درآمدی بر تحلیل گفتمان میشل فوکو
روش تحلیل گفتمان به عنوان یکی از روشهای نوین تحقیق که از روشهای کیفی میباشد با وجود ضعفهای زیادی که در بنیانهای فکری و فلسفی خود دارد، اما در دایره وسیعی از موضوعات اجتماعی قابل استفاده میباشد. به نظر فوکو کلید فهم وقایع سیاسی و اجتماعی گفتمان است.
بخش اولچکیدهاین مقاله به یکی از روشهای تحقیق کیفی پرداخته است که از آن به «روش تحلیل گفتمان» تعبیر می شود. در این باب که گفتمان چیست و ابعاد مختلف آن کدام است، هیچ اجماع روشنی نیست و اینکه نحوة عملکرد و تحلیل آن گفتمانها چگونه است، طبق تعاریف و بیان ویژگیها و زوایای مختلف گفتمان در اندیشة دانشمندان، به تناسب چگونگی تحلیل نیز متفاوت میشود. تعریف ساده گفتمان عبارت است از: شیوهای خاص برای سخن گفتن دربارة جهان و فهم آن . این نوشتار به تحلیل گفتمان در اندیشة میشل فوکو پرداخته است. نظریة فوکو در این باب دارای تحولات و تطوراتی بوده است که به تبارشناسی فوکو معروف شده است.در این مقاله به اختصار به اندیشههای فوکو در این باب و روشن ساختن عناصر سازندة نظریه تحلیل گفتمان وی میپردازد. همچنین برای نشان دادن کاربرد عملیاتی این روش تحقیق، نمونهای از تحقیق که از این روش بهره جسته است، بیان خواهد شد.مقدمهدر تعریفی ساده میتوان گفت که گفتمان شیوهای خاص برای سخن گفتن دربارة جهان و فهم آن یا فهم یکی از وجوه آن است. مسئلة ما در این پژوهش تحلیل گفتمان فوکویی است. تحلیل گفتمان بهطور کلی در دو سطح عام به کار میرود: گرایش اول تحلیل گفتمان در زبانشناسی است که خود در دستهبندی سهگانة ساختارگرا و نقشگرا و انتقادی در کانون پژوهش قرار میگیرد. همچنین سطح دیگر استفاده از تحلیل گفتمان در فلسفة سیاسی ـ اجتماعی است.
تحلیل گفتمان فوکو ـ بهعنوان نخستین شخصی که تحلیل گفتمان را در این سطح وارد عرصه کرد ـ نمونة بارز این گرایش است که بعد از او لاکلا و موف تکمیل آن را ادامه دادند اما آنچه برای بیان تحلیل گفتمان از منظر فوکو لازم مینماید، معرفی اجمالی فوکو و بنیادهای فکری او و سپس ارائة تصویر جامعی از گفتمان است. تعریف گفتمان، انگارهها و اهداف گفتمان بهعنوان یک روش تحلیل و سپس سیر تحلیلی اندیشة فوکو و چگونگی استفاده از این روش، و در پایان برخی از نکات قوت و ضعف این روش بیان و بررسی میشود.قابلیت استفاده از این روش تحقیق در بسیاری از موضوعات اجتماعی، اهمیت پرداختن به آن را مینمایاند. نکتة اصلی این تحقیق پرسش از تحلیل گفتمان فوکو میباشد که از این رهگذر به بایگانیشناسی و تبارشناسی و سپس به عناصر و مؤلفههای اصلی تحلیل گفتمان نیز پرداخته میشود.وجه نوآوری این تحقیق این است که برخلاف تحقیقات مشابه که در واکاوی نظریة گفتمان، با اتخاذ رویکردهای انتقادی، مبانی فلسفی آن را نقد کرده و از تشریح کامل نظریة گفتمان باز ماندهاند، در این پژوهش سعی شده است تا با بازشناسی عناصر اصلی نظریة گفتمان و ارائة نمونههای تحقیقی مبتنی بر این نوع پژوهش، روش تحلیل گفتمان فوکویی به مثابة یک روش تحلیل بیان شود تا مخاطب ضمن آنکه تصویر کاملی از این نوع روش بهدست میآورد، به این نکته دست یابد که در چه حیطهای از موضوعات میتواند از تحلیل گفتمان استفاده کند.
