نگاهی به مواضع شانگهای و حضور آمریکا در افغانستان

فلسفه وجودی «سازمان همکاری شانگهای» در واقع یک اقدام موازنه‌بخش در واکنش به یکجانبه‌گرایی آمریکا در جهان و در مخالفت با حضور نظامی دائمی آمریکا در منطقه است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در کابل، حضور و نفوذ روزافزون آمریکا در آسیای مرکزی، به ویژه در افغانستان پس از 11 سپتامبر، به دغدغه امنیتی چین و سازمان شانگهای تبدیل شده است به نحوی که چین تلاش‎های آمریکا را برای ایجاد اتحادهای استراتژیک با کشورهای آسیایی تهدیدی برای امنیت اقتصادی و نظامی خود دانسته است. چین خواسته آمریکا در تبلیغ ارزش‎های فردی و یا دموکراسی را شکلی از مداخله سیاسی داخلی آمریکا می پندارد که ممکن است ثبات اجتماعی چین را سرنگون کند و از این راه به دنبال تضعیف رژیم حزب کمونیست چین عمل کند. در این نوشتار تلاش خواهد شد تا با در نظر داشت، سیاست سازمان شانگهای که در راس چین و روسیه قرار دارد، پیامد امضای پیمان امنیتی کابل-واشنگتن برای افغانستان و روابط افغانستان پس از امضای این پیمان با کشورهای عضو شانگهای، البته با استفاده از نظرات «نوذر شفیعی» به بررسی گرفته شود. در کل، این سؤال مطرح می‎شود که آیا سازمان همکاری شانگهای می‎تواند اقدامی موازنه دهنده علیه یک جانبه گرایی آمریکا باشد؟ اگر هست فرجام حضور آمریکا را در افغانستان، برای کشورهای منطقه و شانگهای، چگونه می‎توان تعریف کرد؟ فرضیه نوشتار حاضر براین است که سازمان همکاری شانگهای نوعی «موازنه قوای نرم» از سوی چین و روسیه، علیه یک جانبه گرایی آمریکا است. چارچوب نظری، موازنه قوای نرم
فروپاشی ساختار 2 قطبی نظام بین‌المللی نظریه پردازان سیاست و روابط بین‌الملل را با این پرسش اساسی روبرو ساخت که ساختار نظام بین‌المللی بعد از جنگ سرد را چگونه باید تحلیل کرد؟ «کنت والتز»، صاحب نظر نامدار آمریکایی بر آنست که ساختار نظام بین المللی پس از جنگ سرد یک ساختار تک قطبی است که در آن آمریکا قدرتی بی رقیب است. به نظر وی نظام تک قطبی ازبی ثبات ترین نظام‎ها است که در پایان به یک موازنه جویی در برابر قدرت هژمون خواهد انجامیده و کشورها به علت هراس از نیروی مهارنشدنی به موازنه علیه قدرت تهدید کننده به پا می خیزند. بهترین مبنای نظری برای مفهوم موازنه نرم توسط «رابرت پایپ» ارائه شده است، بنابر دیدگاه پایپ، هدف ایجاد موازنه نرم را می‎توان خنثی کردن عملکرد دولت و یا قدرت هژمون در حال رهبری بدون مقابله مستقیم دانست. به باور وی، معیار موفقیت موازنه نرم قوا، حضور دولت‎های بیشتر در ائتلاف موازنه گر علیه ابرقدرت است و پایپ «عدم پذیرش سرزمینی» را یکی از عوامل عمده به عنوان اصول موازنه نرم برمی‎شمارد و می گوید: قدرت‎های درجه اول بیشتر از سرزمین‎های دیگر جهت انجام مانورها و عملیات نظامی سود می‎برند، بنابراین عدم دسترسی سرزمینی کشورهای دیگر، موفقیت قدرت هژمون را در پیروزی کاهش می‎دهد. «ژان ژانگژی»،کارشناس معروف روابط بین الملل، نیز نزدیکی روسیه و چین و کشورهای آسیای مرکزی در قالب سازمان همکاری شانگهای را به عنوان ابزاری در ایجاد توازن علیه آمریکا می‎داند.
