توحید و شرک در معرفت و علوم انسانی با تکیه بر آثار و اندیشههای استاد شهید مرتضی مطهری
همانطور که اعتقاد به وجود مخلوقات،مساوی با شرک ذاتی و اعتقاد به خدای دوم و وجود قطبی در مقابل خدا نیست،اعتقاد به تأثیر و سببیت و نقش داشتن مخلوقات در نظام جهان نیز شرک در خالقیت نیست،بلکه مکمل اعتقاد به خالقیت خداوند است.
چکیده
پرسش اصلی این مقاله این است که چگونه میتوان اندیشههای موحدانه و مشرکانه را در معرفت، به ویژه علوم انسانی شناخت؟ با روش بازخوانی، تحلیل و طبقهبندی اندیشههای استاد شهید مرتضی مطهری، و به منظور دستیابی به شاخصی برای تعیین تعالیم اسلامی از غیراسلامی، در این مقاله بر اصلالاصول «توحید» تکیه شده و از این اصل، دو شاخص استخراج گردیده است:
اول شاخص، «از اویی»، که مرز توحید و شرک در تعالیم نظری است و از آن طریق، انحرافهای بزرگ فکری زیر قابلشناسایی و نقد خواهد بود: توهمانگاری عالم وجود، مادیگرایی، ثنویت، تفویض، جبر، انکار علیت و ... . آثار ناخودآگاه این نظریات، که در ذهن و ضمیر بیشتر افراد رسوب کرده، در تمام عرصههای معرفتی، از جمله در علوم طبیعی و علوم انسانی، قابل پیگیری است.اما شاخص دوم، «به سوی اویی» است که مرز توحید و شرک در تعالیم عملی میباشد و از طریق آن میتوان اندیشههای مشرکانة زیر را شناسایی و نقد کرد: بتپرستی، خودپرستی (آشکار و نهان)، پذیرش طاغوت، انواع ارزشهای یکبعدی، به ویژه نظریههای انحرافی در عدالت.
کلید واژهها: توحید، از اویی، به سوی اویی، مطهری، نقد، معرفت.مقدمه
این ادعا که تفکر توحیدی مبنای تمام معارف است، یا اینکه اصول و فروع دین بر اصل توحید استوار است، و تعابیر مشابه، فراوان مطرح میشود. اما این مدعا نزد اندیشوران نادری صورت روشن و تقریر نظاممندی به خود گرفته که استاد شهید مرتضی مطهری یکی از آنهاست.ضرورت پرداختن به این موضوع، به ویژه از حیث تأثیر این نگاه در سلسله نقدهای مبناگرایانه بر اندیشههای دینی و همچنین تدارک سازوکاری برای نظریهپردازی یا تولید علم یا اصطلاحاً «اجتهاد اسلامی» در عرصههای مختلف معرفتی است.
با توجه به توفیق فراوان استاد مطهری در دو رویکرد سلبی و ایجابی فوق، این سؤال پیش میآید که روش استاد شهید مطهری در بهرهوری از تفکر توحیدی در عرصة معرفت چگونه بوده است؟ در این مقاله میکوشیم دیدگاه توحیدی استاد مطهری را، به ویژه از حیث آثار آن در شناخت اندیشههای مشرکانه در عرصة معرفت و علوم انسانی، بازخوانی کنیم.
استاد علامه مطهری سلسله شاخصها و معیارهایی را مشخص و تصریح میکند که «میتوان با این معیارها تشخیص داد که فلان تعلیم، از اسلام هست یا نیست.»1وی با الهام از آیات قرآن کریم در همان سلسله معیارها، به دو شاخص «از اویی» و «به سوی اویی» اشاره میکند2 و در جای دیگر، اهمیت این دو شاخص را بیشتر کرده، میگوید: مرز توحید و شرک در توحید نظری «از اویی» است (انالله)3 و «مرز توحید و شرک در توحید عملی»، «به سوی اویی» « انا الیه راجعون»4 است.
این مقاله تقریری ابتدایی است از این مطلب که اگر خداوند را اصل الاصول بدانیم، از یک سو، مبدأ المبادی بودن او چه آثاری خواهد داشت و چگونه خواهیم توانست با شاخص «از اویی»، بسیاری از اندیشههای نظری نادرست را تشخیص دهیم و از سوی دیگر، مقصد المقاصد بودن او نیز به چه معناست و چگونه میتوانیم با شاخص «به سوی اویی»، نظامهای ارزشگذاری باطل را شناسایی نماییم.
1. مروری بر جهانبینی توحیدی در قرآن کریم1-1. شناخت ذات، صفات و افعال الهی
خداوند، وجود متعال یا حقیقت اعلی است. عبارات قرآن کریم در این باب چنین است:
ـ «هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ» (حج: 62؛ لقمان: 30؛ سبأ: 23)؛
ـ «إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبِیراً» (نساء: 34)؛
ـ «الْکَبِیرُ الْمُتَعالِ» (رعد، 9)؛
ـ «فَذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ» (یونس: 32)؛
ـ «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ» (لقمان: 30).
