عدالت اجتماعى در نهج‏البلاغه زمینه‏ها، موانع و دستاوردها

خبرگزاری فارس: مهم‏ترین ثمره اجراى عدالت، امنیت سیاسى است. البته امنیت فرهنگى، اقتصادى، روانى و اجتماعى نیز در فضاى امنیت سیاسى پدید خواهد آمد. امام على علیه‏السلام در خطبه‏اى، یکى از فلسفه‏هاى به دست گرفتن حکومت را برقرارى امنیت معرفى مى‏فرمایند.
موانع اجراى عدالت اجتماعى اگر تمام زمینه‏هاى اجراى عدالت عملى نشود یا بر خلاف آن رفتار گردد، همه آنها به موانع تحقق عدالت تبدیل خواهند شد. بنابراین، بخش عمده‏اى از موانع تحقق عدالت اجتماعى را باید زمینه‏هاى تحقق‏نیافته عدالت اجتماعى دانست که فهرست‏وار عبارت‏اند از: 1. توجه به هوا و هوس و خواهش‏هاى نفسانى؛ 2. محقق نکردن حکم درباره خود؛ 3. نداشتن جدیت و تلاش؛ 4. دورى از آرامش و امنیت و دامن زدن به درگیرى و اختلاف؛ 5. نشناختن و رعایت نکردن حقوق یکدیگر؛ 6. احساس مسئولیت و تعهد و دردمندى نکردن در برابر ستم؛ 7. خوددارى مردم از گفتن حرف حق و مشورت با حاکمان؛ 8. همکارى نکردن مردم با حاکم در احقاق حق؛ 9. تعیین نکردن شرح وظایف مدیران حکومت؛ 10. رعایت نکردن مساوات و ایجاد فرصت‏هاى برابر بین مردم؛ 11. قاطعیت نداشتن رهبر در اجراى عدالت؛ 12. فقدان بازرسى و نظارت در مورد مدیران دستگاه‏هاى دولتى؛ 13. نبود ارتباط بسیار نزدیک حاکم با مردم. بخش دیگر موانع تحقق عدالت، بحث مستقلى است که از دو قسمت تشکیل مى‏شود: الف. موانعى که به حکومت مربوط است؛ ب. موانعى که به مردم مربوط است. الف. موانع مربوط به حکومت
1. تحمل شنیدن حرف حق را نداشتن: منطق امام على علیه‏السلام در مدیریت سیاسى حکومت دقیقا بر مبناى پذیرش انتقادها و شنیدن حرف حق است. آن حضرت آشکارا در خطاب به مردم مى‏گویند: «... با من چنان‏که با سرکشان گویند، سخن مگویید و چونان که با تیزخویان کنند از من کنار مجویید و با ظاهرآرایى آمیزش مدارید، و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید...؛ چه، آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وى دشوار بود، کار به حق‏وعدالت‏کردن‏براودشوارتراست.»1سرانجام حضرت براى اینکه به مردم اطمینان دهند از شنیدن حرف حق و مشورت به عدل، نه تنها ناراحت نمى‏شوند، بلکه از آن استقبال هم مى‏کنند، مى‏فرمایند: «فَلا تَکُّفُوا عَن مَقالَةٍ بِحقٍ أَو مَشورةٍ بِعَدلٍ»؛2 پس، از گفتن حق یا رأى زدن در عدالت باز مایستید. 2. انحصارطلبى و امتیازجویى: تاریخ، ماجراهاى فراوانى به خاطر دارد از سقوط حکومت‏هایى که «انحصارطلبى و ویژه‏خوارى» را مبناى حکومت خویش قرار داده بودند. سقوط سلسله قدرتمند ساسانى یکى از این نمونه‏هاست. امام على علیه‏السلام در جاى جاى نهج‏البلاغه از این پدیده به زشتى یاد مى‏کنند. شاید صریح‏ترین عبارت آن حضرت در مخالفت با جریان انحصارگرایى، جمله معروف و هشدارگونه بخشى از نامه پنجاه و سوم باشد که به مالک اشتر فرمودند:
«بپرهیز از آنکه چیزى را به خود مخصوص دارى که بهره همه مردم در آن یکسان است.» در کمتر از یک سطر بعد، حضرت علت پرهیز از ویژه‏خوارى را این‏گونه بیان مى‏دارند: «چه آن را که به ناروا ستاده باشى از چنگ تو درآرند و به زودى پرده کارها از پیش دیده‏ات بردارند و داد از تو بستانند و به ستمدیده رسانند.» در ذیل این قسمت از نامه حضرت، محمدجواد مغنیه مى‏نویسد: «بر حاکم واجب است که خود را آقا و سرور و مردم را برده و نوکر نبیند، بلکه براى مردم آنچه در زندگى‏شان به آن نیازمندند، (باید) فراهم نماید و خود و خانواده‏اش را با ضعیف‏ترین مردم، برابر بداند.»3نمونه دیگر نامه‏اى است که امام علیه‏السلام به سهل‏بن حنیف انصارى در توصیف کسانى که نزد معاویه رفتند، مى‏نویسند و علت اصلى فرار آنها را بیان مى‏کنند. در بخشى از آن نامه چنین آمده است: «در گمراهى آنان و رهایى‏ات از رنج ایشان، بس بود از حق‏شان گریختن و به کورى و نادانى شتافتن. آنان مردم دنیایند، روى بدان نهاده و شتابان در پى‏اش افتاده. عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به گوش کشیدند و دانستند مردم به میزان عدالت در حق یکسان‏اند. "فَهَرَبُوا اِلى الاَثَرَةِ"؛ پس گریختند تا تنها خود را به نوایى برسانند.»4 جان کلام مولا علیه‏السلام، در بیان علت فرار عده‏اى از یارانش به سمت معاویه، جمله اخیر است؛ یعنى انحصارطلبى، و به نوایى رساندن خود. آنها چون به فکر خود بودند نمى‏توانستند در حکومتى که هرگز به خود نمى‏اندیشد بلکه به فکر تمام مردم جامعه است دوام بیاورند.
