موانع اخلاق‌ورزی از دیدگاه ملاصدرا

پیروی از امیال و غرایز، ناشی از فقدان معرفت به عمل و محتوی واقعی قواعد و قوانین اخلاقی است. براساس نظریۀ تلازم معرفت و فضیلت، می‌توان گفت نتیجه معنای اول جهل، معنای دوم آن یعنی ضعیف شدن دستگاه عقل و ناکارآمدی آن در مقابل دستگاه جهل و قوای شهوت و غضب است.
بخش اولچکیده نقص ذاتی نفس، حجاب‌ها، تقلید یا همرنگی با جماعت و مدخلیت جسم، از جمله موانعی هستند که در نظر ملاصدرا، مانع فعالیت دستگاه عقل و در نتیجه باعث منحرف شدن انسان از ارزش‌های اخلاقی هستند. از دیدگاه ملاصدرا عمدۀ بی‌اخلاقی‌ها ناشی از جهالت و غفلت به‌جهت تسلّط قوای غیرعقلانی بر عقل می‌باشد. تبیین عامل بی‌اخلاقی‌ها، فرآیند مغلوب شدن عقل و در نتیجه بروز بی‌اخلاقی‌ مسئله این مقاله است که به روش توصیفی ـ تحلیلی به آن پرداخته و در برخی موارد از آیات و روایات به‌عنوان مؤید استفاده شده است. طرح مسئله
برخورداری انسان از استعداد شگرف عقلانی در مسیر رسیدن به کمال، باعث شده تا ملاصدرا انسان را بهترین ثمره و غایت قصوای وجود سایر موجودات دانسته و غرض از خلقت همه موجودات و قوای طبیعی و نباتی و حیوانی آنها را انسان بداند. (صدرالدین شیرازی، 1377: 50) از منظر صدرالمتالّهین، عقل بیشترین نقش را در رسیدن انسان به سعادت دارد و با تسلّط یافتن بر دیگر قوای نفس انسانی، انسان را در یک سیر صعودی به سمت سعادت پیش خواهد برد و در هر مرتبه وجود خاصی را از حیث اخلاقی به او خواهد بخشید. حاکمیت عقل بر قوای غضبی و شهوی نقش عمده‌ای را در رسیدن به سعادت ایفا می‌کند و این البته بستگی به سعۀ وجودی انسان دارد که موهبت بالقوّۀ عقلانی خود را به چه مرحله‌ای از فعلیت رسانده باشد. هرچه سعۀ وجودی انسان گسترده‌تر شود، عقل انسان کامل‌تر خواهد شد و در نتیجه بر تمام قوای شهوانی و غضبی مسلّط خواهد گردید، در چنین حالتی رفتارهایی که از انسان صادر می‌شود در سطح عقلانی بوده و با اعمال شایسته و اخلاقی در تنافی نخواهد بود، در نتیجه انسان را به سمت کمال و سعادت سوق خواهد داد.
حال سؤال این است که، با وجود اینکه انسان‌ها از نیروی عقل برخوردارند؛ خوبی‌ها و بدی‌ها را تشخیص می‌دهند، چرا باز هم ارزش‌ها را نادیده گرفته و مرتکب رفتار انحرافی می‌گردند؟ علّت بی‌اخلاقی‌ها در چیست؟ این همان نکته‌ای است که این مقال در پی پاسخ‌گویی به آن است. برای آماده شدن ذهن در پاسخ به این سؤال، خوب است با خود بیندیشیم که ما واقعاً در زندگی خود که بسترِ شکل‌گیری نظام اخلاقی ماست چقدر تعقّل می‌کنیم؟ چه مقدار از اعمال و رفتارهای روزانه ما در سطح عقلانی انجام می‌شوند؟ واقعیت آن است که بشر امروزی، بسیاری از رفتارهای خود را نه در سطح عقلانی بلکه در سطح احساسی و غیرعقلانی انجام می‌دهد و نتیجه آن رواج بی‌اخلاقی‌ها و بداخلاقی‌ها در سطح جوامع شده است. اندیشمندان اسلامی باید به احیا دوبارۀ عقل پرداخته و نقش آن را در حوزۀ رفتارهای بشر روشن نمایند. به‌عنوان نمونه، عامل اصلی در بی‌توجهی به ارزش‌های اخلاقی، سوء اراده و اختیار انسان است. (مصباح یزدی، 1372: 190 ـ 189) حال سوء اراده و اختیار ناشی از چیست؟ بی‌شک ناشی از تسلّط قوای غیرعقلانی بر عقل است. گویا بیشتر بی‌اخلاقی‌ها و مشکلات اخلاقی به‌خاطر بی‌توجهی به عقل است و البته این بدین جهت است که در زندگی بشر موانعی وجود دارد که مانع تفکّر اخلاقی بوده و به انسان اجازه به‌کارگیری عقل در رفتارهای اخلاقی را نمی‌دهد. اگر این موانع نبود، امروزه انسان‌ها در سطح عقلانی رفتار می‌کردند و شاهد خیلی از بی‌اخلاقی‌ها نبودیم.
