزله (یا فضیحة المعتزله) راوندی باشد؛ بهخصوص که شیخ در چند سطر پیش از آن، نظر واصل بن عطا و عمرو بن عبید را به نقل از فضیلة المعتزله جاحظ آورده بود و بهنظر میرسد این کتاب راوندی در نقد و یا ناظر به کتاب جاحظ بوده است.
سیف بن عمر اسدی تمیمی (د. 170 ق)
سیف از سوی علمای شیعه (6) و اهلسنت (7) بهشدت تضعیف شده است؛ بااینحال طبری اخبار او را در تاریخ خود آورده است.
شیخ روایتی از او (سیف عن رجاله) درباره امتناع علی(علیه السلام) از پذیرش بیعت آورده است. (8) این روایت میتواند به نقل از کتاب وقعة الجمل او باشد. (9) نیز احتمال میرود که شیخ این کتاب را نداشته، بلکه بهواسطه ابومخنف از آن نقل کرده، اما لزومی به ذکر آن ندیده است؛ زیرا شیخ روایت پیشین را از ابومخنف از سیف از محمد بن عبدالله بن سواده و طلحة بن اعلم آورده است. با توجه به اینکه طبری روایت مورد بحث را به نقل از سیف از محمد و طلحه آورده، (10) روشن میشود که عبارت «عن رجاله» در سند مزبور همین دو نفرند که به اعتماد سند قبلی، شیخ آن را خلاصه کرده و تقریباً شکی باقی نمیماند که منبع اصلی شیخ مفید، کتاب ابومخنف بوده است.
اسماعیل بن محمد بن سعد بن ابیوقاص (د. 134 ق)
کنیهاش ابومحمد و از محدثان مدنی است که از انس و عمویش عامر و مصعب و دیگران روایت کرده است. (11) عجلی، (12) ابنحبان، (13) ابوحاتم رازی (14) و دیگران او را توثیق کردهاند.
روایت او از پدرش محمد (د. 83 ق) است که امیرالمؤمنین(علیه السلام)، سعد بن ابیوقاص و اسامة بن زید را برای بیعت احضار کرد. (15) با توجه به اینکه روایت قبلی به نقل از واقدی و تصریح به کتاب اوست (16) و همچنین قرائن ذیل، به احتمال قریب به یقین سند چنین بوده است: واقدی عن عبدالله بن جعفر عن اسماعیل بن محمد عن محمد بن سعد عن ابیه. البته با توجه به متن روایت، سند اندکی مغشوش بهنظر میرسد؛ زیرا در ابتدای روایت آمده که «ارسل علی بن ابیطالب(علیه السلام) الى ابی لیبایع» و این عبارت نشان میدهد که راوی باید محمد باشد، نه خود سعد؛ زیرا اولاً تولد واقدی سال 129 یا 130 ق بوده و نمیتواند از اسماعیل بن محمد روایت کرده باشد؛ ثانیاً در منابع، بهخصوص الطبقات ابنسعد غالباً همانند سند مذکور، واقدی از عبدالله بن جعفر و یا ابوبکر بن اسماعیل بن محمد عن ابیه روایت کرده است.
ابوعبیده معمر بن مثنی تیمی بصری (208 ـ 110 یا 209 ق)
ادیب و مورخ نامی و فارسیالاصل بصری و از موالی تیم قریش، (17) خارجی و مذهب اباضی داشت. وصف مراتب بلند علمی او در منابع شرححالنگاری آمده است. (18) وی نزدیک به 200 کتاب نوشت که برخی از آنها عبارتند از: طبقات الشعراء، ایام العرب، مجاز القرآن، معانی القرآن، غریب القرآن، غریب الحدیث، القبائل، تسمیة ازواج النبی(صلی الله علیه)، فتوح ارمینیه، مقتل الحسین، اخبار قضاة بصره، مقتل عثمان، کتاب الجمل و صفین. (19)
شیخ مفید در یک مورد، یعنی آنجا که میخواهد خطبه شقشقیه را نقل کند، بدون تصریح به کتابهای ابوعبیده بیان میدارد که این خطبه را ابوعبیده نقل کرده و سخنان ناشناخته آن را توضیح و تفسیر کرده است. از این اشاره شیخ مفید برمیآید که مناسبترین کتاب برای این خطبه، کتاب غریب الحدیث ابوعبیده است؛ چنانکه بلافاصله شیخ سند دیگر این خطبه را کتاب البیان و التبیین جاحظ ذکر میکند. (20)
ابواسحاق سبیعی همدانی عمرو بن عبدالله (د. 126 ق)
شیخ در چهار مورد از او روایت دارد. (21) با توجه به یک مورد و قرینه دیگر، بهنظر میرسد منبع شیخ کتاب الجمل نصر بن مزاجم و بلکه دقیقتر، الجمل ابومخنف بوده است.
