مبانی اندیشه‌های تربیتی فارابی

فارابی در تبیین اندیشه‌های تربیتی خود با الهام از مبانی دین اسلام، انسان را موجودی از خدا و عائد به سوی خدا می‌داند. وی معتقد است همه افراد برای رسیدن به سعادت و کمال نیازمند به تعلیم و تربیت به واسطه افعال ارادی هستند.
بخش اول چکیده فارابی در تبیین اندیشه‌های تربیتی خود با الهام از مبانی دین اسلام، انسان را موجودی از خدا و عائد به سوی خدا می‌داند. با توجه به آنکه وی معتقد است اخلاق تغییر‌پذیر و در نتیجه، امری اکتسابی است و از سویی، هیچ فضیلتی برای انسان فطری و طبیعی نیست، و در فطرت هیچ انسانی از ابتدای خلقتش کمال وجود ندارد، در نتیجه، همه افراد را برای رسیدن به سعادت و کمال نیازمند به تعلیم و تربیت به واسطه افعال ارادی می‌داند. وی تحصیل فضایل مختلف را از دو طریق «تعلیم» برای ایجاد فضایل نظری، و «تأدیب» برای ایجاد فضایل اخلاقی و عملی دانسته و طریق دستیابی به سعادت را شناخت سعادت و عوامل آن، خواست و اراده، و عمل معرفی می‌کند. اندیشه‌های تربیتی فارابی تحت تأثیر دیدگاه فلسفی وی بوده و تا حدی انتزاعی است، از این‌رو به نظر می‌رسد چنین دیدگاهی آرمان‌گرایانه و تا حدی دست نایافتنی باشد. کلیدواژه‌ها: فارابی، سعادت، تعلیم و تربیت و فضیلت.مقدمه یکی از بنیادی‌ترین مسائل مورد توجه اندیشمندان مسلمان، علمای اخلاق و فلاسفه از دیرباز، مسئلة تعلیم و تربیت بوده است. غایت و هدف تعلیم و تربیت، شیوه‌های آن و نهایتاً اینکه انسانی که محصول تعلیم و تربیت است، چگونه انسانی خواهد بود، همواره موضوعاتی مهم و چالش‌برانگیز بوده است.
اندیشه و نظام تربیتی هر مکتبی تحت تأثیر نگرش آن مکتب به هستی، زندگی و انسان است تا آنجا که فرایند تعلیم و تربیت را در آن مکتب، سمت‌وسو می‌بخشد، از این‌رو تحقیق و تفحص در حقیقت و طبیعت انسان از اساسی‌ترین اموری است که در فلسفه تربیت بدان پرداخته می‌شود و بر اساس، آن ویژگی‌های نظام تربیتی مشخص شده و عوامل تربیتی تأثیرگذار بر انسان، توانایی و امکانات او برای تغییر مطلوب، و در یک کلام، میزان تربیت‌پذیری او معلوم می‌شود. در این راستا فلاسفه مهم‌ترین نقش را در تدوین مکاتب تربیتی ایفا کرده‌اند. آنان با ارائه نظام خاصی که برگرفته از چگونگی تفکرشان به جهان هستی و انسان بوده است، درصدد تبیین آرای تربیتی خود برآمده‌اند. در حقیقت، فلاسفه با ارائه آرای تربیتی خود و اهداف و غایات آن و نیز به چالش کشیدن اندیشه‌های تربیتی دیگر، همواره مؤثرترین عامل بر روند تربیت بوده‌اند، به گونه‌ای که امروزه نیز برای انتخاب و گزینش اهداف تربیتی باید برخی از بنیان‌های فلسفی را پذیرفت. در این میان، فارابی به عنوان اولین فیلسوف بزرگ اسلامی، با بهره‌گیری از افکار و اندیشه‌های دو فیلسوف نامدار یونانی، افلاطون و ارسطو، و گزینش عقلانی آرای آنها در زمینه تعلیم و تربیت و تأیید و تقویت آن در بستر اندیشه دینی توسط آموزه‌های دینی، توانست نظام تربیتی نوینی را پایه‌گذاری کرده و در ارائه آرا و نظریه‌های فیلسوفان اخلاقِ پس از خود تأثیر غیرقابل انکاری را داشته باشد.
