شکست قطعی مذاکرات سازش فلسطینی اسرائیلی

تشکیلات خودگردان فلسطین هر چه قدر سر سپرده باشد نمی‌تواند با دست خالی توافق جامعه فلسطین را با مذاکراتی که صرفا آنها را به حفظ امنیت اسرائیل متعهد می‌کند، و شرایط را بدتر از قبل می کند راغب کند. لذا خود به خود این جریان سازش شکست می‌خورد.
*گفتگو با مهدی ترحمی بعد از 3 سال از آخرین دور مذاکرات انجام شده از سال 2010 تحت نظارت واشنگتن بین گروه فلسطینی و رژیم صهیونیسیتی که ادامه روند آن بدلیل کارشکنی های این رژیم متوقف شده بود بالاخره بعد از 6 ماه تلاش بی وقفه اوباما و جان کری، این مذاکرات از سر گرفته شد و نمایندگان طرف‌های فلسطینی و تشکیلات خودگردان با یکدیگر دیدار کردند. در این حال برای بررسی و واکاوی بیشتر این مذاکرات و نگاه و موضع بازیگران به آن گفتگویی با مهدی ترحمی کارشناس مسائل فلسطین داشته ایم: بعد از 3 سال از آخرین دور مذاکرات انجام شده و بعد از 6 ماه تلاش بی وقفه اوباما و جان کری، مذاکرات سازی اعراب اسرائیل از سر گرفته شد در شرایط کنونی نقش امریکایی ها برای توجه دوباره به این مذاکرات چیست؟ تا همین اواخر هر گانه بحثی از مذاکرات سازش مطرح می شد به تعبیری آن را فاز دوم برنامه اسرائیل برای پیشبرد اهداف خود می دانستند. یعنی این رویکرد را با بعد سخت افزاری و نرم افزاری تقسیم می کردند و تلاش می کردند این مذاکرات را در آن تفسیر کنند. یعنی بعد از یک دوره فشار نظامی و کامیابی یا ناکامی در این زمینه مذاکرات مطرح می شد. در این حال هر دو بعد سخت افزاری و نرم افزاری در مسیر اهداف رژیم صهیونیستی بود. این دیدگاه طرفداران و مخالفانی دارد. جدا از این من از منظری متفاوت بحث را آغاز می کنم.
باید گفت اگر ابتکار عمل مذاکرات امروز سازش را به تیم سیاست خارجی امریکا و حداقل تلاش آقای جان کری ( که در شش دوره به کشورهای همجوار و فلسطین سفر داشته) بدانیم این کوشش موجب شد تا دور نوین سازش از چهارشنبه گذشته فعال شود. به عبارتی این رویکرد بخشی از سیاست همراه با صبر و حوصله اوباما در اواخر دوره اول ریاست جمهوری وی است. برای توضیح این امر باید به گذشته نگاه کنیم اوباما در اواخر دوران اول ریاست خود مجموعه تحرکاتی را در سطح خاورمیانه آغاز کرد که مانند غالب سیاست های وی پیش برد اهداف با هزینه های صفر و یا با کاهش قابل توجه هزینه ها را پیگیری می کرد. گذشته از این باید دانست که نگاه امروز به این مذاکرات و دور جدید آن نگاهی کمتر تاکتیکی است. این امر می تواند اینگونه تعبیر گردد که این دور از مذاکرات حداقل از طرف نمایندگان و بنیانگذاران امریکایی آن جدی تر است و نگاه جدی تری را پشت سر خود دارد. فشار از سوی امریکا به اسرائیل برای حضور و تداوم حضور در مذاکرات تاچه میزانی است؟ به نظر می رسد امریکا در رویکرد خاورمیانه ای خود راستای کم کردن هزینه های سیاست خود در منطقه به دنبال راهکاری بنیادین و ساختاری مبنایی تر برای مواجه با مقوله بحران خاورمیانه و محوریت فلسطین است. این نگاه بویژه پس از دوران اول ریاست جمهوری اوباما و پس از آنکه جنبش های بیدرای اسلامی در منطقه شکل گرفت کلید خورد.