ذات الهی کمال مطلقی است که متعلق شناخت انسان قرار نمیگیرد. عبارت «الکبیر المتعال» نیز ناظر به همین حقیقت است. برخی دیگر از آیات قرآن کریم بر این امر تأکید مضاعفی دارد:
ـ «تَعالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ» (نمل: 63)؛
ـ «سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً» (اسراء: 43).
امام باقر(ع) میفرماید: هر آنچه شما در دقیقترین معانی در ذهن تصور میکنید، پدیدهای ساخته و پرداخته شده مانند خودتان است که به شما برمیگردد و چه بسا مورچههای کوچک هم گمان میکنند که خداوند هم دو شاخک دارد و این امر کمال اوست و نداشتن شاخک برای کسی که متصف به آن نیست، نقصانی به حساب میآید، و حالت انسانهای عاقل در آنچه خدا را به آن وصف میکنند نیز چنین است.5
پس از مرتبة وجودی ذات خداوند، مرتبة اسماء و صفات الهی قرار دارد که ظهور همان وجود مطلق و تجلی کمال لایتناهی است:
ـ «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی» (طه: 8)؛
ـ «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی» (اعراف: 180).
این آیة شریفه به این معنا نیست که خداوند دارای اسماء حسنی است، بلکه از دو حیث باید چنین فهمید که اسماء حسنی از خداست: اولاً، همانطور که انسانهای موحد میگویند «ما از خداییم»: انا لله (بقره: 156)، زبان حالِ اسماء و صفات الهی نیز همین است که ما از خداییم. ثانیاً، اینکه خداوند آراسته به این صفات است، به این معنا نیست که دارای صفاتی باشد؛ چون صفات الهی عین ذات و نه زائد بر ذات اوست.
مثلاً خداوند علیم است، اما نه به معنای دارای علم، چنانکه خود قرآن کریم میفرماید: «وَ فَوقَ کلّ ذی عِلمٍ عَلیمٌ» (یوسف: 76) و خداوند علیم است و نه دارای علم. اگر خداوند دارای علم میبود، طبق این آیه، باید فوق او هم علیمی وجود میداشت، لذا آیة شریفه میفرماید: برتر از هر صاحب دانشی، دانایی هست، و نفرمود برتر از هر دانایی، داناتری هست. از این آیه برمیآید که علیم واقعی خداوند است و دیگران، دارای علم هستند؛ یعنی علم، ذاتی آنها نیست و با تسامح به آنها علیم گفته میشود.
پس از مرتبة صفات، مرتبة افعال الهی قرار دارد که هر فعلی، ظهور یک یا چند صفات از صفات الهی است. مؤید قرآنی این نکته، اسماء حسنای الهی است که در پایان آیات بیان میشود و مضمون آیه، چه افعال تکوینی الهی و چه افعال تشریعی، به آن اسماء، استناد داده میشود؛ مانند:
ـ «کذلِک یُبَیِّنُ اللهُ لَکمُ الایات وَ اللهُ عَلیمٌ حَکیم» (نور: 58)؛
ـ «إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (بقره: 173).
در تعالیم معصومان(ع) بر نکتة مذکور، فراوان تأکید صورت گرفته که از جمله میتوان به موضوع سؤال و استعانت از اسماء الهی اشاره کرد که در ادعیه، فراوان مشاهده میشود: «اللهمّ اِنّی اَساَلُک بِرَحمَتِک الّتی وَسِعَت کلَّ شَئ وَ بِاَسمائِک الَّتی مَلَاَت اَرکانَ کلِّ شَیء ...».6نکتة بسیار مهم در باب افعال الهی این است که نباید گمان کرد خداوند فعلی را انجام میدهد و مثلاً موجودی را خلق میکند و آن موجود از خدا جدا میشود و وجود مستقلی مییابد. این همان مفهوم تولید است که قرآن کریم به شدت از خداوند نفی میکند:
ـ «سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ» (نساء:171)؛
ـ «أَنَّی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ» (انعام: 101)؛
ـ «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ» (توحید: 3).
بنابراین، فعل الهی، خلق مخلوقات به معنای تولید آنها نیست، بلکه به تعبیر استاد شهید مطهری، مخلوقات، همان افعال الهیاند.7 حاصل آنکه ذات الهی در صفات الهی و صفات الهی در افعال الهی تجلی مییابد. حال اگر از این سو بنگریم، آنچه متجلی و ظاهر است، افعال الهی میباشد که باطن آن، صفات الهی و باطن باطن آن، ذات الهی است.
1-2. نگاه توحیدی به تمام مخلوقات یا ماسوی الله
افعال الهی را میتوان به سه دستة کلی تقسیم کرد:
الف. کلام الهی، که ظاهر آن دارای بطن و بطونی است: «ان للقرآن ظَهراً وَ بطناً وَ لِبَطنِهِ بطنٌ اِلی سَبعَةِ اَبطن».8
ب. جهان آفرینش که طبیعت، ظاهر آن است، و باطن آن از یک جهت غیب، و عالم مجردات، و از یک جهت آخرت است: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» (بقره: 3)؛ یعنی ایمان دارند که فراتر از طبیعت و عالم ماده، مجرداتی هم وجود دارند، برخلاف منکرانی که در آیة دیگر دربارة آنها میفرماید: «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» (روم: 7).
