مشروعیت جنگهای صلیبی از دیدگاه روحانیان مسیحی و مقایسه آن با ماهیت جهاد مسلمانان در برابر صلیبیها
این ادعا که مسلمانان، مسیحیان بیتالمقدس را آزار و اذیت میکردند، نه تنها به روایت مورّخان مسلمان، بلکه به شهادت راویان مسیحی ،رد شده است؛ بنابراین مبنای مشروعیتی که در آموزههای آگوستین و آکویناس برای نجات همکیشان از درد و رنج کافران مطرح شده است،رد میشود.
بخش اولچکیده
یکی از طولانیترین جنگهایی که تاریخ به خود دیده، جنگهای صلیبی است که نزدیک به دو قرن، بهانة قلمفرسایی مورّخان شده است. اینکه علّت این جنگها چه بوده و آغازگران و ادامهدهندگان این جنگها در مشروعیتبخشی به این خشونتها چه توجیهی داشتهاند، و اینکه جهاد مسلمانان در برابر متجاوزان مسیحی در اندیشة فقیهان معاصر این جنگها چه ماهیت و مبنایی داشته است، جای بحث و تأمّل دارد.
فرضیة اصلی این نوشتار آن است که جنگهای صلیبی، نمونة تمامعیاری از جنگهای مقدّس بودهاند که آموزهسازی روحانیان مسیحی در باب «جنگ عادلانه» نتوانسته است ماهیت آنها را تغییر دهد؛ زیرا روایات تاریخی از این جنگها، اجازة انطباق آنها با آموزة جنگ عادلانه را نمیدهد. جهاد مسلمانان با صلیبیها نیز ـ چه در قالب جهاد به ظاهر ابتدایی و چه در قالب جهاد تدافعی و پیشدستانه ـ ماهیت جهاد دفاعی داشته است که فقیهان شیعه و سنّی معاصرِ این جنگها، آن را مشروع دانستهاند.
کلیدواژهها: اسلام، مسیحیت، آگوستین، آکویناس، جنگهای صلیبی، جنگ مقدس، جنگ عادلانه، جهاد دفاعی.
مقدمه
بررسی جنگ ـ این پدیده اسفبار حیات اجتماعی انسان ـ وقتی در کنار غایت اصلی ادیان الهی (عدالت و صلح) نگریسته شود، اهمیت دوصدچندان مییابد. همین واقعیت، مبنای اولیة طرح روشهایی صلحآمیز برای رسیدن به صلح نیز تحدید هرچه بیشتر دامنة وقوع جنگها از یکسو و قانونمدار کردن آنها از سوی دیگر را فراهم کردهاند.
چنین رویکردهایی به طرح ایده «جنگ عادلانه» انجامیده است. ایدهای که بستر آن در دین وزین اسلام از ابتدای نزول وحی و در ضمن آیات قرآن فراهم آمده بود؛ اما در مسیحیت ـ البته مسیحیت تحریفشده ـ که دین به تمامه کرنش و خضوع است، بستر خود را در آموزهسازی روحانیانی چون سنت آگوستین و توماس آکویناس میکاود و درواقع نسبت به آموزههای اصلی این دین، عنصری وارداتی به نظر میرسد.
ناقوس شروع اولین دوره از جنگهای صلیبی که در 27 نوامبر 1095 به وسیلة پاپ اوربان دوم در کلرمون فرانسه به صدا درآمد، تا دویستسال بعد، یعنی در پایان دورة هشتم این جنگها در سال 1291م (به دنبال اشغال شهر عکا به وسیلة سلطاناشرف خلیل مصری)، همچنان گوش بشریت را میآزرد. با اینهمه، غرضورزانِ کوتهنگر چنین واقعیت گزافی را از نظر دور داشته و دین اسلام را دین جنگ مقدس خواندهاند. به طوری که در قرن نوزدهم، عقیدة رایج این بود که این دین اسلام است که دستور از بین بردن تمام کسانی را که خارج از دیناند صادر کرده است.
گزاف نیست اگر بگوییم وقوع و استمرار جنگهای صلیبی و رویدادهای وحشیانهای که به روایت تاریخ در این جنگها رخ دادهاند، خود، انگیزهای برای توسعه و تنویر لزوم قانونمدارسازی جنگها بودهاند؛ در مقابل، در پاسخ به بدفهمیها و غرضورزیهایی که به دین اسلام روا داشته میشود، با در پیش گرفتن رویکردی تطبیقی باید دید انگیزة مسلمانان از جهاد در برابر صلیبیها چه بوده و جهاد ایشان، چه ماهیت و روشی داشته است.