این پژوهش درصدد تبیین اندیشه‌های تربیتی فارابی، اهداف و شیوه‌های آن و نیز نقد و بررسی آنهاست. الف) مؤلفه‌های نظام تربیتی فارابی پیش از پرداختن به اندیشه‌های تربیتی فارابی، ضروری است به بیان اصول و مبانی‌ای پرداخته شود که وی ضمن پذیرش آنها، در پایه‌ریزی نظام تربیتی خویش آنها را به کار گرفته و به عنوان خشت‌های اولیه بنای فلسفه اخلاق و تعلیم و تربیت خود قرار داده است. 1. ماهیت و طبیعت انسان
از جمله اولین عناصری که در یک نظریه تربیتی فلسفی باید در نظر گرفته شود، موضع آن در برابر ماهیت و طبیعت انسان است. از نظر فارابی انسان موجودی مرکب از روح مجرد و جسم مادی است که روح و نفس او اشرف از جسم و بدن است.1 او ضمن شمردن قوای مختلف انسان می‌گوید: نفس انسان پنج قوه ناطقه نظری، ناطقه عملی، منتزعه، متخیله و حساسه دارد که از میان قوای مختلف، فقط قوه ناطقه نظری است که قدرت ادراک سعادت را دارد، آن هم در صورتی که بدان توجه و در تکمیل آن تلاش شود و اهمال و از آن غفلت نشود؛2 بدین بیان که آن‌گاه که آدمی مبادی و معارف اولیه را که از ناحیه عقل فعال به او اعطا شده است به کار بندد و به درستی بشناسد و به واسطه قوه نزوعیه، شیفته آن شود و در آنچه باید عمل کند، اندیشه نماید ... و سپس نتیجه اندیشه خود را به وسیله آلات و ابزار معده‌ برای عمل، یعنی قوه نزوعیه، عمل کند و از طرفی قوه متخلیه و حساسه او در این راه، مساعد و منقاد قوه ناطقه عملیه باشند و هر دو در تحریک آدمی به سوی آن افعالی که موجب نیل به سعادت است، او را یاری نمایند، در این وقت آنچه از آدمی آید همه خیر است و بنابراین، خیر ارادی تنها از این وجه آید.3
از نظر او همه انسان‌ها فطرتی سالم و مشترک ‌دارند که در سایه آن می‌توانند معارف و معقولات اولیه را درک کرده و بپذیرند. وی این فطرت مشترک را که وجه مشترک میان همه انسان‌های سلیم‌الطبع است، پایه و بنیاد سعادت همگانی معرفی کرده و یادآور می‌شود که با وجود چنین وجه مشترکی، هر فردی ویژگی‌ها و خصوصیاتی مخصوص خود دارد که سبب تفاوت کمی و کیفی افراد در قدرت استنباط، درک و فهم امور مختلف می‌شود، و از آنجا که این «فطرت طبیعی» یا سرشت مشترک انسان‌ها علت معده برای انجام اعمال و افعال انسان شمرده می‌شود، نه علت تامه فعل، از این‌رو به جبر در اعمال نیز منجر نمی‌شود. از نظر فارابی فطرت طبیعی در انسان‌ها به صورت بالقوه بوده و برای به فعلیت رساندن آن و نیز ایصال به کمال نهایی و یا ‌دست‌کم نزدیک کردن آن به کمال نهایی در پرتو انجام مقتضیات خود، نیاز به ریاضت، تمرین و تقویت به وسیله اراده است.4 وی می‌افزاید که اگر چنین تمرین و ریاضتی در مورد فطرت‌های طبیعی در «مدت طولانی» و به صورت «مستمر» انجام نیابد این استعداد و امر بالقوه، به فعلیت نرسیده، تباه می‌شود، همچنین اگر تمرین و ریاضت در جهت امور پست صورت گیرد، در این حال، آن استعداد از توجه و عادت به افعال برتر و عالی‌تر به سوی افعال پست‌تر گرایش می‌یابد.5
