تحلیل جنبش اسلام گرایی در (قطر، کویت و امارات): تاریخچه، گونه شناسی و آینده پیش رو
عمده فعالیت اسلامگرایان در خلیج فارس در سالهای اخیر معطوف به رشد گرایش هایی از اخوان المسلمین بویژه در قطر و امارات و برخی حرکت های پراکنده و محدود از سوی نوسلفی ها در کویت است.
هدف این مقاله تحلیل و ارزیابی وضعیت اسلام گرایی در منطقه خلیج فارس و در سه کشور قطر، کویت و امارات است. انتخاب این سه کشور در کنار یکدیگر به عنوان مطالعه موردی بدین جهت است که در این کشورها به دلیل برخورداری از ثروت های نفتی، رفاه نسبی و جمعیت غیر بومی، گستردگی فعالیت های تجاری و پیوندهای بین المللی، اپوزیسیون اسلامی ماهیت یکدستی ندارد و اساساً غیرمبارز می باشد.
پیشینه اسلام گرایی در منطقه خلیج فارس
اسلام گرایی در منطقه خلیج فارس به دلیل وجود عوامل و زمینه های تاریخی ظهور اسلام در شبه جزیره عربی، پدیده ای آشنا برای حکام و توده های مردم می باشد. با استقلال شیخ نشین های خلیج فارس از بریتانیا در محدوده سالهای دهه 1960 و 1970، اسلام گرایی سنی و شیعی نیز وارد مرحله جدیدی از تاریخ خود گردید، اما برخلاف ماهیت انقلابی و مظاهر اسلام گرایانه در ایران و عربستان، یک بنیادگرایی نسبتاً غیر مبارز را در این کشورها به وجود آورده است که عمدتاً به دلیل رفاه نسبی ای می باشد که در کشورهای ساحلی خلیج فارس بویژه قطر، کویت و امارات متحده عربی وجود دارد.
یک محیط اجتماعی- سیاسی منحصر به فرد، بنیادگرایی اسلامی در کشورهای عربی خلیج فارس را در برگرفته است که چندین ویژگی دارد:
1) حکومت دودمانی خانواده های سنی (به جز در عمان) بر جمعیتی که بخشهای مهمی از آن شیعه هستند.
2) سلطه سیاسی و اقتصادی اعراب بومی بر جمعیت های غیربومی.
3) نفوذ اقتصادی و فرهنگی غرب در منطقه، در غالب نوسازی سریع.
4) وفور آشکار، در عین شکاف طبقاتی.
5) رقابت قدرت های بزرگ و فشار همسایگان پرقدرت، نظیر کشورهای ایران، عراق، عربستان سعودی، پاکستان، سوریه، اسرائیل و اردن.
عوامل فوق، که خاص خلیج فارس است، یک بنیادگرایی نسبتاً غیرمبارز در این منطقه به وجود آورده است. در عقاید اسلامی کشورهای خلیج فارس، مشابهت های چندی می توان تشخیص داد. تمامی پنج خاندان حاکم، بر پایه مشروعیت اسلامی و اجماع قبیله ای حکومت می کنند. با وجود این هیچ کدام از آنها نمی توانند و یا مایل نیستند قیدوبندهای شدید اسلامی را بر جوامع نسبتاً باز و چندزبانه خود تحمیل کنند. با وجود این، ثروت ها و ولخرجی آشکار، به ظهور بنیادگرایی به شکل سنی و شیعه آن کمک نموده است.
بنیادگرایی سنی را می توان در اعراب طبقه متوسط و متوسط بالا و اعراب قبیله ای که از قدرت و ثروت خاندان حاکم رضایت ندارند مشاهده کرد. رستاخیز (اسلامی) مشخص تری در میان مسلمانان سنی غیربومی عرب و غیرعرب، بویژه فلسطینی ها، مصری ها، پاکستانی ها، یمنی ها، سوری ها، عراقی ها و دیگران می توان یافت که غالباً مقامات طبقه متوسط و متوسط پایین را در اختیار دارند. به همین ترتیب، بنیادگرایی شیعه نیز یک پدیده خاص طبقه متوسط و متوسط پایین است که میان اعراب و ایرانیان عرب شده و شهروندان ایرانی مشغول به کار در کشورهای خلیج فارس دیده می شود (1).