چنانکه خواهیم دید، آموزهسازیهای روحانیان و اندیشمندان مسیحی درخصوص مشروعیت جنگ ـ چه به صورت پیشینی (پیش از وقوع جنگهای صلیبی) و چه بهصورت پسینی (پس از وقوع این جنگها) ـ برخی را بر آن داشته تا غافل از علل و انگیزههای این جنگها، در لوای اندیشة «جنگ عادلانه»، از مشروع بودن این «جنگهای مقدس» سخن بگویند و این، ادعایی است که درستی و نادرستی آن در بررسی واقعگرایانه روایت تاریخیِ این جنگها روشن خواهد شد.بدینترتیب در راستای توجیه جهاد مسلمانان در فقه اسلامی معاصرِ جنگهای صلیبی (گفتار سوم) و مشروعیتبخشی به این جنگها، در نظر متفکران مسیحی (گفتار دوم)، شایسته است به چگونگی نگرش هر دو دین به آموزة جنگ و صلح دقت کنیم(گفتار اول).
1. جنگ در مسیحیت و اسلام
در این بخش کوشیدهایم با ارائة مؤلّفههایی که در مسیحیت و اسلام برای مشروعیت جنگ ارائه شده است، بینشی تطبیقی حاصل شود که در ادامه، بستر قضاوتی واقعگرایانه درخصوص توجیه فقه مسیحی از جنگهای صلیبی و تحلیل فقه اسلامی از جهاد در برابر صلیبیها، را فراهم کند.
1ـ1. مسحیت: افراط در آموزة صلح یا تفریط در آموزة جنگ؟
نگاهی گذرا به متن عهد عتیق و جدید کتاب مقدس، از این واقعیت نشان دارد که دین یهود، جنگ و ستیزه را به رسمیت شناخته است1 و حتی در سِفْر خروج، حضرت موسی خداوند را «جنگاور»2 خوانده است. در جریان ورود بنیاسرائیل به سرزمین موعودشان، همة اهالی شهرها ـ اعم از زن و مرد ـ قتلعام میشدهاند3 (الگویی مشابه با روایت مورخان از جنگهای صلیبی) و همة این جنگها از آنجا که برای خدا (به طور مستقیم یا غیرمستقیم از سوی حضرت موسی) و یا به همراه خدا انجام میشدهاند، مقدّس بودند.اصطلاح «جنگ مقدس» که درخصوص جنگهای بنیاسرائیل به کار میرود، به طور صریح در عهد عتیق به کار برده نشده است؛ اما شاید بهترین عبارتی که ما را به این اصطلاح رهنمون میشود، «جنگیدن برای خدا» در داستان اول سموئیل باشد.4
اما رویکرد عهد جدید به جنگ و خشونت مبهم است. گویی آیین مسیح، سلوکی سرشار از کرنش و تواضع و نوعی «اخلاق ضعیفپروری»5 را برای مؤمنان به رسمیت میشناسد. همه جا صحبت از زندگی در صلح و آرامش است.6 در عهد جدید، بیزاری بیشتری نسبت به اعمال خشونت مطرح شده است.7 در عهد جدید از مسیح چنین نقل شده است: «کسانی که شمشیر به دست گیرند، با شمشیر مجازات خواهند شد.»8 به دلیل همین رویکردهای خاضعانه در انجیل است که برخی به درستی معتقدند که در حوزة جنگطلبی، مسیحیان فریب یهودیان را خوردهاند.9
ایدة «جنگ مقدس» ویژگی اصلی جنگهایی بوده که کلیسا تحت عنوان جنگهای صلیبی در طول دویست سال تجویز میکرد؛ جنگهایی که همواره در چارچوب آموزهسازی قدیسین و پاپهای مسیحی در باب «جنگ عادلانه» ولی در اصل با ماهیت «جنگ مقدّس» عاریهای و وارداتی از یهود، توجیه شدهاند.