قرینه اول: در یک مورد شیخ سند را چنین آورده: «روی اسرائیل بن یونس (22) عن ابیاسحاق الهمدانی.» (23) این سند ـ چنانکه در جای خود بیان شد ـ از نصر بن مزاحم است که در وقعة صفین چنین سندی بارها آمده و باید گفت: نصر عن عمر بن سعد عن اسرائیل بن یونس بن ابیاسحاق عن ابیاسحاق السبیعی است.
قرینه دوم: یونس بن ابیاسحاق از مشایخ ابومخنف است و محتمل است که عمر بن سعد این نقلها را از جمل ابومخنف گرفته باشد. بنابراین سند باید چنین باشد: نصر عن عمر بن سعد عن ابیمخنف عن اسرائیل بن یونس عن ابیاسحاق السبیعی. این مطلب در صفین نصر تکرار شده است.
حسن بن سعد (بن معبد)
وی کوفی و از موالی امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی(علیه السلام) است. وی از پدرش و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس و عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود روایت دارد و او را توثیق نمودهاند. (24)
شیخ بدون هیچ اشارهای با عبارت «و روى الحسن بن سعد» اعتراض عایشه به عثمان را چنین آورده که درحالیکه لباس پیامبر(صلی الله علیه) را به او نشان میداد، گفت: این لباس هنوز پوسیده نشده، ولی تو سنتش را تغییر دادهای، و عثمان عایشه را به آتش زدن خانه او تهدید کرد. (25)
ابوالصلاح حلبی این روایت را عیناً در تقریب المعارف به نقل از مقتل عثمان ابنهلال ثقفی آورده و علامه مجلسی نیز آن را ثبت کرده است؛ (26) ولی باید از تقریب المعارف باشد؛ چراکه مقتل عثمان ثقفی در دست مجلسی نبوده است. بنابراین چون شیخ به استفاده از مقتل عثمان ثقفی تصریح کرده، روایت مزبور را باید از همین کتاب دانست.
لیث بن ابیسلیم بن زنیم ابوبکر کوفی (د. 143 یا 148 ق)
وی ازجمله راویان مشترک شیعه و اهلسنت است که روایات او در منابع حدیثی مهم هردو آمده است. طوسی او را کوفی و از موالی امویان و از اصحاب امام باقر و امام صادق(علیه السلام) شمرده است؛ (27) اما وحید بهبهانی او را از بزرگان اهلسنت دانسته است. (28) این مطلب با تصریحات خود اهلسنت بهخوبی آشکار است. هرچند به مراتب علمی او اعتراف شده، اما درباره اعتماد به احادیث او اختلاف نظر دیده میشود. (29)
روایتی که شیخ از او آورده درباره تهدید عثمان از سوی عایشه به قتل و پاسخ عثمان با آیه «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ ...» (30) است. (31)
منبع شیخ مفید، مقتل عثمان ثقفی است؛ چراکه ابوالصلاح حلبی عیناً همین روایت را به نقل از ثقفی بیان کرده (32) و علامه مجلسی نیز آن را آورده است. (33)
ابندأب، ابوالولید عیسی بن یزید بن بکر بن دأب شداخ مدینی (د. 171 ق)
او اهل مدینه بود و سپس در بغداد ساکن شد. (34) خاندان او از ادبا، رؤسا، محدثان و مورخان بودهاند. (35) ابندأب در دانش تبارشناسی، ادب، تاریخ و اخبار عرب، سیره (36) و نیز موسیقی و خوشآوازی (37) سرآمد همگان بود؛ ولی آلدأب ازجمله ابندأب بیشتر به اخباری (مورخ) شناخته میشوند. (38) یاقوت او را به تشیع و حدیثسازی بهنفع بنوهاشم متهم کرده؛ چنانکه عوانه به این امر نسبت به بنوامیه متهم است. (39) شاهد بر تشیع او، کتاب وی درباره فضایل علی(علیه السلام) شامل هفتاد فضیلت مخصوص به آن حضرت است که شیخ مفید تمام آن را در الاختصاص آورده است. (40)
تألیف چنین کتابهایی درباره فضایل اهلبیت(علیه السلام) که بزرگانی از اهلسنت مانند نسائی داشتهاند، تشیع آنان را ثابت نمیکند. به علاوه اینکه، درباره ابندأب گفتهاند وی ندیم مهدی و هادی عباسی بوده و صلههای بسیار زیادی از آنان دریافت کرده است. (41) نیز آنچه یاقوت از ابندأب نقل کرده، مؤید عدم تشیع وی است؛ بهخصوص اینکه وی برای تسکین خاطر هادی از کشتن شهید فخ، اشعار یزید را برای او خواند. (42) بخاری، (43) ابوداود سجستانی، (44) هیثمی (45) و دیگران (46) او را تضعیف کردهاند.