بنابراین، از نظر فارابی کمال وجودی انسان در وجود هیچ فردی از ابتدا به صورت بالفعل وجود ندارد و هیچ انسانی از ابتدای وجود خود مفطور بر کمال نیست، زیرا فطرت، ترکیبی از امور متضاد بوده و در عین حال که به سوی کمال تمایل و گرایش دارد، اما به طرف ضد نیز متمایل است، از این‌رو رسیدن انسان به کمال و در نهایت، سعادت از طریق فطرت، مقدور نبوده و نیازمند افعال اختیاری و ارادی اوست: «انسان از ابتدای وجود خود، مفطور بر کمال نمی باشد تا آنکه هیچ تفاوتی در انسانها از جهت کمال مشاهده نشود و ... و این بدان جهت است که فطرت مرکب از امور متضاد است».6 2. امکان تغییر خُلق در آدمی یکی از اصول موضوعه علم اخلاق و یکی از پیش‌فرض‌های تعلیم و تربیت، امکان تغییر خُلق آدمی یا به عبارتی، تربیت‌پذیری اوست، تنها در سایه اعتقاد به تغییرپذیری خُلق انسان است که علم اخلاق که چگونگی کسب فضایل و دوری از رذایل را بررسی می‌کند و به معرفی و شناخت انواع فضایل و رذایل می‌پردازد، معنا پیدا کرده و تربیت که به معنای فراهم آوردن زمینه برای پرورش استعدادهای درونی هر موجود و به ظهور و فعلیت رساندن امکانات بالقوه درون او شمرده می‌شود، مهم‌ترین ثمره اخلاق به حساب می‌آید. فارابی همچون ارسطو7 اخلاق را تغییرپذیر دانسته و معتقد است: اخلاق، اعم از جمیل و قبیح، امری اکتسابی است و مادامی که انسان خلق خاصی را به‌دست نیاورده باشد می‌تواند آن را کسب کند و اگر خلقی را تحصیل کرد نیز می‌تواند به اراده و اختیار خویش آن را تغییر دهد.8
در مقابل، عده‌ای از فلاسفه معتقدند که اخلاق طبیعی است؛ به این معنا که اقتضای طبیعت بوده و در نتیجه، قابل زوال نیست، چنان‌که عده‌ای دیگر بر این باورند که بخشی از اخلاق مقتضای طبیعت است و غیرقابل، و بخش دیگر از آن عادی است و قابل زوال.9 3. لزوم زندگی اجتماعی فارابی نیز همچون ارسطو معتقد است که انسان مفطور به زندگی و زیست اجتماعی است و به عبارتی موجودی است که ضرورتاً مدنی‌الطبع می‌باشد، زیرا انسان برای برآورده‌کردن نیازهای خود چاره‌ای جز تعامل اجتماعی و تعاون و همکاری با دیگران ندارد. وی بر این باور است که همکاری و تعاون انسان فقط به سبب نیاز و در نتیجه، رفع نیازمندی‌ها و وسیله‌ای برای ادامه حیات او نیست، بلکه او را بر تسلط و چیرگی بر شرایط حیات قادر ساخته و راه رسیدن او را به کمال و سعادت هموارتر می‌کند. از نظر فارابی انسان، هم در قوام وجودی و هم در نیل به کمالات، محتاج به زندگی اجتماعی است و گویا وی نیل به کمال و فضیلت را بر زندگی مادی مقدم دانسته و به عبارتی زیربنای کار را فضیلت‌ها و کمالات می‌داند.10 عبارت فارابی در این مورد چنین است:
هریک از آدمیان بر سرشت و طبیعتی آفریده شده‌اند که هم در قوام وجودی خود و هم در نیل و وصول به برترین کمالات ممکن خود، محتاج به اموری بسیارند که هریک به تنهایی نتوانند متکفل انجام همه آن امور باشند، بلکه در انجام آن احتیاج به گروهی بود که هریک از آنها متکفل انجام امری از مایحتاج آن بود و هریک از افراد انسانی نسبت به هریک از افراد دیگر، بدین حال و وضع بود، و بدین سبب است که برای هیچ فردی از افراد انسان وصول بدان کمالی که فطرت طبیعی او برای او نهاده است، ممکن نبود، مگر به واسطه اجتماع، اجتماعات و تجمع گروه‌های بسیار که یاری‌دهنده یکدیگر باشند....11 همچنین در کتاب سیاست مدنیه می‌گوید: انسان از جمله انواع جانورانی است که به طور مطلق، نه به حوایج اولیه