آسیبشناسی روایات تفسیری
مهمترین آسیبهای روایات تفسیری شامل موارد ششگانه حذف اسانید، وضع، اسرائیلیات، غلو و غالیان، نقل به معنا و اختلاف قرائات می شود.
بخش دوم میزان اثرپذیری تفاسیر فریقین از اسرائیلیات
با آغاز عصر تدوین تفسیر، اسرائیلیات فراوانی که وارد حوزه فرهنگ اسلامی شده بود، به تفاسیر نیز راه یافت. ذهبی اعتراف نموده است که صحاح اهلسنت و نیز، تفسیر و تاریخ طبری سرشار از سخنان کعب الاحبار، ابنجریج و عبدالله بن سلام است. (بنگرید به: ذهبی، 1381: 1 / 198 ـ 186) وی تفاسیر عامه را از نظر نقل و نقد اسرائیلیات به شش گروه دستهبندی کرده است. (همو، 1405: 121 ـ 119)
استاد معرفت نیز با الگوگیری و پذیرش این تقسیمبندی با اعمال برخی تغییرات جزئی، آن را درباره تفاسیر فریقین (اعم از شیعه و سنی) بهکار برده است؛ زیرا ـ همچنانکه علامه عسکری یادآور شده ـ باید این واقعیت تلخ و ناگوار را پذیرفت که فرهنگ یهودی از کتب تفسیر مکتب خلفا به پارهای از کتب تفسیری موجود در مکتب اهلبیت(ع) نیز، نفوذ کرده، و بهنسبت نفوذ در مصادر، معارف اهلبیت(ع) را کنار زده است. (عسکری، 1361: 6 / 113؛ 7 / 70)
تقسیمبندی مزبور عبارت است از:
ـ تفاسیری که اسرائیلیات فراوانی را بدون درج سند و هرگونه نقد و ارزیابیای آوردهاند؛ مانند تفسیر مقاتل بن سلیمان (م. 150 ق) و الدر المنثور سیوطی (م. 919 ق) (نعناعه، بیتا: 122 و 329)
ـ تفاسیری که اسرائیلیات را با سند نقل کرده و به نقد موارد اندکی، از آن پرداختهاند؛ مانند جامع البیان طبری (م. 310 ق). (ذهبی، 1405: 123)
ـ تفاسیری که اسرائیلیات را با سند درج کرده، و در بیشتر موارد به نقد و بررسی آنها پرداختهاند؛ مانند: تفسیر القرآن العظیم ابنکثیر (م. 774). (همان: 129)
ـ تفاسیری که اسرائیلیات را بدون سند نقل کرده، و بیشتر موارد به نقد آنها پرداختهاند؛ مانند مجمع البیان لعلوم القرآن طبرسی (م. 548) و روض الجنان ابوالفتوح رازی (م. 520). (طبرسی، 1406: 7 و 8 / 145، 742 و 746؛ رازی، 1352: 2 / 82 ؛ 9 / 158 و 159)
ـ تفاسیری که ضمن حمله شدید به اسرائیلیات و ناقلان آنها، خود در مواردی، گرفتار این روایات شده و بدون نقد، آنها را در تفاسیر خود آوردهاند؛ مانند الجامع لاحکام القرآن قرطبی (م. 671) و روح المعانی آلوسی (م. 1270). (ذهبی، 1405: 137 و 146)
ـ تفاسیری که از نقل اسرائیلیات احتراز جسته و جز در مواردی اندک، همراه با نقد و رد آنها، از بیان آنها خودداری کردهاند؛ مانند المیزان علامه طباطبایی (م. 1402) که گاهی اسرائیلیات را با سند یا بدون سند و با درج منبع نقل کرده؛ اما با معیارهای عرضه بر قرآن، سنت قطعی و عقل سلیم به نقد آنها پرداخته است. (بنگرید به: طباطبایی، 1393: 1 / 231 و 147؛ 4 / 136)
واکنش اهلبیت(ع) در برابر اسرائیلیات
امامان شیعه(ع) همواره ضمن پاسداری از حریم وحی الهی، با مشاهده هر حرکت انحرافی ازسوی تحریفگران، بهویژه یهود، با آن مقابله میکردند؛ زیرا آنان آگاهترین افراد به قرآنکریم و سنت پیامبر(ص) و آشناتر از اهلکتاب به احکام و مقرررات تورات و انجیل بودند. (بنگرید به: مجلسی، 1403: 35 / 387) بنابراین، بهترین معیار برای شناخت اندیشههای اصیل قرآنی از پندارهای واهی و گمراهکننده بیگانگان، رهنمودهای اهلبیت پیامبر(ص) و موضعگیریهای بهموقع آنان در برابر راویان روایات اسرائیلی است.
استاد معرفت، بیشاز سی نمونه از روایات اسرائیلی را براساس کتاب الاسرائیلیات والموضوعات فى کتب التفسیر ابوشهبه، نقل و نقد کرده است که افسانهسرایی درباره حضرت یوسف(ع) نمونهای از این روایات است.
یکی از واقعیتهای تلخ تاریخی، بهویژه درباره داستانهای پیامبران الهی، روایات ساختگی فراوانی است که در منابع تاریخی و تفاسیر نقلی به چشم میخورد و متأسفانه، بیشترین روایات جعلی، در تفسیر سوره یوسف وارد شده است. در ذیل آیه «وَلَقَدْ هَمَّتْ به وَهَمَّ بهَا لَوْلا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبه کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (یوسف / 24) آن زن قصد او را کرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمیدید، آهنگ وی را میکرد؛ اینچنین (یوسف را یاری کردیم) تا بدی و فحشا را از او دور سازیم، چراکه او از بندگان مخلص ما بود، از مفسران روایاتی نقل شده است که همگی فاقد اعتباراند. این روایات (59 روایت) چهار معنا برای برهان بیان کردهاند:
1. ندایی از آسمان بلند شد که ای فرزند یعقوب! همانند پرندهای نباش که پر و بال او کنده میشود.
2. چهره خشمگین پدر خود را دید که انگشتان خود را میگزید و با زدن دستی بر سینه او، شهوت از سر انگشتان یوسف(ع) خارج گردید.
