کمال انسان از دیدگاه ملّاصدرا
انسان کامل آینه تجلى پروردگار است. بار امانت الهى را با قوت بر دوش کشیده و از آزمون هاى بزرگ و دشوار، سرافراز بیرون آمده است. او اسطوره کمالات و به منزله یک امت است.
بخش اول چکیده
مهم ترین اصل در حوزه معرفت و شناخت، تبیین کمال انسان است. حکمت وجودى در انسان، ژرف تر از حکمت خلقت در سایر موجودات است؛ چراکه انسان وجود جامع و فراگیرى است نسبت به آنچه در عالم ملک و ملکوت مى گذرد. انسان عصاره لوح محفوظ و صراط مستقیم بین بهشت و دوزخ است. بعد ملکوتى انسان سرّى است از اسرار الهى و ظهورى است از خلافت الهى که به حکم مظهریت «الظاهر و الباطن»، مى تواند در عالم ملک و ملکوت، تصرف نماید.
این نوشتار در پى آن است که کمال انسان را از منظر ملّاصدرا بررسى نموده، میزان هماهنگى دیدگاه ایشان را با قرآن کریم ارزیابى کند. با بررسى اجمالى دامنه کمال انسان، انگیزش بیشترى پیدا کرده، در کمال و سعادت خویش، گام هاى استوارترى خواهیم برداشت.
کلیدواژه ها: قرآن، ملّاصدرا، نفس، عقل، کمال، نظام، آفرینش.مقدّمه
تعریف «کمال» در انسان برخلاف دیگر موجودات، از دشوارى و پیچیدگى خاصى برخوردار است. کمالِ یک قطعه سنگ در رنگ، ظرافت و صلابت آن است. کمال یک درخت در به بار نشستن و میوه خوش طعم و گواراى آن است. کمالِ زنبور عسل در آن است که از شهد گل هاى معطر بمکد و عسل شیرین و گوارا فراآورد. کمال یک فرشته در مقام معلوم و حد و مرز مشخصى است که خداى سبحان در سرشت او نهاده است.
اما کمال انسان در چیست؟ در پاسخ به این پرسش، نخست باید به پرسش هاى دیگرى به عنوان پیش فرض در معناى کمال پرداخت؛ همانند آنکه آیا کمال، مطلق است یا نسبى؟ حد و مرز مشخصى دارد یا بى نهایت است؟ کمال دنیوى کدام است و کمال اخروى در چیست؟ هدف نهایى در کمال چیست؟ برترین نوع کمال کدام است؟ آیا کمال انسان فقط ارادى است یا سرمایه هاى ذاتى را هم شامل مى شود؟ آیا در برزخ و قیامت نیز کمال ادامه دارد؟ این پرسش ها و نظایر آن عقل را مبهوت و اندیشمندان را حیران ساخته است.
با این وصف، براى روشن شدن کمال در انسان، در اینجا به چند تعریف درباره کمال اشاره مى شود:محقق طوسى در تعریف «کمال» مى نویسد: «وقتى موجودى به ویژگى درخور شأن خویش نایل گردد در حقیقت، به کمال لایق خود رسیده است.»1
لایب نیتس چنین مى گوید: «کمال انسان در این است که بیشترین اندازه کثرت، در حد اکثر وحدت مندرج باشد.»2ملّاصدرا مى نویسد: «کمال آن چیزى است که شى ء با آن تمام خواهد بود، یا از نظر ماهیت که کمال اول است؛ مثل حیوانیت و ناطقیت، و یا از نظر صفت که کمال دوم است؛ مانند شجاعت در انسان.»3 ناگفته نماند که «تمام» و «کمال» با هم متفاوتند. «کمال» بیانگر جهت عمودى و تمام بیانگر جهت افقى یک شى ء است. برخى «تمام» را در کمّیات و «کمال» را در کیفیات دانسته اند. به همین دلیل، کمال را بعد از تمام، مى دانند.4
کمال در انسان کیف نفسانى بوده و روح انسان سرّى از اسرار ملکوت است. تجرد روح انسان به نوعى آن را از بدن مادى استقلال وجودى بخشیده است. روح انسان داراى وحدت جمعى است و از قواى گوناگون و متضادى برخوردار است که هر کدام از آنها یکى از ارکان شخصیت انسان را تشکیل مى دهد. کمال انسان در پرتو شناخت نظرى و عملى شکوفا مى شود، و معرفت یقینى در این زمینه نقش بارزى ایفا مى کند؛ همچنان که جلاى قلب در معرفت انسان و به ویژه در معرفت ربوبى، تأثیر بسزایى دارد.
