روانشناسی شخصیت سالم از منظر قرآن
ویژگیهای شخصیت سالم در قرآن مجید در سه بعد عقل، قلب و رفتار بیان و تبیین شده است. شخصیت سالم قرآنی، الگوی همه جانبه برای همه انسانها در زمانها و مکانهای مختلف است و محدود به زمان یا مکان خاصی نیست.
چکیده
روانشناسی شخصیت سالم یکی از مقولات بنیادین در اندیشه معاصر است. امروزه بسیاری از فیلسوفان، جامعه شناسان و روانشناسان رویکرد کارکردگرایانه به دین دارند؛ یعنی به جای بحث عقلانی از دین (رویکرد واقعگرایانه) یا علاوه بر بحث عقلانی از دین، از آثار و نتایج التزام نظری و عملی به دین در حوزه نیازهای روانی و نیازهای اجتماعی بحث میکنند. در نوشتار حاضر، پس از معناشناسی «شخصیت» در روانشناسی، به مؤلفههای «شخصیت سالم» در گفتمان قرآن پرداخته شده است.
تأمل در آرا و نظریات روانشناسان، نشان از آن دارد که روانشناسان در معرفی «شخصیت سالم» نظر واحدی ندارند و از آنجا که تأثیر مبانی فلسفی در حوزه روانشناسی حقیقتی انکارناپذیر است و مکاتب مختلف روانشناسی، در بستر معرفتشناسی و انسان شناختی رشد یافتهاند، تأثیر دیدگاههای معرفتشناختی مکاتب مختلف در معرفی «شخصیت سالم» قابل ملاحظه است.
از سویی دیگر، در نگاه برخی روانشناسان، ویژگی شخصیت سالم تحت تأثیر متغیرهایی چون عوامل فرهنگی و تربیتی، شرایط اجتماعی و اقتصادی و عوامل روانشناختی قرار دارد. در حالی که قرآن به تمام ابعاد و شئون وجودی انسان توجه نموده و او را موجودی دو بعدی «روحانی ـ جسمانی» معرفی نموده است. نوشتار حاضر روانشناسی شخصیت سالم را با توجه به سه ضلع وجود آدمی یعنی:1. گرایش و گروش، 2. بینش و نگرش، و 3. روش و منش بر اساس آموزههای قرآن کریم ترسیم نموده است.
نیز به این نکته تأکید نموده که همان گونه که جسم سالم در حوزه پزشکی از ویژگیهایی برخوردار است که در سراسر گیتی سالم به شمار میرود، شخصیت سالم از منظر قرآن نیز برای همه انسانها و در همه مکانهای جغرافیایی، ویژگیهای یکسانی دارد؛ اگر چه فرهنگ و باورهای آنان، داوری دیگری داشته باشد. این ویژگیها تابع متغیرهای مختلف نمیباشد.
کلید واژهها: قرآن، انسان، شخصیت سالم، روانشناسی.درآمد
در قرآن کریم شخصیت انسان به گونهای جامع و دقیق بیان و تبیین شده است که در سه حوزه قلب، عقل و رفتار مورد توجه قرار دارد و وجه تمایز انسان از موجودات دیگر به شخصیت انسان و خصوصیات روحی و روانی وی میباشد. عوامل اعتدال و رشد یافته و سازگار با غیر آن در ویژگیهایی ارایه شدهاند که در این نوشتار، تقدیم خواهد شد.
مفهومشناسی
واژه «شخصیت» ترجمه واژه «personalite» فرانسوی یا «personality» انگلیسی است که از کلمه لاتینی «persona» گرفته شده است و آن نقابی بود که بازیگران تئاتر به صورت خود میگذاشتند تا چهرهای را که میخواستند نمایش دهند، بهتر بنمایند (نرمان، اصول روانشناسی، 150). روانشناسان در تعریف از شخصیت، سخن واحدی نراندهاند و به نظر میرسد که بخشی از شخصیت انسان در تعریف آنان ارایه شده است.