«سوبدآتال » یکی دیگر از کارشناسان روابط بین‌الملل، همچنان می‎گوید که سیاست‎های دفاعی چین با هدف رسیدن به هدف‎های ژئوپلتیکی از راه گفت‎وگوی چندجانبه و همکاری است که با یک جانبه گرایی آمریکا مواجه است. با توجه به رویکردهای بالا، تجدید روابط روسیه و چین و توسعه سازمان همکاری شانگهای را به عنوان یک اتحاد استوار نهادینه شده علیه آمریکا در قالب نظریه موازنه قوای نرم می توان تحلیل کرد. از این نظر، سازمان شانگهای به عنوان ابزاری دیده می‎شود که چین و روسیه به وسیله آن در پی ایجاد موازنه در برابر آمریکا هستند. سازمان همکاری شانگهای سازمان همکاری شانگهای که شامل کشورهای مانند چین، روسیه، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان است، در سال 2002 به عنوان یک سازمان بین‌الملل معرفی شد. ایران، هند، پاکستان و مغولستان نیز اعضای ناظر این سازمان هستند. این سازمان در آغاز شکل گیری کمتر مورد توجه بوده اما با عملیات نظامی گسترده چین و روسیه در سال 2005 در شمال چین توجه زیادی را به خود جلب کرد. اهداف و اهمیت سازمان همکاری شانگهای سازمان همکاری شانگهای انعکاسی از افزایش همکاری امنیتی بین روسیه و چین است که از منتقدان اصلی آمریکا در نظام بین‌المللی هستند و عدم عضویت آمریکا در سازمان همکاری شانگهای بر اهمیت آن افزوده است زیرا نظم پس از جنگ سرد، یک نظم آمریکایی است و عدم عضویت آمریکا در این سازمان، ممکن است به این معنا باشد که رویاروی آمریکا قرار دارد.
مجاورت جغرافیایی شانگهای با اروپا به عنوان حیات خلوت این سازمان و نقش هند به عنوان یک قدرت در حال رشد، عضو ناظر این سازمان ظرفیت زیادی برای اصلاح یا تغییر توازن قوا در نظام بین المللی دارند. منافع امنیتی- سیاسی در واقع اصلی ترین و حیاتی‌ترین منافعی هستند که سازمان شانگهای برای جمهوری‎های آسیای مرکزی به ارمغان می‎آورد. یکی از تحلیل‎ها درباره سازمان شانگهای این است که هدف اصلی و دلیل شکل‌گیری این سازمان مقابله با تروریسم در منطقه آسیای مرکزی است. «ریچارد ویتز» و «هاند سابدون آتال» به این باورند که رهبران چینی از گسترش اسلام گرایی در ایالت «سین کیانگ» هراس دارند و روس‎ها نیز از مقابله با جدایی طلبان چچین مضطرب هستند، چهار دولت آسیای مرکزی نیز با گروه‎های اسلام گرای تندرو و جدایی طلب مواجه هستند. این در حالی است که حضور آمریکا در افغانستان، که ظاهرا با هدف مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی اعلام شده بود، در 12 سال گذشته، شک و تردید‎های را نسبت به اهداف اعلامی آمریکا به همراه داشته است. از همکاری نظامیان آمریکا با طالبان گرفته تا افزایش قوت نظامی این گروه، مردم را به این باور رسانده است که طالبان پیش مرگان حضور آمریکا در منطقه هستند، زیرا در 12 سال گذشته آمریکا نه تنها که نتوانسته است امنیت و بنیادگرایی را در افغانستان و منطقه ریشه کن کند، بلکه در قالب صلح و گفت‎وگو قرار است به طالبان صبغه رسمی و قانونی دهند.