انسانیت ما امانتدار خدا و انسان تجلى ذات حق تعالى است، و همچنان که براى حضرت احدیت نهایتى متصور نیست، براى کمال انسان نیز نمى توان نهایتى پیش بینى کرد. بدین روى و با ژرفایى که در کمال انسان مشاهده مى شود و با توجه به جایگاه انسان در جهان هستى، بجاست با همت بلند و با عزمى راسخ، شب از روز نشناسیم و از هر مطلع و مشرع براى صعود به قله هاى کمال استفاده کنیم.
کمال انسان از دیرباز، مورد توجه خردورزان بوده و بلکه رویکرد هر صاحب فکر فرزانه اى به این نکته است که انسان براى چه آفریده شده؟ چه عاملى در رشد شخصیت او مؤثر است؟ و کمال او در چیست؟ این موضوع در صدر کتب آسمانى قرار گرفته است.5درکتب اخلاقى،6فلسفى وکلامى7وهمچنین کتب عرفانى8 نیز محور گفت وگوهاى گرم و پرشور است. در علوم معاصر نیز کمال گرایى و رشد اجتماعى از ارکان روان شناسى و جامعه شناسى به شمار مى رود.
دیدگاه هاى مختلفى درباره «کمال» انسان مطرح گشته و بر همین اساس، در زمینه «انسان کامل» نیز نظرات گوناگونى ارائه شده است. ملّاصدرا، که یکى از نوابغ و صاحب نظران برجسته در علوم انسانى است، در کتب فلسفى و عرفانى خویش، به این موضوع توجه وافر نموده و در این زمینه، نظرات ارزشمندى مطرح ساخته است. بررسى دیدگاه ملّاصدرا در این باره و مقایسه آن با قرآن از اهمیت شایانى برخوردار بوده و رهیافتى است که به رمزگشایى فراوانى منجر خواهد شد. افزون بر آن، در این نوشتار، پراکنده هاى فراوانى از دیدگاه هاى ملّاصدرا یکجا گرد آمده است.
دیدگاه ها درباره کمال انسان
گروهى در حوزه تعریف و شناخت انسان، به اصالت فرد گرایش دارند و کمال او را در خوشى و آسایش فردى مى دانند. گروهى به اصالت جمع گرایش دارند و کمال انسان را در خوشى و آسایش جمعى انسان مى دانند. بسیارى از فلاسفه کمال انسان را به رشد عقلانى از طریق علم و تعقل مى دانند: «صیرورة الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینى.»9
بسیارى از عرفا کمال انسان را در بعد نظرى، مرتبه والاى کشف و شهود و وحدت وجود دانسته و در بعد عملى، نیل به مراتب والاى فناى فى اللّه مى دانند.10 صاحب نظران در حوزه «اخلاق»، کمال انسان را در رشد عقلانى و فضایل و ملکات اخلاقى مى دانند.11 ابن عربى از انسان کامل به عنوان مظهر جمیع اسماى الهى یاد مى کند و او را آیینه تمام نماى حق مى داند.12 در آیین کنفوسیوس (479ـ551ق م)، از انسان کامل به عنوان «انسان آزاده» یاد مى شود. کمال در آیین بودا، وصول به «نیروانا» است.13
افلاطون از انسان کامل به عنوان «فیلسوف» یاد مى کند14 و ارسطو از انسان کامل به عنوان «انسان بزرگوار یا فرزانه» یاد مى نماید.15
کمال در قرآن 1. تصویر قرآن از انسان
از دیدگاه قرآن، وجود انسان از دو بعد مجرد و مادى، جسمانى و رحمانى تشکیل شده است. قرآن مجید انسان را داراى عقل، قدرت بیان و قلم معرفى مى کند: «وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ»(نحل: 78)؛ «عَلَّمَهُ الْبَیَانَ» (الرحمن: 4)؛ «عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» (علق: 4).