اگر امروز شاهد زمین گیر نبودن مخالفان در سوریه و بازگرداندن مناطق به دست اسد نبودیم چه بسا امروز حماس هم به صراحت از مذاکرات حمایت می کرد، اما بعد از اینکه حماس به این نتیجه رسید این سیاست زمین گیر شده و خیلی از متحدان منطقه ای امریکا مانند ترکیه و قطر در حال عقب نشینی از بحران سوریه هستند حماس به جایی رسید که عملا رسانه های اسرائیلی خبر دادند که حماس دست دوستی با ایران داده و در کنار ایران قرار گرفته است. در ادامه جدا از حذف کلیدی ترین حامیان گروه های مبارز و طرفدار مقاومت در داخل اراضی اشغالی 1967 انتظار می رفت که بعد فشار بر اسرائیل هم آغاز گردد. اگر این سیاست را دارای دوبال می بدانیم یک بال به گونه غیر مستقیم با فشار به دولت اسد شروع شد تا با جدایی فلسطینیها از سوریه گروه های مبارز فلسطین (بویژه حماس و جریان های مخالف سازش) راهی جز استقبال از مذاکره و سازش نداشته باشند.
اما با به هم خوردن این سناریو و با عدم تحقق نقشه برای فروپاشی سوریه این بخش از برنامه به تعویق افتاد و یا از دستور کار خارج شد. اما بال دوم با فشار بر طرف اسرائیلی شروع شد. از دو سال گذشته و از زمانی که جنبش های مردمی در اروپا و آفریقا تحریم کالاهای اسرائیلی ساخت شهرک های 1967 را کلید زدند این امر آرام آرام به سطح دولت ها راه یافت و در نوزده جولای منجر به تصویب قانون اتحادیه اروپا و محدودیت مراودات مالی و تعاملات علمی و صنعتی با مجموعه اسرائیلی هایی که در اراضی اشغالی 1967 فعالیت می کردند شد. هر چند این قانون از سال 2014 اجرا می گردد اما اسرائیل به شدت متوجه تهدیدات این امر شده و از این ناحیه کار را جدی گرفت. شاید یکی از دلایلی که برخلاف تمایل سابق اسرائیل منجر به تحقق مذاکرات سازش شده است و به استقبال طرف اسرائیلی از مذاکرات انجامیده به این امر بر گردد. در واقع فشارهایی که در دو سال گذشته در اثر اعمال سیاست اعمال فشار بر اسرائیل بعد از ناکامی اعمال فشار بر جبهه مقاومت به وجود آمد موجب جدی تر شدن انگیزه اسرائیل برای مذاکرات شد. بر همین اساس من معتقدم که انگیزه های طرف تشکیلات خودگردان چندان فعالانه و دارای ابتکار عمل نیست و منفعلانه است و روند مذاکرات ناشی از اعمال فشارها و محدودیتهایی است که بر اسرائیل وارد شده و اسرائیل مایل نیست این فشار ها بیشتر ادامه یابد.
آزادی اسرای فلسطینی یکی از پیش‌شرط‌های «محمود عباس» رئیس تشکیلات خودگردان برای ورود به مذاکرات سازش بود، با این حال این خواسته با مخالفت گروه‌های تندرو در اسرائیل مواجه شده است.نگاه کنونی تشکیلات به روند سازش چیست؟ بالطبع توجهاتی هم به اینکه اگر اسرائیل در مذاکره حاضر شود طرف فلسطینی چه مطالباتی دارد و در چه صورتی از میز مذاکره کنار نمی کشد و یا به بازگشت ترغیب می گردد وجود داشت. در این حال به نظر می رسد که تشکیلات خودگردان بر سر بن بست مذاکرات باقی مانده بود. تا یک سال گذشته عقلانیت و مشروعیت این سیاست که مقاومت در برابر اسرائیل بهتر از مذاکره با آن جوابگو است آرام آرام تشکیلات را وارد به شرایطی کرد که به اعتراف مجموعه های اسرائیلی شریک خوبی برای مذاکرات به شمار نمی رفت.