میشل فوکومیشل فوکو در سال 1926 در خانوادهای مرفه در فرانسه به دنیا آمد و در سال 1948 لیسانس فلسفه گرفت کمکم به روانشناسی علاقهمند شد و در سال 1950 لیسانس روانشناسی دریافت کرد. علاقة او به این رشته تا حدّی ناشی از مشکلات روحی شخصی بود.فوکو پس از اخذ لیسانس روانشناسی به مطالعات خود در این رشته و همینطور روانپزشکی و روانکاوی ادامه داد و در سال 1952 دیپلم «آسیبشناسی روانی» گرفت. در این دوران بود که او به طور نیمهوقت در بیمارستان «سنت آن» مشغول به کار شد و همزمان در ترجمة کتاب رؤیا و اگزیستانس نوشتة اتوبینونگر سوئیسی با دوستانش مشارکت کرد.وی از بدو ورودش به دانشگاه اکوال نرمال تحت تأثیر شخصیت و دیدگاه آلتوسر قرار گرفت، بهگونهای که در سال 1950 به توصیة او به عضویت حزب کمونیست فرانسه درآمد. گرایشهای مارکسیستی و علاقهمندی فوکو به کاوشهای روانی از رهگذر بررسیهای زبانشناسانه، و شکست پدیدارشناسی وجودی سارتر و مرلوپونتی، او را به سوی لاکان ـ که تحلیل روانی خود را از ترکیب ساختگرایی و مارکسیسم و فرویدیسم سازمان داده بود ـ کشاند. از سوی دیگر فوکو با کانگیلهم از نزدیک آشنا بود و تأثیرات بسیاری از او پذیرفت.فوکو پس از 1964 استاد «تاریخ نظامهای تطبیقی اندیشه» شد و چشماندازهای جدیدی فراروی تاریخ و جامعهشناسی گشود و سرانجام در سال 1984 بر اثر بیماری ایدز درگذشت. هرچند او را پوچانگار و ویرانگر علوم اجتماعی لقب دادهاند، اندیشة او بر بسیاری از رشتههای علوم اجتماعی تأثیرات مهمی گذاشت.
زمینههای فکری فوکواندیشههای فوکو از لحاظ روششناختی، متأثر از ساختگرایی، پدیدارشناسی و هرمنوتیک است فوکو باحضور در کلاسهای ژان هیپولیت، هگلشناس فرانسوی و مترجم پدیدارشناسی روح، با آرای هگل آشنا شد. از طریق موریس مرلوپونتی و لویی آلتوسر، با مارکسیست آشنا شد و از طریق مطالعة آثار سارتر و فردینان دوسوسور، با اگزیستانسیالیسم و فلسفة زبان آشنا شد. او همچنین علاقة نیچه به رابطة میان قدرت و علم را میپذیرد، اما دربارة این رابطه تحلیل بسیار جامعهشناختیتری ارائه میدهد.ساختگرایییکی از جنبههای مهم آثار فوکو، ساختگرایی است. ساختگرایان از سوسورتا لوی اشتراوس، برای زبان، نقشی محوری قائلاند که باید در فهم جوامع انسانی و تبیین رفتار آدمیان مورد توجه قرار گیرد. از دیدگاه آنان، زبان نه مخلوق استعداد و فطرت خاص آدمیان بود و نه محصول فرهنگها و تعاملات بشری؛ بلکه نظام مستقل و خودمختاری است که مقدم بر انسانها و مستقل از عالم طبیعت موجود است و به واقعیتهای بیرونی و اندیشه و رفتار آدمی عینیت میبخشد.فوکو به پیروی از نظریات ساختگرایانی نظیر لوی استروس معتقد بود که معنا را نباید صرفاً در ساخت ذهن جستوجو کرد. معناها باید از دلِ ساختارهای اجتماعی، تاریخی و فرهنگی بیرون آورده شوند. اشتروس در اینباره میگوید: «شرط لازم و کافی برای دستیابی به اصل و بنیانی برای تبیین که در مورد دیگر نهادها و سنتها نیز معتبر باشد، آن است که ساختار ثابت و ناخودآگاهی را که در سطح زیرین هر نهاد و سنت موجود است، درک نماییم.
»[1]به تعبیر روشنتر، اشتراوس ضمن نفی سوژه، معتقد بود که نباید هر چیز را در دهلیزهای تاریک ذهنیتی منفرد، با عنوان «سوژة شناسا» جستوجو کرد، بلکه باید به ساخت، بافت و شکلبندیهایِ موجود در ناخودآگاه نیز توجهی خاص نمود فوکو نیز بهجای تأکید بر ذهنیت و سوژه، بر فراگردها و پدیدههایی نظیر عوامل اجتماعی و هنجارهای فرهنگی تأکید میکند.از اینرو، وی با اتخاذ نگرشی ساختگرایانه، با انسانگراییِ دوران مدرن مخالفت میکند و از محو انسان و محو کنشگر سخن به میان میآورد. فوکو در پایان کتاب نظم اشیاء میگوید: «چنانکه دیرینهشناسیِ اندیشة ما بهآسانی نشان میدهد، انسان ابداع دوران اخیر است؛ ابداعی که چهبسا به پایان دوران خود نزدیک میشود.»[2] به نظر وی باید از سوژة سازنده چشم پوشید و از شر سوژه خلاص شد؛ به این معناکه انسان از اریکة سوبژکتیویته به زیر آید، زیرا خود، موضوع زبان و میل ناخودآگاه است و ذهن، از سرچشمههای دیگری، نظیر فرهنگ و جامعه و بهویژه زبان ـ که در ناخودآگاه شکل میگیرد ـ سیراب میشود. مفهـوم گفتمـان در اندیشة فوکو نیز نسبتـی خاص با ساختارگرایی دارد که جداگانه به آن اشاره خواهیم کرد.پدیدارشناسیاز دیگر جریانهای فکری که فوکو از آن اثر پذیرفته، نگرش پدیدارشناسی است. در این نگرش، انسان هم، موضوع شناسایی (ابژه) و هم فاعل شناسایی (سوژه) است و در فعالیتهای معنابخشِ منِ استعلایی تحقیق میکند؛ «من»ی که به همة موجودات، از جمله بدن خودش، به فرهنگ و تاریخ معنا میبخشد.
