نقدی بر مقاله «امام» و عدم بی طرفی در ارائه معنای امامت

کاربرد واژه‌ی «امام» برای امام جماعت یا افراد برجسته علمی، اختصاص به اهل سنّت ندارد، بلکه شیعیان نیز این واژه را در این موارد به کار می‌گیرند. هر چند دائره کاربرد این واژه ممکن است نزد اهل سنت به لحاظ اهل لسان بودن،‌ متداول‌تر و فراگیرتر باشد، ولی اصل کاربرد انکارپذیر نیست.
بخش دوم و پایانی4. «امام» نزد شیعه‌ی اثنی عشریهواژه‌ی «امام» در شیعه به شخصی اطلاق می‌گردد که ریاست امور دینی و سیاسی مسلمانان و ولایت تکوینی بر آنان را بر عهده دارد؛ شخص معصومی که از سوی خداوند به این مقام برگزیده می‌شود و وجودش در هر عصری ضروری است؛ و عالم‌ترین شخص از خاندان پیامبر(ص) که تفسیر شریعت، تعلیم حلال و حرام، تشخیص حقّ از باطل و حفظ شریعت از بدعتها و تحریفها را به عهده دارد.به باور شیعه، سنگ پایه‌ی مسئله‌ی امامت براساس نصوص قرآن و روایت مسلّم فریقین، بر سه اصل «وجوب امامت، عصمت و وجوب نصّ» چیده شده است (ر.ک. به: الغدیر، المراجعات) و پایه و اساس دین به حساب می‌آید.در واقع «امامت» معرّف مکتب تشیّع است و انشعابات به وجود آمده در آن نیز معطوف به اختلافاتی است که در مسئله امامت رخ داده است. البته عموماً فرقه‌های به وجود آمده به کلی در بدنه‌ی اصلی آن ـ شیعیان اثنی عشری ـ محو گردیدند و امروزه جز نامی از آنها ـ ‌به استثنای یکی دو فرقه ـ در کتابها باقی نمانده است.«شیخ مفید» پس از ذکر فرقه‌های چهارده‌گانه در تشیع می‌نویسد:«در این زمان (سال 373 ه‍. ق) جز امامیه (اثنا عشری) که به امامت حضرت مهدی(ع) معتقدند، فرقه‌ای وجود ندارد و فرقه‌های دیگر منقرض شده‌اند و جز حکایاتی اعتمادناپذیر از آنان در دست نیست» (الفصول المختاره، 321).
امروزه اعتقاد به امامان دوازده‌گانه، اساس و بنیان باور شیعیان جهان را تشکیل می‌دهد، زیرا در تایید این باور نصوص غیر خدشه‌ ناپذیری از رسول گرامی اسلام ص و ائمه اطهار(ع) در دست است که در منابع شیعه و اهل سنّت به طرق گوناگون نقل شده است در طول تاریخ برای جمع آوری این نصوص کتابهای مستقل و غیر مستقل زیادی تدوین شده است و‌ متکلمان شیعه نیز فصلی از مبحث کلام را به اثبات این مطلب اختصاص داده‌اند.در منابع اهل سنت، احادیثی مبنی بر وجود دوازده نقیب یا امام پس از رسول اکرم ص وارد شده است که در این میان حدیث جابر بن سمره از شهرت بسزایی برخوردار است. بر اساس این حدیث امیران (امامان یا خلفا) پس از پیامبر دوازده تن و همه از قریش هستند. در این حدیث می‌خوانیم که جابر بن سمره می‌گوید از پیامبر شنیدم که فرمود: «یکون اثنا عشر أمیراً»، آنگاه کلمه‌ای فرمود که آن را نشنیدم، ولی پدرم گفت که پیامبر فرموده بود: «کلهم من قریش، همه آنان از قریش‌اند». [1]افزون بر اینها از شخصیت‌ علمی و عملی ائمه در منابع اهل سنت به قدری سخنان اعجاز انگیز وارد شده است که دهها کتاب مستقل از بزرگان اهل سنّت در فضائل ائمه شیعه تدوین شده است، از جمله:مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، از کمال الدین ابن طلحه شافعی (م: 562 ق)؛ تذکرة خواص الأئمة فی خصائص الائمّة، اثر عالم حنفی سبط بن جوزی، (م: 654 ق) و کتاب الفصول المهمّة فی معرفة أحوال الأئمّة، از ابن صباغ مالکی (م: 855 ق).
این کتابها بارها به زیور طبع آراسته شده‌اند و نُسخ پرشمار و متنوعی از نسخه‌های خطی آنها زینت بخش مخازن خطی جهان اسلام است«اصل مهدویت» از دیگر اصول محکم و خدشه ناپذیر شیعه است که هزاران حدیث از شیعه و اهل سنت در این باره موجود است.این احادیث در کتاب منتخب الاثر فی الإمام الثانی عشر،‌ از آیت الله صافی گلپایگانی گرد آوری شده است. از نگاه شیعه رهبری سیاسی و دینی جامعه در زمان غیبت امام زمان(ع) به عهده‌ی فقهای جامع الشرائط و مبسوط الید است. در ادامه به نقطه نظرات دیگر فرقه‌های شیعه چون زیدیه و اسماعیلیه در باب امامت اشاره می‌شود.5. «امام» نزد زیدیّه«زیدیّه» فرقه‌ای ازشیعه می‌باشند. آنان پس از امام حسین(ع) به امامت «زید» فرزند امام زین العابدین(ع) اعتقاد دارند، زیرا یکی از شرائط امام را «قیام مسلحانه» می‌دانستند و به این دلیل که امام زین‌العابدین(ع) قیام مسلحانه نکرد، او را فاقد منصب امامت می‌پنداشتند ولی فرزندش زید را چون قیام نمود واجد شرائط امامت می‌شمردند و «امام» می‌دانستند. (الشیعه فی المیزان، 36، به نقل از: قواعد العقائد، خواجه نصیر الدین طوسی)«زیدیه» هر چند به اعتقاد برخی، از شیعیان محسوب می‌شوند، در مسئله‌ی امامت بیشتر به اهل سنت نزدیک شده‌اند. آنان تلازمی میان امامت و زعامت دینی با زعامت سیاسی قائل نیستند و از نگاه آنان امامتِ منصوص معنی ندارد، لذا مانند اهل سنت بر اصل «شورا» تاکید می‌کنند؛ نه «نصّ».