یعنی آبی از ناحیه تعامل با تشکیلات و کشاندن آن به میز مذاکره گرم نمی شد. به همین جهت تشکیلات خودگردان بعد از تلاش یک جانبه برای عضویت در سازمان ملل به منظور شناسایی با فشارهایی از سوی اسرائیل روبرو شد. گذشته از این در مقطعی هم پس از اشتباهات حماس که استراتژی اعمال فشار بر جبهه مقاومت را جدی گرفت و احساس کرد که دومینوی فروپاشی به سوریه رسیده است و از مقاومت فاصله گرفت و... لذا تشکیلات نهایتا به این مقطع رسید که در فضای کنونی و در اثر فشارهایی که امریکا و اروپا ( که هر دو در یک جبهه بازی می کنند اما سیاست هویج و چماق را بین خود تقسیم کرده اند ) می توان امید بیشتری به مذاکره داشت. بویژه اینکه اسرائیل ناچار شد به مذاکرات بیاید. گذشته از این امید تشکیلات بر این است که در رسانه ها حداقل از این دور مذاکرات و از دوباره مطرح شدن حاکمیت بسیار کاریکاتور گونه این مجموعه در اراضی 1967 سخن گویند و دوباره تشکیلات به عنوان مرجع رسیدگی و مذاکرات و امور اراضی 67 معرفی گردد. هر چند در لابلای آن نیز شاید بتوان توافقنامه ای کسب کرد و سالیانی دیگر این مجموعه را سرپا نگه داشت، بر بحران اقتصادی غلبه کرد، کمک های اقتصادی به آن متصل کرد و جلو محدودیت های اعمال شده بر آن را گرفت. لذا تشکیلات نهایتا از مذاکرات استقبال کرد.
تشکیلات خودگردان بعد از تلاش یک جانبه برای عضویت در سازمان ملل به منظور شناسایی با فشارهایی از سوی اسرائیل روبرو شد. گذشته از این در مقطعی هم پس از اشتباهات حماس که استراتژی اعمال فشار بر جبهه مقاومت را جدی گرفت و احساس کرد که دومینوی فروپاشی به سوریه رسیده است و از مقاومت فاصله گرفت و... لذا تشکیلات نهایتا به این مقطع رسید که در فضای کنونی و در اثر فشارهایی که امریکا و اروپا می توان امید بیشتری به مذاکره داشت. کابینه رژیم‌صهیونیستی پیش‌نویس طرح همه‌پرسی در مورد توافقات مذاکره با فلسطینی‌ها را تصویب کرد. بر این اساس، قرار است هرگونه توافقی که در مذاکره با فلسطینی‌ها حاصل شد، برای تائید نهایی به همه‌پرسی گذاشته شود. هدف اسرائیل از این امر چیست؟ در واقع مجموعه احزاب فعال در پارلمان اسرائیل یا کنست تقریبا به دو بخش تقسیم میشود. یعنی هر چند همیشه و در همه ادوار آنان مخالف فلسطین بوده اند، اما در بین این احزاب صهیونیست همیشه تقسیمی در مورد موافقان و مخالفان مذاکره وجود داشته است. بالطبع احزاب راست افراطی که پایگاه اجتماعی آنها در شهرک های صهیونیستی است مخالف جدی روند مذاکره بوده اند. احزاب راست افراطی با هر گونه مذاکره ای که با عقب نشینی از شهرک ها ، توقف شهرک سازی و تجاربی مانند خروج از غزه همراه باشد مخالفت کرده اند.
یعنی اگر در گذشته هفتاد درصد به سی یا شصت درصد به چهل درصد شاهد مخالفت و موافقت بودیم اکنون تقریبا می توان گفت اکثریت مخالف انجام مذاکره هستند. چرا که این مذاکرات به جهت اعمال فشارهای خارجی بر اسرائیل به جلو می رود و با وجود فشار اتحادیه اروپا بر اسرائیل احزابی مانند حزب خانم لیونی که قبل از انتخابات خود را میانه رو معرفی می کردند به طور ضمنی به مخالفت با مذاکره پیوستند. اما باید گفت اعمال فشارهای خارجی به سمتی می رفت که اسرائیل را در موقعیت انفعالی قرار می داد. اکنون در جامعه و احزاب سیاسی اسرائیل در کنست نسبت مخالفان و موافقان سازش تقریبا نود به ده درصد رسیده است ولی با توجه به اولویت مذاکره تلاش می کنند که تا جایی که می توانند در این چارچوب باقی بمانند. در این حال ابتکار تصویب همه پرسی بر اثر حمایت قاطع به دست آمد تا اگر قرار شد توافقی صورت گیرد با تاکید همه باشد. یعنی ایجاد بند همه پرسی بیشتر از این جهت ایجاد شد که مبادا تجربه ای مانند نوار غزه رخ دهد.