رکس رد شخصیت را به «توازن میان صفات اجتماعی مورد قبول و مطرود اجتماع» معنا کرده است (جلالی مهدی، روانشناسی پرورشی) یا گنجی و ثابت آن را به معنای «عنصر ثابت رفتار یک فرد، شیوه بودن و به طور کلی آنچه به طور دایم با او همراه است و موجب تمایز او از دیگران میشود» دانستهاند (گنجی و ثابت، روانسنجی، مبای نظری آزمونهای روانی) شریفی نیز سه نکته را در تعریف شخصیت قابل توجه میداند.
1. هر شخصی یگانه و بیهمتاست؛ زیرا هیچ فردی از نظر خلق، علایق، رفتار و دیگر ویژگیهای شخصیتی کاملا مشابه دیگری نیست.2. افراد در همه موقعیتها به شیوه یکسان رفتار نمیکنند؛ چه رفتار شخص ممکن است از موقعیتی به موقعیت دیگر متفاوت باشد. 3. به رغم یکتا و بیهمتا بودن فرد و یکسان نبودن رفتار در موقعیتهای مختلف، در رفتار آدمی وجه اشتراک قابل ملاحظهای وجود دارد (شریفی، نظریه و کاربرد آزمونهای هوش و شخصیت، ).
آلپورت (Allport) بیش از پنجاه تعریف در زمینه شخصیت جمعآوری کرده است و در نهایت، شخصیت را به سازمان پویای سیستمهای روانی فرد که سازگاریهای او را با محیط تعیین میکند، معنا کرده است (کرمی، آشنایی با آزمونسازی و آزمونهای روانی، 391).این تعاریف نشان از آن دارد که شخصیت از دیدگاه روانشناسان با غفلت از روح و روان ارایه شده است.
روانشناسان معاصر عمدتاً عوامل بیولوژیک، اجتماعی و فرهنگی را در تحقیقات خود مورد توجه قرار دادهاند و در بررسی عوامل بیولوژیک به مسأله وراثت و ساختمان بدنی و ماهیت ساختاری سیستم مغز و اعصاب و دستگاه غددی اهمیت میدهند و در تأثیر عوامل اجتماعی به مطالعه مهارتهای دوره کودکی، خانواده، مدرسه، جامعه، رسانهها و... میپردازند؛ یعنی در پژوهشها به جنبه معنوی و تأثیر آن بر شخصیت انسان توجهی ندارند؛
از اینرو، روش تجربی، آنان را در محدودیتی قرار داده است که راهی در دسترسی به مباحث روان آدمی ندارند و همین غفلت موجب شده تا آنان به درک درستی از انسان و عوامل تأثیرگذار بر وی دست نیابند و در نتیجه در درمان آدمی نیز به ناچار دچار اشتباه و ناتوانی شوند. بیتردید، عدم شناخت ماهیت و حقیقت شخصیت، اعم از مادی و معنوی، درک درستی را از انسان امکانپذیر نمیکند و اکتفا نمودن به عوامل مادی و محیطی، ترسیمی مبهم از شخصیت خواهد بود.
فلسفه اوصاف دوگانه انسان در قرآن کریم
از پرسشهای کلیدی در بررسی شخصیت انسان، چیستی راز و رمز اوصاف دوگانه برای انسان از نگاه قرآن و معرفی انسان با دو ویژگی کاملاً متضاد از سوی قرآن است. اندیشمندان بسیاری در بیان چرایی این اوصاف متضاد بر آمدهاند و تلاش نمودهاند تا به بیان و تبیین فلسفه این ویژگیها برآیند؛ از جمله اینکه انسان در آیات متعددی از قرآن کریم در نهایت مدح و ذم معرفی شده است و معنای آن این است که این موجود دارای استعداد رسیدن به کمال خوبیها و بدیها میباشد، انسان مسئول کارها و رفتار خویش است (عباس عقاد، الانسان فی القرآنالکریم، 17).
در نگاه استاد مرتضی مطهری، مدحها و ستایشها ناظر به انسان به علاوه ایمان و نکوهشها ناظر به انسان منهای ایمان است (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، 2/ 273). علامه طباطبایی مینویسد: خداوندی که در مورد خود فرموده الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ (سجده/ 7) هیچگاه صفات فی حد نفسه مذموم در وجود انسان قرار نمیدهد و صفات انسانی آنگاه مذموم میشوند که انسان در اثر سوء تدبیر خود، آنها را از حالت اعتدال خارج کرده و به افراط و تفریط سوق دهد (طباطبایی، المیزان، 20/ 15).
