انقلاب اسلامی و آیندة چالش با پارادایم «ترقی»

تسلط پارادایم «شبه‌ترقی غربی» در دورة پهلوی موجب شد تا استفاده از ظواهر غرب به‌ابزاری برای وابستگی، تخریب ساختار‌های اجتماعی و غارت ایران به‌کار رود. براین‌اساس، شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران در چالش با «ترقی» و «شبه‌ترقی» به‌عنوان نقطه عطفی در طرح الگوی پیشرفت، سیر تکاملی و تبدیل‌شدن آن به‌یک پارادایم مسلط به‌شمار می‌آید.
بخش اول چکیده از زمان ظهور پارادایم «ترقی غربی» که وجه مسلط آن، اخذ مبانی معرفتی غرب برای وصول به ترقی بوده، الگوی دیگری در چالش با آن قرار گرفت که استفاده از مبانی معرفتی دینی و مقتضیات درونی جامعة ایران را برای رسیدن به‌پیشرفت ضروری می‌دانست. تسلط پارادایم «شبه‌ترقی غربی» در دورة پهلوی موجب شد تا استفاده از ظواهر غرب به‌ابزاری برای وابستگی، تخریب ساختار‌های اجتماعی و غارت ایران به‌کار رود. براین‌اساس، شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران در چالش با «ترقی» و «شبه‌ترقی» به‌عنوان نقطه عطفی در طرح الگوی پیشرفت، سیر تکاملی و تبدیل‌شدن آن به‌یک پارادایم مسلط به‌شمار می‌آید. در این مقاله تلاش می‌شود تا ضمن تبیین چالش میان این ‌دوپارادایم در عصر جمهوری اسلامی، تحلیلی از آینده چالش میان این‌دو نیز ارائه شود. واژگان کلیدیپارادایم ترقی، شبه‌ترقی غربی، الگوی پیشرفت، انقلاب اسلامی، آینده. مقدمه از زمان ارتباط ایران و غرب در قرن نوزدهم، نوعی پارادایم فکری در ایران معاصر شکل گرفت که به‌دنبال ایجاد ترقی غربی در ایران بود و برای رسیدن به آن، بستر وابستگی را نیز فراهم آورده و حتی شبیه غرب‌شدن به‌عنوان ابزاری برای چپاول ایران به‌کار رفت. در برابر پاردایم «ترقی غربی» نگاهی دیگر به‌مقولة پیشرفت وجود داشته و دارد که وصول به آن‌را برمبنای مقتضیات بومی میسر می‌داند که در این مقاله از آن با عنوان الگوی پیشرفت یاد می‌شود. بدین‌ترتیب، چالش میان «ترقی» و «شبه‌ترقی» غربی، زمینه‌ساز بسیاری از تحولات اجتماعی ـ سیاسی ایران معاصر شده است.
عمده‌ترین مسئله‌ای که در این مقاله مطرح می‌شود، تبیین چالش میان این دونگرش در دورة قبل و پس از انقلاب اسلامی و ارائة تصویری از آیندة این چالش است. تحلیل چالش تاریخی میان پارادایم ترقی و شبه‌ترقی غربی و سیر تکاملی الگوی پیشرفت که انقلاب اسلامی را می‌توان به‌عنوان یکی از حلقه‌های تکاملی این الگوی تحلیل دانست که با تأکید بر داشته‌های درونی و هویت فرهنگی به‌وقوع پیوسته، ازجمله اهداف این مقاله است. پس از انقلاب اسلامی که در چالشی با شبه‌ترقی غربی روی داد، الگوی پیشرفت به‌عنوان پارادایمی مسلط درآمد که تأثیرات فراوانی را در سطح داخلی و خارجی ایجاد کرد، اما در‌عین‌حال در مقاطعی از تاریخ جمهوری اسلامی نیز پارادایم پیشرفت اسلامی در چالش‌هایی با قرائت‌های جدید از ترقی غربی مواجه می‌شود. بنابراین تحلیل چالش میان ترقی غربی و پیشرفت اسلامی در عصر جمهوری اسلامی ایران نیز به‌منظور ارائة تحلیلی از آیندة این چالش، مهم و ضروری خواهد بود. پارادایم شبه‌ترقی غربی خاستگاه تاریخی شکل‌گیری پارادایم ترقی غربی را می‌توان به‌قرن نوزدهم و ارتباط ایران و غرب دانست. در این دوران که مقارن با پیشرفت‌های تکنولوژی در غرب و همچنین تأثیرات ناشی از انقلاب صنعتی در اروپا بوده، چشم بسیاری از روشنفکران غرب‌گرا خیره شده و مقایسة وضعیت غرب و ایران، این سؤال اساسی را برای تحصیل‌کرده‌های غرب، اشراف و درباریانی که برای نخستین‌بار به اروپا سفر کرده بودند مطرح کرد که چرا غرب پیش رفت و ایران عقب ماند. (علمداری، 1380: 32)
