معرفى و بررسى «مقتل الحسین (ع)»

در میان مقتل هاى موجود درباره امام حسین(علیه السلام) مقتل الحسین نگاشته ابوالمؤیّد موفق بن احمد خوارزمى از جایگاه ویژه اى در میان اندیشمندان مسلمان، به ویژه عالمان شیعه برخوردار است.
بخش اولچکیده این نوشتار در دو بخش سامان یافته است. بخش آغازین، به معرفى شخصیت، جایگاه علمى، استادان، شاگردان و آثار خوارزمى و بخش دوم به معرفى و بررسى مقتل خوارزمى و مقایسه آن با مقتل ابومخنف و بخش حوادث کربلا از فتوح ابن اعثم پرداخته است. در این بررسى و مقایسه، تفاوت ها، شباهت ها، کاستى ها و زیادى هاى گزارش هاى مقتل خوارزمى نسبت به این دو اثر، نگاشته شده است. مقدمه در میان مقتل هاى موجود درباره امام حسین(علیه السلام) مقتل الحسین نگاشته ابوالمؤیّد موفق بن احمد خوارزمى (متوفاى 568ق) از جایگاه ویژه اى در میان اندیشمندان مسلمان، به ویژه عالمان شیعه برخوردار است، تا آن جا که در میان آثار مورخان اهل سنت که واقعه عاشورا را گزارش کرده اند، بعد از مقتل ابومخنف در اتقان و اعتماد، مقتل خوارزمى مطرح و محل رجوع اندیشمندان شیعه است.
این نوشتار در دو بخش سامان یافته است، بخش نخست آن درباره زندگى و شخصیت علمى خوارزمى و نگاشته هایش است و بخش دوم به بازشناسى و بررسى ساختارى مقتل خوارزمى اختصاص یافته است. افزون براین، چون خوارزمى در نگارش حوادث قیام کربلا تا قبل از روز عاشورا، عمدتاً از گزارش هاى ابن اعثم، بهره برده و اثر خود را طبق کتاب وى تنظیم کرده است، گزارش هاى خوارزمى با اخبار ابن اعثم دراین باره و تفاوت ها و کاستى ها و اضافات آن مقایسه شده است، چنان که در حوادث روز عاشورا و بعد از آن، افزون بر استفاده از تدوین و تنظیم حوادث از ابن اعثم (با آن که به این نکته اشاره نکرده است) از گزارش هاى ابومخنف نیز بهره برده است. الف) بازشناسى شخصیت و آثار خوارزمى1ـ نام و شخصیت خوارزمى موفق2 بن احمد بن محمد3 بکرى مکى حنفى معروف به اخطب خوارزم، فقیه، خطیب، قاضى، ادیب و شاعر، ملقب به صدر الائمة4 و خلیفة الزمخشرى حدود سال 484ق دیده به جهان گشود5 و در سال 568 بدرود حیات گفت.6 کنیه مشهور او ابو المؤیّد است و به کنیه هاى ابومحمد7 و ابوالولید8 نیز خوانده شده است. در این که زادگاه خوارزمى کجا بوده است، آیا منطقه خوارزم بوده یا بنابر بعضى از گزارش ها که او را مکى الاصل9 خوانده اند، مکه بوده است، یا اصلا جاى دیگر، آگاهى چندانى در دست نیست.