آیت الله مکارم شیرازی سرّ دوگانگی اوصاف انسان در بیان قرآن را به کارگیری و بهرهمندی یا عدم بهرهمندی از تربیت پیامبران و اولیای الهی در زندگی میداند؛ یعنی گروهی با به کار انداختن استعداد انسانی در مسیرهای انحرافی و غلط به صورت موجودی خطرناک و سرانجام ناتوان در میآیند و برخی با استفاده از رهبران الهی و به کار گرفتن اندیشه و فکر و قرار گرفتن در مسیر حرکت تکاملی و حق و عدالت به مرحله آدمیت گام مینهند و به جایی میرسند که به جز خدا نمیبینند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 8/ 241)
آیت الله سبحانی باور دارد که مجموع کششهای موجود در آفرینش انسان همه خیر و خوب، همگی مثبت و سودمند بوده و در سراسر وجود او غریزه شری وجود ندارد و اگر یکی از این غرایز از وجود او کنار برود و از حیات او حذف شود، زندگی او دچار اختلال شده و انسانیت به خطر میافتد. انسانی که خدا در آفرینش او خود را با جمله فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (مؤمنون/ 14) توصیف میکند، نمیتواند آمیزهای از خیر و شر، از خوبی و بدی باشد.
چیزی که هست این است که برخی از غرایز مانند شمشیر دو لبه یا سکه دو رویه است که اگر رهبری نشوند و اگر از طریق عقل و خرد مهار نگردند، مایه تباهی او میشوند و آنچه ابعاد منفی خوانده میشوند و مظهر شر تلقی میگردند، نتیجه همین عدم رهبری و تعدیل است و این غیر از این است که بگوییم در آفرینش او خیر و شر به هم آمیخته است (سبحانی، منشور جاوید، 4/ 276).
اینکه مذمتها و نکوهشها ناظر به گرایشهای طبیعت اولیه باشد، محل اشکال است؛ چون خداوند متعال این گرایشها را در وجود آدمی قرار داده و امور منتسب به خداوند سبحان نمیتواند به خودی خود شر و منفی باشد. چنانچه که در دیدگاه اول مطرح شده، صفات و گرایشهایی که در طبیعت اولیه انسان قرار داده شده، به خودی خود، مذموم و منفی نیست، بلکه این سوء تدبیر انسان در بهرهبرداری از این گرایشهاست که موجب افراط و تفریط در این گرایشها شده است.
آیت الله جوادی آملی مدحها را ناظر به فطرت انسان و نکوهشها را ناظر به طبیعت انسان میداند. انسان دارای فطرت و طبیعتی است. انسان فطرتی دارد که پشتوانه آن روح الهی است و طبیعتی دارد که به گل وابسته است. همه فضائل انسانی به فطرت و همه رذایل به طبیعت او باز میگردد.اگر انسان به طبیعت خود توجه کند و از هویت انسانی خود که روح اوست، غافل گردد، نه تنها از پیمودن مسیر کمال باز میماند بلکه دچار انحطاط میشود تا آنجا که قرآن میفرماید:
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَیُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَیَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف/179)؛ «و به راستی بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدهایم؛ چرا که دلهایی دارند که با آن درنمییابند و دیدگانی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند. اینان همچون چارپایان، بلکه گمراهترند اینانند که غافلند» (جوادی آملی، فطرت در قرآن، 22).
در قرآن کریم این دو جنبه حیات، یعنی حیات طبیعی و حیات فطری انسان، ترسیم شده است؛ چنان که میفرماید: فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (ص/72 و 71)؛ «پس چون او را استوار بپرداختم و در آن از روح خود دمیدم، برای او به سجده در افتید. آنگاه فرشتگان همگی سجده کردند». دکتر شیروانی بر آن است که آیات توصیفگر انسان ناظر به یک بعد و یا یک مرحله وجودی انسان نیست، بلکه برخی مربوط به انسان آغازین و برخی دیگر راجع به انسان فرجامین است (شیروانی، سرشت انسان، 35).