در شرح نهج‏البلاغه مغنیه علت فرار یاران امام به سوى معاویه، از زبان امام این‏گونه بیان شده است: «آنها از آن جهت ما را ترک کردند که ما در باب مردم به عدالت رفتار مى‏کردیم و (بیت‏المال) را به طور مساوى بین آنها تقسیم مى‏کردیم، به دنیا و ستم روى آوردند.»5علت اساسى مخالف امام على علیه‏السلام با امتیازجویى و انحصارطلبى این است که اصولاً آنها بر هم زننده اهداف بلند حکومت اسلامى و از جمله آنها عدالت اجتماعى‏اند؛ از این‏رو، حضرت در نامه به مالک اشتر مى‏نویسند: «نیز والى را نزدیکان است و خویشاوندان که خوى برترى جستن دارند و گردن‏فرازى کردن و در معاملت انصاف را کمتر به کار بستن... ریشه ستم اینان را با بریدن اسباب آن برآر و به هیچ‏یک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینى را به بخشش وامگذار.»6 3. غفلت از رسیدگى به امور مهم: در نامه پنجاه و سوم امیرمؤمنان با واژه تخدیرِ «ایاک» حاکم و زمامدار را از بسیارى امور نهى مى‏کنند. یکى از امور نهى‏شده، غفلت از کارهاى مهم است؛ کلام حضرت چنین است: «ایّاکَ... والَّتغابى عَمَّا یُعنى بِهِ مِمّا قَد وَضَعَ للعُیُون»؛ بپرهیز از غفلت در آنچه بدان توجه باید و در دیده‏ها نمایان است.
آن حضرت والى خود را از کدام غفلت باز مى‏دارد؟ در شرح نهج‏البلاغه مغنیه منظور از آن غفلت، چیزى است که حاکم از آن در مقابل خدا و مردم باید پاسخگو باشد؛ یعنى اگر حاکم هر شکایتى را از دولتى و مردم عادى دریافت کرد و آن را فهمید و رسیدگى نکرد، در برابر آن مسئول است و باید به سبب آن مجازات و در دنیا و آخرت رسوا شود.7ابن ابى‏الحدید در معناى «تغابى» و غفلت حاکم نوشته است: «تصویر این (غفلت) آن است که به امیر گزارش داده شود که فلان شخص از نزدیکانش، کارهاى زشت گوناگونى را پنهانى انجام داده است (اما) او از آن غفلت نماید یا خود را به غفلت بزند. على علیه‏السلام حاکم را از این کار نهى کرده است.»8 در شرح منهاج‏البراعه نیز ذیل این قسمت از نامه پنجاه و سوم آمده است: «حضرت حاکم را از غفلت و تسامح در آنچه براى او مهم و به او مرتبط است، به ویژه نظم در امور و گسترش عدل در جامعه همان‏گونه که در چشم‏هاى مردم زشت به شمار مى‏رود نهى کرده است. پس تسامح در گرفتن حق مظلوم از ظالم، از طرف والى به نفع غیر او یعنى همان ظالم خواهد بود.»9
4. پیش‏داورى گمان‏مندانه: امام على علیه‏السلام در این‏باره مى‏فرماید: «لیَسَ مِنَ العَدلِ القَضاءُ عَلَى الثَّقَةِ بِالظَّنِّ»؛10 از عدالت نبود حکم دادن به گمان. مرحوم مغنیه بحث بسیار عالمانه‏اى در ذیل این حکمت طرح کرده که خواندنى است.