حزب باید از قاعدهی جامعه بجوشد، نه از رأس قدرت!
متدلوژی بررسی حزب به این ترتیب است: احزاب به اعتبار هنجاری و شکل مطلوب (آن گونه که باید باشند) و احزاب به اعتبار موجود (آن گونه که هست یا آن گونه که در صد سال گذشته بوده است). در تاریخ ایران، احزاب به اعتبار موجود، ذهنیت مردم را منفی کرده است.
گسترهی دیدگاهها و نگرشها نسبت به تحزب، ضرورت رسیدن به تعریفی بومی و در عین حال سازگار با ساختار نظام جمهوری اسلامی را بیش از پیش عیان میسازد. در این ارتباط، «دکتر ابراهیم برزگر»، از اعضای انجمن علوم سیاسی ایران، ضمن اذعان به ضرورت جرح و تعدیل تحزب در مفهوم مصطلح، معتقد است: «تحزب باید با سایر اجزای نظام به سازگاری معقولی برسد، وگرنه آنچه در غرب هست، به تنهایی برای ما فایدهای ندارد.»
عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، که جوشش حزب از قاعدهی جامعه نه از رأس قدرت و تهذب در کنار تحزب را ضروری میداند، همچنین تأکید دارد: «دامن زدن به فرهنگ حزبی نباید به سایر نهادهای اجتماعی ما آسیب بزند.»
ایشان در ترسیم جایگاه احزاب در نظام مردم سالار دینی، ضمن تأکید به اینکه در نظام مردمسالاری دینی، رهبری عنصر ثابت نظام است، بیان کرد: «در واقع در این جامعه میتوانیم یک عنصر را ثابت و بقیهی عناصر را متغیر در نظر بگیریم. رهبری در بخش ثابت و احزاب در بخش متغیر قرار میگیرند. احزاب میتوانند مداری اختصاصی داشته باشند و بر مدار خود بچرخند. در حین این کار، بر مدار ولایت فقیه نیز میچرخند.» برای شنیدن دیدگاهها و طرح بحثهایی از این جنس، با ایشان به بحث و گفتوگو نشستیم.
آیا تحزب به لحاظ ایدئولوژیک، با مبانی معرفتی و ساختار نظام جمهوری اسلامی سازگاری دارد؟
در قرآن کریم از واژهی حزب استفاده شده است: «حزب الله»، «حزب الشیطان» و «کل حزب بما لدیهم فرحون». این لفظ در قرآن وجود دارد، پس مشکل معرفتی نداریم. اما به نظر میرسد این واژه اشتراک لفظ است و با کلمهی «party» (که در زبان انگلیسی به معنای حزب است) تفاوتهایی دارد. در واقع حزب مفهومی مستحدثه، جدید و یکی از ابداعات بشر در دورهی مدرن است.
طبیعی است که باید سازگاری یا ناسازگاری این مفهوم با مبانی دینی و ذهنیت اجتماعی ما ایرانیان مورد بررسی قرار بگیرد. از دیرباز، دیدگاههای مثبت و منفی متعددی راجع به حزب وجود داشته و بعد از گذشت حدوداً صد سال از مشروطیت، ما با حزب به معنایی جدید و مدرن مواجه هستیم. نتیجهی بحثها این است که حزب در مجموع میتواند ابزاری برای مشارکت سیاسی و قطعهای از قطعات متفاوت مردمسالاری دینی محسوب شود.
مسلماً باید در این مفهوم تغییراتی ایجاد شود؛ اجزایی اضافه شود، حذف شود و جرح و تعدیل یابد. در آیاتی از قرآن دربارهی «تقوا» و «رابطه» سخن به میان آمده است. طبق این آیات، باید با هم رابطه داشته باشیم و کار تشکیلاتی کنیم. طبعاً یکی از سازوکارهای خوب چنین کاری، تشکیل حزب است. افرادی مانند مودودی در پاکستان و حسن بنا در مصر، از پیشتازان تئوریزه کردن حزب در اندیشهی سیاسی و نظام معرفتی اسلامی به شمار میروند.
بنابراین دیدگاههای ضدونقیضی در این زمینه وجود دارد. در مجموع به نظر میرسد اکنون در دههی چهارم مردمسالاری دینی، نوعی اجماع بین نخبگان شکل گرفته است. در واقع این کار برای مبارزات انتخاباتی، تربیت نخبگان و کارکردهای دیگر حزب ضرورت دارد. نکتهی مهم اینجاست که این جزء باید با سایر اجزاء به سازگاری معقولی برسد، وگرنه آنچه در غرب هست، به تنهایی برای ما فایدهای ندارد.