نکوهش خداوند سبحان ناظر به نقاط ضعف طبیعت اولیه انسان است نه گرایشهای موجود در آن؛ به تعبیر علامه جعفری، بیان وضع آفرینش و مقتضای خلقت انسان یک مسأله است و توبیخ و مذمت کردن برای داشتن چنین وضعی، مسأله دیگری است. آنگاه که مسأله مربوط به زمینه خلقت انسان میشود، این زمینه هرگز مورد ملامت قرار نمیگیرد، بلکه قناعت ورزیدن به این زمینه است که مورد مذمت و تقبیح است (جعفری، حرکت و تحول از دیدگاه قرآن و انسان در افق قرآن، 98).
انگیزههای فیزیولوژیک و نیز انگیزههای عالی انسانی از ویژگیهای مهمی است که خداوند در سرشت آدمی به ودیعت نهاده است. کارهای فیزیولوژیک در نهایت به انجام وظیفه مهم بیولوژیک منجر میشود که این فعل و انفعالات فیریولوژیک، نیازهای بدن را تأمین میکند و جبرانکننده نقص و مانع هر نوع اختلال یا اضطراب و عدم تعادل میشود.
بررسی آیات توصیفگر انسان، به این نتیجه رهنمون میشود که این آیات ناظر به یک بعد یا یک مرحله وجودی انسان نمیباشند، چنانچه مشاهده میشود که برخی از این آیات در مقام نکوهش سرشت اولیه انسان هستند؛ مانند آیه وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِیفاً (نساء/ 28)؛ «و (این بدان سبب است که) انسان، کمتوان آفریده شده است» و برخی در مقام نکوهش طبیعت ثانوی انسان میباشند؛ مانند آیه ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ (تین/ 5)؛ «سپس او را به فروترین (و خوارترین مرحله) فروتران باز گرداندیم».
در دسته دیگر آیات که به ستایش انسان پرداختهاند نیز دیده میشود که برخی نظر به طبیعت اولیه آدم است؛ مانند آیه وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً (اسراء/ 70)؛ «و به یقین، فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا، (بر مرکبها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزهها روزى دادیم و ایشان را بر بسیارى از کسانى که آفریدیم، کاملاً برترى دادیم» و برخی ناظر به طبیعت ثانوی است؛ مانند آیه یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (فجر/ 27)؛ «اى جان آرام یافته!».
در قرآن کریم هر جا سخنی از مدح و ستایش انسان است، این ستایش ناظر به استعداد ذاتی انسان برای رسیدن به کمال یا ناظر به طبیعت ثانویه انسانهای با ایمان و به کمال رسیده میباشد و هر جا سخن از مذمت و نکوهش انسان است، این نکوهش ناظر به نقاط ضعف طبیعت اولیه انسان یا ناظر به طبیعت ثانویه انسانهای فاقد ایمان است.
مؤلفههای شخصیت سالم در قرآن
قرآن مجید شخصیت انسان را به گونهای بیان نموده است که هم متمایز از حیوانات است و هم انسانها را تنها به خاطر ویژگیهای جسمانی در یک جایگاه به شمار نمیآورد، بلکه انسانهای با ویژگیهای روحی و روانی را در یک جایگاه شخصیتی معرفی مینماید. در نگاه قرآن، حقیقت انسان به روح و روان وی میباشد و روح الهی در انسان به ودیعت نهاده شده است و به تعبیری «روحی از خداوند است که انسان را آماده دریافت صفات عالی و عشق ورزیدن به حق میکند یا روح همان عنصر علوی است که انسان را آماده تحقق اموری والا و کسب صفاتی مقدس میسازد و او را برای ارتقا به مقامی بالاتر از حیوان شایسته میگرداند و هدف و غایت والا و خطوط اصلی زندگی و روش آن را برایش مشخص و ترسیم مینماید.