هم چنان که کسانى که به شرح حال علمى وى پرداخته اند، تنها به نکته هاى مجمل و مختصرى درباره ادوار زندگى و تلاش هاى علمى وى پرداخته اند، مانند این که او زبان عربى را نزد استادش جارالله زمخشرى آموخت،10 یا این که او، استاد ناصر بن عبدالسید مطرزى خوارزمى بوده و نیز مصنفات محمد بن الحسن را از قول نجم الدین عمر بن محمد بن احمد نسفى روایت کرده است11 و یا در جستوجوى حدیث، به مناطق فارس، عراق، حجاز، مصر و شام سفر کرده و با دانشمندان روزگار خویش مکاتبه داشته و آنان به وى اجازه نقل حدیث داده اند، همان طور که او نیز به آنان، چنین اجازه اى داده است.12 خوارزمى برادرى داشته که از او در مقتل خود چنین یاد کرده است:اخبرنا الامام الأجل الکبیر، أخى سراج الدین، رکن الاسلام، شمس الائمة، امام الحرمین، ابوالفرج محمد بن احمد المالکى.13 2ـ مقام علمى خوارزمى از دیدگاه ندایشمندان بسیارى از اندیشمندان معاصر خوارزمى یا بعد از او که با وى و آثارش آشنایى داشته اند، به مقام علمى و احاطه و گستره دانش خوارزمى در علوم متعدد اعتراف کرده و از او با تعابیر مختلف، ستایش و تمجید کرده اند. البته این مسئله تنها اختصاص به دانشوران اهل سنت ندارد، بلکه برخى از علما و اندیشمندان شیعه نیز درباره خوارزمى به اظهار نظر پرداخته و از وى به بزرگى یاد کرده اند. نمونه هایى از این دیدگاه ها چنین است:
1ـ قِفْطى (568-646ق) خوارزمى را چنین معرفى کرده است:موفق بن احمد بن محمد که مکى الاصل و کنیه اش ابوالمؤید است، خطیب خوارزم و ادیبى فاضل بود که شناخت کامل به ادبیات و فقه داشت و سال هاى زیادى در مسجد جامع خوارزم خطبه خواند و به انشاى خطبه مى پرداخت. او به مردم، عربى و غیر آن را آموزش داد و به این وسیله، افراد بسیارى در ادبیات، فارغ التحصیل شدند. خوارزمى دانشمندانى ماهر را در ادبیات پرورش داد که یکى از آنان ابوالفتح ناصر بن أبى المکارم مطرزى خوارزمى است.14 2ـ سیوطى به نقل از صفدى مى گوید:خوارزمى در آشنایى به زبان عربى، توان مند بود. او برخوردار از دانش فراوان، و فقیهى فاضل و ادیبى شاعر بود، وى شاگردى زمخشرى را کرد. خوارزمى خطبه ها و اشعارى دارد.15 3ـ علامه امینى(رحمه الله) درباره وى مى نویسد:فقیهى دانش ور، حافظى مشهور، محدثى با اسناد فراوان، خطیبى پرآوازه، چیره دست در لغت عرب، آگاه از سیره و تاریخ، ادیب، شاعر که داراى خطبه هایى است و سروده هایش در دفترها ثبت و تدوین شده است.16 3ـ مذهب خوارزمى در عصر خوارزمى مذهب شایع در خراسان بزرگ و ماوراء النهر، از جمله منطقه خوارزم، مذهب حنفى بوده و خوارزمى نیز در فروع، این مذهب را اختیار کرده است. کتاب مناقب ابى حنیفه اثر خوارزمى که در فضایل ابوحنیفه نوشته شده و در آن به مدح و ثناى وى، در قالب قصیده اى طولانى پرداخته است، شاهد قوى بر مذهب اوست. با این همه، او متمایل به تشیع و علاقه مند به اهل بیت(علیهم السلام) بوده است. 4ـ آثار خوارزمى
خوارزمى در طول حیاتش، در تاریخ و فضایل و مناقب اهل بیت(علیهم السلام) آثارى را تألیف کرده که نام آن ها در کتاب ها و معجم ها چنین آمده است: 1 الأربعین فى مناقب النبى الأمین(علیه السلام) و وصیّه امیرالمؤمنین(علیه السلام) : ابن شهر آشوب در مناقب خود از این کتاب، روایات فراوانى را نقل کرده است.17 خود خوارزمى نیز در دو کتاب مقتل و مناقب خود، از آن یاد کرده است; 2 فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام) معروف به «المناقب» (چاپ شده); 3 مناقب الامام أبى حنیفة (چاپ شده در حیدرآباد، سال 1321 ق همراه مناقب کردرى در دو جلد); 4 مقتل امیرالمؤمنین(علیه السلام);18 5 مقتل الحسین(علیه السلام)(دو جلد، اثر مورد بحث);6 مسانبدّ على البخارى;19 7 کتاب ردّ الشمس لأمیرالمؤمنین(علیه السلام);20 8 کتاب قضایا امیرالمؤمنین(علیه السلام);21 9 دیوان شعر: حاجى خلیفه در «کشف الظنون» مى نویسد: دیوان شعرش نیکو و در شعر، هم پایه معاصرانش است;22 10 «الکفایة» فى علم الاعراب23: وى این کتاب را به سبک کتاب المفصل زمخشرى درباره اسماء و افعال و حروف نوشته است. به گفته یکى از محققان معاصر، نسخه اى از این کتاب به جاى مانده از قرن نهم، در کتابخانه دانشگاه تهران به شماره 6967 موجود است. چنان که نسخه دیگرى از آن در کتابخانه مدرسه فیضیه وجود دارد.24 5ـ اساتید خوارزمى
شرح نویسان خوارزمى، براى او اساتید زیادى را در دریافت و نقل روایت، نام برده اند. علامه امینى نام 35 نفر از استادان وى را آورده است.25 محقق دیگرى، با تلاش و کاوش بیشتر، استادان او را تا 65 نفر شناسایى کرده است.26 6ـ شاگردان خوارزمى از گفته قفطى درباره خوارزمى که: «]خوارزمى[ دانش عربى و غیر آن را به مردم آموزش مى داد.» معلوم مى شود که خوارزمى در عرصه تربیت و پرورش شاگرد نیز موفق بوده و افراد زیادى از او بهره علمى برده اند. غالب شرح حال نویسان، او را استاد ناصر بن عبدالسید مطرزى دانسته اند، اما درباره دیگر شاگردان او آگاهى زیادى در دست نیست. تنها برخى از محققان معاصر، نام هفت27 تا نُه28 نفر شاگردان او را نوشته اند. 7ـ چاپ هاى مقتل تاکنون مقتل خوارزمى با مقدمه و تحقیق آقاى شیخ محمد سماوى،29 سه بار چاپ شده که چاپ اول آن در نجف در سال 1367ق در چاپخانه الزاهراء بوده است و چاپ دوم آن، توسط مکتبة المفید به سال 1399ق (افست چاپ اول در قطع وزیرى) و آخرین چاپ آن، به همت دارانوار الهدى در سال 1418ق صورت گرفته است.30 آیا کتاب «نور الائمه» ترجمه مقتل خوارزى است؟ کمال الدین حسین بن على واعظ کاشفى (متوفاى 910ق) در کتاب روضة الشهداء در جریان نقل گزارش قیام عاشورا، بارها از کتابى به نام نور الأئمه که مؤلفش خوارزمى است، یاد کرده و از آن، مطالبى نقل کرده است. حال سؤال این است که آیا کتاب یاد شده، همان ترجمه مقتل خوارزمى است یا خوارزمى مقتل دیگرى براى پارسى زبانان نوشته است؟
با بررسى و مقایسه اجمالى که صورت گرفت، نمى توان این پرسش را به آسانى و روشنى پاسخ داد، چرا که برخى از نقل هاى کاشفى از کتاب یاد شده، تا حدودى، شباهت به مطالب مقتل خوارزمى دارد،31 اما برخى مطالب نقل شده دیگر یا اصلا در مقتل یافت نمى شود32 و یا هیچ شباهتى با متن عربى اشعار و رجزهاى مقتل ندارد، مانند ترجمه فارسى اشعار و رجزها.33 ب) بررسى34 کتاب مقتل الحسین(علیه السلام) مقتل الحسین کتابى تاریخى روایى است که بیشتر روایت ها و گزارش هاى تاریخى آن، با سلسله سند بیان شده است. بیشترینه مطالب این اثر از فصل نهم تا پایان فصل یازدهم (که از جریان بیعت خواهى معاویه براى یزید، آغاز شده و با شهادت امام حسین(علیه السلام) و یارانش در کربلا به پایان مى رسد) برگرفته از کتاب الفتوح ابن اعثم است که خوارزمى خود به این موضوع بارها در کتابش تصریح کرده است. برخى از مشایخ روایت خوارزمى که در این اثر از آنان بسیار نقل کرده است، عبارت اند از: جارالله محمود بن عمر زمخشرى (متوفاى 538ق)، ابومنصور شهردار بن شیرویه دیلمى(متوفاى 558ق)، حسن بن احمد عطّار همدانى(متوفاى 544ق) و ابوالحسن على بن احمد عاصمى.