چه عواملی باعث می‌شوند که دستگاه عقل در برابر دستگاه جهل و لشکریانش مغلوب شود؟ انبیای الهی آمدند تا موانع را برطرف کنند و جاده تکامل را، که خدا پیش پای انسان گذاشته، بگشایند، و راه را به او نشان دهند. (اعراف / 157) چرا با این حال بشر به خطا می‌رود؟ این مقال با تکیه بر اندیشه‌های صدرالمتالّهین، برخی از این موانع تفکّر اخلاقی که به یاری دستگاه جهل در وجود انسان برخواسته و به انسان اجازه نمی‌دهند تا رفتارهای خود را در سطحی عقلانی و اخلاقی انجام دهد، را بیان می‌کند. ازاین‌رو ابتدا دستگاه عقل و جهل را از نظر ملاصدرا تبیین نموده، سپس با نشان دادن فرآیند به‌وجود آمدن افعال انسان، موانع کلّی عمل‌کردن در سطح عقلانی و نه احساسی را براساس اندیشۀ صدرالمتالّهین تبیین می‌کند. دو نگاه به عقل و جهل ملاصدرا دو نوع نگاه به عقل و نیز دو نوع نگاه به جهل دارد؛ گرچه با دقت فلسفی می‌توان گفت اینها دو بُعد از یک نگاه به عقل و جهل هستند که از حقیقت انسان ناشی می‌شوند، اما ما در اینجا ضمن دو نگاه به تحلیل آن می‌پردازیم تا با وضوح بیشتری همراه گردد. اما دو نگاه ملاصدرا به عقل:
یک. عقل به‌مثابه قوه‌ای از قوای نفس؛ قوه‌ای که حقایق را درک می‌کند. (صدرالدین شیرازی، 1383: 1 / 30) این قوّه به اعتبار ادراکاتش به عقل نظری و عملی تقسیم شده است و لذا ملاصدرا می‌گوید: «فللنفس فی ذاتها قوتان: نظریة و عملیة؛ تلک للصدق و الکذب و هذه للجمیل و القبیح»؛ (همو، 1382 ب: 241) خود عقل نظری از مراتب چهارگانه برخوردار است. (1) عقل عملی هم به اعتبار ادراکاتش چهار مرتبه دارد. (2) دو. عقل به‌عنوان تمام هویت انسان نه صرفاً قوّه‌ای از نفس؛ نگاه دیگر صدرالمتالهین ‌ـ که از ابتکارات ایشان است ـ نگاه وجودی به عقل است، که کلّ نظام اخلاقی براساس آن بنا شده است. در این نگاه، انسان به حدّی انسان است که به عقل خود اجازه بروز داده و از معرفت برخوردار شده باشد. در حقیقت میزان وجود هر انسان در اندیشه ملاصدرا به‌میزان عقل او برمی‌گردد. به‌عبارتی‌دیگر، سعۀ اخلاقی هر انسان به‌اندازۀ سعۀ وجودی اوست و سعۀ وجودی هر انسان به‌اندازۀ سعۀ عقلانی اوست. در تبیین این مطلب توجه به دو نکته به‌عنوان مقدمه، ضروری است.
1. ملاصدرا برخلاف برخی دیگر از اندیشمندان، علم را از مقولۀ وجود و هم‌سنخ وجود دانسته و حکمت را نوعی تحقّق وجودی برای نفس و نوعی نورانیت برای انسان می‌داند. (همو، 1368: 3 / 295 ـ 292) ایشان معتقد است که علم و وجود مساوق با یکدیگرند، همان‌گونه که وحدت و شیئیت مساوق با وجودند. (جوادی آملی، 1372: 18) در بعضی مراتب هستی نظیر وجودات مادّی، چون وجود آنها در مرتبه‌ای بسیار ضعیف است و ازطرفی علم چیزی جز حضور نیست، شهود و حضور در آنها بسیار ضعیف است. بنابراین چون علم عین وجود است همان‌گونه که وجود حقیقتی خارجی و نیز مفهومی دارد، علم هم حقیقتی خارجی و نیز مفهومی انتزاعی دارد. (همان) در اندیشۀ صدرالمتالهین حقیقت هستی همان حقیقت علم است و مساوقت علم و وجود و اینکه هرجا وجود هست علم هست، از محکمات کلام اوست. (همان: 19 ـ 18) بنابراین می‌توان بیان نمود که «علم هم‌سنخ وجود است».
2. ملاصدرا قائل به اتّحاد فضیلت و معرفت است. منظور از معرفت، خردمندی و فرزانگی است (شارل‌ورنر، بی‌تا: 159) و منظور از فضیلت درست انجام دادنِ وظیفۀ خویش است. (همان: 60) فرد خردمند وظیفۀ خویش را که از جملۀ آن عمل به نیکی‌ها و دوری از زشتی‌هاست درست انجام می‌دهد. سقراط می‌گفت: «هیچ‌کس دانسته بد نمی‌کند» (گمپرتس، 1375: 598) و شخص عاقلی که حق را می‌شناسد، به همان عمل می‌کند. به‌عبارتی هیچ‌کس دانسته و از روی عمد، شرّی را مرتکب نمی‌شود. پس محال است که کسی امری را حقیقتاً نادرست بداند و در عینِ حال مغلوب شهوات خود شده و آن عمل را انجام دهد. بنابراین پیروی از امیال و غرایز، ناشی از فقدان معرفت به عمل و محتوای واقعی قواعد و قوانین اخلاق است. (کاپلستون، 1375: 1 / 130) کسی که دائماً شراب می‌نوشد این کار را خیر خود می‌پندارد و این به‌خاطر جهالت او به صلاح حقیقی خویش است؛ اگر می‌دانست که خیر حقیقی او در این عمل نیست، آن را انجام نمی‌داد. (همان: 131)
از نظر صدرالمتالهین ممکن نیست کسی حقیقتاً حکمت و معرفت به نادرستی امری داشته باشد، اما با این حال مغلوب شهوات خود شده و آن عمل را انجام دهد. چراکه ایشان از طرفی حکمت را بسط وجودی انسان دانست (صدرالدین شیرازی، 1382 الف: 340) و از طرفی جهل را مهم‌ترین عامل بی‌اخلاقی دانست. (همو، 1376: 96) بنابراین پیروی از امیال و غرایز، ناشی از فقدان معرفت به عمل و محتوی واقعی قواعد و قوانین اخلاقی در نظر صدرالمتالهین است و ازاین‌رو در‌اندیشۀ ایشان فضیلت و معرفت تلازم جدی با یکدیگر دارند. در نگرش ایشان، پیروی از امیال و غرایز، ناشی از فقدان معرفت به عمل و محتوی واقعی قواعد و قوانین اخلاقی در نظر صدرالمتالهین است. لذا می‌توان نتیجه گرفت که «علم هم‌سنخ اخلاق است».