علی رغم وفور در خلیج فارس، تشنج قابل ملاحظه ای در اثر تلاقی فشارهای داخلی و خارجی در این ناحیه وجود دارد. اختلاف بسیار در ثروت، همراه عدم توازن جمعیتی و نوسازی سریع ناگهانی، شرایط بالقوه بی ثبات کننده ای در منطقه بوجود آورده است. در واقع این بنیادگرایی مردم گرا است که با اسلام رسمی نهادینه شده به رویارویی برخاسته است. اسلام مردمی خلیج فارس نیز مانند کشورهای عربی، از چندین جامعه بنیادگرا تشکیل یافته که به تصوف، تشیع، جنبه هایی از اصلاح طلبی و پاکدینی شدید گرایش دارند.
گونه شناسی اسلام گرایی در خلیج فارس
قدرت رو به رشد اسلام پوپولیستی در منطقه خلیج فارس دارای ویژگی یکپارچه و یکدستی نیست. سه جنبش اصلی بنیادگرایی سنی که هسته اسلام پوپولیستی را تشکیل می دهد عبارتند از: السلفیه (سنتگرا/ نیایی)، الإصلاح (رفرمیست)، و بنیادگرایی سنت گرای جدید الإخوان (اخوان المسلمین). همه سه جنبش های سنی در نفرت قوی خود از عناصر شیعی اشتراک دارند.
در واقع باید گفت که جنبش مبارز اسلامی نقش عمده ای در سیاست های قسمت سفلای خلیج فارس (قطر، عمان و امارات) ایفا نمی کنند. البته این بدان معنی نیست که اسلام برای سیاست ها و جوامع منطقه اهمیت ندارد، اما به دلیل حضور گسترده افراد غیربومی و ضرورت های تجاری بویژه در قطر و امارات که در سال های اخیر رشد چشمگیری داشته است، جنبش اسلام گرایی کلاً یک ویژگی غیر مبارز یافته است.
1- قطر
کشور قطر تحت فرمانروایی خانواده آل ثانی قرار دارد که رسماً از وهابیگری طرفداری می کند. وهابیگری قطر، در عمل، فاقد سختگیری وهابیت عربستان سعودی است. وهابیت قطر در اثر «فرهنگ نفتی»، رونق اقتصادی و استعداد تجاری جمعیت، رقیق شده است. اما، در سال های اخیر گرایش های بنیادگرایانه ضددولتی در میان قطری های قبیله ای و تحصیل کرده پدیدار شده است.
رستاخیز اسلامی، بخاطر جلوه های پراکنده اش نمی تواند به یک منبع مهم بی ثباتی در خلیج فارس تبدیل شود. جلوه های گوناگون این رستاخیز، منعکس کننده نارضایتی گروههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، و نژادی-فرقه ای از نظم سیاسی و اقتصادی موجود است.
این گرایش ها توسط اعضای تبعیدی و دور از وطن اخوان المسلمین مصر، که پست های مشورتی و آموزشی مهمی دارند، تقویت شده است. با وجود این مدرکی در دست نیست که نشان دهد بنیادگرایی یک مخالفت سازمان یافته علیه دودمان حاکم به وجود می آورد. التهاب و شور و شوق اسلام گرایانه در اقلیت شیعه، که 16 درصد جمعیت را تشکیل می دهند، مشهودتر است. ایرانی الاصل بودن اغلب شیعیان قطر، آنها را در مقابل تبلیغات اسلامی ایران آسیب پذیر ساخته است. اما برخلاف بحرین، نشانه چندانی از پیکارجویی شیعی در قطر دیده نمی شود (2).
در مورد ساختار سیاسی قطر و نقش چنین ساختاری در فعالیت یا عدم فعالیت گروههای مختلف سیاسی از جمله اسلام گرایان باید گفت که احزاب سیاسی در قطر اجازه فعالیت ندارند، ولی برخی گروههای سیاسی- مذهبی به صورت فعال یا غیرآشکار در قطر فعالیت دارند؛ از آن جمله گروه «انصار الدعوه» (متشکل از روشنفکران عرب و غیرعرب)، جماعه التبلیغ (متشکل از هندیها، اعراب، پاکستانی ها، و کارگران طبقه متوسط پایین)، شاخه ای از گروه قدیمی اخوان المسلمین مصر و غیره در کشورهای خلیج فارس و از جمله در قطر فعالیت دارند (3).