ج. انسان که بدن او ظاهر، و نفس و روح او باطن است: «هُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ» (انعام: 60).
تعبیر قرآن کریم این است که خداوند آیات و نشانههای خود را در این سه عرصه آشکار میکند:
ـ «الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ» (یوسف: 1)؛
ـ «وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (یوسف: 105)؛
ـ «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ» (فصلت: 53).
آیت بودن قرآن، طبیعت، و انسان به این معنی است که هر پدیده در این سه عرصه، راهی برای شناخت صفات خداوند است و برای شناخت خداوند اولاً، باید به آیات این سه عرصه مراجعه کرد و ثانیاً، برای نیل به معرفت هر چه کاملتر به خداوند، باید معارف حاصل از این سه عرصه را با هم لحاظ کرد.
2. شاخص «از اویی» در توحید نظری
آنچه بیان شد، خطوط کلی جهانبینی توحیدی است که التزام به آن تأثیر شگرفی در تمام شاخههای معرفت خواهد داشت. این جهانبینی در واقع پاسخی است به پرسشهای بنیادین در باب نظام هستی. در تقریر مطالب فوق سعی شد از ادبیات قرآنی استفاده شود، اما این تقریر از جهانبینی، در تفکر فلسفی و به ویژه عرفانی سابقة طولانی دارد که مخصوصاً باید به نظریة تجلیات نزد عرفا اشاره کرد که خلاصة آن چنین است:
بر اثر تجلی ذات الهی بر ذات خود، که تعبیر به فیض اقدس میشود، اسماء و صفات و لوازم آنها (اعیان ثابت) ظهور مییابد و در مرحلة بعد، فیض مقدس بر فیض اقدس ترتب دارد و از آن وجود خارجی اشیا پدید میآید9. در توضیح اصطلاحات مذکور باید گفت که مراد از فیض، همان تجلی است.10برخی از شارحان آثار ابنعربی معتقدند اعیان ثابت در جهانبینی عرفانی، همان ماهیات نزد حکماست.11 برخی نیز اعیان ثابت را به مُثُل افلاطونی تشبیه کردهاند.12
بنابر نظریة تجلیات حق تعالی، نخست به وسیلة فیض اقدس یا تجلی ذات به صورت اسماء و صفات و به تبع به صورت اعیان ثابت که همان استعدادها و قابلیاتاند، متجلی میشود. این امر در مرتبة علم حق تعالی صورت میگیرد. سپس به وسیلة فیض مقدس به احکام و آثار اعیان ثابت، برابر با استعداد و قابلیت آنها، هستی بخشیده میشود.
بنابراین، فیض اقدس، تجلی ذاتی حق است که موجب ظهور اسما و صفات و تطفلاً موجب ظهور اعیان ثابت میشود. ظهور اسما و صفات در مرتبة و احدیت، موجب فیض مقدس میگردد که باعث وجود احکام و آثار اعیان در خارج است.13 اما تقریر فلسفی و کلامی توحید نظری چنین است که معمولاً ذیل آن به سه شاخة زیر اشاره میشود:
ـ توحید ذاتی: یعنی شناختن خداوند به وحدت و یگانگی (نفی ثانی و نفی مثل و مانند برای خداوند).
ـ توحید صفاتی: یعنی شناختن ذات خداوند به یگانگی عینی با صفات و یگانگی صفات با هم (نفی هرگونه کثرت و ترکیب)؛
ـ توحید افعالی: یعنی شناختن اینکه جهان با تمام علل و معلولات، فعل خداوند هستند (نفی وجود از غیر خداوند).14
بیان دیگر در باب موضوع توحید این است که یگانگی خداوند چند جنبه دارد:
توحید در وجوب وجود، یعنی فقط الله تبارک و تعالی است که وجودش ذاتاً ضروری است. توحید در خالقیت، یعنی خالق و آفرینندهای جز الله وجود ندارد. توحید در ربوبیت تکوینی، یعنی علاوه بر خلقت، تدبیر و ادارة جهان هم فقط به دست الله است. توحید در ربوبیت تشریعی، یعنی جز الله کسی حق فرمان دادن و قانون وضع کردن ندارد. توحید در الوهیت، یعنی کسی جز الله سزاوار پرستش و بندگی بیچون و چرا نیست. همینطور ابعاد دیگری از توحید مانند توحید در استعانت، توحید در محبت، توحید در خوف و خشیت.
نگاههای مذکور به توحید و شاخههای آن، بهرغم درستی کامل، نقصان یا ضعفی دارد و آن اینکه اولاً، همراه با نوعی تکثر است که برای افراد ناآشنا، به راحتی به وحدت برنمیگردد و ثانیاً، به عنوان یک یا چند فقره اطلاعات در کنار دیگر اطلاعات در نظر گرفته میشود. به این ترتیب، باورمندان به آن از نقش زیربنایی آن محروم میشوند، و این امر بر خلاف آن چیزی است که انتظار میرود اندیشة توحید، نقش ریشهای در تمام معارف را ایفا کند و بتوان بر اساس آن، تفکرات موحدانه و مشرکانه را باز شناخت.