در باور آنها «امام» مشخص از پیش تعیین شده نیست، بلکه پذیرش و انتخاب امّت در تعیین امام نقش اساسی داردآنان برای انتخاب امام شرائطی قائلند که هر کسی واجد آن شرائط باشد می‌تواند «امام» باشد، از جمله:1. از اولاد فاطمه س ـ حسنی یا حسینی باشد.2. عالم به شریعت باشد تا مردم را هدایت کند.3. زاهد باشد تا به اموال مسلمانان چشم طمع ندوزد.4. شجاع باشد تا از جهاد گریزان نباشد.5. برای یاری دین خدا قیام مسلحانه نماید.  (فِرق و مذاهب کلامی، 116؛ ملل و نحل شهرستانی 1 / 154 ـ 155؛ الشیعه فی المیزان، مغنیه، 36)«زیدیان» گرچه برای «نصّ» در تعیین امام اعتباری قائل نیستند، امامت شخص امیرمؤمنان و حسنین(ع) را تا حدودی برجسته‌تر پذیرفته‌اند؛ حتی فرقه‌ی جارودیه از آنان، معتقد به نصّ آشکار در مورد این سه امام بزرگوار بودند، ولی فرقه‌های دیگر زیدیه تا این میزان قبول نمی‌کردند. (البحر الزخار، احمد بن مرتضی؛ المقالات و الفرق، 18 ـ 19 و 71 ـ 74؛ ملل و نحل شهرستانی، 1 / 140 ـ 143؛ مسائل الامامة، 42 ـ 45؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، 10 / 141 ـ 142)«زیدیه» در سال 288 هجری در یمن به قدرت رسیدند. در آن سال دولت زیدی توسط «یحیی بن الحسن» ملقب به «الهادی الی الحق» ـ از ائمه زیدیه ـ تاسیس شد و تا سال 1382 که نهضت جمهوری خواهی عربی در یمن شکل گرفت، امامت و حکومت زیدیه در یمن، در فرزندان و نوادگان وی ادامه داشت. (ن.ک. به: فرق و مذاهب کلامی، 138 ـ 139).6.
«امام» نزد اسماعیلیه:یکی از فرقه‌های کهن شیعه که خود به انشعابات گوناگونی تجزیه شده، «فرقه‌ی اسماعیلیه» است این فرقه پیوسته مورد توجه‌ی نحله‌شناسان قرار داشته و صدها کتاب و رساله پیرامون آن تدوین شده است.ظهور این فرقه به نیمه‌ی قرن دوم پس از شهادت امام صادق(ع) بر می‌گردد. آنان معتقد به امامت اسماعیل فرزند امام صادق(ع) شدند و از آن پس به گروههای بی‌شماری تقسیم گشتند.علّامه‌ی طباطبائی در بیان فرق کلی میان شیعه‌ی دوازه امامی و شیعه‌ی اسماعیلی می‌نویسد:«فرق کلی میان شیعه دوازه امامی و شیعه اسماعیلی این است که اسماعیلیه معتقدند که امام به دور هفت گردش می‌کند و نبوت حضرت محمد(ص) ختم نشده است و تغییر و تبدیل در احکام شریعت، بلکه ارتفاع اصل تکلیف، خاصه به قول باطنیه مانعی ندارد، بر خلاف شیعه‌ی دوازه امامی که حضرت محمد(ص) را خاتم الأنبیاء می‌دانند و برای او دوازده وصیّ و جانشین قائلند و ظاهر شریعت را معتبر و غیر قابل نسخ می‌دانند و برای قرآن کریم، هم ظاهر و هم باطن اثبات می‌کنند». (الشیعة فی الاسلام، ‌58 ـ 59).به هر حال «امام» از منظر اسماعیلیه، شخصی است برگزیده و منصوب از جانب خداوند که دارای درک کامل و جامع از ابعاد ظاهری و باطنی قرآن است. از نگاه آنان «امام» حاکم بر عالم باطن، و «پیامبر» حاکم بر عالم ظاهر است و هرگز زمان از وجود امام و دعوت او خالی نخواهد بود. (همان، 53 ـ 54).