به عبارتی قبل از هر گونه توافق یا بردن پیشنهادی برای مذاکره این امر در سطح جامعه اسرائیل به همه پرسی گذاشته شود و اگر قرار شد عقب نشینی ای محقق گردد و یا تخلیه 80 یا 84 درصدی از کرانه باختری انجام گیرد با رفتن به رفراندوم به تایید رسد. به علاوه از سویی مخالفت گروه های افراطی با این سازش به مخالفت با رای اکثریت جامعه اسرائیل تعبیر گردد و بتوان آنها را کنترل کرد. از سوی دیگر اگر هم اکثریت جامعه اسرائیل با این طرح مخالفت کنند این بار از عهده هیئت اسرائیلی مذاکره کننده و دولت اسرائیل برداشته شود و ابتکار عمل را در دست اسرائیل نگه دارد. یعنی علی رغم رغبت به مذاکره توسط دولت، جامعه اسرائیل و اکثریت احزاب دست دولت را بسته اند. جبهه خلق فلسطین از سرگیری مذاکرات سازش را چراغ سبزی جهت امتیازدهی به دشمن دانست. در شرایط کنونی مخالفان عمده فلسطین چه نگاهی به روند سازش دارند؟
بعد از آنکه حماس را به این یقین رسانند که کار بشار اسد و مجموعه های مبارز تمام شده است. این مجموعه به دو بخش تقسیم شد. نخست بخشی که خواهان تجدید نظر در تعاملات سابق چه با جبهه مقاومت و اسرائیل بودند و بخش نظامی که خواستار ادامه وضعیت موجود بود. ما چنانچه در این رویکرد شاهد بودیم که حماس به سوریه میرفت و بخشی از معارضان نظام را آموزش می داد. در واقع این رویکرد هر چند به گونه رسمی تایید نشد و رسانه های اسرائیلی به آن دامن می زدند اما چنان هم بیراه نبود. در این حال از قبل بزرگترین مانع در مذاکرات سازش در جغرافیای 1967 نخست جنبش حماس بود (که موفق شد در فرایند دمکراتیکی قدرت پارلمانی و حکومتی را به دست گیرد) و بعد هم جنبش جهاد اسلامی قرار داشت. جنبش جهاد به جهت هویت شیعی طرفداری کاملی از سیاست های ایران و پیرو سیاست های ایران در منطقه داشته اما به دلیل عدم هم سنخی با بافت مذهبی در نوار غزه هم وزن با حماس نیست اما خود از مخالفان مذاکرات است. سیاست تشکیلات خودگردان کردن حماس و به عبارتی حماس را همانند تشکیلات خودگردان به روند سازش سوق دادن به دلیل شکست سیاست های امریکا تا آخر پیش نرفت.
فشارهایی که در دو سال گذشته در اثر اعمال سیاست اعمال فشار بر اسرائیل بعد از ناکامی اعمال فشار بر جبهه مقاومت به وجود آمد موجب جدی تر شدن انگیزه اسرائیل برای مذاکرات شد. بر همین اساس من معتقدم که انگیزه های طرف تشکیلات خودگردان چندان فعالانه و دارای ابتکار عمل نیست و منفعلانه است و روند مذاکرات ناشی از اعمال فشارها و محدودیتهایی است که بر اسرائیل وارد شده و اسرائیل مایل نیست این فشار ها بیشتر ادامه یابد. به عبارت دیگر پیش بینی می شد که اگر اسد سقوط کند قطعا بر اساس سیاست امریکا نیازی به سرکوب مخالفان نیست بلکه بر اثر مسدود شدن فضای فعالیت آنان به سمت مذاکرات آیند. همچنین اگر امروز شاهد زمین گیر نبودن مخالفان در سوریه و بازگرداندن مناطق به دست اسد نبودیم چه بسا امروز حماس هم به صراحت از مذاکرات حمایت می کرد، اما بعد از اینکه حماس به این نتیجه رسید این سیاست زمین گیر شده و خیلی از متحدان منطقه ای امریکا مانند ترکیه و قطر در حال عقب نشینی از بحران سوریه هستند حماس به جایی رسید که عملا رسانه های اسرائیلی خبر دادند که حماس دست دوستی با ایران داده و در کنار ایران قرار گرفته است. مسائل ضدو نقیضی در رابطه با نقش میانجیگری دولت آمریکا در مساله صلح خاورمیانه مطرح است. در این حال آینده مذاکرات سازش چگونه خواهد بود؟