براساس قیاس مساوات می‌توان از این دو مقدّمه نتیجه گرفت که «وجود هم سنخ اخلاق است» و این به‌معنی تلازم علم، وجود و اخلاق در اندیشه ملاصدراست. از آنجا که ملاصدرا اصالت را با وجود می‌داند و برای وجود مراتب تشکیکی قائل است و نیز با توجه به اینکه با نظریه جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء، برای نفس مراتبی را بیان می‌کند و همچنین با توجه به اینکه برای عقل مراتبی را ذکر می‌کند، می‌توان نتیجه گرفت که تمام حقیقت اخلاقی انسان وابسته به حیات عقلانی اوست و حیات عقلانی ملازم با سعۀ وجودی اوست؛ به این معنا که هرچه انسان در مرتبه بالاتری از عقلانیت قرار داشته باشد از سعۀ وجودی بیشتری برخوردار خواهد بود و در نتیجه اخلاقی‌تر خواهد بود؛ چراکه سعۀ عقلانی او گسترش یافته و تمام قوای دیگر نفس را تحت تسلّط و فرمان خویش درآورده است. ازاین‌رو ملاصدرا حیات حقیقی انسان را حیات معقول دانسته است. (همو، 1419: 141)
جهل هم می‌تواند دو معنا داشته باشد که براساس یک معنا، امری عدمی است که در مقابل علم مطرح می‌شود و براساس معنایی دیگر امری وجودی است که در مقابل عقل قرار می‌گیرد. معنای اول آن همان نبودِ علم در موجوداتی است که استعداد دانایی را دارند و می‌توانند آن را به‌دست آورند؛ ازاین‌رو مثلاً بر گوسفند، عالم یا جاهل اطلاق نمی‌شود، زیرا استعداد علم را ندارد، ولی انسانی ‌که از دانایی بی‌بهره است نسبت به هر آنچه نمی‌داند نادان به‌شمار می‌آید؛ مثل جهل به خداوند، به رحمت و عنایت و یگانگی او. (همو، 1383: 425) جهل به این معنا، همانند علم به دو قسم تصوری و تصدیقی تقسیم می‌شود. (ابن‌سینا، 1375: 1 / 12 ـ 10 و 24 ـ 23) یعنی در هر موردی ‌که جایگاه علم تصوری است با نبودش جهل تصوری صدق می‌کند و هر کجا جایگاه علم تصدیقی است با فقدان آن جهل تصدیقی صادق است. اگر کسی نسبت به خودِ کره مریخ معرفتی نداشته باشد، جاهل تصوری است ولی اگر نداند که مسکونی هست یا نه، جاهل تصدیقی خواهد بود. منطق دانان این معنای از جهل را در تقسیم دیگری به دو قسم بسیط و مرکب‌تقسیم کرده‌اند؛ جهل بسیط آن است که انسان نمی‌داند، اما بر نادانی خویش واقف است و می‌داند که نمی‌داند. از باب نمونه ما نمی‌دانیم که در کره مریخ کسی ساکن هست یا نه، ولی بر جهل خویش آگاهیم. جهل مرکب آن است که انسان چیزی را نداند و بر نادانی خویش نیز نادان باشد و خود را آگاه بپندارد.
مانند کسانی که باورهای باطل و خرافی دارند، نه‌تنها نمی‌دانند که نسبت به حقیقت ناآگاه‌اند، بلکه خود را آگاه به حقایق و دیگران را جاهل می‌پندارند .
معنای دوم جهل آن است که در مقابل عقل مطرح می‌شود و مراد از آن همان دستگاه شهوانی است که امری وجودی است. براساس این معنا، عقل و جهل دو نیروی متضادند و آدمی همیشه شاهد تنازع آنها با یکدیگر است. شاهد بر این معنا، احادیثی است که در آنها ‌جهل ‌به‌مثابه ‌وصفی ‌در مقابل ‌عقل ‌معرفی ‌شده ‌است. (کلینی، 1363: 1 / 29 ـ 10) امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «عقل هدایت و نجات می‌بخشد و جهل گمراه و نابود می‌گرداند.» (الآمدی تمیمی، 1360: ح 2151) از طرفی در برخی موارد و روایاتی به همین مضمون، شهوت در مقابل عقل به‌کار رفته نظیر اینکه «عقل و شهوت ضد یکدیگرند و نفس در میان این دو مورد تنازع است: هر یک پیروز شود، نفس در طرف او قرار می‌گیرد». (همان: ح 2100) از این احادیث درمی‌یابیم که شهوت، در مقابل عقل قرار گرفته ‌است همانگونه که جهل نیز به‌معنای دوم در مقابل عقل قرار گرفته است.