از منظر اسماعیلیه جهان هستی لحظه‌ای بدون وجود امام دوام نخواهد داشت، لذا بر این باورند که امامت در نسل امیرمؤمنان به صورت موروثی ادامه دارد  (ر.ک. به: اسماعیلیه، مجموعه مقالات، 128 ـ 135)«امام» نزد نزاریّهدر فرقه‌ی اسماعیلیه انشعابات جدیدی پدید آمد که از مهم‌ترین آنها دو فرقه‌ی مستعلویّه و نزاریّه می‌باشد.امامان فرقه‌ی اسماعیلیه به نام «خلفای فاطمی» در مصر به قدرت رسیدند. آنان در سال 292 هجری دولت اسماعیلیه فاطمیون را در برابر حکومت عباسی تأسیس کردند و در سال 567 هجری توسط ایّوبیان برچیده شدند.آنان طی این مدت بر آفریقا و برخی مناطق دیگر حکومت ‌کردند و مجموع خلفای آنان ـ به عنوان امامان اسماعیلیه ـ چهارده نفر بودند. (ر.ک. به: تاریخ الخلفاء، الشیعه فی الاسلام، 53 ـ 57). خلفای اسماعیلیه فاطمی، به گفته جرجی زیدان، در همه چیز از فرمانراویان عباسی پیروی می‌کردند و تنها در امور دینی با آنان مخالفت شدید داشتند و به فتوای ائمّه شیعه رفتار می‌نمودند (تاریخ تمدن اسلامی، ص 845 ـ 848).هشتمین امام فاطمی «المستنصر بالله (م: 487 ق) دو فرزند به نامهای «المستعلی بالله (م: 495 ق) و «نزار» داشت. «نزار» ولیعهد مستنصر شده، ولی پس از مرگ مستنصر، «افضل» فرمانده نظامی دولت فاطمیون، به جای «نزار» برادرش «مستعلی» را به عنوان امام انتخاب کرد و همین امر موجب شد فرقه اسماعیلیه به دو شاخه بزرگ، مستعلویه و نزاریّه تجزیه شود.
اسماعیلیان مصر، یمن، گجرات و بسیاری از اسماعیلیان شام امامت مستعلی را پذیرفتند، ولی گروه بزرگی از اسماعیلیان شام و تمامی اسماعیلیان عراق، ایران و.. به نزار به عنوان نوزدهمین امام خود وفادار ماندند.فرقه نزاریّه در ایران نخست توسط «حسن صباح» رواج یافت. وی که از طرفداران نزار بود، پس از به حکومت رسیدن مستعلی، به مخالفت با حکومت فاطمی قاهره برخاست و پس از تحمل تبعید در مصر و اسکندریه، به ایران گریخت و در قلعه‌ی «اَلَموت» دست به فعالیت گسترده زد و فرقه نزاریه را در ایران سامان داد، ولی این تشکیلات عظیم با حمله‌ی مغول در هم ریخت و طرفداران آنها در اطراف و اکناف پراکنده شدند (الشیعه فی الاسلام، 56 ـ 57).پس از آنان «آقاخان محلاتی» از فرقه‌ی نزاریّه، در سال 1255 هجری. در ناحیه‌ی کرمان بر ضد «محمد شاه قاجار» قیام کرد، ولی متحمل شکست شد و به بمبئی (هند) گریخت و در آنجا مردم را به امامت خویش دعوت کرد و پس از آن «نزاریّه» به «آقاخانیه» شهرت یافت (فرق و مذاهب کلامی، 95 ـ 99) و امروزه به امامت والاشاه کریم حسینی (آقا خان چهارم) به عنوان چهل و نهمین امام که هنوز در قید حیات است، اعتقاد دارند. (ر.ک. به: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 8 / 700؛ اسماعیلیه، مجموعه مقالات، 131 ـ 132).«امام» نزد مستعلویهاسماعیلیه در شاخه‌ی «مستعلویه» به دو بخش حافظیه و طیّبه تجزیه شدند. شاخه‌ی حافظیه دوامی نیافت، ولی شاخه‌ی طیّبه ـ منسوب به طیّب تنها فرزند مستعلی ـ تا به امروز باقی است.
طیّب فقط چند ماه پیش از مرگ پدرش ـ دهمین خلیفه فاطمی ـ به دنیا آمد و در نوزادی برخوردار از مقام امامت و خلافت شد، ولی چون آغاز خلافت وی با آشوب حافظیه ـ شاخه‌ی دیگر اسماعیلیه ـ همراه شده بود، طرفداران وی ناچار شدند «طیّب» را در سال 524 ق، از انظار مستور کنند با غیبت وی، دعوت فاطمی از مصر به یمن و سپس هند منتقل شد.این شاخه معتقدند که امامت در اعقاب «ابوالقاسم طیّب» تداوم دارد تا روزی که از نسل وی، امام غایب در آخر الزمان ظهور کند. به اعتقاد آنان در زمان استتار، دعوت به وسیله‌ی «داعیان» صورت می‌گیرد. (ر.ک. به: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 8 / 696؛ اسماعیلیه، 128 ـ 130). آنان بر این باورند که «امام» در بالاترین مقام روحانی و صاحب ولایت مطلقه در جهان است.بیست و شش خادم دارد که بیست و پنج تن، «مقام حجّت» دارند و یک نفر «داعیِ بلاغ» است. این اشخاص در زمان استتار امام نیز با او در پرده‌ی استتار به سر می‌برند و مقام بعد از ایشان (داعی مطلق) نایب امام و صاحب اختیار دعوت و پیشوای ولایت است. (ر.ک. به: فرق و مذاهب کلامی، 96 ـ 97)5. به اعتقاد شیعه بعد از امیرمؤمنان علی(ع)، یازده تن از فرزندان آن حضرت به امامت رسیدند؛ نه دوازده تن! ولی نویسنده‌ی مقاله از روی سهل انگاری عدد دوازده تن را به شیعه نسبت داده است! 6. یکی از اعتقادات شیعه این است که: «امامان هم زمان قدرت سیاسی و مذهبی د‌ارند و معنای باطنی قرآن را می‌دانند و...»، ولی نسبت دادن چنین اعتقاداتی به خوارج بسیار شگفت آور است.