او مى‏نویسد: وقتى از امانت فرد امینى یقین دارى، سپس براى تو درباره امین بودن او شک یا ظن حاصل شد، از انصاف و علم به دور است که یقین قوى خود را (مبنى بر امین بودن آن شخص) نقض کنى و آن را به مجرد شک یا ظن از بین ببرى، بلکه (تنها) با یقین مثل خودش مى‏توانى این کار را بکنى و عقل و شرع و فقها و عقلا اتفاق دارند بر اینکه چیزى که ثبوتش یقینا حاصل شد، همواره باقى مى‏ماند تا انقطاع و زوال آن به نحو ثبوتى یقینى کامل همان وجود خودش، ثابت شود و رساترین چیزى که در این‏باره آمده، قول امام جعفر صادق علیه‏السلام است که: «لایُنقض الیقین بالشَّک و لایُدخل الشک فى الیقین و لایُخلط احدهما بالاخر»؛ (هرگز) یقین با شک، نقض نشود و شک در یقین داخل نگردد و یکى از آنها با دیگرى مخلوط نشود.11
5. گوناگونى هواهاى حاکم: در نهج‏البلاغه آمده است: «اِنَّ الوالِیَ اذا اختَلَفَ هَواهُ مَنَعَهُ ذلِکَ کَثیرا مِنَ العَدلِ»؛12 چون والی را هواها گونه‏گون شود او را از بسیارى عدالت، باز دارد. از بین شارحان بزرگ نهج‏البلاغه، تنها کسى که «اختلاف هواى والى» را دقیق معنا کرده و منظور عبارت را بهتر رسانده میرزا حبیب‏اللّه هاشمى خوئى است. او در تبیین هواهاى گوناگون والى مى‏نویسد: «حضرت وصیت کرد به اینکه وقتى هواهاى والى گوناگون شد او را از رعایت عدل بازمى‏دارد. و چیره‏ترین هواهاى پى‏درپى بر صاحبان قدرت در بین عرب، همان تعصب عربى و خودبرتربینى ذاتى آنهاست که در جاهلیت بر عرب نفوذ یافته بود. اسلام در زمان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آتش آن تعصب را خاموش کرد، سپس حکومت عرب و تمام حاکمان صاحب نفوذ بنى‏امیه دوباره آن را در تمام سرزمین‏هاى اسلامى خصوصا شام و عراق زنده کردند... در این شرایط و فضا بود که حضرت به رعایت تساوى در حقوق نسبت به تمام مردم امر فرمود و هشدار داد به اینکه ستم به هر شکلى اسلام را تقویت نمى‏کند. کنایه از اینکه کار بنى‏امیه در قبال غیرعرب ظلم به شمار مى‏رفت و این ظلم باعث تقویت اسلام نمى‏شد.13 ب. موانع مربوط به مردم
1. گریز از حق و عدالت: امام على علیه‏السلام گله خود را از مردم گریزان از حق و عدالت، این‏گونه بیان مى‏کنند: «أَظارُکُم عَلَى الحَقِّ، و أَنتُم تَنفِرون عَنهُ نُفُورَ المِعزى مِن وَعوَعَةِ الاَسَدِ...»؛14 در شناخت حق شما را مى‏پرورانم، همچون دایه مهربان، و شما از حق مى‏رمید چون بزغالگان از بانگ شیر غران. هیهات که به یارى شما تاریکى را از چهره عدالت بزدایم، و کجى را که در حق راه یافته راست نمایم. چنان‏که که ملاحظه مى‏شود، حضرت در این عبارات، آشکارا فرار مردم از حق و عدالت را مانع دستیابى به عدالت معرفى فرمودند. در نامه هفتاد نهج‏البلاغه، امام على علیه‏السلام بى‏خردانى را که جذب معاویه شده بودند این‏گونه توصیف مى‏کنند: «عدالت را شناختند... و دانستند مردم به میزان عدالت در حق یکسان‏اند... پس گریختند.» 2. اختلاف و پراکندگى: یکى از بیمارى‏هاى سخت اجتماعى که ریشه عدالت را مى‏خشکاند، اختلاف و پراکندگى است. از این‏رو، رهبران آگاه و مدیران هشیار، همیشه مردم را در این امر مهم هشدار مى‏دهند. در خطبه‏هاى بیست و نهم، نود و هفتم و صد و سى و یکم به این بیمارى خانمان‏سوز با الفاظى تقریبا مشابه اشاره مى‏شود.