متعاقب سقوط امپراطوری رم و در نتیجه تضعیف رویکرد صلحگرایانه10 ـ که بهویژه در زمان اوج امپراطوری رم و اعتلای مسیحیت رواج داشت ـ دو نوع جنگ در اندیشة مسیحی مجاز دانسته شد: جنگ مقدس(که میراث تورات بود) و جنگ عادلانه. جنگ مقدس به دنبال اهداف و ایدههای ایمانی است و اعتبار خود را وامدار مقامات مذهبی کلیسا میباشد (مانند جنگهای صلیبی) و شرکت در جنگ مقدس به مثابة یک فریضة دینی است؛ حال آنکه جنگ عادلانه، عموماً در پی دستور یک مقام حکومتی و دولتی برای اهداف دنیایی (مانند دفاع از قلمرو، افراد یا حقوق) صورت میگیرد. جنگ عادلانه که بیشتر به دنبال اهداف سیاسی است تا مذهبی ـ برخلاف جنگ مقدس ـ از نابودی کامل دشمن و خشونت علیه غیرنظامیان نهی میکند.11
2ـ1. اسلام: اعتدال در آموزه جنگ و صلح
از آنجاکه اسلام، دینی اجتماعی بوده و غایت آن تشکیل جامعه و اصلاح جهان است، نمیتواند قانون جهاد نداشته باشد.12 در نتیجه جنگ را امری اجتنابناپذیر میداند. اسلام ـ برخلاف مسیحیت که از حدود اندرز تجاوز نمیکند ـ دایرهای وسیع دارد و تمام شئون زندگی بشر را مد نظر قرار داده است. بیشک دین اسلام، طرفدار صلح است؛ اما این واقعیت به تفریط در اعتقاد به آموزة جنگ نمیانجامد.
دقت در منابع اسلامی، از وجود قوانین منظم و مشخص دربارة مراحل گوناگون وقوع جنگ حکایت میکند که این پدیدة اجتنابناپذیر را از لحظة شروع تا پایان قاعدهمند میسازد. ادلّة مشروعیتبخشی به جنگ در منابع اسلامی نیز، از دیدگاه فقیهان متقدم و متأخر، به رغم تفاوتهایی که در تعبیر و تبیین جهاد و ماهیت آن دارند، قابل برداشت است.
محمد حمیدالله با بهرهگیری از آیات قرآن این ادلّه را چنین برمیشمرد: جهاد برای خدا و در راه خدا باشد؛ به قصد دفاع انجام شود؛ با اعمال کمترین تجاوز صورت گیرد؛ حق جنگیدن، شامل کشتن دشمن است در هرجا که یافت شود تا اینکه از محلی که به زور تصرّف کرده، بیرون رانده شود؛ خونریزی در حریم خانة خدا ممنوع است؛ مگر آنکه به منظور دفاع مشروع باشد؛ با رعایت دقیق معاهدات و دیگر تعهداتی انجام شود که با غیرمسلمانان بسته شده است؛13 بنابراین افروختن آتش جنگ برای اجبار مردم به پذیرش اسلام به هیچوجه تجویز نشده و به یقین هیچ جنگی نیز، برای جاهطلبیهای مادّی (از قبیل توسعهطلبی، خودستایی و موارد مشابه) مجاز نیست.
با اینهمه در بررسی مشروعیت جهاد در اسلام باید میان فقه سنتی و کلاسیک و گرایشهای انتقادی معاصر تفکیک قائل شویم. فقیهان ـ اعم از شیعه و سنی ـ در فقه کلاسیک اسلامی، جهاد را به دو نوع ابتدایی و دفاعی تقسیم میکردند. در این دیدگاه، اصل بر جهاد است و جهاد ابتدایی هم دستکم به صورت واجب کفایی بر هر مسلمانی واجب است. مفسّرانی که به این دیدگاه گرایش دارند، آیات جهاد در قرآن را ناسخ آیات صلح میدانند. این رویکرد، مبنای نگرش خاورشناسان به مسئلة جهاد در اسلام را نیز تشکیل میدهد و ایشان براساس همین رویکرد است که دین اسلام را «دین جنگ» خوانده و آن را دینی میدانند که آمده تا همة را کسانی که خارج از این دین هستند از بین ببرد.