3. مشاهده وعده عذاب الهی برای زناکاران و آلودگان به گناه، او را از ارتکاب عمل نامشروع بازداشت. (نظیر این مطلب از محمد بن کعب قُرَظی و وهب بن منبّه نیز، نقل شده است). (سیوطی، 1414: 4 / 523 و 524)
4. مشاهده تمثال فرشته الهی، او را از انجام عمل گناه نجات داد. طبری، پس از نقل روایت و وجوه مختلف میگوید:
شایستهترین سخن این است که بگوییم خداوند متعال در مورد عزم متقابل یوسف و همسر عزیز خبر داده است؛ البته اگر یوسف برهان پروردگار خود را مشاهده نمیکرد. و این، نشانهای ازسوی خداوند است که وی را از ارتکاب عمل زنا بازداشت. آن نشانه، میتواند چهره یعقوب یا تمثال فرشته و یا وعده عذاب الهی برای زناکاران باشد. درست آن است که به سخن خداوند متعال بسنده نموده و به آن ایمان آورده و جز آن را، به آگاه به آن وانهیم. (طبری، 1412: 7 / 189)
علامه طباطبایی درباره روایات خرافی و ساختگی درخصوص سرگذشت یوسف(ع) میفرماید:
ازجمله سخنان دیگری که گفتهاند، این است که یعقوب در برابرش مجسم شده، ضربهای به سینهاش زد، که در دم، شهوت از سر انگشتانش بیرون آمد. این روایت را الدر المنثور از مجاهد، عکرمه و ابنجبیر آورده و جز این، روایات دیگری را نیز نقل کردهاند. (سیوطی، 1414: 4 / 524 ـ 521)
پاسخ این روایت این است که علاوه بر اینکه یوسف(ع) پیغمبری دارای مقام عصمت الهی است و عصمت، او را از هر گناهی مصون میدارد؛ آن صفات بزرگ و اخلاص عبودیتی که خداوند به او عطا فرموده است، جای هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که او پاک دامنتر و بلند مرتبهتر از آن بوده است که بتوان این آلودگیها را به وی نسبت داد؛ مگر نه این است که خداوند دربارهاش فرموده است: او از بندگان مخلص ما بود، نفس خود را به من و بندگی من اختصاص داده، من نیز او را دانش و حکمت دادم و تأویل احادیث را به وی آموختم و او بندهای بسیار شکیبا و پرهیزکار بوده، به خدا خیانت نمیکرده، ستمگر و نادان نبوده، از نیکوکاران بوده و خداوند او را به پدران درستگارش، یعنی ابراهیم و اسحاق و یعقوب ملحق کرده است. (طباطبایی، 1393: 11 / 131)
د) پدیده غلو و غالیان
بیتردید، یکی از آفتهای اساسیای که دامنگیر روایات تفسیری شده، پدیده غلو و اندیشههای اعتقادی غلوآمیز راویان یا جاعلان روایات است. غلو در لغت به معنای افراط، ارتفاع، گذشتن از حد اعتدال است. (راغب، بیتا: 613 ، ماده غلو) و دراصطلاح علم فرقهشناسی اسلامی، در موردی بهکار میرود که شخص یا گروهی، معتقد به الوهیت یا حلول روح خدایی در امامان شیعه باشند. (سبحانی، 1410: 409) همچنین به معنای باور به چیزی فراتر از حد و مرز واقعی خود (اعتدال) است.
رجالشناسان، گروهی از راویان یا اصحاب ائمه(ع) را غالی، یا متهم به غلو شناختهاند؛ درحالی که با مراجعه به شرح حال آنان و نیز، روایات تفسیری موجود در تفاسیر روایی در مییابیم که هیچ باوری که نشان از غلو آنان باشد، نداشتهاند. (بنگرید به: مامقانی، 1352: 1 / 212) غلو در اصطلاح رجالشناسان دو گونه کاربرد دارد: یکی غلو در ذات؛ یعنی قول به الوهیت ائمه(ع) یا حلول روح خداوندی در آنان و دیگری غلو در صفات؛ مانند انتساب بسیاری از معجزات و کرامات به ائمه اطهار(ع) . گاهی تعبیر غلو یا غالی درباره شخص بهکار برده شده که مسلماً از فرقهها و گروههای معروف غالیان بوده است و گاهی هم درباره شخصی بهکار رفته که اعتقادات ویژهای درباره صفات ائمه(ع) و یا معجزات آنان داشته است. (سبحانی، 1410: 93)
استاد غفاری بر این باور بود که مفهوم غلو و غالی، بهدرستی و روشنی شناختهشده نیست. گویا «غالی» نزد قدما، کسی است که به فرقههای «باطنیه» گرایش داشته و باطنیه کسانیاند که معتقد بودند هر ظاهری را باطنی است و شریعت را باطنی غیر از ظاهر آن است و در ترک واجبات و انجام محرمات، نوعی اباحیگری را روا میشمردند؛ ازجمله، اینان معتقد بودند، معنای «نماز» دوستی امام، و «حج» دیدار وی و خدمت به اوست و هرکه معنای پرستش را بشناسد، وجوب عبادت از وی ساقط میشود. (بنگرید به: غفاری، 1369: 153، پاورقی)
اساساً قدما، غلو در فضایل را دلیلی بر غالی بودن راوی نمیدانستند؛ اینکه گفتهاند، قمّیون معتقد به منزلتی ویژه و فضایل محدود برای ائمه اطهار(ع) بودند، توهمی بیش نیست و بیانگر عدم فهم درست مفهوم غلو و غالی در اصطلاح قدماست؛ زیرا زیارت «جامعه کبیره» را که همه مقامات، صفات و کمالات امامان معصوم(ع) در آن وارد شده را کسی جز قمّیون روایت نکردهاند، و شیخ نیز آن را از صدوق روایت کرده و صدوق نیز آن را بهطور کامل در کتاب من لا یحضره الفقیه (ج 2، ص 370، باب 225، ح2) آورده و در آغاز کتاب خود نیز، به صحت همه محتویات آن حکم کرده، آن را حجت بین خود و خدای خود دانسته است. (غفاری، 1369: 153 و 154، پاورقی)
نقش غالیان در حدیثسازی و تحریف آموزههای دینی
تردیدی نیست که غالیان برای ترویج عقاید انحرافی و باطل، و رسیدن به اهداف و نیتهای ناپاک خود، به جعل حدیث، تحریف آیات و روایات یا تأویل آنها به باطل اقدام کردهاند؛ اما درباره شیوههای جعل و ترویج احادیث مزبور، بهطورکلی میتوان گفت، حدیثسازی غلات بیشتر بهصورت پنهانی (دسّ) انجام میگرفته است.