این اتهامات برگرفته از سخنان برخی است که در قضاوت خود تردید کرده و یا اعتباری نداشتهاند؛ مانند خلف الاحمر (47) و ابنمناذر که ابندأب را حدیثساز مدینه وصف کرده و دراینباره گفته است: «خذوا عن مالک (صحیح: یونس بن عبید) و ابنعون (عبدالله بن عون بصری) و لاترووا الاحادیث عن ابندأب.» (48) ابنعبدالبر دراینباره گوید: این قضاوت بهدلیل دشمنی میان ایندو بوده و ابندأب از نظر رفتار و جوانمردی و صیانت، بهتر از ابنمناذر بوده است. تکذیب خلفالاحمر نیز ناظر به عیسی بن دأب لیثی بوده، نه فرد مورد بحث که چون ابندأب گفته، بر هردو حمل شده است. (49) او در ابتدای خلافت هارون به سال 171 ق در بغداد درگذشت و در بصره نسلی از او باقی مانده است. (50)
شیخ مفید در دو مورد از او نام برده است. مورد نخست در سلسله سندِ مدائنی قرار دارد که ماجرای گفتگو و نصیحت امام علی(علیه السلام) به عثمان را گزارش کرده (51) و چون مدائنی ناقل این روایت است، در جای خود بحث شد. اما روایت دوم مربوط به ماجرای عثمان بن حنیف و اصحاب جمل است.
شیخ از او کتابی نام نبرده، اما ظاهر عبارت شیخ که وی را در کنار مؤلفانی چون واقدی و ابومخنف و مدائنی آورده و تصریح میکند که برای اختصار، سندهای این افراد را انداخته است، (52) نشان میهد که شیخ از کتاب ابندأب نیز استفاده کرده است، نه اینکه خبر بهصورت شفاهی به او رسیده باشد؛ مگر اینکه برخلاف ظاهر عبارت شیخ و به قرینه سند قبلی، در اینجا نیز منبع اصلی را مدائنی بدانیم که با سند خود، ماجرای عثمان بن حنیف را از ابندأب نقل کرده است.
یوسف بن دینار
شرححال او یافت نشد. روایت وی از عبدالملک بن عمیر لخمی (130 ـ 32 ق) است که بنابر یک نقل، عبدالملک همان کسی است که سر عبدالله بن یقطر را از تن جدا کرد. (53) وی قاضی کوفه بود. (54)
شیخ به نقل از ابوحذیفه قرشی دو خبر درباره محاصره عثمان و نیز پیشنهاد اسامه به علی(علیه السلام) مبنی بر خروج از مدینه نقل کرده است (55) که بهنظر میرسد روایت یوسف بن دینار باید در ادامه همان مطالب ابوحذیفه باشد.