علاوه بر این، بر گرایش او به منشأ ارزشها و معارفی که حقیقت وجود انسان برای تحقق آنهاست نیز میافزاید» (البهی الخولی، آدم فلسفة تقویم الانسان وخلافته، 32ـ33) و از آنجا که ساختار روح و روان انسان با حیوانات متفاوت است و بدان سبب که حقیقت انسان به روح و روان اوست و از آن سو که قرآن شخصیت انسان را بر اساس باورها، انگیزهها، اعمال و رفتارش ارزیابی میکند، بر همین اساس، روانشناسی شخصیت انسان سالم و صاحب قلب سلیم در نگاه قرآن از اهمیت خاصی برخوردار است؛ لذا بایسته، است ویژگیهای شخصیت دارای سلامت و بهداشت روان را در سه حوزه «قلب، عقل و رفتار» یعنی «گرایش و گروش، بینش و نگرش، روش و منش از منظر قرآن مجید» مورد ژرفکاوی قرار گیرد و ویژگیهای شناختی(Cognitive) و ویژگیهای عاطفی (Emotional) و ویژگیهای رفتاری(Behavioral) بررسی شود.
اول. ویژگی بینش و نگرش (عقل)
هر انسانی نیازمند شناخت نسبت به خود، جهان اطراف، مبدأ هستی و فرجام حیات است و شاید بتوان گفت که بزرگترین دغدغه همه اندیشمندان از آغاز تاکنون در سه چیز بوده است؛ «بدایت، هدایت و نهایت». ویژگی شناختی، بینش و نگرش انسان اعم از جهانبینی و اعتقادات و باورها را در بر میگیرد که لایههای درونی و زیرین فرهنگ هر جامعهاند و زیر بنای گرایش و گروش افراد را میسازند؛ یعنی ویژگی عاطفی بر ویژگی شناختی رویش میکند و عواطف، هیجانات، احساسات، عشق و نفرت را شامل میشود. نیز ویژگی رفتاری به نوعی ریشه در گرایش و گروش انسان دارد.
پس میتوان ویژگی شناختی را مهمترین و اساسیترین رکن حیات بشری به شمار آورد؛ بدین سبب است که پیامبران و رهبران آسمانی تلاش کردهاند تا با ارایه بینش درست، دقیق و عمیق، انسانها را به سوی خدا دعوت نمایند و بر بال خرافات و تعصبات کور و جهل و عوامزدگی حرکت نکنند. این ویژگی در سه بخش فایل ارایه است.
الف) شناخت و ایمان به مبدأ
از منظر قرآن مجید، انسان دارای شخصیت سالم، نگاهی توحیدی به نظام هستی دارد و آن را دارای خالقی توانا، حکیم، دانا و قابل اتکال میداند؛ از اینرو، آرامش باطنی دارد و میداند که همه امور در دست قدرت الهی است. در مقابل، انسانهایی قرار دارند که نگاهی شرکآلود، منافقانه یا کفر آلود دارند. افرادی که یا دچار تعدد شخصیتاند یا عمق نگاهشان محدود است. انسان دارای شخصیت سالم با شناخت و ایمان به مبدأ بر آن است که
1ـ امکان شناخت آغاز هستی وجود دارد؛ آن هم با سیر در آفاق و مطالعه زمین؛ قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (طه/50)؛ «گفت: پروردگار ما کسى است که به هر چیزى، آفرینشى (در خور) او عطا کرده؛ سپس راهنمایى نموده است».
2ـ آفریننده هستی، نظام تکوین را بر اساس حکمت، علم و به اندازه آفریده است و همه موجودات هستی را در یک مجموعه کاملاً مرتبط و هماهنگ خلق نموده است؛ به گونهای که هر یک از موجودات اعم از بسیط و مرکب در مجموعه هستی نقش شایسته خود را ایفا میکنند (فضل الله، من و حی القرآن، 20/ 221)؛ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى (اعلی/1ـ3)؛ «نام پروردگار والاترت را تسبیح بگوى؛ (همان) کسى که آفریده و مرتّب کرد و کسى که معین کرد و رهنمون ساخت».