خاندان آل ثانی در قطر رقابت شدیدی با عربستان سعودی برای یافتن جایگاه بین المللی در کشورهای عربی و اسلامی دارد. از این رو، وهابیت از یک طرف در این کشور مهم است و از طرف دیگر به دلیل سیاست های حکومتی، در قیاس با سعودی ها، کنترل شده عمل می کند. تفاوت در شبکه های خبری الجزیره و العربیه بیانگر همین موضوع است. دانشگاه دوحه، موسسات خیریه و مراکز قضایی و مذهبی قطر، از مراکز مهم وهابیت در دنیا به شمار می روند؛ هر چند حضور یوسف القرضاوی در این کشور تا حدی این جریان را تعدیل نموده است. علی السالوس و عبدالله آل محمود برخی از شخصیت های مهم وهابی قطرند (4).
هجوم سرکوب گرانه عبدالناصر به اخوان المسلمین در سال 1954 بازتاب های سیاسی ای به نفع اخوان المسلمین در جهان غرب و اسلام داشته است، زیرا نخبگان اخوان ناچار به مهاجرت به خارج مصر شدند. جزیره عربی قطر نیز در شمار مناطقی است که اینان بدان مهاجرت کردند. برای مثال عبدالبدیع صقر، شیخ یوسف قرضاوی، عبدالمغر عبدالستار، احمد العسال وکمال ناجی و چند تن دیگر به این کشور کوچیدند. حضور این چند تن از اخوان در کشوری کوچک مانند قطر، بر مردم آن که با دین واهل دیانت خو گرفته اند، تأثیر معنوی شگرفی داشت.
بنابراین مراحل نخست گسترش اخوان المسلمین در قطر در سیمای گسترش فکری (و نه جنبشی) بوده است. قطر به ویژه در دوره 1960 تا 1980 شاهد مرحله ای پر رونق از فعالیت های فکری اسلامی بوده است. چهره های اخوان المسلمین که در آن روزها از مصر به قطر می آمدند و به این چادرها و کوچه ها فراخوانده می شدند، جلسات سخنرانی و درس برگزار می کردند و این کارها، آثاری ژرف بر جوانان قطری که آینده سازان این کشور بودند، می نهاد هم زمان این نسل از جوانان، الفتی گروهی و رفاقتی اجتماعی را در میان خود احساس کرد که پیش از آن احساس نمی کرد، باگذشت زمان و با توجه به تأثیر پذیری آنان از نوشته های سید قطب و فتحی یکن و... و بر خورد مستقیم آنان به اخوانی های گریخته از مصر، رفته رفته احساس کردند که اخوانی شده اند.
بی آن که متوجه شوند که اخوان المسلمین مصر با دولت سر ستیز دارد ولی در قطر با دولت سر آشتی. در دل این اتوپیای اسلامی، این گروه کوچک از جوانان قطری که شمارشان از یکصد تن فراتر نمی رفت در نیمه دهه هفتاد بر ضرورت انتخاب مسئولی برای نظارت بر این فعالیت ها (تربیتی، تفریحی و برگزاری مراسم) پا می فشردند. پنج سال پس از تشکیل سازمان جدیدی که شکل و محتوایی ساده داشت، برخی دانش آموختگان از خارج برگشتند (1980 تا 1981) و به این مجموعه پیوستند و پرسش های جدی ازدرون مجموعه مطرح شد.
جالب توجه است که این مجموعه با تمام این پرسش ها با استواری و جدیت و دور اندیشی رویا رو شد و چند تن را به کار بررسی تفصیلی این پرسش ها و واکاوی اندیشه بنیان گذار جماعت اخوان المسلمین حسن البنا و تطبیق این اندیشه بر تجربه اخوان در مصر و خارج مصر گماشت. بررسی پرسش ها و یافتن پرسش برای آنها و تطبیق اندیشه حسن البنا بر تجربه اخوان مصر و خارج مصر، چند سالی به درازا کشید و گویا تا سال 1991 یا نزدیک به آن ادامه یافت. اخوانی های قطری پس از این تلاش پژوهشی در سال 1999 به این نتیجه دست یافتند که تشکیلات اخوان المسلمین قطر را منحل کنند و این تصمیم را نیز در سطح بین المللی پوشش تبلیغاتی دادند.
در مورد شیعیان قطر هم باید گفت که شیعیان در قطر عموماً جمعیت های آرامی هستند که کم تر می توان تحرکی از آنان دید؛ گرچه این گروه ها هم پس از انقلاب اسلامی ایران تا حدی به تکاپو افتاده اند، ولی تعداد کم آنها و وضعیت به نسبت مطلوبی که به نسبت دیگر شیخ نشین ها در این کشور؛ برای شیعیان فراهم است، باعث شده تا اقلیت شیعه، خطر جدی ای برای حاکمان سنی محسوب نشوند. اما مهم ترین نکته ای که در این کشور و همچنین عمان و امارات متحده عربی مشهود است، گرایش های ایرانی شیعیان این کشورهاست، به ویژه آن که در بیش تر آنها، شیعیان متعلق به فرقه ی اثنی عشری می باشند.
