بررسی تطبیقی انقلاب اسلامی با انقلابهای بزرگ دنیا
خبرگزاری فارس: استبداد پادشاهان فرانسه،نظام طبقاتی، اوضاع نابسامان اقتصادی، افزایش مالیاتها و در نتیجه فشار بیش از حد به طبقه سوم، شکست ارتش آن کشور در جنگهای خارجی و ... از یکسو و زمستان سخت و طاقت فرسای سال 1789 از سوی دیگر،باعث شد که مردم پاریس دست به انقلاب بزنند.
چکیده
یکی از راههای شناخت اهمیت و ماهیت یک انقلاب بزرگ همچون انقلاب اسلامی ایران، مقایسه آن با سایر انقلابهای بزرگ دنیاست. برای این منظور شرایط اقتصادی، شرایط نظامی، حمایت بینالمللی و شرایط سیاسی مرحله قبل از پیروزی چهار انقلاب بزرگ دنیا یعنی انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب اکتبر 1917 روسیه، انقلاب 1949 چین و انقلاب 1962 الجزایر با انقلاب اسلامی ایران مورد بررسی و مقایسه قرار گرفته است.
در این بررسی و مقایسه، نقش این شرایط در وقوع انقلاب، روشن و ثابت میشود که رژیم پهلوی هنگام بروز انقلاب اسلامی از جهت اقتصادی، نظامی و حمایت بینالمللی برخلاف کشورهای فرانسه، روسیه، چین و الجزایر بوده و در وضعیت مطلوبی به سر میبرده، اما از جهت مدیریت سیاسی، همانند چهار کشور مذکور در شرایط خوبی از نظر مشروعیت و مقبولیت مردمی قرار نداشته است.
واژگان کلیدی: انقلاب اسلامی، امام خمینی، انقلاب، مشروعیت، مقبولیت.مقدمه
نیم نگاهی گذرا به انقلابهای بزرگ سدههای اخیر همچون انقلاب کبیر فرانسه، اکتبر روسیه، انقلاب الجزایر و ... گواه عمق و عظمت انقلابی است که خمینی کبیر آن را بنیان نهاد. امروز از انقلاب روسیه جز خاطرات تلخ دیکتاتوری سیاه استالین و اعدامها و تبعیدهای وی، چیزی بر صفحه اذهان نمانده است.از انقلاب عبرتآموز الجزایر نیز چیزی به ارمغان نماند و انقلابی که از مساجد و مدارس دینی سر برآورد، پس از پیروزی حتی یک روز هم حکومت دینی را تجربه نکرد و بالاخره انقلاب فرانسه که با آرمانهای «ولتر» و «ژان ژا پلوسه» آغاز شد با دیکتاتوری «ناپلئون بناپارت» و کشورگشاییهای وی ادامه یافت و با اعدام انقلابیون و جانشینی بوربنها و سپس کمونیستها به بیراهه کشیده شد.
رمز مانایی و پویایی انقلاب امام خمینی(ره) را باید در ماهیت اندیشههای جاوید حضرت امام جستجو کرد، اندیشههایی که امروز به عنوان یک مکتب جدید، قد علم کرده و تعریف جدیدی از قدرت را در جهان امروز به نمایش گذارده است. هنر امام، به چالش کشیدن نظام هژمونیک مبتنی بر سلطه قدرتهای استکباری بود. امام دنیای غرب را از موضع «کنشگری» به ورطه «واکنشگری» غلتاند و در کانون مبارزه، فرهنگ کثرتگرای غرب را به مبارزه طلبید.