3ـ علم خداوند به افراد و امور و پدیدهها از هرکس و هر چیز حتی از خود موجودات بیشتر است: الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلاَ تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى (نجم/ 32)؛ «(همان) کسانى که از گناهان بزرگ و [کارهاى] زشت پرهیز مىکنند، مگر گناه کوچک، که پروردگارت گسترده آمرزش است. او به شما داناتر است، آنگاه که شما را از زمین پدید آورد و آنگاه که شما در شکمهاى مادرانتان، جنین [= پنهان] بودید؛ پس خودتان را [پاک و] رشد یافته نشمرید (و خودستایى نکنید) که او به کسى که خودنگهدارى کند، داناتر است».
ـ رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِن یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِن یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً (اسراء/ 54)؛ «پروردگارتان به (حالات) شما داناتر است. اگر بخواهد (و شایسته باشید)، بر شما رحمت مىآورد و اگر بخواهد (و مستحق باشید)، شما را عذاب مىکند؛ و تو را بر آنان به عنوان کارساز (و نگهبان) نفرستادیم».
ـ وَاللَّهُ خَلَقَکُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوَاجاً وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلاَ تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا یُعَمَّرُ مِن مُعَمَّرٍ وَلاَ یُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِی کِتَابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ (فاطر/11)؛ «و خدا شما را از خاکى آفرید، سپس از آب اندک سیّال. سپس شما را به صورت جفتهایى قرار داد و هیچ مادهاى باردار نمىشود و نمىزاید مگر به علم او و هیچ کهنسالى عمر طولانى نمىکند و از عمرش کاسته نمىشود، مگر اینکه در کتاب (علم الهى ثبت) است. در حقیقت، آن (کارها) بر خدا آسان است».
4ـ عالم محضر خداست و تمام لایههای وجودی موجودات در محضر و حوزه دانش اوست؛ أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى (علق/ 14)؛ «آیا ندانسته که خدا (او را) مىبیند؟». ـ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یَخْفَى (اعلی/ 7)؛ «مگر آنچه را خدا بخواهد؛ [چرا] که او آشکار و آنچه را پنهان مىشود مىداند». ـ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُوعُونَ (انشقاق/23)؛ «و خدا به آنچه (در ذهن) ذخیره مىکنند، داناتر است».
5ـ ملک و پادشاهی نامحدود خداوند نشان قدرت بی پایان خداوند است؛ تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ (ملک/ 1ـ2)؛ «خجسته (و پایدار) است آن (خدایى) که فرمانروایى فقط به دست اوست و او بر هر چیزى تواناست؛ (همان) کسى که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارتر است و او شکستناپذیر (و) بسیار آمرزنده است».
ـ قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ (آلعمران/ 26)؛ «بگو: «بار خدایا! به هر که (شایسته بدانى و) بخواهى، فرمانروایى مىبخشى؛ و از هر که بخواهى، فرمانروایى را باز مىستانى؛ و هر که را بخواهى، عزّت مىدهى؛ و هر که را بخواهى، خوار مىگردانى؛ (همه) نیکى(ها) تنها به دست توست؛ که تو بر هر چیزى توانایى».
ـ و رحمت همه از اوست و بسیار بخشنده است؛ رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آلعمران/ 8)؛ «(استواران در دانش مىگویند:) [اى] پروردگار ما! پس از آنکه راهنمایىمان کردى دلهایمان را کژ مگردان و از نزد خود رحمتى بر ما ببخش؛ [چرا] که تنها تو بسیار بخشندهاى».
6 ـ خداوند خلف وعده نمیکند؛ رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لاَرَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللّهَ لاَیُخْلِفُ الْمِیعَادَ (آلعمران/ 9)؛ «[اى] پروردگار ما! در واقع تو گردآورنده مردمانى، در روزى که هیچ تردیدى در آن نیست؛ [زیرا] که خدا از وعده [خود] تخلف نمىکند».
7ـ به خداوند میتوان توکل کرد و او به تنهایی بنده را کفایت میکند؛ وَیَقُولُونَ طَاعةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ وَاللّهُ یَکْتُبُ مَا یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ وَکَفَى بِاللّهِ وَکِیلاً (نساء/ 81)؛ «و (منافقان) مىگویند: «فرمانبردار[یم]»، [ولى] هنگامى که از نزد تو بیرون مىروند، گروهى از آنان، شبانه، بر خلاف آنچه تو مىگویى، تدبیر مىکنند؛ و خدا آنچه را شبانه تدبیر مىکنند، مىنگارد. پس، از آنان روى گردان و بر خدا توکّل کن و کارسازى خدا کافى است».