البته باید در ابتدا به این نکته توجه نمود که فوکو از این نوع نگرش هم کنارهگیری میکند و برخلاف روش پدیدارشناسی، به فعالیت معنابخشِ فاعل شناساییِ مختار و آزاد متوسل نمیشود[3]فوکو در روش پدیدارشناسانه، از افکار هوسرل، هایدگر و مولوپونتی اثر پذیرفته است. از دیدگاه هوسرل، ابزار فلسفیِ فهم هستیِ روزمرة انسان در جهان پدیدارشناسی است. هوسرل معتقد بود که حقایقِ به اصطلاح علمیِ همة علوم را باید از نو در فعالیتهای آگاهانة انسان، زمینهیابی کرد. مسئلة اصلی برای هوسرل «زمینهیابیِ حقیقت در تجربه» است و برای این کار، باید شیوههای گوناگون ساختن معنا به وسیلة آگاهیِ انسان و به واسطة ادراک و زبان، شناخته شود.این همان پدیدارشناسیای است که هدفش، بررسی چگونگیِ پدیدار شدنِ جهان در آگاهیِ انسان، در آغاز است... پدیدارشناسی نشان میدهد که جهان، پیش از آنکه موضوع شناخت ما باشد، تجربهای است که در آن زیست میکنیم؛ یعنی تجربهای ذهنی است نه عینی. پس باید آن نقطة اولیة تماس میان انسان و جهان را یافت که پیش از تجزیة ذهن و عین، یا سوژه و ابژه، در تجربة ما وجود داشته است.»[4]هایدگر این معنای نهفته در کردارها را «تعبیر» میخواند. وی در کتاب بودن و زمان این روش را هرمنوتیک میخواند که به معنای عرضة تعبیری از تعابیر مندرج در کردارهای روزمره است. درواقع، هرمنوتیک هایدگری، منشأ معنا را در متن کردارهای اجتماعی، تاریخی و فرهنگی جستوجو و بر این نکته تأکید میکند که «برای فهم هر واقعیت اجتماعی، باید زبانِ آن واقعیت را فهمید.
و به عبارت دیگر، زبان، جزئی از واقعیت اجتماعی است یا واقعیت اجتماعی، جزئی از زبان است البته منظور از زبان، مجموعة مفاهیم، هنجارها و ارزشهایی است که در یک جامعه وجود دارد.»[5]نقطة افتراق فوکو و هایدگرفوکو هرچند تا اینجا با هایدگر موافق است، برخلاف این جریان اخیر (هرمنوتیک)، قائل به این امر نیست که حقیقت غایی و عمیق و نهفتهای برای کشف کردن وجود دارد؛ زیرا معرفتشناسیِ او متأثر از نوعی «هرمنوتیک رادیکال» است که در آن، بر این نکته تأکید میشود که هیچ حقیقتی در کار نیست و تعبیرهای ماست که به حقایق جهان شکل میدهد. جهان خارج، جهانی است از اشیای بیمعنا و صرفاً از طریق سخن و زبان است که نحوة نگاهی خاص به آن.«از دیدگاه فوکو، هرمنوتیک میکوشد حقیقت آنچه را که تعبیر میکند، دریابد. در حالیکه حقیقتی درکار نیست، بلکه تنها با کثرتی از تعابیر روبهرو هستیم. معرفت نمایش حقیقت امور نیست؛ زیرا هیچ حقیقت ماقبل گفتمانی وجود ندارد. توفیق هر گفتمان در گروی رابطة آن با شبکة قدرت است. قدرت/دانش در همهجا اشکالی از حقیقت را تولید و اشکال دیگر را طرد و حذف میکند. هر گفتمان رژیم حقیقتی است که هویت، فردیت، ذهنیت و کردارها را متعین میسازد».[6]روش تبارشناسانهیکی از خاستگاههای مهم اندیشة فوکو، اندیشههای نیچه است. مفهوم تبارشناسی در آثار متأخر فوکو به عنوان یکی از بنیانهای معرفتشناسانة تفکر وی، برگرفته از اندیشههای نیچه در کتاب تبارشناسیِ اخلاق است.