از این رو، شانگهای حضور آمریکا در افغانستان را یک تهدید برای خود می داند، زیرا کشورهای عضو این سازمان بستر مناسب برای رشد بنیادگرایی به شمار می رود. در مورد طالبان، به عنوان تجلی بیرونی بنیادگرایی در افغانستان و منطقه، 2 نظر وجود دارد، یکی اینکه طالبان به عنوان یک روند و پروسه و دیگری طالبان به عنوان یک پروژه در دست بیگانگان. در هر دو صورت، طالبان برای اجرایی برنامه خود، نیاز به حمایت کشورهای قدرتمند خارجی دارند و قدرت‎های هژمون و سلطه جو نیز این زمینه را برای گسترش حضور خود، مناسب دانسته، بدنبال مدیریت بحران بر آمده اند و موج سواری می کنند. یکی از بزرگترین اهمیت سازمان همکاری شانگهای، موفقیت آن در حل مسائل مرزی میان کشورهای همسایه با کشور چین در آسیای مرکزی و رفع برخی از نگرانیهای کشورهای عضو را از حضور نیروهای بیگانه در داخل برخی از کشورها می‎توان نام برد. برای مثال در بیانیه نشست 2006 سازمان همکاری شانگهای آمده است که اعضای سازمان، سرزمین خود را در جهت به خطر انداختن حاکیمت، امنیت یا تمامیت ارضی دیگر اعضا به کار نمی‎برند و به سازمان‎ها یا دیگر گروه‎ها که حضور آن‎ها منافع دیگر اعضا را به خطر بیندازد، اجازه فعالیت نمی‎دهند. بیانیه 2004 سازمان شانگهای مبنی بر خروج نیروهای آمریکایی از منطقه آسیای مرکزی نشان می‎دهد که اعضای سازمان شانگهای دسترسی آمریکا به قلمروهای خود برای رفت وآمد را مجاز نمی‎دانند.
چین و روسیه و دیگر دولت‎های آسیای مرکزی اجازه استفاده از فضای هوایی خود را برای مبارزه با تروریسم به آمریکا داد، اما این جریان در سال 2004 زمانی که اعضای سازمان همکاری شانگهای بیانیه تقاضای تعیین تاریخ خروج نیروهای آمریکایی از منطقه را صادر کردند، وارونه شد. بر اساس این درخواست نیروهای آمریکایی در پایان سال 2005 پایگاه نظامی «خان آباد» ازبکستان را ترک کردند، بنابراین تحت فشار قرار دادن آمریکا برای ترک پایگاهای خود در آسیای مرکزی، یکی دیگر از فعالیت‎های سازمان همکاری شانگهای است. با در نظر داشت مسائل فوق بدون شک، امضای پیمان امنیتی افغانستان با آمریکا که برایند آن حضور نظامیان و پایگاه آمریکا برای نظارت بر کشورهای در افغانستان است، برای شانگهای نگران کننده خواهد بود. افغانستان نیز که یکی از کشورهای عضو ناضر این سازمان است، یا باید از اهداف و سیاست این سازمان حمایت کند و یا از سازمان شانگها صرف نظر نماید که در هردو صورت افغانستان در بن بست قرار خواهد گرفت. شاید یکی از علت تاخیر در امضای پیمان امنیتی، ملاحظات سازمان شانگهای باشد که از نظر رسانه های بدور مانده است. سفر رئیس دومای روسیه به افغانستان، سفر کرزی به هند، سفر نخست وزیر پاکستان به افغانستان و سرانجام سفر کرزی به جمهوری اسلامی ایران، را می‌توان در این راستا تعبیر کرد. چین و سازمان همکاری شانگهای
چین به دلایل استراتژیکی مهمی به شدت نگران محاصره استراتژیکی خود توسط آمریکا است و پایگاهای نظامی آمریکا در به خصوص در افغانستان را مناطق مختلف اطراف قلمرو خود را تهدیدی اساسی برای امنیت و منافع خویش ارزیابی می‎کند و نگرانی چین با امضای پیمان امنیتی کابل- واشنگتن و حضور دائمی آمریکا در این سرزمین افزایش خواهد یافت. برای چین حضور آمریکا برای سرکوب بنیادگرایان اسلامی در اصل امری مثبت است ولی تداوم حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی و عدم عملکرد شفاف آمریکا در افغانستان جنبه مثبتی در بر ندارد. چینی‎ها که به شدت نگران امنیت و آرامش در استان سین کیانگ هستند از سرکوب اسلام گرایان افراطی در پرتو حضور مستقیم آمریکا استقبال کردند، ولی آنها هم مانند رهبران روسیه ادامه حضور آمریکا را با منافع خود در منطقه در تعارض یافته اند. بستر مناسب بنیاد گرایی در سین کیانگ چین و طالبان بنیادگرا در افغانستان به عنوان یک کشور همسایه، چین را مضطرب ساخته است، زیرا این مسئله به عنوان پاشنه آشیل برای چین در مقابل آمریکا به شمار می رود. بنابراین چین و روسیه در برابر تحولات 11 سپتامبر، بازسازی و تقویت سازمان شانگهای را مورد توجه بیشتر قرار دادند و این سازمان افزون بر حل اختلاف‎های ارضی کشورهای منطقه، مبارزه با تروریسم، جلوگیری از وقوع درگیری‎های نظامی و تأمین امنیت را هم در شمار اهداف خود قرار داده است.