2- کویت
کویت لیبرال ترین، نوترین و ثروتمندترین کشور خلیج فارس است. علی رغم نوسازی سریع کشور، اسلام اساس عمده هویت فردی و جمعی به حساب می آید.از هنگام زوال پان عربیسم در دهه 1970، کویت شاهد یک رستاخیز اسلامی مهم به ویژه در میان دانشجویان بوده است. شواهد همگی دال بر این است که رشد آگاهی اسلامی غیرسیاسی از سوی دولت مورد تشویق قرار گرفته است. استفاده از اصطلاحات و موضوعات اسلامی در سخنان مقامات دولتی و نخبگان سیاسی، اقتصادی، تکنوکرات و روشنفکر افزایش یافته است.
تمامى کشورهای عرب حوزه خلیج فارس کماکان داراى سلطان و شیخ هستند و هیچ کدام از آنها بر اساس سیستم دموکراسى اداره نمى شوند. از سوى دیگر حاکمان این هشت کشور عرب منطقه، به واسطه بهرمندى از ثروتهاى هنگفت نفتى، از امکانات غیر قابل مقایسه اى نسبت به جامعه برخوردارند.
در کویت نیز همانند سایر کشورهای عرب، کسانی پیدا می شوند که از فرهنگ اصطلاحات اسلامی، به دلیل سودمندی آن در جلب نظر مردم، استفاده می کنند. با وجود این نقش اسلامی کویت از مرزها و محدوده هایش فراتر می رود. کویت به عنوان یک کشور نسبتاً لیبرال، تا اواسط دهه 1980 میزبان تبعیدیان و فراریان سیاسی در جهان عرب بود و فراریان، از چپ گرایان عرب گرفته تا لیبرال ها و بنیادگرایان، چندین نشریه با کیفیت عالی منتشر می کنند. در میان آنها نشریات اسلامی بانفوذی دیده می شود که به تحلیل مسائل اقتصادی پرداخته و دعوت خود را مطرح می سازند (5).
احزاب سیاسی اجازه فعالیت قانونی و آشکار در کویت ندارند، ولی گروههای غیررسمی سیاسی به صورت آشکار و غیرآشکار فعالیت و حضور دارند؛ از جمله مهمترین آنها دو گروه اسلامگرای سنی مذهب به نام «جنبش شریعت(قانون) اسلامی» و «گروه توده ای اسلام» یا گروه سلفی، و یک گروه اسلامگرای شیعی به نام «ائتلاف میهنی اسلامی» می باشد. یک گروه شیعی و قدیمی دیگر به نام «دارالتوحید» متشکل از روشنفکران جامعه کویت که با جوامع شیعه مذهب ایران و عراق دارای پیوندهایی است، فعالیت دارد.
در این میان گروه سنی مذهب دیگری به نام «جمعیه الاصلاح الاجتماعیه» که طرفدار گروه اخوان المسلمین بوده و متشکل از قشرهای گوناگون جامعه همچون بوروکرات ها، روشنفکران، دارندگان مشاغل حرفه ای و دانشجویان طبقه بالا و متوسط بالا می باشند که از میان کویتی های بومی و ساکنان غیربومی انتخاب می شوند و مشهورترین و پیشگام ترین نشریه اسلامی به نام «المجتمع» ارگان این جمعیت می باشد (6).
کویت از دیرباز پیوندهای فراوانی با سعودی و وهابی ها دارد. ساختار حکومتی این کشور نیز بی شباهت با عربستان نیست. برای مثال می توان به وزارت اوقاف و شوون اسلامی کویت اشاره کرد. اما به دلیل اینکه کویت ابتکار عمل در صحنه های بین المللی را از دست داده است، چندان پیگیر تبلیغات متشکل برون مرزی نیست. پس از حوادث 11 سپتامبر، گرایش های تند وهابی در این کشور سرکوب شدند.
یکی از این گروه های مهم «جمعیه إحیاء التراث الإسلامی» است که پس از این فشارها تغییر مشی داده و از شدت عمل خود کاسته است. جنبش مشابه دیگر، «حرکه السلفیه الکویت» است که سال 1997 به رهبری خالد عیسی السلطان تأسیس شد و همچنان با هماهنگی دولت به فعالیت خود ادامه می دهد. این گروه مورد حمایت شدید عبدالعزیز بن باز مفتی اعظم عربستان قرار داشت. کویت همچنین از یک دانشگاه اسلامی با 14 دانشکده نیز بهره می برد (7).