قرآن کریم از یک سو، انسان را موجودى باکرامت و فراتر از فرشتگان معرفى مى کند: «فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ» (ص: 72) و از سوى دیگر، او را از هر حیوانى پست تر خوانده است: «ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ.» (تین: 5)16 او در صورت نیل به کمال مطلوب، از اولیاءاللّّه شناخته خواهد شد: «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» (یونس: 62) نیز انسان را درخت بالنده اى معرفى مى کند که پیوسته و در هر حال، مى تواند میوه هاى گوارا و شیرینى به بار آورد: «تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا»(ابراهیم: 25).
2. هدف آفرینش
از دیدگاه قرآن، خداى سبحان بر اساس حکمت خود، نظام هستى را هدفمند آفریده و سایر موجودات را در تسخیر انسان قرار داده است. انسان عبث و بیهوده نیست و سرگردان به حال خود رها نشده: «أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدىً» (قیامت: 36).
قرآن مجید براى آفرینش انسان، اهداف گوناگونى بیان نموده است؛ برخى از این اهداف ابزارى است و برخى ذاتى. اهداف ابزارى عبارت است از: عمران، عبادت، معرفت و آزمایش. این اهداف ابزارى است و نه براى خود، بلکه براى رسیدن به اهداف والاتر، تا آنجا که مى فرماید: «إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ» (هود: 119)17 که نیل به رحمت الهى، خود هدف ذاتى است: چراکه فراتر از این هدفى وجود ندارد. اینجا دار وصال و منزل مقصود است.
3. کمال انسان
به اجمال، باید گفت: هدف از آفرینش، کمال و رشد شخصیت انسان است. پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرماید: به هرکس در راستاى هدف و غرضى که براى آن آفریده شده، اسباب و ابزار لازم داده شده است.18 وقتى درباره روایت یادشده از امام موسى بن جعفر علیه السلامسؤال شد، حضرت فرمودند: «خداى سبحان جن و انس را آفرید تا او را بندگى کنند و نیافرید تا او را نافرمانى کنند. خود فرمود: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ.» بنابراین، زمینه رشد و کمال براى هر کسى میسر گشته است؛ «فیسّر کل لما خلق له.» پس واى بر کسى که راهى را برگزیند که او را از هدف دور سازد، «فویل لمن استحبّ العمى على الهدى.»19
4. شرایط کمال
شرایط کمال در ابعاد گوناگون عقلى، قلبى، جوارحى و اخلاقى مطرح است. قرآن حکیم درباره کمال عقلى مى فرماید: آنچه روح و جان انسان را جلا مى بخشد و آن را شکوفا مى سازد علم و معرفت انسان است.
در بعد قلبى نیز قرآن مجید گرایش هاى اعتقادى و ایمان را در مسیر کمال انسان مى داند: «وَمَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى» (طه: 75) در جاى دیگر، ایمان را عین کمال دانسته، مى فرماید: «هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللّهِ.» (آل عمران: 163) از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «ایها العالم، اخبرنى أى الاعمال افضل عنداللّه؟ قال: «ما لایقبل اللّه شیئا الّا به.» قلت: و ما هو؟ قال: «الایمان باللّه الذى لا اله الّا هو اعلى الاعمال درجة و اشرفها منزلة.»20
در بعد جوارحى و رفتار نیز قرآن کریم مى فرماید: انسان با عمل صالح، هم به زندگى پاک دست مى یابد و دنیا را به کام خود شیرین و گوارا خواهد ساخت: «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً» (نحل: 97) و هم در زندگى به عالى ترین درجه خواهد رسید: «فَأُوْلَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى» (طه: 75).
قرآن حکیم این نکته را در جاى دیگر، به صورت بدیع و ظریفى مطرح نموده که اعتقاد پاک مایه صعود و تعالى انسان به سوى خداست، و عمل صالح این اعتقاد پاک را رفعت مى بخشد: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ.» (فاطر: 10)21
از دیدگاه قرآن، کسى که درصدد کمال و رشد خویش برآمده افزون بر عبادت، علم و عمل، ملکات اخلاقى را باید در خود شکوفا سازد. چه زیباست که قرآن پیوسته تزکیه نفس و ارزش هاى اخلاقى را در کنار علم و آگاهى مطرح مى فرماید: «وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ» (جمعه: 2) و یا «وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ» (بقره: 129) انبیاى الهى همواره به دو اصل مهم توجه داشتند: یکى تعلیم و تعالى فرهنگ، و دیگرى تزکیه و تجلّى بخشیدن به روح و جان انسان از طریق اخلاق و فضیلت.