اگر خوارج چنین اعتقادی نسبت به امام علی(ع) داشتند در مقابلش خروج نمی‌کردند و حضرت را رمی به کفر نمی‌نمودند (ر.ک. به: بحوث فی الملل والنحل، 5 / 69 ـ 176)اعتقاد به آگاهی ائمه اهل بیت(ع) بر تمام علوم و معارف ظاهری و باطنی قرآن به شیعه اختصاص ندارد، بلکه بزرگان اهل سنّت نیز به این نکته اذعان دارند، زیرا این اعتقاد ریشه‌های قرآنی دارد و آیاتی چون: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا (فاطر / 32)؛ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ  إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ (آل عمران / 7) و قُلْ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً  بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ[2] (رعد / 43) بر آن دلالت دارد که براساس روایاتی که در منابع شیعه و اهل سنت آمده است بر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) تطبیق شده است و مورد تأیید و اذعان بزرگانی از اهل تسنن قرار گرفته است.از جمله: «شهرستانی» عالم نامی اهل سنت پس از بیان حدیث ثقلین[3] که به روشنی بر پیوند ناگسستنی کتاب و اهل بیت(ع) دلالت می‌کند، می‌نویسد:«... وخَصَّ الکتابَ بحَمَلةٍ من عترته الطاهرة ونَقَلَةٍ من أصحابه الزاکیة الزاهرة ‌یتلونه حق تلاوته ویدرسونه حقّ دراسته، فالقرآن تَرَکَته ووَرَثته وهم أحد الثقلین»؛ [پیامبر] قرآن را به حاملان از عترت طاهره‌اش و ناقلانی از یاران پاک و شایسته‌ی خود، اختصاص داد. آنان قرآن را به شایستگی تلاوت می‌کنند و به درستی در آن غور می‌نمایند، پس قرآن، میراث پیامبر و عترتش وارثان آن حضرت می‌باشند و آنان یکی از دو ثقل هستند».
[آنگاه می‌افزاید:] «ولقد کانت الصحابة متفقین علی أنّ علم القرآن مخصوص بأهل البیت»؛ «اصحاب پیامبر(ص) همه بر این نکته اتفاق نظر داشتند که دانش قرآنی، ویژه‌ی اهل بیت است»[1] این است که مفسران دست اوّل اسلام که خود از صحابه پیامبر(ص) به شمار می‌روند، به شاگردیِ امیرمؤمنان علی(ع) افتخار می‌کردند و به آن می‌بالیدند. «عبدالله بن مسعود» می‌گفت: من علم تفسیر را از علی(ع) فراگرفتم و می‌افزود: «إنّ علی بن ابی‌طالب عنده علم الظاهر و الباطن»؛ «تمام ظاهر و باطن قرآن نزد علی بن ابی طالب(ع) است». [2]ابن عباس می‌گفت: «جُلّ ما تعلّمتُ من تفسیر القرآن من علی بن ابی طالب(ع)»، «تمام آنچه از قرآن فرا گرفتم، از علی بن ابی‌طالب است» (التفسیر الاثری الجامع، 1/97). علی(ع) خود می‌فرمود: «لو شئت أوقر سبعین بعیرا من تفسیر أمّ القرآن لفعلت»؛ «اگر بخواهم تنها از تفسیر سوره‌ی حمد، بارِ هفتاد شتر را پر نمایم، می‌توانم» (الاتقان، 2/ 490 / ح 6367).7. «امام» نزد اهل سنّتمذاهب اهل سنّت ـ جدای از تعریف لغویِ «امام» که آن را به معنی پیشوا گرفته‌اند (تاج العروس، واژه امّ)، تعریفی به نسبت یکسان از «امام» ارائه داده‌اند. «امام» در تعریف آنها: «کسی است که برای خلافت نبوت در نگهبانی از دین و سیاست دنیا انتخاب گردد». (ر.ک. به: غیاث الامم / 15؛ المواقف / 395)«ابن خلدون» امام را کسی معرفی می‌کند که «امت را براساس نظر شرع و در راستای مصالح دینی و دنیوی آنان رهبری کند» (مقدمه ابن خلدون، 151).
برابر این نگرش، «امامت» در حدّ رهبری شرعی امت تنزل می‌یابد و با مفاهیمِ «خلافت و إمرة المؤمنین» مترادف می‌گردد (ر.ک. به: روضه الطالبین، 10 / 49؛ مقدّمه‌ی ابن خلدون 151؛ الخلافه أو الإمامه العظمی، 101؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 10 / 147)اهل سنّت، صرف نظر از برخی مخالفتها، مانند شیعه، به اصل ضرورت امام برای جامعه اسلامی اعتقاد دارند (ر.ک. به: صحیح مسلم، 3 / 1478؛ الأحکام السلطانیه ابو یعلی، 19؛ الفضل ابن حزم / 87؛ الجامع لاحکام القرآن قرطبی، 10، 264؛ الحسبة، ابن تیمیه، 11)؛ جز آنکه جایگاه امامت نزد آنان با آنچه شیعه به آن معتقد است، تفاوت اساسی دارد. آنان عموماً، تدبیر امور دنیا را برای نظام دین ضروری می‌دانند و لذا وجوب امامت را از ضروریات شرع می‌شمارند. (الاقتصاد فی الاعتقاد / 147 ـ 149).از نگاه آنان تکالیف و وظایفی چون: قیام به امر به معروف و نهی از منکر (الحسبة / 14) نگاهبانی و حراست از دین و اجرای آن، اقامه‌ی فریضه‌ی جهاد (معید النعم و مبید النقم / 16 ـ 17) تأمین امنیّت جامعه و تمامیّت اراضی دارالاسلام (الارشاد / 156) و تدبیر امور دنیوی مسلمانان با حفظ مصالح دینی (مجموع فتاوی، 28 / 262)، حول محور «امامت» سامان می‌یابد و از مسئولیتهای «امام» شمرده می‌شود. همچنین اکثر آنان بر این باورند که امامت برای دو تن در عرض هم مستقر نخواهد شد. (شرح نووی بر مسلم، 12 / 233 ـ 234؛ مراجعه شود به: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 10 / 146 ـ 151).