فقه سنتی شیعه (همانند اهل سنت) جهاد را فریضهای از فریضههای اسلام و رکنی از ارکان دین و البته واجب کفایی میداند؛ اما بلافاصله قید بسیار مهمی بر آن میافزاید و آن اینکه جهاد جز به حضور و اذن امام عادل ـ که در فقه سنّتی شیعه به امام معصوم تعریف شده است ـ جایز نیست.14اما برخلاف نگرشهای رایج در فقه سنتی شیعه و سنّی، برخی رویکردهای انتقادی معاصر در فقه اسلامی ـ اعم از شیعه و سنی ـ به تفکیک جهاد ابتدایی و دفاعی قائل نیستند.
متفکران معاصر بر این عقیدهاند که آیات مقیّده، مفسّر آیات مطلقة جهادند؛ درنتیجه در اسلام، صلح اصالت دارد و ماهیت جهاد، صرفاً دفاعی است. این دیدگاه میان علمای متأخر که بیشتر در گیرودار اقتضائات زمانه، تحولات و شرایط اجتماعیاند و با نگرشی فراتر از نگرش سنّت به تفکر در عمق آیات قرآنی مینشینند، طرفداران فراوانی دارد.15
براساس این دیدگاه میتوان گفت هیچ تردیدی وجود ندارد که جهاد فقط در قالب دفاع، مشروع است؛ اما بحثهای اصلی گرد محور مصداقهای این دفاع شکل میگیرند؛ به عبارت دیگر، بحث بر سر صغرای این مطلب است که آیا مصداق دفاع فقط دفاع از شخصِ خود یا حداکثر ملّت خود است؟ یا دفاع از انسانیت هم، دفاع به شمار میرود؟16 در اینجا نمیتوان معیار را صرفاً یک فرد یا یک ملّت دانست، بلکه معیار، کل بشریت است.
این معیار که با نگرشهای انتقادی معاصر در زمینة صلح و جنگ منطبق است، همان معیار پذیرفتنی در طول حیات اسلام بوده است؛ بنابراین نظر به دیدگاههای موجود درخصوص مفهوم دفاع در حوزة اندیشة انتقادی معاصر، میتوان گفت: اولاً دفاع هم در برابر حملة دشمن به سرزمین اسلامی و هم در برابر حملة قابل پیشبینی دشمن (انجام حملة قطعی در آینده) یا همان «جنگ تدافعی»17 صدق میکند.18
ثانیاً دفاع هم شامل سرزمین و جان و مال و هم دین مردم میشود و در مواردی که دشمنان از تبلیغ دین، ایمان آوردن مردم و انجام فرایض و اعمال دینی جلوگیری کنند، برخورد با آنان ماهیت دفاعی پیدا میکند؛ زیرا گرایش به توحید، نه حقّ فردی انسان است و نه حقّ شهروندی و مدنی، بلکه حق انسانی است و همگان باید دستکم آزادانه از آن حق آگاه باشند؛19 البته اسلام از طرف دیگر به دنبال توسعة این دین براساس برهان و منطق است، نه اجبار و اکراه (لا اِکرَاهَ فِی الدّین قَد تَبَینَ الرُّشدُ مِنَ الغَی، لَکم دینُکم وَ لِی دین).
به رغم وجود این سیستم نظاممند و یکپارچة اسلامی برای حقوق بر جنگ و حقوق در جنگ، خاورشناسان با کجفهمی و برداشتهای نادرست از منابع اسلامی و یا بهرهگیری مغرضانه از دیدگاههای برخی فقیهان متقدم مسلمان، به نقد دین اسلام پرداخته و جنگ را به طور کلی در دین اسلام که به تعبیر آنها دین شمشیر است،20 مشروع و مجاز تلقّی میکنند. این در حالی است که گویی خشونتهای بسیاری که با نماد صلیب و به نام یاری دین مسیح، ولی به کام کلیسا، قلب تاریخ را در قرون وسطی سیاه و جریحهدار کردهاند، از نظر ایشان به دور مانده و یا به گمان خود، این جنگها را مشروع پنداشتهاند.
2. مشروعیتبخشی کلیسایی به جنگهای صلیبی
به لحاظ تاریخی، جنگهای صلیبی یک رشته عملیات جنگی بودند که فرماندهان اروپایی در قرنهای یازدهم تا سیزدهم میلادی به منظور بازپسگیری فلسطین (سرزمین مقدس) از حکومت اسلامی، آنها را به راه انداختند؛ اما اینکه علل واقعی این جنگهای طولانیمدت چه بودهاند، بیشک در تحلیل رویکرد کلیسای قرون وسطی در چگونگی مشروعیتبخشی به این جنگها و توجیه آنها راهگشا خواهد بود.