تبارشناسی در تقابل با روششناسیِ سنتیِ تاریخ بهکار میرود و هدف آن، ثبت و ضبط ویژگیهای یگانه و بیهمتای وقایع و رویدادهاستاز دیدگاه تبارشناس، هیچگونه ماهیت ثابت یا قاعدة بنیادین یا غایت متافیزیکی وجود ندارد که مایة تداوم تاریخ شود؛ بلکه باید پیوسته شکافها، گسستها و جداییهایی را که در حوزههای گوناگون معرفتی وجود دارد جستوجو کرد.[7] بنابراین، بر اساس روش تبارشناسانه، اندیشة سیاسی به جای اینکه در قالب الگوها و سنتهای فکریِ واحدی طبقهبندی شوند، به مثابة رخدادهایی که در یک مقطع زمانی به صورتی خاص ـ تحت تأثیر گفتمان عصر خویش ـ سر بر آوردهاند، در کانون توجه قرار میگیرند.در اینجا مفهوم «گسست معرفتشناسانه» که برگرفته از اندیشههای گاستون باشلار است، در اندیشة فوکو مرکزیت مییابد که بر اساس آن، اندیشه، نوعی رخداد است که هیچگاه تکرار نمیشود؛ بلکه در شرایط و زمانهای که اتفاق میافتد، تبارهای مختلفی دارد. به نظر فوکو مسئله این است که مورخ وقتی تاریخ مینویسد، تاریخ را از دیدگاه علایق فعلی مینویسد. پس تاریخ، تاریخِ حالِ حاضر است.[8]پس از اینکه با مؤلفههایشناختی اثرگذار بر اندیشة فوکو آشنا شدیم، به سراغ تحلیل گفتمان میرویم که به مثابة یک روش تحلیل کیفی در مطالعات و تحقیقات به کار میرود. برای بیان این روش تحلیل در ابتدا تاریخچة مختصری از روش گفتمان بیان میکنیم و سپس به سراغ مفاهیم کلیدی نظریة گفتمانی فوکو میرویم.
گفتمانگفتمان از جمله مفاهیم مهم و کلیدی است که در شکلدادن به تفکر فلسفی، اجتماعی و سیاسی مغربزمین در نیمة دوم قرن بیستم، نقش بهسزایی داشته است این مفهوم در ادبیات فلسفی ـ اجتماعی، بهویژه دوران مدرن، کاربرد فراوانی داشته و آن را در نوشتههای ماکیاولی، هابز و روسو نیز میتوان یافت، در چند دهة اخیر نیز در اندیشة متفکرانی چون امیل بنونیسته، میشل فوکو، ژاک دریدا و دیگر متفکران برجستة معاصر غربی، معنایی متفاوت به خود گرفته است.این تفاوت معنایی به حدی است که در دو سه دهة اخیر، نویسندگان و سخنرانان دانشگاهی غربی، در نوشتهها و سخنرانیهای خود و به هنگام کاربرد این مفهوم، بر این نکته تأکید میکنند که آن را مثلاً «به معنای فوکویی آن» یا «به معنای فراساختارگرایی آن» به کار میبرند.[9] گفتمان را باید نظامی دانست که به شیوههای درک ما از واقعیت شکل میدهند.فوکو گفتمان را برای اشاره به روالهای منظم و قانونمندی به کار میبرد که تبیینکننندة شماری از گزارهها هستند. یعنی قانونها و ساختارهای نانوشتهای که کلامها و گزارههای خاصی پدید میآورند. فوکو در تبیین معنای گفتمان از نحوة حضور و جایگاه اجتماعی کتاب مقدس و گفتمان ایجاد شده از آن مثال میآورد و میگوید: مثلاً در غرب، کتاب مقدس متنی است که هماره در بازار و بسیاری خانهها یافت میشود.مفسران سیاسی برای رساندن مقصود خود از کتاب مقدس شاهد میآورند و همواره شرحها و تفسیرهای تازهای بر آن نوشته میشود.