آیا میتوان استنادهایی برای این پدیدهی جدید از منابع اسلامی استخراج کرد؟
تشکل فینفسه امری ارزشمند است. در قرآن نیز عبارت «صفبندی» وجود دارد و صف حق باید متشکل شود، چون صف باطل متشکل است. صف حق باید مانند قطرات دریا به هم متصل شوند و دریا را بسازند. در واقع با اتصال قدرت میتوان جامعه و خلق را ساماندهی کرد. تمام این شاخصها نشان میدهد کار حزبی همان اتصال به حبلالله است که بارها سفارش شده است و باید با تهذیب نفس همراه باشد. بنابراین تحزب باید معطوف به کارکردهای چندگانهای باشد که برای حزب تعریف شده است. در غیر این صورت، حزب موفقی نخواهیم داشت.
همان طور که عرض کردم، حزب اسلامی معطوف به حبلالله و تهذیب نفس است. این حزب همچنین در جهت منافع ملی کار میکند و در تعارضات منافع ملی و منافع حزبی، منافع ملی و اسلامی را ترجیح میدهد. حزب نباید وحدت جامعه و ارزشهای ثابت نظام (مانند وحدت، منافع ملی و رهبری) را خدشهدار کند.
با توجه به تأکید شما بر تهذیب که معتقد هستید لازمهی تحزب و سازگار با اسلام است، چه مؤلفههایی باید در حزب اسلامی وجود داشته باشد که شرایط تهذیب فراهم شود؟
مسلماً باید پیروی از آموزههای اخلاقی اسلام را در دستورکار و اساسنامهی احزاب بگنجانیم. تشکیلات حزبی باید در کلاسهای هفتگی خود، درس اخلاق برگزار کنند و اخلاق اسلامی را رعایت نمایند. در واقع هنجارهای اخلاقی باید مورد تشویق قرار بگیرند و (به ویژه) به وسیلهی رهبران حزب رعایت شوند. اهمیت این نکته مخصوصاً در دورههای حساس انتخابات و مبارزات انتخاباتی چند برابر خواهد شد. بنابراین تهذیب نفس باید به نحوی درون حزب نهادینه شود.
با این اوصاف، میتوانیم ماهیتی را تحت عنوان «حزب اسلامی» تصور کنیم. در این صورت، ابعاد و مؤلفههای حزب اسلامی چه خواهد بود؟
آنچه من از آن به عنوان حزب سازگار با ادبیات و واقعیتهای جامعهی ایرانی یاد میکنم، اولاً باید بتواند کارکردهای متعارف حزب را انجام دهد. به عبارت دیگر، حزب فینفسه ابزاری برای رسیدن به اهداف مناسب و مقدس به شمار میرود. مثلاً حزب در غرب، کارکرد آگاهیبخشی دارد؛ یعنی آگاهی مردم را ارتقا میدهد و بینش سیاسی مردم را عقلانی کرده و رشد میدهد. حزب مطالبات مردم را نهادینه نموده و به طبقات سیاسی منتقل میکند. همچنین استخدام سیاسی، تربیت نخبگان سیاسی، ارزیابی سیاستها و برنامههای دولت و مبارزات انتخاباتی را بر عهده دارد. احزاب دولتسازی میکنند و در عین حال، جناح اپوزیسیون (در مفهوم منتقد) را تشکیل میدهند تا با نقد عالمانه و دلسوزانه، خود را «دولت در سایه» قلمداد کنند.
به علاوه، احزاب باعث تخلیهی روانی فشارهای مردم میشوند، حرف دل آنها را میزنند و آنها را از نظر روانی به آرامش میرسانند. احزاب مورد نظر ما باید بتوانند چنین فعالیتهایی را انجام دهند. این کارکردها در ادبیات سیاسی غرب متعارف است؛ ولی احزاب باید کارکردهای دیگری نیز در ادبیات دینی و جوامع مذهبی ما داشته باشند. در واقع حزب باید با ولایت فقیه و ارزشهای اسلامی مندرج در قانون اساسی کشور ما سازگار باشد.