مقایسه بین پدیدههای گوناگون اجتماعی ـ انسانی، بسیار مشکل و پیچیده است و انقلابهای بزرگ دنیا از این گونه پدیدهها هستند. علت مشکل بودن مقایسه این پدیدهها آن است که از یک طرف در شرایط زمانی و مکانی یکسانی رخ نمیدهند، بلکه هر کدام به تناسب زمان و مکان مخصوص به خود اتفاق میافتند و از طرف دیگر انسانهایی که در هر کدام از انقلابهای بزرگ دنیا شرکت کرده و باعث پیروزی و غلبه بر رژیمهای سیاسی خود شدهاند، دارای هدفها، ارزشها، افکار، عقاید و فرهنگهای متفاوتی بودهاند.
با این حال، یکی از راههای شناخت اهمیت و ماهیت یک انقلاب بزرگ همچون انقلاب اسلامی ایران، مقایسه آن با سایر انقلابهای بزرگ دنیاست. برای این منظور چهار انقلاب بزرگ دنیا، یعنی انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب اکتبر 1917 روسیه، انقلاب 1949 چین و انقلاب 1962 الجزایر انتخاب شدهاند.به طور کلی هر انقلابی دارای سه مرحله است: مرحله قبل از پیروزی، مرحله پیروزی و مرحله بعد از پیروزی. در این مقاله به شرایط اقتصادی، شرایط نظامی، حمایت بینالمللی و شرایط سیاسی مرحله اول (قبل از پیروزی) در کشورهایی که انقلاب در آنها صورت گرفته پرداخته میشود و شرایط آنها با شرایط اقتصادی، نظامی، حمایت بینالملل و شرایط سیاسی ایران قبل از انقلاب مقایسه میشود.
در این بررسی و مقایسه، نقش این شرایط در وقوع انقلاب نیز روشن میشود. شایان ذکر است که روش و الگوی مقایسه انقلاب اسلامی با انقلابهای دیگر را میتوان در آثار دکتر منوچهر محمدی و نیز مرکز تحقیقات اسلامی به خوبی مشاهده کرد که ما آن را در ساختار جدیدی مطرح کرده و پس از جرح و تعدیل، مطالبی بر آن افزودیم تا تلاشهای آنان را کاملتر کرده باشیم.
انقلاب 1789 فرانسه
استبداد پادشاهان فرانسه، نظام طبقاتی، اوضاع نابسامان اقتصادی، افزایش مالیاتها و در نتیجه فشار بیش از حد به طبقه سوم،1 شکست ارتش آن کشور در جنگهای خارجی و ... از یکسو و زمستان سخت و طاقت فرسای سال 1789 از سوی دیگر، باعث شد که مردم پاریس در این سال به خیابانها ریخته و دست به انقلاب بزنند و ضمن تصرف زندان مخوف باستیل، حکومت استبدادی را نابود سازند. پادشاه فرانسه، لویی چهاردهم، تسلیم و حکومت مطلقه استبداد، تبدیل به مشروطه سلطنتی شد.2
شرایط اقتصادی
کشور فرانسه قبل از وقوع انقلاب از نظر اقتصادی در شرایط بحرانی به سر میبرد. جامعه فرانسه قبل از انقلاب به صورت طبقاتی بود و دو طبقه نجبا و روحانیون از موقعیت خوبی برخوردار بودند، اما همه فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر دوش طبقه سوم بود. فشارهای اقتصادی و اجتماعی از یکسو و زمستان سخت و طاقت فرسای سال 1789 به همراه عبور از مرحله فئودالیته به سرمایهداری از سوی دیگر، باعث فراهم شدن زمینههای لازم برای انقلاب در آن کشور شد. (ماله، تاریخ قرن هیجدهم، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون، ج 5: 320 ـ 368)
شرایط نظامی
نیروی نظامی فرانسه قبل از انقلاب و در زمانی که لویی شانزدهم نیاز به سرکوب مردم انقلابی فرانسه داشت، فاقد ابزارهای لازم برای اعمال فشار بر مردم و حمایت از شاه بودند. ارتش فرانسه در طول پنجاه سال متوالی در چندین جنگ خارجی شرکتکرده و در اکثر آنها دچار شکستهای سختی شده بود.3 علاوه بر شکستها، فرماندهان نالایق و سرکش هم باعث شده بودند که ارتش فرانسه از پادشاه آن کشور حمایت نکند؛ در نتیجه لویی شانزدهم نتوانست با اتکا به این نیروها، مردم انقلابی و ناراضی آن کشور را سرکوب کند.