5. انسان کامل در قرآن
انسان کامل در قرآن، با عناوینى همچون «خلیفة اللّه»،22 «امام»،23، «امت»،24 «امین»،25 «مکین»26 «اسوه»27، «مقرب»،28 و داراى «مقام محمود»29 مطرح گشته است. او مظهر جامع اسما و صفات الهى است و این خلافت نه تنها در زمین، بلکه در آسمان نیز مطرح است.30
انسان کامل تنها آفریده اى است که چرخ عالم وجود، از آغاز تا فرجام، بر قطب وجود او مى چرخد و آفرینش را جز او مقصود نیست؛ چراکه انسان کامل روح عالم است و عالم جسد او؛ همچنان که جسد، هم از روح زنده است و هم مورد تصرف روح، عالم نیز هم زنده به انسان کامل است و هم مورد تصرف او؛ چراکه او خلیفه خداست و خلیفه با اذن مستخلف در عالم تصرف مى کند.31
چنان که عبدالرحمن جامى هم مى نویسد: هر کس به کمال نایل آید به مقام خلافت الهى مى رسد؛ چراکه خلافت عظما از آن انسان کامل است؛ همان گونه که در جناب آدم ابوالبشر جلوه گر شد.32
عبدالکریم جیلانى مى نویسد: انسان کامل آینه تجلّى پروردگار است. خداى سبحان بر خود واجب گردانیده که اسما و صفاتش را جز در ذات انسان کامل متجلى نبیند و این است معناى فرموده الهى که: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوما جَهُولاً.»33
قرآن کریم انسان کامل را کسى مى داند که از آزمون هاى بزرگ و دشوار الهى پیروز و سرافراز به در آید تا به مقام امامت نایل شود؛ «قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاما» (بقره: 124) انسان فرزانه اى که آنچنان کمالات و ارزش ها در سیمایش بدرخشدتا مقتداى متقین قرار گیرد؛ «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاما.» (فرقان: 74)
از دیدگاه قرآن، انسان کامل فرهیخته اى است که در ارزش ها و کمالات، گوى سبقت را از دیگران ربوده است، به گونه اى که اولین و آخرین غبطه جایگاه و مرتبه وجودى او را مى خورند؛ «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ.» (واقعه: 10ـ11) انسان کامل قرآن اهل ریاضت و صیام و قیام است؛ شب طولانى را با خواب خویش کوتاه نمى کند، بلکه با شب زنده دارى و ریاضت، به عبادت و مشاهده وجه کریم پروردگار مى پردازد تا در ساحت ربوبى، به «مقام محمود» نایل آید؛ «وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاما مَّحْمُودا» (اسراء:79) انسان کامل قرآن از چنان منزلت و مکانتى والا برخوردار است که در آسمان ها بر بال فرشتگان به معراج برده مى شود؛ «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى.»(نجم: 8ـ9)
پینوشتها:1ـ خواجه نصیرالدین طوسى، شرحالاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 338.
2ـ ژکس، فلسفه اخلاق، ترجمه ابوالقاسم پورحسینى، ص 88.
3ـ ملّاصدرا، الحاشیة على الهیات الشفاء، ص 2.
4ـ حسن مصطفوى، التحقیق فى کلمات القرآن، ج 10، ص 112.
5ـ بنگرید به: مائده: 46،64و68؛ توبه: 17؛ فتح: 2؛ جمعه: 5.
6ـ ر.ک: ابوحامد غزالى، احیاء علوم الدین، تحقیق سید ابراهیم، ج 3، ص 438؛ محسن فیض کاشانى، الحقایق، تحقیق محسن عقیل، ص 127؛ سیدمحمد عیناثى، آداب النفس، تحقیق سیدکاظم موسوى، ص 256.
7ـ ر. ک: صائن الدین ابنترکه، تمهیدالقواعد، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، ص 194ـ215؛ خواجه نصیرالدین طوسى، همان، ج 3، ص 345؛ محمدداود قیصرى، شرح فصوص الحکم ابن عربى، به کوشش سید جلال الدین آشتیانى، ص 91.
8ـ نهج البلاغه، تحقیق صبحى صالح، خ 160.
9ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة، ج 1، ص 20.
10ـ همو، الشواهد الربوبیة، تصحیح سید جلالالدین آشتیانى، ص 326.
11ـ محمدتقى مصباح، خودشناسى براى خودسازى، ص 24.
12ـ سیدحسین واعظى، مرغ باغ ملکوت، ص 119ـ122.
13ـ عبداللّه نصرى، سیماى انسان کامل در مکاتب، ص 36.14ـ همان، ص 109.
15ـ همان، ص 122.16ـ نیز ر.ک: انفال: 22؛ فرقان: 44.
17ـ اختلاف است در اینکه اشاره «ذلک» به اختلاف مزبور در آیه قبل برمى گردد و یا به رحمت، که علّامه طباطبائى احتمال دوم را برگزیده اند ر.ک: سید محمدحسین طباطبائى، المیزان فى تفسیرالقرآن، ج 11، 63.
18ـ محمدبن یزید حافظ، سنن ابن ماجه، تحقیق محمدفؤاد عبدالباقى، ج 2، ص 725، ح 1242.
19ـ عبدعلى عروسى حویزى، تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 132.
20ـ محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج 2، ص 33.
21ـ علّامه طباطبائى دو احتمال دیگر را نقل مى کنند: یکى آنکه ضمیر فاعل در یرفعه به «الکلم الطیب» بازگردد و ضمیر مفعول به «العمل الصال»؛ بدین معنا که «الکلم الطیب» «العمل الصالح» را رفعت مى بخشد، و یا آنکه ضمیر فاعل به خداى تعالى بازگردد؛ بدین معنا که عمل صالح را خدا رفعت مى بخشد. ولى علّامه در نهایت، همان احتمال اول ـ مزبور در متن را ـ ترجیح مى دهند ر.ک: سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 17، ص 24.
22ـ بقره: 30.23ـ بقره: 124.24ـ نحل: 120.25ـ یوسف: 54.26ـ یوسف: 54.27ـ احزاب: 21.
28ـ واقعه: 88.29ـ اسراء: 79.
30ـ براى مطالعه بیشتر، ر.ک: عبداللّه جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج 6، ص 349.
31ـ حسین خوارزمى، شرح فصوص الحکم، ج 1، ص 66ـ80.
32ـ عبدالرحمنبن احمد جامى، نقدالنصوص فى شرح نقش الفصوص، تصحیح ویلیام چیتیک، ص 104.
33ـ حسین رزمجو، انسان آرمانى و کامل، ص 31.منابع
ـ نهج البلاغه، تحقیق صبحى صالح، بیروت، بى نا، 1387ق.
ـ آلوسى، سیدمحمود، روح المعانى، چ چهارم، بیروت، داراحیاءالتراث العربى، 1405ق.
ـ آندلسى، ابوحیان، بحرالمحیط، بیروت، دارالفکر، 1420ق.
ـ بحرانى، سیدهاشم، البرهان، تهران، بنیادبعثت،1416ق.
ـ تمیمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، غررالحکم و دررالکلم، تحقیق مصطفى درایتى، قم، مکتب الاعلام الاسلامى، 1380.
ـ جامى، عبدالرحمن بن احمد، نقدالنصوص فى شرح نقش الفصوص، تصحیح ویلیام چیتیک، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1370.
ـ جوادى آملى، عبداللّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، چ سوم، قم، اسراء، 1381.
ـ حافظ، محمدبن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق محمدفؤاد عبدالباقى، بیروت، دارالکتب العلمیه، بى تا.
ـ حسن زاده آملى، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، چ دوم، بى جا، بنیاد نهج البلاغه، 1361.
ـ خوارزمى، حسین، شرح فصوص الحکم، تهران، مولى، 1364.
ـ دیوانى، امیر، حیات جاودانه، قم، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامى، 1376.
ـ رازى، فخرالدین، تفسیر کبیر، بیروت، داراحیاءالتراث العربى، 1429ق.
ـ رزمجو، حسین، انسان آرمانى و کامل، تهران، امیرکبیر، 1368.
ـ زمخشرى، محمودبن عمر، الکشاف، بى جا، ادب الحوزه، بى تا.