تا کنون مذاکرات در چندین دوره انجام شده و شاید در گذشته امیدوارانه تر از امروز شروع شده بود. بویژه در دهه 1990 که بسیاری فکر می کردند که با واگذاری امتیازت نامتعارف به مجموعه فلسطینی بحران تمام شده است. یعنی مجموعه فلسطینی هم تطمیع شده و با در اختیار داشتن فضایی با اختیارات سیاسی، اقتصادی و امنیتی به مذاکره سوق یافته و آن را بر ادامه تعارض نظامی با اسرائیل ترجیح می دهد. من در همان دوران هم نسبت به حل و فصل این امر بد بین بودم. در این حال برای اینکه بدانیم چرا مذاکرات کنونی به نتیجه نمی رسد و بدبینی در فضای مذاکره وجود دارد باید دید چرا کار به جایی می رسد که مارتین ایندایک فرستاده امریکا در مذاکرات سازش می گوید سیزده سال است پسرم یک اسکرین سور در کامپیوتر خود گذاشته است که هر گاه فعال میشود می پرسد مذاکره صلح به نتیجه رسید یا نه؟ من هم در جواب وی میگویم هنوز نه. در واقع ایندایک خود اعتراف می کند که فضا چنان پیچیده است و متغیرها آنقدر زیاد است که به راحتی نمی شود به این دور از مذاکره امیدوار بود.
یعنی نوعی ناامیدی فراگیر در روند مذاکره وجود دارد و بخشی از آن به ناکامی ها و تجربیات قبلی این مذاکرات برمی گردد. بخشی از آن نیز به مفاد این مذاکرات و تفاهم نامه که قرار است برای همیشه بر اختلافات خط بکشد برمی گردد. وقتی به گذشته و مفاد نگاه میکنیم می بینیم این مذاکرات راهی به حل ماجرا از طریق راهبردهای سیاسی ندارد. مثلا سه مبحث محوری که ابومازون مطرح کرده است یعنی آزادی اسرا، توقف شهرک سازی و مرزهای 1967 اکنون به طنز گرفته شده است. یعنی از یک سو مخالفت هایی در جامعه اسرائیل با آزاد کردن اسرا وجود دارد. حتی شخصی از مخالفان به صراحت گفته آزاد کردن اسرا وجاهت از دست داده ابومازن را به وی برمی گرداند و توقف شهرک سازی وی را در جایگاهی قرار میدهد که فلسطینی ها وی را به عنوان نماینده خود جلو بفرستند. به علاوه قرار بود 104 نفر اسیر آزاد شوند در فاز اول 26 نفر آزاد شدند که 19 نفر بین 20 تا 28 سال از زندان خود را گذرانده اند. از سوی دیگر شهرکهایی که در قدس شرقی و.. ایجاد می کنند نوعی دهن کجی عجیب به مفاد درخواست های تشکیل خودگردان است.
یعنی شرایط به گونه ای شده است که این تشکیلات هر چه قدر سر سپرده و مزدور باشد نمی تواند با دست خالی توافق جامعه فلسطین را با مذاکراتی که صرفا آنها را به حفظ امنیت اسرائیل متعهد می کند، چیزی عاید آنها نمی کند و شرایط را بدتر از قبل می کند راغب کند. لذا خود به خود این جریان سازش شکست می خورد. جدا از این، حل موضوع هایی چون اختیارات تشکیلات و دولت فلسطینی، پایتختی قدس، مذاکرات نهایی، نوع مرزها ، ساخت شهرک ها، منابع آب و کیفیت حاکمیت فلسطینی و ... باقی مانده است و دسترسی به حل آن در نه ماه آینده بعید است. *پژوهشگر و کارشناس ارشد مسائل فلسطینانتهای متن/
مذاکرات سازش
07:30 - 24 اوت 2013

9 بازدید




1 پاسخ