بهاینصورت که طرفداران فرقههای انحرافی همانند مغیریه و خطّابیه بهدستور رهبران خود، یعنی مغیرة بن سعید و ابوالخطاب، کتابهای حدیثی اصحاب ائمه(ع) را به بهانه نسخهبرداری از اصحاب گرفته، به رهبران خود میدادند و آنان نیز، ضمن استنساخ بعضی از احادیث اصلی کتاب، روایاتی با سلسله سند ساختگی و شبیه به استناد کتاب اصلی در کتابهای استنساخ شده، میگنجاندند. آنگاه کتابهای اصلی را به صاحبانشان باز میگرداندند و کتب نسخهبرداری شده را ـ مشتمل بر احادیث ساختگی فراوان با سلسله اسناد معتبر ـ با نام صاحب کتاب اصلی در میان دیگر شیعیان، و بدون درج نام جاعل منتشر میکردند. متأسفانه، شیعیان بیاطلاع، احادیث کتابهای مزبور را بهعنوان احادیث ائمه(ع) نقل میکردند.
هشام بن حکم از قول امام صادق(ع) چنین نقل میکند:
مغیرة بن سعید، بهطور عمد بر پدرم، امام باقر(ع) دروغ میبست. یاران او که در میان یاران پدرم مخفی بودند، کتابهای اصحاب پدرم را میگرفتند و به مغیره میدادند و او در آن کتب بهصورت مخفیانه کفر و زندقه را جای میداد و آنها را به پدرم اسناد میداد. سپس آن کتابها را به یارانش میداد تا در بین شیعیان پخش و منتشر کنند. پس هرگونه غلوی که در کتابهای پدرم مییابید، بدانید که از آن مواردی است که مغیره در کتابهای پدرم بهصورت مخفیانه جای داده است. (طوسی، 1348: 224؛ مجلسی، 1403: 26 / 249 و 250)
نمونههایی از تحریفات، تأویلها و تطبیقهای ناروای غالیان از آیات قرآنی و احادیث ائمه(ع) برای پیشبرد اهداف و مقاصد انحرافی آنان عبارتاند از:
1. تأویلات و تطبیقات باطل
تحریف معنوی و تأویل قرآن و آموزههای دینی براساس گرایشهای فرقهای غلات مانند تطبیق برخی آیات قرآنی بر ائمه اطهار(ع) و یا برخی از اصحاب به بهانه بیان مناقب یا مثالب آنان، ازجمله فعالیتهای غالیان بشمار میرود. مثلاً در حدیثی در تفسیر آیه «سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلانِ» (الرحمن / 31) از امام صادق(ع) نقل شده است که مراد از «ثقلان» کتاب خدا و اهلبیت(ع) اند. (بحرانی، 1416: 5 / 237)
اولاً در سلسله سند روایاتی که این تفسیر را ارائه دادهاند، نام محمد بن عیسی یقطینی غالی، و ابانی ابن عثمان، فاسد المذاهب آمده است؛ ثانیاً آیاتی چون «خَلَقَ الْإِنْسَانَ» (الرحمن / 3) و «وَخَلَقَ الْجَانَّ» (همان / 15) که قبل از آیه مزبور و آیه «یا مَعْشَرَ الْجنِ وَالْإِنْسِ ...»، (همان / 33) که پس از آن آمدهاند، بهروشنی بیانگر خطاب آیات به جن و انساند که طبق روایت مزبور، اگر مراد از «ثقلان»، قرآن و عترت باشد، خطاب آیات مکرر این سوره، یعنی «فَبأَی آلاءِ رَبکُمَا تُکَذِبَانِ» (همان / 13) نیز، به آن دو خواهد بود که در این صورت، از نظر معنا نامناسب خواهد بود؛ زیرا، چگونه ممکن است قرآن و عترت، نعمتهای پروردگارشان را تکذیب کنند! (شاکر؛ 1376: 177)
2. ترویج فرهنگ اباحهگری و لاابالیگری
اعتقاد به اباحهگری دینی را یکی از ویژگیهای مشترک فرقههای غلات دانستهاند. آنان، معرفت امام و رهبر ـ که عمدتاً همان رهبران غلات بودند ـ را جایگزین همه اعمال و احکام شرع میدانستند. شیخ عباس قمی در شرح حال فرقه خطّابیه آورده است که آنان همه محرمات را حلال میشمردند و میگفتند: کسی که امام را بشناسد، هر چیزی که بر وی حرام بوده، حلال میشود. این خبر به امام صادق(ع) رسید؛ اما از امام بیشاز لعن و نفرین وی و بیزاری از او و یارانش کاری ساخته نبود. آنگاه آنان را معرفی کرد و به [اهالی] شهرها نوشت که از او تبری جویند و او را لعن کنند. (قمی، 1416: 1 / 64)
غلات، در توجیه اباحهگری خویش به تأویل ناروای برخی آیات قرآنی پرداختهاند. ازجمله آیه «فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّ کَاةَ» (مجادله / 13) را که درباره افرادی نازل شده بود که میخواستند با پیامبراکرم(ص) بهطور سری سخن بگویند که خداوند پیشاز ملاقات و سخن گفتن با وی، صدقهای را بر آنان واجب کرد که احدی جز علی(ع) به این آیه عمل نکرد؛ و پس از مدتی، خداوند این حکم را برداشت. بنابراین، مراد از «اذ لم تفعلوا» یعنی «چون صدقه ندادید» است.