موقعیت شیعیان کویت، نشان دهنده نمونه ای موفق و نقطه ای درخشان در وضعیت شیعیان عرب منطقه خلیج فارس است و اگر این مورد نبود، اوضاع یکسره تیره و تار می نمود. شیعیان کویت در قیاس دیگر جوامع شیعی منطقه خلیج فارس از رفاه بیشتری برخوردارند. آنان که 25 تا 30 درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند به ندرت با آزار و اذیت آشکار در سطوح رسمی یا اجتماعی مواجه اند.
آنان در عمل به تشیع آزادند و بطور آشکار شعایر خود را برگزار می کنند، و با این حال وضعیت اقتصادی و فرصت های شغلی شان از شیعیان دیگر بخش های خلیج فارس بهتر است. در کویت، مشارکت اجتماعی و سیاسی شیعیان در حد بالایی است. مهمتر از همه اینکه شیعیان به کشورشان احساس وابستگی کرده، خود را در آینده آن ذینفع می دانند. با این همه این وضعیت اساساً مطلوب، اشکال ظریف و پیچیده تبعیض را که شیعیان بدان واقف اند و بسیاری از سنیان نیز وجود آنها را تصدیق می کنند، مخفی نگه می دارد (8).
جنبش های شیعیان در کویت، مرکب از عرب زبان ها و ایرانیان مقیم در این کشور هستند که تفاوت های نژادی و گرایش های سیاسی، موجبات اختلافات و بعضاً تضارب آرا در میان آنها شده است که پس از تحولات کویت، به ویژه انتخابات دهمین دوره مجلس ملی، توانستند به وحدت نسبی برسند. البته باید گفت که به دلیل ساختار به نسبت دموکراتیک این کشور، به ویژه در مقایسه با دیگر کشورهای عرب منطقه، شیعیان خصوصاً در سالهای اخیر، سعی نموده اند با سازمان دهی فعالیت های سیاسی خود و تشکیل احزاب، در ساختار سیاسی کشور ایفای نقش کنند.
در کویت، بنیادگرایی شیعه، برخلاف نوع سنی آن، جنبش اعتراض اقلیت بزرگ، اما محروم تر شیعیان اثنی عشری کویت است. در حالی که هم اعراب و هم ایرانی ها در این جنبش عضویت دارند، اما گروه اخیر، برای شرکت در تظاهرات و اظهار علاقه نسبت به تبلیغات ایران، مساعدتر است. مهم ترین تجلی سازمانی و فکری شیعیان کویت، گروه دارالتوحید است که به عنوان تجلی سازمانی و فکر شیعیان محسوب می شود. این گروه، در نشر و تبلیغات فعالیت می کند و تا اندازه ای تبلیغاتش به نفع جمهوری اسلامی ایران است.
امارات عربی متحده، ترکیبی از هفت شیخ نشین است که در 1971 در یک فدراسیون به گردهم جمع شدند. پراکندگی ثروت، اختلافات مرزی و قبیله ای، فشارهای قدرت های خارجی، به ویژه ایران، عراق، عربستان سعودی و عمان، این رقابت دودمانی را تجدید کرده است.
از مهم ترین احزاب و گروه های دیگر، می توان به حزب «ائتلاف اسلامی الوطنی» اشاره کرد، که اکثر اعضای آن را، مهاجرین شرق عربستان تشکیل می دهند. رهبران آن، بارها خواستار اجرای قانون اساسی سال 1341 شده اند که در آن، حقوق آزادی مردم کویت تذکر داده شده است. این گروه که متهم به گرفتن دستور از بیرون است، هرگونه ارتباط با کشورهای دیگر را رد می کند، ولی با داشتن تماس با شیعیان جهان تأکید دارد. در کنار دو حزب فوق، حزب الدعوه نیز فعال است و بارها از سوی مقام های کویت، به ارتباط با ایران متهم شده است، گرچه اعضای حزب الدعوه در این رابطه دستگیر شده اند، اما ایران هرگونه مسئولیت داشتن در این حملات را تکذیب نموده است.
3- امارات متحده عربی
امارات عربی متحده، ترکیبی از هفت شیخ نشین است که در 1971 در یک فدراسیون به گردهم جمع شدند. پراکندگی ثروت، اختلافات مرزی و قبیله ای، فشارهای قدرت های خارجی، به ویژه ایران، عراق، عربستان سعودی و عمان، این رقابت دودمانی را تجدید کرده است. با توجه به متغیرهای سیاسی فوق الذکر، ترکیب جمعیتی امارات عربی متحده مسأله بنیادگرایی را با اهمیت می سازد.