اختلاف نظرها پیرامون انتخاب اماماز مسائل اختلافی در موضوع امامت چگونگی تعیین و انتخاب امام است از منظر شیعه تعیین جانشین برای پیامبر خاتم(ص)، همچون پیامبران پیشین با نصب الهی و از طرف خداوند است، ولی از نگاه عموم اهل سنت، پیامبر(ص) بر خلاف سنّت انبیای پیشین، کسی را به جانشینی تعیین نکرد و آن را بر اساس اصل قرآنی «شورا» به امّت واگذار نموده است. (ر.ک. به: مسند احمد، 1 / 43؛ سنن ترمذی، 4 / 502؛ فتح الباری، 13 / 246)«مادلونگ» ـ یکی از محققان غیر مسلمان ـ در یک داوری بی‌طرفانه با ردّ نظریه‌ی اهل سنت می‌نویسد: «توصیه قرآنی به مؤمنان در حلّ و فصل امور از راه شورا، شامل مسئله‌ی جانشینی نمی‌شود. این امر به نصّ قرآن در مورد انبیای گذشته با انتخاب الهی صورت می‌گیرد و خداوند معمولاً جانشینان آنان را از خویشاوندان خود آنان بر می‌گزیند،‌ خواه این جانشینان پیامبر باشند یا نباشند» (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 10 / 147).در هر حال در تصوّر اهل سنت معیار در تعیین امام ـ به عنوان جانشین پیامبر ـ همان معیارهایی است که صحابه آن حضرت از روز نخستِ پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) آن را در تعیین خلفا مدّ نظر قرار داده‌اند، ولی چون برابر حقایق و اسناد مسلم تاریخی، وحدت رویّه‌ای در انتخاب خلفایِ نخستین گزارش نشده است، بلکه همه‌ی گزارشها خلاف آن را تأیید می‌کند؛ اندیشوران اهل سنّت در رسیدن به یک نمونه دینی در این امر، ناکام ماندند و دچار اختلاف و سردرگمی شدیدی شدند.
آنچه در سقیفة بنی ساعده اتفاق افتاد، به گفته‌ی عمر، یک «فلته» و تصمیم‌گیری ناگهانی و بدون اندیشه بود (صحیح بخاری، 8 / 26؛ تاریخ طبری، 2 / 446) در آنجا ابوبکر به ضرورت قریشی بودن امام و حاکم اشاره کرد. (صحیح بخاری، 8 / 27؛ سنن کبری بیهقی، 8 / 142). همچنین عمر مهاجران را عشیرة پیامبر و به همین دلیل سزاوار حکومت خواند (تاریخ طبری، 2 / 457 ـ 458). به ادعای اهل سنّت مبنای مشروعیت در سقیفه، بر خلاف نظر شیعه، «انتخاب و شورا» بود؛ نه «نصّ».«قریشی بودن» و از «عشیره پیامبر بودن» نیز،‌ ز جمله شرایطی بود که در سقیفه مدّ نظر قرار گرفت، ولی دو سال بعد،‌ ابوبکر در جریان استخلاف عمر راه دیگری را در پیش گرفت، و خود بر اساس «نصّ»، نه «انتخاب و شورا»،‌ خلیفه بعدی را تعیین کرد (طبقات ابن سعد، 3 / 199 ـ 200؛ مناقب عمر بن خطاب ابن جوزی، 71 ـ 75)؛ کاری که به عقیده‌ی آنان پیامبر(ص) هم آن را انجام نداده بود. در اینجا می‌بینیم «نصّ» به جای «انتخاب و شورا» کارگر افتاد.دیری نپایید که عمر هم پیش از مرگش، اظهار کرد اگر «سالم، مولای ابوحذیفه» زنده بود او را به جانشینی انتخاب می‌کرد(الاستیعاب، 2 / 568). معنای این سخن آن بود که قریشی بودن هم در انتخاب یا انتصاب خلیفه شرط نیست، چیزی که در سقیفه خلاف آن را گفته بودند.سرانجام عمر برای تعیین خلیفه، راه سومی برگزید که نه نصّ بود و نه انتخاب! وی شورای 6 نفره تشکیل داد و از آن خواست از میان خود یک تن را به عنوان امام مسلمین انتخاب کنند.