غالیان میگفتند احکام شرع بر کسانی واجب است که امام خود را نشناخته باشند و مراد از «فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا» یعنی «عدم معرفت امام». پس مفاد آیه چنین است که چون شما امام و پیامبر را نشناختید، باید نماز و زکات را به پا دارید؛ اما بر ما که رهبر خود را شناختهایم، این اعمال واجب نیست. (اشعری، 1361: 61)
پیشوایان معصوم(ع) ، در مواردی به تصحیح عقاید انحرافی و تبیین اندیشهها و باورهای صحیح دینی پرداختهاند؛ فضیل بن یسار میگوید: از امام صادق(ع) سؤال شد که افراد خبیث از پدرت روایت میکنند که فرموده است: «چون معرفت پیدا کردی، هر کار میخواهی بکن»؛ و طبق این نقل هر حرامی را حلال میشمارند. امام(ع) فرمود: «چه شده است اینان را ـ خدا آنان را لعنت کند ـ همانا پدرم فرمود: اگر حق را شناختی، هر کار خیری انجام بدهی، از تو پذیرفته میشود». (صدوق، 1361: 181)
3. اتهام تشبیه و تفویض به ائمه(ع) و اصحاب آنان
برخی از رهبران غالیان، صفاتی جسمانی یا صورت مشخصی را به خداوند نسبت دادهاند. در گزارش از این سخن، چنین اندیشهای به، بیان بن سمعان و مغیرة بن سعید نسبت داده شده است. (بنگرید به: صفری، 1387: 99 ـ 93) با توجه به برخی احادیث شیعه، غلات، با معتبر ساختن اسناد بسیاری از اخبار، در اثبات تشبیه و انتساب آن به ائمه(ع) ، هم چهره ائمه را در برابر مسلمانان مشوّه میساختند و هم موجب سردرگمی و گمراهی شیعیان و اصحاب ائمه(ع) میشدند. مثلاً به این حدیث توجه کنید:
حسین بن خالد، از یاران امام رضا(ع) ، به آن حضرت عرض کرد:
ای فرزند رسول خدا! مردم به ما نسبت میدهند که به تشبیه و جبر اعتقاد داریم. علت آن، احادیثی است که در این باب از پدران تو روایت شده است. امام رضا(ع) فرمود: ای پسرخالد! به من بگو ببینم آیا احادیثی که در باب تشبیه و جبر از پدران من روایت شده بیشتر است یا احادیثی که در این باب از پیامبر خدا(ص) روایت شده است؟ ابنخالد پاسخ داد: البته احادیث روایت شده از پیامبر(ص) در این باب فراوانتر است. امام رضا(ع) فرمود: پس مردم باید بگویند که پیامبراکرم(ص) اعتقاد به جبر و تشبیه داشت؟ ابنخالد عرض کرد: مردم میگویند که پیامبراکرم(ص) هیچیک از آن احادیث را نگفته، بلکه به آن حضرت(ص) این احادیث را نسبت دادهاند.
امام رضا(ع) پاسخ داد: پس باید درباره پدران من نیز، همین سخن را بگویید؛ یعنی اینکه این احادیث را به آنان بستهاند. آنگاه فرمود: کسی که معتقد به جبر و تشبیه باشد، کافر و مشرک است و ما از او در دنیا و آخرت بیزاریم. ای پسر خالد! بیگمان، اخبار و روایات منسوب به ما در باب جبر و تشبیه را غلاتی ساختند که عظمت خدا را کوچک کردند. پس کسی که آنان را دوست بدارد، ما را دشمن داشته است ... . (مجلسی، 1403: 3 / 294، ح 18)
یکی از مهمترین عقاید غالیان که در منابع شیعی نیز، با نکوهش و انکار از آن یاد شده، عقیده به تفویض است؛ ازاینرو، گروهی از غالیان را «مفوّضه» خواندهاند. شیخ صدوق، عقیده به تفویض امر خلق و رزق به امامان را انکار، و روایتی از امام صادق(ع) نقل نموده است که آن حضرت در پاسخ به کسی که گفته بود مفوضه میگویند: خداوند محمد(ص) و علی(ع) را آفریده و سپس کار را به آنان واگذاشته و آنان هستند که میآفرینند، روزی میدهند، زنده میکنند و میمیرانند؛ فرمود: آن دشمن خدا دروغ گفته است. سپس امام(ع) افزود: چون نزد آن مرد [ابنسبا] بازگشتی، این آیه را بر او بخوان که خداوند فرموده است: «أَمْ جَعَلُوا لِلَّه شُرَکَاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِه فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیهمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیءٍ وَ هُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ». (صدوق، بیتا: 97)
4. مسئله اختلاف قرائات و تحریف قرآن
گویا ادعای تحریف یا اسقاط آیات قرآنی مربوط به ائمه اطهار(ع) ، و عدم حجیت قرآن کنونی، جریانی است که عمدتاً غالیان منحرف بهمنظور اثبات عقاید خود، آن را ترویج میکردند؛ غالیان برای تقویت دیدگاههای خود درباره ادعای تحریف قرآن، اخبار ساختگی زنادقه در مکتب عامه را نیز، به مجموعه روایات خود افزودند. از دیدگاه علامه عسکری، غالیان در راهیابی مسئله اختلاف قرائات موجود در مکتب خلفا به مکتب اهلبیت(ع) نقش مؤثری داشتهاند. (عسکری، 1378: 3 / 246)
در اینجا بهعنوان نمونه به یک روایت از روایاتی که موهم تحریف به نقیصه در قرآنکریم است، اشاره میشود:
السیاری عن محمد بن سنان عن ابیخالد القماط عن حمران بن اعین قال: سمعت اباعبدالله(ع) یقرأ: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ إِبْرَاهیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ [و آلمحمد] عَلَى الْعَالَمِینَ» (آلعمران / 33) ثم قال: هکذا والله نزلت. (عیاشی؛ 1421: 1 / 168 رقم30)
حمران بن اعین میگوید: شنیدم امام صادق(ع) ، آیه «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ ...» را با اضافه کردن «و آلمحمد» تلاوت میکرد؛ سپس فرمود: به خدا سوگند! آیه چنین نازل شده است.