هر هفت امیرنشین تحت تأثیر مهاجرت عناصر اساساً غیربومی، بویژه اعراب، غربی ها، هندی ها، ایرانیان و مردم جنوب آسیا قرار داشته اند. جذب ثروت نفت و تحمیل تحول اقتصادی باعث توازن جمعیتی عمده ای شده، و همین عامل به ظهور مخالفت اسلامی کمک کرده است. تمام خانواده های هفت گانه حاکم امارات عربی متحده همانند بیشتر جمعیت اعراب بومی، سنی هستند.
با توجه به وضع اقلیت اعراب بومی در فدراسیون، و انحصار قدرت و منابع اقتصادی توسط آنان، میان گروه اخیر و اکثریت غیربومی، تشنج قابل ملاحظه ای ایجاد شده است. اما تنوع گروههای غیربومی و نیاز انان به شغل، باعث شده تا این تشنجات و شکاف ها قابل کنترل شود. با توجه به این، سه منبع عمده بنیادگرایی را می توان در این فدراسیون تشخیص داد که هیچ یک از آنان تهدیدی جدی و فوری برای فدراسیون و خانواده های حاکم آن به حساب نمی آیند.
مهمترین محیط بنیادگرایی، در جامعه شیعه ایرانی یافت می شود که 30 درصد جمعیت و دوسوم شهروندان امارات را تشکیل می دهند. اغلب شیعیان در دبی متمرکز هستند و بعضی از آنها موقعیت برجسته ای در تجارت، بانکداری و سیاست دارند. این شیعیان که در اصل به دعوت شیخ مکتوم برای خدمت به منافع بازرگانی او در دوبی آمدند، گاهی اوقات، چه در زمان شاه و چه در دوران جمهوری اسلامی، به طرفداری از ایران دست زده اند. مقامات فدرال، این شیعیان غالباً ساکت را «ستون پنجم» بالقوه ایران قلمداد می کنند.
نکته مهم این جاست که شیخ مکتوم دوبی، در برقراری روابط دوستانه با رژیم های پهلوی و اسلامی بسیار دقیق عمل کرده است تا هم باعث تسکین شیعیان محلی باشد، هم با دیگر امارات تحت ریاست ابوظبی تعادل برقرار کند.جامعه جلای وطن کرده پاکستانی و هندی نیز منبع دیگر اسلام گرایی هستند، اما تهدید سیاسی مهمی به شمار نمی رود. رستاخیز و تجدید حیات طلبی اسلامی در میان دانشجویان و عناصر قبیله ای بومی امارات فقیر و کوچکتر نظیر عجمان و رأس الخیمه، تا اندازه های بیشتر اهمیت دارد.
این جمع به همراه بنیادگرایان عرب غیربومی، می توانند به ایجاد نوعی مخالفت با فرمانروایان کمک کنند. اما، اقتضای کار در سیستم، معمولاً توسل به فعالیت اسلام گرایانه را بی مورد می سازد. به منظور تسکین بخشیدن به این عناصر، طبقه حاکم با دقت تمام از اعمال اسلامی، هر چند با انعطاف تمام، طرفداری کرده است. در جبهه داخلی، بومیان ناسیونالیست و بنیادگرای طبقه متوسط، در اثر موقعیت انقلاب ایران تشویق شده اند تا برای یک اتحاد فدرالی متمرکز، اعمال محدودیت بر مهاجرت خارجی، مشارکت واقعی سیاسی، و توزیع عادلانه تر ثروت، فشار آورند.
بطور کلی باید گفت که احزاب سیاسی در امارات عربی متحده بسان دیگر دولت های عرب خلیج فارس، اجازه فعالیت رسمی ندارند؛ ولی برخی گروههای اسلامی نظیر «انصارالدعوه» (متشکل از روشنفکران عرب و غیرعرب)، «جماعه التبلیغ» (مرکب از کارگران خارجی ساکن در خلیج فارس) و «جمعیه الاصلاح الاجتماعیه» (طرفدار اخوان المسلمین) که فعالیت اصلی اش در کویت می باشد، بعضاً در این کشور فعال هستند (9).