در پاسخ به سؤال مذکور، دیدگاه‌های مختلفی مطرح شد. برخی از این دیدگاه‌ها به‌دنبال استفاده از تجربة غرب برای رسیدن به‌پیشرفت بود که درنهایت، اخذ مبانی معرفتی غرب و نفی سنت را برای رسیدن به‌پیشرفت، ضروری دانسته و ستیز خود با سنت را آغاز کرد. (همان: 33) این گروه، «ترقی غربی» را برای ایرانیان ضروری دانستند. لذا گفتمان مدرنیته به‌ویژه در بُعد سیاسی و فرهنگی از این پس در ایران به‌عنوان نسخه درمان‌بخش مطرح شد؛ تا بدانجاکه پاره‌ای از روشنفکران در این جهت، حتی مقدسات خود را نادیده انگاشتند. (پارسانیا: 1380) بنابراین، واژه «ترقی» در این دوران به‌عنوان مفهومی بود که به‌وضعیت اتفاق‌افتاده در غرب اطلاق می‌شد و گروهی که خواستار پیشرفت ایران به‌شیوة غربی بودند را ترقی‌خواهان می‌نامیم. نگاه ترقی‌خواه با اصالت‌دادن به‌پیشرفت‌های مادی، بر این باور بود که پیشرفت‌های غرب ریشه در مبانی معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی آن دارد و لازمة حرکت رو به‌جلو، ترقی غربی و تغییر در مبادی فکری و عقیدتی است. این نگره، راه علاج را تنها، مراجعه به‌علم غربی می‌دانست. معتقدان اولیه آن نیز می‌گفتند که باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد. در این دیدگاه، سنّت ـ و به‌خصوص دین ـ در تعارض با مدرنیته قرار داشت. این تعارض، در افکار روشنفکران دوران مشروطه به‌شکل سنت‌گریزی و دفاع از مدرنیته مشاهده‌پذیر است. افرادی نظیر آخوندزاده، میرزاآقاخان کرمانی، ملکم‌خان، تقی‌زاده و طالبوف از این دسته‌اند.
پارادایم ترقی غربی در اواخر عصر قاجاریه در قالب مشروطة غرب‌گرا مطرح شد. در عصر پهلوی اول که از آن با عنوان «شبه‌ترقی» یاد می‌شود، در قالب نوسازی اجتماعی ـ اقتصادی و با باستان‌گرایی دنبال شد و در عصر پهلوی دوم در قالب «توسعة وابسته» مطرح گردید که ازجمله اهداف این دوره، وابستگی و چپاول ایران بود. چالش‌های شکل‌گرفته در مقابل اساس این پارادایم فکری موجب شد تا در مقاطعی از تاریخ، پارادایم ترقی غرب‌گرا شکل التقاطی به‌خود گیرد. هرچند وقوع انقلاب اسلامی نفی ترقی غرب‌گرای خالص بود، این گفتمان در دورة مابعد انقلاب به‌حرکت خزندة خود ادامه داد و در برخی مقاطع پس از انقلاب با قرائتی دینی وارد عرصة جریان‌های فکری شده و زمینه‌ساز برخی از اقدامات در عرصة اجرایی کشور شد که با پارادایم پیشرفت اسلامی انقلاب نیز فاصله داشت. درخصوص احصای شاخصه‌های پارادایم ترقی غربی، می‌توان به‌استفادة صریح یا پوشیده از مبانی فکری غرب در عرصة اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا فکری و معرفت‌شناختی اشاره کرد و در مجموع، نوعی وابستگی فکری و عملی به‌الگو‌های بیرونی را درنظر داشت. عمده‌ترین شاخص «شبه‌ترقی» در عصر پهلوی نیز رسیدن به‌ظواهری از فرهنگ غرب به‌منظور ایجاد وابستگی و چپاول بود. الگوی پیشرفت اسلامی