ذکر این نکته لازم است که فهم وجودی یا عدمی بودن امور در تعبیر عرفی تا حدودی مشکل به نظر می‌رسد. آنچه در اینجا مدّ نظر است این است که با نگاه دقّی حیثیت‌های مختلف نفس، براساس عقل و جهل لحاظ شود تا نسبت ‌وجودی و عدمی به‌دست آید. نفس به اعتبار برخوردار بودن از قوای عقل نظری و عملی و نیز حقایق دیگری که ممکن است هنوز برای ما مکشوف نشده باشد، دارای دستگاه پیچیدۀ عقل است که از حیث وجودی بودن این قوا، این دستگاه نیز امری وجودی محسوب می‌شود. در باب جهل نیز، همین نفس را اگر به اعتبار برخوردار بودن از قوای شهوانی، غضبانی و ... که در صورت نبودن مدیریت دستگاه عقل انسان را به انحراف می‌کشانند لحاظ کنیم، می‌توانیم بگوییم دارای دستگاه پیچیدۀ جهل است که به اعتبار وجودی بودن این قوا، آن دستگاه نیز امری وجودی تلقّی خواهد شد. اما اگر نفس را به اعتبار برخوردار نبودن از ثمرۀ دستگاه عقل؛ یعنی جاهل بودن یا عالم نبودن لحاظ کنیم، در این صورت برخوردار از جهل به‌معنای عدم علم خواهد بود که امری عدمی محسوب می‌شود. وجودی بودن دستگاه جهل
جهل به‌معنای دوم که بیان شد؛ دستگاهی است متشکّل از برخی قوای نفس که در برابر دستگاه عقل قرار گرفته است. در حدیث معروف «جنود عقل و جهل»، علم از جنود عقل، و جهل از جنود جهل برشمرده شده و این دو در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند؛ همان‌گونه که فرمانده‌هان آنها (عقل و جهل) در مقابل یکدیگر صف‌آرایی کرده‌اند. (کلینی، 1363: 1 / 21) روشن است که مقصود از جهلی که فرمانده سپاه است با جهلی که سپاهی و سرباز است، متفاوت است: جهل فرمانده، همان نیروی وجودی و شهوت است که در مقابل نیروی وجودی دیگر یعنی عقل قرار می‌گیرد و چون امری وجودی است، دارای لشکر و سپاه فراوان است، اما جهلی که سرباز است همان جهل به‌معنای اول (عدم علم) است که در واقع از آثار و پیامدهای دستگاه جهل محسوب می‌شود. از جمله آثار و لشکریان عقل، علم است؛ زیرا لازمه پیروی از عقل، فراگیری دانش است و جهل به‌معنای نادانی و فقدان علم از سپاهیان نیروی جهل و شهوت است؛ زیرا که لازمه جهل و شهوت، ترک علم و دانش است.
ملاصدرا در شرح اصول کافی از لشکریان عقل و لشکریان جهل سخن می‌گوید و مطابق با کلام امام صادق(علیه السلام) که فرمود «عقل هفتاد و پنج لشکر دارد». (صدرالدین شیرازی، 1383: 1 / 109) حدود هفتاد و پنج ویژگی برای عقل بیان می‌دارد که در واقع همان لشکریان عقل بوده، جهان اخلاق را پوشش داده و عامل نجات، رستگاری و سعادت بندگان می‌باشند. در مقابل آنها ویژگی‌های جهل نیز به‌عنوان لشکریان جهل بیان می‌گردد که از صفات پست و ظلمانی بوده و موجب حقارت، ذلّت و خواری انسان‌ها بوده و مانع از تابش نور الهی بر قلوب بندگان می‌شوند. همانگونه که عقل دارای هفتادوپنج لشکر و نیرو است تا با ظلم و جهل مبارزه کند، جهل هم دارای نیروها و لشکریانی است که در موارد مختلف در مقابل عقل و لشکریان آن به ستیزه برخواسته؛ اصحاب عقل را از مسیر حق گمراه می‌سازند. به بیان استاد جوادی آملی: هر یک از قوای انسانی نظیر قوّه عاقله و واهمه، داعیۀ سلطنت نسبت به قلمرو دیگر قوا را دارد و هر یک از انسان‌ها نیز به تناسب اینکه کدام یک از قوای درونی مسلّط بر او می‌باشد، حق را تنها از مجلای همان قوّه مشاهده می‌کند و ... . (جوادی آملی، 1372: 302)