در کتاب پیام امیرالمؤمنین علیه‏السلام ذیل خطبه بیست و نهم آمده است: امام علیه‏السلام این خطبه را در شرایط بسیار سخت و بحرانى ایراد فرموده است؛ در شرایطى که دشمن جسور و غارتگر براى تضعیف روحیه مردم عراق، در هر گوشه و کنار به حملات ایذایى و غافلگیرانه پرداخته بود، امام علیه‏السلام، که راه چاره را در یک حرکت قوى و تهاجم همه‏جانبه مى‏دید، به آماده‏ساختن مردم مشغول بود، ولى ناتوانى و سستى و ضعفى ـ که به علل گوناگون بر آن گروه مسلط شده بود ـ امکان تشکیل چنین نیرویى را سلب کرده بود. امام علیه‏السلام چاره‏اى جز این نداشت که از آخرین حربه براى بسیج این گروه سست‏عنصر و پر ادعاى کم‏قدرت، استفاده کند و آنان را زیر ضربات شلاق ملامت قرار دهد. شاید به خود آیند و خطراتى را که از هر سو آنها را احاطه کرده است، با چشم خود ببینند.15 در همان شرح نامبرده شده، ذیل خطبه صد و سى و یکم نوشته شده است: «امام علیه‏السلام در اینجا انگشت روى نقطه اصلى درد جامعه و جمعیت‏ها گذارده است و آن مسئله اختلاف و پراکندگى است که سبب درگیرى‏ها و از میان رفتن نیروها مى‏شود. تعبیر به "الشّاهِدَةُ أَبدانُهُم" اشاره به حضور جسمانى آنها در اجتماع و غیبت فکرى و روحانى و بیگانگى آنان از حوادث خطیرى است که در جامعه مى‏گذرد.»16
حضرت على علیه‏السلام، بعد از برشمردن پراکندگى و اختلاف مردم با عبارات مزبور در خطبه مذکور، مى‏فرماید: «هَیهاتَ أَن أَطلَعَ بِکُم سَرَارَ العَدلِ، أَو اُقیمَ أعوِجاجَ الحَقِّ»؛ هیهات که به یارى شما تاریکى را از چهره عدالت بزدایم، و کجى را که در حق راه یافته راست نمایم. 3. ترک جهاد و ناخوشایند داشتن آن: امام علیه‏السلام در خطبه‏اى پس از توصیف جهاد، پیامدهاى ناگوارتر ترک کردن آن را چنین گوشزد مى‏کنند: «هرکه جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامه خوارى بر تن او پوشاند، و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونى و فرومایگى بماند. دل او در پرده‏هاى گمراهى نهان، و حق از او روى گردان. به خوارى محکوم و از عدالت محروم.»17در این بخش از خطبه، حضرت ضمن برشمردن آثار زیانبارى چون خوارى، گرفتارى، فرومایگى و گمراهى براى ترک جهاد به دو اثر تخریبى بسیار مهم اجتماعى یعنى روى‏گردانى از حق و محروم ماندن از عدالت اشاره مى‏فرمایند. در کتاب پیام امیرالمؤمنین علیه‏السلام علت محرومیت از عدالت در صورت ترک جهاد چنین بیان شده است: دلیل این معنا روشن است؛ زیرا طرفداران عدالت، غالبا در اقلیت‏اند. اگر در اقلیت کمّى نباشند، از نظر کیفیت و قدرت، در اقلیت هستند. به همین دلیل، سلطه‏گران سودپرست، تا آنجا که به اصطلاح کاردشان ببرد، پیش مى‏روند و حقوق ملت‏هاى مظلوم را پایمال مى‏کنند و پیوسته بر مال و جاه و جلال خود مى‏افزایند. ملت‏هاى مظلوم و ستمدیده، تنها در سایه جهاد مى‏توانند عدالت اجتماعى را تحقق ببخشند و از فشار ظلم و ستم آنان برهند.18
4. ضعف نفس: امام على علیه‏السلام در عبارتى کوتاه اما پرمعنى و دقیق به این نکته اشاره مى‏فرمایند که: «لایَمنَعُ الضَّیمَ الذَّلیل»؛19 آنکه تن به خوارى داده، دفع ستم را چگونه شاید؟ این عبارت و عبارت‏هاى قبل و بعد آن، اشاره به کسانى است که از حضرت مى‏خواستند جنگ با طاغوت شام، معاویه، را به تأخیر بیندازد. علّامه جعفرى در ذیل این عبارت امام علیه‏السلام مى‏نویسد: «آن کس که به ذلت تن در داده و خود را تسلیم انواع ستم‏ها و تجاوزها نموده است، چگونه مى‏تواند درصدد رفع ظلم از دیگران برآید؟»20 ستمگران جهان هرگز به افراد ذلیل و ناتوان رحم نمى‏کنند و حق آنها را با میل و رغبت به آنان تقدیم نمى‏کنند. حق گرفتنى است و با کوشش و ایثار و فداکارى باید آن را به چنگ آورد. نباید فراموش کرد که با زورمندان و ستمگران جز با زبان زور نمى‏توان سخن گفت. اصولاً طبیعت زندگى این جهان چنین است که در راه رسیدن به مقاصد عالى مادى یا معنوى موانع فراوانى وجود دارد و آن کس که با این موانع پیکار نکند و ضعف و سستى نشان دهد، هرگز به مقصد نخواهد رسید.21 دستاوردهاى اجراى عدالتالف. دستاوردهاى سیاسى تحقق عدالت