الگوی پیشرفت اسلامی که پیشرفت را با استفاده از مبانی انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی اسلامی و مقتضیات بومی ممکن می‌دانست، به‌عنوان چالشی در مقابل پارادایم «ترقی غربی»، از ابتدای شکل‌گیری آن به‌حساب می‌آمد. معتقدان به این الگو بر آن بودند که نسخة برون‌رفت از وضعیت عقب‌ماندگی باید برمبنای مقتضیات بومی و مبتنی‌بر مختصات هویت اسلامی ـ ایرانی تدوین شود. ازجمله پیش‌زمینه‌های این الگو چنین بود که پس از پیدایش اسلام و شکل‌گیری نخستین آن، مسلمانان توانستند در کوتاه‌مدت، بسیاری از سرزمین‌ها را تصرف کنند و درپی آشنایی با علوم مختلف به‌تمدنی شکوفا برسند؛ آن‌گونه که می‌توان آموزه‌های علمی و فرهنگی، ملک‌داری و تأسیسات تمدنی مسلمانان را در قرون متمادی بی‌نظیر دانست، به‌ویژه قرن چهارم هجری که به «عصر طلایی» شهرت دارد. (قادری، 1375: 200) اما این تمدن پس از چندی رو به‌ضعف نهاد و مسلمانان در برابر اروپاییان تضعیف شدند. بنابراین، علت عقب‌ماندگی مسلمانان بی‌گمان در فرهنگ بومی نبود، بلکه به‌عکس باید آن‌را در فاصله‌گرفتن از فرهنگ بومی و دینی جستجو کرد.
در این الگو برخلاف ترقی غربی، رسیدن به‌پیشرفت، تنها در سایة دلبستگی به‌فرهنگ خودی (اسلام) و جلوگیری از تسلط بیگانگان میسر است؛ الگویی که بی‌شک به‌دنبال استقلال‌طلبی و هویت‌خواهی شکل خواهد گرفت. از سویی دیگر این الگو درپی احیای تمدن اسلامی بود که جهان اسلام را چندین قرن به‌عنوان پیشرفته‌ترین تمدن در جهان معرفی کرد. براین‌اساس، متفکران اسلامی معاصر، موضوع بیداری اسلامی و احیای این تمدن را به‌عنوان راهی برای نجات مسلمانان و رسیدن به‌عزت و افتخار مجدد، ترسیم کردند. پیش‌زمینه‌های قوت‌گرفتن این الگو، معلول شکل‌گیری پدیده‌ای به‌نام بیداری اسلامی بود که این موضوع نیز خود معلول عوامل مختلف بود و موجب شد تا الگوی پیشرفت در حوادث مختلف و در چالش با ترقی غربی، روند شکل‌گیری و تکامل خود را از قرن نوزدهم به‌بعد آغاز کرده و پس از طی مراحل مختلف و در انقلاب اسلامی ایران به‌نقطه‌ای از تکامل خود برسد و در جمهوری اسلامی ایران، مراحل دیگری از تکامل خود را طی کند. نگاهی به‌سیر تاریخی چگونگی چالش میان دو پارادایم مذکور می‌تواند ما را در تحلیل چالش‌های حاضر در جمهوری اسلامی ایران و همچنین آیندة چالش میان این‌دو، کمک کند. چالش پارادایم ترقی غربی و الگوی پیشرفت اسلامی در عصر مشروطه
انقلاب مشروطیت به‌عنوان یکی از مقاطع مهم در تاریخ معاصر ایران، یکی از نقاط عطف تاریخی در چالش میان پارادایم ترقی و الگوی پیشرفت اسلامی است. مشروطه از یک‌سو حرکتی بزرگ در تاریخ معاصر ایران بود که با رهبری همسو و بلامنازع علما در جریان جنبش عدالت‌خانه شکل گرفت و در مقابل این جریان اصیل، نگرش دیگری در قالب الگوی غربی به‌دنبال انحراف از حرکت اصیل بود. چالش میان این دوعصر مشروطه را می‌توان در قالب دونگرش مشروطة مشروعه برمبنای اسلام و مشروطة غربی جستجو کرد. هرچند که هردو بر محدود‌شدن استبداد و قانون‌گرایی تأکید می‌کردند اما تفاوت اساسی آنها در این بود که در مشروطة مشروعه، بحث از محدودیت استبداد و قانون‌گرایی در قالب شرع اسلام مطرح می‌شد و این در حالی است که مشروطة غربی این موضوع را در قالب قانون عرف و برمبنای نگاه امانیستی خود و ضدیت با مذهب جستجو می‌کرد. درپی ایجاد این جریانات، اختلاف در صف واحد ملت شکل گرفت و روشنفکران غرب‌زده، مبارزاتی را که خواهان تغییرات در چارچوب شرع اسلام بود، به‌نفع خود پایان دادند و با حذف علما ـ اعم از مشروطه‌خواه و مشروعه‌خواه ـ زمام امور را در مسیر تحقق ترقی‌خواهی در دست گرفتند. بدین‌ترتیب، ترقی غربی در اواخر عصر قاجار بر مشروطیت چیره شد و مبارزه با فرهنگ و هویت بومی ایران را در راستای رسیدن به‌ترقی غربی در دستور کار خود قرار داد.