در سند این روایت افزون بر احمد بن محمد سیاری که غالی، منحرف، تحریفگر و ضعیف، شناخته شده، محمد بن سنان نیز، قرار دارد که بسیاری او را ضعیف شمردهاند. ازجمله، نجاشی درباره وی مینویسد: «هو رجل ضعیف جداً لا یعوّل علیه و لا یلتفت الی ما تفرّد به؛ وی بسیار ضعیف است و بر او نمیتوان اعتماد کرد و آنچه را بهتنهایی روایت کند، بدان توجه نمیشود». (نجاشی، 1407: 328، رقم 888)
موضعگیری اهلبیت(ع) در برابر جریان غلو
پیشوایان معصوم دینی همواره مردم عصر خود را از خطر انحرافات فکری غالیان آگاه ساختند تا آنجا که در برخی از کلمات آنان، غلات را از غیرمسلمانان (یهود، نصاری، مجوس و مشرکان) خطرناکتر دانستند. گاهی برخوردهای ائمه(ع) ، از بعد فرهنگی و تبلیغی، صرفاً آگاهی دادن به توده مردم، و تصحیح و تبیین عقاید انحرافی غلات، و بیان عقاید صحیح و ناب دینی برآمده از فرهنگ قرآنی بوده است؛ و گاهی نیز، با اعلام انزجار و بیزاری از غلات و معرفی سران آنان، به جریان حدیثسازی و دسّ در مجموعههای حدیثی اصحاب خود اشاره نمودهاند تا مسلمانان نسبتبه گفتارها و رفتارهای غالیان و اثرپذیری احتمالی از آنان هوشیارتر شوند. (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: مجلسی، 1403: 25 / 268، ح 10 و 279، ح 22؛ طوسی، 1348: 194 و 195)
لزوم شناسایی غالیان و متهمان به غلو
با مراجعه به منابع رجالی به راویانی بر میخوریم که مشاهده نام غالیان یا متهمان شناختهشده به غلو، موجب بروز اختلاف نسبتبه پذیرش یا رد روایات آنان در بین رجالشناسان شد. با توجه به قرار گرفتن این دسته از راویان در سلسله اسناد بسیاری از روایات اعتقادی و فقهی، ازجمله تفاسیر روایی، شناسایی و سنجش میزان وثاقت و اعتبار آنان در نقل احادیث و سلامت آنان از جعل، کذب و عقاید غلوآمیز ضروری است.
از تعداد راویانی که غالی یا متهم به غلواند، آمار دقیق و روشنی در دست نیست. براساس پژوهشی، نام 150 نفر از راویان در معجم الرجال آقای خویی آمده است که متهم به غلواند؛ 34 نفر از راویان از سران غالیاناند که فرقههایی نیز به نام آنان ساخته شده است و 116 نفر از آنان نیز، با تعابیری همچون غالی، مرتفع القول و مشتقات آندو یا منتسب به یکی از فرقههای غلات، نظیر خطابیه، مغیریه، بیانیه و جز آنها نام برده شدهاند.
برخی از فرقههای مزبور، نظیر «سبائیه» در کتب ملل و نحل وجود خارجی نداشته و برخی از آنها نیز، نظیر زراریه، یونسیه ازجمله فرقههایی است که به نام اصحاب بزرگوار ائمه(ع) ساخته شدند تا بدینوسیله، چهره اهلبیت(ع) و یاران خاص آنان را نازیبا و بدنام جلوه دهند. شماری از متهمان به غلو، صرفاً ازسوی قمّیان و ابنغضائری مورد اتهام واقع شدهاند که عقاید ویژهای درباره کرامات و صفات ائمه(ع) داشتند. شایان توجه اینکه نام بسیاری از «سران غلات» یعنی همان کسانی که فرقههایی به نامشان ساخته شده، بههیچوجه در سلسله اسانید روایات تفسیری دیده نمیشود و چهبسا روایات ساختگی آنان یا بهوسیله دسّ در کتب اصحاب ائمه(ع) بوده، یا اینکه از طریق راویان پیرو مکتب اعتقادی آنان پدید آمده است.
ﻫ) پدیده نقل به معنا
یکی از پیامدهای منفی عدم نگارش بهنگام احادیث در صدر اسلام، و ممنوعیت نگارش و تدوین آن پس از رحلت پیامبراکرم(ص) ازسوی خلفا، پدیده نقل به معنا در حدیث است که در نقطه مقابل نقل به الفاظ قرار دارد.
پیشینه نقل به معناابوریه درباره سیره خلفا و بزرگان صحابه در نقل حدیث مینویسد:
خلفای راشدین و بزرگان صحابه و فقها از روایت کردن از پیامبر خودداری میکردند و از آن کار واهمه داشتند و دیگران را هم از این کار منع میکردند؛ زیرا میدانستند که آنان قادر نیستند احادیث را همانگونه که از پیامبر(ص) شنیدهاند، بیان کنند و حافظه آنان قادر نیست همه آنچه را شنیده ضبط و حفظ کند و احادیث بر اصل خود باقی نمیماند و باعث تغییر و زیاده و نقصان و تبدیل و تحریف در احادیث میشود. (ابوریه، بیتا: 40)
آوردهاند که عبدالله بن مسعود و انس و ابیالدرداء هنگامی که حدیثی را نقل میکردند از عبارتهایی نظیر «شبیه ذا»، «نحو ذا»، «کما قال رسولالله» و جز آنها استفاده میکردند. (مامقانی، 1411: 3 / 253)
بهعنوان نمونه میتوان به حدیث ذیل اشاره کرد که چگونه عایشه همسر پیامبر(ص) در برابر خلیفه دوم به اعتراض برخاست و نقل حدیث او از پیامبر را تصحیح کرد:
از عمر بن خطاب نقل است که پیامبر فرمود: همانا مرده به گریه اهل خود بر او عذاب میشود. چون این خبر به عایشه رسید، گفت: خداوند عمر را رحمت کند؛ به خدا قسم پیامبر(ص) نفرمود که خدا مؤمن را به سبب گریه اهل او عذاب میکند؛ بلکه فرمود: خدا عذاب کافر را بهواسطه گریه اهل او بر او زیاد میکند و قرآن برای شما کفایت میکند که فرموده است: «هیچکس بار گناه دیگری را بر دوش نمیگیرد». (نسائی، 1420: 4 / 19)
با توجه به آرای مخالفان و موافقان و ادله آنان، و با عنایت به سیره صحابه پیامبر(ص) و یاران ائمه(ع) و احادیث پیشوایان معصوم دینی(ع) ، جواز نقل به معنا تا قبل از دوره تدوین احادیث در کتب و مصنفات، طبیعی بهنظر میرسد مشروط بر آنکه مفاهیم احادیث محفوظ مانده، راویان کاملاً با اسلوبهای ادبی و قواعد زبان عربی و مفاهیم و مدالیل الفاظ، آشنا باشند و در مقام نقل نیز، از عباراتی استفاده کنند که بیانگر احتیاط و دقت آنان در مقام نقل به معنا باشد.