این کتاب پس از کتاب الاربعین (کتاب دیگر همین نویسنده) نوشته شده است. مؤید این ادعا آن است که خوارزمى در جاهایى از کتاب مقتل،35 خواننده را به کتاب یاد شده، ارجاع مى دهد. اما روشن نیست که خوارزمى کتاب مقتل خود را پس از کتاب دیگرش به نام المناقب نوشته است. دراین باره، قزوینى، محقق و نویسنده معاصر، احتمال داده که کتاب مقتل بعد از مناقب نوشته شده باشد.36 1 میزان اعتبار گزارش هاى خوارزمى خوارزمى روایت ها و گزارش هایى را که در این کتاب آورده است، تلقى به قبول کرده است. وى ظاهراً تنها در یک جا (ج 2، ص 4، ذیل نخستین روایت) به ضعف یک روایت، آن هم از قول دیگرى، اشاره کرده است و در باقى موارد، به بررسى و نقد سند و یا متن روایت ها، نپرداخته است. از این رو اگر چه این اثر مورد توجه و رجوع شیعه است و به آن استناد مى شود، اما برخى از روایات آن، از دیدگاه شیعه، مجعول و غیر قابل اعتماد است. نمونه اى از این روایات چنین است: 1 بهترین مردم، بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، ابوبکر و عمر هستند!37 2 ابوبکر بر جنازه حضرت زهرا(علیها السلام) نماز گزارد و او را به همراه على و عمر و چند تن دیگر، به خاکش سپردند!38 3 روایتى که تشویق به روزه گرفتن در روز عاشورا مى کند.39 4 روایتى که عاشورا را عید دانسته و حتى هفتاد عید شمرده است.40 5 خبرى که به نقل از عمر بن عبدالعزیز نقل کرده که براساس آن عمر، در خواب مى بیند که قیامت بر پا شده است و سه خلیفه اول بعد از یک حسابرسى آسان، وارد بهشت شدند!41
2ـ معرفى اجمالى فصل هاى مقتل خوارزمى کتاب مقتل الحسین(علیه السلام) در بردارنده یک سرآغاز و پانزده فصل است که در یک مجلد دو جلدى گردآمده است. جلد اول این کتاب، شامل ده فصل و بخش اول فصل یازده است و جلد دوم، شامل بخش دوم فصل یازده و چهار فصل دیگر است. عناوین این فصل ها چنین است: جلد اول: 1 برخى از فضائل پیامبر(صلى الله علیه وآله); 2 فضائل خدیجه دختر خویلد; 3 فضائل فاطمه دختر اسد پسر هاشم پسر عبدمناف مادر امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(علیه السلام); 4 نمونه اى از فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام); 5 فضائل فاطمه زهرا(علیها السلام)دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله); 6 فضائل حسن و حسین(علیه السلام); 7 فضائل مخصوص به حسین(علیه السلام); 8 خبر دادن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از حسین(علیه السلام) و احوال وى; 9 آن چه بین حسین(علیه السلام) و بین ولید بن عتبه و مروان بن حکم در مدینه، در زمان حیات معاویه و بعد از مرگش، روى داد; 10 آن چه از سرگذشت حسین(علیه السلام)که در مدت اقامتش در مکه اتفاق و آن چه از نامه هاى کوفیان به دست او رسید و فرستادن مسلم به عقیل به کوفه و قتل او در این شهر; 11 خروج حسین بن على(علیه السلام) از مکه به سوى عراق و حوادث و اتفاقاتى که بین راه رخ داد و فرودش در سرزمین طف (بخش اول).