1. ایجاد امنیت: بى‏شک مهم‏ترین ثمره اجراى عدالت، امنیت سیاسى است. البته امنیت فرهنگى، اقتصادى، روانى و اجتماعى نیز در فضاى امنیت سیاسى پدید خواهد آمد.امام على علیه‏السلام در خطبه‏اى، یکى از فلسفه‏هاى به دست گرفتن حکومت را برقرارى امنیت معرفى مى‏فرمایند: «خدایا! تو مى‏دانى آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه از دنیاى ناچیز خواستن زیادت؛ بلکه تا بندگان ستمدیده‏ات را ایمنى فراهم آید.» 22 مرحوم مغنیه در ذیل این عبارت حضرت علاوه بر امنیت سیاسى، از جمله آزادى و نترسیدن از سرکشان و متجاوزان، به امنیت جانى و مالى نیز اشاره مى‏کند.23نکته بسیار مهم این است که از یک طرف «امنیت» زمینه‏ساز «عدالت» است و عدالت نتیجه و دستاورد آن، و از طرف دیگر، «عدالت» زمینه‏ساز «امنیت» است و امنیت نتیجه و دستاورد آن. 2. شکست دشمن: دشمن در هر شرایطى منتظر فرصت است تا روزنه‏اى بیابد و ضربه‏اش را بزند. تحقق عدالت تمام روزنه‏هاى نفوذ دشمن را مى‏بندد و اجازه ورود به حریم خصوصى یک ملت منسجم و یکپارچه را به او نمى‏دهد. شاید با چنین رویکردى است که امام على علیه‏السلاممى‏فرماید: «بِالسّیرَةِ العادِلَةِ یُقهَرُ المناوِیُ»؛24 ... به عدالت کردن، دشمن از پا درآید.
مرحوم مغنیه عبارت «بالسیرة العادلة» را «حسن السیرة» معنى کرده یعنى به جهت اخلاقىِ عدالت توجه داشته است؛25 در حالى که صاحب منهاج البراعه در شرح این ترکیب تنها به روش اخلاقى توجه ندارد. او مى‏نویسد: «ریاست و سرورى بدون داشتن دشمنانى سرسخت که قصد براندازى و چیرگى داشته باشند نمى‏شود و قوى‏ترین وسیله در راندن مخالف همان تمسک به روش دادگرى و عدالت است که دل‏هاى مردم را جلب و دشمن را دفع مى‏نماید.»26به نظر مى‏رسد رفتار غیرسیاستمدارانه صرفا اخلاقى، نه تنها موجب شکست دشمن نمى‏شود بلکه مى‏تواند زمینه سوءاستفاده او را نیز فراهم آورد. مؤمنان به تأسى از پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ضمن داشتن رفتارى مهربانانه با دوستان، بر دشمنان خود سخت‏گیر هستند: «أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ.» (فتح: 29) 3. اجراى احکام و حدود شرعى: در بیانى از مولاى متقیان آمده است: «و تُقامَ المُعَطَّلَةُ مِن حُدودِکَ»؛27 و حدود ضایع مانده‏ات اجرا گردد... . باید دید منظور از «حدود تعطیل‏شده» چیست؟ مرحوم مغنیه در این‏باره مى‏نویسد: «حدود خداى سبحان مختص به شلاق زناکار و قطع دست دزد نیست، بلکه شامل هر ممنوعى مى‏شود و بزرگ‏ترین ممنوعات عبارت‏اند از: سیطره بر بندگان، ترویج فساد، در اختیار گرفتن اموال و مقدرات، ترساندن در امان ماندگان، در غل و زنجیر کشیدن انسان‏هاى فقیر و گمراه کردن افراد ساده‏لوح با نیرنگ و فریب و ادعاهاى دروغ و اتهام دروغین و بهتان به انسان‏هاى آزاده.»28
ابن ابى‏الحدید در ذیل این قسمت از خطبه حضرت على علیه‏السلام مى‏آورد: «تا حدود الهى بر طبق آنچه شایسته آن است برپا شود و امر دین و مردم، همان‏گونه که در روزگار پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله جارى بود، جریان یابد.»29 با اجراى عدالت، کشتى دین از امواج متلاطم و طوفانى کج‏راهه‏ها و بى‏راهه‏ها به سرعت عبور مى‏کند و به ساحل سلامت مى‏رسد تا وعده الهى در ماندگارى و برترى اسلام با عبارت نورانى «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»(توبه: 33)30 محقق شود. ب. دستاوردهاى روانى تحقق عدالت 1. خشنودى مردم: در نامه امام علیه‏السلام به مالک اشتر چند نمونه از تأکید حضرت بر رضایت‏مندى مردم وجود دارد؛ از جمله «باید از کارها آن را بیشتر دوست بدارى که نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر.» سپس علت راضى داشتن مردم را چنین بیان مى‏دارند: «ناخشنودى همگان خشنودى نزدیکان را بى‏اثر گرداند و خشم نزدیکان خشنودى همگان را زیانى نرساند و به هنگام فراخى زندگانى، سنگینى بار نزدیکان بر والى از همه افراد رعیت بیشتر است و در روز گرفتارى یارى آنان از همه کمتر... همانا آنان که دین را پشتیبان‏اند و موجب انبوهى مسلمانان و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمان‏اند. پس باید گرایش تو به آنان باشد و میلت به سوى ایشان... .»31 حضرت در این بخش از نامه، خشنودى مردم را به سبب آثار و برکاتى که براى حفظ دین و حکومت و تحمل سنگینى مصیبت‏هاى آن دارد، از راضى نگه‏داشتن عده‏اى از نزدیکان مفت‏خور در حکومت بهتر مى‏داند.