شایان توجه اینکه نقل به الفاظ روایات بر نقل به معنای آنها رجحان دارد؛ اما در احادیث تعبدی مانند ادعیه و اذکار و مناجاتها بر لزوم محافظت بر الفاظ تأکید شده و بههیچوجه نقل به معنا را روا ندانستهاند. (مامقانی، 1411: 3 / 250؛ قرطبی، 1387: 1 / 414 ـ 411) بهعنوان مثال، براء بن عازب از پیامبر(ص) نقل میکند که حضرت فرمود: ای براء هنگامی که به بستر میروی، چه میگویی؟ گفت: گفتم خدا و رسول او آگاهتراند. پیامبر(ص) فرمود: هنگامی که با طهارت به بستر خود میروی، به دست راست بخواب و بگو:
«اللهم اسلمت وجهی الیک و فوّضتُ امری الیک و ألجأت ظهری الیک رغبة و رهبة الیک لا ملجأ و لا منجی منک الاّ الیک آمنت بکتابک الذی انزلت و بنبیک الذی ارسلت؛ من قالها فی لیلة ثم مات، مات علی الفطرة». براء میگوید: من آن را ذکر کردم ... به رسولی که فرستادی ایمان دارم. پس او درحالیکه دستش را بر سینه براء زده، گفت: «و نبیک الذی ارسلت». (بخاری، 1401: 1 / 67 و 8 / 196)
پیامدهای نقل به معنا
نقل به معنا در احادیث، پیامدها و آثار منفیای به همراه دارد که در ادامه به مهمترین پیامدهای آنان میپردازیم:
1. اضطراب و اختلاف احادیث و تشتت آرای فقهی
گاهی اختلاف احادیث بهحدی است که سبب تعارض در حدیث، و اختلاف آرای فقهی میشود. بهعنوان نمونه به حدیث ذیل توجه کنید:
عن محمد بن احمد بن یحیی عن یعقوب بن یزید عن ابن ابیعمیر عن داوود بن فرقد عن ابیعبدالله(ع) قال: «کان بنو اسرائیل اذا اصاب احدهم قطرة بول قرضوا لحوهم بالمقاریض، و قد وسُع الله علیکم باوسع ما بین السماء والارض و جعل لکم الماء طهوراً، فانظروا کیف تکونون». (صدوق، 1361: 1 / 10 / ح 13)
احتمالاً داوود بن فرقد، راوی حدیث، بهدلیل عدم توان فهم مقصود امام کلام امام(ع) را با توجه به فهم خود «نقل به معنا» نقل کرده است.
اصل حدیث اینگونه است: عن ابیعبدالله(ع) قال: «انّ الرجل من بنی اسرائیل اذا اصاب شیئاً من بدنه البول، قطعوه». (قمی، 1387: 1 / 242) امام صادق(ع) فرمود: هرگاه فردی از بنیاسرائیل در اثر رسیدن بول به بدنش آلوده میشد، بنیاسرائیل با او قطع رابطه میکردند و او را به معابد خود راه نمیدادند؛ لکن راوی به گمان اینکه ضمیر در «قطعوه» به بدن برمیگردد، حدیث را به گونهای دیگر نقل کرده است که بسیاری از شارحان در فهم کلام معصوم(ع) به تکلف و زحمت افتاده، توجیهاتی ناروا از آن ارائه کردهاند. (غفاری، 1369: 249) براساس نظر استاد غفاری اصل حدیث، چنان است که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است. (بنگرید به: همان)
2. تحریف و تغییر در احادیث
گاهی نقل به معنا در احادیث، موجب تحریف و دگرگونی در آنها شده است. بهعنوان نمونه، حدیث ذیل که از امام باقر(ع) نقل گردیده است:
... عن ابنجعفر محمد بن علی الباقر‘، عن جابر بن عبدالله الانصاری قال: دخلت علی مولاتی فاطمة÷ و قدّامها لوح یکاد ضوئه یغشی الابصار فیه اثنی عشر اسماً ثلاثة فی ظاهره و ثلاثة فی باطنه و ثلاثة اسماء فی آخره و ثلاثة اسماء فی طرفه فعددتها فاذا هی اثناعشر اسماً فقلت: اسماء من هولاء؟ قالت: هذه اسماء الاوصیاء، اولهم ابن عمّی و احدعشر من ولدی، آخرهم القائم صلوات الله علیهم اجمعین. قال جابر: فرأیت محمداً، فی ثلاثة مواضع و علیاً و علیاً و علیاً و علیاً فی اربعة مواضع. (صدوق؛ بیتا: 1 / 46)
این حدیث با الفاظ دیگری نیز نقل شده است:
عن ابیجعفر(ع) عن جابر بن عبدالله الانصاری قال: دخلت على فاطمة÷ و بین یدیها لوح فیها اسماء الاوصیاء من ولدها فعددت اثنی عشر آخرهم القائم(ع) ثلاثة منهم محمّد و ثلاثة منهم علی. (کلینی، 1363: 1 / 532)
عن ابیجعفر(ع) عن جابر قال: دخلت علی فاطمة÷ و بین یدیها لوح فیها اسماء الاوصیاء من ولدها فعددت اثنی عشر آخرهم القائم(ع) ثلاثة منهم محمد و اربعة منهم علی. (صدوق؛ 1361: 4 / 180)
دو حدیث اخیر دارای اضافات و تحریفاتی است؛ در هر دو، عبارت «من ولدها» افزوده شده که معنای حدیث این میشود که دوازده امام از فرزندان فاطمه زهرا÷ هستند و با حضرت علی(ع) تعداد ائمه به سیزده تن میرسد و در حدیث دوم، «اربعة» به «ثلاثة» تغییر یافته است؛ درحالیکه چهار امام به نام علی داریم که عبارتاند از: ١. علی بن ابیطالب(ع) ؛ ٢. علی بن الحسین(ع) ؛ ٣. علی بن موسی الرضا(ع) ؛ ٤. علی بن محمد النقی(ع) .
3. از بین رفتن اصالت الفاظ معصومان(ع) و عدم جواز استناد ادبی به احادیث
پیامبراکرم(ص) فصیحترین گوینده عرب در زمان خود بود (بنگرید به: مجلسی، 1403: 17 / 158) و اهلبیت(ع) نیز، در سخنوری و بیان در اوج فصاحت و بلاغت بودند. (کلینی، 1363: 1 / 52 / ح 13) در نقل به معنا، مسلماً اصالت الفاظ و کلمات از بین رفته، تنها مفاهیم آنها با عبارتهای راویان نقل میشود که بهطورقطع، بهجهت فصاحت و بلاغت به مرتبه سخنان پیشوایان معصوم نمیرسد.