از این حیث، خود کتاب مقدس و گزارههای ناظر به آن را میتوان تشکیلدهندة نوعی گفتمان به شمار آورد که در جامعة ما رواج دارد اما متون دینی دیگری هم هستند که به این وسعت رایج نیستند و به نظر نمیرسد که از آن نوع حمایت ساختاری که کتاب مقدس به آن پشتگرم است، برخوردار باشند.[10]گفتمانها، مجموعههایی از گزارهها هستند که با موضوعی واحد سروکار دارند و به نظر میرسد آثاری همانند به بار آوردند. برای مثال، ممکن است مجموعه گزارههایی باشند که به سبب نوعی پیوند یا فشار نهادی، بهخاطر همانندی در خاستگاههایشان، یا بهعلت همانندی در کارکردهایشان در یک گروه دستهبندی میشوند و آنها گزارههای دیگری را بازتولید میکنند که با پیشفرضهای بنیادین خودشان سازگارند.[11] در تعریف و معنای گفتمان دو مفهوم مهم و اساسی وجود دارد: یکی: مفهوم طرد (exclusion) و دیگری مفهوم حکم (Statement).طردگفتمان را صرفاً نباید مجموعهای از گزارههای منسجم تلقی کرد، بلکه باید وجود آن را وابسته به مجموعهای از دو نوع روال دانست: یکی روالهایی که میکوشند آن گزارهها را رواج دهند، و دیگری روالهایی که میکوشند تا میان آن گزارهها و گزارههای دیگر مرزی بنا کنند و از رواج یافتن گزارههای دیگر ممانعت به عمل آورند.[12] نقطة عطف مباحث فوکو در باب روابط دانش و قدرت، در همین مفهوم طرد نهفته است که روالهای حاکم و برتری دادن گفتمان غالب از طریق پیوند خوردن آنها با روابط قدرت و ترجیح آن گفتمان صورت میپذیرد.
حکمهر حکم اگرچه شبیه گزاره است و در قالب زبان قابل بیان است، از جنس زبان نیست مجموعة چند حکم، یک صورتبندی گفتمانی (شبکه دانایی، اپیستمه) را شکل میدهند. از دید فوکو یک گزاره زمانی به یک حکم تبدیل میشود که چند ویژگی داشته باشد:1. در کنار احکام دیگر، در یک صورتبندی گفتمانی معنا یافته باشد و معیارهای صدق و کذب خود را با خود داشته باشد.2. تکرارپذیر و دامنة گسترش آن در سطح جامعه بالا باشد.3. تأیید یا انکار آن دارای پیامدهای اجتماعی جدی باشد.[13]اپیستمهچنانکه گفته شد، از مجموعة چند حکم در کنار هم یک صورتبندی و شبکة دانایی مربوط به آن روالها تشکیل میشود که به آن اپیستمه گفته میشود. بهعبارت دیگر، آرایشهای گفتمانی[14] و روابط میان گفتمانهای موجود در یک جامعه که برای تحلیل جامعه به سراغ آنها میرویم همان اپیستمه است. اپیستمه مجموع دانستههای یک دوره نیست، بلکه مجموعه پیچیدهای است از روابط میان دانشهای تولیدشده در یک دوره و قوانینی که از طریق آن، دانشهای جدید شکل میگیرند. با روشن شدن مفهوم اپیستمه ما میتوانیم در یک دورة خاص شباهتهایی را درک کنیم، به نحوی که علوم مختلف، به رغم اینکه با موضوعات مختلفی سروکار دارند، در سطح مفهومی و نظری واحدی فعالیت میکنند.
گفتمان غالب و شیوة قدرتنمایی (به طور نمونه)برای روشن شدن مفاهیم بهکارگرفته شده در تعریف و توضیح گفتمان و همچنین خروج از چارچوب نظری برجستهسازی مفاهیم تشکیلدهندة این روش تحقیق به یک نمونه تحلیل گفتمانی اشاره میشود تا سیطره و حضور یک گفتمان و آثار آن را در جامعه نشان داده شود نتایج بهدست آمده از این گزارش برای تعریف عملیاتی این روش تحقیق کمک بهسزایی میکند.گفتمان سوءاستفادة جنسیهنگامیکه یک گفتمان با اعمال گویشی و با ایجاد تأثیر، سخن جدیدی در برابر اهداف حاکم سلطهطلب طرح کند، نطفة یک گفتمان جدید کاشته میشود. چنین گفتمانی، گفتمان حاکم را تهدید میکند و آن را به خطر میاندازد. در این زمینه گرایش اصلی گفتمان حاکم این خواهد بود که آن گفتمانی را که با اهداف و علایق آن در مغایرت قرار دارد، خاموش کند یا از میان بردارد.گرایش دیگر گفتمان حاکم این خواهد بود که با انحصار درآوردن گفتمان مقابل، جریان آن را از آن خویش کند و از این طریق آن را خنثی کند.طرد گفتمان نیز به اشکال گوناگون صورت میگیرد. برای مثال، یکی از این شیوهها در متن رشد روابط عقلانی و سرمایهداری از قرن هجدهم میلادی بدینسو در غرب این بوده است که زبان جنونزدگان را «نفی خرد» بشناسد و آن را طرد و قلع وقمع کند؛ یا اینکه زنان و اطفال را از نظر «طبیعی» به دروغگویی متهم کنند و از این طریق به سرپرستی مردسالارانه و پدرسالارانه مشروعیت بخشند.