(أنساب الأشراف بلاذری، 5 / 16 ـ 21؛ طبقات ابن سعد، 3 / 342)از اینها گذشته، پس از قتل عثمان، امیرمؤمنان(ع) در پاسخ به اصرار مردم مدینه برای پذیرش مسئولیت امامت، آن را مشروط به رضای اصحاب بدر (صواعق المحرقه، 145. «فقال علیّ: لیس ذلک إلیکم إنّما ذلک إلی أهل البدر فمن رضی به أهل البدر فهو خلیفة»). و طبق روایتی، منوط به رضای مسلمین کرد (تاریخ طبری، 3 / 450. امام در آنجا فرمود: «فإنّ بیعتی لا تکون خفیّاً و لا تکون إلّا عن رضا المسلمین»).اینها نشان می‌دهد که روش واحدی در انتخاب خلفاء اتفاق نیفتاد، لذا نباید از اهل سنّت انتظار داشت در این مسئله به اتفاق نظر دست یابند، حتی در مورد میزان مشروعیت تعیین خلفا نیز میان اهل سنت وحدت نظر وجود ندارد. برای نمونه «واصل بن عطاء» ـ پیشوای معتزله ـ در مورد دو طرف جنگ جمل (حضرت علی(ع)، و طلحه و زبیر) تنها معتقد بود یکی از دو طرف گمراه بود، ولی وی قادر به تعیین آن نیست (ر.ک. به: الانتصار، 97 ـ 98؛ الفَرق بین الفِرَق، 120).اهل سنت در انتخاب و اختیار امام نیز اختلافات شدیدی دارند. برخی اجماع اهل حلّ و عقد را در تعیین و کشف امام لازم می‌دانند (مقدّمه‌ی ابن خلدون، 165؛ الأحکام السلطانیه، 139) و بعضی آن قدر آن را تنزل داده‌اند که مدعی شدند اجماع اهل حلّ و عقد می‌تواند با رأی یک نفر هم محقق شود. (اصول الدین، 280 ـ 281؛ فضائح الباطنیة، 176).
از نگاه اهل سنت، انتخاب خلیفه می‌تواند به غیر از طریق اهل حلّ و عقد ـ از راه استخلاف ـ یعنی انتخاب امام توسط امام پیشین، (الأحکام السلطانیه، ماوردی، 10)، یا حتی از طریق غلبه و استیلاء باشد!! (الأحکام السلطانیه، ابویعلی، 203؛ المعتمد فی اصول الدین، 238؛ المغنی، ابن قدامة، 8 / 107 ـ 108؛ الاعتصام، شاطبی، 2 / 305؛ و رک. به: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 10 / 148 به بعد). از آن سو در حالی که شیعه برای امام شرایطی چون عصمت و علم غیب را لازم می‌دانند،‌ تنها برخی از اهل سنت «اجتهاد» (الأمّ، 1 / 188؛ اصول الدین، 277).و برخی دیگر نیز «عدالت» (مقدّمه‌ی ابن خلدون، 152). را از شروط و اوصاف حاکم اسلامی دانسته‌اند، ولی عموم آنها پذیرش ولایت و حکومت فاسق را به عنوان امام و ولی امر مسلمین، بی‌اشکال می‌دانند (نهایة المحتاج، 409). و در بحث اجتهاد هم برخی از آنها، تنها رجوع به مجتهد را در حال ضرورت برای حکام اسلامی کافی می‌دانند. (فضائح الباطنیة، 176).بین این نگرشها با آنچه شیعه بر اساس آموزه‌های قرآنی در مکتب اهل‌یت(ع) آن را فرا گرفته است، فرسنگها فاصله است. از این رو عموم اهل سنت، اطاعت از امام را مطلقا واجب می‌دانند، حتی اطاعت از امام فاسق و جائر را لازم می‌دانند (الأحکام السلطانیه، ابویعلی، 20؛ المعتمد فی اصول الدین، 245؛ روضة الطالبین،‌ نووی، 10 / 48). همچنین بر این باورند که امام با فسق یا ظلم و ستم بر مردم، نه تنها عزل نمی‌شود، بلکه شوریدن و خروج بر وی نیز جائز نیست (ر.ک.
به: التمهید، باقلانی، 32؛ مراتب الاجماع، 124؛ شرح نووی، 12 / 229) و تنها باید او را انذار داد (شرح نووی، 12 / 229)،حتی «ابویعلی» ادعا می‌کند که: «اگر امام اعتقاد نادرستی هم داشته باشد، باز این امر مانعی برای تداوم امامت او نیست» (ر.ک. به: الأحکام السلطانیه، ابویعلی، 120؛ الأحکام السلطانیه، ماوردی، 18؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 10 / 146 ـ 151)، این در حالی است که بر اساس اعتقاد شیعه، این امور از مصادیق رکون بر ظالمین و نوعی سازش و ذلت پذیری است. کارنامه شیعیان و قیامهای سرسختانه آنان در طول تاریخ در برابر حاکمان جور و ستم، خود بهترین گواه بر این مطلب است.ناگفته نماند از میان علمای اهل سنّت، بزرگانی وجود دارند که هم صدا با شیعه، امامتِ فاسق و جائر را جایز نمی‌دانند. از جمله برخی از مفسران، در تفسیر آیه 124 سوره‌ی بقره با استفاده از فراز «لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» اظهار نموده‌اند که امامت برابر نصّ این آیه عهد خداوند شمرده شده و فاسق و جائر در آن سهمی ندارند.«فخر رازی» در این باره اتفاق جمهور فقهاء و متکلمان را ادعا می‌نماید و می‌گوید: آنان به اتفاق بر این باورند که عقد امامتِ فاسق به دلالتِ «لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» جایز نیست (تفسیر الکبیر، 4 / 42).«امام شافعی» نیز با تمسک به همین آیه امامت فاسق را جایز نمی‌داند و می‌گوید: «لأنّه لاینظر لنفسه فکیف ینظر لغیره؟!» (شرح العقائد النَسَفیه / 124).