1ـ2. علل وقوع جنگهای صلیبی
مورّخان غربی و مسلمان، طیف وسیعی از ادلّه را برای آغاز جنگهای صلیبی برشمردهاند که گاه به دلیل تعصب و غرضورزیِ آنها، گویی این ادلّه در تعارض با یکدیگر قرار گرفتهاند. در این طیف از دلایل مذهبی ـ سیاسی گرفته تا انگیزههای شخصی و منافع تجاری مشاهده میشود. به روایت شماری از مورّخان، مهمترین عامل وقوع جنگهای صلیبی، بدرفتاری ترکان سلجوقی با مسیحیان بیتالمقدس بود.
گفته شده که سلجوقیان پس از تسلّط بر شام و بیتالمقدس در اواخر سدة پنجم هجری، به آزار ساکنان مسیحی بیتالمقدّس و زوّار مرقد حضرت عیسی(ع) پرداخته، از ایشان عوارض گرفته و حتی تعدادی از دیرها و کلیساهای منطقه را مصادره کردند. این امر بر مقامات کلیسا گران آمده و زمینهساز آغاز جنگ شد؛21 اما این مطلب که مسلمانان، رفتاری نادرست با زائران مسیح داشتهاند، کاملاً اشتباه است.
مسیحیان در ذمّة دولت اسلامی، دارای یک زندگی همراه با امنیت و رفاه داشتند و حقوق مذهبی آنان، بهتر از مسیحیانی رعایت میشد که در سایة دولتهای مسیحی شرق و غرب زندگی میکردند.22 منابع اسلامی روایاتی دارد که از توجه و اهتمام زمامداران مسلمانان به نصاری و یهود اهل ذمّه حکایت میکند. «حتی یکی از نویسندگان غربی، طبق نامهای از رئیس اسقفهای بیتالمقدس نقل میکند که مسلمانان به عنوان قومی عادل توصیف شدهاند»؛23 اما بیشتر مورخان بر این باورند که باید مهمترین عامل سیاسی وقوع جنگهای صلیبی را ضعف و انحطاط امپراتوری روم شرقی(بیزانس) دانست.
امپراتور بیزانس در پی شکست سخت در نبرد مشهور ملازگرد (463 ق./1071 م.) از سلجوقیان که سبب شد بخشهای وسیعی از آسیای صغیر به تصرف سپاهیان سلجوقی درآید و سلجوقیان در مجاورت قسطنطنیه (پایتخت امپراتوری روم شرقی) قرار گیرند، برای دفع خطر از پایتخت خود و نیز، باز پسگیری سرزمینهایی که به تصّرف سلجوقیان درآمده بود، سفیرانی نزد پاپ اوربان دوم فرستاد و از وی درخواست کمک کرد. پاپ به این دلیل که آرزوها و اهدافش (متّحد شدن کلیسای کاتولیک با کلیسای ارتدوکس شرقی) تحقق مییافت و بر قدرت و نفوذش در اروپا افزوده میشد، با این درخواست موافقت کرد.24
طبقات و گروههای مختلف جوامع غرب اروپا نیز، هرکدام به انگیزهای در این جنگها شرکت کردند؛ امیران و شاهزادگان به امید کسب تیول و سرزمین جدید برای فرمانروایی، شوالیهها برای اینکه تنها راه ارتزاقشان جنگ و ماجراجویی و دفاع از اعیان و اشراف بود؛ مردم عادی اروپا که طبقات ضعیف جامعه را تشکیل میدادند و اوضاعی رقّتبار داشتند نیز، به امید کسب ثروت و رهایی از بردگی و ستم تیولداران و خلافکاران برای گریز از عدالت.25