(از قرن هجده به بعد بومیان و همة آنهایی که فرهنگشان به مثابة «فرهنگ ابتدایی» هدف و تحقیر قرار گرفت با اطفال مقایسه شدهاند که نیازمند «سرپرستی»اند)در آنچه مربوط به سوءاستفاده جنسی میشود، باید گفت که در زمانهای و مکانهای مختلف همواره زبان قربانیان سوءاستفادة جنسی «زبان دیوانگان» شناخته شده است. اگر قربانی زن بوده است، به هیستری (Hystrie) متهم شده است؛ یعنی انسانی که قادر به تمایز میان واقعیت و رؤیاهای خویش نیست.دو پژوهشگر آمریکایی(Alcoff و Gray) از سوءاستفادة جنسی به ما گزارش میدهند که از جانب پدر صورت گرفته است.[15]پدر قربانی خویش، یعنی دخترش را با این اخطار به سکوت واداشته است که: هیچکس به یک حرف و به آنچه تو میگویی، باور نخواهد کرد. ازاینرو مشاورة من به تو این است که خاموشی گزینی.[16]راهبرد «خفهسازی» غالباً از جانب گفتمانهای حاکم حمایت میشود. دربارة مثالی که در بالا آوردیم، برای نمونه، گفته میشود که پدر، شوهر یا رفیق زندگی نمیتواند یک متجاوز باشد.در بسیاری از ایالتهای آمریکا دستگاه قضایی به طرد و قلع و قمع گفتاری میپردازد که از سوءاستفاده جنسی حکایت میکند. اصولاً تجاوز یک شوهر به همسرش پذیرفته نمیشود و به گواهی دادن اطفال در دادگاه اعتباری نیست.[17] به آنهایی که از سوی خانواده، اقارب یا دوستان مورد سوءاستفادة جنسی قرار گرفتهاند با شک و تردید نگریسته میشود. چرا؟ چون گفتمان حاکم در دستگاه قضایی این فرضیه را پذیرفته است که تجاوز جنسی و سوءاستفادة جنسی از جانب «بیگانه» انجام میگیرد.
Alcoff و Gray در منبع یادشده میافزایند: حتی در بسیاری از موارد که متجاوز یک بیگانه بوده است، سخنان قربانیان باطل شمرده شده است برای آنکه سخن یک زن قربانیشده در دادگاه مقبول افتد، باید او رفتار و حرکات خاصی داشته و «زیبا» باشد. سخنان و شهادت زنان بسیار قشنگ و طناز و همچنان سخنان روسپیان پذیرفته نمیشود. به یک زن سیاهپوست که مورد تجاوز یک مرد سفیدپوست قرار گرفته است، کمتر بها داده میشود؛ و برعکس هنگامی که یک زن سفیدپوست هدف تجاوز یک مرد سیاهپوست قرار گیرد، بسیار مورد توجه قرار میگیرد.[18]مشکل دیگر برای در انحصار درآوردن یا از آن خویش کردن گفتمان، همانا نفی سادة یک فرضیه یا یک گفتمان حاکم است.در این زمینه فوکو یک نمونة برجسته از سرکوب گفتار دربارة میل جنسی در دورة ویکتوریا میآورد که به قدرت و اهمیت چنین گفتاری انجامید.اندیشور فرانسوی انکار نمیکند که سرکوب، رنج و درد بهبار میآورد، ولی درعین حال تأکید میکند که سرکوب، لذت و اشتیاق نیز تولید کرده است.[19]تحلیل گفتمان بهمثابة یک روش تحلیلتحلیل گفتمان که امروزه به گرایشی بینرشتهای در علوم اجتماعی تبدیل شده است، ریشه در جنبش انتقادی ادبیات، زبانشناسی (نشانهشناسی) تأویلگرایی، هرمنوتیک گادامر و تبارشناسی و دیرینهشناسی میشل فوکو دارد.بنیانهای فکری تحلیل گفتمان فراتر از تحلیل متن یا نوشتار یا تحلیل گفتار است. گفتمان مجموعهای از گزارههایی است که یک مفهوم کلی را در بر میگیرد.