«روی الخصم»
این عبارت بسیار کلی که میتوان گفت سند محسوب نمیشود، مطالبی را مبنی بر اجازه دادن عثمان به حضور در نماز جمعه به هنگام محاصره بیان داشته است. (56) شیخ این مطالب را از ابوحذیفه آورده است (57) که نشان میدهد مطالب چند صفحهای که در این راستا ذکر کرده، از کتاب مقتل عثمان ابوحذیفه بوده است. (58)
ابنابی سبره (د. 162 ق)
ابوبکر بن عبدالله بن محمد بن ابیسبره، مدنی است؛ ولی در سال 162 ق در بغداد درگذشت. احمد بن حنبل او را به حدیثسازی متهم کرده و ابنمعین ارزشی برای روایات او قائل نشده است؛ (59) ولی ابنجریج و عبدالرزاق صنعانی و دیگران از او روایت کردهاند. در حقیقت جعل حدیث از سوی ابنجریج بوده که در روایات ابنابیسبره وارد کرده است. (60) اخبار بهخوبی از کثرت دانش او حکایت دارد. (61) وی در مدینه فتوادهنده و پیش از واقدی، قاضی مهدی و هادی در بغداد بود. (62)
شیخ روایت دیدار ابوالاسود دؤلی و عمران بن حصین با عایشه را از ابنابیسبره نقل کرده است. (63) شواهدی بر این مطلب دلالت دارد که منبع شیخ، جمل واقدی است؛ زیرا اولاً قبل از ذکر این مطلب، (64) در ابتدای بحث، منابع خود را گفته و یکی از منابع اصلی شیخ ـ چنانکه در جای خود بیان شد ـ واقدی بوده است؛ ثانیاً ابنابیسبره بهعنوان شیخ و استاد واقدی مطرح است. (65)
اسماعیل بن عبدالملک عن یحیی بن شبل عن ابیجعفر(علیه السلام)
وی اسماعیل بن عبدالملک بن ابیالصفیراء است که علمای اهلسنت او را تضعیف کردهاند، ولی به حد ترک احادیث او نرسیده؛ ازاینرو ثوری و وکیع از او حدیث نوشتهاند (66) و ابنحبان در ثقات خود (67) نام او را آورده است. شیخ در دو مورد همین سند را بدون ذکر منبع اصلی آورده است. مورد اول، خبری درباره رسیدن نیروهای کوفی به امام است (68) و خبر دوم درباره اعتراف مروان به اینکه در جنگ جمل او با تیر، طلحه را از پای درآورود. (69)به احتمال زیاد هر دو روایت به نقل از واقدی است؛ زیرا چنین سندی بارها در مغازی واقدی (70) و طبقات ابنسعد (71) و دیگر منابع (72) به نقل از واقدی موجود است. این موضوع درباره نویسندگان دیگری که درباره مقتل عثمان و جنگ جمل صاحب تألیف بوده و شیخ مفید از آنان نام برده، مانند ابومخنف، مدائنی، ابوحذیفه، نصر بن مزاحم، ثقفی و ابندأب، منتفی است.
عمر بن سعد اسدی
روایت او که از طریق یزید بن ابیالصلت از عامر اسدی نقل شده، درباره نامه علی(علیه السلام) به مردم کوفه و خبر پیروزی بر ناکثین است. (73) با شواهد و قرائن میتوان گفت قریب به یقین این سند برگرفته از کتاب جمل نصر بن مزاحم است که شیخ مفید در مواردی به «نصر عن عمر بن سعد» تصریح کرده است. (74) بهعلاوه، شکی نیست که نصر کتاب وقعة صفین خود را از کتاب وقعة صفین عمر بن سعد برگرفته (75) و همین رویه را نیز در کتاب الجمل انجام داده است. راوی اصلی که از قبیله بنیاسد است، باز قرینهای است که این روایت از اخباری بوده که در قبیله عمر بن سعد اسدی انتشار داشته و او آن را در جمل خود ثبت کرده است.
ابراهیم بن نافع مکی مخزومی (م 160 ق)
وی ابواسحاق مکی، شیخ و محدث مکه است که مورد توثیق و تعابیر بلند علمای اهلسنت قرار گرفته است. (76) خبر وی درباره چگونگی کشته شدن ابوسفیان بن حویطب بن عبدالعزی است. (77) با توجه به سند قبلی که از واقدی است، احتمال دارد شیخ این خبر را نیز از واقدی نقل کرده و لازم ندیده که نام واقدی را تکرار کند. این خبر در هیچ منبعی یافت نشد.