بسیاری از صاحب نظران معتقدند اصل مورد نظر سازمان همکاری شانگهای، همگرایی در برابر اعمال نفوذ آمریکا در سراسر آسیای مرکزی است که به دنبال حملات 11 سپتامبر 2001 در نیویاررک و واشنگتن آغاز شد. افغانستان و مواضع سازمان منطقه‎ای شانگهای شکی نیست که افغانستان در محاصره سازمان شانگهای قرار دارد که از یک جانب روسیه، چین و کشورهای آسیایی مرکزی به عنوان عضو اصلی و در طرف دیگر هند و ایران به عنوان عضو ناظر قرار دارد. براین اساس تاثیر پذیری افغانستان از سیاست، رقابت و حمایت کشورهای منطقه امر ناممکن به نظر می‎رسد و افغانستان به عنوان یک کشور تازه از بحران رها شده، شکنندگی بیشتری در برابر تحولات و سیاست‎های کشوهای منطقه دارد. بنابراین در رقابت سیاسی و حضور سرزمینی که اکنون بین سازمان شانگهای و آمریکا وجود دارد، با امضای پیمان امنیتی، افغانستان در قلب این کشمکش قرار خواهد گرفت و از پیامدهای منفی که این رقابت به دنبال دارد در امان نخواهد بود. از جانب دیگر چین تلاش‎های آمریکا را برای ایجاد، حفظ و قدرت بخشیدن به اتحادهای استراتژیک با کشورهای آسیایی را به عنوان تهدید بالقوه برای امنیت اقتصادی و نظامی دانسته و خواسته آمریکا در تبلیغ ارزش‌های فردی و یا دموکراسی، از نظر چینی ها شکلی از مداخله سیاسی داخلی است که ممکن است ثبات اجتماعی چین را سرنگون کند و از این راه به دنبال تضعیف رژیم حزب کمونیست چین عمل کند. آمریکا و سازمان همکاری شانگهای
در حال حاضر 3 مکتب فکری در مورد آینده سازمان همکاری شانگهای در درون آمریکا وجود دارد: نخست، ارائه یک دیدگاه بدبینانه درباره آینده سازمان شانگهای و اینکه این سازمان به دنبال درگیری و دستیابی به منافع آمریکا در آسیای مرکزی است. مکتب فکری دوم، تهدید باالقوه سازمان همکاری شانگهای برای آمریکا را کم اهمیت جلوه می‎دهد و بر تضاد منافع میان شرکت کنندگان سازمان شانگهای تأکید می‎کنند در واقع مطرح می کنند که دولت‎های سازمان همکاری شانگهای برای هیچ کس تهدیدی نیستند. سوم این که بعضی ناظران از واگرایی درازمدت منافع روسیه و چین سخن می گویند.«الکات»، معتقد است که در کنگره سال 2006 اثبات شده که سازمان شانگهای هیچ تهدید مستقیمی برای منافع آمریکا در آسیای مرکزی و به صورت کلی در بیشتر مناطق قلمداد نمی‎شود. اگر چه آمریکا در حال حاضر هیچ نگرانی‌ای از سوی سازمان شانگهای انجام ندانده است، اما بعد از اینکه ازبکستان در سال 2005 از نیروهای آمریکایی درخواست کرد که پایگاه را ترک کنند، و با احتمال پیوستن کامل ایران به سازمان شانگهای و رد این سازمان از حضور آمریکا به عنوان عضو ناضر، بر نگرانی آمریکا افزوده شد. با در نظر داشت سیاست یاد شده شانگهای، اجازه حضور دراز مدت آمریکا در افغانستان، عملا در تضاد با سیاست شانگهای است که از دید این سازمان پنهان نخواهد ماند.
