تبیین معنای «ولی» در پرتو آیات ولایت

واژه «ولی» در آیات ولایت، به‌معنای سرپرست و متصرف است. همچنین مراد از ولایت الهی همان مقام وجوب اطاعت الهی است.
بخش دوم و پایانیج) معنای «ولی» در آیه ولایت از دیدگاه متکلمان از نظر عالمان شیعه، آیات ولایت به‌روشنی بیانگر مفهوم امامت الهی است؛ بدین معنا که خدا در این آیه از سلطنت و وجوب طاعت برگزیدگان خویش سخن گفته است و این همان مقام امامت الهی است که با تعبیر ولایت از آن یاد شده است. در مقابل، متکلمان سنی در وجه دلالت این آیات مناقشه کرده‌اند. در ادامه هر دو دیدگاه بررسی می‌شوند. 1. دیدگاه متکلمان شیعه علمای بزرگ شیعه همواره آیة ولایت را دلیل بر وجوب اطاعت از اهل‌بیت(ع) دانسته‌اند. ولایت، امامت، خلافت، ملک و سلطنت از نظر ایشان دارای مفهوم واحدی است و همة این واژه‌ها از مقام الهی «افتراض طاعت» حکایت دارند. شیخ مفید(رض) آیة ولایت را دلیل بر امامت شمرده، امامت را مقام فرض‌الطاعه می‌داند. ایشان ولایت خدا و رسول بر خلق را همان افتراض اطاعت و حق امر و نهی معرفی کرده و قائل است مفهوم آن با مفهوم امامت الهی یکسان است. (مفید، 1372: 50 ـ 49) سید مرتضی(رض) درباره دلالت آیه ولایت می‌فرماید: آیه «انما ولیکم الله ...» بر امامت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و ثابت شد که منظور از لفظ «ولیکم» در آیه کسی است که به تدبیر امور شما مقدم و سزاوارتر و اطاعتش بر شما واجب است ... و با اثبات این مطلب، نص بودن آیه بر امامت امیرالمؤمنین(ع) واضح می‌گردد. (1411: 438؛ 1410: 1 / 133) شیخ طوسی نیز می‌نویسد:
وجه دلالت آیه این است که ثابت شد مراد از لفظ «ولیکم» در آیه کسی است که برای تدبیر امور شما و قیام به انجام آن امور تعیین شده و اطاعتش بر شما واجب است. (1394: 2 / 10؛ 1376: 3 / 559) علامه حلی(رض) در شرح تجرید الاعتقاد می‌نویسد: همانا واژه «ولی» ]در آیه[ مفید اولویت به تصرف است و دلیل آن نقل و استعمال اهل لغت است؛ چنان‌که می‌گویند: «سلطان بر کسی که سرپرست ندارد، اولی به تصرف است» و چنان‌که گفته می‌شود: «ولی دم» و «ولی میت» و مانند قول رسول خدا’ که فرمود: «هر زنی که بدون اذن ولی خود ازدواج کند، نکاحش باطل است». (1373: 394) کراجکی، (بی‌تا الف: 119؛ بی‌تا ب: 115) طبرسی، (1374: 3 / 363) ابن‌شهر آشوب، (1376: 2 / 210) ابوالمجد حلبی، (1414: 51) حافظ ابن‌بطریق، (1365: 235؛ 1407: 124) سید محمد بحرالعلوم، (1403: 3 / 216) کاشف‌الغطاء، (بی‌تا: 1 / 9) شیخ انصاری، (1420: 3 / 548) شیخ علی بحرانی، (1405: 229) علامه طباطبایی (بی‌تا: 6 / 14) و آیت‌الله مکارم شیرازی (بی‌تا: 4 / 47) معانی امامت، فرض‌الطاعه، اشراف و حق تصرف را برای لفظ ولی مسلم دانسته، مراد از ولایت در آیه را نیز همین معنا انگاشته‌اند و آیه ولایت را یکی از روشن‌ترین ادله قرآنی بر اثبات امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) شمرده‌اند. البته استناد به آیه ولایت در اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) در صورتی تام است که سه مطلب اثبات شود: 1. دلالت «انّما» بر حصر؛ 2. اثبات اینکه واژه «ولی» در آیه به‌معنای سرپرست امور و واجب‌الاطاعه است؛
3. اثبات اینکه مقصود از «الذین آمنوا» در آیه امیرالمؤمنین(ع) است. ازآنجاکه هدف نوشتار حاضر بررسی معنای «ولی» در آیه است، با صرف‌نظر از مباحث مربوط به اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) تنها به بررسی معنای «ولی» در آیه پرداخته می‌شود. 2. دیدگاه متکلمان سنیمهم‌ترین مناقشات آنها بر وجه دلالت آیه عبارتند از: یک. تردید در معنای «ولی» شاید نخستین کسی که در دلالت آیه ولایت مناقشه کرده است، قاضی عبدالجبار باشد. وی با طرح اشکالاتی بر استدلال شیعیان، در معنای «ولی» از نگاه شیعه تردید کرد و در برابر آن هیچ معنای دیگری پیشنهاد نداد. (استرآبادی معتزلی، 1965: 20 / 135 