حمایت بین المللی
در قرن هجدهم، فرانسه، انگلیس، اتریش، روسیه و پروس از قدرتهای بزرگ اروپا بودند و از نظر نظامی با هم برابری میکردند. در واقع، نوعی موازنه قوا بر آن قاره حاکم بود. اما در عین حال، هر یک از آن کشورها در داخل و خارج از اروپا به فکر پیشبرد اهداف و مقاصد خود بودند و سعی میکردند که دیگری را ضعیف کرده، از صحنه سیاسی اروپا حذف کنند. به همین دلیل کشورهای اروپایی نه تنها به فرانسه برای سرکوب نیروهای انقلاب کمک نمیکردند بلکه از درگیریهای داخلی آن کشور و تضعیف قدرت سیاسی آن خوشحال بودند. حتی بعضی از کشورها مثل انگلستان از انقلابیون فرانسه حمایت میکرد. (ماله، همان، ج 5: 473 ـ 476)
همچنین کشورهای بزرگ اروپایی در این زمان به دلیل درگیریهایی که در داخل اروپا و خارج از آن قاره بر سر مستعمرات با یکدیگر داشتند آمادگی لازم را برای کمک به پادشاه فرانسه نداشتند.هنگامی که لوییشانزدهم از پادشاه اتریش یعنی برادر ملکه فرانسه تقاضای کمک کرد، از مساعدت و یاری وی برخوردار نشد. از این رو نظام سیاسی فرانسه در زمان وقوع انقلاب و در مصاف با بحرانهای انقلاب از نظر حمایت بینالمللی در بدترین موقعیت قرار داشت و هیچ اتحاد و پیمان نظامی با کشورهای دیگر نداشت تا در موقع بحران از آن کشور حمایت کنند. (محمدی، انقلاباسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه: 80 ـ 82)
شرایط سیاسی
نوع حکومت سیاسی فرانسه در قرن هجده و در آغاز بحرانهای سیاسی و حرکتهای مردمی، پادشاهی مطلقه بود. در این نوع حکومت، شاه صاحب تخت و تاج بود و به مردم چنین القا شده بود که سلطنت، موهبتی الهی در دست شاه است .بنابراین، هیچ مخلوق زمینی حق مقاومت و اعتراض در برابر او را ندارد. در حکومت آن کشور هیچگونه مرجع قانونگذاری و نظارت بر اجرای قوانین وجود نداشت. اراده شاه، حکم قانون را داشت و همانند قانون زنده محسوب میشد. حتی سلاطین فرانسه به این هم اکتفا نکرده، مدعی بودند که بر عقاید مردم نیز حاکمیت دارند. (ماله، همان، ج 5: 342 و 343)
بالاترین قدرت سیاسی بعد از شاه، یعنی برنامههای مالی، اداری و سیاسی در دست عدهای از درباریان اشرافزاده و مرفه بود. این اشرافزادگان که از نظر تعداد، درصد اندکی از جمعیت کشور را تشکیل داده بودند، با تشکیل یک نوع دیوانسالاری موروثی تمام مقامها و مسئولیتهای مهم و حساس کشور را در دست داشتند. این مقامها بعد از مرگ آنها به طور موروثی به فرزندان آنها تعلق میگرفت و افراد دیگر حق اشغال چنین پستهایی را نداشتند.