جلد دوم: قتل امام حسین(علیه السلام) (بخش دوم); 12 عقوبت و مجازات قاتل حسین(علیه السلام); 13 برخى از مرثیه هایى که درباره حضرت گفته شده است; 14 زیارت حضرت و فضیلت آن; 15 انتقام مختار بن عبید ثقفى از کشندگان حسین(علیه السلام). هم چنین خوارزمى در پایان این فصل، گزارش جریان گشته شدن مصعب و عبدالله، پسران زبیر را آورده است. از آن جا که آغاز جریان قیام امام حسین(علیه السلام) از فصل نهم مقتل خوارزمى است، این بررسى و مقایسه نیز از فصل نهم کتاب تا پایان فصل یازدهم (که به فرجام حادثه کربلا پرداخته است) مى باشد. اکنون به معرفى فصل هاى یاد شده از کتاب «مقتل الحسین(علیه السلام)» خوارزمى و در ادامه، به مقایسه آن با فتوح ابن اعثم مى پردازیم. فصل نهم:این فصل به جریان بیعت خواهى حاکم مدینه از امام حسین(علیه السلام) به دستور معاویه اختصاص یافته است. خوارزمى در این فصل در مجموع، ده گزارش نقل مى کند که هفت گزارش آن کوتاه و تنها دو صفحه از مجموع 24 صفحه این فصل را دربرگرفته است. شش گزارش از ده گزارش، از یکى از مشایخ وى به نام شهردار بن شیرویه دیلمى است که ظاهراً در پى درخواست خوارزمى از وى، به صورت مکاتبه از همدان براى خوارزمى نوشته است. وى در صفحات پایانى این فصل، خبر کوتاهى را از شخصى به نام ابو سعید مقبرىبیان مى کند.42 سه گزارش نسبتاً طولانى دیگر، از ابن اعثم است.
خوارزمى در نخستین گزارشى که از ابن اعثم نقل مى کند جریان نامه نگارى معاویه به مروان و مأمور کردن او به بیعت ستاندن از مردم مدنیه و مخالفت عبدالرحمان بن ابوبکر را با این امر آورده است.43گزارش دوم به جریان بیمارى معاویه پس از بازگشت از آخرین سفر حج و نصیحت و وصیت معاویه به یزید درباره مخالفان بیعت با وى و در نهایت، مرگ معاویه و بر تخت نشستن یزید و نامه نگارى وى با ولید بن عتبه درباره بیعت گرفتن از مردم مدنیه اختصاص دارد. وى در این خبر، به دستور پنهانىِ یزید به ولید مبنى بر کشتن امام حسین(علیه السلام)، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابى بکر در صورت امتناع آنان از بیعت، اشاره مى کند.44 گزارش سوم، ادامه گزارش دوم است; یعنى واکنش ولید در برابر نامه یزید و مشورت خواهى وى از مروان و راه کار مروان دراین باره و سپس حضور امام حسین(علیه السلام)نزد ولید و ... تا خروج امام(علیه السلام) از مدینه و ورود ایشان به مکه.45 فصل دهم: خوارزمى از 38 صفحه فصل دهم، 37 صفحه آن را، به نقل گزارش هاى ابن اعثم اختصاص داده است46 و تنها سه گزارش کوتاه (حدود یک صفحه) را از یکى دیگر از مشایخ خود به نام على بن احمد عاصمى نقل کرده است.