«جارالله زمخشری» در تفسیر آیه اظهار می‌دارد: «این دلیل است بر اینکه شخص فاسق صلاحیت امامت ندارد، زیرا کسی که شهادت و قضاوتش پذیرفته نمی‌شود، چگونه می‌تواند برای امامت (که امری مهم‌تر است) صلاحیت داشته باشد و اطاعت او واجب باشد؟! (کشاف، 1 / 184)آنگاه می‌افزاید: «به همین جهت ابوحنیفه، مخفیانه، به وجوب نصرت زید بن علی که در آن زمان بر امام فاسقی چون منصور دوانیقی خروج کرده بود، فتوا داد» (همان). «ابوبکر جصاص» نیز با استفاده از همین آیه، امامت فاسق را جایز نمی‌شمرد (احکام القرآن جصاص، 1 / 69 ـ 70. برای مطالعه بیشتر ر.ک. به: التفسیر الاثری الجامع، 4 / 55 ـ 60)، ولی اینها نظر قاطبه‌ی اهل سنّت نیست و در عمل هم به آنملتزم نیستند.8. کاربرد واژه‌ی «امام» برای امام جماعت یا افراد برجسته علمی، بر خلاف ادعای نویسنده‌ی مقاله، اختصاص به اهل سنّت ندارد، بلکه شیعیان نیز این واژه را در این موارد به کار می‌گیرند.[4] هر چند دائره کاربرد این واژه ممکن است نزد اهل سنت به لحاظ اهل لسان بودن،‌ متداول‌تر و فراگیرتر باشد، ولی اصل کاربرد انکارپذیر نیست. گذشته از این، موضوع سخن اساساً درباره‌ی کاربرد لفظی نیست و گرنه از حیث کاربرد، قرآن این واژه را درباره ائمه کفر نیز به کار گرفته است (توبه / 12)، بلکه آنچه محل کلام و موضوع بحث است، محتوای واژه (قیادت امت در امر دین و دنیا) است؛ نه موارد کاربرد آن.
توضیحات[1] این حدیث در منابع دست اول اهل سنت با مضامین گوناگون نقل شده است، گاه با لفظ «یکون بعدی اثنا عشر أمیراً ـ کلّهم من قریش»، گاه با لفظ: «إنّ هذا الأمر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثنا عشر خلیفه ـ کلّهم من قریش»، و گاه با الفاظ مشابه دیگرلطف الله صافی گلپایگانی، 271 حدیث با این مضمون از منابع شیعه و اهل سنت گردآوری کرده است (منتخب الاثر، ص 43 ـ 83). (ر.ک. به: صحیح بخاری، 8 / 127؛ صحیح مسلم، 2 / 191؛ سنن ترمذی، 2 / 45؛ سنن ابی داود 2 / 309).[2] در تفسیر ثعلبی از ابن حنفیه روایت شده است: «مَن عِنده علم الکتاب، قال: هو علی بن أبی طالب» (تفسیر ثعلبی، 5 / 302).[3] حدیث معروف ثقلین که به قول آیت الله بروجردی بیش از 180 تن از دانشمندان و مشاهر اهل سنت در جوامع حدیثی، صحاح و سنن آن را نقل کرده‌اند (جامع احادیث شیعه 1 / 20) از جمله احادیث متواتری است که بر جایگاه عظیم اهل بیت و نقش بی‌بدیل آنها در هم‌سویی و هم آوایی با قرآن دلالت دارد. در آن حدیث می‌خوانیم: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله عترتی اهل بیتی».[4] کافی است در این زمینه به رساله‌های عملیه هر مرجع شیعی یا کتب فقهی آنها مراجعه شود. در تمام آنها کاربرد واژه امام برای امام جماعت متداول است. در ارتباط با کاربست این واژه نسبت به بزرگان دین کافی است به کاربرد آن برای افرادی چون امام خمینی (ره) و امام موسی صدر اشاره شود.منابع و مؤاخذ1ـ قرآن کریم.2ـ سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق سعید المندوب، دارالفکر،‌ بیروت، ‌1416 ق.
3ـ ابویعلی، الأحکام السلطانیة، به کوشش محمد حامل فقی، بیروت، 1403 ق4ـ ماوردی، الأحکام السلطانیة، قاهرة، 1978 م.5ـ جوینی، عبدالملک، الإرشاد، به کوشش اسعد نعیم، بیروت، 1405 ق.6ـ ابن عبدالبر، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، مکتبة نهضة مصر، قاهرة.7ـ اسماعیلیه، مجموعه مقالات، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1384 ش.8ـ بغدادی، عبدالقاهر، اصول الدین، استانبول، 1346 ق.9ـ شاطبی، الاعتصام، قاهرة، 1322 ق.10ـ غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، بیروت، 1403 ق.11ـ خیاط، عبدالرحیم، الانتصار، به کوشش فیبرگ، قاهرة، 1925 م.12ـ بلاذری، انساب الاشراف، به کوشش گویتین، بیت المقدس، 1936 م.13ـ احمد بن مرتضی، البحر الزخار، به کوشش عبدالله بن عبدالکریم جرافی، بیروت، 1394 ق.14ـ سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، حوزه علمیه قم، 1412 ق.15ـ تاریخ ابن عساکر، دارالفکر، بیروت، 1415 ق.16ـ سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمد یحیی الدین عبدالحمید، مطبعة السعادة، مصر، 1371 ق.17ـ تاریخ طبری، موسسه اعلمی، بیروت.18ـ ابوزهره، محمد، تاریخ مذاهب اسلامی، مترجم علیرضا ایمانی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان، قم، 1384 ش.19ـ سعیدی روشن، محمد باقر، تحلیل زبان قرآن، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، قم، 1383 ق.20ـ معرفت و همکاران، التفسیر الاثری الجامع، مؤسسة التمهید، قم، 1387 ش.21ـ ثعلبی، تفسیر ثعلبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.22ـ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه،‌ تهران، 1383، چ 46.