مفضل بن فضاله (بن عبید قتبانی حمیری مصری) ابومعاویه (181 ـ 107 ق)
از رجال صحاح سته و مورد وثوق علمای اهلسنت است که به ورع تقوا و حتی مستجابالدعوه بودن شناخته شده است. وی قاضی مصر بود. (78)
ابوحاتم بدون تصریح به نامی، از کتاب و یا کتب مفضل یاد کرده است. (79) شیخ تنها یک روایت در باب مقتل زبیر از او آورده است. (80) این روایت را بهاختصار بلاذری، (81) مسعودی و ابنعبدربه اندلسی نیز آوردهاند (82) که به روایت شیخ مفید شباهت دارد؛ ولی روایت بلاذری که بیان داشته ابومخنف و دیگران نقل کردهاند، با آنچه شیخ آورده شباهت بهتری دارد. از آن نزدیکتر و البته با اختلاف سند، گزارش ابنسعد به نقل از واقدی است که بیش از گزارشهای مورخان مذکور، بسیار به آنچه شیخ آورده شبیهتر است. مفضل نیز معاصر و از مشایخ روایی واقدی است. (83) بنابراین به ظن غالب منبع این گزارش مفضل بن فضاله، جمل واقدی بوده است؛ چراکه چنانکه گفته شد، جمل مفید بر دو کتاب مهم واقدی و ابومخنف استوار است.
منصور بن ابیالاسود لیثی کوفی
وی از رجال بزرگ حدیث شیعه و اصحاب امام صادق(علیه السلام)(84) و البته زیدیه و نیز از رجال حدیث و مورد توثیق اهلسنت است. (85) روایات او در منابع حدیثی اهلسنت بسیار زیاد است.
روایت وی، کشته شدن شتر عایشه و سخن امام با عایشه و اسارت دو فرزند عثمان است. نیز فرستادن سر زبیر برای امام توسط احنف بن قیس و تلاوت آیه 141 سوره نساء از سوی امام را روایت کرده است. (86) بهنظر میرسد با توجه به سند قبلی از واقدی (87) و نیز اینکه منصور از مشایخ واقدی است (88) و دو روایت بعدی نیز از واقدی گزارش شده، منبع شیخ مفید کتاب جمل واقدی بوده است.
زید بن فراس
منابع درباره او چیزی نگفتهاند؛ چنانکه از شیخ او، یعنی غزال بن مالک مطلبی یافت نشد، جز اینکه غزال از بنوغفار است که عمر بن عبدالعزیز از او روایت کرده است. (89)
روایت او درباره فرستادن سر زبیر نزد امام و بیان امام است مبنی بر اینکه چرا طلحه و زبیر با او دشمنی کردند. (90) روایت مذکور در منابع دیگر یافت نشد؛ ولی باید توجه داشت که زید از مشایخ واقدی است. (91)
عبدالله بن جعفر (د. 170 ق) عن (عبدالواحد) ابنابیعون (د. 144 ق)
عبدالله بن جعفر بن عبدالرحمن بن مسور بن مخرمه قرشی، مورد توثیق علمای اهلسنت است که مدنیها و عراقیها از او روایت کردهاند. وی در سال 170 یا 190 ق (اختلاف بهدلیل تصحیف سبعین و تسعین) از دنیا رفت. (92) شیخ او عبدالواحد بن ابیعون مدنی نیز از ثقات محدثین است که به همراهی با محمد نفس زکیه متهم و فراری شد و در سال 144 ق از دنیا رفت. (93) ازجمله کتابهایی که ابنندیم (94) نوشته، مسانید است که یکی از آنها مسند عبدالله بن جعفر است.
روایت او از مروان و چگونگی کشته شدن طلحه بهدست اوست. (95) شبیه این روایت به نقل از ابومخنف نقل شده؛ اما به احتمال زیاد شیخ مفید این روایت را به نقل از جمل واقدی آورده است.
با توجه به سال وفات عبدالله، بهطور قطع کتاب جمل ابومخنف منتفی است. همچنین جمل نصر منتفی است؛ زیرا در منابع هیچکس عبدالله بن جعفر را از مشایخ نصر ندانسته و چنین سندی هم در منابع یافت نشد. اما با توجه به اینکه این سند بارها در المغازی (96) و الطبقات الکبری ابنسعد آمده و عبدالله بن جعفر از مشایخ واقدی است (97) و همچنین راویان روایات پیشین نیز از مشایخ واقدی بودند، به احتمال قریب به یقین منبع شیخ مفید جمل واقدی بوده است.