ـ 134) فخررازی نیز ضمن تکرار سخنان وی با احتیاط و احتمال، معنای محبت و نصرت را برای «ولی» پیشنهاد کرده است و با استناد به سیاق، ادعا می‌کند آیات قبل و بعد آن با بحث امامت سازگاری ندارند. (رازی، 1986: 2 / 298) عضدالدین ایجی نیز مراد از «ولی» را ناصر می‌داند و مدعی است در غیر این صورت، آیه بر امامت و اولی به تصرف بودن امیرالمؤمنین(ع) در عصر زندگی رسول خدا’ دلالت خواهد کرد و این باطل است. (ایجی، 1417: 3 / 615 ـ 614) به‌اعتقاد وی، حمل واژه «ولی» در آیه به «اولیٰ و احق در تصرف» با آیات قبل و بعد مناسبت ندارد. «تولی» در آن آیات، به‌معنای محبت و نصرت است، نه تصرف. پس ضرورتاً باید «ولی» در آیه ولایت را به نصرت حمل کرد تا اجزای کلام سازگار شوند. (همان)
تفتازانی نیز ادعا می‌کند ممکن نیست «ولی» در آیه به‌معنای تصرف‌کننده در امر دین و دنیا باشد. (تفتازانی، 1401: 2 / 288) آلوسی نیز مدعی است مراد از «ولی» یاری‌کننده است. (آلوسی، 1405: 6 / 169 ـ 167) نقد و بررسی از نظر اهل فن، اصل در وضع الفاظ به‌گونه مشترک معنوی است و معنای «ولی» نیز «اولیٰ به تصرف» است؛ هرچند این واژه در مصادیق بسیاری استعمال شده است. بااین‌حال اگر بپذیریم که وضع واژه «ولی» به‌نحو مشترک لفظی است و معانی فراوانی دارد، باز هم شواهد و قرائن بسیاری وجود دارد که اثبات می‌کند «ولی» در آیه مورد بحث به‌معنای «اولی به تصرف» و «امام واجب‌الاطاعه» است. یکی از قرینه‌های موجود در خود آیه، انحصار مولویت به خدا، رسول و «الذین آمنوا» می‌باشد. این حصر تنها با معنای «اولویت در تصرف» سازگار است، نه محبت و نصرت؛ زیرا دوستدار و یاری‌گر مؤمنان را هرگز نمی‌توان در خدا، رسول و برخی از مؤمنان معین منحصر کرد. قرینه دیگر، روایات نبوی نقل‌شده در منابع حدیثی شیعه و سنی است. فخررازی و ثعلبی از ابوذر حدیثی درباره نزول آیه ولایت نقل می‌کند که براساس آن، پیامبر هنگام خاتم‌بخشی امیرالمؤمنین(ع) به خداوند عرضه داشت: خداوندا برادرم موسی از تو درخواست کرد که ... هارون را در امر من شریک قرار ده. خداوندا من محمد، پیامبر و برگزیده تو هستم. پس سینه مرا گشاده گردان و کار مرا آسان ساز و وزیری از خویشانم، یعنی علی را برای من قرار ده و پشتم را به او محکم کن.
ابوذر می‌گوید: «به خدا سوگند هنوز رسول خدا’ این دعا را تمام نکرده بود که جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: ای محمد، بخوان: «انما ولیکم الله ورسوله ...» تا آخر آیه.» (رازی، 1420: 12 / 26؛ ثعلبی، 1422: 4 / 81 ـ 80) همین روایت با تفاوتی جزئی در منابع شیعه نیز آمده است. ابوذر می‌گوید: «با این دو گوشم از رسول خدا’ شنیدم، وگرنه هر دو گوشم کر شود و با این دو چشمم دیدم، والا هر دو چشمم کور شود. رسول اکرم’ فرمود: علی(ع) رهبر و پیشوای نیکوکاران و کشنده کافران است. هرکس او را یاری کند، یاری می‌شود و هرکس او را خوار نماید، خوار و حقیر می‌گردد. همانا روزی با رسول اکرم’ نماز ظهر را می‌خواندیم. در این هنگام سائلی در مسجد، درخواست صدقه می‌کرد؛ ولی کسی به او چیزی عطا نکرد. دستانش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش که من در مسجد رسول خدا’ درخواست صدقه کردم؛ ولی کسی به من چیزی عطا نکرد. در این هنگام امیرالمؤمنین(ع) با انگشت راستش به او اشاره کرد ـ همان انگشتی که خاتم در آن می‌کرد ‌ـ و سائل نزدیک شد و انگشتری را از انگشت ایشان خارج کرد. رسول اکرم’ که متوجه این جریان بود، زمانی‌که از نمازش فارغ شد، سرش را به آسمان بلند کرد و فرمود: خداوندا همانا برادرم موسی(ع) از تو درخواستی کرد و گفت: «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْر‌ِی وَیَسِّـرْ لِی أ‌َمْر‌ِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَـفْـقَهُوا قَـوْلِی وَاجْـعَلْ لِی وَز‌ِیراً مِـنْ أَهْـلِی هـرُونَ أَخِی أُشْـدُدْ بِهِ أزْر‌ِی وَأَشْر‌ِکْهُ فِی أَمْر‌ِی» (طه / 32 ـ 25)