اگرچه فعالیت سیاسی محصور است و راه های رسمی برای اثرگذاری شهروندان بر دولت وجود ندارد، اما، رژیم به جمعیت خود آزادی اقتصادی زیادی برای تجارت و بازرگانی اعطا نموده است. ثروت و دارایی فدراسیون به رژیم اجازه می دهد تا مشکلات اقتصادی را حل نماید، جمعیت خود را راضی نگه دارد و راه تنفس را برای کسانی که مقیم هستند، باز نگه دارد. از اینرو امارات جنبش اسلامی رادیکال عمده ندارد و گروه اپوزیسیون قابل تمییز و تشخیص نیز وجود ندارد. تنها تنش های محدود بین اکثریت سنی و اقلیت شیعی وجود دارد.
وضعیت کنونی و آینده پیش روی اسلام گرایی در خلیج فارس
همانگونه که اشاره رفت، جنبش اسلامی خلیج فارس یک پدیده متجانس و یکدست نیست. بلکه از نظر داخلی دچار چند دستگی است و فرقه های گوناگون آن در پی کسب قدرت و نفوذ به رقابت می پردازد. عمده فعالیت اسلامگرایان در خلیج فارس در سالهای اخیر معطوف به رشد گرایش هایی از اخوان المسلمین بویژه در قطر و امارات است و برخی حرکت های پراکنده و محدود از سوی نوسلفی ها در کویت. شیعیان نیز برخلاف همتایانشان در عربستان و بحرین که دارای سازماندهی و تشکیلات هستند، به دلیل برخورداری از وضعیت نسبتا باثبات و رفاه نسبی عملاً در جامعه خود ادغام گردیده اند.
مهم ترین تجلی سازمانی و فکری شیعیان کویت، گروه دارالتوحید است که به عنوان تجلی سازمانی و فکر شیعیان محسوب می شود. این گروه، در نشر و تبلیغات فعالیت می کند و تا اندازه ای تبلیغاتش به نفع جمهوری اسلامی ایران است.
اما در میان این وضعیت؛ برخی از گروههای افراطی اهل سنت، شیعیان را برای اعتقادات مذهبی و وفاداری نامطمئن آنها، از حقوق اجتماعی و سیاسی محروم کرده اند. از سوی دیگر شیعیان نیز در حالی که ایدئولوژی فرقه ای خود را حفظ می کنند، بر اطاعت از مقامات مجدداً تأکید ورزیده اند.این مورد که جوامع شیعی مورد اذیت و آزار وسیع قرار نگرفته اند، به حکام خلیج فارس در سه کشور قطر، کویت و امارات اعتبار می دهد.
تمامى کشورهای عرب حوزه خلیج فارس کماکان داراى سلطان و شیخ هستند و هیچ کدام از آنها بر اساس سیستم دموکراسى اداره نمى شوند. از سوى دیگر حاکمان این هشت کشور عرب منطقه، به واسطه بهرمندى از ثروتهاى هنگفت نفتى، از امکانات غیر قابل مقایسه اى نسبت به جامعه برخوردارند، به طورى که دولتهاى این منطقه را مى توان ارباب جامعه داخلى شان قلمداد کرد.
در دهه 1960، با تغییرات اجتماعى در جهان اسلام و عرب و نیز با شکلگیرى طبقهى متوسط تحصیلکرده، گروه بزرگ و تحصیلکردهاى به وجود آمد؛ در حالیکه فساد، بى کفایتى، قوم و خویش پرستى فراگیر در حاکمان دولت های میانه رو عرب به رکود اقتصادى و ناتوانى فزاینده این رژیمها براى ارائه خدمات اساسى دولتى به جمعیت در حال رشدشان منجر شد.
به بیان دیگر، علت اصلى نارضایتى هاى سیاسى، بحران هاى اقتصادى- اجتماعى اند که گریبان گیر کل منطقه است. بنابراین این گروه در ایجاد اصلاحات اجتماعى پیشگام شد، و نظریههاى اسلامى و اسلامگرا را مبناى نزاع اجتماعىاش قرار داد. آنها یا همان اسلام گرایان با سرمایه گذارى روى نقاط ضعف اساسى دولتها، از طریق شبکهها و مؤسسات خیریه خود خدمات رفاهى و اجتماعى لازم براى نیازمندان را فراهم کردند. بنابراین حمایت مردمى از گروههاى تروریست اسلامگرا، نتیجه عوامل اجتماعى و روانشناختىاى است که زیربناى تحول اجتماعى- سیاسى اسلامى را شکل مىدهند (10).