مطلب دیگری که احتمال مذکور را تأیید میکند اینکه، شیخ مفید بلافاصله بعد از اینکه تصریح کرده واقدی کتاب جمل نوشته، (98) روایت واقدی از عبدالله بن جعفر را نقل کرده که نشان میدهد خبر مزبور از همان کتاب اخذ شده است.
افزون بر مطالب فوق، چون بنای شیخ احتجاج با عثمانیمذهبان و اهل حدیث و سلفیهای بغداد است، تمایل دارد که اخبار جمل حتیالامکان به نقل از واقدی و راویان او باشد که به گفته مفید، عثمانی بودهاند؛ بهخصوص گزارشهایی که درباره پایان جنگ و مقتل طلحه و زبیر بیان داشته است؛ چراکه شیخ میخواهد توبه آندو را که مدعای عثمانیمذهبان است، ابطال کند؛ (99) هرچند آن اخبار واقدی را ابومخنف، (100) مدائنی، نصر بن مزاحم (101) و سیف بن عمر (102) نیز آوردهاند و مضمون آنها با هم مخالفتی ندارد. بر این موارد میتوان این شاهد را نیز افزود که ابنسعد به نقل از واقدی ـ البته با سندی جز سند مذکور ـ بخش دوم و طولانی گزارش مزبور شیخ، یعنی مقتل زبیر را آورده که با توجه به منابع دیگر که سخن مروان را آوردهاند، (103) بهنظر میرسد بخش دوم نیز از بخش اول که سخن مروان درباره قتل طلحه است، جدا بوده و یک گزارش نباشد. (104)
پی نوشت:
1. ر.ک به: جعفریان، «منابع کتاب وقعة الصفین»، مجله تاریخ آینه پژوهش، مهر و آبان 1382، ش 82، ص 77 ـ 66.
2. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 273 و 431.3. ر.ک به: ابنندیم، الفهرست، ص 217.
4. برای ملاحظه شرححال او را ر.ک به: ابنجوزی، المنتظم، ج 13، ص 108 ـ 117؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 14، ص 62 ـ 59؛ ابنخلکان، وفیات الاعیان، ج 1، ص 94؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج 8، ص 151؛ زرکلی، الأعلام، ج 1، ص 267.
5. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 62.
6. عسکری در کتاب عبدالله بن سبأ به تفصیل این شخص را به نقد کشیده؛ نیز در کتاب احادیث امالمؤمنین عایشه، ج 1، ص 262.
7. ابنعدی، الکامل، ج 3، ص 435؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج 2، ص 255.
8. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 129.9. ابنندیم، الفهرست، ص 106.
10. طبری، تاریخ الطبری، ج 3، ص 456.11. مزی، تهذیب الکمال، ج 3، ص 189.
12. عجلی، معرفة الثقات، ج 1، ص 227.13. ابنحبان، کتاب الثقات، ج 6، ص 28.
14. رازی، الجرح والتعدیل، ج 2، ص 194.15. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 131.
16. ان الواقدی قد اثبت فی کتابه الذی صنفه فی حرب البصره ... فقال: حدثنی عبدالله بن جعفر ... .
17. و نه تیم الرباب. (ابنندیم، الفهرست، ص 59 ـ 58)
18. ر.ک به: همان، ص 59؛ ابنقتیبه دینوری، الاختلاف فی اللفظ، ص 543؛ ابنحجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 10، ص 221؛ زرکلی، الأعلام، ج 1، ص 27؛ ذهبی، تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 371؛ همو، سیر اعلام النبلاء، ج 9، ص 445.
19. همان، ص 146 و 447؛ ابنندیم، الفهرست، ص 59؛ کحاله، معجم المؤلفین، ج 12، ص 309؛ کلبرگ، اتان، کتابخانه ابنطاووس، ص 403.
20. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 125.21. همان، ص 142، 146، 310 و 430.
22. ابویوسف اسرائیل بن یونس بن ابیاسحاق السبیعی م 162 ق. وی صاحب کتاب بوده و از هرکس دیگر، حتی پدرش به روایات جدش ابواسحاق واقفتر بوده و ابواسحاق بر او املا میکرده است. (ر.ک به: ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 6، ص 352 و منابع ارجاعی از سوی محقق کتاب جمل ذیل نام مزبور در: مفید، الجمل، ص 453)
23. همو، مصنفات الشیخ المفید، ص 310.
