استراتژی فریب؛ تاکتیک مبارزاتی غرب در مذاکرات هسته ای

مذاکره‌کنندگان ایرانی باید این نکته را مورد توجه قرار دهند که مجموعه اتلاف وقت‌هایی که با بهانه‌های مختلف از سوی تیم 5+1 مطرح می‌شود را نباید یک عمل ساده برشمرد بلکه این گونه اقدامات را باید یک تاکتیک دانست.
موضوع هسته ای به عنوان یک حق مسلم در فکر و شخصیت ما ایرانیان نهادینه شده است.این موضوع علاوه بر اینکه مسئله ای مهم در جهت بهبود منافع ملی ما است همچین به عنوان مسئله ای هویتی و ملی در میان ایرانیان مطرح است.به همین جهت می توان گفت تهدید در این حوزه، علاوه بر تهدید منافع ملی، تهدیدی علیه هویت ایرانیان است. بر این اساس در این زمان این حوزه بیش از هر چیز دیگر نیاز به تامین امنیت در مقابل تهدید های مختلف جهانی دارد. این موضوع وقتی اهمیت پیدا می کند که بدانیم در دنیای امروز نیروهای زیادی وجود دارند که به دنبال برقراری مانع در راه توسعه کشورهای دیگر از جمله ایران هستند. تأمین امنیت ملی شامل ایجاد و بهره‌برداری از فرصت‌ها، مقابله با تهدیدات و رفع آسیب‌پذیری‌های مختلف در عرصه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی کشورها با استفاده از ابزارها و روش‌های متنوع است. در این رابطه، سیستم‌ها و ابزارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی ازجمله مهم‌ترین ابزارهایی هستند که معمولاً در برنامه‌ریزی‌ دولتمردان مورد توجه قرار می‌گیرند. بهره‌گیری از این ابزارها متضمن صرف وقت و انرژی فراوانی است، به‌گونه‌ای‌که حتی توسط قدرت‌های بزرگ بین‌المللی که در زمینه نظامی و اقتصادی، دارای برتری قابل توجهی نسبت به کشورهای ضعیف‌تر هستند، به‌سختی میسر می‌شود. بنابراین هم کشورهای ضعیف و هم قدرت‌های برتر، به‌دنبال روش‌ها و ابزارهایی هستند که بتوانند با حداقل ریسک (ضرر مادی و معنوی) به بیشترین منافع دست یابند.
در این راستا، باید به شیوه‌های رقابت نامتقارن اشاره کرد که از مهم‌ترین شیوه‌هایی محسوب می‌شوند که پیروزی در آنها بستگی چندانی به تسلیحات نظامی و قدرت اقتصادی و نفوذ سیاسی نداشته و ضرورتاً مبتنی بر فناوری‌های نوین نمی‌باشد و چنانچه هر کشوری بتواند حداقل امکانات نسبی را که برای موضوع مورد رقابت نیاز است فراهم نماید، می‌تواند به پیروزی خود امیدوار باشد. برخی از شیوه‌های رقابت نامتقارن آنچنان پیچیده هستند که در حوزه‌های خاص نظامی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی نمی‌گنجند و بنابراین مدیریت آنها نیاز به مشارکت ارگان‌های مختلف تصمیم‌گیرنده و اجرایی یک کشور دارد. ازجمله این شیوه‌ها، «عملیات روانی» و «عملیات فریب و انکار استراتژیک» می‌باشد. این دو اصطلاح که برای توصیف مجموعه‌ای از «عملیات‌های سیاسی» و «عملیات‌های اطلاعاتی» مورد استفاده قرارمی‌گیرد، به سلسله اقدامات سازمان‌یافته و پنهانی اشاره دارد که هدف اصلى آنها ایجاد انحراف در تصمیمات مهم، حساس و حیاتی رقیب و اجبار وی به «اقدام» یا «عدم اقدام» در جهت منافع ملی کشور خودی یا به ضرر منافع خود می‌باشد. «عملیات فریب» که به‌وسیله کشورهای مختلف، به‌ویژه در طول جنگ جهانی اول و دوم و همچنین در جنگ اول خلیج‌فارس مورد بهره‌برداری قرارگرفته، ازجمله موضوعاتی است که سرنوشت تاریخ را تغییر داده و نقطه عطف روابط بین‌الملل به‌حساب می‌آید.