در روایات چنین بیان شده است که جهل، هنگامی که تفضّل خداوند نسبت به عقل را دید به ضعف خود پی برد و از خداوند خواست تا به او نیز لشکریانی را بدهد. (صدرالدین شیرازی، 1383: 1 / 411) ملاصدرا در تفسیر آن می‌گوید مراد از «آنچه از لشکر به او دادی به من هم بده» تعدد و زیادی نیرو و لشکر است تا به وسیلۀ آنها به مخالفت با عقل بپردازد و در به گمراهی کشیدن آن موفّق باشد. خداوند در نهایت به تعداد لشکرهای عقل، به جهل و ظلمت نیز هفتادوپنج لشکر عطا فرمود. (همان: 411 ـ 409) بنابراین تفسیر، می‌توان گفت جهل و لشکریان او اموری وجودی هستند نه عدمی؛ یعنی جهل در این مقام، به نحو عدمِ علم نیست بلکه به نحو وجودِ جهل است؛ دستگاهی است متشکّل از برخی قوا که به مقابله با عقل برمی‌خیزد. گویا ملاصدرا در مقابل وجود نور، قائل به‌وجود ظلمت است. (3) که این ظلمت براساس مبانی حکمت صدرایی ناشی از همان فقر وجودی است که در مراتب سافل وجود قرار می‌گیرد. پس دستگاه جهل امری وجودی است اما وجود آن در حدّ مراتب سافل وجود است، به‌گونه‌ای‌که هرچه سعۀ عقلانی انسان گسترده‌تر شود سعۀ وجودی جهل محدودتر خواهد شد و این سیر، بنا بر مبنای حکمت صدرایی ادامه خواهد یافت تا اینکه انسان به مرتبه‌ای دست خواهد یافت که وجود عقلانی او کاملاً بر وجود جاهلانۀ او غالب شده و از این جهت رفتارهای او به‌طور عادت و ملکه در سطح عقلانی انجام خواهد شد و ارزش‌های اخلاقی در درون او نهادینه خواهد شد. جهالت و غفلت مهم‌ترین عامل بی‌اخلاقی
با تبیین دستگاه عقل و جهل از دیدگاه صدرالمتالهین، حال سؤال این است که بی‌اخلاقی‌ها ناشی از چیست؟ سقراط می‌گفت، «هیچ‌کس دانسته بد نمی‌کند» (گمپرس، 1375: 598) و شخص عاقلی که حق را می‌شناسد، به همان عمل می‌کند. به‌عبارتی هیچ‌کس دانسته و از روی عمد، شرّی را مرتکب نمی‌شود. پس محال است که کسی امری را حقیقتاً نادرست بداند و در عینِ حال مغلوب شهوات خود شده و آن عمل را انجام دهد. بنابراین پیروی از امیال و غرایز، ناشی از فقدان معرفت به عمل و محتوای واقعی قواعد و قوانین اخلاق است. (کاپلستون، 1375: 1 / 130) کسی که دائماً شراب می‌نوشد این کار را خیر خود می‌پندارد و این به‌خاطر جهالت او به صلاح حقیقی خویش است؛ اگر می‌دانست که خیر حقیقی او در این عمل نیست، آن را انجام نمی‌داد. (همان: 131)
به‌نظر می‌رسد ملاصدرا نیز می‌خواهد همین را بفرماید؛ ایشان در حوزۀ اخلاق تدبیر بدن را وظیفۀ عقل عملی می‌داند (صدرالدین شیرازی، 1380: 2 / 431)، به‌گونه‌ای که عقل عملی باید تمام قوای انسان را تنظیم کند و آنها را به سمت مطلوب جهت‌دهی کند، و درعینِ‌حال عقل عملی را در خدمت عقل نظری دانسته که تحت‌نظارت عقل نظری بدن را تدبیر می‌کند. (همو، 1981: 8 / 131) از طرفی حکمت را بسط وجودی انسان دانسته (همو، 1382 ب: 340) و جهل را مهم‌ترین عامل بی‌اخلاقی می‌داند. (همو، 1376: 96) این موارد نشان می‌دهد که در اندیشۀ صدرالمتالهین فضیلت و معرفت یکی هستند و یا لااقل می‌توان گفت ملازم یکدیگرند. لذا از نظر ایشان محال است کسی حقیقتاً حکمت و معرفت به نادرستی امری داشته باشد، اما با این حال مغلوب شهوات خود شده و آن عمل را انجام دهد. بنابراین پیروی از امیال و غرایز، ناشی از فقدان معرفت به عمل و محتوی واقعی قواعد و قوانین اخلاقی در نظر صدرالمتالهین است و ازاین‌رو در اندیشۀ ایشان فضیلت و معرفت تلازم جدی با یکدیگر دارند.
در نظر ملاصدرا ریشۀ تمام بی‌اخلاقی‌ها جهل است. (همو، 1383: 2 / 425) دستگاه جهل با لشکریان خود و قوایی چون شهوت و غضب؛ دستگاهی است در مقابل عقل که اگر در کشاکش و درگیری‌های نفس بتواند عقل را مغلوب کند، باعث بروز رفتارهای انسان در سطح غیرعقلانی خواهد شد و نهایتاً انسان را به ضلالت و گمراهی خواهد‌کشاند. حتّی ممکن است به‌جهت غلبۀ کامل احساسات و لشکریان دستگاه جهل، انسان از حیوانات هم پست‌تر شده و از جرگۀ انسانیت خارج شود. بیان شریف امام علی(علیه السلام) که فرمود: «العلمُ اصلُ کلِّ خیرٍ، الجهلُ اصل کلِّ شرٍّ» (الآمدی تمیمی، 1360: ح 1340) یا «العلم افضلُ هدایةٍ» (امام خمینی، 1371: 336) مؤید همین مطلب است. به‌همین‌سبب، علم اصل و ریشه هر خوبی است؛ زیرا عقل نیروی تشخیص خوبی از بدی است و علم و آگاهی می‌تواند چراغی در دست این نیروی درونی انسان باشد و آن را هدایت کند.