2. ایجاد پیوند میان انسان‏ها: عدالت رشته‏اى است که قلب‏ها را به هم گره مى‏زند و زنجیرهاى عاطفى ارتباط را به هم مى‏دوزد؛ چراکه با وجود عدالت، مردم احساس مى‏کنند بین آنها تبعیض وجود ندارد و همه به یک چشم دیده مى‏شوند. امیرمؤمنان این پیوستگى عاطفى را این‏گونه بیان مى‏فرمایند: «بِالنَّصَفَةِ یَکثُرَُ المُواصِلُون»؛32 با داد دادن، دوستان فراوان گردند. میرزا حبیب‏اللّه هاشمى خوئى در شرح این عبارت مى‏نویسد: «رعایت انصاف و عدل بین خود و مردم و رعایت حقوق براى صاحبان حق، مراجعه و پیوند به او را بیشتر مى‏کند.»33 شبیه چنین برداشتى را مرحوم مغنیه در شرح خود آورده است: «انصاف این است که در حق مردم کم نگذارى، به آدم پاک جرمى را نسبت ندهى و براى هر انسانى آنچه را براى خود لازم مى‏دانى، واجب بدارى؛ کسى که کارش چنین باشد برادران دوستانش زیاد مى‏شوند.»34 3. استوارى در بردبارى: عدالت، زمینه‏هاى بردبارى را براى شخص محکم‏تر مى‏کند و او را به ثبات حقیقى شخصیت مى‏رساند. در حکمت سى و یکم نهج‏البلاغه آمده است که وقتى از على علیه‏السلام درباره ایمان سؤال شد ایشان ضمن برشمردن عدل به عنوان یکى از ارکان چهارگانه آن، چهار شعبه براى عدل ذکر فرمودند که شعبه چهارم آن، «در بردبارى استوار بودن» است.35 این ویژگى در حقیقت یکى از دستاوردهاى بالاى عدالت علمى است. به این معنا که وقتى انسان فهم دقیق شد که زمینه پى بردن به عمق دانش است، مى‏تواند در مرحله داورى نیکو عمل کند و همین داورى نیکو، شخص را به استواى در بردبارى مى‏کشاند.
ج. دستاوردهاى اقتصادى اجراى عدالت 1. توسعه و رفاه: با تحقق عدالت، هر نوع گشایشى ممکن است صورت بگیرد. یکى از مصادیق بارز توسعه، توسعه اقتصادى است. حضرت امیر در خطبه پانزدهم نهج‏البلاغه، پس از آنکه به خداى بزرگ سوگند یاد مى‏کنند که آنچه را عثمان به عنوان تیول به این و آن واگذارده است به مسلمانان برمى‏گردانند حتى اگر به مهر زنان یا بهاى کنیزکان رفته باشد، علت این اقدام را با این عبارت بیان مى‏فرمایند: «فَانَّ فِى العَدلِ سَعَةً»؛ که در عدالت گشایش است. یعنى در عدالت این گنجایش وجود دارد که توسعه ایجاد کند و اصولاً برگرداندن اموال مسلمانان به بیت‏المال در یک ظرفى باید محقق شود که آن ظرف، عدالت است. صاحب منهاج البراعه ذیل خطبه پانزده و عبارت بالا، مى‏نویسد: «وجوب برگرندان قطایعى که عثمان به خویشاوندان خود بخشیده بود به مقتضاى عدالت است و در آن براى مردم توسعه و گشایشى است؛ زیرا به وسیله آن، امورشان نظام و قوام پیدا مى‏کند و اگر آن عدل نباشد، نظام مختل مى‏شود و قوام حکومت از بین مى‏رود.»36
2. اصلاح و آبادانى شهرها: یکى از اهداف حکومت اسلامى، اصلاح و آبادانى شهرهاست؛ همان چیزى که امیرمؤمنان علیه‏السلام در آغاز نامه به مالک اشتر از آن با این عبارت یاد کرده‏اند: «و عِمارَةَ بِلادِها.» در همان نامه حضرت بار دیگر از آبادانى شهرها یاد مى‏کنند؛ آنجا که به مأموران خراج‏گیر، دستورهاى لازم را براى گرفتن خراج مى‏دهند و مى‏نویسند:«آنچه بدان بار آنان را سبک گردانى بر تو گران نیاید، چه، آن اندوخته‏اى بود که به تو بازش دهند، با آبادانى که در شهرهایت کنند و آرایشى که به ولایت‏ها دهند.»