و ضروری زندگی خود می‌رسد و نه به حالات برتر و افضل، مگر از راه «زیست گروهی» و اجتماع گروه‌های بسیار در جایگاه و مکان واحد و پیوستگی به یکدیگر.12 فارابی انسان را مرکب از تن و روح می‌داند که بالقوه دو نوع صفات حمیده و نیکو و نیز پست و نکوهیده دارد. خاصیت جامعه آن است که این دو نوع صفات را از مرحله قوه به فعل درمی‌آورد، زیرا نه فضایل و نه رذایل انسانی هیچ کدام به تنهایی و در زندگی انفرادی ظهور نخواهند کرد، چنان‌که ارسطو و نیز فیلسوفان مسلمان پیرو او نیز بر این امر تأکید دارند13.
از نظر فارابی انسان در مدینه به کمال و سعادت می‌رسد، اما نه در هر مدینه‌ای، بلکه در «مدینه فاضله» ای که مردمان آن تحت هدایت رئیس تربیت‌یافته و کامل‌شده‌ای قرار گیرند. بر این اساس، اجتماع نیکو یا همان مدینه فاضله برای فارابی در حکم محیط تربیتی است و قوانین حاکم بر آن، عملکرد و نقش تربیتی دارند. زیربنای فلسفی این ایده آن است که او شهر را مانند بدن انسان در نظر گرفته و کارکرد ویژه‌ای را برای هریک از اعضای بدن و به تناسب آن اعضای شهر در نظر می‌گیرد، و از آنجا که عدم کارکرد درست هریک از اعضای بدن، نیاز به پزشک و طبیب را ضروری می‌کند، اعضای شهر هم برای معالجه نیاز به رئیس دارند.14 4. فضایل اخلاقی فارابی در مباحث تربیتی و اخلاقی خود، پس از تعریف فضیلت، انواع آن و نقش آنها را در تربیت انسان و در نهایت به کمال رساندن او بیان می‌کند. وی در تعریف فضیلت می‌گوید: استعداد طبیعی‌ای که در انسان برای انجام افعال نیکو است اگر آن افعال تکرار و عادی شود و به واسطه عادت، در نفس، ویژگی‌هایی به وجود آید که فرد در اثر آن، کارهایی را انجام دهد که مستحق مدح و ذم باشد، به آن هیئت «فضیلت» گفته می‌شود.15 فارابی بر این باور است که همه فضایل، فطری نیستند و هر کس ممکن است زمینه‌گرایش به نوعی از فضیلت را داشته باشد، فضایل در انسان از طریق عادت و تکرار حاصل می‌شود، چنان‌که اگر فعل نیکو یا زشت، یک‌بار از فردی سرزند، او را انسان فضیلت‌مند یا شریر نمی‌گویند.16
او همچون ارسطو17 فضیلت را «اعتدال» و میانه‌روی می‌داند18 و معتقد است که وقتی افعال از حالت اعتدال خارج شوند ـ چه در جهت افراط یا تفریط ـ قبیح‌اند. بنابراین، آنچه برای فارابی اهمیت دارد آن است که حالت تعادل، اعتدال و موازنه در انجام امور، آنها را «فضیلت» و وسیله ایصال به کمال و سعادت قرار می‌دهد، همچنان‌که حتی افراط (زیاده‌روی در انجام فعل) نه تنها فضیلت شمرده نمی‌شود، بلکه رذیلت و مانع رسیدن به کمال است. فارابی با تقسیم فضایل به چهار قسم بیان می‌کند:امور انسانی ای که در بین امتها و شهروندان حاصل می شود و بوسیله آن سعادت دنیا در زندگی دنیوی و سعادت قصوی در زندگی اخروی بدست می آید، چهار گونه اند: فضایل نظری، فضایل فکری، فضایل خلقی و صناعات عملی.19 وی در تعریف آنها می‌گوید:«فضایل نظری» عبارت است از معلوماتی که غرض نهایی آنها معقول ساختن موجودات و یقین انسان به وجود آنهاست. برخی از این علوم از ابتدا برای انسان حاصل بوده، بدون آنکه بداند چگونه و از کجا به‌دست آمده‌اند که اینها علوم اولیه هستند، و برخی دیگر از طریق تأمّل، فحص، استنباط، تعلیم و تعلم حاصل می‌شوند.