بدینترتیب، هرگونه استناد و استشهاد ادبی به احادیث پیامبر(ص) و ائمه اطهار منوط به احراز اصالت الفاظ و انتساب آنها به آنان است. با توجه به تأکید پیامبر(ص) و ائمه اطهار بر ضرورت و اهمیت کتابت، حفظ و نشر احادیث معصومان و ضابطهمندی نقل به معنا، جمع کثیری از صحابه و اصحاب ائمه اقدام به کتابت حدیث نمودهاند که حاصل آن پیدایش مجموعههای حدیثی با عنوان اصل، کتاب و مصنف بوده است که منجر به تدوین جوامع حدیثی متقدم شیعه شده است. افزون بر این، گروهی از اصحاب ائمه با عناوینی نظیر فقیه، وجه، ثقه و ضابط و جز آنها در حفظ، فهم و نشر علوم و معارف اهلبیت از هیچگونه مجاهدتی دریغ نکردند. ازاینرو، پدیده نقل به معنا در میان آنان کمتر رواج داشته، آسیب کمتری به روایات وارد شده است.
نمونههایی از نقل به معنا در روایات تفسیری
گاهی نقلهای گوناگون الفاظ روایات به گونهای است که تغییری در مفاهیم روایات معصومان ایجاد نکرده و تأثیری در فهم درست آموزههای دینی آنان نداشته است. ازاینرو، اهل تفسیر با توجه به مضمون یکنواخت روایات متفاوت، یکی از نقلها را اصل قرار داده، برای تأیید و تأکید بر محتوای آن، سایر نقلها را نیز یادآور شدهاند؛ اما در مواردی با قاطعیت، نقل روایات با الفاظ متفاوت را که موجب تحریف و اختلاف در احادیث و گاه ناسازگاری با قرآن و اصول مسلم اعتقادی شده است، مردود شمردهاند. در این بخش، ضمن بیان نمونههایی از روایاتی که در آنها نقل به معنا صورت گرفته است، به تبیین و تحلیل علامه طباطبایی در بحثهای روایی تفسیر المیزان از آنها خواهیم پرداخت.
1. تحریف معنوی در روایت مربوط به فزونی دانش پیامبر(ص)
در ذیل آیه «وَ قُلْ رَبّ زِدْنی عِلْمًا» (طه / 114) روایتی از پیامبراکرم(ص) به نقل از عایشه نقل شده است:
روت عائشة عن النبی(ص) انّه قال: «اذا أَتی علی یوم لا ازداد فیه علما یقرّبنی الی الله، فلا بارک الله لی فی طلوع شمسه». (طبرسی، 1406: 7 / 32)
اگر روزی بیاید که در آن علمی که مرا به خداوند نزدیک کند به دانشم افزوده نشود، خداوند آن روز را برای من مبارک نگرداند.
علامه طباطبایی، درباره آن میفرماید: «این حدیث نیز، خالی از ضعف نیست؛ چگونه گمان میرود که پیامبر(ص) در مسئلهای که در اختیارش نیست، خود را نفرین کند و شاید در روایت به سبب نقل به معنا، تحریفی رخ داده باشد». (طباطبایی، 1393: 14 / 217)
2. سوء تعبیر راویان درباره عصمت حضرت یحیی(ع)
در ذیل آیات مربوط به ولادت حضرت یحیی(ع) (مریم / 15 ـ 1) به نقل از الدرالمنثور از ابنعباس روایت کردهاند که رسول خدا(ص) فرمود: «هیچکس از بنی آدم نیست مگر آنکه خطا کرده و یا حداقل تصمیم بر آن را گرفته است مگر یحیی بن زکریا که نه خیال آن را کرد و نه مرتکب شد». (سیوطی، 1414: 4 / 261 و 262)
علامه طباطبایی درباره این روایت میفرماید:
این معنا از طرق اهلسنت با الفاظ مختلف روایت شده، ولی بهدلیل اینکه عصمت را به یحیی(ع) اختصاص داده، چارهای جز این نیست که بگوییم انبیا و ائمه از این حکم مستثنی هستند؛ هرچند که با ظاهر این روایات مخالف باشد و این مخالفت را به گردن راویان این احادیث انداخته، بگوییم سوءتعبیر از ایشان بوده است؛ چون راویان عادتشان بر این بوده که آنچه را از رسول خدا(ص) میشنیدهاند، نقل به معنا میکردند و عنایتی به حفظ الفاظ آن جناب نداشتهاند. (طباطبایی، 1393: 14 / 26)
منابع و مأخذ1. قرآنکریم.
2. آلوسی، محمود، 1405 ق، روح المعانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
3. ابن ابیالحدید، 1404 ق، شرح نهجالبلاغه، تحقیق محمد بن ابوالفضل ابراهیم، قم، منشورات مکتبه آیتالله مرعشی نجفی.
4. ابنتیمیه، تقیالدین، 1391 ق، مقدمه فى اصول التفسیر، بیروت، دار القرآن الکریم.
5. ابنجوزی، ابوالفرج، 1406 ق، القصاص والمذکرین، تحقیق محمد سعید زغلول، بیروت، دار الکتب العلمیه.
6. ابنخلدون، عبدالرحمن، 1366، مقدمه ابنخلدون، ترجمه محمدپروین گنابادی، تهران، علمی و فرهنگی، پنجم.
7. ابنکثیر، اسماعیل، 1407 ق، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار المعرفه، ط 2.
8. ابوریه، محمود، بیتا، اضواء علی السنة المحمدیة، مصر، دار المعارف.
9. ابوشهبه، محمد بن محمد، بیتا، الاسرائیلیات والموضوعات فى کتب التفسیر، بیروت، دار الجیل (مکتبة السنة القاهره).
10. احمد امین، 1964 م، فجرالاسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ط 10.
11. اشعری، سعد بن عبدالله، 1361، المقالات والفرق، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی.
12. امینی، عبدالحسین، 1416 ق، الغدیر فى الکتاب والسنة والادب، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة.
13. بحرانی، سیدهاشم، 1416 ق، البرهان فى تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت.
14. بخاری، محمد بن اسماعیل، 1401 ق، صحیح البخاری، بیجا، دار الفکر.
15. جواد علی، 1976 م، المفصل فى تاریخ العرب، بیروت، دار العلم للملایین، مکتبة الجواد، بغداد.
16. حر عاملی، محمد بن حسن، بیتا، تفصیل وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث.
17. حسینی جرجانی، ابوالفتح، 1404 ق، تفسیر شاهی از آیات الاحکام، تهران، نوید.
18. حسینی جلالی، سیدمحمدرضا، 1371، تدوین السنة الشریفة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
19. حکیم، سیدمحسن، 1388، مستمسک العروة الوثقی، بیروت، دار بصائر التراث العربی.