با در نظر داشت همه مسایل بالا، سؤالی که باید پاسخ داده شود این است که آیا سازمان همکاری شانگهای می‎تواند تهدیدی برای منافع آمریکا در منطقه آسیای مرکزی باشد؟ به نظر آمریکایی‎ها در صورتی که چین بتواند راه رشد اقتصادی خود را بدون آنکه ثبات سیاسی خود را متزلزل کند، ادامه دهد، می‎تواند تبدیل به یک قدرت برتر و مسلط منطقه‎ای شود. بنابراین چنین قدرتی می‎تواند منافع آمریکا را به شکل دیگری مورد مخاطره قرار دهد. از سوی دیگر استراتژی آمریکا در برابر چین به ویژه 11 سپتامبر را می‌توان به این صورت خلاصه کرد: 1- کنترل چین یک اصل اساسی برای جلوگیری از تحقق هدف‎های نوسازی نظامی این کشور است که این امر از 2 راه می‎تواند صورت بگیرد. اول درگیر کردن چین در رژیم های کنترل و خلع سلاح مانند NPT و یا CTBT و پیگیری طرح‎هایی مانند سیستم دفاع ملی موشکی و حضور در حاشیه پیرامونی چین مثل تایوان. 2- گسترش همکاری با چین برای جلوگیری از ظهور چالش‎های منطقه‎ای و محدود ساختن آنان 3- تحت فشار قرار دادن چین برای عدم صادرات هسته‎ای. -5 توجیه چین برای عدم گسترش تسلیحات موشکی خود به خصوص موشک های بالستیک با هدف حفظ ثبات و امنیت جهانی. در نتیجه، روابط چین و آمریکا یکی از مهمترین روابط دوجانبه قرن 21 است و در حال حاضر این رابطه دوجانبه از سطح دوجانبه فراتر رفته و به صورت چندجانبه با تأثیرات منطقه‎ای و جهانی درآمده است.
در حالی که آمریکا امیدوار است چین بتواند بازیگر مهم و مسئولی در جریان نظام بین الملل باشد که با موضع آمریکا به چالش برنخیزد، تردید عمیقی نسبت به توسعه آتی چین وجود دارد و این نگاه در انتقاد آمریکا از بودجه نظامی بزرگ و غیرشفاف چین و پافشاری بر اصلاحات سیاسی در چین نشان داده می‌شود. در این راستا نگرانی آمریکا از سازمان همکاری شانگهای را می‎توان به خوبی فهمید و تلاش این کشور برای حضور دائمی در افغانستان که همرز با کشورهای عضو شانگهای است، بدون هدف نخواهد بود. از دیدگاه چین، نوعی نگرانی وجود دارد که آمریکا از جنگ علیه تروریسم برای ورود و حضور در آسیای مرکزی استفاده کرده که با امضای پیمان امنیتی با افغانستان و حضور نظامی دایمی در این کشور، فضای راهبردی چین را محدود خواهد کرد. با در نظر داشت نگاه چین و روسیه نسبت به اهداف و حضور آمریکا در منظقه، می‎توان به پیش بینی درست و تحلیل دقیق از امضای پیمان امنیتی افغانستان با آمریکا به پیامدهای آن دست یافت. رقابت چین و آمریکا در افغانستان افغانستان از سال‌ها پیش به این سو، عرضه رقابت و مبازره و به عنوان میدان زورآزمایی کشورهای قدرتمند، بوده است و بحران کنونی افغانستان، پیامد رقابت آمریکا، شوروی و کشورهای منطقه است، اما به نظر می‎رسد که با امضای پیمان امنیتی با آمریکا، با در نظر داشت سیاست شانگهای و کشورهای عضو آن، امضای پیمان با آمریکا و حضور آمریکا در افغانستان، پیامد خوبی برای افغانستان در قبال نخواهد داشت.