چنین وضعیتی مشروطه را با مشکلات بسیاری روبه‌رو کرد و سرانجام، آن‌را به‌شکست کشانید. این حرکت، زمینه‌ای را فراهم کرد که روشنفکران بتوانند به‌ترویج غرب‌گرایی در ایران بپردازند. همین نگرش ترقی غربی زمینه‌های روی کار آمدن استبداد رضاخان را نیز فراهم کرد و از آن پس نیز در عصر پهلوی، غرب‌گرایی وابسته بر جامعة ایران حاکم شد. بدین‌ترتیب، وابستگی در عصر پهلوی در قالب شبه‌ترقی غربی به‌پارادایم مسلط از دیدگاه حاکمان تبدیل شد. در حقیقت با توجه به اینکه دین و مذهب یکی از مهم‌ترین عوامل مقاومت در برابر وابستگی و چپاول دولت‌مردان عصر پهلوی بود، استفاده از ظواهر غرب برای رسیدن به‌اهداف چپاول‌گرایانه از سوی دولت پهلوی مطلوب بود. بنابراین می‌باید با استفاده از ایدة رسیدن به‌غرب، راه وابستگی ایران و نفی هویت درونی را دنبال می‌کردند. از این پارادایم با عنوان «شبه‌ترقی» یاد می‌کنیم. شبه‌ترقی به‌معنای وضعیتی است که پیشرفت‌های مادی در آن دیده نمی‌شود و صرفاً با اتکا به‌درآمدهای نفتی و یا ابزار زور و قدرت، برخی از مظاهر فرهنگ غرب در کشور پیاده می‌شود. بنابراین، هدف اصلی این فرهنگ، پیشرفت و ترقی نیست بلکه هدف اساسی، وابستگی است. شبه‌ترقی غربی در عصر پهلوی و وابستگی
روی کار آمدن رضاخان به‌کمک انگلیسی‌ها و همچنین اقدامات وی برپایه غرب‌گرایی و مقارن‌شدن آن با عصر نوسازی، بستر لازم برای اقدامات رضاخان در حوزه‌های مختلف را فراهم کرد. با روی‌کار آمدن پهلوی اول، فضای موجود در جهان به‌گونه‌ای بود که کشورها به‌نوسازی اقتصادی ـ اجتماعی ترغیب می‌شدند تا از این حیث، متناسب با فضای عصر جدید گردیده و زمینه‌های وابستگی در آنها فراهم شود. تأثیرات فکری طبقة جدید تحصیل‌کردگان غرب در کنار طبقة حاکم، بیش از هر عامل دیگری سبب رویکرد پهلوی اول به‌شبه‌مدرنیزاسیون غربی در کشور بود. این مسئله در کنار تحولاتی که «مصطفی کمال» در ترکیه به‌راه انداخت، توجه شاه و حامیان او را به‌خود جلب کرد و آنان را به‌اقتباس از اقدامات ضدمذهبی آتاتورک فراخواند. نوسازی رضاشاه در عرصه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی و به‌ویژه فرهنگی آغاز شد. وی نوسازی اقتصادی و سپس صنعتی را برپایه اقداماتی اجتماعی و آموزشی بنا نهاد که ساختار آن برگرفته از مبانی مدرنیته بود. رضاشاه در فضای سیاسی و بین‌المللی آن روز، به‌دور از نفوذ روحانیان، تنها به‌ساختار نوین اقتصادی با کارخانه‌های عظیم دولتی، شبکه‌های ارتباطی و بانک‌های سرمایه‌گذاری می‌اندیشید و هدف او در درازمدت ایجاد جامعه‌ای شبه‌غربی بود؛ آن هم با غیردینی‌کردن جامعه. (فوران، 1378: 341)