نتیجه چنین سیستمی این بود که افراد طبقه سوم که اکثریت قریب به اتفاق جمعیت کشور را تشکیل میدادند، هیچ گونه جایگاهی در نظام مدیریت اداری، مالی و سیاسی نداشتند. (برینتون، کالبد شکافی چهار انقلاب: 74)از نظر فساد و سوء مدیریت، نظام سیاسی فرانسه در این دوره، به ویژه در زمان قبل از انقلاب در بدترین وضعیت قرار داشت. لویی پانزدهم و شانزدهم از فاسدترین و نالایقترین پادشاهان آن کشور در طول تاریخ بودند. فساد مالی و اخلاقی، اختلاس، دزدی و عیش و عشرت در زمان آنها به اوج خود رسیده بود.
درباریان و اشرافزادگان هم که بعد از پادشاه، مقامهای کشور را در بین خود تقسیم کرده بودند، وضعیتی بهتر از پادشاه نداشتند. مأموران مالیاتی (مستوفیان) هم که از طرف دربار، وظیفه جمعآوری مالیاتها را به عهده داشتند، با غارت و چپاول اموال مردم، آنها را تحت فشار شدید اقتصادی قرار میدادند. (محمدی، همان: 89 ـ 95) نتیجه طبیعی چنین سوء مدیریت سیاسی، نارضایتی، شورش، اعتراض و سرانجام انقلاب خواهد بود که در فرانسه چنین شد.
انقلاب اکتبر 1917 روسیه
استبداد سیصد ساله خاندان رومانف در روسیه تزاری، نارضایتی دهقانان، رشد سریع طبقه کارگر، شکستهای این کشور در جنگ با ژاپن و آلمان و رشد اندیشههای روشنفکری به ویژه مارکسیست، باعث شد که زمینههای لازم برای انقلاب اکتبر 1917 فراهم شود و سرانجام منجر به نابودی تزارها و تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی شود.
شرایط اقتصادی
از آغاز قرن بیستم، روسیه در وضعیت نامطلوبی از نظر اقتصادی به سر میبرد. جنگ سال 1905 با ژاپن، رکود اقتصادی، بیکاری کارگران، گرسنگی و نداشتن زمین کشاورزی و نیز درآمد پایین و قحطی و خشکسالی باعث شده بود که عده زیادی از دهقانان کار خود را ترک کرده، رهسپار شهرهای روسیه و دیگر کشورها شوند. همچنین رشد صنعتی روسیه که در این زمان آغاز شده بود، موجب تسریع در روند مهاجرت روستاییان به شهرها شد. اما به علت وابستگی سرمایهگذاریها به منابع مالی بیگانه و استقراض خارجی، درآمد ملی پایین آمده، آن کشور در بحران اقتصادی به سر میبرد. (محمدی، همان: 72 ـ 77)
با آغاز جنگ جهانی اول، همه منابع کشور از جمله نیروی انسانی، تولیدات صنعتی، منابع مالی، سوخت و منابع غذایی در اختیار جنگ قرار گرفت. در نتیجه تولیدات کشاورزی و صنعتی به شدت کاهش پیدا کرد و مواد غذایی در شهرها جیره بندی شد.علاوه بر اینها، مشکلات حمل و نقل، سوء مدیریت سیاسی، نابسامانی در تهیه و توزیع کالاها، بحران نان و سوخت، افزایش شدید تورم، کاهش درآمدها، افزایش مالیاتهای جنگی، همه دست به دست داد و زمینههای لازم برای اعتصاب و شورش کارگران و دهقانان و حتی شورش نظامیان و در نتیجه انقلاب اکتبر 1917 و سقوط حکومت تزارها را فراهم کرد. (محمدی، همان: 50 ـ 55، تروتسکی، تاریخ انقلاب روسیه، ج 1: 27 ـ 42)
شرایط نظامی