فصل یازدهم: خوارزمى این فصل را در دو بخش ارائه کرده است. در بخش اول، خروج امام حسین(علیه السلام) از مکه حوادث بین راه تا رسیدن حضرت به کربلا و حوادث ایام اقامت در کربلا تا صبح روز عاشورا را در قالب هفت خبر بیان مى کند که سه گزارش آن از على بن احمد عاصمى است و تنها دو صفحه 42 صفحه این فصل را شامل مى شود و باقى گزارش ها (به جز چند خبر کوتاه دیگر در رد یا تأیید روایات ابن اعثم) از ابن اعثم کوفى است. در بخش دومِ فصل یازده (که 89 صفحه از جلد دوم را در برمى گیرد) خوارزمى به حادثه روز عاشورا تا پایان واقعه و شهادت حضرت و اسارت اهل بیت(علیهم السلام)مى پردازد. وى در صفحات آغازین این بخش، شش خبر درباره ثواب روزه گرفتن در روز عاشورا و مصادفت عاشورا با حوادث مهم تاریخ انبیاء(صلى الله علیه وآله) آورده است و در ادامه، برخلاف فصل هاى پیشین (که عمدتاً گزارش هاى واقعه را از ابن اعثم نقل کرده است)، اخبار متعدد و متنوعى را از راویان مختلف درباره روز عاشورا و حوادث بعد از آن مى آورد. وى بخشى از گزارش واقعه عاشورا را از کسانى نقل مى کند که آنان نیز از شخصى به نام ابوطالب یحیى بن حسین بن هارون که از نوادگان امام سجاد(علیه السلام)است، نقل کرده اند، چنان که یحیى بن حسین نیز از راویان دیگر نقل مى کند.47
هم چنین خوارزمى در ترتیب به میدان رفتن اصحاب امام(علیه السلام) و بنى هاشم و رجزهاى شان و چگونگى پیکار و در نهایت، شهادت شان،48 حوادث بعد از روز عاشورا و اسارت اهلبیت(علیهم السلام) و بردن آنان به کوفه و شام و در نهایت، باز گرداندن آنان به مدینه، از روایات ابن اعثم متأثر شده، با این همه، او عمده گزارش روز واقعه را از ابومخنف آورده است.49 اکنون در این بخش از نوشتار، به مقایسه گزارش هاى خوارزمى با اخبار ابن اعثم (فصل نهم تا پایان فصل یازدهم) به اختصار مى پردازیم. افزون بر این، چون مؤلف عمده گزارش روز عاشورا را در دوم بخش از فصل یازدهم، از ابومخنف نقل کرده است، گزارش هاى خوارزمى نیز با روایات ابومخنف که در تاریخ طبرى آمده است، مقایسه و سنجیده مى شود. پی نوشت: 2 . برخى، نام او را به اشتباه، «موفق الدین» دانسته اند. ر.ک: محمدبن عبدالحىّ لکنوى هندى، الفوائد البهیة فى تراجم الحنفیة، ص 39. 3 . برخى، نام جد خوارزمى را «اسحاق» با کنیه «ابوسعید» دانسته اند. ر.ک: یاقوت بن حموى، معجم الادباء، ج 19، ص 212; جلال الدین عبدالرحمن سیوطى، بغیة الوعاة فى طبقات اللغویین و النحاة، ج 2، ص 401; محمدباقر موسوى خوانسارى اصفهانى، روضات الجنات، ج 8، ص 124; علامه الامینى، الغدیر، ج 4، ص 398. اما با توجه به تصریح بیشتر شرح حال نویسان به این که نام جدش «محمد» بوده است، به نظر مى رسد این دیدگاه به حقیقت نزدیک باشد.