ازاین‌رو، مغلوب شدن دستگاه عقل، انسان را دچار نسیان، غفلت و بی‌تدبیری می‌کند. دستگاه جهل، باعث تسّلط قوای شهوانی و غضبانی بر نفس ناطقۀ انسان شده و انسان را در غفلت و در نتیجه به سمت بی‌اخلاقی‌ها و امور ناشایست سوق می‌دهد. براساس تشکیکی بودن مراتب وجود دار اندیشۀ ملاصدرا، هرچه مرتبۀ وجودی انسان پایین‌تر باشد تسّلط جهل و لشکریان جهل بر او بیشتر خواهد بود و لذا غالب رفتارهای او در سطح عقلانی و اخلاقی نخواهد بود بلکه در سطح احساسی و غیر اخلاقی انجام خواهد شد. عامل بی‌اخلاقی‌ها این است که لشکریان دستگاه جهل در مقابل عقل موضع گرفته و نفس را به سمت بی‌اخلاقی‌ها سوق می‌دهند. استادِ ملاصدرا به نقل از تفتازانی می‌گوید: قوای متخیلۀ در افراد انسان، از آن حیث که بر قوۀ عاقله تسلّط می‌یابند، شیاطینی هستند که نفس را از جانب قدس الهی منصرف کرده و او را به تبعیت از شهوات، لذّت‌ها حسی و وهمی سوق می‌دهند. (میرداماد، 1964: 404) هرچه وجود انسان گسترده‌تر شود وجود او از حالت مادّی که همراه با ظلمت است به‌سمت وجودی نورانی و لطیف پیش می‌رود و زمینه بیشتری برای ملکه شدن ارزشهای اخلاقی فراهم می‌شود؛ لذا دیده می‌شود که انسان‌های ضعیف‌النفس معمولاً در سطح احساسی عمل کرده و با ‌اندک وعدۀ دروغینی ممکن است ارزش‌های اخلاقی را نادیده گرفته و تابع احساسات شهوانی خود گردند اما کسی که افسار نفس خود را به‌دست دارد، در سطح عقلانی عمل کرده و ارزش‌های اخلاقی در وجود او به‌صورت ملکه نهادینه شده است.
البته توجه به این نکته هم ضروری است که، در عبارات ملاصدرا گاهی مطالبی دیده می‌شود که انگار حکمت به تنهایی انسان را به پیش نمی‌برد. به‌نظر می‌رسد بین حکمت و تزکیۀ نفس رابطه‌ای دو سویه است؛ به این معنی که تا زمانی که انسان تزکیۀ نفس نداشته باشد نور حکمت بر دل او نتابیده و نفس او مستعد پذیرش انوار الهی نمی‌گردد؛ از طرفی تا انسان شناخت پیدا نکند و نسبت به نفس و خداوند و رابطۀ خود با خداوند و نحوۀ تدبیر آن وجود شریف نسبت به عالم کائنات آگاه نگردد، توفیق راه یافتن به اخلاق و نهادینه شدن فضایل اخلاقی در وجود خود را نخواهد یافت. در جهت اهمّیت تزکیۀ نفس در بیانات ملاصدرا آمده است که تا وقتی نفس انسان به آن حدّ از رشد و مقام نرسیده باشد که هر روز از جلدش جدا گردد، هیچ حقیقتی از حکمت را آن‌گونه که هست درک نخواهد کرد. (صدرالدین شیرازی، 1380: 412) او بر ضرورت همگام بودن تفکّر با تهذیب نفس تأکید نموده و می‌گوید: «اگر تزکیه و تهذیب در کار نباشد، نه‌تنها تفکّر انسان نتیجه بخش نیست بلکه اعمال عبادی نیز بی‌بهره می‌گردند». (همو، 1420: 287) از نظر ملاصدرا شرط اصلی و اساسی برای بهره‌مندی از معارف و حقایق، اصلاح قوای عملی و نظری است و بدون تحقّق آن هیچ‌یک از حقایق الهی قابل دسترسی نخواهد بود. (همو، 1363: 219) گرفتاری به هوی‌و هوس و تمایل به شهوات و امور دنیایی مهم‌ترین مانع در جهت دستیابی به کمال حقیقی است. (همو، 1382 الف: اشراق ششم از مشهد سوم)
ممکن است ارتباط دوسویۀ حکمت و تزکیۀ نفس موهم این مطلب باشد که هر یک از این دو متوقّف بر دیگری بوده و لذا امکان دستیابی به هیچ‌یک از آنها نخواهد بود. در جهت رفع این توهّم توجه به این نکته ضروری است که رابطۀ دوسویۀ حکمت و تزکیۀ نفس، ناظر به مراتب علم و حکمت است. آنجا که صدرالمتالهین حکمت را مقدمه تزکیه نفس دانسته‌اند، منظور همان علم و اطّلاع از مقدمات و مراتب تزکیۀ نفس است، اما آنجا که ایشان تزکیۀ را مقدّمۀ حکمت دانسته‌اند، منظور حکمت حقیقی است که تا نفس انسان از رذایل تخلیه نشده و به فضایل مزین نگردد از آن برخوردار نمی‌شود. در واقع آنجا که تزکیۀ نقس مقدمه حکمت است مراتب عالی حکمت لحاظ شده است. فرآیند صدور افعال انسان
حال که روشن شد بی‌اخلاقی‌ها ناشی از تسلّط دستگاه جهل بر عقل است این به ذهن تبادر می‌یابد که چه اتفاقی می‌افتد که دستگاه جهل بر دستگاه عقل غلبه یافته و رفتار غیراخلاقی از انسان سر می‌زند؟ برای اینکه فعلی از انسان صادر شود انسان ابتدا باید یا با استفاده از نیروی تخیل و یا با کمک گرفتن از قوای حسّی ادراکی خود صورتی را در ذهن ایجاد کند؛ این صورت گرچه ممکن است فرد را به انجام فعل بکشاند نظیر برخی کودکان که به صرف تخیل بعضی از حرکات به آن شوق پیدا کرده و انجام می‌دهند، اما غالباً امر این‌گونه است که نیاز به پردازش این صورت و تامّل بر روی آن را دارد. خیلی از انسان‌ها بر روی صورت اولیه که در ذهن آنها تصوّر می‌شود پردازش دقیقی انجام نمی‌دهند. علّت این امر این است که انسان در درون خود از دوگونه شوق برخوردار است که می‌توان از یکی به شوق عقلانی و از دیگری به شوق شهوانی تعبیر کرد؛ شوق عقلانی پس از مرحله پردازش عقلانی و پی‌بردن به نیک بودن متعلَق صورت خیالی ایجاد می‌شود و انسان را به انجام فعل تحریک می‌کند.