23ـ فخر رازی، تفسیر کبیر، دارالکتب العلمیه، تهران، چ دوم24ـ باقلانی، التمهید، به کوشش مکارتی، بیروت، 1957 م.25ـ آیت الله بروجردی، جامع احادیث الشیعة، مطبعة العلمیه، قم، 1399 ق.26ـ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، قاهره، 1387 ق.27ـ ابن تیمیه، الحسبة، دارالشعب، 1976 م.28ـ رشید رضا، محمد، الخلافة أو الإمامة العظمی، قاهرة، 1341 ق.29ـ موسوی بجنوردی، کاظم (زیر نظر)، دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1380 ش.30ـ صفوی، کورش، درآمدی بر معناشناسی، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، انتشارات سوره مهر، تهران، 1379 ش.31ـ نووی، یحیی، روضة الطالبین، المکتب الاسلامی، بیروت.32ـ ابن اشعث سجستانی، سنن ابی داود، به کوشش سعید محمد لحام، دارالفکر، 1410 ق.33ـ ترمذی، سنن، به کوشش احمد محمد شاکر، قاهره، 1398 ق.34ـ بیهقی، سنن کبری، دار الفکر.35ـ شرح نووی بر مسلم، قاهره، مطبعة المصریة.36ـ علامه طباطبائی، الشیعة فی الاسلام، ترجمه جعفر بهاء الدین.37ـ مغنیة، محمد جواد، الشیعه فی المیزان، دارالتعارف، بیروت، 1399 ق، چ چهارم.38ـ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دارالفکر، 1401 ق.39ـ صحیح مسلم، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1374 ق.40ـ هیثمی، ‌ابن حجر، صواعق المحرقة، تحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، مکتبة القاهرة،‌ مصر.41ـ طبقات ابن سعد، بیروت، 1405 ق.42ـ تفتازانی، مسعود، شرح العقائد النسفیه، به کوشش محمد عدنان درویش، 1411 ق.
43ـ باربور، ایان، علم و دین، مترجم خرمشاهی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1362 ش44ـ جوینی، عبدالملک، غیاث الأمم، به کوشش مصطفی حلمی و فوائد عبدالمنعم، اسکندریه، 1400 ق.45ـ عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، بیروت، 1410 ق.46ـ بغدادی، عبدالقاهر، الفَرق بین الفِرَق، به کوشش محمد یحیی الدین عبدالحمید، بیروت، 1411 ق.47ـ گلپایگانی،علی ربّانی، فِرَق و مذاهب کلامی، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1385 ش.48ـ ابن حزم، الفصل، بیروت، 1395 ق.49ـ شریف مرتضی، الفصول المختارة، تحقیق سید نور الدین جعفریان و همکاران، دارالمفید، بیروت، 1414 ق، چ دوم.50ـ غزالی، فضائح الباطنیه، به کوشش عبدالرحمان بدوی، دارالکتب الثقافیة، کویت.51ـ زمخشری، جارالله، الکشاف، دارالکتاب العربی، بیروت، 1366 ق.52ـ مؤدّب، مبانی تفسیر قرآن، انتشارات دانشگاه قم، 1386 ش.53ـ ابن تیمیه، مجموع فتاوی، به کوشش عبدالرحمان عاصمی، ریاض، 1386 ق.54ـ ابن حزم، مراتب الاجماع، دارالکتب العلمیه.55ـ منسوب به اکبر، ناشیء، مسائل الإمامة، به کوشش فان اس، بیروت، 1971 م.56ـ احمد، مسند، بیروت، دارصار.57ـ ابویعلی، المعتمد فی اصول الدین، به کوشش ودیع زیدان حدّاد، بیروت، 1974 م.58ـ ابن قدامة، المغنی، عالم الکتب، بیروت.59ـ شهرستانی شافعی، عبدالکریم، مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار، دفتر نشر میراث مکتوب،‌ تهران، 1376 ش.60ـ اشعری، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، به کوشش محمد جواد مشکور، تهران، 1361 ش.
61ـ ابن خلدون، مقدمه، دارالکتب ‌العلمیه، بیروت62ـ شهرستانی، ملل و نحل، به کوشش محمد بن فتح الله بدران، قاهرة، 1375 ق63ـ ایجی، عبدالرحمان، المواقف، عالم الکتب، بیروت.64ـ ابن جوزی، مناقب عمر بن الخطاب، به کوشش سعید محمد لحام، بیروت، 1409 ق.65ـ علّامه طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، جامعه مدرسین، قم،1417 ق‌، چاپ پنجم.66ـ آیت الله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر، مؤسسة السیرة المعصومه، قم، 1421 ق، چ دوم.67ـ رملی، نهایة المحتاج، مکتبة مصطفی البابی الحلبی، قاهرة.نویسنده: امتیاز یوسفمترجم: حسین براتیناقد: دکتر مهدی رستم نژاد/عضو هیئت علمی جامعة المصطفی العالمیةمنبع: مجله قرآن پژوهی خاورشناسان شماره 4پایان متن/.
امامت
00:44 - 8 شهریور 1393

52 بازدید




1 پاسخ