4 . بعضى، هم چون قرشى (عبدالقادر بن ابى الوفاء، قرشى، الجواهر المضیئة، ج 2، ص 188) و فاسى (تقى الدین محمد بن احمد حسنى فاسى مکى، العقد الثمین فى تاریخ البلد الأمین، ج 7، ص 310) او را «خطیب خوارزم» خوانده اند که چندان تفاوتى ندارد. البته کسانى که از او با صیغه تفضیل (اخطب)، تعبیر کرده اند، مقصودشان تعظیم و تکریم ایشان و تصریح به تبحّر وى در انشاى خطبه، بوده است. ر.ک: خوارزمى، المناقب، مقدمه آیت الله جعفر سبحانى، ص 17. 5 . قرشى، همان، ج 2، ص 188; سیوطى، همان، ج 2، ص 401 و محمود بن سلیمان کفوى، أعلام الأخیار من فقهاء مذهب النعمان، به نقل از: میر حامد حسین نیشابورى هندى، عبقات الأنوار فى امامة الائمة الاطهار(علیه السلام)، ج 6، ص 296. 6 . جمال الدین ابوالحسن على بن یوسف قفطى، إنباه الرواة على أنباه النحاة، ج 3، ص 232; قرشى، همان، ج 2، ص 188 و فاسى، همان، ج7، ص 310. 7 . امینى، همان ،ج 4، ص 398.8 . اسماعیل باشا بغدادى، هدیة العارفین، ج 2، ص 482. 9 . قفطى، همان، ج 3، ص 232. 10 . سیوطى، همان، ج 2، ص 401 و قرشى، همان، ج 2، ص 188 . 11 . قرشى، همان، ج 2، ص 188. 12 . ابوالمؤید موفق بن احمد خوارزمى (اخطب خوارزم)، مقتل الحسین، مقدمه محقق، ص 9-10; سید عبدالعزیز طباطبائى، اهل البیت(علیهم السلام)فى المکتبة العربیة، چاپ شده در: مجله «تراثنا»، سال ششم، شماره 23، 1411ق، قسمت چهاردهم، ص 79. 13 . خوارزمى، مقتل الحسین، ج 1، ص 15.
14 . قفطى، همان، ج 3، ص 232. تقى الدین فاسى (775-832ق) نیز قریب به همین تعبیرها را درباره خوارزمى گفته است. ر.ک: همان، ج 7، ص 310. 15 . سیوطى، همان، ج 2، ص 401. 16 . ج 1، ص 815; امینى، همان، ج 4، ص 398. براى آشنایى با منابعى که شرح حال وى را نوشته اند، ر.ک: مقدمه آقاى محمدرضا موسوى خرسان بر کتاب «المناقب»، ص 27-28 و سیدعبدالعزیز طباطبایى، اهل البیت(علیهم السلام) فى المکتبة العربیة، چاپ شده در مجله «تراثنا»، ص 83-84. 17 . ابوجعفر محمدبن على بن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 11، 161، 205 و 211. 18 . میرزا عبدالله افندى در «ریاض العلماء» از این کتاب یاد کرده است: ج 5، قسم دوم، ص 339، به نقل از: خوارزمى، المناقب، مقدمه موسوى خرسان، ص 23 . 19 . محمدتقى دانش پروه، فهرست کتابخانه اهدائى مشکات، ج 3، ق 3، ص 1569، به نقل از: خوارزمى، المناقب، مقدمه موسوى خرسان، ص 24. هم چنین نسخه اى از آن در کتابخانه دانشگاه تهران موجود است خوارزمى، المناقب، مقدمه جعفر سبحانى، ص 23. 20 . به نقل از: کتاب مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 390.21 . همان. 22 . مصطفى بن عبدالله قسطنطنى حنفى (مشهور به ملا کاتب جلبى و معروف به حاجى خلیفه)، کشف الظنون فى اسامى الکتب و الفنون، ج1، ص 524. البته در چاپ هاى بعدى این کتاب، یا اصلا نامى از این دیوان برده نشده است یا اگر برده شده تعبیر «دیوان شعرش نیکو و ...» به شخص دیگرى غیر از خوارزمى نسبت داده شده است. 23 . همان، ج 2، ص 1498.