ـ ژکس، فلسفه اخلاق، ترجمه ابوالقاسم پورحسینى، چ دوم، تهران، امیرکبیر، 1362.
ـ شوکانى، محمدعلى، فتح القدیر، دمشق، دار ابن کثیر، 1414ق.
- صائن الدین، على بن محمد، تمهید القواعد، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، چ دوم ، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران،1360.
ـ صدوق، محمدبن على، معانى الاخبار، تصحیح على اکبر غفارى، قم، جامعه مدرسین، 1361.
ـ طباطبائى، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، چ سوم، قم، اسماعیلیان، 1392ق.
ـ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، بیروت، دارالمعرفة، 1406ق.
ـ طوسى، خواجه نصیرالدین، شرح الاشارات والتنبیهات، تهران، دفتر نشر کتاب، 1379.
ـ عروسى حویزى،عبدعلى،تفسیرنورالثقلین،قم،دارالتفسیر،1382.
ـ عیناثى، سیدمحمد، آداب النفس، تحقیق سیدکاظم موسوى، تهران، حیدرى، 1380ق.
ـ غزالى، ابوحامد، احیاء علوم الدین، قاهره، دارالحدیث، 1412ق.
ـ فیض کاشانى، محسن، الحقایق، تحقیق محسن عقیل، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1409ق.
ـ قرطبى، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دار احیاءالتراث العربى، 1422ق.
ـ قیصرى، محمدداود، شرح فصوص الحکم ابن عربى، به کوشش سید جلال الدین آشتیانى، تهران، علمى و فرهنگى، 1375.
ـ کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه سیدجلال مجتبوى، چ هشتم، تهران، علمى و فرهنگى، 1388.
ـ کلینى، محمدبن یعقوب، اصول کافى، بیروت،دارالاضواء، 1405ق.
ـ گنابادى، سلطان محمد، تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، چ دوم، بیروت، مؤسسه الاعملى، 1408ق.
ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، چ پنجم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1382.
ـ مصباح، محمدتقى، خودشناسى براى خودسازى، چ نهم، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1383.
ـ مصطفوى، حسن، التحقیق فى کلمات القرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1368.
ـ مکارم شیرازى، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، چ بیست و پنجم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1386.
ـ مکى، الجانب الغربى فى حل مشکلات شیخ محى الدین بن عربى، به اهتمام و حواشى نجیب مایل هروى، تهران، مولى، 1364.
ـ ملّاصدرا، اسرارالآیات، تهران، حکمت، 1385.
ـ ـــــ ، الحاشیه على الهیات الشفاء، قم، بیدار، بى تا.
ـ ـــــ ، الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة، تهران، دارالمعارف الاسلامیة، 1378ق.
ـ ـــــ ، الشواهدالربوبیة، تعلیق و تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، مشهد، دانشگاه مشهد، 1346.
ـ ـــــ ، العرشیة، تصحیح غلامحسین آهنى، تهران، مولى، 1361.
ـ ـــــ ، المبدأ والمعاد، تصحیح سید جلال آشتیانى، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، 1354.
ـ ـــــ ، الواردات القلبیة فى معرفه الربوبیة، تصحیح احمد شفیعى ها، تهران، انجمن فلسفه ایران، 1358.
ـ ـــــ ، تفسیر القرآن الکریم، قم، بیدار، 1364.
ـ ـــــ ، رساله سه اصل، تصحیح سیدحسین نصر، تهران، دانشگاه تهران، 1340.
ـ ـــــ ، شرح اصول کافى، تصحیح محمد خواجوى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1366.
ـ ـــــ ، کسر اصنام الجاهلیه، تهران، بنیاد حکمت صدرا، 1381.
ـ ـــــ ، مفاتیح الغیب، تصحیح محمد خواجوى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1363.
ـ نصرى، عبداللّه، سیماى انسان کامل در مکاتب، چ چهارم، تهران، دانشگاه علّامه طباطبائى، 1376.
ـ واعظى، سیدحسین، مرغ باغ ملکوت، اصفهان، دانشگاه آزاداسلامى واحد خوراسگان، 1385.
منبع: ماهنامه معرفت شماره 177ادامه دارد ...
00:05 - 1 مهر 1392