نمونه‌های بهره‌برداری از این عملیات را می‌توان در تجهیز تسلیحاتی مجدد کشور آلمان در فاصله سال‌های 1919 تا 1939، عملیات فریب نیروهای متحد علیه این کشور در سال 1947 و در نهایت شکست آن، عملیات فریب آلمان در حمله به شوروی طی عملیات بارباروسا، عملیات فریب رژیم صهیونیستی علیه مصر و سوریه در سال 1967 و... مشاهده نمود. در سراسر این عملیات‌ها طرفین مخاصمه تلاش کردند تا با هزینه‌ای نسبتاً پایین و در زمانی کم و با گمراه نمودن ذهن و عملکرد رقیبان، نتایج شگفت‌انگیزی را نصیب خود نمایند. علی‌رغم سابقه طولانی بهره‌برداری کشورهای مختلف از عملیات فریب و با گذشت نزدیک به سه دهه از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، این واژه هنوز برای بسیاری از دولتمردان کشورمان غریب و ناشناخته است. این موضوع را می توان در ماجرای مذاکرات هسته ای ایران و خط مشی غرب مشاهده کرد. غرب در ابتدا با فضا سازی و شایعه پراکنی سعی دارد فضای بازی را به سمتی پیش ببرد که این مذاکرات نه شکل یک گفتگو بلکه بیشتر به شکل یک فرم مخاصمه دوسویه غرب و شرق نمود پیدا می کند که رهبری این مخاصمه را غرب به رهبر آمریکا بر عهده دارد. در این شکل از مذاکره غرب سعی دارد با قهرمان سازی های هالیودی در راستای نجات دنیا خود را نیروی خیر و شرق را نماد شرارت و تخاصم قلمداد کند.
در سراسر این مذاکرات غرب سعی دارد با هزینه های پایین و در زمانی کم با گمراه کردن تیم مذاکره کننده ایران ورق را به نفع خود برگرداند و خود را برنده این بازی و درنهایت قهرمان دنیا معرفی کند. درواقع حضور غربیان در پای میز مذاکره نه برای رسیدن به یک بازی برد- برد بلکه در جهت رسیدن به بردی یک طرفه برای خود میباشد. دراین راستا طرف مذاکره ایرانی با اتلاف وقت و به تاخیر انداختن زمان توافق به طور مداوم سعی در پیشبرد عملیات روانی دارد. به همین جهت مذاکره کنندگان ایرانی باید این نکته را مورد توجه قرار دهند که مجموعه اتلاف وقت هایی که با بهانه های مختلف از سوی تیم 5+1 مطرح می شود(بهانه هایی همچون عدم همراهی فرانسه، ترس از اسرائیل، نارضایتی اعراب و...) را نباید یک عمل ساده برشمرد بلکه این گونه اقدامات را باید یک تاکتیک دانست در راستای فریب طرف مقابل. در واقع نباید حرفهای پشت تریبون تبلیغاتی به خوشبینی مفرط دچار شد و مشی تاکتیکی این مذاکرات را از یاد برد. دولتمردان ما باید هوشیار باشند که فریب استراتژی های غرب را نخورند چرا که با نگاهی به تاریخچه این مذاکرات می توان دریافت که غربیان اساسا به دنبال تفاهم در مواضع برابر نیستند بلکه مهمترین هدف آنها تحقیر و کوچک شماردن ملت هایی است که گام های بلند در راه توسعه خود برداشته اند و با تاثیر گذاری بر روند مدیریت جهان در پی خروج از شرایط پیرامونی می باشند.
افزایش آگاهی دولتمردان نسبت به اقدامات روانی و فریب دشمن، اجتناب از دام‌های فریب استراتژیک و آمادگی جهت مقابله با آنها، آگاهی سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران از این نکته که ممکن است هدف فریب و انکار کشورهای رقیب قرار گرفته و یا به‌عنوان کانالی برای انتقال اطلاعات فریب مورد استفاده واقع شوند، به‌نفع آنها خواهد بود. این فرض که هر چه سیاست‌مداران «باهوش‌تر و زرنگ‌تر» باشند، احتمال کمتری دارد که هدف عملیات روانی، فریب و انکار قرار گیرند، فقط می‌تواند بخشی از واقعیت قابل قبول باشد. اما ذکر این نکته اهمیت دارد که حتی دست‌اندرکاران خوب و مقامات باهوش نیز در مقابل اینگونه عملیات‌ها آسیب‌پذیر بوده و آگاهی آنان نسبت به شیوه‌های عملیات دشمن می‌تواند، از آسیب‌ها و تهدیدات بالفعل و بالقوه ناشی از اجرای فریب توسط دشمن بکاهد. منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی انتهای متن/
مذاکره با چاشنی اسرائیل!/ کارتون: طاهر شعبانی
05:07 - 2 آذر 1392

0 بازدید




1 پاسخ