گاهی مواقع اگر انسان نیروی عقل خود را به‌کار نگیرد شوق شهوانی غالب شده و همان صورت اولیه خیالی را که هنوز پردازش دقیقی توسّط عقل بر روی آن انجام نشده است به فعلیت می‌رساند و در نتیجه امری غیراخلاقی در خارج تحقّق می‌یابد، اما اگر عقل تا اتمام عملیات سنجش و پردازش دقیق، اجازه بروز به شوق شهوانی را ندهد، درصورتی‌که آن عمل نیک تشخیص داده شود شوق عقلانی ایجاد خواهد شد و با تحریک نیروهای انسان، عملی را در خارج محقّق خواهد ساخت که اخلاقی خواهد بود بنابراین هرچه عملیات ذهنی بر روی صورِ خیالی به‌صورت دقیق‌تر و مطمئن‌تر انجام گیرد، کاری که انجام می‌شود از اتقان و استحکام بیشتری برخوردار بوده و مطابق با موازین خواهد بود. .
ملاصدرا برای تحقّق یک فعل اختیاری حداقلّ پنج مرحله را لازم می‌داند که لااقلّ یک مرحلۀ آنکه در واقع می‌توان گفت مهم‌ترین مرحله بوده و اگر انحرافی در آن صورت گیرد فعل به‌صورت غیراخلاقی تحقّق خواهد یافت، براساس قوّۀ ادراکی و تجزیه و تحلیلی که عقل انسان انجام می‌دهد صورت می‌پذیرد. این مراحل بدین قرارند: 1. تصوّر فعل، 2. تصدیق به فایده، 3. شوق به انجام آن فعل، 4. ارادۀ فعل، 5. قوۀ محرّکۀ عضلات که انسان را بر انجام فعل قادر می‌سازد. انسان ابتدا فعلی را تصوّر می‌کند، پس از آن فایده‌ای را که بر آن فعل مترتّب خواهد شد را تصدیق می‌کند. این تصدیق، شوق انسان به انجام فعل را برمی‌انگیزد و اگر این شوق قوی باشد اراده صادر می‌شود. پس از این مبادی که همگی درونی هستند و در نفس رخ می‌دهند قوّه محرّکۀ عضلات به‌کار افتاده و فعل در خارج تحقق و نمود می‌یابد. (همو، 1981: 4 / 144 و 6 / 354) عمل پردازش ذهن پس از انجام بر روی صورت‌های متکرّر و مشابه تبدیل به ملکه خواهد شد به‌گونه‌ای‌که پس از مدّتی انسان نیاز به محاسبۀ دقیق ندارد بلکه انجام آن فعل برای او ملکه خواهد شد و به‌عنوان یک امر اخلاقی همیشه آن را انجام خواهد داد. البته خودِ این ملکه شدن هم با توجه به شوق عقلانی و غیرعقلانی به دو قسم تقسیم می‌شود؛ گاهی کار خوب ملکه می‌شود مثل احسان کردن و گاهی به‌جهت تجربه‌های متکرّر از تسلّط شوق غیرعقلانی، کارهای بد ملکه می‌شود مانند فحش دادن و ناسزا گفتن که برای برخی از افراد، عادی شده است.
براساس این تبیین، افعال عبثی که از انسان سر می‌زند به جهت این است که ناشی از یک صورت خیالی بدون فکر و اندیشه بوده (شیروانی، 1383: 2 / 182) و مبدأ فکری درستی نداشته است؛ در چنین افعالی به‌جهت نبود تعقّل، شوق غیرعقلانی بر شوق عقلانی پیشی گرفته و در نتیجه کاری را در خارج محقّق ساخته که عبث و یا غیراخلاقی است. تسلّط شوق غیرعقلانی قوّه فکری را بر آن می‌دارد تا اجمالاً خیر بودن و یا رجحان فعل را تصدیق کند که چنین تصدیقی یک تصدیق ظنّی، پنداری و نسنجیده است؛ این امر باعث می‌شود که به‌جهت انجام نشدن عملیات دقیق عقلی، خیر مظنون به چهرۀ خیر یقینی جلوه‌گری کند و امری تحقّق یابد که غیراخلاقی است. پی نوشت:. این مراتب عبارتند از: الف) عقل هیولانی: خالی از هرگونه صورت است و تنها استعداد پذیرش هر معقولی را دارد. ب) عقل بالملکه: معقولات اولیه و بدیهی را دریافت می‌کند و کمال اول برای قوه عاقله محسوب می‌شود. ج) عقل بالفعل: در این مرحله عقل به کمک معقولات اول و بدیهی، معقولات اکتسابی را تحصیل می‌کند. د) عقل مستفاد: در عقل مستفاد معقولات در هنگام اتّصال به عقل فعّال مشاهده می‌شوند. 2. مراتب عقل عملی که از منظر صدرالمتالّهین جنبه تشکیکی دارند از این قرار است: الف) تجلیه یا پاک کردن ظاهر: در این مرتبه، عقل عملی با ادراک جزئیات در اولین‌مرتبه، حکم به تهذیب ظاهر و رعایت ظاهر دستورات الهی و تبعیت از ائمه^ و انسان‌های کامل می‌کند.