چنانکه اشاره شد، استاد علامه مطهری در این ارتباط سخن مهمی دارد و میگوید: مرز توحید و شرک در توحید نظری، «از اویی» است (انا لله). هر حقیقتی و هر موجودی مادام که او را در ذات و صفات و افعال با خصلت و هویت «از اویی» بشناسیم، او را درست و مطابق با واقع و با دید توحیدی شناختهایم ... (و از آن سو) اعتقاد به وجود موجودی که موجودیتش «از او» نباشد، مشرک است، اعتقاد و به تأثیر موجودی که مؤثریتش «از او» نباشد، باز هم شرک است.15سخن مذکور استاد مطهری عمق فراوانی دارد و مستعد است تا به یک مبنای بسیار مهم در نظریهپردازی تفکر اسلامی تبدیل شود که در ادامه به مصادیقی از آثار بهکارگیری این شاخص در توحید نظری میپردازیم.
2-1. نظام معارف خداشناسی
چنانکه بیان شد، اصول معارف خداشناسی در سه مرتبة توحید ذاتی، توحید صفاتی و توحید افعالی بیان میشود. تقریر عرفانی از این مراتب نیز بیان شد که تجلی ذات بر ذات (فیض اقدس)، و سپس، فیض مقدس به ترتیب موجب ظهور اسما و صفات و وجود اعیان خارجی میگردد. با توجه به شاخص از اویی، کلیات معارف خداشناسی چنین تقریر میشود که ذات خداوند به عنوان کمال مطلق لحاظ میگردد که اولاً، تمام اسما و صفات کمالی از او ظاهر میشود و ثانیاً، دیگر مخلوقات و موجودات نیز افعال الهی و لذا «از او» میباشند. اهمیت تقریر مذکور در ادامه مشخص خواهد شد.
2-2. شناخت جهان طبیعت (ابطال توهم انگاری عالم وجود)
در طول تاریخ تفکر بشری، سلسله عقاید مکاتب مختلف در باب شناخت جهان طبیعت را میتوان بر روی طیفی در نظر گرفت که در دو طرف آن دو موضعگیری افراطی و تفریطی میبینیم. موضع افراطی، اثبات وجود خدا و انکار وجود جهان طبیعت است و موضع تفریطی، بر عکس، اثبات وجود جهان طبیعت و انکار خداست. برخی دیدگاههای افراطی عرفانی ـ در تقریر نادرست آن ـ بر این امر دلالت میکند که جز خداوند، چیز دیگری وجود ندارد و عالم طبیعت توهمی بیش نیست: «لیس فی الدار، غیره دیار»، «برِ عارفان جز خدا هیچ است» و:
همه هر چه هستند از آن کمترندکه با هستیاش نام هستی برند16
طبق این دیدگاه افراطی اگر کسی قائل به وجود موجودات دیگر از جمله موجودات جهان طبیعت شود، مشرک خواهد بود؛ زیرا برای چیزی غیر از خدا، وجود مستقل قائل شده است.اما همانطور که استاد مطهری میگوید: مخلوق خدا فعل خداست. فعل خدا خود نشانی از شئون اوست. ثانی او و در قبال او نیست.مخلوقات خداوند تجلیات فیاضیت او هستند. اعتقاد به وجود مخلوق از آن جهت که مخلوق است، متمم و مکمل اعتقاد به توحید است، نه ضد توحید.17
به تعبیر قرآن کریم «أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ»(نحل: 17)، یعنی اگر خداوند را کمال مطلق بدانیم، روشن است که خداوند خالق، اکمل و برتر از خداوند غیر خالق است و به عبارت دیگر اگر خداوند، خالق مخلوقاتی نباشد، کمال مطلق نیست و چون خداوند کمال مطلق است، خالق مخلوقاتی است.چنانکه استاد علامه مطهری اشاره کرده، اگر این مخلوقات را از او بشناسیم و بدانیم، آنها را درست و مطابق با واقع و با دید توحیدی شناختهایم.18
2-3. شناخت از اویی نسبت به حدوثِ موجودات (ابطال مادیگرایی)
اما دیدگاه تفریطی در شناخت جهان طبیعت، اثبات عالم مادی و انکار ماوراء و غیب و از جمله، انکار خود خداوند است که مادیگرایان طرح کردهاند. در اینجا منظور ما از مادیگرایی، انکار غیب و به ویژه خداست که به صورت گرایشهای فردی و نه مکتب، هم در جهان اسلام و هم در جهان غرب سابقه داشته است.
استاد مطهری مینویسد: در دورة اسلامی افرادی را که منکر خدا بودند، «دهری» میگفتند. در دورة اسلامی به افرادی برخورد میکنیم که دهری و مادّی بودهاند، خصوصاً در دوران عبّاسیان که فرهنگها و روشهای مختلف فلسفی وارد جهان اسلام شد. به واسطة آزادی فکری که در آن دوره برای افکار علمی و فلسفی و دینی وجود داشت، رسماً عدّهای به عنوان مادّی مسلک و منکر خدا شناخته میشدند. ...