حضرت در این عبارت‏ها، عدالت در گرفتن خراج از مردم را به عنوان سرمایه‏اى از رضایت درونى آنها جهت آبادانى و زیباساى فضاى شهرها توصیف فرمودند. امام على علیه‏السلام در کلامى دیگر مبنا و هدف پذیرش خلافت را «اصلاح شهرها» یاد کرده‏اند: «و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم.»37 حضرت امیر علیه‏السلام در کنار «اصلاح بلاد»، «اصلاح مردم» را نیز طرح مى‏کنند، گویا بین این دو رابطه‏اى تنگاتنگ وجود دارد. یکى از نویسندگان درباره ارتباط بین این دو اصلاح مى‏نویسد: «بین این دو ارتباط محکمى است؛ زیرا بدون اصلاح عباد، آبادانى بلاد ممکن نمى‏گردد و بدون آبادانى کشور مردم اصلاح نپذیرند. این دو در یک دایره بسته قرار دارند. جامعه بیمار توانایى تولید (آبادانى) ندارد. در حالى که جامعه سالم که بر مشکلات غلبه مى‏کند و موانع را از سر راه برمى‏دارد، جامعه‏اى است که مى‏تواند خوراک، پوشاک و نیازهاى خود را از دل زمین بیرون کشد.»38
3. کمک به ستمدیده: از محورى‏ترین عوامل پذیرش خلافت مولاى متقیان علیه‏السلام، به یارى شتافتن ستمدیده است. حضرت در این‏باره قسم یاد مى‏کنند: «به خدایى که دانه را کفید (شکافت) و جان را آفرید، اگر این بیعت‏کنندگان نبودند و یاران، حجت بر من تمام نمى‏نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یارى گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار از دست مى‏گذاشتم و پایانش را چون آغازش مى‏انگاشتم و چون گذشته خود را به کنارى مى‏داشتم.»39 حضرت در بیانى دیگر در خطبه سى و هفتم فرموده‏اند: «الذَّلیلُ عِندى عزیزٌ حَتّى آخُذَ الحَقَّ لَهُ والقَویُّ عِندی ضَعیفٌ حتى آخُذَ الحَقَّ مِنهُ»؛ خوار نزد من گران مقدار تا هنگامى که حق او را بدو برگردانم و نیرومند خوار تا آن‏گاه که حق را از او باز ستانم. علّامه جعفرى در ذیل این بخش از خطبه، با طرح کردن سؤالاتى انسان را به تأمّل وامى‏دارند: «آیا من مى‏توانم به عنوان یک انسان آگاه و مطلع از ناتوانى که اقویا حق او را طعمه خود ساخته‏اند، بنشینم و دست روى دست بگذارم و بگویم: به من چه؟ آیا این آگاهى مادامى که اقدام به گرفتن حق آن ناتوان ننموده‏ام، زندگى مرا از معناى اصلى خود ساقط نخواهد کرد؟
اگر من که از اصل تعهد برین درباره انسان‏ها اطلاع دارم، اقدام به ایفاى چنین تعهد نکنم، مى‏توانم خود را انسان مسلم بنامم؟»40امیرمؤمنان علیه‏السلام در جایى دیگر از مى‏خواهند تا در گرفتن حق مظلوم از ظالم به او یارى کنند: «... اى مردم! مرا بر کار خود یار باشید و فرمانم پذیرفتار. به خدا سوگند که داد ستمدیده را از آنکه بر او ستم کرده بستانم و مهار ستمکار را بگیرم و به ناخواه‏اوتابه‏آبشخور حق کشانم.»41 د. دستاوردهاى حقوقى اجراى عدالت حضرت على علیه‏السلام در خطبه دویست و شانزدهم با تأکید بر رعایت کلیه حقوق انسان‏ها، به این حقوق متقابل، عنایت ویژه‏اى نشان مى‏دهند و هفت دستاورد را براى رعایت این حقوق برمى‏شمارند: 1. عزتمندى حق در جامعه؛2. پدیدارى راه‏هاى دین؛3. برقرارى نشانه‏هاى عدالت؛ 4. پایدارى سنت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله؛5. اصلاح روزگار؛ 6. امیدوارى مردم در تداوم حکومت؛7. ناامیدى دشمن در دستیابى به آرزوهایش. این دستاوردها در حقیقت اهداف اصلى تشکیل حکومت اسلامى به شمار مى‏روند.نتیجه‏گیرى تحقق عدالت اجتماعى که دغدغه همیشگى بشر بوده است، پیش‏نیازهایى دارد. وقتى این پیش‏نیازها از کتب معتبر و مقدسى چون نهج‏البلاغه که تراوش اندیشه‏هاى حکیمانه مولاى متقیان على علیه‏السلام است، به دست مى‏آید، هم اعتبار مى‏یابد و هم در کانون توجه و دقت قرار مى‏گیرد.با مراجعه به نهج‏البلاغه، دو پیش‏نیاز کلى براى تحقق عدالت اجتماعى دیده مى‏شود که هریک از آنها شاخ و برگ‏هایى دارد.