احزاب نباید مردم را متفرق کنند و در عین حال، نباید متکثر باشند. مثلاً وجود احزاب متعدد در ایتالیا باعث شده مردم متکثر شوند و آرا پخش گردد که این امر منجر به بیثباتی دولتها میشود؛ در حالی که نظامهایی با احزاب محدودتر، باثبات هستند، مانند انگلستان و آمریکا.
همچنین احزاب نباید ساختهی دولت باشند. یکی از مشکلات در ایران این است که دولتهای مستقر احزاب را تولید میکنند؛ در حالی که باید برعکس باشد. در واقع حزب باید از قاعدهی جامعه بجوشد، نه از رأس قدرت و بدین ترتیب، باید دولت را بسازد. بنابراین به نظر میرسد که متدلوژی بررسی حزب به این ترتیب است: احزاب به اعتبار هنجاری و شکل مطلوب (آن گونه که باید باشند) و احزاب به اعتبار موجود (آن گونه که هستند یا آن گونه که در صد سال گذشته بودهاند). در تاریخ ایران، احزاب به اعتبار موجود، ذهنیت مردم را منفی کرده و موجب شدهاند که نتوانیم به شکل مطلوب (آن گونه که باید باشند) برسیم.
به نظر شما، چه رابطهای بین تحزب و تبعیت از ولیفقیه برقرار است و تحزب ذیل نظریهی امامـامت چه تعریفی پیدا میکند؟
در نظام مردمسالاری دینی، رهبری عنصر ثابت نظام است. در واقع در این جامعه میتوانیم یک عنصر را ثابت و بقیهی عناصر را متغیر در نظر بگیریم. رهبری در بخش ثابت و احزاب در بخش متغیر قرار میگیرند. به تعبیر دیگر، میتوانیم یک مدار ثابت و یک مدار متغیر را در نظر بگیریم؛ احزاب میتوانند به صورت متکثر وجود داشته باشند، در عین حال، باید وحدتی نیز بر آنها حاکم باشد. ما باید وحدت در کثرت را در سیستم جمهوری اسلامی طراحی کنیم.
بنابراین احزاب میتوانند مداری اختصاصی داشته باشند و بر مدار خود بچرخند. در حین این کار، بر مدار ولایت فقیه نیز میچرخند. در این صورت، هیچ مشکلی ایجاد نخواهد آمد، زیرا احزاب از رهبری (که عنصر ثابت نظام است) هزینه نمیکنند و او را فصلالخطاب میدانند. اگر احزاب در هنگامهی بحرانها، اختلافات و کشمکشها، رهبری را فصلالخطاب بدانند، انسجام ملی را حفظ خواهند کرد. در واقع آنها باید دغدغهی منافع ملی را داشته باشند. در این صورت، هنگام تعارض بین منافع ملی و منافع حزبی، منافع ملی را ترجیح میدهند.
حزب در مفهوم بومی و اسلامی باید از چه چارچوبهایی برخوردار باشد؟ چه راهکارهایی برای برونرفت و جلوگیری از آسیبهای پیش روی تحزب میتوان ارائه کرد؟
احزاب باید فرهنگ مشورتپذیری داشته باشند و از دیکتاتوری حزبی و قانون آهنین الیگارشی (که میشلز آن را مطرح میکند) پرهیز کنند. احزاب باید در کنار تحزب، به تهذب نیز اهمیت بدهند. به نظر بنده، رابطهی عمیقی بین تهذب و تحزب وجود دارد. تهذیب نفس رهبران احزاب و هواداران آنها، اهمیت فراوانی دارد؛ چرا که در غیر این صورت، قدرت فینفسه اصالت پیدا میکند و ما را با سایر عناصر هارمونیک نظام دچار مشکل مینماید. در عین حال، احزاب باید فراگیر باشند، زیرا احزاب کوچک برای ما مشکلآفرین خواهند بود. بهتر است به جای 40 یا 50 حزب کوچک، دو یا سه حزب فراگیر و قوی داشته باشیم. تجربه به ما میگوید که ایتالیا و مصر که احزاب متکثری دارند، جوامع بیثباتی هستند. این دو کشور در تشکیل دولت با مشکل مواجهاند و مجبورند دولت ائتلافی تشکیل دهند. آن گاه به محض اینکه یکی از احزاب از ائتلاف خارج میشود، دولت سقوط میکند.