20. خمینی، روحالله، 1375، تفسیر سوره حمد، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
21. خویی، سیدابوالقاسم، 1401 ق، البیان فی تفسیر القرآن، بیجا، منشورات انوار الهدی، ط 8.
22. ذهبی، محمدحسین، 1381 ق، التفسیر والمفسرون، قاهره، دار الکتب الحدیثه.
23. ــــــــــــــــــــــــ ، 1405 ق، الاسرئیلیات فى التفسیر والحدیث، دمشق، لجنة النشر فى دار الایمان، ط 2.
24. رازی، ابوالفتوح، 1352 ش، تفسیر ابوالفتوح رازی، با تصحیح و حواشی میرزا ابوالحسن شعرانی، تهران، اسلامیه.
25. راغب اصفهانی، حسین بن احمد، بیتا، المفردات فى غریب القرآن، قم، دفتر نشر کتاب.
26. سبحانی، جعفر، 1408 ق، الملل والنحل، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، دوم.
27. ـــــــــــــــــ ، 1410 ق ، کلیات فى علم الرجال، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، دوم.
28. ستودهنیا، محمدرضا، 1382، تأثیر قرائات بر تفسیر، راهنما دکتر سیدمحمدباقر حجتی، دانشگاه قم.
29. سجستانی، ابن ابیداود، 1355 ق، المصاحف، با مقدمه و تصحیح آرتور جفری، مصر.
30. سیوطی، جلالالدین، 1392 ق، تدریب الراوی، مدین، مکتبة العلمیة.
31. ـــــــــــــــــــــــــ ، 1414 ق، الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، بیروت، دار الفکر.
32. شاکر، محمدکاظم، 1376، روشهای تأویل قرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
33. صدوق، ابنبابویه القمی، 1361 (الف)، معانی الأخبار، تصحیح علیاکبر غفاری، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
34. ـــــــــــــــــــــــــــــ ، 1361 (ب)، من لایحضره الفقیه، با تصحیح و تعلیق علیاکبر غفاری، قم، موسسة النشر الاسلامی.
35. ـــــــــــــــــــــــــــــ ، بیتا، الاعتقادات فى مذهب الامامیة، بیجا، بینا.
36. صفری فروشانی، نعمتالله، 1387، غالیان؛ کاوشی در جریانها و برآیندها، ویراستار محمدرضا نجفی، مشهد، آستان قدس رضوی.
37. طباطبایی یزدی، محمد کاظم، 1376، العروة الوثقی، قم، اسماعیلیان.
38. طباطبایی، سیدمحمدحسین، 1372 ش، قرآن در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ پنجم.
39. ـــــــــــــــــــــــــــــ ، 1393 ق، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
40. طبرسی، امینالاسلام، 1406 ق، مجمع البیان، تهران، ناصرخسرو.
41. طبری، ابنجریر، 1412 ق، جامع البیان، بیروت، در الکتب العلمیة.
42. طوسی، محمد بن حسن، 1348، اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، مقدمة تصحیح و تعلیق حسن مصطفوی، دانشگاه مشهد.
43. طوسی، محمد بن حسن، بیتا، التبیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
44. عاملی، سیدجعفر مرتضی، 1415 ق، الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص) ، بیروت، دار السیرة، چهارم.
45. عسکری، سیدمرتضی، 1361، نقش ائمه در احیای دین، تهران، مؤسسه اهل البیت(ع) .
46. ـــــــــــــــــــــــــــ ، 1378، القرآن الکریم و روایات المدرستین، ج 3، تهران، دانشکده اصول الدین.
47. عیاشی، محمد بن مسعود، 1421 ق، تفسیر العیاشی، تهران، مؤسسه بعثت.
48. غفاری، علیاکبر، 1369، تلخیص مقباس الهدایة، تهران، نشر صدوق.
49. قرطبی، محمد بن احمد، 1387 ق، الجامع لاحکام القرآن، مصر، دار الکاتب العربی، ط 3.
50. قمی، شیخ عباس، 1416 ق، سفینة البحار، قم، دار الأسوة، ط 2.
51. قمی، علی بن ابراهیم، 1387 ق، تفسیر القمی، تصحیح سیدطیب موسوی جزایری، نجف، منشورات مکتبة الهدی.
52. کلینی، محمد بن یعقوب، 1363، الکافی، با تصحیح علیاکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ پنجم.
53. لسانی فشارکی، محمدعلی، 1372، قراء سبعه و گزارش قرائات ایشان (رساله دکتری)، تهران، دانشگاه تربیت مدرس.
54. مامقانی، عبدالله، 1352 ق، تنقیح المقال، نجف، مکتبة المرتضویة.
55. ـــــــــــــــــــ ، 1411 ق، مقباس الهدایة فى علم الدرایة، با تحقیق محمدرضا مامقانی، قم، مؤسسة آل البیت(ع) لاحیاء التراث.
56. متقی هندی، علاءالدین، 1409 ق، کنزالعمال، بیروت، مؤسسة الرسالة.
57. مجلسی، محمدباقر، 1403 ق، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ط 2.
58. مدیر شانهچی، کاظم، 1364، علم الحدیث، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
59. مسعودی، علی بن الحسین، 1409 ق، مروج الذهب، قم، دار الهجرة، دوم.
60. مصطفی حسین، بیتا، الاسرائیلیات فى التراث الاسلامی، بیجا، بینا.
61. مطهری، مرتضی، 1362، اسلام و مقتضیات زمان، تهران، صدرا.
62. معرفت، محمد هادی، 1412 ق، التمهید فى علوم القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ط 1.
63. ـــــــــــــــــــــــــــ ، 1419 ق، التفسیر والمفسرون فى ثوبه القشیب، مشهد، دانشگاه علوم رضوی.
64. مکی بن ابیطالب، 1401 ق، الکشف عن وجوه القرائات السبع و عللها و حججها، بیروت، مؤسسة الرسالة، ط 2.
65. نجاشی، احمد بن عباس، 1407 ق، رجال النجاشی، با تحقیق سیدموسی زنجانی شبیری، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
66. نعناعه، رمزی، بیتا، الاسرائیلیات و اثرها فى کتب التفسیر، دمشق، دار العلم.
منبع: فصلنامه مطالعات تفسیر - شماره 6ادامه دارد ...
00:05 - 20 آبان 1392