از این‏رو در تحقیق حاضر با عنوان‏هاى «زمینه‏ها» و «موانع» یاد شده است که یکى ناظر به جهت ایجابى عدالت اجتماعى است و دیگرى ناظر به جهت سلبى آن؛ یکى «بودش» براى تحقق عدالت اجتماعى ضرورى است و دیگرى «نبودش». عواملى چون ترک خواسته‏هاى نفس، جدیت و تلاش، حفظ وحدت و آرامش جامعه، رعایت حقوق یکدیگر، احساس مسئولیت در برابر ستم، گفتن حرف حق، قاطعیت در اجراى عدالت و... وجه ایجابى اجراى عدالت اجتماعى را تأمین مى‏کنند و عواملى چون انحصارطلبى و امتیازجویى، غفلت از رسیدگى به امور مردم، گریز از حق و عدالت و اختلاف و پراکندگى و... وجه سلبى آن را. پس از استقرار عدالت اجتماعى در جامعه، مى‏توان در ابعاد گوناگون سیاسى، روانى، اقتصادى و حقوقى، شاهد آثار و برکات فراوانى بود؛ آثارى چون ایجاد امنیت، شکست دشمن، اجراى احکام و حدود شرعى، خشنودى مردم، توسعه و رفاه، اصلاح و آبادانى شهرها، عزتمندى حق در جامعه، امیدوارى مردم و ناامیدى دشمن.براى تحقق عینى عدالت اجتماعى در نظام جمهورى اسلامى ایران، مراجعه مسئولان به نهج‏البلاغه به عنوان یک متن معتبر دینى، ضرورى است. پی نوشت:1 نهج‏البلاغه، خ 216.2 همان. 3 محمدجواد مغنیه، فى ضلال نهج‏البلاغه، ج 4، ص 120.4 نهج‏البلاغه، نامه 70. 5 محمجواد مغنیه، همان، ج 4، ص 187.6 نهج‏البلاغه، نامه 53. 7 ر.ک: محمدجواد مغنیه، همان، ج 4، ص 120. 8 ر.ک: ابن ابى‏الحدید، همان، ج 17، ص 116. 9 میرزا حبیب‏اللّه هاشمى خوئى، همان، ج 20، ص 317.10 نهج‏البلاغه، حکمت 220.
11 محمدجواد مغنیه، همان، ج 4، ص 349.12 نهج‏البلاغه، نامه 59. 13 میرزا حبیب‏اللّه هاشمى خوئى، همان، ج 20، ص 347.14 نهج‏البلاغه، خ 131. 15 ناصر مکارم شیرازى، پیام امیرالمؤمنین علیه‏السلام، ج 2، ص 206. 16 همان، ج 5، ص 414.17 نهج‏البلاغه، خ 27.18 ناصر مکارم شیرازى، همان، ج 2، ص 141. 19 نهج‏البلاغه، خ 29.20 محمدتقى جعفرى، همان، ج 6، ص 196. 21 ر.ک: ناصر مکارم شیرازى، همان، ج 2، ص 214.22 نهج‏البلاغه، خ 131. 23 ر.ک: محمدجواد مغنیه، همان، ج 2، ص 270.24 نهج‏البلاغه، حکمت 224. 25 ر.ک: محمدجواد مغنیه، همان، ج 5، ص 351. 26 ر.ک: میرزا حبیب‏اللّه هاشمى خوئى، همان، ج 21، ص 293.27 نهج‏البلاغه، خ 131. 28 ر.ک: محمدجواد مغنیه، همان، ج 4، ص 351.29 ابن ابى‏الحدید، همان، ج 8، ص 264. 30 نیز، ر.ک: فتح: 28؛ صف: 9.31 ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه 53، ص 327 و 333ـ334. 32 همان، حکمت 224.33 میرزا حبیب‏اللّه هاشمى خوئى، همان، ج 21، ص 293. 34 محمدجواد مغنیه، همان، ج 4، ص 351.35 ر.ک: نهج‏البلاغه، ذیل حکمت 31. 36 میرزا حبیب‏اللّه هاشمى خوئى، همان، ج 3، ص 214.37 نهج‏البلاغه، خ 131. 38 محسن حائرى، اندیشه‏هاى اقتصادى در نهج‏البلاغه، ص 69.39 نهج‏البلاغه، خ 3. 40 محمدتقى جعفرى، همان، ج 9، ص 173.41 نهج‏البلاغه، خ 137. على‏اصغر احمدى /کارشناس ارشد کلام شیعى دانشگاه قممنبع: ماهنامه معرفت شماره 171 انتهای متن/
نهج البلاغه
08:50 - 4 بهمن 1391

19 بازدید




1 پاسخ