24 . سیدعبدالعزیز طباطبائى، اهل البیت(علیهم السلام) فى المکتبة العربیة، چاپ شده در مجله «تراثنا»، ص 81 . 25 . امینى، همان، ج 4، ص 399-401 . 26 . خوارزمى، المناقب، مقدمه محمدرضا موسوى، ص 17-20 . 27 . امینى، همان، ج 4، ص 401-402. 28 . خوارزمى، المناقب، مقدمه موسوى خرسان، ص 21-22. 29 . وى درباره چگونگى دستیابى اش به نسخه خطى آن، مى نویسد: «نسخه اى از تبریز به خط سیدمحمدمهدى بن على بن یوسف حسنى طباطبائى که در سال 1306ق نوشته شده بود، به دست آوردم که او نیز از روى نسخه اى که به خط محمدبن حسین عمیدى نجفى در سال 986ق در قزوین نوشته بود، استنساخ کرده بود. من بیست سال پیش، از نسخه آقاى طباطبائى (که در تبریز وجود داشت) آگاهى داشتم، از این رو گروهى از فضلا را مکلف به استنساخ نسخه یاد شده کردم، اما این کار سامان نیافت تا این که خدمت علامه امینى رسیدم و درباره این کتاب به وى یادآورى کردم، ایشان به من وعده داد که به هزینه پدرش، کسى را مکلف به استنساخ کند. سپس پدرش عازم نجف شد و از صاحب نسخه اجازه گرفت که آن را به نجف ببرد و سالم ماندن آن را نیز تضمین کرد. سپس ایشان آن نسخه را به من دادند و من در مدت یک ماه به طور کامل و صحیح، از آن نسخه بردارى کردم. (مقدمه محقق، ص 2). 30 . درباره نسخه هاى خطى مقتل خوارزمى، ر.ک: سید عبدالعزیز طباطبائى، همان، ص 82 .
31 . براى نمونه صفحات 205، 260، 269، 287-289، 295، 364، 381 و 391 از کتاب روضة الشهداء، به ترتیب مقایسه شود با صفحات 283، 335، 350 از جلد اول و صفحات 11-14، 17، 46-47، 64، 65 و 82-83 از مقتل خوارزمى. 32 . ر.ک: صفحات 259، 297، 271 و 353. 33 . مقایسه شود صفحات 299، 315-316، 337، 344 و 346 از روضة الشهداء به ترتیب با صفحه 338 جلد اول و صفحات 31، 35 و 37-38 جلد دوم از مقتل خوارزمى. 34 . مبناى بررسى مقتل خوارزمى، نسخه چاپ شده توسط انتشارات دارانوارالهدى در سال 1418ق و مبناى مقایسه با کتاب الفتوح، چاپ 1411ق انتشارات دارالاضواء با تحقیق آقاى على شیرى و مبناى اخبار ابومخنف، جلد پنجم تاریخ الامم و الملوک طبرى، تحقیق ابوالفضل ابراهیم است. 35 . ر.ک: پایان فصل اول، ج 1، ص 21 و پایان فصل چهارم، ج 1، ص 50 . 36 . مقالات قزوینى، ج 2، ص 278.37 . مقتل الحسین، ج 1، فصل 4، ص 76، ح 23 . 38 . همان، ج 1، فصل 5، ص 132.39 . همان، ج 2، فصل 11، ص 4 . 40 . همان، ج 2، فصل 11، ص 6 .41 . همان، ج 2، فصل 12، ص 98 . 42 . همان، ج 1، ص 270 .43 . خوارزمى، همان، ج 1، ص 252-253.44 . همان، ص 254-262. 45 . همان، ص 263-274. 46 . گرچه در برخى صفحات لابلاى گزارش هاى ابن اعثم، روایات کوتاه دیگرى در تأیید یا رد اخبار ابن اعثم آورده شده است. 47 . خوارزمى، همان، ج 2، ص 8-9.48 . به جدول شماره 1(قسمت دوم )، مراجعه شود. 49 . خوارزمى، همان، ج 2، ص 11-41 .خوارزمى /نویسنده مقتل
محسن رنجبر/ عضو هیأت علمى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره). منبع: فصلنامه تاریخ در آئینه پژوهش شماره4ادامه دارد...........
تازه‌ترین نسخه کتاب «مقتل‌الحسین» با مقدمه آیت‌الله جاودان
02:00 - 19 آبان 1392

21 بازدید




1 پاسخ