وی درباره «فضایل فکری» نیز می‌گوید: برای ایجاد معقولات ارادی، علاوه بر دانش نظری، قوه دیگری به نام قوه فکری لازم است تا جهات تبدل در مکان و زمان را دریابد و آنچه برای رسیدن به هدف عالی نافع‌تر است را امکان‌پذیر سازد. در واقع، فضایل فکری، ناشی از قوه فکری بوده و آنچه برای اهداف و غایاتِ عالی و نیکو سودمندتر است را استنباط می‌کند، اما قوه فکری‌ای که به واسطه آن، آنچه برای غایت پست و شر نافع‌تر است، استنباط می‌شود، نباید فضیلت فکری نامیده شده، بلکه شایسته نام دیگری است.20 اما «فضایل اخلاقی» افعالی است که از انسان صادر می‌شود و به منشأ و مصدری غیر از عقل نظری نیازمند است که آن عقل عملی یا اراده است، و از آنجا که اراده انسان ذاتاً از امور طبیعی و اجتماعی متأثر است در نتیجه، پیرو قوانین ثابتی نیست. فضایل اخلاقی به اختلاف زمان و محل و افراد مختلف، اختلاف پیدا می‌کند، مانند شهوت، لذت فرح، غضب و.... «فضایل عملی» نیز عبارت است از محقق ساختن فضایل اخلاقی و عمل به خیر. فضیلت عملی تابع فضیلت فکری و آن نیز تابع فضیلت نظری است. 5. سعادت فارابی پس از بیان اقوال مختلف در مورد سعادت می‌گوید: «سعادت، غایت و نهایت چیزی است که هر انسانی شوق آن را داشته و با سعی و تلاش خویش به سوی آن حرکت می کند، پس همانا حرکت و گرایش او به جهت آن است که سعادت ، کمال است واز این رو برای توضیح خود، نیازمند هیچ گفتاری نیست.»21
وی هدف اصلی از اخلاق و تعلیم و تربیت را تحصیل سعادت می‌داند و سعادت را عبارت از صیرورت و انتقال و تحول نفس در کمال وجودی خود به آن مرتبه‌ای می‌داند که در قوام خود به ماده نیاز نداشته و تا آنجا پیش می‌رود که انسان از جمله موجودات مفارق و مبرای از ماده شود.22 از نظر فارابی سعادت، خیر مطلق و بزرگ‌ترین و کامل‌ترین خیر است و شایسته‌ترین امری است که می‌تواند مکتفی به ذات بوده و با حصول آن به امر دیگری نیاز نباشد. او سعادت را به خیر، و خیر را به سعادت تعریف کرده و در مقابل هر چه انسان را از نیل به سعادت باز دارد، «شرّ علی الاطلاق» می‌داند.23 الف- سعادت، امری مشکک است فارابی سعادت را به دو قسم سعادت حقیقی و سعادت مظنون (پنداری) تقسیم می‌کند و سعادت حقیقی را از طریق انجام امور خیر و افعال نیک و اتصاف به فضایل، قابل حصول دانسته و تحصیل علم و ثروت و لذات دنیوی و امثال آن را سعادت مظنون معرفی می‌کند. وی جدای از زندگی مدنی یا زندگی در میان امت، درباره سعادت فردی بحث نمی‌کند، بلکه به نظر او ملاک تشخیص سعادت حقیقی از سعادت مظنون، آن است که مشخص شود فرد عضو مدینه فاضله است یا جاهله، و نیل به سعادت منوط به آن است که «حکیم» در جامعه حکومت کند.24