پس بر او کلام ناطقی را نازل فرمودی: «قالَ سَنَـشُدُّ عَضُدَکَ ‌ِبأَخِـیکَ وَنَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَـلا یَصِلُونَ إ‌ِلَیْکُما ‌ِبآیاتِنا أَنْتُما وَمَن‌ِ اتـَّبَـعَکُما الغالِـبُونَ» (قصص / 35) پروردگارا، همانا من، محمد، نبی و برگزیده تو هستم. پروردگارا سینه‌ام را گشاده ساز و کارم را آسان نما و برای من، علی را که از اهل من است، وزیر قرار بده و به‌وسیله او پشتم را محکم کن. ابوذر گفت: هنوز کلمات رسول اکرم’ تمام نشده بود که جبرئیل ازسوی خداوند نازل شد و عرض کرد: ای محمد بخوان. فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل عرض کرد: بخوان: «إ‌ِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِـیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ» (مائده / 55) (ابن‌بطریق، 1407: 12؛ عاملی، 1384: 1 / 260؛ ابن‌طاووس، 1400: 47) براساس این روایت، «ولایت» مقامی است در پاسخ به درخواست پیامبر از خدا برای وزارت و شراکت امیرالمؤمنین(ع) در امور وی. آن حضرت نمی‌تواند در نبوت با آن پیامبر خاتم شریک باشد و درنتیجه آنچه رسول خدا’ برای وی درخواست کرده، وزارت و شراکت در امر «اولیٰ به تصرف بودن» است.
درباره سیاق باید گفت هرچند در مباحث فقه و اصول، سیاق را یک قرینه می‌شمارند، سیاق هرگز قدرت مقابله با دلیل اقامه‌شده بر موضوع را ندارد و ازآنجاکه دلایل فراوانی برای اثبات معنای «ولی» در آیه به «اولویت در تصرف» و «وجوب طاعت» ارائه شد، استناد به سیاق اهمیتی ندارد. بااین‌حال ادعای اهل تسنن مبنی‌بر اینکه سیاق آیات با معنای موردنظر شیعه سازگار نیست، صحیح به‌نظر نمی‌رسد؛ زیرا اولاً بین آیه قبلی مورد ادعای آنها با آیه ولایت سه آیه فاصله است. پس نمی‌توان آیه ولایت را در سیاق آن دانست. افزون بر آنکه «ولی» در آنجا نیز به‌معنای اولیٰ به تصرف است. خداوند می‌فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أ‌َوْلِیَاء بَعْض‌ٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإ‌ِنَّهُ مِنْهُمْ إ‌ِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی القَوْمَ الظَّالِمِینَ. (مائده / 51) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، یهودیان و مسیحیان را اولیا خود نگیرید. برخی از آنان اولیا برخی دیگرند و هرکه تولی آنان را بپذیرید، درحقیقت او از آنان است و خداوند گروه ستمکاران را راهنمایی نمی‌کند. روشن است که صرف دوستی با یهودی و مسیحی موجب آن نیست که انسان در شمار یهودیان و مسیحیان قرار گیرد و در زمره ظالمان شمرده شود؛ بلکه پذیرش مولویت آنان و تن دادن به خواسته‌های یهودیان و نصرانیان موجب چنین امری می‌شود. بنابراین «تولی» در این آیه با معنای پذیرش مولویت سازگارتر است. آیه بعد از آیه ولایت نیز مؤید همین معناست. خدای تعالی می‌فرماید: وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإ‌ِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الغَالِبُونَ. (مائده / 56)
و هرکس ولایت خدا و رسول او و « الذین آمنوا» را بپذیرد، پس به‌راستی حزب خدا پیروز است. درنتیجه سیاق آیات نیز کاملاً با مدعای شیعه سازگار و بلکه متمم آن است و هیچ منافاتی با معنای «اولویت در تصرف» ندارد. بنابراین با توجه به قرائن موجود در آیه و قرائن مربوط به نزول آن در احادیث نبوی و سنت صحیح، معنای «ولی» در آیه ولایت، همان اولویت در تصرف و مقام وجوب اطاعت یا امامت الهی است. سیاق نیز مؤید این معناست. دو. صحیح نبودن ولایت دو نفر در یک زمان یکی از اشکالات به وجه دلالت آیه بر امامت امیرالمؤمنین(ع) این است که اگر «ولی» در آیه به‌معنای متصرف در امور و امام باشد، در این صورت امامت دو نفر در یک زمان لازم می‌آید (امامت رسول خدا’ و امیرالمؤمنین(ع))؛ درحالی‌که امیرالمؤمنین(ع) در زمان حیات رسول‌الله’ امام و متصرف در امور نبوده