یکی از آسیبهای احزاب این است که کارکرد دقیقی از آن در اذهان تعریف نشده است؛ یعنی کارکردهایی که بنده برشمردم وجود ندارد و این عمل موجب شده است که در عمل، احزاب موفقی در ایران شکل نگیرد. بنابراین بهتر است که اعضای هر حزب شناسنامههای درازمدت داشته باشند. همچنین از حزب نباید استفادهی مقطعی و سوءاستفادهی شخصی، جناحی و قومی کرد. عملکرد احزاب در گذشته به نحوی بوده که ذهنیت مردم و ضمیر ناخودآگاه جمعی نسبت به حزب منفی شده است. مردم ایران از حزب فراری هستند و در کشور ما، حزبگریزی وجود دارد. این نتیجهی منفی، ناشی از عملکرد بد احزاب (آن گونه که هست و آن گونه که بود) است. این ذهنیت منفی برای شکلگیری احزاب کار ما را دچار مشکل کرده است.
همچنین نباید احزاب را تنها سازوکار موجود دانست. در جامعهی ما، ابزارهای دیگری مانند مساجد، حسینیهها، هیئتها و اتحادیهها وجود دارند که همان کار حزب را انجام میدهند. منظور بنده این است که دامن زدن به فرهنگ حزبی نباید به سایر نهادهای اجتماعی ما آسیب بزند. مردم تا قبل از بر سر کار آمدن امیرکبیر، هنگام بستنشینی به امامزادهها و اماکن مقدس پناه میبردند. پس از آنکه امیرکبیر بستنشینی را برچید، مردم به سفارت انگلستان پناه بردند. بنابراین باید توجه داشته باشیم که ضمن وارد کردن نهادهای مدرن در جامعه، نهادهای سنتی خود را حفظ کنیم تا همچنان به کارکرد خود ادامه دهند.
اگر با این طرز فکر به فرهنگ حزب دامن بزنیم، آن گاه میتوانیم (به ویژه) نخبگان سیاسی را به خوبی تربیت کنیم. نخبگان سیاسی باید درون حزب تربیت شوند، آموزش ببینند و آسیبشناسی شوند. این کار باعث میشود وقتی که این افراد در جایگاه رئیسجمهور یا وزیر قرار میگیرند، کشور به دلیل نقایص روانشناختی و سیاسی آنها آسیب نبیند و هزینه نپردازد. همان طور که میدانید، نقایص روانشناختی یک فرد تا زمانی که تنهاست، فقط متوجه خود و خانوادهاش میشود؛ ولی هنگامی که در موقعیت سیاسی قرار بگیرد، یعنی استاندار شود، آن ضعف روحی به استان میرسد. همچنین اگر این فرد وزیر شود، ضرر یا قوت آن دامنگیر یک وزارتخانه میشود و وقتی رئیسجمهور شود، به کل کشور آسیب میزند. بنابراین بهتر است که احزاب کارکرد تربیت نخبگان سیاسی را هم انجام دهند. ما از زمان شاهعباس تا کنون، در ایران این ضعف را داشتهایم و نخبگان سیاسی قدرتمندی تربیت نکردهایم.
چه رابطهای بین حزبگرایی و حفظ وحدت وجود دارد؟ ملزومات رقابت سیاسی احزاب برای رسیدن به وحدت در عین کثرت چیست؟
«وحدت احزاب» شاید تعبیر درستی نباشد. بحث بر سر این است که احزاب (به عنوان کثرتهای سیاسی) میتوانند متکثر و متعدد باشند، سلایق و دیدگاههای مختلفی داشته باشند، با هم رقابت کنند و مبارزهی انتخاباتی داشته باشند؛ اما باید به خاطر سپرد که اگر اختلافات آنها حاد شد، کشور نباید به بنبست برسد. در واقع، تکثر احزاب نباید منافع ملی و تمامیت ارضی کشور را به مخاطره بیندازد؛ بلکه باید جایگاه و اصولی مانند منافع ملی در میان باشد که فصلالخطاب منازعات قرار بگیرد. این منافع باعث میشوند منازعات از سطح مشخصی شدیدتر نشود و مناظرات سیاسی به جنگ داخلی منتهی نشود. اکنون مصر با چنین مشکلی دستوپنجه نرم میکند.