ب) تخلیه یا تطهیر باطن: این مرحلۀ تهذیب باطن و روح و تطهیر قلب و نفس از ملکات مردوده و اخلاق زشت و ناپسند و امور ظلمانی می‌باشد که با «طریقت» انطباق دارد. ج) تحلیه: نورانی کردن نفس به صورت‌های علمی و معارف عقلی و صفات مورد رضایت حق‌تعالی و آراستن باطن که از آن به «حقیقت» تعبیر شده، صورت می‌گیرد. د) حقیقة الحقیقة: از خصوصیات این مرحله، فناء نفس از ذات خود و باقی شدن به بقا الهی و کوتاه‌کردن نظر از هرچه به جز ملاحظه ربّ و عظمت کبریایی اوست. 3. اشکال نشود که چگونه ظلمت امری وجودی است حال آنکه وجود مساوق با خیر است. چون ضیق تعبیر نویسنده را مضطر ساخته؛ اینکه گفته می‌شود ظلمت وجود دارد منظور این است که ملاصدرا دستگاه جهل را امری وجودی دانسته و منظور از این دستگاه همان قوای شهوانی و یا غیرعقلانی هستند که در نفس انسان وجود دارند. منابع و مآخذ1. قرآن‌کریم. 2. الآمدی التمیمی، عبدالواحد، 1360، غررالحکم و درر الکلم، تحقیق میرجلال‌الدین المحدّث الارموی، تهران، دانشگاه تهران، چ دوم. 3. ابن‌سینا، حسین بن عبدالله، 1375، الاشارات و التنبیهات، ج 1، مع الشرح للمحقق، الطوسی، قم، نشر البلاغه. 4. امام خمینی، سید روح‌الله، 1371، چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی&، چ اول. 5. جوادی آملی، عبدالله، 1372، شرح حکمه المتعالیه، تهران، الزهرا÷. 6. سید الشریف الرضی، 1375، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی‌صالح، تهران، دارالکتب الاسلامیه. 7. شارل‌ورنر، بی‌تا، سیر حکمت در یونان، ترجمه بزرگ نادرزاد، تهران، زوّار.
8. شیروانی، علی، 1383، شرح نهایه الحکمه، ج 2، تهران، الزهرا÷، چ ششم. 9. صدرالدین شیرازی، محمد، 1363، تفسیر سوره اعلی، تصحیح محمد خواجوی، تهران، مولی. 10. ـــــــــــــــ ، 1368، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه، تهران، حیدری. 11. ـــــــــــــــ ، 1376، رساله سه اصل، تهران، مولی، چ اول. 12. ـــــــــــــــ ، 1377، المظاهر الالهیه، تصحیح جلال‌الدین آشتیانی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی. 13. ـــــــــــــــ ، 1380، المبدأ و المعاد، تصحیح جلال‌الدین آشتیانی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی. 14. ـــــــــــــــ ، 1381، کسر الاصنام الجاهلیه، مقدمه و تصحیح دکتر جهانگیری، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا. 15. ـــــــــــــــ ، 1382 الف، الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه، تعلیق: جلال‌الدین آشتیانی، قم، مؤسسه مطبوعات دینی. 16. ـــــــــــــــ ، 1382 ب، الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه، تصحیح و تحقیق و مقدمه: مصطفی محقق داماد، باشراف محمد خامنه‌ای، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا. 17. ـــــــــــــــ ، 1383، شرح اصول کافی، ترجمه و تعلیق محمد خواجوی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چ دوم. 18. ـــــــــــــــ ، محمد، 1419 ق، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار التعارف المطبوعات. 19. ـــــــــــــــ ، 1420 ق، العرشیه، تصحیح فاتح محمد خلیل اللبون فولادکار، بیروت، دارالاحیاء لتراث العربی.
20. ـــــــــــــــ ، 1981 م، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، المطبعه الثالثه. 21. کاپلستون، فردریک، 1375، تاریخ فلسفه، ج 1، ترجمه جلال‌الدین مجتبوی، تهران، سروش. 22. کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، 1363، اصول کافی، ج 1، ترجمه جواد مصطفوی، تهران، علمیه اسلامیه. 23. گمپرتس، تئودور، 1375، متفکران یونانی، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران، خوارزمی. 24. مصباح یزدی، محمدتقی، 1372، جامعه و تاریخ، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی. 25. میرداماد، 1964 م، القبسات، باهتمام مهدی محقق، تهران، دانشگاه تهران. رحیم دهقان سیمکانی / دانش‌آموختۀ تربیت مدرس حوزه علمیه قم و دانشجوی دکتری دین‌پژوهی دانشگاه ادیان و مذاهب. فصلنامه علمی ـ پژوهشی پژوهش‌نامه اخلاق 18ادامه دارد...
ملاصدرا
00:49 - 10 آذر 1393

60 بازدید




1 پاسخ