است. (بنگرید به: رازی، 1986: 2 / 298) در پاسخ به این اشکال باید گفت دارا بودن حق تصرف هیچ ملازمه‌ای با اعمال آن ندارد. بنابراین ممکن است در یک زمان، دو نفر ولایت و حق تصرف داشته باشند؛ اما یکی ولایتش را اعمال نکند. به‌علاوه ولایت‌هایی که در طول هم قرار دارند، هرگز با هم تعارض پیدا نمی‌کنند و نافی یکدیگر نیستند. به بیانی روشن‌تر، چنان‌که اعمال ولایت ازسوی رسول خدا’ موجب نفی ولایت و سلطنت مطلق پروردگار نیست، اعمال ولایت امیرالمؤمنین(ع) در حیات شریف رسول اکرم’ نیز موجب سلب و کاستی ولایت آن حضرت نمی‌گردد. سه. تفاوت وِلایت و وَلایت
برخی با اعتقاد به تفاوت وِلایت و وَلایت، اولی را به‌معنای امارت و دومی را ضد عداوت دانسته و ادعا کرده‌اند ولی غیر از والی است و در آن آیه چون ولایت همه مؤمنان موردنظر است، پس ولایت به‌معنای امارت نیست. (بنگرید به: ابن‌تیمیه، 1415: 4 / 6 ـ 5) در کتاب بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت ضمن طرح این اشکال، سه پاسخ به آن داده است که در اینجا به اختصار بیان می‌شود: 1. برخی دانشمندان لغت و ادبیات، تفاوتی میان «وِلایت» و «وَلایت» نمی‌نهند. 2. همه لغت‌شناسان اتفاق‌نظر دارند که «ولی» به‌معنای فاعل از ماده «و ل ی» به کسی گفته می‌شود که به کار دیگری قیام کرده، آن را برعهده گیرد. 3. اینکه آیه ولایت درباره همه مؤمنان باشد، صرف ادعا و مخالف با دلالت «انّما» بر حصر است. استنادات و تفصیل هریک از موارد فوق در کتاب یادشده آمده است. (بنگرید به: نجارزادگان، 1388: 2 / 68 ـ 67) البته همه اشکالاتی که بر وجه دلالت آیه ولایت وارد شده، تقریباً یازده مورد است (بنگرید به: حسینی میلانی، 1390: 2 / 307) که ما تنها به اشکالاتی که درباره معنای «ولی» در آیه بود، پرداختیم. د) معنای «ولی» در آیه ولایت از منظر روایات شیعه ولایت از نظر روایات اهل‌بیت(ع) همان مقام وجوب طاعت و امامت الهی می‌باشد. ابن‌ابی‌العلا می‌گوید:
ذکرت لابی عبدالله(ع) قولنا فی الاوصیاء إنّ طاعتهم مفروضة فقال: نعم. هم الذین قال الله تعالى: «أَطِـیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الأمْر‌ِ مِنْکُمْ» (نساء / 59) وهم الذین قال الله عزوجل: «إ‌ِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا.» (کلینی، 1363: 1 / 147؛ بحرانی، 1419: 2 / 475؛ مفید، 1379: 277) نزد امام صادق(ع) از (درستی) قول ما (شیعیان) در مورد اوصیا (ی پیامبر اکرم’) سخن به میان آمد که (آیا) اطاعت ایشان واجب است. حضرت فرمودند: بله خداوند در مورد ایشان فرمود: «از خدا و رسول و صاحبان امر از خودتان اطاعت کنید» و باز درباره ایشان این آیه را نازل فرمود: «به‌درستی که ولی و صاحب اختیار شما فقط خدا و رسول و گروهی از مؤمنان هستند که ...» در این روایت برای بیان مقام فرض‌الطاعه به آیة «إ‌ِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا» استشهاد شده است. پس به هویدایی تمام، ولایت را مقام وجوب طاعت الهی معرفی می‌کند. نکتة دیگر اینکه امام صادق(ع)‌ با عطف دو آیه بر یکدیگر، اطاعت از خدا و رسول و اولی‌الامر را به پذیرش ولایت ایشان تفسیر کرده است. درنتیجه ولایت را مقام فرض‌الطاعه معرفی کرده است. ایشان در روایتی دیگر در تفسیر آیة مورد بحث می‌فرماید: إنما یعنی أولى بکم أی أحق بکم وبأمورکم وأنفسکم واموالکم الله ورسوله والذین آمنوا یعنی علیاً وأولاده والأئمة. (کلینی، 1363: 288)