8 ـ خداوند به بندگانش بسیار نزدیک است و فریادشان را میشنود و اجابت میکند؛ وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِیْ وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره/ 186)؛ «و هنگامى که بندگانم از تو درباره من بپُرسند، پس (بگو:) در حقیقت من نزدیکم، دعاى دعاکننده را به هنگامى که [مرا] مىخواند، پاسخ مىگویم. پس باید (دعوتِ) مرا بپذیرند و باید به من ایمان بیاورند، باشد که آنان راه یابند (و به مقصد برسند)».
ب) شناخت نسبت به جهان هستیدیدگاه انسان با شخصیت سالم نسبت به جهان هستی چنین است.
1ـ جهان هستی را هدفدار میداند که از روی حکمت جریان دارد؛ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (آلعمران/ 191)؛ «(همان) کسانى که [در حال] ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان [آرمیده]، خدا را یاد مىکنند و در آفرینش آسمانها و زمین تفکّر مىکنند، (در حالى که مىگویند: اى) پروردگار ما! این[ها] را بیهوده نیافریدهاى؛ منزّهى تو؛ پس ما را از عذابِ آتش حفظ کن!» و در مقابل، به ناپایداری دنیا ایمان دارد: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَواباً وَخَیْرٌ أَمَلاً (کهف/46)؛ «و (یاد کن) روزى را که کوهها را روان مىگردانیم و زمین را آشکارا (و مسطّح) مىبینى؛ و آن (مردم)ان را گردآورى مىکنیم و هیچ یک از ایشان را فروگذار نمىکنیم».
2ـ تسلیم قضای الهی است؛ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَتَعْلَمُونَ (بقره/ 216)؛ «جنگ بر شما مقرّر شد، حال آنکه برایتان ناخوشایند است؛ و چه بسا از چیزى ناخشنودید و آن براى شما خوب است؛ و چه بسا چیزى را دوست مىدارید و آن براى شما بد است.
و خدا مىداند و شما نمىدانید»، با این حال، به تأثیر دعا در امورات کیهانی و زندگی انسانی باور دارد؛ وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ (غافر/ 60)؛ «و پروردگار شما گفت: مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم! در واقع، کسانى که نسبت به پرستش من تکبّر مىورزند، به زودى با خوارى وارد جهنّم مىشوند!».
ج) شناخت خودشناخت انسان یا شخصیت سالم از خود به قرار ذیل است.
1ـ استعداد خویش را میداند؛ لاَتُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لاَ تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَمَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاَدَکُمْ فَلاَجُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره/ 233)؛ «هیچ کس جز به اندازه توانایىاش تکلیف نمىشود.
هیچ مادرى به واسطه فرزندش ضرر نبیند (و به او زیان نرساند)؛ و نه کسى که فرزند برایش متولد شده به واسطه فرزندش (ضرر نبیند و به او زیان نرسد) و بر وارث مانند این (احکام، واجب) است. و اگر آن دو، با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند [کودک را زودتر] از شیر باز گیرند، پس هیچ گناهى بر آن دو نیست. و اگر خواستید دایهاى براى فرزندان خود بگیرید، پس هیچ گناهى بر شما نیست، هنگامى که آنچه را (وعده) دادهاید به طور پسندیده بپردازید. و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید و بدانید که خدا به آنچه انجام مىدهید، بیناست» و خود را در برابر کارها مسئول میداند؛ أَلاَّ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَأَن لَّیْسَ لِلاِْنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم/ 38ـ39)؛ «که هیچ باربردارى بار سنگین (گناه) دیگرى را برنمىدارد و اینکه براى انسان جز کوشش او نیست».