در پی جوشش همین انگیزهها بود که، طی خطبهای که در آغاز جنگهای صلیبی در سال 1095 م. (488 ه.ق.) در کلرمون فرانسه ایراد کرد، اظهار داشت: «ای نژاد فرانک!ای نژاد محبوب و برگزیدة خدا! ... قدم در طریق کلیسای قیامت نهید؛ آن سرزمین را از چنگ قومی تبهکار بیرون آورید و خود بر آن استیلا یابید؛ اورشلیم، بهشتی است آکنده از لذّات و نعمتها، سرزمینی است به مراتب ثمربخشتر از همة سرزمینها ... مشتاقانه رنج این سفر را برای آمرزش گناهان خویش تقبّل کنید، و در عوض به حشمت ملکوت الهی پشتگرم باشید.»26
بیانات پاپ در آغاز جنگ، شنونده را بیشتر به یاد آموزههای تورات میاندازد تا آموزههای انجیل. از سوی دیگر، بر فرض صحّت این ادعا که جنگهای صلیبی به لحاظ جغرافیایی محدود به یک منطقة خاص میشدند، میتوان نتیجه گرفت که الگوی این جنگها، مشابه جنگهای مقدس در عهد قدیم یا تورات است. برخی مورّخان مسلمان نیز، جنگهای صلیبی را جنگ مقدس یا تجاوز مسیحیت علیه اسلام تلقّی کردهاند که در غرب مدیترانه آغاز شد و در نهایت سراسر مدیترانه را فراگرفت. در واقع این مورّخان، ماهیت همة جنگهایی را که در سیسیل، اسپانیا و سوریه به وقوع پیوستند، یکسان خواندهاند.27
مسلمانان در برخی منابع مسیحیان، بتپرست و کافر خوانده شدهاند؛ از اینرو، شاید بتوان ادعا کرد که جنگهای صلیبی ـ به ویژه از این زاویه که به گمان مسیحیان، ضد مسلمانان بتپرست صورت میگیرد ـ مقدس و خدایی بودهاند و هدف (پاکسازی بیتالمقدس از وجود بتپرستان) وسیلة (کشتار وسیع) آنها را توجیه میکند.28 به هرحال در طول جنگهای صلیبی، کلمة مسیحی در مقابل همة غیرمسیحیان قرار گرفت و آزادسازی سرزمین مقدس، فکر مشترک مسیحیان اروپا شد.
در آن دوران، مسیحیان تصوّر میکردند نسبت به مسلمانان نه تنها از جنبه مذهبی، بلکه از نظر اخلاقی نیز برترند؛ در چشم مسیحیان حاضر در جنگهای صلیبی، مسلمانان چیزی جز جنگجویانی خشن و وحشی به شمار نمیآمدند؛ از اینرو، تمسخر و ذکر نقاط ضعف مسلمانان و اسلام، ذهن مسیحیان را به خود مشغول کرده بود.29
انگیزههای توسعهطلبانه و حتی شخصی که نخست در لوای انگیزههای دینی و در حجاب جنگ مقدس قرار داشتند، در جنگهای صلیبی آخر، بیشتر بروز پیدا کردند؛ برای نمونه، مورّخان توسعهطلبى و مقاصد شخصى برادر لوئى نهم، شارل دانژو را که از سال 1268م.(666ق.) بر صقلیه دست یافته و درصدد تشکیل حکومت واحد در عرصة مدیترانه بود، عاملی مهم در تحریک لوئى در حمله به تونس شمردهاند.30جنگهای صلیبی، منافع مادّی بسیاری برای پاپها و کلیسا به ارمغان میآوردند. جنگجویان صلیبی، اموال خود را با شرایط بسیار سودآوری به رهن کلیسا درمیآوردند و یا به آن میفروختند. افرادی که صلیب برمیگرفتند، ولی نمیتوانستند به جنگ بروند، معافیت خود را از کلیسا خریداری میکردند.
مالیات جنگهای صلیبی به وسیلة کلیسا جمعآوری و مدیریت میشد. به گونهای که تخمین مبلغ گردآوریشده به وسیلة کلیسا در دوران جنگهای صلیبی ممکن نیست.31 ضمن اینکه سرزمینهایی که به تصرّف صلیبیها درمیآمد، تحت حاکمیت مطلق پاپ قرار میگرفتند.32 بدین ترتیب پاپها روزبهروز قدرتمندتر میشدند و کلیسا، ادلّة بسیاری برای خشنودی از این جنبش داشت.