معنای آیه این است که فقط خدا و رسول و گروهی از مؤمنان یعنی امیرالمؤمنین(ع) و اولاد او یعنی ائمه اهل‌بیت(ع) نسبت‌به امر (و نهی) شما و جان و مال شما احق و اولی از خود شما هستند. در این حدیث نیز ولی به اولیٰ و احق نسبت‌به (اختیار) امور، جان و اموال مردم تفسیر شده است. چنان‌که پیش از این نیز بیان شد، اولویت و احق بودن نسبت‌به امور مردم از شئون مالک و نوعی سلطنت است که گاهی با امر و نهی به موجودات مختار تحقق می‌یابد. درنتیجه این حدیث نیز به‌صورت ضمنی بیانگر مقام فرض‌الطاعه می‌باشد. در روایتی دیگر آمده است: ... حدثنی عبدالله بن أبی الهذیل وسألته عن الإمامة فیمن تجب؟ وما علامة من تجب له الإمامة؟ فقال: ... والحجة على المؤمنین ... اخو نبی الله وخلیفته على أمته... المفروض الطاعة بقول الله عزوجل: «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الامر منکم» الموصوف بقوله: «إنما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا ...» المدعو إلیه بالولایة، المثبت له الإمامة یوم غدیر خم. (صدوق، 1403: 479 ـ 478؛ نیز بنگرید به: همو، 1404: 58 ـ 57؛ همو، 1390: 337 ـ 336)
... عبدالله بن ابی الهذیل گفت از (امام(ع)) سؤال کردم: امامت برای چه کسی است و علامت امام چیست؟ فرمود: ... حجت بر مؤمنان ... برادر رسول خدا’ و خلیفه او در امتش می‌باشد ... اطاعت او به واسطه آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم» واجب است و با آیه «انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا ...» توصیف شده است. به‌واسطه ولایت به‌سوی او دعوت شده و امامتش در روز غدیر خم اثبات گشته است ... . در این حدیث دوازده امام(ع) معرفی شده‌اند و در انتها تمیم بن بهلول می‌گوید: ابومعاویه از اعمش و او از امام صادق(ع) عین همین روایت را برای من نقل کرد. (صدوق، 1403: 479 ـ 478؛ همو، 1404: 58 ـ 57؛ همو، 1390: 337 ـ 336) براساس حدیث فوق، «ولایت» وصف امام دانسته شده و اطاعت از امام واجب شمرده شده است. پس ولایت، تعبیر دیگری از مقام وجوب اطاعت می‌باشد. روایتی که پیش‌تر از ابوذر در شأن نزول آیة ولایت نقل شد نیز از جهاتی بیانگر مفهوم ولایت است. در این روایت، پیامبر در حق امیرالمؤمنین(ع) دعا می‌کند و هرآنچه را موسی برای هارون درخواست کرده بود، از خدا برای امیرالمؤمنین(ع) درخواست می‌کند. یکی از مقاماتی که ایشان برای علی(ع) درخواست کرد، «شراکت در امر» بود. (حسینی استرآبادی غروی، 1409: 305)
برخی گمان کرده‌اند مراد از «امر» در این روایت، امر رسالت است؛ (مفید، 1414: 1 / 8 ؛ ابن‌بطریق، 1407: 137؛ طوسی، 1376: 7 / 170؛ حلی، 1406: 11) اما با توجه به آیه‌ای که خدا در پاسخ رسول خویش نازل فرمود، روشن می‌شود این امر همان «ولایت الهی» است (مازندرانی، 1421: 6 / 124) و ازآنجاکه پیامبر آخرین رسول خداست، فهمیده می‌شود که «ولایت» غیر از رسالت و نبوت است. بدیهی است که پیامبر غیر از مقام نبوت و رسالت دارای مقام سلطنت و حق امر و نهی و مفترض‌الطاعه بوده است. درنتیجه امیرالمؤمنین’ نیز در این مقام با او شریک بوده، اطاعت هر دو همچون اطاعت خدا و به اذن او بر مردم واجب خواهد بود. خداوند این حقیقت را با آیة «إ‌ِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا» بیان کرده است. بر این اساس می‌توان گفت مراد از ولایت همان مقام وجوب اطاعت یا امامت الهی است. مرحوم طوسی نقل می‌کند: حدثنا سعید الأعرج قال: دخلت أنا و سلیمان بن خالد على أبی جعفر بن محمد’ فابتدأنی فقال یا سلیمان ما جاء عن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب یؤخذ به و ما نهى عنه ینتهی عنه، جرى له من الفضل ما جرى لرسول الله’، و لرسوله الفضل على جمیع من خلق الله ... کذلک جرى حکم الائمه(ع) بعده واحد بعد واحد ... . (1384: 1 / 209)
سعید اعرج گفت: من و سلیمان بن خالد خدمت امام صادق(ع) رسیدیم. ایشان با ما کلام را آغاز کرده، فرمودند: ای سلیمان هر امری از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) رسید اخذ [و اطاعت] کن و از آنچه نهی کرده، بپرهیز. هر فضیلتی که رسول خدا’ داراست، در مورد امیرالمؤمنین(ع) نیز آن فضیلت جاری است و رسول خدا’ بر همه خلایق فضیلت و برتری دارد. همچنین این فضایل در ائمه(ع) یکی پس از دیگری نیز جاری است. در این حدیث تصریح شده که رسول اکرم’ افضل خلایق است و بر مردم مولویت و سلطنت دارد و اطاعت