نیروهای نظامی روسیه قبل از انقلاب و در زمانی که رژیم تزاری آن کشور نیاز به سرکوب کارگران و دهقانان شورشی داشت، نه تنها فاقد روحیه و ابزارهای لازم برای سرکوب مردم بودند، بلکه خود باعث تسریع در روند انقلاب شدند.شکست در جنگهای سال 5 ـ 1854 در جزیره کریمه و در مقابله با نیروهای عثمانی، فرانسوی و انگلیسی، (پاسکال، تاریخ روسیه از مبادی تا 1917 : 102) شکست در مقابل ژاپن در سالهای 5 ـ 1904 و واگذاری قسمتهای جنوبی جزایر ساخارین به آن کشور و دستکشیدن از هر گونه ادعایی بر منچوری و شبه جزیره کره (همان :124 ـ 127) و مهمتر از همه، شکست در جنگ جهانی اول و عقبنشینی از لهستان، از یک سو و افزایش بیش از حد نیروهای نظامی در جنگ اول و عدم تجهیز و پشتیبانی کافی از سوی دیگر، باعث شده بود که نیروهای نظامی از رژیم تزاری حمایت نکنند و در نتیجه تزار نتوانست به کمک آنها شورشیان و تظاهرات انقلاب را سرکوب کند. (کوکن، انقلاب روسیه: 23 ـ 25)
به این ترتیب ملاحظه میشود که نظام سیاسی حاکم در روسیه قبل از انقلاب نه تنها نیروی نظامی و قوای مسلح نیرومند و وفادار به قدرت سیاسی در اختیار نداشت بلکه ارتش شکستخورده در جنگها، روحیه خود را از دست داده و با نارضایتی از رژیمحاکم به کارگران و مردم اعتصابی پیوست و در نتیجه، خود نقش مهمی در سقوط رژیم تزاری و پیروزی انقلاب داشت.ارتش روسیه در سال 1917 به عنوان یک عامل شتابزا در انقلاب عمل کرد نه به عنوان یک مانع و عامل بازدارنده؛ لذا به عامل مهمی برای سقوط رژیم گذشته و استقرار نظام کمونیستی جدید در آن کشور تبدیل شد.
حمایت بین المللی
انقلاب اکتبر روسیه زمانی شکل گرفت که آتش جنگ بینالملل اول، دنیا را در کام خود فرو برده بود. کشورهای اروپایی در این جنگ در دو گروه به نام متّحدین و متّفقین در مقابل هم صفآرایی کرده بودند. متفقین که شامل روسیه، فرانسه و انگلستان بودند، به وسیله پیمانها و قراردادهای نظامی و سیاسی متعهد شده بودند که از یکدیگر پشتیبانی کنند.
از این رو، روسیه از حمایت بینالمللی کامل همپیمانان خود برخوردار بود. از این جهت، روسیه هنگام حوادث انقلاب که جنگجهانی به آن دامن زده و شتاب بیشتری داده بود، از طرف کشورهای بزرگی مانند انگلستان و فرانسه و بعدها آمریکا در صحنه جهانی حمایت میشد. (نقیب زاده، تحولات روابط بینالملل از کنگره وین تا امروز: 125 ـ 140)
اما آغاز ناگهانی جنگ جهانی اول و پیروزی برق آسای نیروهای آلمانی بر روسیه و در نتیجه شکست و عقب نشینی آن کشور از لهستان از یک سو و مسافت زیاد بین روسیه و همپیمانان او از سوی دیگر، باعث شد که آنها نتوانند در سرکوب نیروهای انقلابی به آن کشور کمک کنند. این در حالی بود که نیروهای انقلابی و رهبران مارکسیست آنها مورد حمایت متحدین، به خصوص آلمان قرار داشتند و این حمایت در پیروزی آنان نقش بسیار مؤثری داشت. (محمدی، همان: 80 ـ 82)
شرایط سیاسی
مردم روسیه به دلیل سوء مدیریت و عدم دخالت خود در ساختار سیاسی و تصمیمگیری آن کشور با شورشهایی که در سال 1905 انجام داده بودند، موفق به کسب پارهای از آزادیهای اجتماعی از جمله تشکیل «مجلس دوما»، آزادی اجتماعات، مطبوعات و اعتصاب شده و در ظاهر، حکومت مطلقه تزاری را تبدیل به مشروطه کرده بودند.