با اینهمه، جنگهای صلیبی در نهایت هیچ نتیجة مادیِ ماندگاری برای صلیبیها به ارمغان نیاورد. مدتی بیتالمقدس به دست آنان افتاد؛ اما خیلی زود مسلمانان آنان را عقب رانده و بر بیتالمقدس چیره شدند. تنها نتیجة مهم این جنگها، به ارمغان آوردن مرگ و بینوایی برای مسلمانان و مسیحیان ـ به ویژه ساکنان آسیای صغیر و فلسطین ـ بود. ضمن اینکه تمدن اسلامی نشان داد که از نظر آراستگی، آسایش، فرهنگ و جنگ، به مراتب بر تمدن مسیحی برتری دارد.
پی نوشت :
1. البته در تورات به صلح و آرامش نیز اشاره شده؛ اما صلح و عدالتی که در تورات آمده، در قالب یک رویکرد گزینشی و نه جهانی، صرفاً برای قوم بنیاسرائیل و به دلیل ارتباط خاص است که این قوم با خدا دارند، درنظر گرفته شده است:
Firestone, Reuven, Conceptions of Holy War in Biblical and Quranic Tradition, Journal of Religious Ethics, Vol. 24, No. 1 (spring, 1996), p.105-106.
2. سرود موسی: ...او خداوند من است؛ پس او را تجلیل میکنم... او جنگاور است و نامش خداست (خروج 3:15)؛ این پادشاه جلال کیست؟ خداوند است! خداوند قدرت مطلق؛ خداوند فاتح همه جنگها (مزامیر 8:24).
3. در جایجای تورات ـ هرجا سخن از جنگ است ـ سخن از قتلعام تمام ساکنان شهرها، و به آتش کشیدن آنهاست؛ برای نمونه، ر.ک: (اعداد 11-8: 13)؛ (یوشع 43-41 :10).
4. «..خداوند، شما و فرزندانتان را بر تخت سلطنت خواهد نشاند؛ چون برای اوست که میجنگید و در تمام طول عمرتان، هیچ بدی به شما نخواهد رسید.»( 25:28). گفتنی است که در عهد قدیم به کتاب گمشدة «جنگهای خدا» نیز اشاره شده است (اعداد 21:14) که به نظر میرسد مؤیدی برای انجام جنگهای مقدس به وسیلة بنیاسرائیل باشد.
5. مرتضی مطهری، جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، ص 23.
6. نامة دوم پولس به مسیحیان قرنتس 13:11؛ نامة پولس به مسیحیان روم 15:33.
7. در عهد قدیم در موارد متعدد از مقابله مثل و مقاومت در برابر صدمه و حمله، صحبت شده است؛ مانند این آیه که میگوید : «هرکس صدمهای به دیگری وارد کند، باید به خود او نیز همان صدمه وارد شود. شکستگی در برابر شکستگی، چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان. (کتاب لاویان، بخش 24، آیه 20)؛ همچنین رجوع کنید به عباراتی مشابه در سفرخروج، (25-21:24) و نیز تثنیه (19:21)؛ اما در برابر، در عهد جدید انسان به عدم مقاومت و کرنش در برابر صدمات دعوت شده است؛ برای نمونه، میتوان به این عبارت مشهور در انجیل اشاره کرد که: «گفته شده اگر کسی چشم دیگری را کور کند، باید چشم او را کور کرد و اگر دندان کسی را بشکند، باید دندانش را شکست؛ اما من میگویم که اگر کسی به تو زور گوید، با او مقاومت نکن؛ حتی اگر به گونة راست تو سیلی زند، گونة دیگرت را نیز پیش ببر تا به آن سیلی بزند...» (سرگذشت عیسی مسیح، نوشته متی، 48ـ38: 5). به عبارت دیگر، یک مسیحی ملزم است شر را با شر و خشونت را با خشونت پاسخ ندهد و در عین حال باید با توسل به خیر و نیکی بر شر فایق آمده و با نیروی عشق با خشونت روبهرو شود. (نامه پولس به مسیحیان روم، 21-17: 12)
8. سرگذشت عیسی مسیح، نوشته متی، 26:52.9. الشنقیطی، ص 114.