از او بر همگان واجب است. امیرالمؤمنین(ع) نیز در این امر شریک ایشان است و اطاعت ایشان نیز بر همگان لازم است. در حدیث فوق نیز امام صادق(ع) به همین موضوع اشاره می‌کند. امام رضا(ع) در مجلس مأمون در مورد وجوب اطاعت ائمه اهل‌بیت(ع) فرمودند: فما رضیه لنفسه ولرسوله رضیه لهم ... وکذلک فی الطاعة فقال: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِـیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْر‌ِ مِنْکُمْ» فبدأ بنفسه ثم برسوله ثم باهل‌بیته وکذلک آیة الولایة «إ‌ِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا» فجعل ولایتهم مع طاعة الرسول مقرونة بطاعته ... . (صدوق، 1404: 1 / 237)
پس آنچه را برای خود و رسولش راضی شده بود، برای اهل‌بیت(ع) نیز راضی گردید ... و چنین است در (وجوب) طاعت. لذا فرمود: «ای ایمان آورندگان، از خدا و رسول و صاحبان امر از خودتان فرمان برید» پس با (وجوب طاعت) خود (آیه) را آغاز کرد. سپس آن را برای رسول خدا’ و سپس برای اهل‌بیت او(ع) قرار داد و در آیه ولایت نیز چنین کرد (و فرمود): «همانا صاحب اختیار شما فقط خدا و رسول او و گروهی از مؤمنان هستند که ...» پس سلطنت و مولویت ایشان را در ردیف اطاعت رسول خدا’ و قرین با اطاعت خودش قرار داد. در این روایت نیز ولایت به وجوب اطاعت تفسیر شده و ولایت ائمه(ع) هم‌ردیف اطاعت از رسول خدا’ و امتثال از امر الهی قرار گرفته است. ه‍) معنای ولایت در عرف جامعة معاصر نزول آیات معنای ولایت تا اندازه‌ای برای افراد معاصر با زمان نزول آیات روشن بود که حتی فهم منافقان از این آیه، سلطنت امیرالمؤمنین(ع) و لزوم تبعیت از ایشان بوده است. امام باقر(ع) از جدّ گرامی خود نقل می‌کند: لمّا نزلت «إ‌ِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا» اجتمع نفر من اصحاب رسول الله’ فی مسجد المدینة فقال بعضهم لبعض: ما تقولون فی هذه الآیه؟ فقال بعضهم: إن کفرنا بهذه الآیة نکفر بسائرها وإن آمنا فهذا ذل حین یسلط علینا ابن ابی طالب فقالوا: ... ولن نطیع علیاً فیما أمرنا قال فنزلت هذه الآیة: «یَعْر‌ِفُونَ نِعْمَةَ اللّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها» یعنی یعرفون ولایة علی بن ابی طالب(ع) وأکثرهم الکافرون بالولایة. (کلینی، 1363: 1 / 354؛ بحرانی، 1419: 2 / 475)
هنگامی‌که آیه «إ‌ِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا» نازل شد، تعدادی از اصحاب رسول خدا’ در مسجد مدینه جمع شدند و برخی دیگر گفتند: در مورد این آیه چه می‌گویید (و چه تصمیمی دارید)؟ برخی از آنها گفتند: اگر منکر این آیه بشویم، منکر سایر آیات نیز خواهیم بود و اگر به این آیه مؤمن (و ملتزم) شویم، وقتی پسر ابی طالب ((ع)) بر ما مسلط شود، ذلت و خواری است. پس گفتند: ... از علی ((ع)) در آنچه به ما امر می‌کند، اطاعت نمی‌کنیم. پس این آیه نازل شد که: «نعمت خدا را می‌شناسند و سپس آن را انکار می‌کنند» یعنی ولایت (حق امر و نهی) علی بن ابی طالب(ع) را می‌شناسند و حال آنکه بیشترشان نسبت‌به این ولایت تسلیم نمی‌شوند. از این روایت به‌خوبی استفاده می‌شود که فهم منافقان معاصر با زمان نزول آیات از آیة «انما ولیکم الله ...» همان وجوب اطاعت خدا، رسول و امیرالمؤمنین(ع) بوده است. آنها به این آیه ایمان نیاورده، به امر خدای تعالی گردن ننهادند. حذیفه می‌گوید پس از آنکه امیرالمؤمنین(ع) در حال رکوع، انگشتر خود را به سائل داد و آیة «إ‌ِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا» نازل شد، منافقان به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: إن أفئدتنا لا تقوى على ذلک ابداً مع الطاعة له، فنسأل رسول الله’ أن یبدله لنا. (ابن‌طاووس، 1390: 2 / 241) همانا دل‌های ما با (وجوب) طاعت (که در این آیه) برای امیرالمؤمنین(ع) (بیان شده) پذیرش آن را ندارد. پس از رسول خدا’ درخواست می‌کنیم که این امر را برای ما تغییر دهد.