24. بخاری، التاریخ الکبیر، ج 2، ص 295؛ عجلی، معرفة الثقات، ج 1، ص 294؛ ابنحبان، کتاب الثقات، ج 4، ص 124؛ ابنحجر، تهذیب التهذیب، ج 2، ص 244.
25. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 147.26. مجلسی، بحارالانوار، ج 31، ص 296.
27. طوسی، رجال الطوسی، ص 144 و 275.
28. وحید بهبهانی، تعلیقه علی منهج المقال، ص 288.
29. ر.ک به: ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 6، ص 349؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج 7، ص 246؛ مزی، تهذیب الکمال، ج 24، ص 288 ـ 279.
30. تحریم (66): 10.31. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 148.
32. ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص 287.33. مجلسی، بحارالانوار، ج 31، ص 297.
34. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 11، ص 150.
35. ابنماکولا، الاکمال فی رفع الارتیاب، ج 7، ص 432؛ ابنندیم، الفهرست، ص 103.
36. همان؛ ابنقتیبه، المعارف، ص 538؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 11، ص 150؛ حموی، معجم الادباء، ج 16، ص 154.
37. ابنشاکر کتبی، عیون التواریخ، ج 6، ص 249.
38. ابنندیم، الفهرست، ص 103؛ ابنماکولا، الاکمال فی رفع الارتیاب، ج 1، ص 19.
39. حموی، معجم الادباء، ج 16، ص 162.
40. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 160 ـ 144. بر فرض اینکه کتاب از شیخ مفید باشد ر.ک به: تهرانی، الذریعه، ج 5، ص 142 و ج 16، ص 253.
41. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 11، ص 151؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج 3، ص 328؛ ابنحجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 4، ص 408؛ حموی، معجم الادباء، ج 16، ص 157 ـ 154.
42. همان، ص 160 ـ 158.43. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 11، ص 150.
44. ابوداود سجستانی، سؤالات الآجری لأبیداود، ج 2، ص 304.
45. هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 5، ص 142.
46. ذهبی، میزان الاعتدال، ج 3، ص 328.47. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 11، ص 152.
48. همان، ص 153.49. ر.ک به: مزی، تهذیب الکمال، ج 25، ص 172.
50. ابنقتیبه دینوری، الاختلاف فی اللفظ، ص 538.
51. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 187.
52. همان، ص 273. عبارت شیخ این است: «... ما روی الواقدی و ابومخنف عن اصحابهما و المدائنی و ابندأب عن مشایخهما بالاسانید التی اختصرنا القول باسقاطها و اعتمدنا فیها علی ثبوتها فی مصنفات القوم و کتبهم.»
53. طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص 300؛ طوسی، رجال الطوسی، ص 103.
54. ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 6، ص 315؛ وکیع، اخبار القضاة، ج 3، ص 3.
55. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 208.56. همان، ص 213.57. مفید، الجمل، ص 207.
58. همان، ص 213 ـ 207.
59. رازی، الجرح والتعدیل، ج 7، ص 298؛ مزی، تهذیب الکمال، ج 33، ص 108 ـ 102.
60. ر.ک به: ابنقتیبه، المعارف، ص 489.
61. ر.ک به: مزی، تهذیب الکمال، ج 33، ص 108 ـ 102.
62. ابنقتیبه، المعارف، ص 489؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 14، ص 372.
63. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 274.64. همو، الجمل، ص 273.
65. ر.ک به: واقدی، المغازی، ج 1، ص 1، 10، 16، 18، 100 ـ 99، ج 2، ص 425، 438، 441، 446 ـ 445 و ج 3، ص 885، 905 ـ 904، 919 ـ 918 و 922. نیز ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 191.
66. ر.ک به: بخاری، الضعفاء الصغیر، ص 11؛ نسائی، کتاب الضعفا و المتروکین، ص 151؛ عقیلی، الضعفاء الکبیر، ج 1، ص 85؛ رازی، الجرح والتعدیل، ج 2، ص 186.
67. ابنحبان، کتاب الثقات، ج 5، ص 125.68. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 293.