10. برخی بر این عقیدهاند که رویکرد سازمان ملل نسبت به جنگ ـ بهویژه عدم ذکر واژه «جنگ» در منشور این سازمان ـ به نوعی برگرفته از روحیة صلحطلبی و ظلمستیزی در اوایل اعتلای مسیحیت در اروپاست:
Keith J. Gomes, “An Intellectual Genealogy of Just War: A Survey of Christian Political Thought on the Justification of warfare, Small Wars Journal, p.1; available at: www.smallwarjournal.com
11 Russell, p.212. مرتضی مطهری، جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، ص 23.
13. محمد حمیدالله، سلوک بینالمللی دولت اسلامی، ترجمه و تحقیق مصطفی محقق داماد، ص 189.
14. داود فیرحی، «مفهوم جنگ و اخلاق نظامی در اسلام شیعی»، سیاست، ش 1، ص 133.
15. از علمای اهلسنت در این زمینه میتوان به اصلاحگرایانی چون شیخ محمد عبده 664ق.(1266م.) و شیخ محمود شلتوت710ق. (1310م.) و رشید رضا نام اشاره کرد که با توجه به وضعیت بینالملل اصل را بر صلح میدانستند: فرهنگیان، مجتبی «اسلام در دو ســوی صلح و جنگ»: www.iranstudies.org/fa
از بین فقهایی نیز که قائل به ماهیت دفاعی جهاد در اسلام هستند میتوان به شهید مطهّری، علّامه طباطبائی و علّامه محمدتقی جعفری اشاره کرد: مرتضی مطهری، همان، ص 44؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 2، ص 66؛ و در خصوص اظهارات علامه محمدتقی جعفری، رجوع کنید به: محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص 302.
16 مرتضی مطهری، همان، ص 4417 محمد حمیدالله، همان، ص 190.
18 مجتبی فرهنگیان، اسلام در دو ســوی صلح و جنگ، ص 68؛ مرتضی مطهری، همان، ص 59ـ60.
19. محمدجواد جاوید، نظریه نسبیت در حقوق شهروندی، ص 171.
20. برای نمونه، منتسکیو، متفکر فرانسوی، تحت تأثیر همین نوشتهها در کتاب مشهور روح القوانین، دربارة اسلام چنین اظهار نظر کرده است: «وقتی به نتایج اخلاقی مذهب مسیح و اسلام برمیخورید، بدون تردید این فکر به خاطر میرسد که باید مذهب مسیح را پذیرفت؛ زیرا مذهب مسیح، اخلاق را تعدیل میکند و برعکس مذهب اسلام باعث تشدید اخلاق میشود... دیانت اسلام که به زور شمشیر بر مردم تحمیل شده، چون اساس آن متکی بر جبر و زور بوده، باعث سختی و شدّت شده است و اخلاق و روحیات مردم را تند میکند»: منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علیاکبر مهتدی، ص 670ـ671.
21. رنه گروسه، تاریخ جنگهای صلیبی، ترجمه ولیالله شادان، ص 26-27
22. فاید حماد محمد عاشور، جهاد مسلمانان در جنگهای صلیبی، ترجمه عباس عرب، ص 102.
23. همان.
24. ویلیام مونتگری وات، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ترجمه محمد حسین آریا، ص 73ـ74؛ عزتالله نوذری، اروپا در قرون وسطی، ص 161.
25. فاید حماد محمد عاشور، همان، ص 104ـ105.
26. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ترجمه ابوالقاسم طاهری، ص 783-786.
27. Paul E. Chevedden, "The Islamic View and the Christian View of the Crusades: A New Synthesis", Journal of the History: Historical Association, V.93, p. 187.
28. بخشهای متعددی در سفر تثنیه به این مطلب اشاره دارند که بتپرستی در سرزمین مقدس، بدتر از قتل ـ حتی کشتار جمعی ـ بتپرستان است. (4-7:1)،(12:29)،(19 :13)، و(7-1: 17)
29 گرونبوم فن گوستاو: اسلام در قرون وسطى، ترجمه غلامرضا سمیعى، ص 42-43
30. ناصری طاهری، نقش شیعیان فاطمى در جنگ هاى صلیبى، ص 40.31. Munro, p. 352.
32. استیون رنسیمان، تاریخ جنگهای صلیبی، ترجمه زهرا مهشاد محیط طباطبایی، ص 116.
معصومهسادات میرمحمدی / دانشجوی دکتری حقوق بینالملل دانشگاه تهران
منبع: فصلنامه معرفت ادیان شماره6ادامه دارد..............
01:30 - 16 جولای 2013