این حدیث نیز نشان می‌دهد مسلمانان در عصر نزول قرآن از ولایت معنای اطاعت را می‌فهمیده‌اند و حتی منافقان تردید نداشتند که معنای «ولی» در آیة ولایت، کسی است که اطاعتش بر دیگران واجب است. نتیجه واژة «ولی» در آیات ولایت، به‌معنای سرپرست و متصرف است. همچنین مراد از ولایت الهی همان مقام وجوب اطاعت الهی است. آیات 55 و 56 سورة مائده نیز بیانگر تفویض این مقام به رسول خدا و اهل‌بیت(ع) می‌باشد. بررسی بیان علمای شیعه ذیل آیة ولایت نیز این واقعیت را آشکار می‌کند که وحدتِ معنایی واژه‌هایی مانند ولایت، امامت، فرض‌الطاعه، خلافت و اولویت در تصرف، نزد علمای شیعه امری بدیهی و مسلم است. آنها همواره آیة ولایت را از ادلة تفویض مقام امر و نهی و وجوب را طاعت الهی به امامان می‌دانسته‌اند و هیچ معنایی غیر از امام، اولیٰ به تصرف و مفترض‌الطاعه برای واژة «ولی» در آیة ولایت مورد قبول ایشان نبوده است. فهم جامعه معاصر با زمان نزول آیات ـ حتی منافقان ـ از «ولی» نیز همان امامت و وجوب اطاعت بوده است. منابع و مآخذ 1. آلوسی، محمود، 1405ق، تفسیر الآلوسی (روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم)، بیروت، دار احیاء التراث العربی. 2. ابن‌بطریق، یحیی بن الحسن، 1365، خصائص الوحی المبین، تهران، وزارة الارشاد الاسلامی. 3. ـــــــــــــــ ، 1407ق، العمدة، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة. 4. ابن‌تیمیه، احمد، 1415ق، منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه القدریه، الریاض، مکتبه الریاض الحدیثه.
5. ابن‌جوزی، ابوالفرج عبدالرحمان بن علی، 1407ق، زادالمسیر، تحقیق محمد بن عبدالرحمن بن عبدالله، بیروت، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع نسفی. 6. ابن‌سیده، علی بن اسماعیل، 1421ق، المحکم والمحیط الاعظم، بیروت، دارالکتب العلمیة. 7. ابن‌شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، 1376ق، تحقیق لجنة من اساتذه النجف الاشرف، نجف الاشرف، مکتبة الحیدریة. 8. ابن‌طاووس، علی بن موسی، 1390، اقبال الاعمال، تهران، دارالکتب الاسلامیة. 9. ـــــــــــــــ ، 1400ق، الطرائف، قم، خیام. 10. ابن‌عربی، ابوبکر محمد بن عبدالله، 1422ق، تفسیر ابن‌عربی، بیروت، دارالکتب العلمیه. 11. ابن‌منظور، محمد بن مکرم، 1388، لسان العرب، بیروت، دار صادر. 12. ابن‌هشام انصاری، جمال‌الدین عبدالله بن یوسف، 1404ق، مغنی اللبیب، تحقیق محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قم، مکتبة آیة‌الله العظمی المرعشی النجفی. 13. استرآبادی معتزلی، عبدالجبار، 1965م، المغنی فی الامامه، تحقیق جورج قنواتی، قاهره، الدار المصریه. 14. انصاری، مرتضی، 1420ق، کتاب المکاسب، تحقیق لجنة تراث الشیخ الاعظم، قم، المؤتمر العالمی بمناسبة الذکری المئویة الثانیة لمیلاد الشیخ الانصاری. 15. انیس، ابراهیم، 1392، معجم الوسیط، القاهرة، مجمع اللغة العربیة. 16. ایجی، عبدالرحمن بن احمد، 1417ق، المواقف، تحقیق عبدالرحمن عمیره، بیروت، دارالجمیل. 17. بحرالعلوم، سیدمحمد، 1403ق، بلغة الفقیه، تحقیق سیدحسین ابن السید محمدتقی آل بحرالعلوم، تهران، منشورات مکتبة الصادق.