از عمده‌ترین اهداف تأسیس سازمان‌های مذکور، می‌توان به‌آماده‌سازی اذهان عمومی برای پذیرش تغییرات اجتماعی و تلاش در القای برخی مفاهیم مانند شاه‌پرستی و نفی فرهنگ بومی اشاره نمود که البته از این سیاست‌ها استقبال نشد؛ قیام‌های شکل‌گرفته علیه سیاست‌های فرهنگی وی، مثبت این مدعا است. مخالفت روحانیان و بسیاری از طبقات جامعه با قانون اتحاد لباس، مقابله با سیاست کشف حجاب و نیز ستیز با ایدئولوژی فرهنگی و سیاسی رضاشاه که در قالب نثر یا شعر از سوی بسیاری از روشنفکران تجلی یافت، جملگی نمایانگر عدم‌پذیرش هویتی فرهنگی است که رضاشاه بر ایرانیان تحمیل کرد و این مسئله، چالشی بزرگ در راه شبه‌ترقی غربی رضاخان بود. رضاخان در طول دوران سلطنت خود، به‌قدرت نظامی و ثروت اقتصادی فراوانی دست یافت و همه را در دست خود متمرکز کرد و بدین‌ترتیب آنچه با عنوان «ترقی غربی» در ایران اجرا شد صرفاً تحمیل فرهنگ ضددینی آن بود تا از این طریق بتواند مقاومت دین در برابر اقدامات خود را از بین ببرد. بنابراین، از این پارادایم در دورة رضاخان با عنوان «شبه‌ترقی غربی» نام می‌بریم که نه‌تنها زمینه‌های پیشرفت ایران را فراهم نکرد بلکه پایه‌ریز اقتصادی بود که بعدها آسیب‌های فراوانی را برای ایران به‌دنبال داشت.
با تغییر شرایط گفتمان‌های حاکم در غرب پس از جنگ جهانی دوم و مطرح‌شدن گفتمان دیگری تحت عنوان «توسعه»، شبه‌ترقی غربی در عصر پهلوی دوم نیز متأثر از همین گفتمان دنبال شد؛ بدین‌بیان که با توجه به‌مقتضیات و شرایط ایران پس از جنگ جهانی دوم و تحمیل الگوهای توسعه از سوی کشور‌های قدرتمند بر جهان، دولت پهلوی نیز از ظاهر این الگوها بهره‌مند شد. از این‌رو، بی‌تردید سیاست‌های شکل‌گرفته در این دوران باید از همین منظر تحلیل شود. البته با توجه به‌رقابت میان دو ابرقدرت بعد از جنگ، فشاری بیرونی نیز در این حرکت بر اجرای الگو‌های مذکور مؤثر بود. (هراتی، 1389: 139) هدف اساسی الگو‌های توسعه این بود که جوامع بی‌طرف را به‌غرب نزدیک کنند تا از این طریق، منافع آنها در مقابل کمونیسم به‌خطر نیفتد. در این دوران برای رسیدن به‌توسعه، لازم بود تحولات فرهنگی و ارزشی در جامعة ایران اتفاق افتد تا فرهنگ موجود را متناسب با فرهنگ توسعه به‌پیش برد. برای این منظور، ایجاد تحولات فرهنگی از سوی مجریان برنامة توسعه، امری ضروری بود. بنابراین، پهلوی دوم در راستای پیشبرد اهداف توسعه، تلاش‌های پدر خود را ادامه داد تا از یک‌سو مقدمات مشروعیت‌بخشی به‌خود و از سویی دیگر زمینة اجرای الگوهای تحمیلی توسعه را در ایران فراهم آورد تا ساختار اجتماعی ایران، همسو با منافع غرب پیش رود.