روسیه چین و کشورهای آسیای مرکزی، به عنوان عضو اصلی شانگهای، هند و ایران به عنوان عضو ناظر، از کشورهای همسایه افغانستان هستند که افغانستان نمی‌توانند با این کشورها قطع رابطه کند. اکنون سوال دیگر این است که حضور آمریکا در افغانستان، امنیت را به دنبال خواهد داشت و یا رقابت را؟ زیرا اگر حضور آمریکا در افغانستان به بهانه پیمان امنیتی، کنترل کشورهای منطقه و سازمان شانگهای باشد، به یقین افغانستان بار دیگر عرصه رقابت نظامی و اطلاعاتی کشورهای منطقه و آمریکا خواهد شد. تردیدی وجود ندارد که چین به عنوان یک قدرت اقتصادی در مقابل آمریکا در عرصه جهانی و منطقه‎ای تبدیل شده است و اکنون چین در افغانستان با سرمایه گذاری در معادن افغانستان، هم در جستجوی باراز مصرف و هم به دنبال دستیابی به مواد خام است. ناکامی چین در استخراج معدن «مس‏ عینک » در افغانستان که تا سرحد فسخ قرار بود به پیش برود، بدور از دخالت رقبای سیاسی چنین غیر قابل بررسی است. از طرف دیگر تلاش شرکت‌های آمریکایی برای حضور در عرصه اقتصاد و معادن افغانستان، مانند خرید «کابل بانک نو» و غیره در رقابت با حضور چین در افغانستان می‎توان ارزیابی کرد. از حضور نظامی آمریکا تا حضور اقتصادی چین در افغانستان حضور 12 ساله آمریکا در افغانستان، چالش برانگیزترین سالها درعرصه سیاست خارجی این کشور به شمار می رود، زیرا آمریکا در این 12 سال اخیر در افغانستان بدون هیچ دستاوردی، هم از نگاه انسانی و هم از نظر مالی بالاترین خسارت و تلفات را متحمل شده است.
اخیراً رئیس جمهوری آمریکا از کنگره این کشور خواسته است تا با اختصاص70 میلیارد دلار دیگر برای جنگ افغانستان و عراق موافقت کند. در صورت تصویب این بودجه نظامی، هزینه جنگ افغانستان و عراق از سال 2001 تا کنون به رقمی بالغ بر 880 میلیارد دلار خواهد رسید. در این حال، جوزف استیگلیز، استاد دانشگاه و اقتصاددان آمریکایی با اعلام این که جنگ فعلی آمریکا در افغانستان و عراق، پر هزینه ترین جنگ در تاریخ آمریکا است، می‌گوید که دولت بوش در هر ساعت 300 هزار دلار در جنگ عراق و افغانستان هزینه می‌کند و این به معنای فاجعه بزرگ در اقتصاد آمریکا و جهان است. براین اساس، هزینه‎های چند صد میلیارد دلاری آمریکا در جنگ افغانستان و عراق، دستاوردی جز ویرانی بیشتر، کشتار غیر نظامیان و تشدید ناامنی نداشته است. در عین حال ادامه سیاست جنگ آمریکا، باعث بدتر شدن اوضاع اقتصادی در 2 کشور عراق و افغانستان شده است. این در حالی است که چین در افغانستان، به دنبال سرمایه گذاری روی معادن و بازار یابی برای تولیدات خود است، زیرا افغانستان، در شرایط کنونی نیاز به سرمایه گذاری کشورهای خارجی و واردات کالاهای صنعتی با قیمت مناسب و ارزان است. چین تنها کشوری است که با داشتن همه این ویژگی‎ها و تکنولوژی جدید، نیازمندی‌های اقتصادی افغانستان را مرتفع سازد. در حالی که هزینه اقتصادی جنگ افغانستان، برای آمریکا کمرشکن بوده است، چین بدنبال سود و منافع اقتصادی خود در افغانستان است. انتهای پیام/خ
شانگهای
12:01 - 15 دی 1392

2 بازنشر
18 بازدید




1 پاسخ