2ـ به خلیفه بودن انسان ایمان دارد؛ وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (بقره/ 30)؛ «(و یاد کن) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: در حقیقت، من در زمین، جانشینى [= نمایندهاى] قرار مىدهم. (فرشتگان) گفتند: آیا کسى را در آن قرار مىدهى که در آن فساد کند و خونها بریزد؟ در حالى که ما به ستایش تو تنزیه مىگوییم و تو را پاک مىشماریم! (پروردگار) گفت: در واقع من آنچه را نمىدانید، مىدانم».
3ـ به ملاقات الهی ایمان دارد؛ یَاأَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ (انشقاق/ 6)؛ «اى انسان! در حقیقت، تو به سوى پروردگارت کاملاً تلاش مىکنى (و رنج مىکشى) و او را ملاقات مىکنى» و برای ملاقاتی ناب خود را مهیا میسازد؛ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (کهف/ 110)؛ «بگو: من فقط بشرى همانند شما هستم؛ به سوى من وحى مىشود که معبودتان معبودى یگانه است؛ و هرکس به ملاقات پروردگارش همواره امید دارد، پس باید کار شایستهاى انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند».
4ـ مرگاندیش است و میداند که مرگ، او را در هر حال در بر خواهد گرفت؛ أَیْنََما تَکُونُوا یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِن عِندِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِندِاللّهِ فَمَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لاَ یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً (نساء/ 78)؛ «هر کجا باشید، مرگ شما را درمىیابد اگر چه در برجهاى استوار [و مرتفع] باشید. و اگر (پیشامد) خوبى به آن (سادهدلان یا منافق)ان دررسد، مىگویند: این از طرف خداست. و اگر (حادثه) بدى به آنان دررسد، مىگویند: این از جانب توست. بگو: «همه [اینها] از طرف خداست. و این گروه را چه شده است که به فهم عمیق سخن نزدیک نیستند؟!».
ـ کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ (عنکبوت/57)؛ «هر شخصى چشنده مرگ است؛ سپس فقط به سوى ما بازگردانده مىشوید» و در عین حال، به رحمت و مغفرت الهی امید دارد؛ وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ (آلعمران/ 157)؛ «و اگر [هم] در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، حتماً آمرزشى از جانب خدا و رحمت [او]، از [همه] آنچه آنان جمع مىکنند بهتر است».
فهرست منابع
1. البهی الخولی، آدم فلسفة تقویم الانسان و خلافته، القاهره، دار الاعتصام، 1977م.
2. جعفری، محمد تقی، حرکت و تحول از دیدگاه قرآن و انسان در افق قرآن،
3. جلالی، مهدی، روانشناسی پرورشی، تهران، شرکت سهامی چهر، 1341.
4. جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، قم، اسراء، چاپ سوم، 1384.
5. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1364.
6. شریفی، حسن پاشا، نظریه و کاربرد آزمونهای هوش و شخصیت، تهران، سخن، 1376.
7. شیروانی، علی، سرشت انسان، قم، معارف، 1376.
8. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القران، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1417 ق.
9. عباس عقاد، محمود، الانسان فی القران الکریم، دارالهلال، بیتا.
10. فضل الله، محمد حسین، من وحی القرآن، بیروت، دارالملاک للطباعة و النشر، چاپ دوم، 1419ق.
11. کرمی، ابوالفضل، آشنایی با آزمونسازی و آزمونهای روانی، تهران، نشر روان سنجی، 1390.
12. گنجی، حمزه و مهرداد ثابت، روان سنجی، مبانی نظری آزمونهای روانی، تهران، نشر ساوالان، چاپ دوم، بیتا.
13. مطهری مرتضی، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1376.
14. مغنیه، محمد جواد، فلسفة الاخلاق فی الاسلام، بیروت، دارالعلم للملایین، 1977م.
15. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هفدهم، 1373.
16. نرمان، ل. مان، اصول روانشناسی، صناعی محمود، انتشارات فرانکلین، چاپ هفتم، 1349ش.
نهج البلاغه، تصحیح صبحى صالح، قم، دارالهجرة
دکتر بهروز یدالله پور (استادیار دانشگاه علوم پزشکی بابل)
مهناز فاضلی کبریا(کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی)منبع: مجله قرآن و علم شماره 10
ادامه دارد.................
02:00 - 26 خرداد 1392