69. همان، ص 383.
70. واقدی، المغازی، ج 2، ص 719. واقدی به نقل از ابنابیسبره، و دیگر منابع به نقل از یحیی بن شبل از امام باقر(علیه السلام) روایات دیگری نقل کرده است. (همان، ج 1، ص 299 و ج 4، ص 1084 و 1106)
71. ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 94، ج 4، ص 222، ج 5، ص 215 و ج 8 ، ص 22، 26، 166.
72. ر.ک به: طبری، تاریخ الطبری، ص 90؛ ابنعبدالبر، التمهید، ج 10، ص 46؛ ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 157، ج 66 ، ص 74.
73. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 403.74. همان، ص 293، 403 و 407.
75. ر.ک به: جعفریان، مجله آینه پژوهش، 1382، ص 67.
76. مزی، تهذیب الکمال، ج 2، ص 227.77. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 361.
78. ر.ک به: بخاری، التاریخ الکبیر، ج 7، ص 405؛ ابنحبان، کتاب الثقات، ج 9، ص 184؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 8، ص 171.
79. ر.ک به: با جی، ج 1، ص 313 و ج 2، ص 64. کاتب او فردی بهنام فلیح بن سلیمان معروف به ابنقمری بوده است. (ابنماکولا، الاکمال فی رفع الارتیاب، ج 6، ص 366)
80. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 385.81. بلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص 51 ـ 50.
82. ابنعبدربه اندلسی، العقد الفرید، ج 4، ص 323 ـ 322.
83. ر.ک به: ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 5، ص 349؛ زیلعی، نصب الرایه، ج 4، ص 316.
84. ر.ک به: نجاشی، رجال النجاشی، ص 414؛ طوسی، رجال الطوسی، ص 305؛ تستری، قاموس الرجال، ج 10، ص 248.
85. ر.ک به: ابنمعین، تاریخ یحیی بن معین، ج 1، ص 200؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 6، ص 382؛ مزی، تهذیب الکمال، ج 28، ص 518.
86. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 282 و 389.87. همان، ص 381.
88. ر.ک به: ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 409، ج 2، ص 160، 256، 306، ج 4، ص 256 و ج 8، ص 191 و نیز: مزی، تهذیب الکمال، ج 28، ص 519.
89. ر.ک به: ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 75.
90. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 385.
91. ر.ک به: ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 255.
92. ر.ک به: ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 27، ص 305 ـ 300.
93. مزی، تهذیب الکمال، ج 18، ص 463؛ ابنحجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 6، ص 388.
94. ابنندیم، الفهرست، ص 287.95. مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 389.
96. ر.ک به: واقدی، المغازی، ص 147، 182، 286، 561، 726، 750، 947 و 988.
97. برای نمونه ر.ک به: ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 2، ص 280، ج 3، ص 23، ج 4، ص 258، ج 5، ص 16و ج 8، ص 80 .
98. مفید، الجمل، ص 131.99. همو، مصنفات الشیخ المفید، ص 386.
100. ر.ک به: ابنابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 236 ـ 235. البته مضمون کلی با روایت شیخ یکی است؛ اما اختلافی که گزارش ابومخنف با آنچه ابنسعد به نقل از واقدی آورده، شاهدی بر این مدعاست که روایت مزبور شیخ به نقل از واقدی است.
101. روایت مقتل زبیر را طبرسی در الاحتجاج به نقل از نصر آورده؛ اما با اختلافی که در آن کاملاً مشاهده میشود، تفاوت آنچه شیخ در جمل آورده با نصر مشهود است. بنابراین روایت مزبور نیز نمیتواند از نصر باشد.
102. سیف بن عمر، الفتنة و وقعة الجمل، ص 177. روایت سیف نیز اختلاف قابل توجهی با روایت جمل شیخ دارد که مقایسه آندو نشان میدهد منبع شیخ نمیتواند جمل سیف باشد.
103. برای نمونه ر.ک به: ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 3، ص 223؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 9، ص 113.
104. ر.ک به: مفید، مصنفات الشیخ المفید، ص 390 ـ 389.
محمد رضا هدایت پناه: استادیار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
فصلنامه علمی ـ پژوهشی تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی 7ادامه دارد...
00:30 - 6 دی 1393