اما تزار « نیکای دوم» طی سالهای 1905 تا 1915 دوباره با از بین بردن این دستاوردهای جزئی مردم، تبدیل به حاکم مستبد و مطلق شد و با هر گونه تقسیم قدرت و مشارکت مردم در سرنوشت خود مخالفت کرد. (کوکن، همان: 20 ـ 21) بعد از تزار و دربار او، یک دسته از اشراف ممتاز بر مقامهای حساس و مهم نظام اجتماعی آن کشور تکیه زدند و از به قدرت رسیدن افراد طبقه پایین جلوگیری کردند. بسیاری از این اشرافزادگان، افرادی خودبین، راحتطلب، فاسد و تهی مغز بوده، مردم طبقات پایین با بدبینی به آنها نگاه میکردند. (برینتون، همان :75)
حاکمیت مستبد تزار، بیکفایتی و ضعف او، تسلط عدهای از اشرافزادگان و درباریان فاسد و راحتطلب، نفوذ زیاد همسر تزار،یعنی «تزارینا» و «راسپوتین»4 در اداره امور سیاسی روسیه در اوایل قرن بیستم، دستبهدست هم داده، باعث شدند تا نظام سیاسی آن کشور در بحران مشروعیت مردمی به سر برده و به همین دلیل مردم روسیه، نظام تزاری را سرنگون و حکومتی با ایدئولوژی کمونیستی تأسیس کردند.
فهرست منابع
1. آژرون، روبر، تاریخ معاصر الجزایر، ترجمه منوچهربیاتمختاری، دانشگاه فردوسی مشهد، 1365.
2. افراسیابی، بهرام، ایران و تاریخ، تهران، انتشارات زرین، 1364.
3. بامداد، محمد، افسانه و حقیقت درباره مائو، تهران، انتشارات هفته، 1363.
4. برینتون، کربن، کالبد شکافی چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر نو، 1363.
5. بوریسوف، او، انقلاب چین، پایگاه انقلاب منچوری و اتحاد شوروی، ترجمه رضا رضائی ساروی، تهران، آذرنوش، 1360.
6. بهرامی و نظرپور، قدرتالله و مهدی، انقلاب اسلامی و انقلابهای جهان، قم، مرکز تحقیقات اسلامی، 1383.
7. پاسکال، پیر، تاریخ روسیه از مبادی تا 1917، ترجمه گودرز، تهران، مؤسسه عطایی، بیتا.
8. تروتسکی، لئون، تاریخ انقلاب روسیه، ترجمه سعید باستانی، تهران، نشر فانوسا، 1360.
9. تیمز، ریچارد، انقلاب فرانسه، ترجمه عسگری پاشایی، تهران، مروارید، 1358.
10. خلیلی، اکبر، گام به گام با انقلاب، تهران، سروش، 1360.
11. دوانی، علی، نهضت روحانیون، بنیاد فرهنگی امام رضا×، 1360.
12. رجبی، محمدحسن، زندگی سیاسی امام خمینی(ره) از آغاز تا هجرت به پاریس، تهران، وزارت ارشاد، 1369.
13. روبین، باری، جنگ قدرتها در ایران، ترجمه محمود مشرقی، تهران، چاپ آشتیان، 1363.
14. روحانی، سیدحمید، بررسی و تحلیلی بر نهضت امامخمینی، تهران، انتشارات راه امام، 1360.
15. ژبرشتین، سر و دیگران، تاریخ قرن بیستم، ترجمه امانالله ترجمان، مشهد، آستان قدس، 1371.
16. شاهنده، بهزاد، انقلاب چین، تهران، دفترمطالعاتسیاسی و بینالمللی وزارت خارجه، 1365.