این وضعیت ضرورت اعمال اصلاحات از سوی حکام خلیج فارس را ضروری می سازد. کشورهاى عضو شوراى همکارى خلیج فارس گام هایى را در راه اصلاحات برداشته اند. برای نمونه در قطر، نیز اصلاحات سیستم آموزشى در دست اقدام است. در سال 2003 شهروندان قطر شامل زنان و مردان به تصویب قانون اساسى جدید براى شیخ نشین شان راى دادند. که بر اساس آن مجلسى متشکل از 45 نماینده، 30 نماینده انتخابى و 15 نمایده انتصابى، در آن حضور خواهند داشت (11).
اما آنچه در این میان برای برخی دولت های ساحلی خلیج فارس این روزها منبع نگرانی و تهدید به حساب می آید، تهدید اخوان المسلمین است. از این رو زمامداران و تصمیم گیرندگان، در این اندیشه اند که چگونه می توانند نفوذ این جریان را در کشورهای خود مهار کنند. در حالی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی شاهد نفوذ اخوان المسلمین و تلاش برای متزلزل ساختن ثبات کشورهایشان هستند، در مقابل قطر، دیگر کشور سلطنتی روابط بسیار عمیقی با اخوانی ها دارد و درصدد انعقاد هم پیمانی با آنها است. امارات متحده عربی اخیراً 10 نفر را به اتهام فعالیت های مطابق با خواسته های اخوان المسلمین مصر در امارات بازداشت نموده است (12).
بطور کلی باید گفت که رستاخیز اسلامی، بخاطر جلوه های پراکنده اش نمی تواند به یک منبع مهم بی ثباتی در خلیج فارس تبدیل شود. جلوه های گوناگون این رستاخیز، منعکس کننده نارضایتی گروههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، و نژادی-فرقه ای از نظم سیاسی و اقتصادی موجود است. به این ترتیب، اسلامگرایی طبقه متوسط بومی و سنی های قبیله ای، بیانگر درخواست آنان برای برخورداری از مشارکت سیاسی و سهم عادلانه تر ثروت تحت کنترل خاندان حاکم و طبقات بالا است.
به علاوه بنیادگرایی بومی به وسیله اعتراض علیه سیاست های فرمانروایان در واردکردن بیش از حد خارجیان تبدیل شد، که یگانگی اجتماعی- فرهنگی جوامع خلیج فارس را تهدید می کند. بنیادگرایی کارگران جلای وطن کرده، برعکس، یک جنبش اعتراضی علیه فرمانروایان و اتباع سنی بومی آنهاست. سرانجام، رستاخیز شیعه وضع اقلیت اثنی عشری را که از نظر سیاسی محروم هستند منعکس می کند (13).
پی نوشت:
1). هرایر دکمجیان، جنبش های اسلامی معاصر در جهان عرب، بررسی پدیده بنیادگرایی اسلامی، ترجمه حمید احمدی، تهران: چاپ ششم، 1390، ص 282-281.
2. James A. Bill, Resurgent Islam in the Persian Gulf, Foreign Affairs, Vol. 63, No. 1, Fall, 1984, pp, 109-110.
3. بیژن اسدی، خلیج فارس و مسائل آن، تهران، انتشارات سمت، 1381، ص 285.
4. مهدی ناظمی قره باغ، وهابیت در جهان اسلام پس از 11 سپتامبر، تهران: موسسه اندیشه سازان نور، 1390، ص 97.
5. پیشین، هرایر دکمجیان، صص 284-283.
6. Tawfic E. Farah, “Politics and Religion in Kuwait,” in Ali E.Hillal Dessouki., Islamic Resurgence in the Arab World (New York: Praeger 1982), pp. 171.176.
7. مهدی ناظمی قره باغ، وهابیت در جهان اسلام پس از 11 سپتامبر، تهران: موسسه اندیشه سازان نور، 1390، ص 95.
8. گراهام فولر و رند رحیم فرانکه، شیعیان عرب مسلمانان فراموش شده، ترجمه خدیجه تبریزی، قم: انتشارات شیعه شناسی، 1384، ص 309.
9. Daniel L. Byman and Jerrold D. Green, Violence and Stability in the States of the Northern Persian Gulf, Published 1999 by RAND, pp, 35-36
10. دیپلماسی ایرانی، 1 بهمن 1391
11. Susan B Glasser, Qatar Reshapes Its Schools, Putting English over Islam, Washington Post, February 2, 2003. in: http://www.washingtonpost.com/
12. پایگاه خبری اسلام تایمز، 28 دی 1391.13. پیشین، هرایر دکمجیان، صص 294-293.
کامران کرمی / کارشناس خلیج فارس در مرکز بین المللی مطالعات صلحانتهای متن/
07:00 - 4 اردیبهشت 1392