فارابی سعادت را خیر مطلق می‌داند و بیان می‌کند هر چه در راه رسیدن به خوشبختی سودمند است، خیر است، نه بالذات و لذاته، بلکه خیر بودن آن از جهت سودی است که در راه رسیدن به سعادت دارد.25 همچنین می‌گوید: سعادت از بین تمام خیرها، بزرگ‌ترین خیر است و از بین تمام آنچه برگزیده می‌شود، کامل‌ترین غایتی است که انسان به سوی آن حرکت می‌کند: «روشن گشت که همانا سعادت در میان همه خیرها، بزرگترین خیر و از بین تمام عوامل مؤثر و تأثیر گذار کاملترین غایتی است که هر انسانی تلاش برای حرکت به سوی آن دارد».26 او در جای دیگر خیر حقیقی را همان کمال وجود، و شرّ حقیقی را فقدان کمال وجود می‌داند.27 بنابراین، از نظر وی سعادت، مساوق خیر، و خیر، مساوق با وجود و کمال است و در نتیجه می‌توان گفت سعادت، مساوق با وجود و کمال است. البته سعادت با تمام معانی خیر، تساوق ندارد، مانند خیر نسبی و خیر لغیره، بلکه با خیر مطلق، مساوق است.28 فارابی لذت را نیز امری مشکک دانسته و بالاترین درجه آن را تجلی خداوند در قلب انسان و درک حضوری و شهودی خداوند معرفی می‌کند. او سعادت را امری لذت‌آفرین تلقّی معرفی می‌کند که لذت آن از نوع لذت محسوس و زودگذر نیست، بلکه لذتی معقول، درازمدت، پایدار و امری ذومراتب و مشکک است.29 با این بیان، لذت، خیر و سعادت، اموری مساوق بوده و تشکیک و دیگر احکام آنها را می‌توان در یکدیگر جاری و ساری دانست، چنان‌که درک حضوری و شهودی خداوند بالاترین لذت (لذت قصوی) بوده و بالاترین سعادت نیز شمرده می‌شود.
چنین بیانی را در نوشته‌های ملّاصدرا نیز می‌توان یافت. او نیز با مساوق دانستن سعادت و وجود، احکام آنها را (از جمله تشکیک در وجود) به یکدیگر سرایت می‌دهد: «بدان که وجود، خیر و سعادت است و درک و آگاهی نسبت به وجود، خیر و سعادتی دیگر است.»30 ایشان از سوی دیگر وجود را نیز امری مساوق با لذت دانسته و نتیجه می‌گیرد که هر آنچه وجودش قوی‌تر باشد، لذتش شدیدتر و با دوام‌تر خواهد بود. و از آنجا که وجود باری تعالی اشد و اکمل و افضل وجودات است، درک آن بالاترین و کامل‌ترین سعادت بوده و لذت حاصل از آن شدیدترین و قوی‌ترین لذت خواهد بود.31 ب. سعادت امری اتفاقی نیست ارسطو در بحث از سعادت در کتاب اخلاق نیکوماخوس می‌گوید: سعادت و نیکبختی، ملک مشترک همه آدمیان است و به همین علت، بسیاری از آدمیان می‌توانند به آن دست بیابند و کسانی که از لحاظ فضیلت، فلج نشده‌اند، با نوعی آموزش و کوشش، به آن نایل می‌شوند. اگر نیکبخت شدن از این طریق، گران‌بهاتر از نیکبختی است که بر حسب اتفاق به چنگ می‌آید، حکم عقل آن است که واقع امر چنان باشد... بزرگ‌ترین و شریف‌ترین امور (سعادت) را ناشی از اتفاق دانستن دلیل سهل‌انگاری است.32 زندگی سعادتمندانه، توأم با فضیلت است و چنین زندگی مستلزم «سخت کوشی» است.33 «دوام» متعلق به انسان سعادتمند و نیکبخت است و چنین انسانی در همه زندگی سعادتمند خواهد بود، چون دائم یا دست‌کم بیش از دیگران موافق فضیلت خواهد اندیشید و عمل خواهد کرد.34