در قرنهای هیجدهم و نوزدهم، ماتریالیسم به صورت یک مکتب درآمد، و حال آنکه در گذشته اینچنین نبوده است و آنچه به بعضی مکاتب یونان قدیم نسبت میدهند، اساس درستی ندارد. معمولاً تاریخ فلسفه نویسها خودشان فلسفه نمیدانند و چون بعضی کلمات از برخی فلاسفه در مورد قدم زمانی مادّه و یا چیزی از این قبیل میبینند، خیال میکنند لازمة این فکر، انکار خدا و ماورای طبیعت است. از نظر ما ثابت نیست که قبل از قرون جدید مکتبی مادّی وجود داشته است، بلکه قبلاً فقط گرایشهای فردی به سوی مادّیگری در یونان و غیر یونان وجود داشته است.19
شاخص «از اویی» گرچه برای منکران غیب خداوند مقبولیت ندارد، اما اصل مهمی است که باید در تمام مطالعات و تحقیقات مرتبط با شناخت عالم طبیعت مورد توجه قرار گیرد؛ عرصهای که از سایة سنگین تفکر مادی در تحقیقات تجربی رنج میبرد، به نحوی که یک دانشمند مسلمان نیز در رشتههای مختلف علمی، به علت کثرت و غلبة دیدگاه و مطالب مادیگرایانه، به نحو ناخودآگاه از این جهانبینی مادی متأثر میشود و او نیز تحقیق دربارة پدیدههای مختلف را مستقل از ماهیت از اویی آنها دنبال میکند، گرچه به ظاهر مدعی است که تمام موجودات مخلوق خداوند هستند.
2-4. شناخت از اویی نسبت به شرور (ابطال ثنویت)
دیدگاه ثنویت را میتوان چنین خلاصه کرد: عدهای نتوانستهاند از اوییِ برخی از موجودات یا پدیدهها (شرور) را توجیه کنند و لذا برای این دسته از موجودات مبدأ دیگری قائل شدهاند. استاد شهید مطهری دیدگاه ثنویت را چنین تقریر میکند: در این عالم خیر و شر، حق و باطل، نقص و کمال، مرض و سلامت، مرگ و حیات، بینظمی و نظم، ظلم و عدل، فساد و صلاح، خرابی و آبادانی زیاد به چشم میخورد. این دوگانگی نشانة این است که در مبدأ و منشأ هستی دوگانگی وجود دارد؛ زیرا امکان ندارد که در آن واحد همة عالم از یک مبدأ و یک اصل ریشه گرفته باشد و در عین حال، اختلاف و دوگانگی در آن وجود داشته باشد. فکر ثنویت و دوگانهپرستی که در ایران باستان رواج داشته، از اینجا ناشی شده است که برای جهان دو مبدأ قائل شدهاند.20
استاد علامه مطهری در جای دیگری مینویسد: گروهی چنین حساب کردند که آفریننده، خودش یا خوب است و نیکخواه، و یا بد است و بدخواه، اگر خوب باشد، بدها را نمیآفریند، و اگر بد باشد، خوبها و خیرها را ایجاد نمیکند. از این استدلال چنین نتیجه گرفتند که جهان، دو مبدأ و دو آفریدگار دارد.21خلاصة پاسخ استاد شهید مطهری به دیدگاه ثنویت این است که اولاً، خوبیها و بدیها در جهان، دو دستة متمایز و جدا از یکدیگر نیستند؛ آنطوری که مثلاً جمادات از نباتات و نباتات از حیوانات جدا هستند. خوبی و بدی آمیخته به هم تفکیکناپذیر و جداناشدنیاند. ثانیاً، بدی، یا خودش از نوع نیستی است مثل نادانی و فقر، یا هستیای است که مستلزم نوعی نیستی است؛ یعنی موجودی است که خودش از آن جهت که خودش است خوب است و از آن جهت بد است که مستلزم یک نیستی است، مثل درندگان، میکروبها، سیلها، و زلزلهها.22
لازم به یادآوری است که امروزه به نحو رسمی شاید مکتب یا فردی از دیدگاه ثنویت پشتیبانی نکند، اما سخن بر سر روح حاکم در جهانبینی و نوع مواجهة انسان با موجودات است که چه در عرصة علوم مختلف و چه در زندگی روزمره، وقتی وجود پدیدهای توجیه نمیپذیرد یا به ظاهر وجود آن پدیده منفی و مضر شمرده میشود.
این فکر مشرکانه در ذهن افراد شکل میگیرد که آن پدیده از جانب خدا نیست و علت دیگری دارد (شرک ذاتی) یا شبهة جان مکی و آنتونی فلو، که خداوند از این پدیدة شر، یا خبر ندارد، یا قدرت برطرف کردن آن را ندارد، و یا نسبت به مخلوقات خود خیرخواه و رحیم نیست23 (شرک صفاتی).آنچه در این نکته در صدد بیان آن بودیم، تکیه بر «از اویی» تمام عالم است که لازمة آن، خیر و زیبا دیدن تمام موجودات خواهد بود.