همچنین در تحلیل گفتمان فراتر از دیدگاه هارولد لاسول دربارة تحلیل فرستنده، تحلیل پیام، تحلیل وسیله و تحلیل گیرنده ـ بهگونة مجزا ـ بحث میشوددر دیدگاههای میشل فوکو ـ که میتوان او را بنیانگذار تحلیل گفتمان شمرد ـ تأکید بر این است که رابطهای تعاملی بین متن (text) و زمینه(context) وجود دارد.همچنین رابطهای تعاملی و دیالکتیکی بین «گفتمان، قدرت، معرفت و حقیقت» وجود دارد. مهمترین دستاورد فوکو را میتوان تحلیل روابط قدرت و معرفت دانست.در تحلیل گفتمان مجموعه اوضاع اجتماعی، زمینة وقوع متن یا نوشتار، گفتار، ارتباطات غیرکلامی و رابطة ساختار و واژهها در گزارهای کلی نگریسته میشود.واژهها هر یک بهتنهایی مفهوم خاص خود را دارا هستند، اما در شرایط وقوع و در اذهان گوناگون معانی متفاوتی دارند.انتقال، دریافت و اثرگذاری متفاوت و گوناگونی در پی دارند. برای مثال، رستگاری برای یک انسان دیندار مسیحی معنایی متفاوت با رستگاری برای یک انسان آزادیخواه دارد.در ذیل به برخی از ویژگیهای کلی روش تحلیل گفتمانی میپردازیم که بهمثابة یک روش به کار میرود.روایی و پایایی در تحلیل گفتمانیکی از مؤلفههای اصلی روشهای مختلف تحقیق بررسی روایی و پایایی آن روش تحقیق و تحلیل است. روش تحلیل گفتمان نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ لذا لازم است در باب روایی و پایایی این روش تحلیل نیز نکاتی بیان شود، هرچند که به لحاظ تفسیری و کیفی بودن، ویژگیهای منحصر به فردی دارد.گفتمان یا تحلیل انتقادی همیشه یک مسئلة تفسیری بوده است.
در این روش با دادههایی که در طول تحلیل گفتمان جمعآوری شده است، مشکلی نداریم مهم این است که در یک تحقیق که با این روش انجام میشود، روایی و پایایی و یافتههای آن، وابسته به بحثهای منطقیای است که در تحلیل وجود دارد. اعتبار تحلیل گفتمان به کیفیت قدرت نطق و بیان وابسته است. البته این روشها به تناسب روشهای گفتمانی و گستردگی از جزء به کل در مباحث متنی و ساختاری و اجتماعی متفاوت است؛ اما همگی در کل از یک سیاق که همان تحلیل گفتمان است، بهره میبرند.انگارههای روش تحلیل گفتمانپیشفرضهایی که در ذیل بیان میشود، از قواعد تحلیل متن، هرمنوتیک، نشانهشناسی، و دیدگاه فوکو در دیرینهشناسی و تبارشناسی شکل گرفته است:1. انسانهای مختلف، به متن یا گفتار واحد متفاوت نگاه میکنند؛ یعنی از متن و واقعة واحد، برداشت یکسان و واحدی ندارند و ممکن است که از دالهای متفاوتی برای اشاره به یک مدلول استفاده شود.2. متن و واقعة اجتماعی را باید بهمثابة یک کل معنادار مشاهده کرد که متن یا واقعه لزوماً این امر را نشان نمیدهد.3. تمام متنها بار ایدئولوژیک دارند و هیچیک بیطرف نیست.4. در هر گفتمانی حقیقت نهفته است، اما هیچ گفتمانی دارای تمام حقیقت نیست.5. ساختار و ادبیات متن نیز معنادار است، چون دستور زبان و ساختار متن دارای معانی اجتماعی و ایدئولوژیک است و این معانی در جای خود به عواملی که دالها را میسازند، نظیر رمزها، بافتها، مشارکتها و تاریخ مختلف وابستهاند.6.
معنا همانقدر که از متن ناشی میشود، از بافت یا زمینة اجتماعی و فرهنگی نیز اثر میپذیرد7. هر متنی در زمینهها و موقعیت خاصی تولید میشود. لذا همیشه از نویسنده یا تولید کنندة خویش نوعی حکایتگری دارد.8. هر متنی به یک منبع قدرت مرتبط است.9. گفتمان سطوح و ابعاد متعدد دارد؛ یعنی نه یک سطح گفتمانی وجود دارد و نه یک نوع گفتمان.[20]اهداف روش تحلیل گفتمانتحلیل گفتمان یک فن و روش جدید در مطالعة متون، رسانهها و فرهنگهاست. در این روش محقق برآن است که رابطة بین مؤلف، متن و خواننده را نشان دهد و مشخص کند چه زمینهها و عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و. . . در تولید گفتمان تأثیر دارند. در این روش، تحلیلگر از بافت متن (شکل و ساختار) فراتر میرود و وارد بافت موقعیتی متن (شرایط و ابعاد ایدئولوژیک) میشود و به تحلیل آن میپردازد. در واقع روش تحلیل گفتمان میکوشد که نشاندهندة معانی نهفته در ذهن مؤلف باشد.اما با توجه به پیشفرضهایی که پیشتر به آنها اشاره شد، مهمترین اهداف تحلیل گفتمان عبارتاند از:1. نشان دادن رابطة بین نویسنده، متن و خواننده؛2. روشن ساختن ساختار عمیق و پیچیدة تولید متن یعنی «جریان تولید گفتمان»؛3. نشان دادن تأثیر بافت متن (واحدهای زبانی، محیط بلافصل مربوط و کل نظام زبانی) و بافت موقعیتی (عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و شناختی) بر گفتمان؛4. نشان دادن موقعیت و زمینههای خاص تولیدکنندة گفتمان (زمینة تولید گفتمان)؛5.