فارابی نیز همچون معلمش ارسطو معتقد است که سعادت، امری اتفاقی نیست، بلکه در صورتی محقق خواهد شد که فرد در تمام مدت زندگی خود، و نه در مدت محدود، بر حسب اراده و اختیار خویش افعال فضیلت‌مندانه انجام دهد. و به عبارت دیگر، فردی را که بنا بر «اتفاق» و نه از روی قصد و برنامه، و به طور «غیر ارادی» و نه از روی اختیار و انتخاب، و در «مدت محدودی» و نه در طول زندگی و تمام عمر و به صورت مستمر، در ساحت‌های سه‌گانه وجود خود (افعال، عوارض نفسانی و تمیز ذهنی) عمل فضیلت‌مندانه و زیبایی انجام دهد یا به اعتقاد حقی دست یابد و یا عوارض نفسانی جمیلی را همچون رحمت، لذت و به‌دست آورد، نمی‌توان سعادتمند نامید. شایسته است بدانیم اولاً گاهی امکان دارد افعال زیبا و جمیل بنابر اتفاق برای انسان حاصل شود و یا آنکه آن افعال را، افعالی نه از روی اراده و اختیار در نظر بگیریم. اما در مورد سعادت، چنان نیست که وقتی افعال جمیل در چنین حالتی (بدون اراده و اختیار) از انسان صادر می شود، بتواند بدان نایل شود. بلکه باید افعال را از روی اراده و اختیار انجام دهد، و نیز اگر در مورد بعضی از امور و یا برخی از اوقات چنین عمل کند (به سعادت نایل نخواهد شد) و باید افعال جمیل را در مورد تمام آنچه انجام می دهد و همچنین در طول زندگی و تمام عمر اختیار کند.35 ج- سعادت امری فراتر از مدح است در اینکه آیا سعادت امری است قابل مدح و ستایش، یا آنکه فراتر از مدح است، فلاسفه اختلاف‌نظر دارند.
ارسطو سعادت را امری فراتر از ستایش و مدح دانسته و در این‌باره می‌گوید: نیکبختی از مواهب عادی نیست و چنین به نظر می‌رسد که قابل ستایش بودن هر امری به سبب آن است که آن شیء از کیفیتی خاص بهره‌ور بوده و به نوعی نسبتی با چیز دیگر دارد. همچنان‌که بی‌معناست اگر ما برای خدا نسبتی و ارتباطی با خود قایل شویم و در نتیجه، او را در خور ستایش بدانیم، زیرا ستایش ساده ما برای اعلام احساس واقعی ما در باره او کفایت نمی‌کند و نیکبختی و سعادت نیز چنین است و هیچ کس آن را همچون عدالت نمی‌ستاید، بلکه همه مردمان سعادت را چیزی بهتر و الهی‌تر از عدالت می‌دانند. ستایش در خور فضیلت است، نه در خور نیکبختی. سعادت و نیکبختی در زمره شریف‌ترین و کامل‌ترین امور است، مخصوصاً به علت اینکه مبدأ نخستین (برای انجام همه کارها) است و ما مبدأ و علت خیرها و مواهب را چیزی شریف و الهی می‌دانیم.36 اما فارابی سعادت را از اموری می‌داند که متعلق مدح بوده و ستودنی است: «انسان بواسطه احوال و حالاتی که متعلق مدح و ذم نیستند، به سعادت نایل نخواهد شد، و آنچه که به وسیله آن انسان به سعادت می رسد، همگی جزو احوالی هستند که متعلق ستایش و یا مذمتند.»37 پی‌نوشت‌ها: 1. ابونصر فارابی، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ص 24. 2. همو، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سید جعفر سجادی، ص 238.3. همان. 4. ابونصر فارابی، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سیدجعفر سجادی، ص240-242.