در این دوران، نظریه‌پردازان مکتب مدرنیزاسیون ـ که یکی از الگوهای توسعه به‌شمار می‌رود ـ معتقد بودند جوامع جهان‌سوم (با به‌تعبیر آنها جوامع سنتی) ضرورتاً ناچارند حرکت به‌سمت مدرن‌شدن را در مسیری که غرب پیموده است، آغاز کنند. از نگاه آنان، جامعة مدرن با زوال جامعة سنتی به‌وجود می‌آید که در نتیجة آن، اقتصاد معیشتی (مبتنی بر کشاورزی)، فرهنگ سنت‌گرا و نیز نظام سیاسی (برمبنای الیگارشی) از بین می‌رود و به‌جای آن، نظام اقتصاد صنعتی و سرمایه‌داری فرهنگ مدرن می‌نشیند و از سویی طبقه متوسط نوین و نظام مردم‌سالارانه نیز گسترش می‌یابد. (هزاوه‌ای، 1385: 167) برای رسیدن به‌این‌هدف، برنامة مدرنیزاسیون غربی در ایران با پنج‌برنامه توسعة اقتصادی ـ اجتماعی از اواسط دهة 1320 تا سال 1356 اجرا شد. محمدرضا پهلوی از همان آغاز، آشکارا الگوی راهبردی خود را بر سیاست‌ها و اقدامات پدرش استوار کرد؛ موضوعی که در بسیاری از سخنرانی‌های وی به‌صراحت آمده است. (پهلوی، بی‌تا: 53) بدین‌ترتیب، غرب‌گرایی پهلوی دوم از اساس و به‌صراحت در تعارض با مبانی دینی بود. در‌عین‌حال، آنچه که در دورة پهلوی دوم در قالب «شبه‌ترقی» غربی روی داد، همانند عصر پهلوی اول، به‌دنبال چپاول ایران و به‌عنوان ابزاری برای وابستگی به‌کار گرفته شد. منابع و مآخذ1. قرآن کریم. 2. بروجردی، مهرزاد، 1378، روشنفکران ایرانی و غرب، ترجمة جمشید شیرازی، تهران، نشر و پژوهش‌فرزان روز، چاپ سوم.
3. بصیرت‌منش، حمید، 1376، علما و رژیم رضاشاه: نظری بر عملکرد سیاسی ـ فرهنگی روحانیون در سال‌های 1320 ـ 1305، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج. 4. پارسانیا، حمید، 1380، حدیث پیمانه: پژوهشی در انقلاب اسلامی، قم، دفتر نشر معارف. 5. پهلوی، محمدرضا، بی‌تا، به‌سوی تمدن بزرگ، بی‌جا. 6. رفیع‌پور، فرامرز، 1375، توسعه و تضاد، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی. 7. زمانی، سیدرضا، 1388، «آیندة انقلاب اسلامی در اندیشه شهید مطهری»، قم، فصلنامه علمی ـ پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، سال ششم، شماره 18، پاییز 1388. 8. سریع‌القلم، محمود، 1375، توسعه جهان سوم و نظام بین‌الملل، تهران، سفیر، چاپ سوم. 9. شفیعی‌فر، محمد، 1378، درآمدی بر مبانی فکری انقلاب اسلامی، قم، دفتر نشر معارف. 10. علمداری،کاظم، 1380، چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت، تهران، نشر توسعه. 11. عیوضی، محمدرحیم، 1386، جامعه‌شناسی سیاسی اپوزسیون عصر پهلوی، تهران، نشر قومس. 12. فراتی، عبدالوهاب، 1388، «تداوم یا استحاله انقلاب اسلامی»، قم، فصلنامه علمی ـ پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، سال ششم، شماره 18، پاییز 1388. 13. فوران، جان، 1378، مقاومت شکننده، تهران، انتشارات فرهنگی رسا. 14. قادری، 1375، اندیشه‌های سیاسی در اسلام و ایران، تهران، سمت. 15. کریمیان، علیرضا، 1381، جنبش دانشجویی در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی. 16. گل‌بیدی، حسین، 1380، آیت‌الله کاشانی و نفت، تهران، اسلامی.
17. مؤمنی، فرشاد، 1374، کالبدشکافی یک برنامه توسعه، تهران، مؤسسه تحقیقات اقتصادی دانشگاه تربیت مدرس. 18. مدنی، جلال‌الدین، 1361، تاریخ معاصر ایران، قم، دفتر نشر اسلامی. 19. مصلی‌نژاد، غلامعباس، 1384، آسیب‌شناسی توسعه اقتصادی در ایران، تهران، نشر قومس. 20. مطهری، مرتضی، 1378، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران، صدرا. 21. نجفی، موسی، 1381، تاریخ تحولات سیاسی ایران، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران. 22. هراتی، محمد‌جواد، 1389، توسعه و چالش هویت در ایران معاصر، رساله دکتری، قم، دانشگاه معارف اسلامی. 23. هزاوه‌ای، سید‌مرتضی، 1385، تأثیر‌پذیری سیاست‌های توسعه در ایران معاصر از الگوهای مسلط غربی، رساله دکتری، تهران، دانشگاه امام صادق×. 24. هنری لطیف‌پور، یدالله، 1376، فرهنگ سیاسی شیعه و انقلاب اسلامی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی. 25. ولایتی، علی‌اکبر، 1385، پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی، ج 4، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه. منبع: فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی شماره 25ادامه دارد ...
انقلاب اسلامی
00:46 - 8 مهر 1393

49 بازدید



1 پاسخ