2-5. شناخت از اویی نسبت به بقایِ موجودات (ابطال تفویض)
عدهای معتقدند مخلوقات وجود دارند و خداوند یکتا هم خالق آنهاست. هیچ مخلوقی به عنوان شرور هم از این امر مستثنا نیست، اما جهان بعد از آنکه با ارادة ذات باری تکوین یافت، به موجب طبع خود، گردش و جریانی دارد و حوادثی که به تدریج پدید میآید، مقتضای طبع خود جهان است، عیناً مانند کارخانهای که یک نفر مهندس تأسیس میکند. دخالت آن مهندس فقط در به کار انداختن ابتدایی آن کارخانه است، ولی بعد از آنکه کارخانه تأسیس شد، به حسب طبع خود کار میکند و ارادة مهندس در جریان و ادامة کار این کارخانه دخالت ندارد. جهان هم پس از آنکه از طرف ذات باری خلقت یافت و تأسیس شد به خود واگذاشته و تفویض شده است.24
استاد شهید مطهری نظریة تفویض را نزدیکترین نظریهها به فلسفة مادی معرفی میکند25 و میگوید آنچه اگزیستانسیالیستها «وانهادگی» مینامند، همان نظریة تفویض است که معتزله طرح کردهاند.26 به اعتقاد استاد مطهری، کفر بودن تفویض از کفر بودن جبر هم بالاتر است.27آنچه در این نوشتار مورد نظر است، کاربرد شاخص «از اویی» است و تأکید بر این نکته که با بهکارگیری این شاخص، میتوان اندیشههای توحیدی را از اندیشههای شرکآلود بازشناخت.
البته به دنبال اقامة استدلال برای ابطال نظریههای نادرست نیستیم، اما در باب نظریة تفویض، لازم است همین قدر اشاره کنیم که رابطة موجودات و خداوند، رابطة پرتو نور با نور است و نه رابطة صنعت با صنعتگر (مثلاً خودرو و سازندة آن). به تعبیر استاد مطهری، «جهان، عین فیض، عین تعلق، عین ارتباط، عین وابستگی و عین از اویی است. بنابراین، مخلوق در حدوث و بقا نیازمند خالق است. در بقا و در تأثیر، همان اندازه نیازمند است که در حدوث».28
همانطور که مادیگرایی و اعتقاد به بینیازی موجودات در حدوث، شرک است، نظریة تفویض و اعتقاد به بینیازی موجودات در بقا نیز شرک است. به عبارت دیگر، مادیگرایی، انکار از اویی موجودات در حدوث، و تفویض، انکار از اویی موجودات در بقاست.در اینجا نیز باید یادآوری شد که صرفنظر از نقد نظریة تفویض به عنوان یک دیدگاه و مکتب کلامی، آنچه اهمیت دارد رسوخ این نظریه در ذهن و ضمیر یک مسلمان عادی است؛ چیزی که متأسفانه با روشهای متداول خداشناسی در نظام آموزشی ما در مدرسه و دانشگاه (از طریق برهان نظم و برهان حرکت و حتی برهان وجوب و امکان و ...)، باید اعتراف کنیم که شکلگیری نگاه تفویضی جوانان ما امری فراگیر است که باید به آسیبشناسی و مقابله با آن اقدام کرد.
2-6. شناخت نظام علیت و انکار جبر
دیدگاه نادرست دیگر در شناخت پدیدههای مختلف این است که علت بودن امری برای معلول خاص، مغایر با نگاه توحیدی تلقی، و شرک دانسته میشود. طبق این نظریه، نظام علیت انکار میگردد و هر اثری مستقیماً و بیواسطه از خدا دانسته میشود.قریر استاد شهید مطهری از این نظریه چنین است: آتش نقشی در سوزانیدن، و آب در سیراب کردن، و باران در رویاندن، و دوا در بهبود بخشیدن ندارد. خداست که مستقیماً بهبود میبخشد. بود و نبود این عوامل یکسان است. چیزی که هست عادت خدا بر این است که کارهای خود را در حضور این امور انجام دهد.
مثلاً اگر انسانی عادتش بر این باشد که همیشه در حالی که کلاه بر سر دارد نامه بنویسد، بود و نبود کلاه در نوشتن نامه تأثیری ندارد، ولی نویسندة نامه نمیخواهد با نبود کلاه نامهای بنویسد. مطابق این نظریه بود و نبود اموری که عوامل و اسباب نامیده میشوند از این قبیل است و اگر غیر از این قائل شویم، برای خدا شریک، بلکه شریکها در فاعلیت قائل شدهایم.29
در پاسخ به این نظریه و با توجه با شاخص «از اویی» باید گفت: همانطور که اعتقاد به وجود مخلوقات و موجودات، مساوی با شرک ذاتی و اعتقاد به خدای دوم و وجود قطبی در مقابل خدا نیست، بلکه مکمل و متمم اعتقاد به وجود خدای یگانه است (چون تمام موجودات نیز «از او» و افعال خداوند لحاظ میشوند)، اعتقاد به تأثیر و سببیت و نقش داشتن مخلوقات در نظام جهان نیز شرک در خالقیت (یا فاعلیت) نیست، بلکه متمم و مکمل اعتقاد به خالقیت (و فاعلیت) خداوند است. چون همانطور که موجودات استقلال در ذات ندارند، استقلال در تأثیر هم ندارند، موجودند به وجود او، و مؤثرند به تأثیر او.30به عبارت دیگر، اثرگذاری و علیت موجودات هم، خود یک موجود و مخلوق الهی است، و اعتقاد به موجودی که مخلوق خدا و از اوست، هیچ تعارضی با اعتقاد وجود خدا ندارد.