نشان دادن بیثباتی معنا؛ یعنی معنا همیشه در حال تغییر است، هرگز کامل نیست و هیچ وقت بهطور کامل درک نمیشود6. آشکار ساختن رابطه بین متن و ایدئولوژی؛ تحلیل گفتمان از بدو پیدایش همواره درصدد بوده است تا نشان دهد که هیچ متن یا گفتار و نوشتاری بیطرف نیست، بلکه به موقعیتی خاص وابسته است. این امر ممکن است کاملاً ناآگاهانه و غیرعامدانه باشد.7. هدف عمده تحلیل گفتمان این است که فن و روش جدیدی را در مطالعة متون، رسانهها، فرهنگها، علوم، سیاست، اجتماع و... به دست دهد.[21]8. مبادی فکری این روش در واقع همان پیشفرضهای پسامدرناند[22].کاربرد روش تحلیل گفتمانسهم تحلیل گفتمان پستمدرن، به کارگیری افکار انتقادی بهخوبی گفتمانهای دیگر در موقعیتهای اجتماعی و سیاستهای پنهان یا آشکار درون جامعه است، که بر جامعه مسلطاند (تفسیر جهان، نظامهای اعتقادی،...) و... تحلیل گفتمان میتواند در هر زمینهای یا در مورد هر مشکل یا موقعیتی به کار گرفته شود. چون تحلیل گفتمان اساساً یک خوانش تفسیری و ساختاری است، پس از هیچ رهنمود ویژهای پیروی نمیکند.به همان اندازه که هر شخصی میتواند از نظریات ژاک دریدا، میشل فوکو، ژولیا کریستوا یا فدریک جیمسون استفاده کند، میتواند از نظریات متفکران پستمدرن و انتقادی نیز استفاده کند. اساساً هدف تحلیل گفتمان، معطوف، به جمعآوری جوابهای دقیقی نیست، فقط این روش به ما کمک میکند که افقهای دید شخصیمان را گسترش دهیم.
به همان اندازه که بتوانیم به افقهای دید دیگران دست بیابیم، میتوانیم برنامة کار و هیجانات ناشناخته و نارساییهای خودمان را بهتر بشناسیم به عبارت دقیقتر، تحلیل گفتمان آنچه را در پشت اعمال وجود دارد روشن میکند. برای مثال، تحلیل گفتمان نظریههای علوم انسانی را به کار میبرد و در برابر اعتبار و درستی روش تحقیق(کمّی یا کیفی) بحث نمیکند و بیان یا ارزش خاصی را نشان نمیدهد. تحلیل گفتمان بر وجود پیام متنها و قرارگرفتن آنها درون یک زمینة اجتماعی یا تاریخی تأکید میکند.پی نوشت[1]. علی پایا، «جایگاه مفهوم صدق در آرای فوکو»، فرهنگ، ش 22، ص 53.[2]. اریک ماتیوز، فلسفة فرانسه در قرن بیستم، ترجمة محسن حکیمی، ص 215.[3]. هیوبرت دریفوس و پل رابینو، میشل فوکو فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، ترجمه حسین بشریه، ص 392.[4]. حسین بشیریه، دولت و جامعةمدنی (گفتمانهای جامعهشناسی سیاسی)، ص 17.[5]. حسین بشیریه، اندیشة مدرن و پست مدرن، ص 38.[6]. حسین بشیریه. سیری درنظریههای جدید در علوم سیاسی، ص 143.[7]. هیوبرت دریفوس، همان، ص 38.[8]. حسین بشیریه، اندیشة مدرن و پست مدرن، ص 42.[9]. اصغر سلیمی، «گفتمان در اندیشه فوکو»، کیهان فرهنگی، ش 219، ص 50.[10]. سارا میلز، میشل فوکو، ترجمه داریوش نوری، ص 91.[11]. همان، ص 108.[12]. همان، ص 92.[13]. ر.ک: کرم اللهی، جزوه درسی روش تحقیق.[14]. discursive formation.[15]. L. Alcoff, L. Gray, a. a. O[16]. vgl. ebd. , S. 105[17]. vgl. ebd.[18]. vgl. ebd. , S. 106[19]. vgl. ebd. , S. 108[20].
رک: نورمن فرکلاف، تحلیل انتقادی گفتمان، ترجمه پیران و دیگران.[21]. ر.ک: شعبانعلی بهرامپور، تحلیل انتقادی گفتمان نوشته نورمن فرکلاف.[22]. ر.ک: رید بلیک، و ادوین هارولدس، طبقهبندی مفاهیم در ارتباطات، ترجمه مسعود اوحدی. عبدالهادی صالحیزاده/ دانشجوی دکتری جامعهشناسی فرهنگی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)منبع: فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی شماره 7ادامه دارد/.
01:00 - 29 تیر 1393