5. همان؛ عین اله خادمی، «تحلیل معنای سعادت از دیدگاه فارابی»، فصلنامه علمی ـ پژوهشی دانشگاه قم، ش 2، ص 97. 6. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ص100. 7. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، کتاب دوم، ص 53-54. 8. ابونصر فارابی، التنبیه علی سبیل السعادة، حققه و قدم له و علّق علیه الدکتور جعفر آل یاسین، ص 53-55. 9 ر.ک: احمد‌بن محمد مسکویه، تهذیب الأخلاق، ترجمه و توضیح علی اصغر حلبی، ص84 به بعد؛ نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تصحیح و تنقیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، ص 102 تا 110؛ جلال‌الدین دوانی، اخلاق جلالی، با حواشی مولانا محمد هادیعلی، ص 38 به بعد و .... 10. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، اندیشه‌های اهل مدینه فاضله، ترجمه و تحشیه سیدجعفر سجادی، ص 37. 11. همان، ص 205. 12. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سید جعفر سجادی، ص 230. 13. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمدحسن لطفی‌تبریزی، ص 391؛ احمد‌بن محمد مسکویه، تهذیب الأخلاق، ترجمه و توضیح علی‌اصغر حلبی، ص 37 و 49 و 110. 14 ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، اندیشه‌های اهل مدینه فاضله، ترجمه و تحشیه سید جعفر سجادی، ص 208ـ209؛ محمد حسن میرزا محمدی، «بررسی مقایسه‌ای اهداف تعلیم و تربیت ...»، روان شناسی و علوم تربیتی، ش 2، ص 216. 15 . ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ص31. 16 . همان، ص 31-32.
17. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، ص 65 و 66. 18. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، التنبیه علی سبیل السعادة، ص 57 به بعد. 19. همو، تحصیل السعادة، قدّم له و علّق علیه و شرحه الدکتور علی بوملحم، ص 25 به بعد. 20. همان، ص 56 و57. 21. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، التنبیه علی سبیل السعادة، ص 47. 22. همو، اندیشه‌های اهل مدینه فاضله، ترجمه و تحشیه سید جعفر سجادی، ص 186. 23. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، همان، ص 237؛ التنبیه علی سبیل السعادة، ص 49. 24. عین اله خادمی، «تحلیل معنای سعادت از دیدگاه فارابی»، فصلنامه علمی ـ پژوهشی دانشگاه قم، ش 2، ص 88. 25. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سیدجعفر سجادی، ص 237. 26. همو، التنبیه علی سبیل السعادة، ص 47-48. 27. همو، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ص 80-81. 28. همان. 29. عین اله خادمی، «تحلیل معنای سعادت ازدیدگاه فارابی»، فصلنامه علمی ـ پژوهشی دانشگاه قم، ش 2، ص 91. 30. صدرالدین محمد شیرازی (ملاصدرا)، الأسفار الأربعه، ج9، ص 121.31. همان، ص122. 32. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، ص 38.33. همان، ص 387 34. همان، ص 41.35. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، التنبیه علی سبیل السعادة، ص 51. 36. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، ص 44-45. 37. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، التنبیه علی سبیل السعادة، ص 50. منبع: فصلنامه معرفت اخلاقی شماره 9ادامه دارد ...
تعلیم و تربیت
00:05 - 27 شهریور 1392

36 بازدید




1 پاسخ