2-7. شناخت از اویی نسبت به (انکار استقلال در تأثیر)
ممکن است کسی یا مکتبی، هم حدوث موجودات و هم بقای آنها را از خدا بداند، اما گمان کند که پس از موجود شدن، علیت و تأثیر موجودات، استقلالی است؛ یعنی نیرو و قدرت و اثرگذاری اشیا از آن خود آنهاست؛ یعنی خدا مثلاً آتش را آفریده و آتش در حدوث و بقا مخلوق خداست، اما حالا که آتش است، خودش میسوزاند و ممکن نیست که آتش باشد و نسوزاند.
این نظریه مانند دیدگاه مادیگرایی و تفویض است، البته به نحو رقیق و مخفی. روشن است که با توجه به شاخص «از اویی»، باید به دیدگاه فوق چنین پاسخ داد که اگر علیت و اثرگذاری موجودات را از خداوند ندانیم، باز دچار شرک دیگری شدهایم. تأکید قرآن کریم بر اینکه جز از جانب خدا هیچ قدرت و نیرویی وجود ندارد، ناظر به همین موضوع است: لا قوة الا بالله (کهف: 39).
استاد شهید مطهری میگوید: منطقی که میگفت «در عالم هیچ چیزی شرط (و علت) هیچ چیزی نیست» (و شرطیت و علیت فقط به ارادة خدا برمیگردد)، همان منطق جبر است. آن منطق که میگفت «بعضی چیزها به مشیت خداست و بعضی دیگر به مشیت خدا نیست»، منطق تفویض است؛ یعنی بعضی چیزها را خدا گفته به من مربوط نیست، هرچه میخواهد، بشود، تفویض کرده، واگذاشته (که آن چیز، چه بقای موجودات باشد و چه اثرگذاری و تأثیر آنها). و این منطق که هم قبول میکند «همه چیز به مشیت خداست» و هم قبول میکند که «در عالم هر چیزی شرایطی دارد» همان منطق امر بین الامرین است.31
استاد شهید مطهری در جای دیگر تصریح میکند که اعتقاد به «امر بین الامرین» در نظام تکوین یکی از اصول معارف قران است. همانطور که در امور اختیاری انسانها، نه جبر است و نه تفویض، در نظام تکوینی هم «امر بین الامرین» حاکم است.32
2ـ8. چند نکته
آنچه بیان شد، مروری بود بر کاربردهای شاخص «از اویی» و نشان دادن این مطلب که با این شاخص میتوان در معارف نظری میان اندیشههای موحدانه و مشرکانه تمایز قائل شد. اکنون چند نکته:
1. تأکید میشود شاخص مذکور ناظر به معارف نظری است و برای دینی شدن علم یا اسلامی شدن علوم انسانی، کافی نیست و برای این هدف، نیازمند شاخص دیگری هستیم که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. به بیان دیگر، شاخص «از اویی»، برای علم دینی شرط لازم است و نه شرط کافی.
2. بر این باوریم که فهم درست توحید و شاخص «از اویی»، تفکر انسانی را از مهمترین خطاها و انحرافها باز میدارد که اشارات مختصری در باب ابطال مادیگرایی، جبر اشعری، تفویض معتزلی، و ... در صفحات قبل را شاهدی بر این مدعا میدانیم.
3. کاربردهای مذکور برای شاخص «از اویی» صرفاً چند مثال بود و نه بیان تمام کاربردها و آثار این شاخص. در اینجا از باب نمونه به مثالهای مهم و فراگیر (از حیث کثرت ابتلا و از حیث ارتباط با عرصههای مختلف معرفتی) اشاره شد. میتوان ادعا کرد که این شاخص، دستکم در اصول کلی هر شاخهای از معرفت، نقش ایفا میکند و ما را از اندیشههای مشرکانه مصون میدارد.
4. اشاره شد که افعال یا مخلوقات یا آیات اصلی خداوند، عبارتند از جهان خارج، انسان و قرآن، و آنچه در کاربرد شاخص «از اویی» بیان شد، علاوه بر جهان مادی، در عرصة شناخت انسان و شناخت قرآن هم تطبیقپذیر است.
5. در بُعد مادی شناخت انسان نیز، که ناظر به شناخت بدن و ابعاد فیزیکی، بیولوژیکی و پزشکی آن میباشد، شاخص مذکور قابل تطبیق است، به این ترتیب که:
اولاً، باید جسم انسان را نیز یکی از مخلوقات الهی بدانیم و نه اینکه مثلاً با اصالت دادن به نفس و روح، به توهمانگاری بدن دچار شویم.