بنابراین به نظر میرسد که نظام ولایت فقیه در 35 سال گذشته، کارکرد بسیار روشن و کارنامهی درخشانی داشته و اختلافات و مناقشات را به خوبی مدیریت کرده است. احزاب مختلف باید این مسئله را در اساسنامهی خود قید کنند. به عبارت دیگر، در اساسنامه احزاب باید نوعی ارتباط شرعی، ارادتی و قانونی به عنصر رهبری به چشم بخورد. به این ترتیب، تکثر حزبی به وسیلهی حفظ عناصر وحدتبخش (مانند رهبری، قانون اساسی و منافع ملی) حاکم خواهد شد.
چگونه میتوان به عدالت درونحزبی و همچنین به عدالت بین احزاب رسید؟
قطعاً بخشی از این عدالت به حمایتهای مالی نظام از احزاب و امکانات و بودجههایی که به آنها تخصیص میدهد، بستگی دارد. احزاب نباید به منابع غیرمشروع قدرت متکی باشند. بنابراین باید در تخصیص اعتبارات به احزاب مختلف، برابری وجود داشته باشد. نوع دیگری از عدالت به نام «عدالت درونحزبی» وجود دارد. طبق آن، باید بین اعضای حزب به نوعی عدالت وجود داشته باشد و شایستهسالاری برقرار باشد. به عبارت سادهتر، باید برای افرادی که به تدریج در هر نظام حزبی رشد کرده و به ردهی مدیران ارتقا پیدا میکنند، مبارزهی عادلانهای درون حزب وجود داشته باشد.
وجه دیگری از عدالت، به تعامل و رقابت احزاب با یکدیگر بستگی دارد. یعنی باید شاخصهای عدالت را در رفتار، گفتار و مبارزات خود رعایت کنند. در واقع، دشمنی حزبی نباید موجب شود که آنها از جادهی عدالت خارج شوند و اظهارنظر یا سخن ناروایی را به یکدیگر نسبت دهند؛ به ویژه در بحبوحهی انتخابات این مشکلات بیشتر رخ مینماید. نباید اجازه دهیم عدالت نقض شود و تخریب ناجوانمردانهای صورت بگیرد.
اشاره کردید خاستگاه حزب و از عمده کارکردهای آن، خدمت به مردم است. چگونه قدرتگرایی (نهفته در تحزب) باعث پایمال شدن حق عمومی نخواهد شد؟ به عبارت دیگر، نسبت تحزب با حقوق عامهی مردم چیست؟
به هر حال، فلسفهی وجودی حزب این است که حلقهی واسطی بین جامعهی سیاسی و جامعهی مدنی (حکومتکنندگان و حکومتشوندگان) باشد. حزب از طرفی، مطالبات را از مردم میگیرد و خواستههای آنها را به طبقهی حاکم میرساند و از طرف دیگر، فعالیتهای مسئولان را به مردم منعکس میکند. پس میبینیم که حزب کارکرد حلقهی واسط را دارد و در نهایت باید به سمتی حرکت کند که حکومت و نظام سیاسی مطلوب را در جامعه محقق نماید. فراموش نکنید که تمام فعالیتهای احزاب باید در راستای خط کلی مردمسالاری، یعنی حکومت برای خدمت به مردم باشد.
نمیتوانیم انکار کنیم که تلاش احزاب معطوف به کسب قدرت است، قدرت جزء ذات آنهاست و معمولاً قدرتطلب هستند؛ ولی در نظام مردمسالاری دینی، قدرتطلبی فینفسه نباید ارزش داشته باشد و باید تبدیل به ابزاری برای خدمت به مردم و اقامهی قوانین الهی شود.
خداوند در قرآن میفرماید: «إنک لهم فی الارض أقام الصلوه و آتی الزکوه» یعنی اگر قدرت به دست بندگان صالح خدا بیفتد، عدالت اقتصادی را ساماندهی میکنند و زکات نماد این فعالیت اقتصادی است. عبارت «أقام الصلوه» نیز نشاندهندهی اصلاحات فرهنگی، عبادی، اعتلای روحی و ساماندهی رابطهی بین خلق خداست. بنابراین با توجه به این آیه، قدرت فینفسه هدف نیست؛ بلکه این آیه میگوید قدرت باید ابزاری باشد برای غایت اخلاقی یا عدالت اقتصادی و سوق دادن انسان به سمت نظام مطلوب که مقدمهی معرفتالله است.
منبع : پایگاه تحلیلی تبیینی برهان
03:00 - 9 شهریور 1392