18. بحرانی، سیدهاشم، 1419ق، البرهان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسة الأعلمی للمطبوعات. 19. بحرانی، علی، 1405ق، منار الهدی فی النص علی امامة الاثنی عشر(ع)، تحقیق سیدعبدالزهرا الخطیب، بیروت، دارالمنتظر. 20. تفتازانی، مسعود بن عمر، 1401ق، شرح المقاصد فی علم الکلام، پاکستان، دارالمعارف النعمانیه. 21. ثعلبی، احمد بن محمد بن ابراهیم، 1422ق، تفسیر الثعلبی (الکشف والبیان)، بیروت، دار احیاء التراث العربی. 22. حسینی استرآبادی غروی، شرف الدین علی، 1409ق، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة. 23. حسینی میلانی، سید علی، 1390، جواهر الکلام فی معرفة الامامة والامام، قم، الحقایق. 24. حلبی، ابوالمجد، 1414ق، اشارة السبق، تحقیق الشیخ ابراهیم بهادری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة. 25. حلی، حسن بن یوسف، 1373، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق سید ابراهیم موسوی زنجانی، قم، انتشارات شکوری. 26. ـــــــــــــــ ، 1406ق، المستجاد من الارشاد (المجموعة)، قم، مکتب آیت‌الله العظمی المرعشی النجفی. 27. رازی، فخرالدین محمد بن عمر، 1420ق، تفسیر الرازی (مفاتیح الغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی. 28. ـــــــــــــــ ، 1986م، الاربعین فی اصول الدین، تحقیق احمد حجازی شقا، مکتبة الکلیات الزهریة. 29. زمخشری، محمود بن عمر، 1385ق، اساس البلاغة، بیروت، دار صادر، دار بیروت.
30. صدوق، محمد بن علی، 1390، کمال‌الدین و تمام النعمة، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق. 31. ـــــــــــــــ ، 1403ق، الخصال، تصحیح علی‌اکبر غفاری، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة. 32. ـــــــــــــــ ، 1404ق، عیون اخبار الرضا(ع)، تصحیح شیخ حسین اعملی، بیروت، موسسة الأعلمی للمطبوعات. 33. طباطبایی، سیدمحمدحسین، بی‌تا، تفسیر المیزان، قم، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة 34. طبرسی، فضل بن حسن، 1374، تفسیر مجمع البیان، تهران، اسلامیة. 35. ـــــــــــــــ ، 1418ق، تفسیر جوامع الجامع، تحقیق مؤسسه النشر الاسلامی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعة المدرسین بقم المشرفه. 36. طوسی، محمد بن حسن، 1376ق، التبیان فی تفسیر القرآن، النجف، مکتبة الأمین. 37. ـــــــــــــــ ، 1384، امالی، بغداد، المکتبة الأهلیة. 38. ـــــــــــــــ ، 1394، تلخیص الشافی، قم، دارالکتب الاسلامیه. 39. عاملی، علی بن یونس، 1384، الصراط المستقیم، تحقیق محمد باقر بهبودی، المکتبه المرتضویه. 40. فیروزآبادی، مجدالدین، 1357، القاموس المحیط، مصر، دارالمأمون. 41. فیض کاشانی، محسن، 1418ق، التفسیر الاصفی، تحقیق مرکز الابحاث والدراسات الاسلامیه، مرکز النشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامی. 42. قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، 1407ق، تفسیرکنز الدقائق، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین. 43. کاشف الغطاء، جعفر، بی‌تا، کشف الغطاء، اصفهان، انتشارات مهدوی.
44. کراجکی، ابوالفتح محمد بن علی، بی‌تا الف، التعجب، تصحیح و تخریج فارس حسون کریم، قم، دار الغدیر. 45. ـــــــــــــــ ، بی‌تا ب، کنزالفوائد، قم، مکتبه مصطفوی. 46. کلینی، محمد بن یعقوب، 1363، الاصول من الکافی، تهران، مؤسسة دارالکتب الاسلامیة. 47. مازندرانی، مولی محمدصالح، 1421ق، شرح اصول کافی، تحقیق ابوالحسن الشعرانی، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، الطبعة الاولی. 48. ‌مبرد نحوی، ابوالعباس محمد بن یزید، بی‌تا، الکامل فی اللغه و الادب، بی‌جا، بی‌تا. 49. مجلسی، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء. 50. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، 1372، المسائل العکبریة، قم، المؤتمر العالمی. 51. ـــــــــــــــ ، 1379، الاختصاص، تهران، مکتبة الصدوق. 52. ـــــــــــــــ ، 1414 ق، الارشاد، تحقیق موسسة آل البیت(ع)، لتحقیق التراث، بیروت، دارالمفید للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الثانیة. 53. مکارم شیرازی، ناصر، بی‌تا، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، بی‌جا، بی‌نا. 54. ملکی میانجی، محمدباقر، 1375، مناهج البیان فی تفسیر القرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. 55. موسوی، سید مرتضی، 1410ق، الشافی فی الامامة، قم، مؤسسه اسماعیلیان. 56. ـــــــــــــــ ، 1411 ق، الذخیره فی علم الکلام، تحقیق مؤسسه نشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، قم، مؤسسة نشر الاسلامی.
57. نجارزادگان، فتح‌الله، 1388، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت در دیدگان فریقین، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت). 58. نسفی، بی‌تا، تفسیر النسفی، بی‌جا، بی‌نا.منبع: فصلنامه اندیشه نوین - شماره 30 انتهای متن/
قرآن
02:00 - 13 شهریور 1392

212 Views


1 Reply