ثانیاً، بر خلاف دیدگاه مادیگرایانة متداول، حیات جسمانی را از خواص ماده ندانیم بلکه آن را از تجلیات الهی بشماریم.33
ثالثاً، برخی از پدیدههای به ظاهر منفی و اصطلاحاً شرور مرتبط با جسم انسان مانند زشتیها، بیماریها و به ویژه مرگ و میرها را هم، از خدا بدانیم، و باور داشته باشیم که آنچه او آفریده، زیبایی و خیر است و زشتی و نقصانی در عالم راه ندارد.
رابعاً، چنین گمان نکنیم که پدیدههای فیزیکی و فعل و انفعالات بدن، اقتضای حیاتی است که همه داریم و این حیات در هر جانداری از جاندار قبل گرفته شده تا به نوع اولیه میرسیم که البته حیات آن جاندار اولیه با نفخة الهی به وجود آمده است!34
مشابهت نظریة داروینیسم و نظریة تفویض در بحث اخیر آشکار است. در حالی که، در نگاه توحیدی، ایفای نقش و از جمله حیاتبخشی خداوند، صرفاً در ابتدای خلقت نیست که فقط شروع کار با خدا باشد و بعد خود به خود این حیات از طریق ماده منتقل شود. در تفکر توحیدی عمل احیا و اماته، همواره در حال تکرار است، چه در طبیعت و چه در انسان. قرآن کریم تصریح میکند که تمام افراد بشر با همان افاضه و نفخهای خلق میشوند که آدم ابوالبشر با آن پا به عرصة حیات گذاشت (نساء: 1 و سجده: 9) و حیات موجودات مانند نور، فیض دائم و مستمری است که همواره از خداوند به عالم در حال افاضه شدن است.
خامساً، اگر شاخص «از اویی» را در نظر بگیریم، چنین نخواهیم گفت که فعل و انفعالات بدن و خواص آنها و خواص غذاها و داروها همه از خداست و بود و نبود این امور که علت نامیده میشوند فرقی ندارد و اگر برای آنها علیت و تأثیر قائل شویم که مثلاً دارو شفا میدهد، مبتلا به شرک شدهایم! بلکه میگوییم این پدیدههای جسمانی و از جمله تأثیر غذا و دارو، وجود دارد، اما مستقل نیست. این پدیدهها همانطور که در ذات استقلال ندارند، در تأثیر هم استقلال ندارند. موجودند به وجود او و مؤثرند به تأثیر او.35
و سرانجام، با بهکارگیری درست شاخص «از اویی»، قائل به استقلال در تأثیر متابولیسم بدن یا غذاها و داروها نخواهیم شد که مثلاً خداوند آب را با خاصیت سیرابکنندگی آفریده، اما اکنون که آفریده و آب این خاصیت را دارد، ممکن نیست آب باشد، اما سیرابکننده نباشد. یا دارویی باشد و خاصیت معمول خود را نداشته باشد. چنانکه اشاره شد، این دیدگاه حالتی مخفی از نظریة تفویض است، در حالی که، مطابق با دیدگاه توحیدی و با بهکارگیری شاخص «از اویی»، نه جبر (نفی علیت) درست است، و نه تفویض (واگذاری علیت)، بلکه در عالم تکوین و از جمله در پدیدههای مرتبط با جسم انسان نیز، امر بین الامرین حاکم است.
پی نوشت:1. مرتضی مطهری، مجموعه آثار ، ج 2، ص226.2. همان، ج2، ص 107 و 108.
3. همان، ج 2، ص 131.4. همان، ج 2، ص 132.
5. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج66، ص 293.6. قمی: 112
7. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 2، ص 127.
8. ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، تحقیق سیدمحسن حسینی امینی، ص 8.
9. سیدحیدر آملی، جامعالاسرار و منبعالانوار، به انضمام رساله نقد النقود فیمعرفه الوجود، تصحیح و مقدمه هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، ص 683.
10. ملامحسن فیض کاشانی، همان، ص 1411. محمود لاهیجی، شرح گلشن راز، ص 104
12. ابوالعلاء عفیفی، شرح فصوص الحکم، ص 9.
13. محسن جهانگیری، محیی الدین ابنعربی، ص 373-375
14. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 2، ص 99-10315. همان، ج 2، ص 131
16. مصلحالدین سعدیشیرازی، کلیات سعدی، تصحیح محمدعلی فروغی، ص 290.
17. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 2، ص 127.18. همان، ج 2، ص 131.
19. همان، ج1، ص474-475.20. همان، ج 3، ص 410.21. همان، ج1، ص 88.
22. همان، ج1، ص 151-150.
23. مایکل پیترسون، عقل و اعتقاد دینی، ترجمة احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص 176.
24. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج6، ص 628.25. همان، ج 6، ص 639.
26. همان، ج 23، ص 307.27. همان، ج 27، ص 378.28. همان، ج2، ص 128.
29. همان، ج 2، ص127.30. همان، ج2، ص 128.31. همان، ج26، ص .298
32. همان، ج27، ص 378.33. همان، ج13، ص 38-37.34. همان، ص 50-60.
35. همان، ج2، ص128.
علیاصغر خندان/استادیار گروه معارف اسلامی، دانشگاه امام صادق(ع)
منبع: فصلنامه معرفت کلامی شماره4ادامه دارد.............
03:00 - 25 اردیبهشت 1392