17. فارسون، کارل و دیگران، سرمایه داری دولتی در الجزایر، بررسی تحولات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی الجزایر قبل از انقلاب و بعد از استقلال، ترجمه پیروز الف، بینا، بیجا، 1358.
18. کدیور، جمیله، رویارویی انقلاب اسلامی و آمریکا، تهران، مؤسسه اطلاعات، 1373.
19. کندی، پال، ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ، ترجمه محمود مشرقی و دیگران، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1371.
20. کورنون، ماریان، تاریخ معاصر آفریقا از جنگ جهانی دوم تا امروز، ترجمه ابراهیم صدقیانی، تهران، امیرکبیر، 1365.
21. کوکن، فرانسوا گزاویه، انقلاب روسیه، ترجمه عباسآگاهی، مشهد، آستان قدس، 1369.
22. ماله ، آلبر، تاریخ قرن هجدهم، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون، ترجمه رشید یاسمی، تهران، انتشارات علمی، 1363.
23. مجله پانزده خرداد، ش 4، 1370.
24. محمدی، منوچهر، تحلیل بر انقلاب اسلامی ایران، تهران، امیرکبیر، 1365.
25. ــــــــــــــ ، انقلاباسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه، تهران، ناشرمؤلف،1374.
26. مدنی، جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1373.
27. مرل، روبر، بن بلا، ترجمه خلیل کوشا، تهران، شرکت سهامی انتشار، بی تا.
28. ملکوتیان، مصطفی، انقلاب فرانسه، تهران، مرکز آموزش عالی تربیت مربی سپاه، بیتا.
29. میرزاصالح، غلامحسین، الجزایر، تهران، سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار، 1360.
30. نقیب زاده، احمد، تحولاتروابط بینالملل از کنگره وین تا امروز، تهران، قومس، 1369.
31. وارد، هاریت، قدرتهای جهانی در قرن بیستم، ترجمه جلال رضائی راد، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360.
32. یاد(فصلنامه بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی)، ش 31 ـ 32، 1372.
33. یاکونو،گزاویه، تاریخ استعمار فرانسه، ترجمه دکتر عباس آگاهی، مشهد، آستان قدس، 1369.
پی نوشت:
1 . در این زمان مردم فرانسه از سه طبقه نجبا، روحانیون و طبقه سوم تشکیل شده بودند که مجموع دوطبقه اول را طبقه ممتازه نیز میگفتند.
2 . زمینههای لازم برای یک انقلاب در زمان لویی پانزدهم فراهم شد؛ چون وی فردی جوان و فاقد تجربه برای برنامهریزی و حکومت در یک کشور با اوضاع نابسامان بود. (ر ک: ریچارد تیمز، انقلاب فرانسه: 3 ـ 5 ؛ قدرتالله بهرامی و مهدی نظرپور، انقلاباسلامی و انقلابهای جهان: 128 و 129؛ مصطفی ملکوتیان، انقلاب فرانسه : 1 ـ 17)
3 . این نیروها که در زمان صلح، حدود 180 هزار نفر بودند، پس از شکستهای پیدرپی پراکنده و متلاشی شده بودند. (ر.ک: محمدی، انقلاباسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه : 49 ـ 106؛ ماله، تاریخ قرن هجدهم : 177 ـ 195).
4 . گریگوری راسپوتین، شخص حیلهگری در کسوت روحانی بود که نفوذ و تأثیر فوقالعادهای در تزار و همسرش و دربار و اداره سیاسی کشور داشت. وی شخصی فاسد، رشوه خوار و عیاش بود. (رک: کوکن، انقلاب روسیه: 22؛ بهرامی و نظرپور، انقلاب اسلامی و انقلاب های جهان :161 و 162)
علی کاظمی/ دانشجوی دکترای علوم قرآنی.
منبع: فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی شماره 18ادامه دارد................
00:15 - 24 فروردین 1392